چراغ خاطره ....
ای آشنا !
تو را پای کدامين ديوار تاريخ
تيرباران کردند
که سرود واپسينت
از دورترين پيچ دره ها
شنيده ميشود
و درعمق دريا های خروشان
بگوش ماهيان قرمز
ميرسد
***
تو شهيد کدامين عشق ديرينی
که جام حريری هر لاله
از خون تو رنگين است
***
ای آشنای هميشه آشنا !
وقتی ستاره ميشدی
بمن نگفتی
راز جاودانه شدنت را
***
چه فرجامی
پرنده پرواز کرد
و نسترن های باغ
هنوز زير باران است
هنوز چراغ خاطره
از بلندترين شاخه های سپيدار
آويزان است .
( ناتور رحمانی )