انتخاب يا انتصاب؟
باز وضع کشور و وحشت فزايی را ببين ملتی برباد نگر ، دعوای شاهی را ببين !!
قاتل و خاين و دزد ، خود را کانديد کرده اند بی حيايی را نظر کن ، ديده درايی را ببين
هر يکی چون شاه نهنگ ، در بحر توفانزای مُلک خلق مظلوم را نگاه کن ، شکل ماهی را ببين
آنکه عمری نوکرش ، ظلم کرد بر مام وطن نقش بازی ميکند ، اين سينمايی را ببين
پشته ها از کشته ها ساختند ، در دوران خود چهره ای معصوم ، جــــلاد ريايی را ببين !!
پير و پيشوا ، زاهد و مـــلای ترفند باز نــگر رهنمای کاروان اند ، اين بی خدايی را ببين
« جلوه بر محراب و منبر می کنند هرگاه و گه » چون به خلوت ميروند ، باز کا روايی را ببين
ساز داس و چکش و کجکول و تياق شد خموش ( راک ) و ( رب ) و جاز آمد ، امريکايی را ببين
واردات ما زعيم است و امير و پادشاه صادرات اشک است و خون ، اين کمايی راببين ؟!
کرگس و شغال و شياد در خفا يک پيکر اند تشنه به خون ملت ، تمثل جدايی را ببين
خلق و پرچم و مجاهد ، طالب و هــر بدسگال کرده اند سازش با هم ، خـــوش ادايی را ببين
بهر قدرت ميکنند ، صد زشتی و صدها جفا می کُشند هر جا چراغ است ، ناروايی را ببين
مي کُشند هر لحظه با بمب بی گناهان را به جبر ( نــاتو و هم انتحــاری ) جان فدايی را ببين
خانه مظلوم ميگردد خراب ، از راکتـــــی عمران قصر فرعون ، باغ شاهــی را ببين
با کلاه و چپن و دستار و نکتايی ، پکول عشوه هـــــای مردمـــی و خودنمــايی را ببين
گاه ، با ساز تمدن ، غرق عطر و پودر اند گاه چو طالب پُر زپشم ، اين هرجايی را ببين
دانش و دانشجو و دانشکده ويــــران کنند ميروند به قهقــــــرا ، عقبگرايی را ببين
می بُرند زبان حقگو ، می کُشند زن را به سنگ مي کــــنند قبــــر عدالت ، رســـوايی را ببين
روز بازار تفنگ است و تجاوز ، تــرياک نيست بازخواست و عدالت ، بی پروايی را ببين
بخشش و تحفه و تارتق ، ميگيرد از شرق و غرب آنکو بيشتر گنده است ، باز روسيايی را ببين
نوکران اجنبی ، فرمان شاهی ميــــــــدهنـد پُررويی را نگاه کن ، کد خدايی را ببين
بر حفظ خاينين از ترس انتقام خـــــــلق لشکر ( ايساف ) نگر ، زور سپاهی را ببين
جوی دالر شد سرازير در وطن ، از هر طرف يک پُل و پُلچک نشد جور ، نارسايی را ببين
خانه نی ، نان نی ، کار نی ، درمان نی ملت فقير نگـــــــر ، رسم گدايی را ببين
سيل و توفان ، زلزله ، بنياد مردم ميکــــند حکومت در فکــر چور ، قهـــر خدايی را ببين
مردم گــرسنه را با وعده اغـــوا ميکـــــنند وعده های سرخرمن ، کاه شالی را ببين
گر دهند مردم ( رأی ) به هر يکی زين ناکسان دست قاتل را ببوسند ، بی دست و پايی را ببين
اوباش و بی خـــرد و ظــالم ، به فکـر رهبری روزگار ما نگـــر ، قحط رجـــــالی را ببين ؟
بی سواد و بی هنر گر باز شود ســــردار قوم کشتی بشــکسته در گِل ، ناخـــــدايی را ببين
آب کز آسياب فتـــــد و ر هزنی رهـــبر شود باز مظلوم کشی و رســــم جفـــايی را ببين
پشت پرده انتصاب است بچه فلــــــــم از قديم فلمپری هــــا را نگـــــر ، کــــاروايی را ببين
مليونها دالر مصرف کمپاين هر کانديد شود خرچ ارباب را نــــگر ، حاتم طـــايی را ببين
ميکند بازی دهها دست ، با سرنوشت ميهنم گدی های کـــــو کـــکی ، چال و صفايی را ببين
کاش ميشد انتخاب ، فرزند خلق با رأی خلق دور باشد اين خيال ، خـــواب پگاهــــی را ببين !!
با اشعارت پرده دری ميکنی ( ناتور ) مگر اين سکوت مرگـــــبار و بـــی صـــدايی را ببين ؟!
ناتور رحمانی
***************
**********
*****
هيچوجه اين
شعر،
متوجه آن کانديد های محترم نيست که از بين مردم برخاسته اند و از جمع شرفباختگان نيستند .
ناتور رحمانی