خیمه یی که مرا هم به اندیشه واداشت!
نوشته: ر. رهیاب
20 . سپتامبر 2009
قرار است که بتاریخ 23 سپتامبر جاری نشست های مجمع عمومی سازمان ملل در نیویارک آغاز یابد؛ در این گردهمآیی، معمر القذافی رهبر لیبیا هم برای اولین بار پس از رسیدن بقدرت سیاسی در 40 سال قبل، حضور خواهد یافت. در خبری که به همین مناسبت انتشار یافته، زعیم لیبی از عزم خود مبنی بر برافراشتن خیمه خودش در شهرک انگلیود، جایی که سفارت کشور لیبی در آن قرار دارد، متذکر گردیده است؛ شهرک انگلیود از مربوطات ایالت نیوجرسی امریکا میباشد. در همین شهرک تعدادی از خانواده های قربانیان انفجار هواپیمای پان ام امریکایی سکونت دارند که در سال 1988 بر فراز لاکربی در اسکاتلند سقوط داده شد؛ در این حادثه دلخراش که به خرابکاری های ماموران سازمان اطلاعات لیبیا نسبت داده شد، محموعا 270 سرنشین هواپیمای مزبور به هلاکت رسیدند که از آن جمله، 189 امریکایی و 30 تن آن از اهالی ایالت نیوجرسی امریکا بودند که خانواده های برخی از آنها اینک در انگلیود اقامت دارند. انتشار خبر خیمه زدن قذافی در انگلیود در اثنای اقامت در امریکا، خشم و غضب شدید مقامات سیاسی همین ایالت ــ گورنر، شهردار، و تعدادی از نمایندگان کنگرس ایالتی ــ را برانگیخته که در واکنش به قصد زعیم لیبی، مراتب انزجار خودشان را و آنهم با لحنی بسیار تند و غیر دیپلوماتیک بیان نموده اند:
مایکل ویلدیز شهردار انگلیود می گوید که "این برای مردم بسیار هیبتناک است که تمویل کننده تروریسم که اخیرا از یک تروریست محکوم شناخته شده، مثل قهرمان ها استقبال نموده است، کسانی را دریابد که در سواحل ما از وی استقبال کنند، چه رسد به استقبالش در شهر ما. همینکه زعیم لیبی ویزه ورود به امریکا را دریافت نموده است، در حکم آسیبی برای کشور میباشد". جان کورزاین گورنر ایالت می گوید که "در نیوجرسی، قذافی شخصی نامرغوب میباشد". همین قسم اعضای مجلس سنا در ایالت نیوجرسی خواستار آن شده اند که اقامت قذافی، فقط محدود به منطقه محاط به سازمان ملل در نیویارک گردد؛ خانم سوسن رایس نماینده امریکا در سازمان ملل، قذافی را در اثنای حضور در جلسات مجمع عمومی و شورای امنیت، به گزینش یک رفتار پسندیده و التزام به مقررات و موضوعات آجندا فراخواند. نامبرده همچنان به اثرات وحشتناکی که چگونگی استقبال از "المقرحی" بر احساسات امریکایی ها گذاشته، اشاره نموده و نارضایتی کشورش را از این رهگذر بیان داشت.
البته در کنار عزم قذافی برای خیمه زدن، که از آن بعنوان یک حرکت نمایشی بزرگ نمایانه و تحریک آمیز استنباط میگردد، دلیل خشم و انزجار، همچنان استقبال وی از عبدالباسط المقرحی در حین بازگشت به لیبیا بمثابه یک قهرمان میباشد، امری که احساسات بویژه خانواده ها و دوستان قربانیان انفجار لاکربی را مستقیما جریحه دار گردانیده است. المقرحی یکی از ماموران سازمان اطلاعات لیبی، شخصی است که در ارتباط با همین انفجار، محکوم شناخته شده و پس از سپری نمودن مدت زمانی در زندان های اسکاتلند، بتازگی و آنهم بدلایل گویا "انسانی"، آزاد شد. اما چنانچه تذکار یافت، این همان انتشار خبر خیمه قذافی میباشد که به چنین واکنش هایی میدان داده است. راستش شنیدن همین خبر و هیاهوی مترتب برآن، مرا هم لحظاتی به اندیشه واداشت، و برآن شدم تا این یادداشت را بنویسم.
چنانچه می بینیم، نه فقط شخص سرهنگ قذافی رهبر و رئیس دولت لیبیا، آری نه فقط افکار، سیاست ها، کارنامه ها و حتی مظهر خارجی وی، بلکه خیمه حضرت ایشان هم بنوبه خودش، خیلی ها هنگامه ساز میباشد، به نحوی که اینجا و آنجا، تعدادی از آدم ها را علیرغم میل و اراده، لحظاتی بخود مشغول میدارد. به گزارش تلویزیون سویس، در همین دوره از نشست های مجمع عمومی سازمان ملل که ریاست آنرا برای مدت یکسال لیبیا به عهده خواهد داشت، قذافی باید پیشاپیش درخواستی برای انحلال کشور سویس و تقسیم اراضی آن در میان کشور های همجوار ارائه کرده باشد!!! گفته میشود که او همین تقاضای خودش را نخست در جلسه سران کشور های موسوم به G8 در ایتالیا طرح نموده است!
این مطلب اخیرا بدنبال گزارشی اشاعه یافته که حاکی از بالا گرفتن کشیدگی دیپلوماتیک میان لیبیا و سویس در نتیجه دستگیری پسر قذافی "هنیبعل القذافی" سال گذشته توسط پولیس ژنیو و همچنان زندانی شدن دو بازرگان سویسی در طرابلس میباشد. البته آنچه که قذافی را به چنین سبکسری هایی بیشتر تشویق میدارد، همانا احتیاج سویس به نفت لیبیا میباشد؛ گفته میشود که نیمی از نیاز های نفتی سویس توسط لیبیا تأمین می گردد.
این دیگر یک روش شناخته شده است که بعضا اشخاصی، که گمان میدارند چیزی گویا حایز اهمیتی برای گفتن و انجام دادن ندارند، چه بسا که تداوم زندگی یکنواخت برایشان، دیگر خسته کننده و ملال انگیز گردیده باشد، بکوشند با مبادرت به کاری و اکسیونی هرقدر هم مضحک، مبتذل و حیرت آور، خویشتن را در خارج از محدوده اجتماعی مألوف، در مرکز انظار قرار داده و بدینوسیله جلب توجه نمایند!
اگر طرز فکر استثنایی و خصوصیت سلوکی این قبیل اشخاص را بشود معلول کارکرد موثرات روانی مثل خودکم بینی، از خودبیگانگی، محرومیت و باقی عقده های روانی دانست، پس عملکرد های هنگامه ساز سرهنگ لیبی را که هیچ عقل سلیم و منطق سالمی هم نمیتواند آنرا توجیه نماید، به چه میشود نسبت داد!
در سلامت روحی قذافی که اصولا نمیتوان شک نمود، چون اولا لیبیا، افغانستان نیست که سردارهای دیوانه هم بتوانند برآن حاکمیت نمایند!
ثانیا گفته اند که روسای دول و "زعمای" ملت ها و آنهم به مقتضای وظایف و مسئولیت های خطیری که بر عهده دارند، همواره گویا از بهترین ها میباشند!
شاید به همین دلیل هم باشد که قذافی در کشور لیبیا، زعیم ملی مافوق انتقاد و رئیس جمهور مادام العمر است؛ او که در سال 1969 طی یک کودتای نظامی بساط پادشاهی ملک ادریس را برچیده و "جمهوری اشتراکی مردمی لیبیا" را تأسیس نمود، تا ایندم که 40 سالی از آن میگذرد، سابقه دارترین فرد در مسند قدرت، البته نه فقط به صفت رئیس مادام العمر جمهوری، بلکه همچنان بعنوان رهبر انقلاب، زعیم ملی، و اینک در سمت رئیس اتحادیه دول افریقا نیز میباشد!
پس نه تنها فکر و اراده و عمل یک چنین شخصیت استثنایی و ممتاز ــ پان عربیست، پان افریکانیست، بنیانگذار "سوسیالیسم" اسلامی ــ و "کتاب سبز"، بلکه چنانچه می بینیم، حتی خیمه جناب شان هم، بحق که اعجاب آفریده و هنگامه میسازد؛ و چرا که نه!
اگر کلاه قره قل و چپن حامد کرزی می تواند از وی یک شخص نمونه یی سال بسازد؛ پس چرا خیمه سرهنگ لیبی هم نباید هنگامه ساز باشد؟! البته با این مقایسه در اینجا، هیچگاهی قصد اهانت به خیمه قذافی را نداریم.
خیمه قذافی حداقل، اصالت فرهنگی و تاریخی دارد؛ در حالیکه کلاه و چپن کرزی را ــ هرچند لباس بخشی از مردم محل ــ دیگران به سر و تنش نموده اند!
فاصله میان کرزی و قذافی از زمین تا آسمان میباشد؛ یکی عمریست که رهبر یک ملت است، و دیگری خاین به ملت خودش. قذافی هرقدر هم که خودخواه، خودکامه، جاه طلب و دهشت افگن بوده و باشد، ولی هرگز و هیچگاهی کسی این حق را بخودش نمی دهد که او را، در جایگاه یک تمثال بی اراده و یک گماشته شده حقیر امریکا، و به زبان افغانستانی ها ــ شاه شجاع امریکایی ــ بنشاند؛ چنین گستاخی ای گذشته از همه، در حکم جعل در واقعیت، خیانت به حقیقت، و بالآخره ناسپاسی به تاریخ خواهد بود، زیرا:
اگر قذافی هرچند با کودتای بدون خون ریزی بقدرت رسیده و بر همین پایه، نهاد ها و دسته های سرکوبگر وطنی خودش، از حیات و زعامت وی پاسداری کرده و میکنند؛ حامد کرزی را که امریکایی ها با جاری ساختن دریایی از خون تاجپوشی نموده، و از این شاه شجاع امریکایی هم، نه فقط لشکریان 40 ملت، بلکه خود امریکایی ها با گارد ویژه ای حراست می نمایند.
اگر قذافی همان طوری که گفته میشود، افراد وطنی خودش را برای دهشت افگنی، ترور بیگانه و انفجار هواپیما ها، بخارج لیبی یعنی به امریکا و اروپا می فرستاد؛ حامد کرزی برعکس، حضور قوت های مجهز به توپ، تانک، راکت، هواپیما و ... بیگانه در افغانستان را با صدها حیله، سوگند و شیون و زاری های همیشگی، برای کشتار هموطن و ویرانی وطنش توجیه، و اشغالگران بیشتری را بداخل کشور فرا می خواند.
لازم نیست دور رفته و برای اثبات همین مدعا، تومار دور بدرازی از کشتارها و خانه خرابی های ارتش های امریکا و ناتو در افغانستان را در اینجا تدوین کنیم؛ بعنوان مشت نمونه خروار، همین تازه ترین جنایت هولناک ضد بشری، یعنی بمباران تانکر های نفتکش در کندز توسط ناتو، همه چیز را برای شما بازگو می نماید، که حامد کرزی و شرکا به شیوه های گوناگونی همه را توجیه، و برای بقا در مسند قدرت یک اداره دست نشانده مستعمراتی، تداوم چنین بمباردمان ها را همواره انتظار داشته و تقاضا میدارند ...
پس نه کرزی و قذافی را میشود در کنار هم قرار داده و با هم مقایسه کرد، و نه کلاه قره قلی و چپن و خیمه، و هم خیمه شب بازی های آندو را.
یگانه قاسم مشترکی را که شاید بشود با حزم و احتیاط، میان کلاه و چپن کرزی و خیمه قذافی ترسیم کرد، همانا جاذبه استثنایی همین سمبل های تبیین و تقویت "شخصیت" است که به یکی، گویا وجهه بین المللی بخشیده و او را آدم نمونه یی سال میسازد؛ و به دیگری، وجاهت و اصالت نایاب و بدور از منازعه یک رهبری و زعامت مادام العمر! از همین جاست که شیفتگی و اصرار آنها مبنی بر حفظ و نگهداری همین سمبل ها را، میشود درک نمود. پس هر دو سمبل به یکسان، ولی هر یک در حد و اندازه خودش، اعجاب می آفرینند و هنگامه میسازند!
اگر کلاه قره قل و چپن کرزی منظری است همیشگی که از بام تا شام به تنش بوده و دیگر همان "جاذبه" اولیه خودش را ندارد؛ خیمه سرهنگ قذافی، چون تنها در بسا موارد و مناسبات برافراشته میگردد، "جاذبه" خودش را حفظ نموده و کماکان جلب توجه می نماید و هنگامه می آفریند!
گفته میشود که قذافی در برخی از مسافرت های رسمی خارجی، خیمه خودش را نیز با خود برده تا در اثنای اقامت در کشور میزبان، یا در آن مأوی گزیده و یا هم حداقل، در آن خیمه شب بازی نماید، یعنی بسی از دیدار ها و ملاقات های رسمی خودش را انجام نماید! برحسب چنین عادتی میباشد که ایشان قصد کرده اند در سفر به امریکا جهت شرکت در جلسات مجمع عمومی سازمان ملل، عین همین نمایش را اجرا نمایند. این قصد و نیت قذافی، مسلما که به اطلاع مقامات امریکایی بعنوان کشور میزبان، و طبیعتا جهت یک پوشش خبری، به گوش مطبوعات هم رسانیده شده است.
شکی نیست که محض ورود شخص قذافی به شهرک انگلیود، جایی که خانواده های بعضی از قربانیان در آن سکنی دارند، موجب تازه شدن زخم های آنها میگردد، چه رسد به اینکه خیمه خودش را هم در آنجا برافرازد؛ همین نمایش بی محتوا و فارغ از هر ذوق و سلیقه پسندیده، قبل از همه بعنوان یک حرکت نمایشی تحریک آمیز تلقی خواهد شد، که احساسات خانواده های قربانیان لاکربی را جریحه دار میسازد؛ این امریست که میشود آنرا فهمیده و برایش تفاهم داشت. اما برخلاف، لحن بسیار تند مقامات مختلف سیاسی در ایالت نیوجرسی امریکا را نمیشود فهمید و با واکنش های خشم آلود شان تفاهم داشت، زیرا گمان نمی رود که آنها و خود مقامات قصر سفید، به احساسات خانواده های قربانیان لاکربی، چه بسا آنجا که پای اهداف و منافع سیاسی، اقتصادی، نظامی و مالی در میان باشد، چندان توجهی داشته و بدان ارج بگذارند. این را پیشینه و کارنامه های عملی امریکا در همه جا نشان داده و ثابت میسازد.
در همین افغانستان جنگ زده و ویران گشته، همواره دیده و می بینیم که امریکایی ها، نه فقط خودشان بی حساب کشته و ویران می نمایند، بلکه با همه جنایتکاران بومی و قاتلین شناخته شده صد ها هزار انسان بیگناه این سرزمین، همواره مراوده و معامله نموده، آنها را بر گرده مردم در مسند قدرت دولتی گمارده و حمایت می نمایند، بدون آنکه اندکترین اعتنایی به مردم، بویژه به احساسات خانواده های قربانیان همین جنایتکاران نموده باشند! یا اینکه میان احساسات خانواده های قربانیان امریکایی و احساسات خانواده های قربانیان افغانستانی تفاوتی وجود دارد که ما نمی دانیم!!!
آری، آنها نمی خواهند بدانند که همین عمل شان، بمراتب بیش از خیمه برافراشتن قذافی و استقبال گرم او از "المقرحی" و تأثیراتش بر احساسات خانواده های امریکایی، احساسات اکثریت مردم افغانستان را جریحه دار ساخته و میسازد!
اگر قذافی با اقدامات ناپسندیده و غلیظ ارتجاعی خودش، به احساسات خانواده های قربانیان لاکربی، گویا از سر جهل بی اعتنایی می نماید؛ امپریالیست های امریکایی با سازش ها و معامله گری های همیشگی با جنایتکاران جنگی شناخته شده از هر قماشی، که دشمنان سوگند خورده مردم افغانستان هستند، بی اعتنایی به احساسات مردم که خیر، بلکه عملا با اکثریت مردم افغانستان آگاهانه دشمنی میکنند. اصولا آنها حق ندارند که از جریحه دار شدن احساسات مردم حرف بزنند. اگر آنها گاهی مجبور میشوند که در بدل کشتار و جنایتی که انجام داده اند، مبلغی چند دالر برای خانواده های قربانیان جنایات خودشان بپردازند؛ دولت لیبیا، در بدل سقوط هواپیمای پان ام و کشته شدن 270 نفر در ماجرای لاکربی، مجموعا مبلغ 2,7 بیلیون دالر خسارت پرداخت نموده، که سهم خانواده های همین قربانیان از آن، هر یک مبلغ 10 میلیون دالر بوده است.
همین مثال و مقایسه گذرا نشان میدهد که، به اظهارات ریاکارانه مقام های رسمی امریکا و واکنش های حسابگرانه و دروغین شان، نمیتوان باور داشت و آنها را جدی تلقی نمود. هرگاه حسابی هم در میان باشد، این محاسبه را می بایست مردم لیبیا، با زعیم ملی مادام العمر خودشان ــ با قذافی ــ نمایند که خسارت 2,7 بیلیون دالری، چرا، چطور، و از چه حسابی پرداخت گردیده است؟؟!!
از اینجاست که به اظهارات و واکنش های عوامفریبانه دولتمردان امریکایی نمیتوان اعتباری قایل شد. شخص قذافی به همین واقعیت کاملا وقوف داشته و بخوبی میداند، که فاصله میان اظهارات علنی ریاکارانه و عوامفریب و خیمه شب بازی های پنهانی، یعنی همان زدو بند های سودجویانه بدور از چشم توده های مردم، از کجا تا به کجاست!
خیمه قذافی هم فقط یک وسیله ای نمایشی میباشد که منحصرا در خدمت خودخواهی های فردی تبلیغاتی ایشان برافراشته میگردد، تا التزام زعیم لیبی به اصالت فرهنگی و ممارست سنن و عنعنات حیات بادیه نشینی؛ هیچ کسی ندیده و نشنیده است که سرهنگ لیبی در همه همین مدت 40 ساله زعامت خودش، در خیمه و در صحرا های ریگی و سوزان لیبی زیست نموده و از آنجا حکمرانی نموده باشد.
ملک فیصل پادشاه عربستان سعودی زمانی در خطاب به زعمای دول غربی که در بحبوحه جنگ 1973 اعراب و اسرائیل، از اسرائیل حمایت میکردند، به این معنا گفته بود که " ما با آتش زدن چاه های نفت، میتوانیم دوباره به شیوه آبا و اجداد خود ما به حیات چادرنشینی بازگشته و زندگی کنیم؛ اما شما نمی توانید بدون نفت ما، یک روز زندگی کنید!" همین گفته، چه بسا در آنزمان که می خواستند برای اولین بار از نفت بمثابه یک سلاح سیاسی استفاده نمایند، قابل فهم بود؛ ولی اکنون گمان نمیرود که رهبران عرب از جمله سرهنگ لیبی، بتوانند به شیوه اجدادی خودشان، به حیات بدوی چادرنشینی برگشته و زندگی نمایند.
نه آنها می خواهند و نه میتوانند از قصر های مجلل با افسانه های هزار و یک شب و ثروت های سرشار پترو دالری خودشان دل کنده و در خیمه های اجدادی گذران نمایند؛ و نه هم امپریالیست های امریکایی و غیر امریکایی می خواهند و می توانند، بخاطر مردم ــ در اینجا اعتنا به احساسات خانواده های قربانیان لاکربی ــ از نفت و دیگر منافع آزمندانه سیاسی اقتصادی خودشان دل کنده و چشم پوشی نمایند. آنها برای یک بشکه نفت و نگهداری از این سرچشمه رفاه، عزت، قدرت و عظمت خودشان، حاضرند که با تمام وسایل، جهانی را بخون کشانیده و بخاک یکسان کنند!
گذشته از اظهارات پسر قذافی ــ سیف الاسلام القذافی که بموجب آن، رهایی "المقرحی" از زندان های اسکاتلندی، نه بدلایل انسانی، بلکه بخشی از یک معامله تجاری ــ پولی بوده است، همین برگزاری جشن های یک هفته ای در اوایل سپتامبر جاری در لیبیا بمناسبت چهلمین سال بقدرت رسیدن معمر القذافی رهبر بلامنازع لیبی، نشان میدهد که برای امپریالیست ها از هر قماشی که باشند، همواره منافع اقتصادی، تجاری و مالی ... بر ملاحظات انسانی ارجحیت داشته و دارد؛ سفر برلسکونی صدراعظم ایتالیا به لیبی، دیدارهای مدودف ــ پوتین، سرکوزی و ... با قذافی، سهم گیری فعال هواپیما های ایتالیایی و فرانسوی برای اجرای نمایشات هوایی در همین احتفالات چهلمین سال بقدرت رسیدن قذافی، همه نشانه هایی در همین راستا تلقی میگردند.
باید دید که بر سر "خیمه هنگامه ساز قذافی" چه معامله ای صورت
میگیرد؛ چه این "خیمه" در انگلیود برافراشته گردد، چه در نیویارک، قذافی همین اکنون به هدف خودش رسیده، زیرا هنگامه خیمه وی، چنانچه می بینیم، بگوش همگان رسیده است!