www.baaba.eu

 

 

ملک بی صاحب!!!

در آستانه انتصاباتی که بغلط "انتخاباتش" می خوانند!

 

نوشته: ر. رهیاب

                                                                                                                                                      07 اگست 2009 

"انتخابات" در کشوری که باشندگان اصلی اش در واقع، فاقد هرگونه مالکیتی بوده و به اراده و دست غیر، تعیین سرنوشت میگردند، غیر از یک شعور کاذب و یک شعار بی محتوا و عوامفریب تبلیغاتی، نمیتواند مفهوم دیگری داشته باشد؛  این را هم اولیای مجازی امور، و هم صاحبان واقعی کشور در موقعیت کنونی، بخوبی میدانند. اگر شعار "انتخابات" شان، یک شعار کاذب و جعلی است؛ پس حس فقدان مالکیت و در نتیجه، مسلوب بودن از حق تعیین سرنوشت، صحت و شرعیت خودش را بر چه پایه ای مادی بنا نهاده، و منطق درونی آن چه میباشد؟ پاسخی مستدل به همین پرسش است که موضوع یادداشت کنونی ما را تشکیل میدهد:                       

مسئله مالکیت و تقدیس آن، یک عنصر اساسی تکوین ساختاری در جامعه طبقاتی و یکی از شاخص ترین ممیزات آن محسوب میگردد؛ این مسئله حتی در مفهوم غیر طبقاتی خودش، به اشکال متنوعی در حیات افراد، جماعات و ملل مطرح بوده و عینیت دارد. اگر نفس مالکیت و آنچه بدان مرتبط است، یعنی ملک، مالک، مملوک ... و چگونگی روابط و مناسبات مترتبه برآن، پدیده هایی اند عام، عینی و تاریخی، پس مقوله "ملک بی صاحب" یعنی چه؟  و این عبارت بمثابه موضوع و عنوان یادداشت حاضر، چه چیزی را می خواهد بازگو نماید؟

"ملک بی صاحب" در اصطلاح جغرافیای سیاسی، به آن مساحتی از اراضی واقع در نقطه معینی از مرزهای سیاسی جغرافی دو کشور همجوار اطلاق میگردد که خالی از سکنه بوده، و میان دو خط مرزی مقابل هم، نقش یک منطقه حایل را ایفا میدارد. این مساحت اراضی را که هر دو کشور بر روی آن بمثابه منطقه حایل، رسما توافق نموده اند، "ملک بی صاحب" می نامند.

به همین وتیره این مفهوم را تا جایی میشود توسعه بخشید، که حتی دریاها و اقیانوس ها چه بسا فضای لایتناهی را احتوا نماید، طوری که عملا هم از آب های بین المللی و شاهراه های فضایی بین المللی سخن بمیان می آید؛ آب ها و شاهراه هایی که هیچ حق مالکیت خاصی برآن، مسجل و تثبیت نشده باشد.

ناگفته پیداست که توضیح و تشریح ترمینولوژیک و مسایل مربوط به آب های اقیانوس ها و شاهراه های فضایی، مسئله مورد بحث و اهتمام یادداشت کنونی نمیباشد؛ "ملک بی صاحب" در اینجا، رویهمرفته بعنوان یک مقوله سیاسی مجازی مطمح نظر است؛ مقوله ای که در حد خودش، اوضاع و مناسبات کنونی حاکم بر افغانستان را بعینه بازتاب، و موقعیت واقعی فعلی کشور هم مصداق کامل آن میباشد.

در واقع نمی شود امروزه در این دنیای معمور، ملکی را و آنهم در مفهوم یک کشور، یک سرزمین و یک مرز و بوم سراغ داشته و یا حتی تصورش را نمود که خالی از سکنه و بیگانه با مالکیت و مناسبات مرتبط بدان، یعنی فاقد مالک و صاحبی باشد. باشندگان یک سرزمین و شهروندان یک کشور، همواره صاحبان اصلی آن محسوب، و این امر در حکم یک واقعیت بدیهی، همیشه و همه جا مورد قبول همگانی بوده و میباشد. اما پرسش اینست که چرا افغانستان را از این اصل مسلم و از این قاعده کلی همگانی مستثنی دانست و دلیل آن چیست؟

این دیگر کاملا آشکار و مبرهن است که در موقعیت کنونی، افغانستان بمعنا و مفهوم واقعی کلمه کشوری میباشد مستعمره؛ مستعمره بودن هم بسادگی معنایش در یک کلام، سلب استقلال و حاکمیت ملی یک کشور توسط نیروی استعمارگر است که بر تمامی مقدرات حیاتی و سرنوشت آن مستولی میباشد. تا زمانی که سلطه استعماری برقرار بوده، و سیر و جریان امور حیاتی مستعمره مربوط و منوط به امر و نهی و اراده استعمارگر باشد، صاحبان اصلی کشور که همانا باشندگان بومی آن میباشند، در رابطه با مسئله مالکیت و مابقی شئوون اساسی جامعه، فاقد حقوق و آزادی اراده و عمل بوده، و بنابراین نمی توانند در عمل مدعی مالکیت بر کشور خودشان شوند. این استنباطی از یک شیوه کلاسیک استعماری، یعنی شکلی میباشد که بطور کلی، با مفهوم و نحوه عمل استعمار کهن تداعی گردیده و عمدتا به گذشته تعلق میگیرد. در روزگار ما، اشغال عراق توسط امپریالیست های امریکایی و انگلیسی، نمونه ای از همین نوع بحساب می آید که زمام امور عراق اشغالی برای مدتی، حتی در همان ظاهر آشکار خودش هم، عملا در قبضه محکم یک حاکم امریکایی بود.

اما در واقعیت عینی افغانستان اشغالی، سیر عملی اوضاع از همان آغاز، بر روال دیگری جریان دارد؛ در اینجا هر دو شکل کهن و نو حاکمیت استعماری، در کنار هم همزیستی دارند. اگر هر وجب این خاک در تحت سلطه مستقیم قشون های اشغالگر امپریالیستی بوده و آنها ، با اعمال کنترول و سیادت بلامنازع استعماری بر زمین و فضای کشور، در واقع نقش حاکمان حقیقی را عملا ایفا می نمایند؛ اداره مستعمراتی دست ساخت و تحت قیمومیت خودشان را هم از همان آغاز، بر سر کار گماردند، تا با پر رویی کم نظیری که هدفش فریب و اغوای اذهان توده عامی مردم بود، داعیه استقلال، حق حاکمیت و سیادت نماید!!!

ادعاهای پوچ، میان تهی و مسخره زمامداران دست نشانده اداره مستعمراتی کابل هر چه بوده و باشد، اما وضعیت عینی اشغال، سیر عملی امور و جریان وقایع و رویداد های عینی، همه و همه کماکان به زبان خودشان سخن می گویند.

 دولت دست نشانده و مزدور کابل بی هیچ چند و چونی، محصول مستقیم تجاوز و مولود سیاست اشغال استعماری امپریالیستی میباشد. نه تنها نطفه همین اداره مستعمراتی از همان کنفرانس ننگین بن، بدست و اراده استعمار بسته شد، بلکه حیات و ممات آن هنوز هم با گذشت قریب 9 سال، کماکان مشروط به حضور فعلی و بلا اجتناب قشون اشغالگر و تداوم قیمومیت استعماری میباشد. این خود، چنان واقعیتی مشهود و آفتابی است که نمیشود آنرا با نوک دو انگشت پنهان نمود.

ادعا نامه های پوچ استقلالیت، آزادی و برخورداری از حق حاکمیت ملی دولت دست نشانده و پادوان بی مقدار امپریالیسم و ارتجاع بیگانه پرست، که بیهوده می کوشند محمل مادی همین سبکسری های خودشانرا در خیمه شب بازی های لویه جرگه ها، و مشاطه گری های مضحک انتخاباتی نشانی نموده، تا براین زمینه، برای اداره دست نشانده مستعمراتی، فاسد و مافیایی کابل، یک شرعیت کاذبی بعنوان دولت گویا منتخب و ممثل اراده آزاد مردم، کمایی نمایند، دیگر هیچ عامی دارای کرامت و بصیرت، و هیچ کور صاحب احساس و شرافت را هم نمیتواند متقاعد سازد، مگر آنانی را که در کفش های خودشان ریگی داشته و بنابراین، در طمع آن باشند که در کنار همه خاینین ملی شناخته شده، ایشان هم بتوانند از تداوم حالت مستعمره ای کشور  و از ریزه های پسمانده خوان  امپریالیسم و ارتجاع چیزکی تغذیه نمایند.

باری، حالت اشغالی و وضعیت مستعمره ای افغانستان، یک واقعیت عینی چنان عریان و آقتابی است که دیگر، هیچ انسان شرافتمند واجد  حد اقل دانش و آگاهی، مگر دارای حس میهن دوستی، استقلال و آزادیخواهی ... هرگز نمیتواند در آن شک کند.

 پس در کشوری اشغالی که آزادی و استقلال آن سلب، زمین و فضای آن در تحت استیلا و کنترول قشون های اشغالگر، و جریان امورش هم مستقیم و غیر مستقیم، وابسته به اراده، سلطه و حمایت استعمارگر باشد؛ نه فقط آزادی، استقلال و حق حاکمیت، که همچنان نمیشود ادعای هیچ مالکیتی نمود.

 مقوله "ملک بی صاحب" که تسمیه راستین همین موقعیت مستعمره ای افغانستان میباشد، به چنان واقعیتی عینی مادی استناد دارد که نمیشود در آن شک نمود.

شک و تردید های اولیه آنانی هم که در مراحل آغازین، فریب شعار های بغایت گمراه کننده ولی جذاب آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و بازسازی پرچمداران دروغین "مدنیت غرب" را خورده، طوری که در تحت سلطه و قیمومیت اشغالگران، یک دنیای خیالی آرمانی خودشان را انتظار می کشیدند، اینک با گذشت قریب 9 سال از تجاوز به افغانستان و اشغال آن، دیگر نمیتواند هیچ محلی برای اعراب داشته باشد. آنچه که به شک و تردیدها و توهمات همین جماعت کوتاه اندیش میدان داده و آنرا تقویت می نمود، همانا نقش بغایت رذیلانه "سازمان ملل" بمثابه آلت دست متجاوزین اشغالگر امپریالیستی و آرایشگر سیاست های اسارتبار و برده ساز شان میباشد:

در زیر نام همین سازمان ملل است که تمام اهداف جنایتکارانه امپریالیستی تحقق می یابد.

با پیش کشیدن همین سازمان به اصطلاح ملل است که طرح ها، معاملات و سازش های تبهکارانه امپریالیستی، در حیات سیاسی جامعه مبنای عملی یافته و در نتیجه، دشمنان شناخته شده مردم، یعنی همان خادمین بومی امپریالیسم و ارتجاع، بدون کوچکترین پیگرد قانونی، و بی هیچ اعتنا به امر دادخواهی و دادرسی، غسل  تعمید یافته و بدینسان، بازهم کأن لم یکن، بر گرده دردمند قربانیان خودشان که همانا اکثریت مردم بلاکشیده کشور باشد، سوار می گردند!

در هاله ابهام همین "سازمان" است که بیهوده می کوشند، تجاوز، اشغال و سیاست انقیاد ملی را گویا کمرنگ جلوه داده، چه بسا "مشروعیت" هم بخشند!

با همین نقاب مندرس تزویر و با چنین توطئه و نیرنگ نو استعماری، بی شرمانه بمردم القا میگردد که هنوز هم گویا، "صاحبان کشور" و "مالکین ملک" میباشند!!!

  و این دولت انتخابی ملی، مستقل، دموکراتیک و سرانجام تئوکراتیک اسلامی خودشان است که، بر تمامی شئوون زندگی و مقدرات جامعه، عملا سلطه و حاکمیت دارد!!!

بالآخره با همین نیرنگ نو استعماری است که در واقع میکوشند، قیافه کریه استعمار کهن را از خلال تمرین های اغواگرانه "انتخاباتی"، با سرخاب دموکراسی خواهی، آزادی دوستی، انسان دوستی و مدنیت پروری جلایش بخشیده، و از انظار پوشیده نگهدارند!!! و ...

باری، طرح ها، سیاست ها و نیرنگ های نو استعماری هر چه باشند؛ به هر شکلی که آرایش یافته، و در هر هیئتی هم که ظاهر گردند؛ اما واقعیت سرسخت و آفتابی را که نمیشود با نوک دو انگشت پنهان نمود.

اینکه افغانستان بمعنا و مفهوم کلمه، "ملک بی صاحب" است، هیچ نیازی هم به اثبات ندارد؛ حالت اشغالی، وضعیت مستعمراتی، سلطه، نظارت و کنترول مستقیم قشون های استعماری اشغالگر بر زمین و فضا، بر سیاست، اقتصاد، امور نظامی، امنی، مالی و ...

 آری، همه و همه بیانگر این واقعیت تلخ و دردناک میباشد، که چه کسانی زمام امور کشور را در قبضه داشته، و چه کسانی عملا و حقیقتا بر مقدرات مردم حاکم هستند!

بیایید گوشه یی از همین واقعیت تلخ و ناگوار را از زبان یکی از بالاترین مقامات همین "سازمان ملل" بشنویم، سازمانی که چنانچه گفته آمد، بی هیچ تردید، نه فقط بر تمامی رموز، اسرار و کیف و کان سیاست های نو استعماری در افغانستان وقوف دارد، بلکه خودش هم بعنوان آلت دست قدرت های امپریالیستی، مستقیما در پیشبرد همین اهداف و سیاست ها، نقش فعال و پیشگام خودش را همواره ایفا نموده و می نماید:

سخن بر سر امور مالی و نبود هیچ گونه حساب و کتابی در افغانستان اشغالی و تحت قیمومیت امپریالیستی میباشد. از همان آوانی که قشون های متجاوز و اشغالگر امپریالیستی، از زمین و فضا بر افغانستان سرازیر، و کشور را در تحت سیطره مستقیم خودشان درآوردند؛ از همان کنفرانس ننگین بن که نطفه اداره نو مستعمراتی کابل، با طرح های برده ساز امپریالیستی و کاردانی "سازمان ملل" بسته شده، و از آستین نیرنگ های استعماری، شخصی کوچک و بی نام و نشان یعنی حامد کرزی بیرون آمده که بنام رئیس، ولی به لقب تاریخی "شاه شجاع سوم" بر تخت گماشته شد؛ آری از همان هنگام تا ایندم که حدودا  9 سال سپری میگردد، میلیاردها دالر و یورو بنام "کمک" های بین المللی به افغانستان سرازیر شده است؛ با این وجود، هیچ کسی اما نمی داند که این همه پول ها در کجا، چرا، چگونه و به چه مقصدی بمصرف رسیده است؟؟!!

 چون هیچ حساب و کتابی وجود ندارد، بنابراین هیچ کسی هم نمیتواند به این سوال پاسخ گفته، و هیچ کسی هم نمی خواهد و یا نمیتواند متقبل هیچ مسئولیتی گردد!!!

اصطلاح "ملک بی صاحب"بعنوان یک استعاره برای بیان وضعیت عینی افغانستان اشغالی، ریشه در همین واقعیت سرسخت داشته، و مصداق گویای آن میباشد.

آقای "مارک وارد" که سمت مشاور نماینده ویژه سازمان ملل در امور توسعه ای در افغانستان را دارد، اخیرا با قرار گرفتن در پشت میگروفون و آنهم با یک پوز و قیافه گویا حق بجانب، نگرانی خودش را پیرامون سیاست و روال عملی کار در عرصه امور مالی در افغانستان ابراز داشته و به همین مناسبت، انگشت انتقاد خودش را مستقیما بسوی کشور ها و نهاد های بین المللی کمک کننده به افغانستان نشانه گرفت.

مارک وارد می گوید که "یک سوم پول هایی که از سوی جامعه جهانی برای بازسازی افغانستان کمک می شود، توسط دولت این کشور، و دو سوم آن، از طریق نهاد های بین المللی بمصرف می رسد".  به اعتراف آقای وارد، اکثریت همین کشور ها و نهادهای بین المللی کمک کننده اما، از شیوه کار و عرصه های عملی مصرف پول، به وزارت دارایی و به دولت افغانستان، اصلا گزارشی ارائه نمی نمایند. "شماری از کشورها حتی به دولت افغانستان نمی گویند، که چه مقدار پول در افغانستان مصرف می کنند".

بقول مارک وارد، " بطور تخمین از یک سوم پولی که خارج از بودجه دولت افغانستان، توسط این نهادها بمصرف می رسد، حتی بمرکزی که به همین منظور از سوی خود کشورهای کمک کننده در وزارت مالیه افغانستان ایجاد شده، گزارش داده نمیشود".

مارک وارد که کار شماری از نهادهای بین المللی را "شرم آور" می خواند، دولت افغانستان را تشویق می نماید، تا در شناسایی آنها اقدام کند!

از جهت دیگر، وی از کشور های کمک کننده تقاضا می کند که "کمک های خودشان را با برنامه هایی که تازه از سوی دولت افغانستان ارائه می شود همآهنگ، و پروژه های فوری حکومت را حمایت کنند"!

اظهارات و اعترافات همین مقام بلند پایه سازمان ملل در افغانستان، چنان روشن و گویا میباشند که نیازی هم به تفسیر ندارند؛  همین اظهارات در حد خودش، اعترافیست به آن وضعیتی که ما از آن، بعنوان "ملک بی صاحب" یاد می کنیم؛ یعنی ملکی که زمام داران آن از بیرون بر مسند ولایت گماشته میشوند؛ ملکی که بر زمین و فضای خودش، حاکمیت و نظارت ندارد؛ ملکی که امنیت داخلی و خارجی اش را قشون های اشغالگر امپریالیستی در قبضه دارند؛ ملکی که از حیات رئیس جمهوری به اصطلاح منتخب آن، گارد وِیژه امنیتی امپریالیست ها حراست میکند؛  ملکی که از  دخل و خرج خودش خبر نداشته، و هیچ حساب و کتابی هم برایش نداشته باشد؛ در واقع ملکی که در تمامی عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، مالی، امنی و ... حاکم بر سرنوشت خودش نبوده، و به نحوی باور نکردنی، متکی و وابسته به حمایت، حراست و قیمومیت غیر باشد، منطقا و در قاموس احوال شناخته شده ملل و دول گیتی، واجد جایگاهی مستقل و مختص بخودش نبوده و بنابراین، نمی تواند مدعی مالکیتی هم باشد.

البته حیف و میل مبالغ هنگفت سرازیر شده به افغانستان (؟!) که گویا سر به میلیاردها کشیده، و برای تأمین و تصویب آن، لازم بود کنفرانس های متعدد و پر سر و صدای بین المللی را دایر نمایند، چیز تازه ای نمی باشد که اینک آقای مارک وارد، از آن پرده برافراشته باشد؛ این واقعیتی بوده و میباشد که اما، 9 سال آزگار طول کشید تا آقای مارک وارد بعنوان مقام بلند پایه سازمان ملل، با گشودن دل تنگ خود، بتواند از آن سخنی به زبان آورد!

آقای مارک وارد، اگر از یکسو سیاست و نحوه عمل "جامعه جهانی" مورد احترام خودش را شرم آور خوانده و آنرا بباد انتقاد میگیرد؛  از سوی دیگر، نمی داند و یا هم نمی خواهد بداند که سیاست حاکم و روال کاری "جامعه جهانی" مورد نظر ایشان عاری از آن ارزش های اخلاقی میباشد، که وی انتظار دارد.

اگر بشود با پیش کشیدن شرم و حیا، جهان امپریالیستی را که آقای مارک وارد و امثال وی، آنرا با اعزاز و احترام خاصی، "جامعه جهانی" می خوانند، تأدیب کرده و به راه صواب رهنمون شد؛ این قبل از همه، خود آقای مارک وارد باید باشد که بعنوان فرد، به همین درس های اخلاقی التزام نموده، پیشگام  همین راه و سرمشق دیگران گردد!

این مقام بلند پایه سازمان ملل، در واقع فراموش نموده که شخص جناب شان، به نیابت از همان "جامعه جهانی" سخن می گویند، که آنرا بی شرم و بی حیا می خواند!  ایشان با احراز همین مقام پر خرج و پر هزینه خودش بعنوان مشاور نماینده ویژه سازمان ملل، نه تنها در عرصه فساد مالی، که در تمامی هرج و مرج و انارشی حاکم بر افغانستان نیز، رسما مسئولیت فردی و مستقیم دارند. پولی را که ایشان بگونه صدها و هزار های دیگری، به پاداش ترویج همین فساد، هرج و مرج، بی عملی و بی مسئولیتی های شرم آور، فقط بعنوان معاش ماهانه به کیسه می نمایند، از بودجه همان "جامعه جهانی" و بحساب مردم افغانستان تأدیه میگردد!

این دیگر نیازی به گفتن ندارد که مبالغ میلیاردی به اصطلاح "کمک" به افغانستان، که توسط دولت ها و دیگر نهادهای مالی جهانی تصویب و تأدیه میگردد، نه عطیه و ودیعه آسمانی، نه هدیه و بخشش حاتم های طایی، بلکه قرضه هایی میباشند که اضعاف آن، از رمق زندگی چه بسا نسل های آینده مردم باید پرداخت و مسترد شوند. آقای مارک همه این واقعیت ها را می داند، اما به زبان نمی آورد!

مشاور نماینده ویژه سازمان ملل، با کاربرد واژه گمراه کننده "جامعه جهانی"، که طبیعتا دولت افغانستان را هیچ شمرده و بحساب نمی آورد، از اعتراف به این واقعیت عینی طفره میرود که دولت افغانستان، یک دولت دست نشانده، و یک اداره مستعمراتی ای میباشد که توسط همین "جامعه جهانی" مورد نظر ایشان به حیز وجود آمده، و با چنگ و دندان مسلح همین "جامعه جهانی" هم، حمایت و حراست میگردد.

 با اعتراف به همین واقعیت است که انتقاد اخلاقی آقای وارد از "جامعه جهانی" مورد احترام خودشان هم، خودبخود بی پایه و منتفی میگردد؛ چه در کجا و چه زمانی رایج بوده است که ارباب به خادمین خودش، حساب و کتابی پس دهد؟ پس اندرز های اخلاقی آقای وارد، با واقعیت عینی تطبیق نکرده و هدفی، ریاکارانه دارند!

کشورها و نهادهای بین المللی کمک کننده، البته برخلاف ایده آلیسم گمراه کننده جناب وارد، همین رابطه ارباب ــ خادم را برای خودشان، یک ارزش اخلاقی خوب و پسندیده دانسته و بر وفق آن عمل می نمایند. افزون برآن، در حیف و میل پول ها و اشاعه فساد بی سابقه مالی، بعنوان یکی از متبارزترین مشخصات اساسی دولت افغانستان،  نه فقط "جامعه جهانی" مورد احترام آقای مارک، بلکه همین دولت دست نشانده یا اداره مستعمراتی کابل نیز، مستقیما سهیم میباشد؛ اینهم واقعیتی است، که نمیشود آنرا نادیده گرفته و پرده پوشی نمود.

در واقع دروغی را که آقای مارک وارد می خواهد در پوشش اندرزهای اخلاقی بخورد مردم داده، تا بدینوسیله آنها را  فریب دهد، در یک کلام، انکار همین واقعیت انکارناپذیر میباشد.

 ایشان تلاش دارند تا از اداره مستعمراتی و دست نشانده امپریالیست ها در افغانستان، تصویری مسخ شده و مجازی ارائه کنند؛ تصویر یک دولت گویا مردمی، مستقل، دموکراتیک، صاحب اراده و ملک، و متعلق به توده های مردم افغانستان!!!

مضحکه "انتخابات" شان هم، که در موقعیت کنونی، یعنی در قلمرو سیطره و محاسبات مالکین اصلی افغانستان، نمیتواند معنا و تعبیری، بجز ء "انتصابات" داشته باشد، در همین راستا باید خدمت نماید.

باری، اندرز ها و ارزش ها  اخلاقی آقای "مارک وارد" معطوف به همین واقعیت بوده و همین چشم انداز را هم، می خواهند ارائه کنند!

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu