www.baaba.eu

 

 

 

چگونه رهبری حزب کمونیست(مائویست)افغانستان با

پنهان کردن حقایق نیپال از صفوف و کادرهای این حزب، از  رویزیونیزم دفاع کرد؟

 

بخش اول

بجای مقدمه:

اکنون که نامه های حزب کمونیست انقلابی امریکابه حزب کمونیست نیپال(م)نشرودردسترس عموم قرارگرفته، مطالب زیادی دررابطه بامبارزه درونی جنبش انقلابی بین المللی،موضعگیری احزاب شرکت کننده دراین جنبش درقبال رویزیونیزم نیپالی وازآنجمله موضعگیری حزب کمونیست(مائویست)افغانستان دردسترس ماقرار گرفته است.این مطالب هم ازنظرتئوری وهم ازنظرعملی(سیاسی)برای ماآموزنده اند.ازمطالعه این نامه هاپی میبریم که چگونه تئوری های مارکسیزم– لنینزم- مائویزم تکامل میکندوچطوراحزاب وسازمانهائی که قادرنیستندباامواج دریای متلاطم علم وعمل این بینش حرکت کنند، مانندخس وخاشاک باکف های سپیدمیان تهی آن دمساز گشته ودرساحل آرام خودرابدست سکوت وسکون سپرده به گذشته هاتعلق میگیرند. دراین نامه هایک درک عمیق ازتئوری های علمی کمونیزم درمقابل یک درک بورژوائی که بظاهرکمونیستی ولی درحقیقت برکمونیزم لم داده رودرروقراردارند.این رویاروئی هرکمونیست رابرسردوراهی انتخاب بین کمونیزم ورویزیونیزم قرار می دهد. اعضای حزب کمونیست(مائویست)افغانستان باید ازخود بپرسند که رهبری آنها چه راهی راانتخاب کرده است؟

تاجائیکه به افغانستان مربوط میشود، گروه پیکاربرای نجات افغانستان(مارکسیست– لنینیست– مائویست)ومائویست های افغانستان قبل ازمطالعه این نامه هاهم از نظر ایدئولوژیک وهم ازنظرسیاسی(عملی)درموازات یکدیگرباصراحت کمونیستی موضع طبقه کارگرافغانستان را درقبال رویزیونیزم درنیپال اعلام کرده بودند.اما بد بختانه حزب کمونیست(مائویست)افغانستان تاکنون درقبال این خیانت به انقلاب پرولتری وخلق آزادیخواه نیپال سکوت اختیارکرده است.این حزب بعدازبیرون آمدن نقد های مادست به یک کازارداخلی ارائه معلومات نادرست به صفوف وکادرهایش زده است تاموضعگیریهای نادرستش رااستتارکند.

این نوشته آماده چاپ بودکه نقدیکی ازرهبران این حزب تحت نام مستعار "کاروان" بما رسید. اگرچنداین اولین باراست که آنهافحاشی وناسزاگوئی شان راتاحداستعمال واژه های چون "افسارگسیخته"محدودمیسازندوفریادنمیزنندکه اطفال فلان مائویست زبان مادری شان رافراموش کرده اند،شهرت مکمله رفقای مارابه دستگاه اطلاعات امپریالیستهانمیدهندوبه تهمت زنی که مابافلانی هافلان کاغذراامضاکرده ایم، نمی پردازند،ولی معلوم میشودکه کینه وعداوت شان ازمائویست های افغانستان به حدی است که حاضرندحتی مبارزه برحق آنهاعلیه رویزیونیزم وخیانت به انقلاب درنیپال رابی اعتبارساخته وبه یک عقل جنگ منحط مبدل سازند. اهمیت ایدئولوژی کمونیزم نزداین افرادبه حدی تنزل نموده که حتی تحت نام مستعار"کاروان"نیزجرائت نمیکنندازکمونیزم درمقابل رویزیونیزم بطورفعال دفاع کنند. اما مائویست های افغانستان دفاع ازکمونیزم وانقلاب پرولتری رارسالت زندگی خودمیدانندوخودراازنظرایدئولوژی موظف میشمارندکه علیه رویزیونیزم،انواع انحرافات ضدکمونیستی وخیانت به انقلاب پرولتری، مبارزه کنند ومبارزه سیاسی راکه شکل عمده ایدئولوژی است به عقل جنگی وآپسقالی مبدل نکنند. این امرکه دردرازمدت هرنیروی کمونیزم دروغین راازپادرخواهدآورد، حزب کمونیست(مائویست)افغانستان رابه دسته کوچکی خالنوادگی و ولوکالستی  که تمام پوتنسیال رشدوگسترش رااز دست داده، مبدل خواهدکرد.

حزب کمونیست(مائوئیست) افغانستان و سانترالیزم ــ دموکراتیک.

حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درطی بیشترازچهارسال گذشته کادرهاوصفوف این حزب رادرمورد نیپال درتاریکی مطلق نگه داشته است.ازصحبت های که کادرهای این حزب درداخل وخارج ازطریق انترنت و چتینگ انجام میدهند(مخصوصا دراروپا)،معلوم میشودکه آنهاازحقایق نیپال بکلی بی خبراند. اماوقتی شعله جاویدرامیخوانیم ومقالات آنرادررابطه بانیپال وحوادثی که در داخل جنبش کمونیستی درجریان بوده می بینیم وزمان نشراین مقالات رابا زمان این حوادث وبویژه نامه های حزب کمونیست اضلاع متحده وحزب کمونیست نیپال مقایسه میکنیم،می بینیم که مرکزیت این حزب ازتمام واقعات وحوادثی نیپال چه درسطح سیاسی وچه درسطح ایدئولوژیک اطلاع داشته است.

رهبری این حزب عمداکادرهاوصفوف رادرتاریکی واقعات نیپال قرارداده وهیچ یک ازاعضا وکادر هایش رادرداخل نیزدرروشنی حقایق قرارنداده است.

معنی اینکارازنظرسیاسی اینست که رهبری حزب کمونیست(مائویست)افغانستان ارتباط دیالکتیکی مرکز وصفوف رابرهم زده است. درطی این مدت وحدت صفوف ورهبری برروی مسئله نیپال،وحدت غیرآگاهانه بوده است. رهبری ازانحراف رهبران حزب کمونیست نیپال(م)خبرداشته ومطلع بوده که دراین حزب رویزیونیزم بظهوررسیده وانقلاب راازپشت خنجرکاری میکند،ولی صفوف رادرجریان قرارنمیداده است. دریافت معلومات درست ورهنمودسیاسی – ایدئولوژیک حق دموکراتیک صفوف است ونقض این مسئله نقض سانترالیزم - دموکراتیک میباشد.

ازنظرتشکیلاتی این کارنقض آئین نامه وبعباره دیگر نقض یک مسئله ایتراتیژیک است زیرا حزب خود یک مسئله مهم استراتیژیک میباشد.این نقض قسمت مرکزیت معادله رابنفع بیروکراسی حزبی سنگین ترمیسازدوارتباط مرکزوصفوف رابه"ارتباط دسته آگاه ازهمه چیز"و" دسته ازدنیابی خبر"تبدیل میکند.

ازنظرایدئولوژیک،این کاربمعنی نقض صریح یک اصل ایدئولوژیک میباشد،زیراسانترالیزم- دموکراتیک یک اصل ایدئولوژیک است. صرفنظرازاین مسئله، مبارزه بارویزیونیزم وافشائی بیرحمانه آن وظیفه سیاسی ومبرم حزب پرولتاریامیباشد. درجهان هیچ مائویستی نیست که درقبال رویزیونیزم و خیانت به جنگ خلق،سکوت راجایز بداند. اما حزب کمونیست(مائویست)افغانستان نه فقط تاکنون سکوت کرده، بلکه همین یکسال پیش باطمطراق زایدالوصفی به پیروزی انتخاباتی این حزب به پایکوبی پرداخته وکارزاردفاع ازرویزیونیزم و خیانت به جنگ خلق رابه راه انداخت. دراینجادیده میشود که وحدت صفوف ورهبری بطوراتوماتیک ازوحدت آگاهانه وایدئولوژیک به وحدتی که" عدم معلومات درست" موجبات آنرا فراهم کرده، تنزل یافته است.اینگونه وحدت بدون شک وحدت گذراوموقتی میباشد. رهبری عمداصفوف راازحالت پیکره آگاه حزب پیش آهنگ پرولتاریانه بیرون آورده وبه توده ازدنیابی خبرکه بدنبال عده ای ازبیروکراتهای حزبی کورکورانه روان اند، مبدل ساخته است.

بااین اوصاف وحدت تشکیلاتی این حزب تاچه زمانی ادامه خواهدیافت؟ پاسخ به این سوال خیلی ساده است. تاآنزمانیکه اصول کمونیزم درنظرصفوف این حزب به ساینس تغیرجهان مبدل نشده باشد. زمانی که آنهادرک کنندکه روابط خون شریکی،هم قبیله یی،هم منطقه یی ورفاقت های خصوصی قادربه تغیر جهان نیستندوتنهاباعلم انقلاب درروشنائی ایدئولوژی مارکسیزم – لنینزم – مائویزم میتوان جهان را تغیر داد،آن زمان این حزب دیگروجودنخواهدداشت. زیرااین حزب بااین اسلوب کارهیچ زمانی قادر نیست که ارتباط عاطفی، خانوادگی وخونشریکی رابه ارتباط سیاسی- ایدئولوژیک مبدل سازد. 

موضع حزب کمونیست(مائوئیست) افغانستان در قبال نیپال در نوامبر 2006

پیشتراشاره کردیم که کادرهاوصفوف حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درداخل کشوروهمچنین در اروپاازحقایقی که درطی بیشتراز4سال درنیپال درجریان بوده کاملابی اطلاع میباشند.آنهابهنگام صحبت های انترنتی وچتینگ شان با افرادوسازمانهای شبه ترتیسکیستی واپورتونیستی وبویژه تسلیم طلبان تا کنون ازموضع حزب کمونیست نیپال(م)دفاع میکنند.به نظرمادیگرحزب کمونیست نیپال(م)به پرولتاریاوخلق نیپال تعلق نداردویک حزب رویزیونیستی خادم به بورژوازی کمپرادورنیپال هست ودفاع ازاین حزب به معنی دفاع از بورژوازی کمپرادور و عمال امپریالیزم میباشد.

کادرهاوصفوف حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درمورد نیپال گیج وسردرگم اند.امارهبری حزب از تمام کم وکیف نیپال آگاهی داردودرقبال آن ازهمان آغازبطورآگاهانه موضع گیری نموده است. زیراهم حزب کمونیست انقلابی امریکاوهم حزب کمونیست نیپال(م) درنامه هایی شان ذکرمیکنندکه ازطریق جنبش انقلابی انترناسیونالیستی این نامه هاراردوبدل نموده ویک کاپی ازاین نامه هابه احزاب شرکت کننده دراین جنبش فرستاده شده است.

دراینجاآنچه بااهمیت میباشد،این است که حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درست درجهت تقویه موضع رویزیونیستهای نیپال موضعگیری میکند، نه دردفاع ازکمونیزم ومنافع جهانی پرولتاریا.در شماره 14ام شعله جاویدمنتشره نوامبر2006مطابق ماه عقرب سال 1385 شمسی ،درصفحه چهارم چنین میخوانیم:

"نيپال درمرحله حساسي ازتاريخ خودقرارگرفته است. انقلاب دموکراتيک نوين درنيپال پس ازپيشروي رزمنده وموجوارجنگ خلق درطي مدت زماني بيشترازيکدهه،اکنون در آستانه پيروزي قراردارد توام بااين فرصت تاريخي کم نظير،مخاطرات عظيمي نيزبر سر راه انقلاب خودنمايي ميکند"

درسال 2005 حزب کمونیست نیپال(م)اعلام میداردکه برای دموکراسی نوین مبارزه نمیکندبلکه مبارزه آنهابرای جمهوری انتقالی فدرال میباشد(بعدابحث خواهیم کردکه درهمین ایام حزب کمونیست نیپال (م)حتی دموکراسی نوین مائوتسه دون راردوپیروی ازآن رادگماتیزم میخواند و حزب کمونیست(مائویست)افغانستان نیزازاین موضعگیری درهمین زمان اطلاع دارد). این حزب ازخود نیپالی پیشتر میرودونقش کاسه داغترازآش رابازی ومیگویدکه"انقلاب دموکراتيک نوين درنيپال پس ازپيشروي رزمنده وموجوارجنگ خلق درطي مدت زماني بيشترازيک دهه،اکنون درآستانه پيروزي قراردارد".

درماه اکتبر سال 2005( بیشترازیکسال ازنشرهمین شعله جاوید)حزب کمونیست انقلابی امریکاطی نامه اش به احزاب کمونیست عضودرجنبش انقلابی انترناسیونالیستی مینویسدکه حزب کمونیست نیپال(م)درراه خیانت به انقلاب گام گذاشته ورویزیونیزم براین حزب چیره گشته است.این نامه بدون شک به حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درماه اکتبر سال 2005 رسیده ودرنشست بیروی سیاسی موردجروبحث قرارگرفته است.نتائیج این جروبحث وتصامیم رهبری نه ازطریق ارگان داخلی حزب ونه ازطریق شعله جاویددراختیارکادرهاوصفوف حزب قرارمیگیردونه دراختیارجنبش کمونیستی افغانستان.

درماه جولای سال 2006 (5 ماه پیشترازنشر همین شماره شعله جاوید) حزب کمونیست نیپال(م)به نامه حزب کمونیست انقلابی امریکاپاسخ میدهدودرضمن حمله برلنین وانقلاب اکتبر؛استالین ومائوتسه دون وجنگ خلق وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی تائیدمیکندکه براستی به یک حزب خائین به انقلاب تبدیل شده است. دربین ماه جولای ونوامبرسال 2006(طی 4 ماه) یک کاپی ازاین نامه ازطریق جنبش انترناسیونالیستی به حزب کمونیست(مائویست)افغانستان میرسد.این نامه مانند نامه پیشین دربیروی سیاسی حزب بدقت خوانده وبطورمفصل موردجروبحث قرارمیگیرد.درپایان نشست بیروی سیاسی، اعضای بیروی سیاسی به دفاع ازرویزیونیزم فیصله میکنندوازطریق شعله جاویداعلام میدارند که: "مابه قابليت رفقاي نيپالي… اطمينان داريم".

به تعقیب آن هنگامیکه میخواهندبرملا وواضح به حزب کمونیست انقلابی امریکابگویندکه حزب کمونیست(مائویست)افغانستان ازرویزیونیزم درنیپال دفاع میکند، به تمجیداغراق آمیزازدست آوردهای حزب کمونیست نیپال(م) به داستانسرائی می نشینند:"اکنون درآستانه پيروزي قراردارد. مابه قابليت رفقاي نيپالي وکل جنبش مان،جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، براي مواجه شدن موفقانه بااين چالش ها اطمينان داريم". وبه دنبال آن به تفصیل میگویدکه" مليت هاواقوام تحت ستم ازستم ملي شاهي نجات يافته وحکومت هاي خودمختارخودراتشکيل داده اند. اخيراحزب اقدامات درين موردرابه داخل کتمندونيزکشانده و به سازماندهي مليت هاواقوام تحت ستم درداخل پايتخت پرداخته است، زنان نيپالي که هم اکنون بخش بزرگي از اردوي رهائيبخش ملي رادر برميگيرندودرقدرت سياسي انقلابي سهيم اند، درمناطق آزاد شده به آنچنان آزادي هايي دست يافته اند که نه تنها در کل منطقه شبه قار ه هند بي نظير است ، بلکه بعضي ازنمونه هاي آن رادرکشورهاي „ پيشرفته غرب „ نيز نميتوان سراغ کرد.انقلاب قادرشده است در مناطق آزادشده ضربات کاري اي برنظام کاستي واردنمايد ونمونه هاي انقلابي اي ارائه نمايد که نه تنها ارتجاع نيپال بلکه ارتجاع حاکم بر„ بزرکترين دموکراسي جهان „ يعني هندنيزدرمقابل آن ازلحاظ تاريخي کاملاخجل باشد.

اينک همين گروه هاي چريکي غيرمجهز و ابتدايي، تحت رهبري مشي مارکسيستي- لنينيستي- مائوئيستي حزب کمونيست نيپال(مائوئيست)،به يک نيروي نظامي رزمنده انقلابي عظيم مبدل گرديده است. اردوي رهائيبخش خلق نيپال اکنون داراي يک قواي منظم هفت فرقه يي است . مجموع افسران وسربازان شامل در ک فرقه بيشترازسه هزارنفرهستند . اين قوت هاي منظم راصدها دسته چريکي توده يي حمايت مي نمايند که در اطراف و اکناف کشور پراگنده اند وتعداد مجموع افراد آ نها به ده ها هزار نفر مي رسد .

اين نيروي هاي مسلح انقلابي هم اکنون بيشترازهشتاد در صد از مناطق روستايي نيپال را در تصرف دارند و مراکز ولايات و همچنان پايتخت مملکت يعني شهر کتمندو را در محاصره گرفته اند . نقطه قوت عظيم اين نيرومندي انقلابي نظامي اين است ک ه با اتکاء تام و تمام بر رزمندگي توده هاي نيپالي به کف آمده وکمک تسليحاتي و پولي هيچ قدرت امپرياليستي و ارتجاعي خارجي در آن نقش نداشته است .دولت ارتجاعي شاهي نيپال که در جريان پيشروي هاي جنگ خلق پيوسته شکست خورده و محدود تر ومحدود تر گشته است ، اينک در آستانه نابودي قرارداردو توسعه طلبان هندي ، تجاوزکارانه و اشغالگرانه به حمايتش برخيزندوتوده هاي رزمنده وبپاخاسته نيپالي راطي يک دوره ديگر درجنگ مقاومت ضدتجاوزواشغال ودفاع ازاستقلال وآزادي ملي شان نيز متحان نمايند .اردوي شاهي نيپال درحال حاضر صرفا شهر کتمندوومراکزولايات و منطقه ترايي و دانگ را ، که دومنطقه دشتي و هموار هستند ومنطقه ترايي دشت نوارمرزي جنوب نيپال با هند است ، در کنترل دارند . اماکنترل اردوي شاهي ديگر يک کنترل موثر نيست  قوت هاي آنها در قشله هاي شان محصور اند و موقع حرکت از يکجا بجاي ديگرکاروان هاي بزرگ تشکيل ميدهند . سربازان اردوي شاهي حتي ديگر کنترل شاهراه ها ومسافرين را نيز رها کرده اند(شعله جاوید) .

ما قضاوت را به خواننده عزیز می سپاریم.

 

رویزیونیزم در سال 2005 بر حزب کمونیست نیپال (م) مسلط شده بود و حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان از آن اطلاع داشت.

این جای بحث نیست که رویزیونیزم درنیپال درظرف چندروزظهوروبه حدبلوغ ونیرومندی نرسیده است.ازجانب دیگراین رویزیونیزم خیانت یاندانم کاری یک یادونفرازرهبران این حزب که دریک شام تیره تصمیم گرفته اندبه خلق خیانت کنند، نیست. این خیانت ثمره منطقی خط حرکی این حزب است که آهسته آهسته درجریان زمان جان گرفته، درمجاری حیاتی حزب کمونیست نیپال(م)نفوذورشدکرده تابه این جارسیده است. به همین صورت این جای بحث نیست که این خیانت دراینجاختم نشده،بلکه رشد نموده وپیشترمیرودتاتمام حزب رافاسدوبه ضدانقلاب مبدل سازد. سیرانکشاف ریویزیونیزم در چین وروسیه این حقیقت راتائیدمیکند. ممکن است درنیپال عکس آن واقع شودولی کنفرانس کمیته مرکزی حزب درخزان سال گذشته نشان دادکه احتمال این حادثه خیلی ناچیزاست. درحال حاضر بر حزب کمونست نیپال(م)خط وسمت حرکت، دورنماواهداف استراتیژی بورژوازی حاکم میباشد. اماحزب کمونیست(مائویست)افغانستان تاهنوز با سکوتش آنرا تائید میکند.

اگرسیرانکشاف ریویزیونیزم درنیپال برای یک حزب کمونیست مهم باشدودرضمن این نیز مهم باشدکه کادرهاوصفوفش علل ظهور، میکانیزم رشدواسلوب خیانت رویزیونیزم رابشناسند، بدون شک آن حزب این موضوع را به صفوفش انتقال داده وآنهارابه مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی جهت جلوگیری از وقوع این خیانت درکشورخودی، دعوت میکند. محدود ساختن موضوع درحدرهبری، بمعنی اهمیت ندادن مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک صفوف وآگاه شدن آنهاازعلل وعوامل رویزیونیزم، میکانیزم ظهور و اسلوب خیانت آن میباشد.

 اولین علایم سلطه رویزیونیزم برحزب کمونیست نیپال(م)درسال 2005 به مشاهده رسید. درسال 2005 حزب کمونیست نیپال(م)مسئله"دموکراسی"رامطرح ساخته وجنبش کمونیستی بین المللی رابرسردوراهی قرارداد : این دوراهی بااین سوال آغازمیشود:آیابرای کمونیزم وجهان بدون طبقه واستثمارمبارزه کردیاکوشش نموددرجهانیکه تحت امپریالیزم وسرمایداری قراردارد، هرچه راکه میتوان بدست آوردگرفت وبه آن راضی شد؟بعباره دیگرآیاباید بی هراس به سوی قله کوه به پیش رفت ودم ودستگاه نظام کهن رابرچیدودولت نوین خلق راتاسیس نمودیااینکه باامپریالیزم وارتجاع برگلیم سازش نشست وبااحزابی که نماینده آنهاست سرمعامله گری راگرفته وبه فریب دادن خلق دست زد؟

تاجائی که چندی ازرهبران دست اول حزب مانندبابورام باترای،اندراموهن سیگدال(باسانتا( چاندرا پرکاش گوجریل(گورف)علناتبلیغ میکردند، دیده میشدکه حزب کمونیست نیپال راه دوم راانتخاب کرده است. این افراد درنشرات انگلیسی زبان این حزب به انتقادازانقلابات پرولتری درقرن گذشته تحت رهبری لنین و مائوتسه دون پرداخته وازطریق مصاحبه هاومقالات و..غیره میگفتندکه نبایدانقلابات پیروزمندقرن گذشته را مثال قراردادومیگفتند که راه رسیدن به آزادی خلق نیپال راه انتخابات آزاد پارلمانی وجمهوری انتقالی فدرالی میباشد. این فرمولبندی به روشنی میگویدکه جنگ خلق( یعنی عالی ترین طریق حل تضادمیان خلق ودشمنان خلق)که یکی ازعمده ترین ستونهای تکاملی قله سوم ایدئولوژی کمونیزم است، دیگربه انقلابات پیروزمندقرن گذشته تعلق داردکه مانبایدآنرامثال خود قراردهیم. این حزب"حق سرنوشت ملل بدست خویش"رابه دورانداخته وبجای آن راه حل فدرالیزم را توصیه میکندوحزب کمونیست(مائویست)افغانستان درتمجید آن این چنین برمدح ستایش می نشیند: "مليت هاواقوام تحت ستم ازستم ملي شاهي نجات يافته وحکومت هاي خودمختارخودراتشکيل داده اند. اخيراحزب اقدامات درين موردرابه داخل کتمندونيزکشانده و به سازماندهي مليت هاواقوام تحت ستم درداخل پايتخت پرداخته است". برطبق این فارمول"فدرالیزم راه نجات ازستم ملی فئودالی یاشاهی" میباشدواین خودتائیدمیکندکه حزب کمونیست(مائویست)افغانستان به انتزاع فئودالیزم ازامپریالیزم وبورژوازی کمپرادورمعتقد است.

صرفنظرازاینکه قاموس سیاسی مارکسیزم – لنینیزم – مائویزم چیزی رابنام"ستم ملی شاهی"نمی شناسد،پرولتاریارارهنمودمیدهدکه مسئله ملی راازطریق دادن حق تعین سرنوشت بدست خویش، حل کند. حزب پرولتاریاحق ندارد"حق تعین سرنوشت بدست خویش"رابافدرالیزم بورژوازی براساس ملیت عوض معاوضه نماید. حزبی که راه حل مسئله ملی بورژوازی رابرراه حل پرولتاریارجحان میدهد، به پرولتاریاتعلق ندارد.این انحراف ازمارکسیزم – لنینزم – مائویزم درهمان سال 2005 هویدا بود ونشان میدادکه حزب کمونیست نیپال(م)دیگردرفش پرولتاریارا برزمین انداخته وپرجم بورژوازی راحمل میکند.

رهبران این حزب قبل ازهرچیزدیگرباصدای بلنداعلام میکردندکه مخالف جنگ داخلی میباشند.آنها دیگر ترمینالوژی"جنگ خلق"رابکارنمیبردند. وباده هانوع عشوه گری وکرشمه فروشی به فئودال- کمپرادورهاوتوسعه طلبان هندوامپریالیزم اضلاع متحده میرساندندکه برای دست یابی به جمهوری انتقالی فدرال حاضرندکه پایگاه های سرخ درروستاهارامنحل سازند،ازبسیج توده هادست بشویند، و  املاک فئودالها رابه آنها برگردانند، وباتبدیل کردن زنان ارتش سرخ به توالت پاک کن های بارک نظامی،ساختارستمگری جنسی فئودالی – کمپرادوری را احیا کنند. یکسال بعدازبرملا شدن تمام این خنجرهائیکه بر قلب انقلاب درنیپال فروبرده میشدند،حزب کمونیست(مائویست) افغانستان به تکریم وتقدیس وجنات این خیانت دست میزندودرمقابل آن به سجده می نشیند.تفاوتی که حزب کمونیست (مائویست)افغانستان بارویزیونیستهای مسلکی نیپال دارداین است که آنهامیگویندکه این "خیانت"فقط یک تاکتیک است وحزب کمونیست(مائویست) افغانستان آنرا"عنقریب پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین" میخواند.

 

حزب کمونیست انقلابی امریکا در نامه اولش چه نوشته بود؟

مادرحال ترجمه نامه مورخه 1 اکتبر2005 حزب کمونیست انقلابی امریکابه حزب کمونیست نیپال(م) و نامه 1 جولای حزب کمونیست نیپال (م) به حزب کمونیست امریکابودیم که نسخه"ایرانی"ترجمه نامه حزب کمونیست انقلابی امریکابواسطه حزب کمونیست ایران(م.ل.م) بیرون داده شد. دورفیقی که موازی بایکدیگربه ترجمه نامه های حزب کمونیست انقلابی امریکا وحزب کمونیست نیپال (م) مشغول بودند،کارشان رامتوقف ساختند. مابااین فرض که ایرانی هامتباقی این نامه هارانیزترجمه خواهندکرد، برای فعلا کارمارا متوقف ساخته ایم ودرصورتیکه دیده شود ایرانی ها فقط یک بخش ازاین نامه هارا ترجمه کرده اند، ما باردیگر کارمارا آغاز خواهیم کرد.

اما برای اثبات بخشی ازادعاهای ما، ناگزیریم که قسمت هائی ازنامه اول این دوحزب بیکدیگررادراین جاذکرکنیم وازترجمه خودمااستفاده نمائیم تابتوانیم این مسئله راروشن سازیم که چگونه خیانت به انقلاب درنیپال درهمان سالهای2005 یعنی قبل از"امضای معاهده صلح فراگیر"وکنفرانس چنگ ونگ واضح وروشن بودوچطورحزب کمونیست انقلابی امریکااین انحرافات رابرجسته ساخته وچگونه حزب کمونیست (مائوست)افغانستان آنهاراماستمالی وبمبارزه ایدئولوژیک درون حزبی بنفع رویزیونیزم پشت پازده است.

درنامه اول حزب کمونیست انقلابی امریکادررابطه با"دموکراسی"که نیپالی هاآنراجایگزین استراتیژی جنگ خلق کرده اند، چنین میخوانیم:

 

Our own central understanding of the question of democracy and dictatorship is best expressed by the following quotation from Comrade Avakian: “In a world marked by profound class divisions and social inequality, to talk about 'democracy'—without talking about the class nature of that democracy and which class it serves—is meaningless, and worse. So long as society is divided into classes, there can be no 'democracy for all': one class or another will rule, and it will uphold and promote that kind of democracy which serves its interests and goals. The question is: which class will rule and whether its rule, and its system of democracy, will serve the continuation, or the eventual abolition, of class divisions and the corresponding relations of exploitation, oppression and inequality.”

درک مرکزی ما ازمسئله دموکراسی و دیکتاتوری درقالب جملات زیرازجانب رفیق باب اواکیان بیان شده است"درجهانی که ژرفا به طبقات وعدم مساوات اجتماعی تقسیم گردیده صحبت از"دموکراسی"-بدون درنظرداشت خصلت طبقاتی آن واینکه درخدمت چه طبقه ای قراردارد- یاوه سرائی وبدترازآنست. تازمانیکه جامعه بطبقات تقسیم گردیده"دموکراسی برای همه"نمیتواندوجودداشته باشد: یکی ازطبقات درجامعه سیادت میکندواین طبقه آن دموکراسی ایراکه به نفع آنست ودرجهت اهداف آن سیرمیکند حمایه نموده وآنراترویج میسازد. مسئله اینطور طرح میشودکه: کدام طبقه سیادت میکند وآیاسیادت وسیستم دموکراسی آن به تداوم تقسیم جامعه به طبقات ویا به برانداختن آن ومناسبات استثمارگرانه، ستمگرانه وعدم مساوات آن خدمت میکند."

اما نیپالی هابجای آنکه ازاشتیاه خودصادقانه نقدکنندوخودرابمثابه بخشی ازگردان جهانی طبقه کارگر حساب نموده وانقلاب نیپال راقسمتی ازاین امرجهانی بدانند، سرکج بحثی رامیگیرندوبه لنین، استالین ومائوتسه دون حمله میکنندوشکست انقلاب درچین وروسیه راقبل ازهرچیزدیگربپای استالین ومائوتسه دون حساب میکنند،(بربخشی ازهمان منطق خائینانه ایکه ترتیسکیستهاوشبه ترتیسکیست هادرمورداستالین ومائوتسه دون بکارمیبرند، تکیه میکنند). درنامه آنها میخوانیم:

 

But questions have come up as to why those proletarian powers turned into their oppo- sites without any bloodshed, right after the demise or capture of the main leadership? Why did Comrade Stalin fail to control the emergence of revisionists from within the party he had led, despite that he did his best, including forceful suppression against them? Why did the CPC under Mao’s leadership, despite that it launched the Cultural Revolution, fail to stop revisionist Deng and his clique from grabbing power after his demise


ترجمه:

سوال اینجاست که چراآن انقلابات بعدازمرگ ویادستگیری رهبران عمده حزب بدون کدام خونریزی به ضدخودمیدل شدند؟ چرارفیق استالین نتوانست ظهوررویزیونیزم راازداخل همان حزبی که اورهبری میکرد،علیرغم دراختیارداشتن وسایل سرکوب قهری علیه آن ممانعت کند؟چراحزب کمونیست چین تحت رهبری مائوعلیرغم براه انداختن انقلاب فرهنگی موفق نشدکه ازبقدرت رسیدن رویزیونیزم تین سیائوپینگ ودارودسته اش درست بعدازمرگ مائو جلوگیری کند؟

اینهادرمجموع عین سوالاتی اندکه مستخدمین ومتخصصین اطلاعاتی امپریالیستهاآنهارابه دلیل دفاع از نظام حاکم امپریالیستی وبه بیراهه کشانیدن اذهان عامه مطرح میکنندکه گویا"کمونیزم کارآئی ندارد"،"کمونیزم درتئوری خوب است ودرعمل کارنمیکند"،لذابهتراست نظم سرمایداری رابرهم نزنید! بدبختانه حزب کمونیست نیپال(م)ازآنهاپیشترمیرودومیگویدکه جناح سرمایداری قدرت را درروسیه وچین بدون خونریزی تصرف کرده اند. هیچکسی فکرنمیکندکه چنین حکمی ازکمبودی اطلاعات یا آگاهی منشابگیرد. این گونه احکام که ازذهن مدهوش ودماغ آشفته افرادیکه به انقلاب خیانت ورزیده اندتراوش میکنند،حتی اخلاق اجتماعی وبیان حقیقت رابه سطح وسویه بورژوازی نیزنقض میکند.این حزب کودتاهای داخل حزبی وکشتارهای ارتجاع رادرروسیه وچین بعدازتصرف قدرت بواسطه آنها، مانندپست ترین مزدبگیران تبلیغاتی دستگاه اطلاعات امپریالیستهاانکارمیکند. بادنائت رویزیونیستی وپستی تهی مغزانه برخون هزاران کارگرچینی وصدهاانقلابی کمونیست روسیه که به دست همکیشان وهمپالان رویزیونیست شان فروریخته اندخاک می پاشد.

حقیقت اینست که هم درروسیه وهم درچین طبقه کارگروکمونیستهادست بمقاومت زدندتاسوسیالیزم را حفظ  کنندولی شکست خوردند.مقاومت قهرمانانه صدهاهزارکارگردرشانگهای درپشتیبانی از سوسیالیزم ومائویزم ومخالفت بارویزیونیزم تینگ را به به این راحتی نمیتوان انکارکرد.واینکه این اقایان آنرا"بدون خون ریزی"میخوانند، ماتعجب میکنیم. چه کسی میتواندقتلعام بیسروصدای ده هزاران کمونیست راازسال 1953تاسال 1960 بواسطه کاجی بی درشهرهای مختلف روسیه ازیادببرد؟ اما حزب کمونیست نیپال(م)به ازیادبردن آنهابسنده نمیکند، بلکه آنهاراانکارمیکند، کاری راکه دستگاه اطلاعاتی ورسانه های معمولی امپریالیستهاماننددیسکوری(Discovery) برای دستکاری وشستشوی مغزی افکارعامه انجام میدهند. توگوئی که اینگونه منابع ماخذاین آقایان است. بااینگونه منابع معلومات وسطح بررسی برحق میتوان پرابلم تاریخ انقلابات پرولتاریاراحل کرد!

این حزب بجای آنکه به اشتباه خودتوجه وازخودانتقادکند، مانندخرده بورژواهای تهی مغزی که چند واژه وچندمطلب راازاین وآن کتاب یادمیگیرندوباآنهابرمنبرحرافی بالامیشوند،همان سوالاتی راکه پیشتر طرح کرده بودند، یکباردیگرباذکریک مقدمه دیگری مطرح میسازند ولی با این تفاوت که اینبار نقش نیروی مسلح را به هیچ تنزل بدهند تا انتخابات و معاملات پارلمانی را با اهمیت جلوه دهند:

 

Why did the Russian Red Army that was able to defeat the fascist Hitler and his powerful army with the sacrifice of about 20 million Russian patriots, fail to retain proletarian power after the death of Comrade Stalin? Why did the Chinese PLA, which was able to defeat Japanese imperialist aggression and 5.5 million in the Chinese reactionary army, turn out to be a silent spectator when the revisionist Deng clique grabbed power? Why did the Vietnamese people’s army, which was able to defeat the US army, the strongest army in the world, and equipped with the most sophisticated weapons, fail to notice the transfer of proletarian power into its opposite? These and alike are the questions for which we are trying to find correct answers. Only cursing the revisionists does not solve the problem.

ترجمه

چراارتش سرخ روسیه که قادربودباقربانی 20 ملیون میهنپرست روسی فاشیزم هتلررا شکست بدهد، بعدازمرگ رفیق استالین قادرنشدکه قدرت پرولتاریائی راحفظ کند؟ چراارتش رهائی بخش خلق چین که قادربودامپریالیزم جاپان رادرهم بکوبدوارتش 5.5 میلیونی ارتجاع چین راتارومار نماید،هنگامیکه باندرویزیونیست تین سیائوپینگ قدرت راگرفت به ناظرساکت مبدل شد؟ چرا ارتش خلق ویتنام که توانست ارتش امپریالیزم اضلاع متحده، نیرومندترین ارتش جهان راکه با پیشرفته ترین تجهیزات مجهزبود،شکست بدهدولی قادرنشد مشاهده نمایدکه چگونه قدرت به جناح متضادآن انتقال مییابد؟ اینهاوامثال اینهاسوالاتی اندکه مامیکوشیم برای شان پاسخ های صحیح راپیداکنیم، تنهالعن ونفرین بررویزیونیزم مشکل را حل نمیکند.

توجه کنید که چه کسی چه حرف هائی رامیزند؟ وقتی آدم ازخط انقلابی بکنارمیرود، فکرمیکند بابازار تیزی ورندی،زبان بازی وشارلاتانی گری میتواندباعلم انقلاب کمونیستی مقابله کند. اگر واقعا نیروهای مسلح دررابطه باحفظ نظام اینقدربی اهمیت اند، پس چرا جنرال ر.کتوال توانست آقای پوش پاکمال را مانندجنازه مگس مرده بانوک چکمه هایش ازمصدر صدراعظمی نمایشی بدور پرتاب کند؟

دراینجاآدم هرگزنمیتواندازوقاحت وزرنگی بازاری رهبران حزب کمونیست نیپال(م) به تعجب نیفتد. قبل ازآنکه بتاریخ مراجعه وبه این سوالات پاسخ بدهیم، پرسان میکنیم که چراخلق نیپال باتفنگ های دهن پروکاردوتبر،تیشه وچماق توانست درسال 1996 باارتش نیپال که نظربه جمعیت آن نیبرومندترین ارتش جنوب آسیابشمارمیرود، اعلان جنگ بدهدودرظرف 24 ساعت 7000عملیات رااجراکند؟ ازدسته های پارتیزانی کوچک،ارتش نیرومندخلق رادرست کند، بارهاوبارهاپوزه ارتش سلطنتی نیپال رابخاک وخون بیآلاید،بگفته خودشان 80% خاک نیپال رابه پایگاه سرخ تبدیل کند، نظام تعلیمی وتربیتی نوین را ایجاد نموده وسازمان قضائی توده ای رابوجودآوردوسپس تمام آنهارادوباره به ارتجاع درمقابل کرسی صدراعظمی ووزارت مالیه پس بدهد؟ چراارتش رهائی بخش خلق نیپال که قادر بود علیرغم کمیت کوچکش ارتش سلطنتی چهاربرابربزرگترازخودرادربارک های نظامی باوجودکمک های دست ودلبازنظامی، مالی، اطلاعاتی ومعلوماتی  توسعه طلبان هند،امپریالیستها ومرتجعین نیپال زندانی سازد،بعداز انعقاد"صلح همه جانبه"بامرتجعین به خلع سلاح وزندانی شدن درکمپ های سازمان ملل تن درمیدهد؟ تهی مغزان بورژوا هرگز از تجارب خود نمی آموزند!

 

چگونه مبارزه به اینجا رسید؟

بابورام باترای، پیشگام رویزیونیزم مسلکی نیپال است. اودرسال 2004 تزرویزیونیستی وضدلنینی "دولت نوین"رافرمولبندی ودرشماره 9 نهم"کارگر"ارگان مرکزی این حزب بچاپ سپرد. درجلسه کمیته مرکزی این حزب که درسال 2005 دایرشد، این تزرویزیونیستی،من حیث خط حرکی این حزب مورد پذیرش جلسه قرارگرفته وفیصله شدکه انقلاب نیپال برای دست یابی به دولتی مبارزه میکندکه بابورام باترای سیمای آنرادر"دولت نوین"طراحی کرده است.به این ترتیب این حزب دموکراسی نوین مائوتسه دون رابدورانداخته و"جمهوری انتقالی"بابورام باترای تصویب کرد.

دموکراسی ایکه این حزب ازآن حرف میزندیعنی آن استراتیژی ایکه اشتباهات لنین،استالین ومائوتسه دون را"تصحیح"میکندچه وجاهتی دارد؟ بخشی ازوجوه این دموکراسی رادرنامه ایکه  درماه جولای 2006 به حزب کمونیست انقلابی اضلاع متحده امریکانوشته، چنین می بینیم:

"“[O]ur Party has viewed the democratic republic neither as the bourgeois parliamentarian republic nor directly as the new-democratic one. This republic, with an extensive reorganization of the state power as to resolve the problems related with class, nationality, region and sex prevailing in the country, would play a role of transitional multiparty republic. Certainly, the reactionary class and their parties will try to transform this republic into a bourgeois parliamentarian one, whereas our Party of the proletarian class will try to transform it into a new-democratic republic.”

ترجمه :

حزب ما به جمهوری دموکراتیک نه بمثابه جمهوری پارلمانی بورژوائی میبیندونه آنراجمهوری دموکراتیک نوین میخواند. این جمهوری با سازماندهی وسیع قدرت دولتی برای رفع معضلات مربوط به طبقات، ملیتها، منطقه وجنس سالاری درکشور،من حیث یک جمهوری دموکراتیک انتقالی چندین حزبی نقش بازی خواهد کرد. طبقات ارتجاعی واحزاب آنها یقینا کوشش خواهند کرد که این جمهوری را به جمهوری پارلمانی بورژوایی مبدل کنند، درحالیکه پرولتاریا کوشش خواهد کردکه آنرابسوی دموکراتیک نوین ببرد"

(منبعOn Developments in Nepal and the…)

بدنیست این حرف هارا درروشنائی تئوری مارکسیزم – لنینیزم – مائویزم اندکی خوبترمشاهده کنیم و ببینیم که "سازمان دهی وسیع قدرت دولتی چه معنی داردوآیاچنین چیزی واقعامیتواندباکمونیزم خون شریکی داشته باشد؟

 

مسئله دولت

درجهان هیچ مقوله سیاسی غیرطبقاتی وجودنداردوهیچ دولتی باهرقدر"سازماندهی وسیع قدرت"غیر طبلقاتی نیست. دولت برازنده طبقات است وبدون طبقات نمیتوانداصلاموجودباشد. دولت درپایان تکامل جامعه کمونیزم اولیه یعنی زمانیکه تضادهای طبقاتی دیگرآشتی ناپذیرشده بود،ظهورکردوازآن ببعدهمیشه دردست یک طبقه بوده وتاکنون طبقاتی که قدرت دولتی رادردست دارند،ازآن بمثابه آله حکمروائی استفاده کرده اند. نظربه حکم تاریخ جامعه بشری"سازماندهی وسیع قدرت دولتی"هرقدرهم "وسیع" باشد، نمیتواندشکل ومضمون"وسیعتر"ازظرفیت وکیفیت آله سرکوبی یک طبقه را بخود بگیرد.

درپیشرفته ترین ممالک اروپائی وامریکائی دولت آله سرکوبی است که بورژوازی بزرگ آنرا دردست دارد. درافغانستان دولت آله سرکوبی است که امپریالیستها،فئودال- کمپرادورهاازآن بمثابه انقیادکشور وسرکوب خلق استفاده میکنند،امادر"جمهوری انتقالی بابورام باترای"دولت دردست کیست یاکی خواهدبود؟ دردست طبقه کارگروخلق نیپال یادردست فئودال- کمپرادور ها وامپریالیستهاوتوسعه طلبان هند؟ این دولت جامعه رابسوی سوسیالیزم وسرانجام کمونیزم میبردیابسوی وابستگی به امپریالیزم وقهقرا که درآن ارتجاع فئودالی وبورژوازی کمپرادوردرحمایه امپریالیزم دندان زهری شانرابرشاهرگ خلق نیپال گذارده وخون آنهاراتاآخرین قطره می نوشند؟

طوریکه دربالااشاره کردیم؛کمونیست هابه دولت به مثابه سازمان طبقات می بینندکه نه مافوق جامعه است ونه درخدمت تمام افرادجامعه. لنین در"دولت وانقلاب"بعدازمراجعه به انگلس وذکرپیکره ای از تاریخ پیدایش دولت یعنی بیان موضعگیری تاریخی- فلسفی مارکسیزم درمورددولت این نتیجه گیری رااعلان میکندکه:"دولت محصول و آشتی ناپذیری تضادهای طبقاتی است دولت درآنجا، درآنزمان ودرآن حدودپدیدمی آیدکه تضادهای طبقاتی درآنجادرآنزمان ودرآن حدوددیگربطورابژکتیف نمیتوانندآشتی پذیرباشندوبالعکس وجوددولت ثابت میکندکه تضادهای طبقاتی آشتی ناپذیراند(تکیه ازماست)".لنین همچنین بعدازمراجعه به مارکس درمورددولت می نویسد:"طبق نظرمارکس دولت ارگان  سیادت طبقاتی،ارگان ستمگری یک طبقه برطبقه دیگروحاکی ازایجاد"نظمی"است که این ستمگری راباتعدیل تصادمات طبقات قانونی واستوار میسازد. طبق نظرسیاستمداران خرده بورژوا،  نظم همان آشتی طبقات است نه ستمگری"(همانجا)

لنین باوضاحت کامل عصاره بینش مارکسیزم درمورددولت رادراین چندجمله خلاصه کرده است؛اگرچنداوبه روشنی حکم میکندکه وظیفه پرولتاریادرهم شکستن این ماشین میباشدولی ازهمین تئوری نیزمیتوان وظیفه پرولتاریارادرانقلاب کاملامشاهده نمودوآن اینکه اگردولت کهن آله سیادت طبقات حاکم مرتجع هست،پس پرولتاریابایدآنرادرهم شکسته ودولت نوین خودرابناکند. زیراماشین دولتی کهن برای سیادت طبقات کهن طرح ریزی گردیده ودرجهت واداشتن استثمارشوندگان به استثماروستمکشان به محکومیت کارمیکند. پیچ ومهره وضمائیم آن ماننددستگاه قضائی، انتظامی، سیستم دفاعی ونظام اجرائی و...غیره این دولت نیز برای همین اهداف طرح ریزی گردیده اند. درحالیکه ماشین دولتی پرولتاریا درجهت نابودی ستم وسیادت استثمارشوندگان جامعه کهن،برهم زدن سلطه امپریالیزم واستحکام دیکتاتوری طبقه کارگرکار میکندوبهمین منظور طرح ریزی شده وپیچ ومهره آن نیزدرهمین راستاعیارمیشوند.

ازجانب دیگر؛ درجهان کنونی دست یابی به جمهوری دموکراتیک نوین نیازبه یک دوره انتقالی ندارد زیرادموکراسی نوین خودیک مرحله انتقالی میباشد. ازنظرتئوری نمیتوان انقلاب پرولتری رابه سه مرحله تقسیم کردوآنهم چنان تقسیمی که دریک مرحله آن آگاهانه به آرایش دولت فئودال- کمپرادورها پرداخته وباامپریالیزم به بسترحل وعقدرفت. درعصرامپریالیزم، فئودالیزم مستقل ازامپریالیزم وسرمایداری کمپرادوروجودنداردکه برای برانداختن آن، پرولتاریانیازبه اتخاذتدابیراستراتیژیک نظیر جمهوری انتقالی دموکراتیک داشته باشد.دراین عصرفئودالیزم،امپریالیزم وسرمایداری کمپرادوردرمجموع یک واحدانتراکتیف خارجی–داخلی یایک هیولای سه سررا تشکیل میدهندکه درکل آماج انقلاب میباشند.

 

مسئله دموکراسی

حزب کمونیست نیپال(م)میگوید:

 

We should not rule out the possibilty if having to pass through various mixed and transitional forms of democracy in the process of marching from autocratic monorchy through bourgeois democracy to proletarian democracy.

ترجمه :

مانبایداین امکان راغیرمحتمل بشماریم که مجبورخواهیم بودازمراحل گوناگون اشکال مختلط وانتقالی دموکراسی درپروسه مارش ازنظام اتوکراسی سلطنتی ازطریق دموکراسی بورژوائی به دموکراسی پرولتری عبورخواهیم کرد.

دراینجا مشاهده مشودکه حزب کمونیست نیپال(م) برای رسیدن به دموکراسی نوین برجنگ خلق تکیه نمیکندومعتقداست که انقلاب نیپال ازطریق جمهوری انتقالی ومراحل گوناگون دموکراسی بایدعبور کند. معلوم نیست که این مراحل گوناگون چگونه فازبندی میشوندوهرمرحله آن بامرحله قبلی چه تفاوتی خواهدداشت؟ وآرایش تضادهای جامعه درهر فازچگونه میباشد. این حزب ازیکطرف میگویدکه سازش بااحزاب بورژوازی فقط "یک تاکتیک"است وآنهابه انقلاب پرولتری،سوسیالیزم وکمونیزم متعهد می باشند.اماازجانب دیگرمعتقداست که"ازطریق دموکراسی بورژوائی به دموکراسی پرولتری عبور خواهیم کرد". پس سازش بااحزاب بورژوائی تنهاوتنها"یک تاکتیک"نه بلکه یک استراتیژی است. دراین استراتیژی بعدازنفی جنگ خلق،آنچه ازهمه بیشترموردتاکیدقرارمیگیرداینست که خلق نیپال دریک درازنای طویل درگیرمبارزه بافئودالیزم میباشدوزمان آغازمبارزه آن باکمپرادورها، توسعه طلبان هندوامپریالیزم معلوم نیست. معنی این حرف اینست که بورژوازی کمپرادور، توسعه طلبان هند وامپریالیزم تامدت های نامعلومی دشمنان عمده خلق نیپال بحساب نمی آیند.ازاین تناقض گوئی وبیهوده سرائی میگذریم وبه برداشت آنها ازدموکراسی نظرمیکنیم.

برای یک بورژوا، دموکراسی؛انتخابات وفریب دادن مردم بواسطه احزاب ریاکاربورژوازی میباشد.یک بورژوابرطبق جهان بینی بورژوازی به سمت حرکی جامعه نیزتوجه نمیکند. برای اواین مسئله مطرح نیست که این نظام به عدالت اجتماعی می انجامدویاپیوسته درتلاش است تااستثمار، ستمگری وموازی باآنهافقروسیه روزی رادرجامعه حفظ و گسترش دهد.امابرای یک کمونیست دموکراسی یک مقوله طبقاتی است ودربطن هردموکراسی یک مبارزه شدیدطبقاتی بین پرولتاریاوبورژوازی بطورآشکاراویا مخفیانه برای دردست گرفتن قدرت انجام می یابد. یک کمونیست معتقداست که هردموکراسی بورژوازی  حافظ منافع بورژوازی است. معهذا،صحبت از"اشکال مختلط"و"انتقالی دموکراسی"بهیچ صورتی نمیتواند"انتقال واختلاط"کیفی بنفع پرولتاریاباشد ویابتواندازچارچوب منافع بورژوازی وامپریالیزم خارج شود. ازجانب دیگریک کمونیست ازهمه اولتر به این مسئله توجه میکندکه نظام بکدام سودر حرکت است؟ دردموکراسی بورژوائی چه فاکتوری حرکت بسوی دموکراسی پرولتری راتضمین میکند؟ ازجانب دیگردموکراسی پرولتری فقط وفقط تشکیل حکومت بواسطه طبقه کارگرنیست. دموکراسی پرولتری قبل ازهرچیزدیگرباسلب مالکیت ازصاحبان بنگاه های تولیدی بزرگ،بانکها،شرکتهای بیمه، املاک ملاکین بزرگ وقراردادن طبقه کارگربجای مدیران وروسای آنها میباشد. فقط ازاینطریق است که طبقه کارگردرمحورحرکت نظام قرارمیگیرد ونقش موتورمتحرک جامعه رابازی میکند. آیااین کارهااز طریق دموکراسی بورژوائی ممکن است؟

حزب کمونیست نیپال(م) درنامه اش به حزب کمونیست انقلابی اضلاع متحده میگوید:

 

Of course, we have put forward some proposals to develop a methodology and mechanism within the state so that it can effectively help implement the dialectical  relation between proletariat dictatorship and democracy in society.

بایداضافه کردکه ماپیشنهاداتی راارائه کرده ایم تامتدولوژی ومیکانیزمی را ازطریق دولت انکشاف بدهیم که بتوانیم بطورموثررابطه دیالکتیکی بین دیکتاتوری پرولتاریا ودموکراسی رادرجامعه عملی نمائیم.

باخواندن این سطورهرکمونیست مایوس میشود، زیراهیچ کسی ولوخیلی ساده لوح،نمیتواندخودرا متقاعد سازدکه ازطریق پیشنهادات وانکشاف متدولوژی وترتیب یک میکانیزم بروکراتیک ازدرون دولت بورژوازی؛ به دیکتاتوری پرولتاریامیتوان رسید. این ساده لوحی بیشتربه حماقت یک مدهوش میماندکه به این توهم غرق است که برای دسترسی به دیکتاتوری پرولتاریانه به انقلاب نیازاست ونه به جنگ خلق ونه تصادمات طبقات  وسرنگونی دولت ارتجاع ونوکرامپریالیزم ونه انقلاب ارضی،نه ضبط املاک فئودال- کمپرادورها،نه ایجادزمینه عینی ومادی دیکتاتوری پرولتاریا، نه ملی ساختن فابریکه وبنگاه های بزرگ تولید وبانکها وشرکت های خدماتی و بیمه ها و...غیره.

 آنچه ازهمه چندش آورتراست اینست که درجریان آن همه"اشکال مختلط انتقالی دموکراسی "مشغول تهیه متدولوژی وسرهم بندکردن میکانیزم برای دیکتاتوری پرولتاریامیباشد، طبقات دیگروبویژه بورژوازی کمپرادور، توسعه طلبان هندوامپریالیستهاچکارمیکنند؟ می ایستندودست زیرکله گرفته هنرنمائی حزب کمونیست نیپال(م)راتماشامیکنندویاآنهانیزبمبارزه طبقاتی دست میزنند؟

درجریان این همه فرازونشیبی که آنهارانبایدلایحتمل  شمرد، چه کسانی ازجانب امپریالیزم وتوسعه طلبان هندتقویه وحمایه خواهندشد؟شرایط داخلی چطور؟بورژوازی ملی نیپال،بورژوازی عقبمانده وناتوان است که به مراحم امپریالیزم بیشترعلاقمندمیباشد.این بورژوازی به هیچصورتی شجاعت وتهورآزادی خواهی از امپریالیزم رادرخودنپرورانیده وبدون زوزه سرب داغ وشلیک مسلسل ارتش خلق تحت رهبری پرولتاریاشجاعت وجرائت بپاایستادن راندارد. معنی این حرف اینست که درشرایط آرام این بورژوازی بیشترطرف امپریالیزم وسرمایداری کمپرادوررامی گیردتاطرف کارگران ودهقانان را. باچنین وصفی آیا"تئوری های"حزب کمونیست نیپال(م)درمورددموکراسی خیانت آگاهانه به انقلاب پرولتری نیستند؟

 

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، چه انتخابی را بر چه انتخابی رجحان داد؟

تمایل به سازش وخیانت به انقلاب درحزب کمونیست نیپال درجریان نزاع داخل حزبی سال2003-2004 بین بابورام باترای وپراچندادراوایل سال 2004به مشاهده میرسید.اسنادیکه ازاین نزاع درنشریه ماهانه امریکائی منتلی ریفیو( Monthly revie)به نشرسپرده شده نشان میدهدکه بابورام باترای درهمان وقت درصددازخط بیرون انداختن حزب بوده ولی درمقابل پراچندانیزبجای محکم گرفتن فرمان کشتی درمسیرخط سیاسی -ایدئولوژیک پرولتاریابه حملات شخصی واتهام زنی میپردازد. اوبابورام باترای رابه اپورتونیست،رویزیونیست..وغیره متهم میکندولی هنگامیکه اوبرمیگرددوازپراچندامعذرت میخواهدوبعدازآن از"طرزانتقادکردنش"نه ازمفهوم آن ازخودنقدمیکند،درآب"همه چیزپاک کن"غسل تعمیدمی یابدویکشبه کثافات اپورتونیستی، رویزیونیستی...وغیره ازاوشستشومیگردد.رهبرحزب کمونیست (مائویست)افغانستان درماه اپریل سال 2004ازتمام کم وکیف این نزاع آگاه بودوبارفقای مائویست درصحبت های رودرروئی اش حتی ازآن مثال می آوردودرموردآن نظرداشت. اینکه امروزاین حزب باهزارویک نوع جملات میگویدکه ماازاین انحرافات بی خبربودیم، یک بهانه نازک است که به هیچصورتی نمیتوانداغراض حزب کمونیست(مائویست)افغانستان را استتارکند. تازه؛مشاهده وپی بردن به ماهیت این انحرافات بعدازدرگرفتن مبارزه دوخط درداخل جنبش کمونیستی جهانی نیزاز ظرفیت درک ودانش رهبران حزب کمونیست(مائویست)افغانستان خارج نبود.اگرچندآنهادرهمان روزهایی که "کارگر" (ارگان نشراتی حزب کمونیست نیپال(م))نوشته بابورام باترای رابیرون داده بود، میتوانستندمانندحزب کمونیست انقلابی امریکاانحرافات رویزیونیستی حزب کمونیست نیپال(م)رانقدکنند زیرادیگربه وضاحت دیده میشدکه این"اعرابی بجای کعبه بسوی ترکستان"روان است. وظیفه حزب کمونیست(مائویست)افغانستان وهرحزب کمونیست دیگردرگام اول اینست که ازحقانیت ایدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم – مائویزم دفاع کند،نه اینکه آنرافدای زدوبندهای جانبی وائتلاف سیاسی داخل جنبش انقلابی انترناسیونالیستی(ریم)بسازد.

حزب کمونیست (مائویست) افغانستان بجای آنکه وظیفه اصلی خودیعنی حراست وطلایه داری حریم ایدئولوژی مارکسیزم – لنینزم – مائویزم راانجام دهد، به حضورسربازان مزدورگورخایی نیپال که بواسطه امپریالیستهای غربی استخدام وبه افغانستان اعزام شده اند،به حزب کمونیست نیپال(م) اعتراض می کند وسپس آنرابه زبان انگلیسی ترجمه وبه نشر میسپاردتاافتضاحش رابین المللی بسازد. کدام کمونیستی درجهان وجودداردکه ازخودنپرسد: این چگونه حزب کمونیست است که درمقابل خیانت به منافع جهانی طبقه کارگرجنگ خلق وانقلاب وایدئولوژی کمونیزم گنگ مادرزادبوده وبه حضور چند صدسربازگورخایی مزدوردرافغانستان ندبه وزاری اش به آسمان هفتم رسیده است؟این حزب کمونیست انترناسیونالیست است یایک باندناسیونالیست"افغانی"؟ کدام کمونیست نمیداندکه عالیترین شکل مبارزه علیه امپریالیزم جنگ خلق است، وظیفه ایکه یک حزب کمونیست ازنظرمنافع ملی خود نیزبه آن بایدمحکم بچسبددفاع ازجنگ خلق (ولودرآنطرف گیتی)میباشد. جنگ خلق درنیپال بدون شک به امرآزادی واستقلال ملی افغانستان هزاران مرتبه مفیدتربودتاخروج سربازان مزدورگورخایی از افغانستان. کدام کمونیست است که نمیداندکه یکی ازعظیمترین امتیازتاریخی پرولتاریانظربطبقات دیگردرامرمبارزه علیه امپریالیزم اینست که پرولتاریا"هست وبود"امپریالیزم رادر سطح جهانی از اساس موردپرسش قرارمیدهدوخلق رابسوی برانداختن اساسی آن رهبری میکند،ویکی ازناتوانی های تاریخی بورژوازی ملی اینست که محض منافع ملی خودرامدنظرمیگیردوپشت بام دیوارخودراازترس چکاک کاه گل میکند. حزب کمونیست(مائویست)افغانستان مانندژوزف آف آرمیتیاسربازرومی برزخم های دست مسیح اشک میریزدوجنازه ازصلیب آویزان شده اورانمی بیند.

از جانب دیگر،دراینجا یک مسئله خیلی مهم وحیاتی دیگر مطرح است.  مسئله ای که به یک حزب کمونیست روحیه رزمجوئی مائویستی میدهدوکرکترعالی انقلابی رادراعضاوکادرهای آن بوجودآورده، سرپانگه داشته وتقویه میسازد. این مسئله تربیه کادرهاوصفوف باحوادث روزوتهیه رهنمودحزب میباشد. مخفی ساختن حقایق انقلاب طبقه دریک کشور،بدون شک محروم ساختن کادرهای حزبی نتنها ازسهمگیری درمبارزه جهانی پرولتاریااست، بلکه محروم ساختن آنهاازدانشکده مبارزه جهانی طبقه میباشد. محروم ساختن کادرهاوصفوف ازحقایق نیپال به معنی ممانعت آنها ازسهمگیری درمبارزه جهانی علیه رویزیونیزم میباشد. بورژوازی وضدپرولتری بودن این ممانعت زمانی خوب ترقابل مشاهده است که آدم ببیندچطوربورژوازی ازطریق کنترول معلومات وارائه آن بخش ازآن که بنفع آنست، به تحمیق اذهان پویای خلق دست میزند. ازجانب دیگر؛ نامه حزب کمونیست انقلابی اضلاع متحده به حزب کمونیست نیپال(م)درسال 2005آغاز رسمی یک مبارزه ایدئولوژیک درامتداددوخط متضاددرداخل جنبش کمونیستی بین المللی بود. ازاین تاریخ ببعدبطورواضح وروشن جنبش کمونیستی بین المللی به دوجناح تقسیم میشود.

-     جناح رویزیونیزم که ازخیانت به انقلاب درنیپال پشتیبانی میکند.برخی ازاین بخش بشمول حزب کمونیست نیپال (م)معتقداست که ازطریق انتخابات ،دموکراسی پارلمانی ودولت انتقالی جمهوری فدرال میتوان به سوسیالیزم رسیدونیازی به درهم شکستن ماشین کهن دولتی ازطریق قهرانقلابی نیست.این بخش قسمت فعال یاهسته این طیف راتشکیل میدهد. دراطراف این بخش تشکیلات واحزاب دیگری قراردارندکه ازنظرایدئولوژی بااین قسمت موافق نیستند ولی ازنظرسیاسی نیزعلیه آن موضع فعال نمیگیرند. چون سیاست شکل فعال یاتفسیرعملی ایدئولوژی است، لذامخالف بودن ایدئولوژیک این احزاب وتشکیلات نیزاهمیتش رازدست میدهد. حزب کمونیست فلیپین،حزب کمونیست(مائویست)افغانستان،حزب کمونیست ایتالیا وبسیاری ازاحزاب وسازمانهای جنوب شرق آسیااین طیف راتشکیل میدهند.

-     جناح کمونیزم که قطع جنگ خلق راخیانت به انقلاب دانسته ومعتقداست که بدون درهم شکستاندن ماشین دولتی کهن نمیتوان خلق رارها ساخت وازطریق انتخابات پارلمانی به هیج صورتی نمیتوان طبقه کارگرراازطبقه تحت دیکتاتوری به طبقه ایکه بایددیکتاتوری اعمال کند،مبدل نمودوسوسیالیزم راساخت. درجنبش انقلابی بین المللی(ریم)تاکنون خط اولی یعنی خط اپورتونیزم غالب است زیرا(جاا)تاکنون نتوانسته است رویزیونیزم نیپال رارسماردکندو آنراازعضویت این جنبش خارج سازد.

درجنبش کمونیستی افغانستان"گروه پیکاربرای نجات افغانستان(م.ل.م)"و"مائویست های افغانستان" جانب کمونیزم راگرفته وباصراحت ازکمونیزم دفاع میکنند. این دوتشکیلات درموازات همدیگربراساس درک وظایف کمونیستی شان به افشای رویزیونیزم دست زده اندوتاکنون اسنادمتعددی راعلیه این بدعت بورژوازی بیرون داده اند."مائویست های افغانستان"شرکت درجلسات دفاع ازحزب کمونیست نیپال(م)رابعدازکنفرانس چنگ ونگ درسال 2006 رسماتحریم نموده ودرگردهم آئی هائیکه دردفاع از این حزب دراروپاوکانادابراه افتاده،سهم نگرفته است .

 

جوزای 1388

مه- جون 2009

مائویست های افغانستان

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu