بمناسبت
یکسال درگذشت رفیق
حفیظ کاویانی
حفیظ در بین ما نیست ولی در روان ما
تا ابد زنده خواهد بود.
نوشته: ع.م
یک سال از درگذشت نا به هنگام رفیق داکتر حفیظ کاویانی گذشت در جریان این یک سال کمبود این انقلابی و معتقد به آرمان های مترقی و انقلابی مردم افغانستان را تنها رفقای احساس نمودند که در جریان تلاش های او در راستای وحدت ایدیولوژیک نیروهای مترقی و انقلابی و وحدت این نیروها در یک ستاد انقلابی طبقه گارگر کشور بودند.
رفیق حفیظ از آوان جوانی پا به میدان مبارزه در جریان سیاسی گذاشت که آرمان های سترگ جامعـــــــۀ انسانی را با خود حمل میکرد.او مانند ماهی کوچکی درآن جریان شنا کرد و در ابعاد مختلف این جریان به مبارزه و پیکار پرداخت، وی درمقاطع مختلف با افت وخیز های این جریان به مبارزه برخاست و شعار مردم دوستی ومهین پرستی را پیشه کرد و برای نجات مردم از منگنۀ ستم، تجاوز، استعمار و استثمار سوسیال امپریالیسم شوروی و امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا و ارتجاع بومی فعالانه مبارزه کرد.او در جریان سیاسی پا گذاشته بود که آنها به حق تز های ارتجاعی و ریوزیونیستی خرشچف؛ مصوبۀ کنگره 20 حزب کمونیست اتحاد شوروی؛ از قبیل راه رشد غیر سرمایه داری، تقویه سکتور دولتی ، پارلمانتریسم، دیموکراسی ملی،همزیستی مسالمت آمیز وغیره را خیانت به مارکسیسم- لنینیسم دانسته و دولت شوروی به سرکردگی برژنیف را یک دولت سوسیال امپریایستی خوانده ومبارزات شدید سیاسی- ایدیولوژیک را علیه نوکران افغانی شان یعنی باند های خلق و پرچم "حزب دیموکزاتیک خلق" به راه انداخته بودند. ناگفته نباید گذاشت که این جریان اپورتونیستی را . DKP درالمان غرب نمایندگی میکرد و در المان شرق .SED
من حفیظ کاویانی را از دوران مکتب حبیبیه که در آن شاگرد بودیم می شناسم و شاهد بودم که او با چه شوروشوق در تظاهرات و میتینگ های جریان شعلۀ جاوید حصه میگرفت و با چه علاقه مندی در جروبحث ها با خلقی ها و پرچمی ها (اعضای حزب دموکراتیک خلق) سهم میگرفت و تز های ریوزیونستی آنها را افشاء و به روشنگری سامعین می پرداخت. حفیظ بعد از ختم مکتب برای ادامه تحصیل شامل فاکولتۀ طب در پوهنتون ننگرهار شد.این دورانی است که جریان شعلۀ جاوید دچار بحران درونی می شود و عده ای زیادی از رهروان این جریان از شیوه کار سیاسی- ایدیولوژیک ، انحرافات فکری، کم کاری، عدم موجودیت تشکل سرتا سری و موجودیت یک عده افراد مشکوک در سطح رهبری بخشی از این جنبش ، زبان انتقاد باز کرده و به نقد و بررسی جریان شعلۀ جاوید پرداختند. رفیق حفیظ کاویانی هم به یکی از گروه های انتقادی که رهبری آن را زنده یاد رفیق اشرف معلم به عهده داشت و زنده یاد رفیق انجنییر توریالی دهقانی و زنده یاد رفیق نجیب برادر حفیظ کاویانی هم آن عضویت آنرا داشتند، پیوست.
در 1973 سردار داوود با کمک حزب"دیموکراتیک خلق" و "ک ج ب" ظاهرشاه را خلع نموده و جمهوری را اعلام نمود. در دوران حاکمیت سردار داوود مردم کشور مانند سابق از تمام آزادی ها محروم و سرکوب نیروهای انقلابی و مترقی کشور در دستور کار دولت داوود قرار داشت، زیرا جنبش توفانزای دموکراتیک نوین به خار چشم سلطنت و باند های "خلق " و "پرچم" و باداران روسی شان مبدل شده بود. فلهذا تمام سازمانها و گروه های مترقی و انقلابی مخفی شدند. رفیق حفیظ کاویانی در تمام دوران حاکمیت داوود به مبارزات سیاسی- ایدیولوژیک و تشکیلاتی خود برای رهائی خلق زحمتکش افغانستان از قید هر نوع ستم طبقاتی ادامه داد.
روز 27 اپریل 1978 سرآغاز یک دوره سیاه تاریخی است که مبدأ تمام بدبختی ها ، درد ها و آلام امروزی مردم ما به شمار میرود. در این روز باند های وطنفروش "خلق" وپرچم یعنی "حزب دموکراتیک خلق" به همکاری "ک ج ب" دست به یک کودتای خونین می زنند و دولت داوود را که از دولت شوروی رو برتافته بود، سرنگون و خود بر اریکۀ قدرت تکیه زدند.آنها این واقعۀ شوم را "انقلاب ثور" نامیدند و با صدور فرامین و اغواگری ها و مشاطه گری ها در سطح ملی و به کمک احزاب ریوزیونیستی برادر خود در سطح جهانی پرداختند و دولت خود را دولت زحمتکشان نامیدند، ولی در عمل در فردای این روز سیاه دست به سرکوب زحمتکشان و کلیه طبقات ستمکش کشور یازیدند و به استشارۀ باداران روسی شان حملاتی گسترده ای را علیه سازمانها و گروه های مارکسیست- لنینست شروع کردند. رفیق حفیظ کاویانی در این زمان به حیث داکتر در ولسوالی دهراود مربوط ولایت ارزگان مشغول خدمت بود.او با استفاده از یک رخصتی به کابل می آید و به زندگی مخفی رو می آورد. روس ها و باند های "خلق" و پرچم که عملأ به منافع طبقۀ کارگر و سایر زحمتکشان پشت کرده بودند و خوب آگاه بودند که نیرو های مترقی و انقلابی افغانستان یگانه نیروی خواهد بود که پلان های شوم تزاران نوین را افشاء و به زودی رهبری جنبش ضد روسی و نوکران بومی شانرا به عهده خواهند گرفت ، از اینجاست که پرده های تزویز وریا کنار می روند و سازمان جاسوسی دولت دستنشانده به کمک "ک ج ب" به یورش گسترده ای علیه نیروهای مترقی،انقلابی و ملی دست می یازد و هزاران انسان مترقی و انقلابی را به زندان ها انداخته ، زنده به گور ویا به صورت دسته جمعی تیر باران میشوند. نیروهای مترقی و انقلابی کشور که در این زمان دچار پراگندگی تشکیلاتی و فکری بودند و حملات وحشیانۀ رژیم کودتا آنها را غافلگیر کرده بود در صدد آن میشوند که به جمع و جورکردن خود بپردازند و خود را دوباره سازماندهی کنند. درست در همین زمان است که از بطن یک پروسۀ وحدت؛ سازمان آزادی بخش مردم افغانستان(ساما) به وجود می آید وگروهیکه رفیق حفیظ کاویانی عضو آن بود در تشکل جدید مدغم میگردد.اضافه نخواهد بود اگر گفته شود که در این زمان سازمان پیکار برای نجات افغانستان ، سازمان اخگر ، گروه انقلابی خلقهای افغانستان که طرفدار تیوری سه جهان بود و چند تشکل دیگر مشغول مبارزه و پیکار علیه دولت دست نشانده بودند. چون وحدت اکثر این نیروها به اثر جبر زمان وفکتور فشار خارجی و نه در تنگاتنگ مبارزات سیاسی و ایدیولوژیک به وجود آمده بود و بر این سیاق تعادل تشکیلاتی آنها اکثرأ به هم میخورد و انشعابات پی در پی را به دنبال دارد.اولین انشعاب در "ساما" از دید چپ صورت میگیرد و سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی (ساوو) پا به عرصه مبارزاتی می گذارد. رفیق داکتر حفیظ کاویانی ،خواهر و زنده یاد نجیب برادر بزرگتر رفیق حفیظ نیز عضویت این سازمان را به دست می آورند. قبلأ تذکر دادیم که بعد از آنکه رفیق حفیظ از ولایت ارزگان به کابل می آید به زندگی مخفی پناه میبرد و چون اختناق و بگیر و ببند رژیم کودتا این نوکران حلقه به گوش سوسیال امپریالیسم شوروی زندگی این رفیق را تهدید جدی میکند اوهم مانند ملیون ها هموطن دیگر ما مجبور به ترک کشور شده و به کشور پاکستان پناه می گزیند. رفیق حفیظ به مجرد ورود به پاکستان با رفقای "ساوو" که در ولایات شرقی کشورفعال بودند و در جنگ های مسلحانه علیه نیروهای اشغالگر روسی در ستیز بودند و خاصتأ در ولایات کنر ، ننگرهار و لغمان که قسمأ در زمان تحصیل در شهر جلال آباد با آنها آشنایی داشت،ارتباط برقرار نموده و ارتباطات آنها را به مرکزیت سازمان مستحکمتر می سازد وی بعد از سکونت در شهر پشاور پاکستان با رفقای دیگر به تجدید سازمان پرداخته و با شور وشوق انقلابی ایکه خاصه این رفیق بود به جلب وجذب افرادی پراگنده جنبش پرداخته و با همکاری یک رفیق دیگر "ساوو" که او هم داکتر بود و عده ای دیگری از داکتران ملی و مترقی در شرایطی که احزاب اسلامی به کمک سازمان جاسوسی نظامی پاکستان "ای اس ای" و سازمان جاسوسی "سی ای ا" شهر پشاور را برای نیروی های کمونیست و ملیگرا به جهنم تمام عیار تبدیل کرده بودند و روزانه دها جسد روشنفکران افغان را در بین کانال ها یافت میکردند، با قبول خطر جانی دست به تشکیل اتحادیه دکتران افغان در شهر پشاور غرض کمک به مهاجرین افغان میزند..در همین زمان است که خبر دردناک دستگیری شش نفر اعضای کمیته مرکزی "ساوو"، عدۀ از اعضای عل البدل کمیته مرکزی "ساوو" وچند کادر برجسته "ساوو" به دست تبهکاران روسی ، درد و اندوه سنگینی را بر نیروهای کمونیست افغانستان وخاصتأ رفقای "ساوو" تحمیل میکند که درد آن تا حال تسکین نشده است. سوگمندانه روسهای جنایتکار و اشغالگر به همکاری نوکران افغانی خود "خلقی"ها و "پرچمی" ها این شش کمونیست شناخته شده ای کشور ما هر یک رفقا "سید بشیر بهمن" ، "انجنیر لطیف محمودی"، "استاد مسجدی"، "استاد نجیب" ( برادر رفیق حفیظ کاویانی)، "یونس زریاب" و"شیر علم" را اعدام میکنند که یاد شان جاویدان و راه شان پر رهرو باد. دولت مزدور باقی اعضای دستگیر شدۀ "ساوو" را به حبس های طویل المدت تا بیست سال محکوم میکند. یأس و ناامیدی ازیک طرف، اختناق حاکم در شهر پشاور و حتی حمله مسلحانۀ حزب اسلامی حکمتیار به دفتر مرگزی اتحادیۀ دکتران در پشاور از طرف دیگر باعث می شود که رفیق کاویانی پاکستان را ترک و راهی المان غرب شود.رفیق حفیظ به مجرد ورود به شهر مونشن عضو اتحادیه مونشن که واحد شهری اتحادیۀ عمومی محصلین و افغان های خارج کشور(گوافس) بود، میشود. اتحادیه عمومی یک تشکل ملی ودموکراتیک بود که از وفاق وهمکاری گروه های متعدد سیاسی به وجود آمده بود تا با مشارکت سیاسی علیه دولت اشغالگر سوسیال امپریالیستی شوروی، مداخلات امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم امریکا و دولت های مرتجع منطقه در افغانستان مبارزه کنند. آنها توانستند که کمک های زیاد مالی را در اختیار تشکلات و جبهات مستقل و ملی قرار بدهند. داکتر کاویانی از طریق اتحادیه عمومی وارد مبارزات سیاسی اش در خارج کشور می شود. او بار ها عضویت هیت رهبری اتحادیه را به عده داشت. قبلأ تذکر داده شد که اتحادیۀ عمومی یک نهادی بود که نظرات سیاسی تمام اعضای خود را حمل مینمود ولی بدبختانه رفقای سازمان اخگر در صدد آن شدند که این اتحادیۀ دموکراتیک را با یک دید تنگ نظرانه و سکتریستی در اختیار سازمان خود داشته باشند و از آن برای مقاصد سیاسی وایدیولوژیک خود استفاده کنند. از اینجاست که مبارزات سیاسی داخلی اتحادیه آغاز میگردد.رفیق حفیظ وسایر رفقا ی غیر اخگری برای رهیافت و بیرون رفت از این بحران برای تأمین هدف مشترک مدت ها مبارزه کردند ولی سودی نبخشید و همان است که اتحادیه شهر مونشن و عده زیادی از اعضای اتحادیه عمومی انشعاب میکنند.
رفیق کاویانی به تاریخ 13 اپریل 1985 به نمایندگی از رفقای اتحادیه مونشن در یک جلسۀ برای ایجاد یک تشکل ملی و دموکراتیک در شهر ایسن اشتراک می ورزد. او مبارزه برای ایجاد یک تشکل ملی ودموکراتیک سرتاسری را که در آن انحصار سیاسی و سازمانی وترور شخصیت وجود نداشته باشد و شاخص عمده آن مبارزۀ ضد سوسیال امپریالیستی،امپریالیستی وضد احزاب اسلامی باشد، از الویت های کاری خود میداند. نتیجه این مشارکت جمعی آن می شود که به تاریخ 26 می 1985 نمایندگان اتحادیه شهر مونشن ( رفیق حفیظ یک فرد آن بود)، کمیته تعاونی شهر هامبورگ، اتحادیه افغان های شهر ایسن، اتحادیه شهر کارلسروحه، هانور، فرانکفورت و شخصیت های مبارز دیگر از شهر های مختلف المان گرد هم جمع شده و سازمان ملی و دموکراتیک "آوارگان" افغانی را تشکیل بدهند.رفیق حفیظ چون با مردم خود تعهد کرده بود ،هیچگاه در ارادۀ مبارزاتی او خللی وارد نشد و از زمان تأسیس سازمان "آوارگان" تا آنکه مرگ او را ناجوانمردانه از ما گرفت در سنگر مردم باقی ماند.
سرزمین افغانستان نظر به موقعیت ژیوپولیتیکی اش در طول تاریخ مکررأ مورد هجوم بیگانگان قرار گرفته است و هنوز ویرانی های یک تهاجم را ترمیم نکرده است که خاک این خطه بار دیگر زیر پای بیگانۀ دیگر له شده است. تاریخ سه دهه اخیر کشور ادامۀ همان سناریوی است که تاریخ این سرزمین بار ها و بارها شاهد آن بوده است.بعد از شکست روس ها در افغانستان که آنها نه تنها به آب های گرم بحر هند نرسیدند بلکه رژیم پوشالی سوسیال امپریالیسم شوروی نیز به گودال تاریخ سپرده شد، باز هم دولت های پاکستان و ایران، افغانستان را جولانگه رقابت های استعماری خود ساختند و توسط مزدوران افغانی خود یعنی احزاب اسلامی آنچه را که ویران نشده بود ویران کردند و از کشته ها پشته ساختند وتمام هستی ملت افغانستان را به تاراج بردند. جنگ های داخلی این احزاب مرتجع و کثیف کشور را به ویرانۀ تبدیل ساخت و از سال 92 تا زمان سقوط شان 1996 تنها در شهر کابل65 هزار نفر بیگناه به قتل رسانده شد. امپریالیسم امریکا که بعد از شکست روس ها تنها نظاره گر اوضاع بود، وضعیت ناهنجار افغانستان را مطابق پلان های خود برای راه یافتن به منابع نفتی آسیانه میانه مغایر دید، فلهذا گروههای طالبان و القاعده را به کمک سازمان استخباراتی "ای اس ای" در افغانستان مسلط ساخت و احزاب اسلامی را متواری ساخت. حاکمیت طالبان سیاهترین صفحۀ تاریخ کشور ماست. خلاصه اینکه این جناوران انسان نما در نظام اندیشگی عصر جهالت خود خواستند تا این خطه را به هامون و ریگستانی مبدل سازند که هیچ گیاهی از علم و دانش در آن نروید. ولی دیری نپائید که این فرانکن اشتاین از ادارۀ باداران خود خارج می شود و برای امریکا معضله خلق میکند. واقعۀ 11 سپتمبر بهانه ای شد تا نیو لیبرالیستها که با اقتصاد بازار آزاد و جهانی شدن سرمایه از سه دهه بدینسو در صدد حاکم شدن بر جهان هستند با ستراتیژی جنگ های پیشگیرانه افغانستان وعراق را مورد تجاوز قرار بدهند. رژیم طالبان سقوط می کند و امپریالیسم امریکا به یک هدف خود که نزدیک شدن به منابع نفتی آسیای میانه ، سواحل کسپین و خلیج فارس است، نسبت به رقبای امپریالیست اروپایی و جاپانی خود پیشی میکند. اقتصاد جنگی دولت بوش که صدها ملیارد دالر را به جیب سرمایه گزاران صنایع جنگی انداخت و در مقابل هزارها ملیارد دالر مالیه دهندگان امریکایی دود و خاکستر شد، یکی از عوامل بحران اقتصادی فعلی جهان سرمایه داری محسوب می شود. ما خوب می دانیم که همان طوری که نظام سرمایه داری گور کن خود یعنی پرولتاریا را در بطن خود می پروراند بحران سرمایه نیز جزء این نظام خواهد بود.بحران فعلی نظام سرمایه داری شکست سیاست اقتصادی نیو لیبریالیسم را در جهان نشان داد. این بحران بعد از 1929 اولین بحرانی است که عرصه های اقتصاد مالی، انرژی وغذایی به آن مواجه می باشد. این بحران منحصر به امریکا نمی ماند و چون سرمایه جهانی شده است تمام جهان سرمایه داری را در بر گرفته است.
رفیق داکتر کاویانی که مارکسیسم- لنینسم را علم رهائی طبقه کارگر می دانست و آنرا رهنمای عمل خود قبول کرده بود از اوضاع حاکم در کشور اشغال شدۀ افغانستان و تحمیل اقتصاد بازار آزاد و سیاست های نیو لیبرالیستی امپریالیسم امریکا که کشور ما را از نگاه اقتصادی و سیاسی به شرکت های فراملیتی وابسته ساخته است، به خوبی آگاه بود. او متعقد بود که برای انقلاب کردن به حزب انقلابی ضرورت است و بر این سیاق است که او در پهلوی مبارزات دموکراتیک خود در سازمان "آوارگان" با گروپ ها و تشکلات کمونیستی داخلی و خارجی در تماس بود تا زمینه ایجاد چنین ستادی را میسر بسازد.
در شرایطی که عده ای روشنفکران خود فروخته به نوکران بیمقدار متجاوزین مبدل شده اند و انقیاد طلبی و تسلیم طلبی ملی و طبقاتی را پیشه خود ساخته و عده ای دیگری غرق در انحرافات ایدیولوژیک به سر میبرند ، در نگرش سیاسی و ایدیولوژیک رفیق حفیظ خللی وارد نشد و او معتقد بود که برای رهایی مردم افغانستان از چنگ چپاولگران امپریالیست و ارتجاع بومی باید به پراگندگی نیرو ها ی انقلابی و مترقی پایان داده شود و در پرتو اندیشه های مترقی م- ل برای یک مبارزۀ خستگی نا پذیر و طویل المدت آمادگی گرفته شود. تماسگیری ها ، مسافرت های او به شهر های مختلف المان و امریکای شمالی و تپ و تلاش های او در اواخر عمرش برای رهیابی و پیاده کردن آرمان های انقلابی اش ، مشغولیت اساسی اورا تشکیل میداد. مرگ او برای ما یک خلاء جبران ناپذیر را به وجود آورد. او دیگر در بین ما نیست ولی مسؤولیتها و آرمان های انقلابی و انسانی خود را برای ما به ارث گذاشت و بر ماست تا غم خود را به نیرو تبدیل کنیم و درپیاده کردن آن همت بگذاریم.
یادش گرامی و راه اش پر رهرو باد!