مهره های کاندید شده ازطرف قدرت های
امپریالیستی اشغالگر به سمت رئیس
نظام مستعمراتی بعدازکرزی
وفعالیت های مطبوعاتی انقـیـاد طـلــبان !
نویسنده: س. پژوهشگر
( 16 می 2008 )
حدودیک سال به ختم دورۀ ریاست کرزی دررأس دولت مستعمراتی درافغانستان باقی مانده است. قدرتهای امپریالیستی اشغالگردررأس آنها امریکا ازچندی باین طرف مهره های جدیدی رانیزدررأس این دولت درآینده مطرح کرده وسعی میکنند تاآنهارادراذهان عامه جای دهند ؛ ازجمله علی احمد جلالی، رمضان بشردوست ویا هم احتمالاً زلمی خلیلزاد ویا افراددیگری را درآینده معرفی خواهندکرد تاقلم بدستان خادم امپریالیزم وارتجاع وانقیاد طلبان ملی بطرفداری ازآنها درمطبوعات داخلی وخارجی بنفع آنها تبلیغات نمایند. بهرصورت چه امریکا ومتحدین آن خواسته باشند که کرزی را دررأس دولت دست نشانده درآینده ابقا نمایند وچه عنصردیگری ازمزدوران شان رادراین سمت بگمارند، ازدید مردم افغانستان ونمایندگان واقعی آنها درماهیت این نظام مستعمراتی ووضعیت فعلی مردم بلاکشیدۀ ما هیچ تفاوتی بوجود نمی آید. بازهم افغانستان کشوری است مستعمره وتحت اشغال نظامی ابرقدرت امریکا وکشورهای عضوناتوودولت مستعمراتی متشکل ازعناصرخاین وجانی وضدمردم ومیهن،وبازهم توده های مردم درزیرچکمه های استعمارگران امریکائی واروپائی ودولت مزدورشان متشکل ازباندهای مختلف جنایت کاروقاتل مردم رنج وعذاب خواهند کشید.
قرارمعلوم ازجمله نامزد های احتمالی درریاست دولت دست نشانده درآینده یکی هم زلمی خلیل زاد خواهدبود که ازمدتی باین طرف آوازه اش سرزبانهاست، وخانم "سیما نوری" نوشته ایرا تحت عنوان«زلمی خلیلزاد(شیریاخط)» بتاریخ 12 ماه می 2008 درسایت " افغان جرمن آنلاین" به نشررسانده ودروصف زلمی خلیلزاد چیزهای نوشته است. سیمانوری می نویسد:".... فرضاً اگرایشان جمهور( که منظوراورئیس جمهوربوده است) افغانستان شوند. خلیلزادچهره جدیدی درسیاست افغانستان نیست وی سالیان متمادی درسیاست کشورنقش بارزداشته، ودرپستهای مهم وکلیدی درایالات متحده امریکا ازسال 1979 بدینسومشغول وظیفه است وی دراداره ریگن، کلینتن، بوش بزرگ وبوش کوچک یکی ازطراحان سیاست خارجی امریکادرخلیج فارس وآسیای مرکزی بوده است. جلب کمک های امریکا به مجاهدین افغان درضد باشوروی سابق یکی ازکارهای ارزنده دیگروی میباشد. وی بانوشتن« کتاب سفید درباره افغانستان» ازامریکا تقاضای دخالت رادرامورافغانستان برای تغییروضع نمود."
ازنظرات ومواضع نویسنده چنین برمی آید که یا اویکی ازجمله طرف داران پروپاقرص امپریالیزم است که آگاهانه وحساب شده این موضوع رامطرح کرده است ویااینکه فردی است انقیادطلب که نه استقلال وآزادی کشورونه هم اسارت مردم افغانستان برایش مفهومی دارد، وبامقداری معلومات درباره خلیلزاد وهم اینکه بنابردلایلی دربین سایرکاندیدهای قطعی واحتمالی دولت امریکا واعضای ناتودرمقام ریاست دولت دست نشانده استعمار، اورا عنصرمورد نظرش دانسته وخواسته بنفع وی تبلیغ نماید. بفرض اگرمورد دوم را درباره این خانم مدنظرقراردهیم؛ بیچاره فکرمیکند که باذکراینکه "خلیلزاد دردولت امریکا دردوره های مختلف چنین سمت های مهمی داشته ویا اینکه یکی ازطراحان سیاست خارجی امریکا درخلیج فارس وآسیای مرکزی ویا مناطق دیگردرجهان بوده است"، گویا میتواند برای اودرنزد عوام افغانستان هویت مناسبی را ارایه دهد.
درحالیکه خلیلزاد بحیث یک غیرامریکائی توانسته است درچنین مقام های دردولت امریکا دستیابد، جداً قابل تأمل است، اولاً: پذیرفته شدن فردی غیرامریکائی برای کاردرسمت های مهمی دردولت امریکا خاصتاً دراداره اطلاعات امریکا«سیا» باید درابتداازفلترسازمان اطلاعاتی امریکا«سیا» گذشه باشد وثانیاً: درعمل باید خدمت گزاری صادقانه ووفاداری اشرا برای نظام امپریالیستی غارتگروجنایتکارامریکا باثبات رسانده باشد. درحالیکه این عنصرمزدورامپریالیزم اززمانیکه وارد دولت امریکا شده است دررکاب این دولت مشغول شنیع ترین جنایات وخیانت ها علیه خلق امریکا وخلقها وملل جهان بوده وهست. این خانم توجه نکرده است که خلیلزاد درپیشبرد اهداف وسیاست های غارتگرانه وجنایتباردولت امریکا درنقاط مختلف جهان به چه جنایات ضدبشری علیه خلقها وملل مظلوم این مناطق دستیازیده وچه تجاوزاتی را به منافع ملی آنها کرده است. این خانم میخواهد «خدمات» خلیلزادرا بزعم اودر« جلب کمک های امریکا » برای تنظیم ها واحزاب اسلامی ارتجاعی ضدمردم وضداستقلال وآزادی کشور درزمان جنگ مقاومت مردم افغانستان علیه اشغالگران سوسیال امپریالیست شوروی ورِِژیم مزدورخلقی پرچمیها بحیث سند « خدمت» خلیلزاد برای مردم افغانستان پیشکش کند. درحالیکه مداخلات آشکاروپنهان وجنایات صریح دولت امریکا دررأس امپریالیستهای غربی ودولتهاونهاد های ارتجاعی جهان(که درآن وقت ازجنبه تضادمنافع شان دربرابرسوسیال امپریالیزم شوروی وبلوک شرق تحت کنترول آن قرارگرفته بودند) علیه منافع خلق افغانستان وعلیه استقلال کشوروحق تعیین سرنوشت مردم ما غیرقابل وصف است.امپریالیزم امریکا ازطریق دستیارانش چون خلیلزاد به کمک دولتهای ارتجاعی پاکستان، ایران وعربستان سعودی وسایردولتها، گروه های خاین ومیهن فروش جهادی را که درایران وپاکستان مستقربودندسازمان داده وباسلاح و امکانات مالی آنهارابرجنگ مقاومت مردم افغانستان تحمیل کردند. قدرتهای امپریالیستی غرب تحت رهبری امریکا پلان شده توسط گروه های ارتجاعی اسلامی به سرکوب وقلع وقم نیروهای انقلابی، مترقی وآزادیخواه کشوردرجبهات جنگ مقاومت پرداختند. همین خلیلزاد وهمپالکی هایش نه تنها درتنظیم این گروه های جانی وبعد گروه ارتجاعی قرون وسطائی طالبان نقش داشتند که هزاران نفرازنیروهای ارتجاعی اسلامی را ازسراسرجهان تحت رهبری اسامه بن لادن سازمان دادند ووارد جبهات جنگ مقاومت مردم کردند. که بعداً جنایات این گروه ها وگروه های لومپن واوباشی که بوسیله احزاب اسلامی سازمان داده شده بودند ودرجهت اجرای اوامرخاینانۀ شان وتامین منافع آنها درجبهات جنگ مقاومت مردم عمل میکردند، بطورگسترده برای مردم ما آشکارگردید. جنایات گروه های اسلامی تحت رهبری اسامه بن لادن برضد میهن و مردم ما چنان استخوان سوزاست که افرادی مانند خانم سیمانوری باچنین ایده وتفکر ارتجاعی نمی توانند آنرا احساس ودرک کنند. حاکم کردن گروه های جهادی وبعدازآن گروه طالبان به همکاری گروه های اسلامی ازدیگرکشورها تحت رهبری اسامه بن لادن برمردم افغانستان وجنایات وتجاوزات آنهابرمردم خاصتاً برشهریان کابل وویرانی کشوروانواع تجاوزات وجنایات شان علیه مردم مظلوم افغانستان؛ بوسیله دولت امریکا ومتحدین آن وبقول نویسنده بوسیله کاروائی های آقای خلیلزاد صورت گرفته است؛ که بسیارننگین وشرم آوراست.همچنان خلیلزاد به نمایندگی دولت امریکا خاینانه ترین نقش را درجریان کنفرانس بن وتشکیل دولت موقت ازگروه های جانی ومیهن فروش برطبق منافع غارتگرانه امپریالیزم امریکا واعضای ناتوبرضد استقلال کشوروحاکمیت ملی وحق تعیین سرنوشت مردم ما بازی کرده است. خلیلزاد همان اندازه علیه مردم افغانستان وعراق وسایرخلقها وملل تحت ستم جهان خیانت وجنایت کرده است که ریگان، کلینتن، جورج بوش پدروجورج بوش پسر، دیک چینی، رامسفلد، کولن پاول، کاندولیزارایس وسایرحکام امریکا انجام داده ان نویسنده مدرک دیگری راازخلیلزاد عرضه میکند وآن اینکه او بیش از200 کتاب نوشته است! این خانم بایدبداند که فراگیری علم دررشته ویا رشته های معینی ویا کتاب وکتاب ها نوشتن برمبنای آن بطورمجرد مطرح نمی شود؛ باید دید که دانش افراد ومحتوی کتابهای که برشته تحریردرمی آورند ازچه ایدئولوژی وسیاستی مایه گرفته و درخدمت چه طبقه ویا چه نظامی قراردارد. بدون شک که «دانش» آقای خلیلزاد بطورعام درخدمت امپریالیزم بین المللی وبطورخاص درخدمت امپریالیزم امریکا وبرضد خلق امریکا وخلقها وملل تحت سلطه جهان قرارداشته ودارد. ومحتوی کتابهای اووهمچنان ایدوئولوژی ونظرات اوازنظرماهیت شدیداً ارتجاعی وضد بشری است. نوشتن دوصد کتاب ویامقاله ورساله برای فردی مقام درخورتحسین را کمائی نمی کند؛ اگردانش چنین فردی درخدمت خلق کشورخودش ویاخلقها وملل جهان قرارنگیرد؛ یقیناً که به شکلی ازاشکال برضدآنها قرارخواهدگرفت. محک اصلی برای ارزیابی ازشخصیت وعملکرد یک شخص، مردم دوستی ومیهن دوستی وفعالیت ومبارزۀ آن درراه نجات مردم اش ازمنگنه ستم واستثمارامپریالیزم وارتجاع است ویااینکه دانش اودرجهت خدمت به بشریت قرارگیرد. اگردانش فردی درجهت پیش برداهداف وتامین منافع امپریالیزم جهانخواروطبقات ارتجاعی قرارگیرد مانند دزدی است که با چراغ عمل دزدی را انجام میدهد
اما فعالیت خلیلزاد درمورد «منسجم کردن اقوام مختلف ساکن درافغانستان»: این فعالیت ها براساس پلانها واهداف امپریالیزم واستعماردرافغانستان بوسیله خلیلزاد نیزپیاده شده است. دراینجا باید تذکرداد که اقوام مورد نظرنویسنده باید همان سران اقوام یعنی خوانین وفئودالان ونمایندگان طبقاتی آنها باشد نه توده های مردم ازاقوام مختلف کشور! زیرا خلیلزاد بحیث یک اجنت امپریالیزم امریکا کاری به کارتوده های مردم ازاقوام وملیتهای مختلف کشورنه داشته ونخواهدداشت؛ بلکه فعالیت های اودرزمینه براساس پالیسی های استعماری وتبه کارانه دولت امریکا ومتحدین آن (که بااتکاء به طبقات وگروه های ارتجاعی میتوانند سلطه استعماری وبساط استثماروستم شانرابرتوده های مردم درافغانستان وسایرکشورهای تحت سلطه پهن کنند) صورت گرفته است.خلیلزاد درجلب وجذب افراد وگروه های ارتجاعی ازملیتهای مختلف خاصتاً ازبین ملیت پشتون وتحکیم پایه های قدرت طبقات حاکم ملاک فئودال ملیت پشتون دردولت استعماری بریاست کرزی مزدوربعدازمعاهده ننگین "بن" نقش نهایت مخربی رابازی کرده است. دولت های دست نشانده درافغانستان وعراق عمدتاً محصول کارخلیلزاداست. آیاازاین ستمگری جابرانه وازاین خیانت غدارانه میشودچیزی ننگین تربرخلقهای افغانستان وعراق صورت گیرد که خلیلزاد انجام داده است؟!
خانم سیما نوری درکاندید شدن خلیل زادنیزمانع قانونی نمی بیند؛ مسلماً که قانون اساسی ایکه تحت نظارت وکنترول قدرتهای اشغالگروبرطبق منافع آنها وطبقات وگروه های ارتجاعی مزدورتدوین شده است؛ همه مسایل رادرهمین راستا درنظرگرفته است. معیارانتصاب ویاانتخاب درارکان دولت مستعمراتی درافغانستان کاملاً مشخص است؛ همه میهن فروشان، جنایت کاران جنگی، جنایت کاران علیه بشریت وناقضین حقوق بشر، انقیادطلبان وتسلیم طلبان ملی وطبقاتی حافظ منافع امپریالیزم ازحدود شش سال باین طرف درقدرت اند ویاازقبل نظام مستفید شده اند. درآینده نیزبرهمین مبنا وبراساس همین معیارها عناصرخاین ومزدوروتسلیم طلب میتوانند بدون هیچ دغدغه ای وارد میدان شوند حتی بحیث رئیس دولت مزدوردرخدمت امپریالیزم وارتجاع قرارگیرند.اگردولت امریکا بخواهد که خلیلزاد بعدازکرزی دررأس دولت دست نشانده قرارگیرد، هیچ مشکل قانونی ای وجودنداردتا مانع ازکاندید شدن اوگردد. بعدازچند دهه «امریکائی» بودن فوراً« افغان» میشود وکاندیدای پست های مهم میگردد. البته دراینجا منظورازبکاربردکلمه امریکائی؛ چهره های خاصی ازسنخ خلیلزاداست نه خلق شریف امریکا.
خانم سیمانوری مینویسد:" آمدن خلیلزاد نقش مثبتی درسرنوشت افغانها خواهدداشت زیراخلیلزاد افغان است ودرعین حال درسیاست افغانستان ازسالیان متمادی دخیل میباشد».
خانم سیما نوری باید بداند که نقش مثبت خلیلزاد«افغان» درتامین منافع غارتگرانه امریکا وسرنوشت طبقات ارتجاعی کمپرادوروملاک، باندهای موادمخدروافرادواقشارمزدوروانقیادطلب بی تردیداست نه برای مردم افغانستان. زیرااومانند کرزی «افغان» ودیگرمهره های امپریالیزم به جهت تامین منافع امپریالیزم امریکا ومتحدین آ ن درافغانستان آمده اند ویادرآینده خواهند آمد. ملاک خوبی افغان بودن ویااصل ونسب «افغانی» داشتن نیست. مطلب اصلی خدمت بمردم ومیهن است یعنی دفاع ازمنافع مردم ومیهن دربرابرامپریالیزم وطبقات ارتجاعی داخلی. کلمه افغان وجهه طبقاتی دارد. باشندگان افغانستان به طبقات مختلف تقسیم شده اند، طبقات خلق وطبقات ضد خلق؛ هرتبعه افغانستان رابدون درنظرداشت موقعیت اجتماعی آن درجامعه وهم اینکه دربرابرمردم ومیهن چه ایده ونظری دارد ویا چگونه عمل می کند ، تفاوت اساسی وجوددارد. بین یک افغان وطن خواه ومردم دوست، آزادی خواه ومترقی با افغان وطن فروش وخاین به خلق وجنایتکاروقاتل مردم فرق فاحشی وجوددارد. ازاینروهرتبعه افغانستان بایدبادرنظرداشت موقعیت طبقاتی اجتماعی آن وعملکرداودربرابرمنافع مردم ومیهن موردارزیابی قرارگیرد. درشرایط فعلی کشورهرعنصروگروهی که بقدرت برسد یا بهتربگوییم بقدرت رسانده شود جزتامین منافع امپریالیزم وطبقات ارتجاعی کاری ازپیش نمیبرد. چه این شخص کرزی باشد وچه خلیلزاد ویاهم جلالی ویا بشردوست. زیرادرنظام مستعمراتی ودرشرایطی که کشورتحت اشغال نظامی قدرت های امپریالیستی قراردارد؛ بدون شک گردانندگان اموردولت مستعمراتی بوسیله آنها برگزیده وگمارده می شوند ومردم ونمایندگان واقعی شان هیچ حقی وامکانی برای انتخاب کردن وانتخاب شدن دراین دولت ندارند. واگرمردم اسیرافغانستان بپای صندوق های رأی کشانده میشوند این بمعنای تحقق دموکراسی ویااحقاق حقوق سیاسی آنها نیست؛ زیرادموکراسی وآزادی وحق انتخاب درشرایط سلطه استعماری وسلب استقلال وآزادی کشوروعدم حق تعیین سرنوشت سیاسی مردم براساس ارادۀ آزاد خودآنها ممکن نیست؛ وحتی چنین چیزی بشکل رسمی وفورمالیته هم وجودندارد. نویسنده بایدبداند که سیاست خارجی افغانستان درشرایط کنونی ازمجرای قدرتهای امپریالیستی اشغالگرصورت میگیرد نه بوسیله دولت کرزی ویا وزیرخارجۀ آن. بلکه وزیرخارجه درچنین دستگاه مستعمراتی ماننددیگربخشهای این دولت یک وسیله دردست اشغالگران است. ازاینکه کرزی وسپنتا ودیگرنوکران امپریالیزم ازافغانستان مستقل وآزاد حرف میزنند، یک استهزاست.
خانم سیما نوری مدعی است که خلیل زاد یک ناسیونالیست بمعنای افغان گرااست وخط دیورند را یک خط جعلی میداند. بازهم باید گفت که برخلاف ادعای این خانم، خلیلزاد ودیگرناسیونال شئونیستهای هم قماش اومانند احدی رئیس حزب افغان ملت ودیگران تلاش دارند تا بااتکابرطبقات ارتجاعی ملیت پشتون مانندگذشته خلق ملیت پشتون را اغواکرده وبرسایرملیت ها ستم ملی شئونیستی اعمال کنند، هم چنان که ستم طبقاتی وامپریالیستی برهمه خلقهای ملیتهای مختلف کشوراعمال میکنند وخواهند کرد. اینست معنای ناسیونالیزم آقای خلیلزاد وهم سنخان او. وادعای اینکه او« خط دیورند» راجعلی میداند بازهم برمیگردد برسیاستی که اووهم فکران اومیخواهند خلق ملیت پشتون رادرافغانستان وخلق پشتون را درماورای «خط دیورند» درجهت پیشبرداهداف غارتگرانه امپریالیزم امریکا درمنطقه اغواکنند. چراکه خلیلزاد نماینده یک سیاست امپریالیستی جهانخوارانه وتباه کننده خلقها وملل جهان است ودرطی چندین دهه اواین پالیسی رادرمناطق مختلف جهان به پیش برده است. اودرفریب کاری واغواگری مهارت خاصی دارد. اومهرۀ بدردبخورنه تنها برای دولت امریکا که برای سیستم امپریالیستی جهانی است. دولت امریکا ازهمین اصل ونسب شرقی اومانند دیگرهم قماشان اش استفاده کرده ودربربادی ومنجلاب قراردادن ملل مظلوم درکشورهای تحت سلطه امپریالیزم ازجمله افغانستان وعراق استفاده کرده ومیکند. باید تذکرداد که زلمی خلیلزاد نماینده تمام عیاریک قدرت امپریالیستی جهانی است اوهیچ علاقۀ به سرنوشت خلقها وملل جهان خصوصاً درکشورهای تحت سلطه ومنجمله مردم افغانستان وخلق ملیت پشتون درآن طرف خط استعماری نام نهاد«دیورند» ندارد. خلیلزاد بحیث یک مهره خطرناک امپریالیزم امریکا ازجمله دشمنان قسم خورده خلق افغانستان وخلقهای جهان است ودرتمام دوره های کارش دردولت امریکا برهمین مبنا عمل کرده است ودرآینده جزاین نخواهد کرد.
خانم سیمانوری می نویسد:" همین دانشش ویرابه اداره بوش رساند ورنه به یک افغان، ورودبه دستگاه دولتی امریکا کاری آسان نیست." خانم سیمانوری بازهم سعی میکند تا فریبکاری کند؛ ولی بایدبداند که اولاً: سویه «علمی» هیچ ارزشی برای امپریالیزم ندارد که درپذیرش فردی برای خدمت گزاری معیارقرارگیرد. بازهم میگویم که معیارهمان میزان وفاداری وخدمت گزاری به امپریالیزم است که خلیلزاد وسایرعناصرخاصتاً ازبین غیرامریکائیها انتخاب شده است وخلیلزادکسی است که درطی چند دهه امتحنانش را برای امپریالیزم امریکا داده است. آیادرامریکا ویاسایرکشورهای امپریالیستی جهان افراددیگری به لحاظ ظرفیت دانش علمی به سویه ویاحتی بالاترازسویه خلیلزاد وجودندارند؟ که بدون شک وجوددارند! ولی همه نمیتوانند ویانمی خواهند به چنین مقامی برسند. فقط قماش خلیلزاد ها، جلالی هاو کرزی ها است که میتوانند چانس تقرب به دربارسرکرده امپریالیزم جهانی را کمائی کنند. این استدلال بسیارناشیانه وطفلانه است وهمین طرزاستدلال نویسنده ساده انگاری اورا درمورد این قضایا آشکارمی سازد.
خانم سیما نوری نظرداردکه بارئیس جمهورشدن خلیلزاد تجارت رونق یافته وامنیت درکشورتامین خواهدشد واشارۀ اوبه امتداد پایپ لین گازازکشورهای آسیای میانه ازطریق افغانستان است. بازهم به خانم سیمانوری باید تفهیم شود که خلیلزاد همان پلانها واهدافی رابه پیش خواهدبرد که دولت کرزی درطی شش سال اخیربه پیش برده است. واحیاناً رونق تجارت درافغانستان برمبنای توسعه وانکشاف «بازارآزاد» دریک دولت مستعمراتی کما فی السابق به پیش برده خواهدشد وهرچه بیشترشرایط غارت وچپاول سرمایه های کمپرادوری وامپریالیستی را آماده کرده وعمق ووسعت بدبختی وفقروفلاکت مردم را بیشترخواهدکرد. این مساله ایست که درطی شش سال اخیرمردم افغانستان آنراباگوشت وپوست شان لمس کرده اند.وپالیسی های اقتصادی امپریالیزم جهانی ازطریق نهاد های مالی امپریالیستی( صندوق بین المللی پول وبانک جهانی) برفقروگرسنگی مردم درکشورهای «جهان سوم» می افزاید. واگردولت امریکا وکمپنی های نفتی امریکا بخواهند امتداد پایپ لین گازآسیای میانه ازطریق افغانستان صورت میگیرد واین امرمربوط به این اجنت وآن اجنت آنها نیست.
خانم سیما نوری نظرداردکه" روابط نزدیک خلیلزادبا واشنگتن هرتصمیمی راساده تر ازهرفرددیگری جامه عمل خواهدپوشاند. هرچنداگرجمهوری خواهان درانتخابات آینده بازنده شوند سیاست امریکا درقبال افغانستان تغییرنمیخورد». خانم سیما نوری باید توجه نماید که کرزی نیزیکی ازمهره های بدردبخورامپریالیزم امریکا است ودولت دست نشانده تحت رهبری اودرطی شش سال اخیرخدمات زیادی را به امپریالیزم امریکا ومتحدین آن درناتوانجام داده است. بقول سیمانوری اگرخلیلزادبنابرسابقه خدمت گذاری اش قرب ومنزلت بیشتری درقصرسفید امریکادارد؛ اما اونیزمانند مزدورفعلی(کرزی)همان برنامه ها ونقشه های رادرافغانستان ومنطقه تعقیب خواهدکرد که کرزی پیش برده است وآن پیاده کردن اهداف امپریالیزم امریکا ومتحدین آن درافغانستان ومنطقه است. بنا به گفته ای محترم دوکتورمیرعبدالرحیم عزیزکه درموردخلیلزاد دریکی ازمقاله های شان زیرعنوان "ارتجاعیت زمانی خلیل زاد- اپریل 2008" نوشته اند ودرسایت افغان جرمن آنلاین به نشررسیده واکنون درآرشیف این سایت موجوداست که چنین میخوانیم:"....عضویت خلیل زاددرحزب جمهوریخواهان صرف یک روپوش است برای فعالیت هایی مدنی وسیاسی اش که هرفردمستحق امریکائی میتواندازآن مستفید شود. این راهم میدانیم که موقف وظیفوی وی درزمان حاکمیت جمهوریخواهان بیشترتثبیت می شود. لاکن هیچ زمانی ازنظرنمی افتد حتی اگردموکراتها روی صحنه بیایند. پس اینطوراستنباط می گرددکه ارتباطات خلیلزاد بادستگاه اطلاعاتی واستخباراتی امریکا اورا درموقفی قرارداده است که باتغییرحزب خدشه دارنمی گردد. بدین معنی که اگر دریک ادارۀ جدید پست رسمی هم نداشته باشد، ازخدمات وی به نحوی دیگراستفاده می شود".درمورداین نظرخانم سیما نوری شاید زلمی خلیلزاد بنابرکارکردطولانی اش دردولت امریکا خاصتاً درسازمان اطلاعات امریکا«سیا» نسبت به کرزی دارای سابقه کاری طولانی تربوده وازمهارت های بیشتری برضدمردم افغانستان وخلقها وملل مظلوم دیگربرخوردارباشدوبتواندمنافع امریکاراخوبترتامین نماید. خانم سیمانوری ازجهت دیگری هم ارجحیتی را برای زلمی خلیلزاددر نظرداردکه میگوید:" خلیلزاد یک نطاق خوب است وظاهری خوب برای ریاست جمهوری دارد". خانم سیمانوری شایدچنین نظرداشته باشد که کرزی بسیارعامیانه صحبت میکند وشایدخلیلزاد دیپلومات مآبانه صحبت می نماید واوبرخلاف کرزی شاید چپن وکلاه قره قلی را نپوشیده وملبس به دریشی باشد.
سیمانوری سوگندنامه ایرا(که هر«رئیس جمهوری» درافغانستان باید آنرابجاکند) درج نوشتنه اش کرده است. متن سو گند نامه ازاین قراراست:" اطاعت وحمایت ازدین اسلام؛ که یقیناً همه کسانیکه دراین سمت گماشته می شوند این جزء سوگندنامه رابطورکامل رعایت میکنند، رعایت قانون اساسی ومواظبت ازتطبیق آن؛ این جزء نیزبرای هرمزدوری قابل اجراء است، زیرا قانون اساسی نظام مستعمراتی دراصل حافظ منافع قدرت های امپریالیستی اشغالگروطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورونمایندگان طبقاتی آنها ست وهرمزدوری که دررأس دولت دست نشانده قرارگیرد خودرامکلف به تطبیق آن میداند، واین دولت نیزدرجهت حراست ازمنافع امپریالیزم وطبقات ارتجاعی عمل میکند. اما موارد "حراست ازاستقلال کشور، حاکمیت ملی وتمامیت ارضی وحقوق ومنافع مردم افغانستان وبذل مساعی درراه سعادت وترقی مردم افغانستان" که دراین سوگندنامه گنجانده شده است؛ اینها مواردی اند که اگرچه درقانون اساسی وسایرقوانین مدونه درج شده است ولی درعمل واقعاً جنبه اجرایی والزامی برای دولت دست نشانده ندارد ودرج آنها محض بخاطرفریب واغوای مردم است. چراکه دریک نظام طبقاتی و مستعمراتی درعمل جای برای حراست ازمنافع وحقوق توده های مردم درهیچ عرصۀ وجودندارد وهمه مساعی دولت درجهت سعادت طبقات حاکم ارتجاعی وتامین منافع قدرت های امپریالیستی صورت می گیرد. ودرعالی ترین شکل آن درنظام ها ی وابسته وتحت سلطه امپریالیزم شاید سرمایه گذاریهای نسبتاً قابل ملاحظه بوسیلۀ قدرتهای امپریالیستی جهت استثمارتوده های خلق وکسب سودمافوق صورت گیرد، درآن صورت شایدزمینه کارمزدوری برای بخشی اززحمت کشان کشوربرای مدتی مهیا شود. ودرمورداستقلال وحاکمیت ملی وتمامیت ارضی کشور؛ این دیگریک مضحکه است؛ زیراافغانستان دراشغال نظامی وتحت سلطه استعماری امریکا وناتوقراردارد ودولت دست نشانده به فرمان آنها عمل میکند ازاینرواستقلال کشوردرقدم اول بااشغال نظامی کشوروبعد تاسیس دولت دست نشانده براساس معاهده ننگین "بن" سلب شده است ونمی شود صحبتی ازاستقلال وحاکمیت ملی درمیان باشد. فلهذا همه افرادی که درسمت باصطلاح رئیس جمهورویا عالی رتبه های سایرارکان دولت دست نشانده حلف وفاداری یادمیکنند همان حلف وفاداری به حراست ازمنافع طبقاتی خود آنها ومنافع امپریالیستهای حامی آنهاست وهمۀ آنها بحیث افرادوطن فروش، خاین ملی وضدمردم کوچکترین احساس وفکری برای استقلال کشوروحاکمیت ملی ویا تامین منافع مردم ستم کشیده وگرسنه افغانستان ندارند. باین صورت خلیلزاد ویاهرمزدوردیگری نیزخودرا مکلف به اجرای احکام چنین قانونی می داند. اگرچه دراین قانون اساسی وسایرقوانین منتج ازآن درروی کاغذ مواردی بنام حقوق ومنافع مردم درج گردیده است لاکن درعرصه عملی آن اقدام واقعی صورت نمی گیرد.
خانم سیمانوری درپاراگراف اخیرصفحه سوم نوشته اش می نویسد:" بایدباین حقیقت گردن نهیم که حالامنافع امریکا منافع ماست وبالعکس. هیچ رئیس جمهورمنتخب افغانستان( بهتربودمینوشت منتصب- تبصره ازمن است) نمیتواند که خلاف مسیرسیاست ازپیش درست شده توسط امریکا حرکت کندولواگرسوگند ماده مذکورراهم یادکرده باشد."خانم سیمانوری دراین بخش صریحترازهربخش دیگرنوشته اش به بیان واقعیتی پرداخته است که خوداووهمفکرانش به آن باوردارند یعنی پذیرش بدون چون وچرای سلطه استعماری امریکا وناتو. ولی او متوجه نیست که به چنین رئیس جمهوری«منتخب» خطاب کردن ازاساس نادرست است؛ منتخب ازطرف کی ویاکیها؟! اگرقدرتهای امپریالیستی اشغالگرنمایش نامه ایرا بنام «انتخابات ریاست جمهوری ویاانتخابات پارلمانی» براه می اندازند ومردم بیچاره افغانستان راباانواع فریب ونیرنگ واغوا بپای صندوق های رأی میکشانند تا سلطه استعماری شان ودولت دست نشانده راباصطلاح مهرتاییدومشروعیت حک کنند، بخاطرفریب مردم افغانستان وافکارعامه جهان است. ورنه درشرایط فعلی افغانستان درواقع باصطلاح رئیس جمهورازقبل تعیین شده است واینکه چه تعداد رأی کسب کرده است آنهم مهم نیست. قدرتهای اشغالگروطبقات وگروه های ارتجاعی ومزدوراگردرجریان سناریوی انتخابات بتوانند ده یاپانزده فیصد مردم راباچال ونیرنگ تطمیع و تخویف بپای صندوق های رأی بکشانند که درواقع بیش ازاین تعدادهم برای شان مقدوروممکن نیست، بازهم ازطریق رسانه های تحت کنترول شان اعلان میکنند که بیش از50 فیصد مردم درانتخابات شرکت کرده و شخص مورد نظر شان (که آنهم قبلاً ازطرف امریکا ومتحدین آن انتخاب شده است)، برنده انتخابات اعلام میگردد. امادرمورد این گفته خانم سیمانوری که میگوید:" منافع امریکا منافع ماست وبالعکس"؛ اگرمنظورنویسنده منافع خوداووهم قماشان وهمفکران اوباشد بازهم واقعیتی رابیان کرده است. ولی اگرمنظوراویکی بودن منافع مردم افغانستان ودولت امریکا باشد؛ این دیگریک وقاحت است که بزبان آورده است؛ زیرا این طرزفکراولاً: بی اطلاعی اوراازمسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وروابط بین طبقات مختلف درجوامع مختلف وروابط بین امپریالیزم جهانی وخلقها وملل تحت ستم واستثماردرکشورهای قاره های آسیا،افریقا وامریکای لاتین وخلقهای کشورهای امپریالیستی بادولتهای شان میرساند. وثانیاً: عمق افکارونظرات ارتجاعی وسرسپردگی وی را به امپریالیزم وارتجاع بنمایش میگذارد. خانم سیمانوری بایدتوجه نماید که علماً وعملاً بین منافع مردم افغانستان(ومنافع سایرخلقها وملل جهان ومنافع زحمتکشان امریکا) ودولت امریکا یعنی طبقات ارتجاعی سرمایه دارتفاوت کلی واساسی وجود دارد. ومنافع خلقهای زحمتکش تحت ستم واستثمارومنافع امپریالیستهای ستمگرواستثمارگردرهیچ سطحی نمیتواند یکسان باشد. بعبارت دیگربین توده های خلق افغانستان وامپریالیزم امریکا وطبقات ارتجاعی داخلی تضادطبقاتی آشتی ناپذیری وجوددارد که حل آن فقط ازطریق سرنگونی سلطه نظامی، سیاسی، اقتصادی، وفرهنگی امپریالیزم وحاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادور(پایگاه اصلی امپریالیزم درجوامع تحت سلطه) میسرمیگردد. همچنان بین منافع زحمتکشان جهان ومنافع قدرت های امپریالیستی جهانخواربه لحاظ ماهیت وخصلت هیچ نوع همسوئی وجودندارد .
خانم سیمانوری ادامه میدهد:" بعضی مواردی است که دولت امریکا مستقیماً درامورکشورمان دخالت میکند که ازاین راه گریزویاگزینش دیگری نداریم." دراین موردقبلاً تذکارداده شده است که امریکا وکشورهای ناتوبحیث نیروهای استعمارگرواشغالگربرمردم افغانستان حکم میرانندوستم میکنند؛ باآنکه جهت فریب مردم مضحکه های انتخاباتی براه می اندازند ومزدوری رابحیث رئیس جمهورومزدورانی رابه سمت وزیران ودیگرعالی رتبه ها ی دولت تعیین میکنند وعناصری خاین ومیهن فروش ویاافراد بی خاصیت وانقیادطلب تشنه جاه ومقام را به حیث نمایندگا ن پارلمان جمع میکنند ونام آنهاراباصطلاح نمایندگان«ملت» میگذارند. ولی درواقع آنها حاکم مطلق برسرنوشت خلق ومیهن اند. وکرزی وسایرمزدوران ازخودهیچگونه اراده واختیاری ندارند، همه چیزوهمه اموربه آنها دیکته میگردد. دراینجا موضوع تنها دخالت درامورکشورمطرح نیست؛ موضوع اشغال نظامی و سلطه استعماری بوسیله ابرقدرت امپریالیستی امریکا وناتووسلب استقلال کشورودربند کشیدن مردم افغانستان مطرح است .
خانم سیما نوری مینویسد:" امریکا ازفرسنگها دوردراینجا آمده تامنافع کشورخودرا تامین کند وضمناً ازگاوغدودی رابماهم بدهد. دراینجاست که ما به یک ذعیم( منظوراوزعیم است) عامل ضرورت داریم که ازآن غدود استفاده اعظمی درراه رفاه کشورعزیزمان کند." خانم سیمانوری دراین مورد درست میگوید که امریکا جهت تامین منافع کشورخود آمده است؛ یقیناً که لشکرکشی امپریالیزم امریکا ومتحدین آن درافغانستان وکشتارخلق ما وویرانی کشورواشغال نظامی آن وتاسیس دولت دست نشانده وکنترول نظامی منطقه به منظورتحقق اهداف استراتژیک آن صورت گرفته است ونه جهت آرامی ورفاه مردم افغانستان وآبادی وترقی کشوروتامین صلح وآرامش درمنطقه . امریکا درافغانستان ومنطقه دارای استراتژی درازمدت است؛ ازیک طرف دسترسی به ذخایرغنی گازونفت آسیای میانه وحوزه دریای خزروکنترول کشورایران وخلیج فارس وتامین منافعش درمنطقه شرق میانه وارجانب دیگر محاصره امپریالیزم فدراسیون روسیه وکشورسوسیال امپریالیستی چین که درحال بزرگ شدن و تبدیل آن درآینده بیک قدرت بزرگ درمنطقه خواهدبود، میباشد. وبادرنظرداشت موقعیت جغرافیائی واستراتژیک مهم افغانستان درمرکزقاره آسیا، باوضعیتی که درطی سی سال اخیردرافغانستان بوجود آورده اند که عامل اصلی وعمده هم بعدازسوسیال امپریالیستهای شوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمیهاوملیشه های مزدور، همین امریکا ودولتهای اروپای غربی ودولتهای ارتجاعی منطقه( خصوصاً پاکستان وایران) ومزدوران شان احزاب ارتجاعی اسلامی بوده وهستند. امریکا ومتحدین آن درناتوازشش سال باین طرف چنگال خونین شانرا درافغانستان فروبرده اند ودولت امریکا باایجادپایگاه های نظامی حضورش رادرافغانستان ومنطقه دایمی ساخته است. خانم سیما نوری بایدملتفت باشد که ازیکطرف درطی شش سال اخیرامریکا ومتحدین آن بنام «کمک» فرد فرد ازمردم افغانستان راتاگلون درقرض غرق کرده اند باآنکه بااذعان خانم سیمانوری ازگاوغدودی رابه مردم افغانستان هم نمی دهند، واین غدودهم دردسترس مزدوران وخادمان آنها وانتقیادطلبان ملی گذاشته میشود تا تطمیع شوند وبه سرسپردگی شان به امپریالیزم ادامه داده وسلطه امپریالیزم را آرایش دهند، نه دردسترس مردم افغانستان. لاکن این مردم فقیروگرسنه افغانستان اند که باراین ملیاردها دلارقرض رابدوش میکشندوده هاسال دیگربرای پرداخت این قروض گرسنگی ومحرومیت خواهند کشید. خانم سیمانوری مطمئن باشد که « زعیمی» که دررأس دولت دست نشانده قرارگیرد مانندکرزی عمل خواهدکرد. و«زعیم» عوض کردن هم یک فریبکاری است تا قدرتهای امپریالیسی اشغالگربتوانند هرچندسال مردم رابا مضحکه های انتخاباتی مشغول نگهدارند. درحالیکه جریان امورکشورطبق نقشه و خواست آنها به پیش رفته ومردم درجهنم فقروفلاکت وبد بختی دست وپاخواهندزد. وهرفردی که مانند خانم سیما نوری سعی کند تا مردم رابه «زعیم» جدیدی بفریبد آب درآسیاب دشمن می ریزد.
خانم سیمانوری بایدبداند که سیاست خارجی افغانستان بحیث یک دولت مستعمراتی ودست نشانده ملهم وتابع ازسیاستهای قدرتهای اشغالگرخاصتا دولت امریکا درمنطقه وجهان است. وکرزی ویاوزیرخارجه دولت دست نشانده هیچ گونه صلاحیتی ندارند تا درموردروابط شان با پاکستان وایران ودیگرکشورها تصمیم بگیرند. وحتی سفرآنها به این کشورها وکشورهای دیگرویااینکه روی چه مسایلی صحبت کنند قبلاً توسط دولت امریکا تعیین میشود.خانم سیما نوری می نویسد که:" تجربه گسترده داکترخلیلزاد درامورسیاسی ممالک ووطنش ویرامستعدترمیسازد. وی باعظم راسخی( که منظورش عزم راسخ است) که دارد این ملت عذاب کشیده را زاین ورطه برهاند".
دراخیربازهم تکرارمینمایم که بفرض اگرخانم سیما نوری ازروی ناآگاهی وبی اطلاعی به نوشتن چنین مطالبی اقدام کرده باشد؛ بهتربودتاابتدادراطراف این مسایل غوروتعمق بیشتری بخرج میداد واگراوآگاهانه وعامدانه به چنین اقدامی دست زده است به یقین که درجایگاه شایسته اش یعنی منجلاب انقیادملی و تسلیم طلبی طبقاتی قرارگرفته است. چنانکه قبلاً درمورد ماهیت فکری وسیاسی خلیلزاد وعملکردهایش علیه خلق های افغانستان وعراق، خلقها وملل مظلوم دیگرودرمورد ماهیت دولت مزدورکرزی وعملکردهایش درطی شش سال گذشته دراین نوشته اشاراتی نموده ام ؛ دولت دست نشانده جهت کاروخدمت برای کشورومردم تاسیس نشده است، بلکه دولتی است متشکل ازخاینین ومیهن فروشان وجنایت کاران درجهت پاسداری ازمنافع امپریالیزم امریکا ومتحدین آن درافغانستان ومنطقه وحفظ منافع گروهی وطبقاتی خودآنها. کرزی هم تاحال برهمین راستا عمل کرده است وهرعنصردیگری که بجای اودررأس این دولت گمارده شود بشکل دیگری باعین ماهیت عمل خواهدکرد. ازاینروهیچ مزدوربیگانه ای قادرنخواهدبود که مردم ستم دیده وعذاب کشیده افغانستان راازاین ورطۀ هولناک نجات دهد. نجات مردم افغانستان ازاین ورطه فقط باطرد سلطه استعماری قدرتهای امپریالیستی اشغالگرودولت دست نشانده آنها بوسیله مبارزه انقلابی توده های مردم تحت رهبری یک حزب انقلابی مردمی امکان پذیرمی گردد .¨