نگاهی گذرا به فیلم:
کودکان در نشئه تریاک!
ا. انیس
12 اگست 2009
این عنوان فیلمی بسیار کوتاه ویدیویی است و
دیروز 11 اگست در یک وب سایت خبری که از قرار معلوم، در نشر تازه ترین و داغ ترین اخبار کوتاه روز اختصاص دارد، به نمایش گذارده شده و سایت (بابا) هم آنرا لینک نموده است.
مشاهده همین فیلم مستند و زنده به تنهایی، و چه بسا آنچه که از زبان خود قربانیان مواد مخدر شنیده میشود، برای هر انسان با احساس، دارای اندیشه و ارزش های متعالی انسانی، به اندازه کافی تکان دهنده و هیجان برانگیز است؛ همین فیلم کوتاه خبری و مستند که زندگی بغایت رقت انگیز یک خانواده روستایی، و سرنوشت یک روستای بدور افتاده از انظار در شمال افغانستان را به تصویر می کشد، بطور نمونه تنها گوشه یی از درد و رنج بیکران، و از یک تراژیدی دردناکی است که از سال ها بدینسو، سایه شوم، غم انگیز، کشنده و تباهی آفرین خودش را بر هر کنج و کنار، و بر هر بیشه و پشته جامعه ویران شده و حیات مردم ستمدیده افغانستان اشغالی و اسیر، گسترده است. البته موضوع فیلم و روایت زنده ای که به زبان خود قربانیان ارائه میگردد، چیز تازه ای نیست که کسی از آن خبر نداشته باشد؛ آنچه که اما در همین فیلم زنده و روایت جانکاه آن مسکوت گذاشته میشود، همانا شناسایی علل و اسباب، و معرفی عاملین واقعی یک تراژیدی هولناک انسانی میباشد، که گردانندگان سایت (بابا)، بر روال مألوف خودشان به زبان کنایه، برآن انگشت گذارده و بدینسان کوشیده اند با طرح سوالی، توجه خوانندگان خودشان را به ماورای وقایع و رویداد ها معطوف سازند.
باید اذعان داشت که (بابا) با لینک نمودن همین فیلم، به یک عمل افشاگرانه خوبی مبادرت ورزیده است. من که با رفقای (بابا) از نزدیک آشنایی دارم، در اینجا نمی خواهم هیچگاهی در مقام تمجید از ایشان برآمده، و یا هم در بیان کم و کاستی های تلاش های بعضا بی رمق مبارزه نشراتی شان، این و آن بگویم؛ قصد من از انشای همین مرقومه هرچند احساسی، همانا تأکید بر مرام اصلی (بابا) یعنی تأکید بر کند و کاوی در اعماق رویداد های سیاسی، اجتماعی، روانی ... و دستیابی به علل و جودی شان میباشد، نه اکتفا بر دیدن تصویر ها و شنیدن روایت های برانگیزنده و گذرای چه خوشایند، و چه ناخوشایند.
این درست نیست که به شرح و رویت رخداد های خارج از خواست و اراده خودمان بسنده کرده و در
پای شان، حتی اشک
بریزیم؛ بلکه درست
اینست که به شناسایی علل و اسباب
بروز، کشف منطق درونی و سرانجام برای تغییر و دگرگونی
همین رویداد های
نامطبوع، پیوسته سعی
مبذول داشته و مجاهدت
نمود.
به سوال مطروحه توسط (بابا)
اندکی دقت کنیم که می
پرسد: چه کسانی مسئولیت بار عظیم این جنایت هولناک و نابخشودنی را بر دوش دارند؟
در واقع همین سوال است که مستقیما پیام اصلی (بابا) را به
خوانندگان خودش می رساند؛ من از جانب خودم می توانم به صدای رسا و آواز جار بگویم که همین پیام (بابا) را گرفته ام:
مشاهده فیلم کوتاه "کودکان در نشئه تریاک!" اگر برای من و امثال من، واقعا بسیار تکان دهنده و درد انگیز بوده و میباشد، اما علل و اسباب چنین رویدادی، که بسان قطره ای از یک اقیانوس بیکران، درد و رنج بی پایان و روزگار تیره و تار مردم ستمدیده و بی پناه کشور را بیان می نماید، هرگز ناشناخته و مجهول نمی باشد.
در واقع اعتیاد به مواد مخدر و قربانیان آن در افغانستان، که رقم آماری شان در همین فیلم، بیش از 200000 دو صد هزار قید میگردد، تاریخچه خودش را دارد:
کشت خشخاش که از عصاره آن، تریاک بدست می آورند، از قدیم الایام در افغانستان و کشور های همجوارش ایران، پاکستان و ... به پیمانه های محدودی مروج بوده است که از آن، بعنوان یک گیاه ارزنده برای مقاصد خوراکی و علاجی وغیره استفاده میکردند؛ کشت همین
گیاه بدایتا دارویی که در حال حاضر در افغانستان، مساحات بسیار بزرگ زراعی را بخود اختصاص داده، اینک به مقصد استخراج تریاک، که خود ماده خام و اولیه برای ساختن هروئین میباشد، بعمل می آید، که به برکت گلوبالیزاسیون سرمایه داری، اکنون به یکی از "مرغوب" ترین کالاهای مورد نیاز بازار جهانی مبدل گردیده است!
اراضی ای که تا دیروز بعنوان مثال برای تولید گندم و مرتفع نمودن دیگر مواد خوراکی مردم محل به زیر کشت می رفت، اینک با زرع کوکنار بعنوان ماده خام اولیه برای ساختن هروئین، بایست به نیاز های رو به تزاید روحی و طبع خوشی های مشتریان اقتصاد بازار آزاد، پاسخ گوید، که مصرف کنندگان آن هم، عمدتا جوانان و نوجوانان در سراسر جهان میباشند، بگونه ای که بازار جهانی سرمایه داری، نمی تواند از این سود آورترین کالای تجارتی خودش، خودداری کند؛ درآمد حاصل از فروش تریاک و هروئین در بازار آزاد جهانی، سر به چند میلیارد دالر در سال می زند، که افغانستان، چنانچه می گویند، بزرگترین و عمده ترین منبع تولید تریاک برای ساختن هروئین مورد نیاز همین بازار میباشد.
در جریان جنگ مقاومت ضد روسی، بویژه در گرماگرم استخوان شکنی های برادران اسلامی بود که رویکرد به تولید تریاک هم، بگونه انحصار بر استخراج سنگ های قیمتی مثل لاجورد و زمرد، شیوه و ابزار
اساسی پول اندوزی بدست جنگسالاران افغانستان گردید؛ تولید تریاک و فروش آن، علاوه بر سرچشمه های دیگر مال و ثروت، از بزرگترین منابع تأمین ارز خارجی، برای تمویل و پیشبرد جنگ های ارتجاعی آنها
بوده است.
در بحبوحه چنین اوضاع پر هرج و مرج است که افغانستان بار دیگر، مورد تجاوز امپریالیستی قرار میگیرد؛ اشغال نظامی افغانستان اینبار توسط امریکا و متحدین آن، اگر از یک جهت به سقوط امارت اسلامی طالب ها و تغییر موازنه قدرت سیاسی نظامی به نفع جناح های رقیب در دولت دست نشانده جمهوری اسلامی تمام گردید؛ اما از سوی دیگر منطقا نمیتوانست به همه آن هیاهوی پرچمداران دروغین جنگ "ضد تروریستی" ، که شعار های میان تهی دموکراسی، حقوق بشر، بازسازی و از جمله مبارزه با مواد مخدر را بعنوان سرلوحه سیاست های اغواگرانه خودشان قرار داده بودند، مبنای عملی بخشد؛ در تحت همین شرایط اشغال و قیمومیت امپریالیستی و آنهم در طی 9 سال، نه تنها بساط جنگ، انارشی، نا امنی، فقر و بد روزی برچیده نشد، بلکه همه همین پدیده های نازاد جامعه افغانی رو به فزونی نهاده و از آنجمله، رشد و توسعه بی سابقه ظرفیت تولیدی و بازار فروش و مصرف تریاک میباشد که تمامی طرف های درگیر، چه جناح
های مختلف سازمان یافته در دولت دست نشانده، چه طالب های رقیب، و چه حامیان بین المللی هر دو، و
همچنان شبکه های مافیایی مرتبط به دولت ها و نهاد های بین المللی، همه در این بازار پر رونق و پر درآمد، سهیم میباشند، که یکی از پیامد های عملی آن، همانا آلوده گردیدن جوانان
و نو جوانان در
خود کشور
میباشد که در تحت شرایط اشغال امپریالیستی، هیچ روزنه ای برای
آغاز نمودن به یک زندگی بهتر
و دورنمای امیدبخش
تری برای خودشان نه دیده و در نتیجه، مستقیما طعمه داروی جادویی تریاک و هروئین ... میگردند، که رقم آماری آنرا، همین فیلم "کودکان در نشئه تریاک!" به بیش از دو صد هزار
نفر تخمین می نماید!
برای شرح و تحلیل اثرات خانمان برانداز اقتصادی، اجتماعی، روانی، صحی و فرهنگی تولید تریاک و شیوع اعتیاد بدان، البته مجالی در اینجا نمی بینم؛ در این زمینه کافیست به همان روستا و خانواده روستایی در خود فیلم توجه
نماییم، که روایت دلخراش آن، زنده تر و گویاتر از هر تحلیل و تفسیر توسط نگارنده خواهد بود:
روستایی که زمانی از نظر اقتصادی خودکفا بود، اینک نمی تواند شکم نیمی از باشندگان خودش را سیر کند!
خانواده ای که زمانی در اراضی ممتلکه خودش به کار و اشتغال مصروف بوده و 1200 رأس گوسفند داشت، اینک با از دست دادن زمین های مزروعی و مواشی خودش، در تحت تأثیر اعتیاد، بی جان و بی رمق و با شکم های گرسنه، بمرگ تدریجی خودشان ادامه میدهند!
نوزادان معصوم همین خانواده، برای اینکه اولیای بیمار و بیحال شان بتوانند، شب ها و روز ها را در سکوت و آرامش مرگبار سپری نمایند، می بایست نشئه تریاک شوند! ...
پس چه کسانی مسئولیت بار عظیم این جنایت هولناک و نابخشودنی را بر شانه حمل می نمایند؟؟؟
برای پاسخگویی به همین سوال (بابا) من می توانم با جرأت بگویم: مافیای امپریالیست های اشغالگر، دولت دست نشانده، و طالب های رانده شده از سریر امارت!
باری، برای درک و فهم مستدل
همچو پاسخ هایی، بی مناسبت نخواهد بود، علاوه بر آنچه گفته آمد، خواننده را در اینجا، به نوشته دوست گرامی ر. رهیاب بعنوان "ملک بی صاحب!!!" رجعت بدهم، که خودم هم آنرا چند روز قبل در همین سایت (بابا) مطالعه نموده ام.