عنوان یک تیاتر
خیابانی است که
بطور زنده در
منطقه ای از
تهران اجرا، و از
موضع زن زحمتکش
ــ این محروم
ترین و ستمکش
ترین لایه
اجتماعی، جلوه
هایی از مناسبات
فرتوت و ضد بشری
مردسالاری و
پدرسالاری حاکم
در جامعه و جهان
طبقاتی را، به
ظریف ترین و گویا
ترین وجهی به
شلاق نقد انقلابی
می کشد!
مشاهده فیلم
ویدیویی همین
پارچه تمثیلی و
دقت و تأمل درخور
بدان، صمیمانه به
بینندگان و
خوانندگان (بابا)
توصیه میشود!
جوانی با چاقو
وارد مسجد شد و
گفت :
بین شما کسی هست
که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و
تعجب به هم نگاه
کردند و سکوت در
مسجد حکمفرما شد
، بالاخره
پیرمردی با ریش
سفید از جا
برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد
نگاهی کرد و گفت
با من بیا ،
پیرمرد بدنبال
جوان براه افتاد
و با هم چند قدمی
از مسجد دور شدند
، جوان با اشاره
به گله گوسفندان
به پیرمرد گفت که
میخواهد تمام
آنها را قربانی
کند و بین فقرا
پخش کند و به کمک
احتیاج دارد ،
پیرمرد و جوان
مشغول قربانی
کردن گوسفندان
شدند و پس از
مدتی پیرمرد خسته
شد و به جوان گفت
که به مسجد
بازگردد و شخص
دیگری را برای
کمک با خود
بیاورد
جوان با چاقوی
خون آلود به مسجد
بازگشت و باز
پرسید :
آیا مسلمان دیگری
در بین شما هست ؟
افراد حاضر در
مسجد که گمان
کردند جوان
پیرمرد را بقتل
رسانده نگاهشان
را به پیش نماز
مسجد دوختند ،
پیش نماز رو به
جمعیت کرد و گفت
:
چرا نگاه میکنید
، به عیسی مسیح
قسم که با چند
رکعت نماز خواندن
کسی مسلمان
نمیشود !!!