www.baaba.eu

 

 

ما سايه ها ....

نوشته: ناتور رحمانی

تکرار فاجعه ، درد فراتر از درد و غم فراتر ازغم در شش جهت سرزمين مان مفهوم حيات را زهرآگين ساخته است ، دگرکسی تحمل اين همه اندوه را ندارد ، مردم از بدحادثه به هر جای که درتوان شان بود پناه برده اند ، مُلک خالی و متروک گرديده ، يا زندان المناکی برای کسانی شده که گفتار وکردار سوا از دجالان دغلباز دارند ، ويا قبرستان آرزوهای ستوده و اميد های خوش مردم بيچاره گرديده است .

کرکس ها ، خفاش ها ، و افعی ها ، فريبکاران ، دزدان ، معامله گران مافيايی ، مفسدهای چپاولگر و غارتگران ناموس درخاک ما لانه کرده اند ، آنها در پناه تفنگ عربده ميکشند و قربانی می گيرند ، خاک ما را دلدلزار ساخته اند که درآن چيزی نمی روئيد و چيزی نمی پايد ، درسرزمين ما سرهای باارزش را گردن می بُرند و يا بجرم گناه نکرده از خرده گيری های کفرودين به تنگناه تاريک زندان های مخوف به زنجيرش ميکشند و يا تبعيد ....

ما را درحيطه عقايد مان آرام نمی گذارند ، هرازگاهی آزادی های نيم بند عقيده و بيان را زبان بُريده و خنجر ميزنند ، ما را ميخواهند در پرتو چراغ های کاغذی دين سياسی با حکايات تحريف شده تکفير نمايند ، ما مُومن استيم ، مگر متاسفانه نتوانستيم استعمارگران و زورگويان را با دُعا های ياد گرفته از کشور خويش برون بياندازيم !!

درگيری های ازين قبيل ما را به سايه ها تبديل نموده ، ازهم گسختگی ها ناتوانی ايجاد کرده ، وما را بمثابه اشباح سرگردان در مغاره های تاريخ حفظ نموده است  ، ناتوانی های ما فقط بخاطر سادگی های ماست ، که پيوسته موجب فريب ما گريده است ، ما هميشه تاراج شده ايم چون فريب خورده ايم ، يا فريب مان داده اند . خردمندان ما از نوع دگرانديش ها ، آگاهی های شانرا دوبيتی های ساختند برای سرود آزادی ، و يا پای ديوا ر زمان تير خوردند و جاويدانه شدند ....

آنچه امروز در شوره زار زيستبوم مان بجا مانده ، گلهای ا فسرده ای بی برگ و باری اند که سردی وظلمت مجال نمو را ازآنها گرفته ، فقرمادی و کاستی های معنوی ساقه های شانرا رنگ برهنگی داده و لرزان ساخته است ، ستم زياد و بی عدالتی آنها را ناباورو عقده مند بار آورده است ، آنها هرروز بخاطر اينکه احساس شانرا به بازی گرفته ا ند ، بشکل درد آوری زجر ميکشند ، آنها به دوستی ها ، عشقها و مُراوده ها بی باور ميشوند ، آنها با نفرت تلخ نفس ميکشند « اگر نفسی مطرح باشد !! »

استعمار جهانی و پای بوس های شان چشمه های عواطف مان را خشک نموده اند ، ما بی تفاوت ازکنار حوادث عبورنموده ، يا عقده ها را بالای درد رسيده ديگری چون خود خالی مينماييم ، دشمن های سوگند خورده ما اين همه را کافی نداسته برای ا نهدام حتمی ما ، هرروز ديوانه های مريض و وابسته به کرامات ، يا شايقين بهشت موعود را با واسکت بمب های انتحاری ، يا مواد انفجاری پوشش داده به کمين ما ميگذارند ... ما دور از عدالت اجتماعی زندگی ميکنيم ، زيست ما با واژه های توکل و انتظار ساخته شده است ، توکل به خيالات و انتظار برای معجزه ، با توجه به اين موضوع ها ، ما نمی توانيم جلو بدی ها و بی عدالتی ها را بگيريم ، گذشته ا ز آ ن در سرزمين ما عدالت را با فساد وستم لکه دار نموده اند .

وقتی فتنه در مُلک افتاد ، هرکی توا نست ، باهرخواری که بود ،  خودش را برون کشيد ، و آن نجيبانه های مجبور که در وطن ماندند ، هنوز فرسايش کارد واستخوان را تجربه مينمايند و نفس را به گرو نان داده ا ند ،  هنوز فصل تاراج چپ وراست دروغين را بياد دارند ، هنوز پيکرشان داغ و نشان تازيانه و شلاق وحشي های تازی وش را دارد ، هنوز چهره های شان از دست تحقير و توهين خاکفروشان کبود است ، آ نها هنوز لکه های تيزآب را به روی و لکه های بی عفتی ناموس ربايان را به دامان خود دارند ، بلی آ نها در مُلک مانده اند تا شاهد چپاول بيشتر تاراجگران ، خود سوزی جوانه های تحت ستم ، نابودی فرهنگ و هنر ، بسته شدن کارگاه ها ، به آتش کشيده شدن دانشکده ها ، بازشدن زندان ها و مرگ ا نسان ، ا نسانيت و ا خلاق باشند ؟!

آ نها ، شريف ترين قشر در بلا مانده ، خجالت ميکشند که نمی توانند برای شکم های گرسنه شان نان و برای بدن های کرخت شده از سرمای شان گرما تهيه نمايند ، آ نها درد دارند که نمی توانند نگهدار ناموس دخترهای خردسال خود شوند ، آ نها قدرت ندارند مجرمين متکرر ، جانيان زورگوی و فرعون های زمان را به محکمه مردمی بکشانند ، آ نها با سوگواری فرياد ميکشند و زيرسايه تفنگ های آ دمکشان داخلی وخارجی شمع وجود شانرا آب مينمايند .

ما را در سرزمين خود ما به سايه ها تبديل کرده اند ، سايه های اسير تفنگ ، توهين ، ترياک ، بی اعتمادی ، استخوان شکنی و تفرقه پسندی ، تفوق طلبی و سمت گرايی و دهها مرض مزمن دگر ... ما سايه ها درسکوت دلگير گورستانها با پاهای زخمی و خون آلود کنارهم راه ميرويم ، اين راهپيمايی ها ادامه خواهد داشت تا آنکه گور آباء و اجداد ما ، يا گور جانبازان سنگرآزادی بازشده آ نها سر بدر نمايند و ما را متوجه بدبختی های روزافزون مان بسازند ، شايد ارواح اجداد ما يا از سربازان جنگ های ميهنی بما رسم مبارزه و پايداری را ياد بدهند ، شايد آ نها رمز پيروزی های شانرا بخاطر آزادی وطن در نبرد با امپراتوری انگليس و ابرقدرت شوروی وقت برای ما بگويند ، و ازحماسه های که آفريده اند حکايت نمايند .

آن استخوان های محکم و کهن برای ما خواهند گفت : که بايد از سرزمين يکپارچه وزيبا ، از مُلک پُربار وشاداب خود پاسداری نماييم ، ازکشوری بايد نگهبانی کنيم که مردمانش بخاطر افغان بودن شان افتخار ميکردند از روزگاری که همسايه برای نزديک شدن به همسايه اش حد ومرز بنام زبان ، نژاد ، و سمت نمی شناخت ،  و با باورکامل به انسانيت ، نان شادی ها و غم هايش را با وی قسمت مينمود .

آ نها ، ارواح پاک شهيد های گلگون کفن ، سالاران پُرافتخار آزادی وشرف از لذت نان گندم ، کيفيت دسترخوان هرخانه ، ازشادی کودکان و جشن پرنده ها ، از عشق های نارس خيابانی ، از مفهوم قشنگ خانواده ، ازآرامش ذهن سالخورده ها ، از غرور و همت بلند ، از معنای با ارزش انسانيت و آزادی قصه ها خواهند کرد ... وما با حقيقت وجود بسوی هزارها خورشيد خواهيم رفت .    

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu