چرا بیست سال
و نه بیشتر؟!
نوشته: سید هاشم سدید
بالاخره بعد ازمـدتی نسبتاً طولانی رأی حسابگرانۀ مقامات مسئول قضائی در خصوص آقای پرویز کامبخش اعلام شد. این رأی به تائیـد حکم محاکـم قبلی کـه بـا هیـچ معیار و منطقی به غیر از منطق دینی و منطق دین باوران متعصب، عقده مند و حسابگر قابل فهم نیست، صادر شده است. بیست سال زندان!!
نسبت کـار، یـا عمل پرویز کامبخش را با فیصلۀ مقامات قضائی، حـتی اگـراین عمل را تخطی از قانون یا بی اعتنائی به افکار مسلط جامعه بدانیم ـ که هیچ نوع تخطی یا خـلافی نبوده ـ با هیچ ملاکی نمی توان درک کرد؛ و با هیچ عقل و خردی نمیتوان سنجید و فهمید. خواندن یا چاپ یک نوشته از انترنت، آنهم نوشته ای از کسی دیگری و این چنین پایان ترسناک و درد انگیز!؟ غیر قابل باور است !!
هدف جامعۀ دین پروران متعصب از اینهمه درشت خوئی چیست؟ آیـا علت این همه بیداد بیدادگران که درگفتـار فرشته ها را مانند و در کـردار هیولاهای مهیب و خونخوار را، ترس از رشد خرد غیر دینی و ضعف روز افزون منطق دین نیسـت؛ که بجای نشستن رو در رو و ایجاد فضای آزاد و برابر و بحثی برپایـۀ استـدلال و خرد و اقناع ( اقناع هر دو طرف)، درطول تاریخ ـ ازپیدایش دین تا امروزـ بر مبنای سرکوب و تهدید و جبر استـوار بوده و استوار است؟
تهذیب، تأدیب یا پیراستن انسان ها، اگر در این مورد ـ یا در مورد غوث زلمی و افرادی از این رده و صنف ـ اجازه داشتـه باشیم این کلمات را بکار ببریم، که جامعــۀ متعصب روحانی نما های ما دین را راه و پیامبر را عامل آن می خوانند، آیـا از همین طریق میسر می افتـد؟ روشن است که چنین کاری با چنین روشی ممکن نیست! این موضوع را بــا یقین کامـل دین باوران متعصب و خشک اندیش و بیرحم ما نیز خوب میدانند؛ منتها چون پلۀ سبک و خالی دین در برابر پلۀ پر و وزین علم و خرد انسان به هوا شده و دیگـر کار از کار گذشته اسـت، چیزی با ضعف درونی دین ـ ضعف منطق دین کـه حتی معتقدین به دین که امروزه روز خود را روشنفکر دینی مینامند و گاهی هم به منظور نجات باور های شان و برای فریب عامۀ مردم آهنگ نامانوس و بی معنای دموکراسی اسلامی را سر میدهند ـ و چیزی هم با ضعف بیرونی آن ـ اعمال گجستۀ نگهبانان گندم نمای جـو فروش دین ـ راه دیگـری غیـر از خشـونت وشـدت عمل و تهدیـد و یا آنچـه در جامعـه شنــاسی "تنبیه یـا جبر یا اجباریت" خوانده میشود، برای شـان باقی نمیماند.
جوامع انسانی از تجمع دایمی انسان هائی بوجود میآیند که دارای زمینه های مشترکی میباشند و روابط گوناگونی میان آن هـا بر قرار است. یکی از این روابط، تا زمانی که بـه قول " پاول مک لین " دانشمند رشته " نوروساینس " لایۀ "مغز پستانـداران جدیـد" در انسان بوجود نیاید و تا زمانی که لایـۀ مغزی پستـانـداران قدیمی در انسـان امـروزی فعال است، داشتن اعتقادات مشترک بر پایه احساسات وعواطف و تلقینات وهیجان ها میباشد ـ ایـن موضوع در مورد جوامع انکشاف نیافته یـا کمتر انکشاف یافته از لحاظ عقلی صادق است، زیرا در جوامع پیشرفته همان گونه که همه میدانیم و برخی عملاً شاهد آن هستیم، از نظر خرد و علم در این خصوص مشکلی دیده نمی شود ـ .
دین، بعـد از تفکرات ناقص اولیۀ انسان ها و بعد از اینکه از راه های مختلف در جوامع ابتدائی انسانی ظهور نموده و با گذشت زمان جای پای محکمی برای خود پیدا نمـود، بـعنوان راهی برای سیطره و حاکمیت و سؤ استفادۀ یک مشت عوام فریب مفتخور، گـاهی با جبر و تهدید و گاهی هم با پاداش و تشویق، تا جائیـکه برایش ممکن بود و ممکن اسـت، میتواند سخـت جانی نشان بدهد، سلـطه اش را بر جوامع انسـانی قائم نموده و قائم می نماید.
هر اعتقاد دینی، زمینه یا وسیله ای است برای مرفه یا سعادت منـد زیستن یک تعداد از انسان های فریب کار، تنبل، مفـتخور، بالانشین، دروغگوی و بی احساس (با تأسف در دنیای امروزی، بخصوص در کشور بلا کشیدۀ ما، سیـاست نیز دارای چنین خصلت مرداری شده است).
طبیعی است که این انسان هـای تنبل، مفت خور و بالا نشین کـه غالباً هیچ نوع نجابتی در آنها وجود ندارد ـ به مشتی از متقلبین فاسد، دروغگـو، مفتخور و جنگ طلب بنام رهبران دینی، سیاسی یا دینی ـ سیاسی که به هیچ اصلی به جز از اصل جیب خود وفادار نیستند ـ در زمان حال و در گذشتۀ جامعه خود نظر کنید ـ به هیچ وجه حاضر نیستند چنین زندگی سعادت باری را از دست بدهند.
ازطرفی، چون هدف و فلسفۀ تشکل یا بوجود آمدن جوامع انسانی پیشرفت و در نهایت خوشبخت تر و مرفه تر زیسـتن تمام افـراد جامعه است و نه یک تعداد مشخص و معلوم از انسان ها، بالاخره و در یک دور یا زمانی از حیات اجتماع بین این اقلیت مفتخور، بالانشین، دروغگوی، فریبکار، خود پرست و سود جو و آنهائی کـــه با این نوع از زندگی و اعتقـاد، بنابر غیرمعقول بودن اعتقاد و یا غیرانسانی بودن شیوۀ زندگی این اربابان قـدرت یا دین و برخورد غیرانسانی وغیر اجتماعی آنها با عامۀ مردم، موافـق نیستند، برخورد ها یا اصطکاکات ـ در تئوری و در عمل ـ بوجود می آید.
جوامع انسانی، اگر شما بخواهید یا نخواهید، دارای استعداد رشد و ترقی هستند. و به همین نسبت و متناسب با رشد و تحول جوامع، فکر و ذهن و خرد انسان نیـز در تحول و تغییر و پیشرفت است. این پیشرفت ها، اما یکسان و عمومی و در همه انسان ها هم زمان نیستند.
دلیل روشن آن هم همین است که شما درهمین عصر "معجزه های بشری" هنوزهم مغزهای "خزنده یی" یا قدیمی ترین مغز ها و تفکرات و احساسات را شاهد هستید. عقده ها، خشونت هـای بی دلیـل یـا بیش از حد لازم، سطحی نگری، زورگوئی، خرافات و موهوم پرستی، تعصب، قشری گری و افکار یا عادات از این قبیل که جامعۀ دینی و دین پـرور ما دارای بیشترین این خصلت ها هستند و موضوع غوث زلمی و پرویز کامبخش یـکی از آن نمونه هاست، نشانه های از وجود همین قدیمی ترین مغز ها ـ در کنار هراس جامعـۀ دینی از روشن شدند مردم و در نتیجه ترس از دست دادن مزایای بی شمار و به کار بستـن انواع خشونت ها ـ در کشور ما میباشد.
البته رشد جامعه و رشد ذهن انسان در روند و مسیر تداوم حیات انسانی به مرحله ای می رسد که رابطه و تأثیر متقابل میان آنها که در مراحل ابتدائی بشر چنین رابطۀ وجود نداشـتـه یا اگر وجود داشته، بسیـار نامحسوس بوده، بوجـود می آیـد. این تحول که بـا کنـدی آغـاز مییابد، بالاخره بجائی می رسد که همه پدیده های کهنه، حتی بخش ها یــا کل فرهنگ کهنـه را زیر سوال میبرد؛ چیزی که برای حامیان دین (دین جزء از فرهنگ است) که دیـن را وسیـلۀ سلطه و حاکمیت و راهی برای بهتر زیستن خود در این دنیا قرار داده اند، غیرقابل تحمل و بخشش است. از همین جا، و از ترس همین مخالفت ها و اصطکاکات و بـر خورد های خانه بر انـداز عامۀ مردم است که به اصطلاح عوام " بگیر اش که نگیرد ات " هـا با انواع جبرها و تهدیدهای محسوس و نـامحسوس به نام دین و به نام دفاع از دین یا بنام جلوگیری از حرمت شکنی های دینی به اصطلاح دشمنان دین، شروع می شود.
رأی دادگاه عالی در رابطه با محکومیت کامبخش نیز چیـزی نیست جز ترس جامعۀ دینی از روشن شدن و مخالفت مردم باجامعۀ متعصب، قشری، موهوم پرست، زورگو، مفتخور و گندم نمای جو فروش دینی از یک طرف، و تهدید و تحمیل و مجبور ساختن مردم برای قبول استمرار سیطرۀ این جامعه بر حیات و زندگی خویش، ازجانب دیگر. حاکمان دینی در جامعۀ ما به نیکی میدانند که تأثیر دین بنابر دلایلی گوناگون تاریخی وعقلی و بنابر دو روئی های اربابان زالو صفت دین، روز تا روز کم رنگ تر شده میرود و درنتیجه عمر هیولای قدرت، سیطره، حاکمیت و دوام زندگی خوش و بالا نشستن آن ها رو بــه افول و آخر اسـت. به همین دلیـل اسـت، که این جامعه همواره به انواع تشبثات وحشیـانـه وغیر منطقی و غیر انسانی برای نجات سلطه ننگین و ادامه زندگی رنگین خویش متوسل می شود.
دین به عنوان پدیدۀ مسلط در جامعه (از زمانی کـه دین بر یک جامعه سلطه اش را قائـم میکند تا زمانیکه این سلطه را از دست میدهد ـ در جامعه ما سلطه دینی هنوزهـم بر قرار است ـ) بطور محسوس و نامحسوس، چه از راه در دست داشـتن روان جمعی جامعه و چه از طریق تهدید و اجبار یا از طریق ترغیب و تشویق و پاداش، تلاش نموده شخصیت و روان افراد جامعۀ را که بر آن مسلط است، همانگونـه که منافع دین پروران ایجاب میکند و به سود آن هاست، شکل بدهد؛ همانطور که از قرنها بدین ســو این تلاش را نموده است.
انسان های که از زمان پیدایش، خود را در برابر رسوم، اداب جمعی و فرهنـگ قبـلاً ساخته و پرداختۀ جامعۀ خویش مییابد، بعنوان یک فرد انسان نه در هنگام تولــد و نه در هنگـــام جوانی یا در دوران پیری، اگـر هم خواستـه باشد، در تشکیل یا بوجود آوردن آداب، رسوم اخلاق، روان جمعی و یا فرهنگ جامعۀ خویش نقش و دخالتی ندارد ( استثنائات
یک در ده ها میلیون از قواعد یا اصول جامعه شناسی بیرون هستند).
وجدان فردی همه افـراد، بعد از تولد و در پروسه رشد انسانی از اصول، اخلاق، رسوم، آداب جمعی و روان یا فرهنگی که خارج از انسان و خارج از وجدان فردی آنها وجـود دارند، متأثر میگردد.
در جوامع دینی، روان کودک از زمان بدنیا آمدن و با پرورش یا آموزش های اولیـــه در خانواده، همانگونه که خانواده میخواهد، شکل میگیرد. تهدید و تشویق یا سرزنش و پاداش پدر و مادر و در دوره های بعدی؛ همسایه، محل، مدرسه، محیط، جامعه و ... را کودک از زمان تولد تا وقت مرگ، به خاطر قبول یا ردعقاید، رفتارها یا قواعد جامعه، همیشه، قویـاً احساس، درک و لمس میکند. گریز، سر باز زدن یا مخالفت و دشمنی از و یا با الگـو هــای معین فرهنگی جامعه عوارض و پی آمد هـای گوناگون و بعضاً دردناکی را درقبال دارد که فرد یا افراد را ناچار از رعایت این عقاید یا قواعد و افکار یا فرهنگ میکند. بالاخره افراد یک جامعه باید درجامعه زندگی کنند و ازجامعه تأمین شوند. اینها هم از نظـر روانی ـ عاطفی و امنیت جان و مال و هم از لحاظ مـادی بــه همین جامعه و زیسـتن در همین جامعه نیاز دارند.
جبری بودن قواعد و اصول و الگوهای دینی دین پروران مفتخور، سود جوی و دنیاپرست جامعه، از آنجائیکه تفکرات غالباً خود ساخته آن ها از نظر حقانیت، درستی، استدلال و منطق توان ایستـادن در برابر منطق، استدلال، حقانیت و درستی تفکرات ازخود برتر را ندارند، در واقع یکی از راه های تضمین عمر دین و یکی از راه های تضمین استمرار زندگی نکبتبار حامیان مفتخور و سود جو و مال پرست دین پروران غافل و بی خبر از خدا میباشد.
در جامعۀ ما این جبر اجتماعی در تمام اشکال آن وجود دارد و بقول دکتر (منوچهر محسنی) "به مدون ترین و محکم ترین صورت خود رسیده است."
پدیدۀ خشونت نیز از لحاظ روان شناسی زاده اقتدار یا قدرت طلبی است. زمانی که اقتدار یا قدرت یک انسان یا یک گروه از جانب یک انسان یا یک گروه دیگر به خطر می افتد، برای انسان یا گروهیـکه منافع اش یا منافع شان به خطر افتاده است راه دیگری باقی نمی ماند جزء اعمال زور و کاربرد خشونت.
طبیعی ترین عکس العمل این انسانها یا گروه ها در برابر مخالفین و معانـدین، تلاش توأم با خشونت برای دفع مخالفت یا خطر، گاهی متناست با میزان مخالفت و خطر و گاهی هم بدون هیچ تناسبی با مخالفت ها یا خطرات اسـت. نمونـه هـای مهـدوی ها، عبدالرحمن ها، نقشبندی ها، روحانی ها، کامبخش ها، زلمی ها و هزار هـای دیگر در گذشته و حال مصداق این مدعاست.
میزان خشونت عمدتاً به سه چیز مربوط میشود:
1ـ میزان علاقمندی صاحب قدرت به قدرت. چنین علاقۀ در میان دین پروران خیلی قوی تر نسبت به دیگر علاقمندان به قدرت است. اگر چپ اوامر پیشوایان انسانی خویش را برای رسیـدن یا حفظ قدرت زیر پا می گذارد یا از آن سؤ استفاده میکند یا آن را رعایت نمی کنـد، این قشـر اوامر خـدای خود را، اوامـر افرینندۀ خـود را، باوجودی که از روز رستـاخیز، سوال و جواب و مکافات و مجازات حرف میزنند و از بهشت و دوزخ و . . . ، نقض میکند و ارزش یک توت را در عمل برای آن ها قایل نمیشود.
2ـ ضعف تئوریک دین یا ضعف منطق نظری و عملی دارنــدۀ قدرت که دین را همواره بعنوان وسیله تخدیر روان انسان برای دوام سلطۀ خویش بکار میبرند، در برابر خصم، یا آنچه را خصم میپندارد و . . .
3ـ قوت و استحکام روزافزون نظرات یا جهان بینی های عقلی ـ علمی مخالفین صاحبان قدرت دینی و پیروزی های حاصل از بخشی از لایه های جدید مغز (نئوکورتکس) بر لایه های قدیمی تـر در "سیستم لیمبیک" ( مرکز هدایت کننده یا فرماندهنـدۀ احساسات، عواطف و هیجانات و تعقیب شیوه ها و خاطرات انسان های دوران سنگ و . . .)
کسانی که زندگی و تفکرات شان با هدایت گری چنین سیستمی هدایت میشود، همیشه بـــه چند موضوع یا چند چیزی مشخصی فکر می کنند و همین چند چیز تمام رفتار، پنـدار و گفتار شان را که شامل همه راه ها، تنها برای بقای خود شان میباشد، میشود.
این نوع زنــدگی که با فلسفۀ ایجاد یا تشکیل جوامع در تضاد قرار دارد تا زمانیکـه مردم درک یا فهم آن را به عنوان رفتـار یا کـردار یا پنـدار غیر اجتماعی و مخالف سود همگانی ندارند، به سود دارندگان چنین خصلت ها ادامه میبابد، اما بالاخره و دریک برهۀ از زمـان، ادامۀ این ستم و سودجوئی و زندگی طفیلی صاحبان قدرت نه تنها توقف میکند، که سیـر معکوس و نزولی خود را نیز آغاز مینماید؛ تا این که از بین میرود و تنها به یک خاطره بدل میشود. نمونۀ روشن و مشخص آن را در جوامع پیشرفته اروپائی، امریکـا، جاپان و سائر کشور هائی کـه بـا لایه های جدید مغز به خود و طبیعت و سود و زیــان خویش می نگرند، می توانیم به سادگی به تماشا بنشینیم. در این جوامع کـه دین پروران تلاش داشتند دین را به محور زنــدکی مردم مبـدل ساخته و هست و بود جامعه را در اختیار بگیرنـد، بالاخره هم دین و هم دین پروران مجبور به کرنش در برابر خواست مردم شدند، تا جائیکه دین به خاطرۀ تبدیل شد و جامعۀ دینی این کشورها مجبور شــد کـه کلیسا ها را به فروش اندازند ( یکی از این کلیسا ها را در شهر اسن آلمان افغان ها خریده و مسجد ساخته اند).
افول و نزول دینِ مملو از تعصب و خشونت و انحصارگر، تحمیل کننده و سرکوب گــر امریست مقدر و هیچ نیروی جلو آنرا نخواهد گرفت. دین، به عنوان یک تفکر غیر سیال، باید در برابر حیات مادی سیال انسان پویا کنار رفته و به گوشه مسجد، جائیکه به آن تعلق دارد، رفتـه و دسـت از خشـونت، تهدیـد، تحمیل، تخویف، جبر و ... بر دارد؛ و هـم همگام با زمان و تحول و رشد به یک پدیدۀ سیال و پویا تبدیل شود.
زندگی انسان ها، زندگی هر فرد از افراد، نه تنها برای خودش که برای صد ها و هــزار ها انسان دیگردارای ارزش است. در جوامع فقیر، مانند افغانستان، که یک انسان نـان آور چندین انسان اسـت، سلب آزادی یک انسان حکم نابود کردن یا بدبخت ساختن ده ها انسان را دارد. با کدام منطق، شعور، فهم و عطوفتی یک انسان یا تعدادی از انسان هــا میتوانند دست به چنین جنایتی بزنند؟ دور از فهم و عقل است!!
دینی که چنین حکمی بر پایۀ آن صادر میشود را، میتوان دین بخشش، رأفت، گذشـت، مدارا، نرمی، ملاطفت، مهربانی و بردباری و ... ـ آنچه که مدعیان دین ادعای آن را دارند ـ نامید؟
گذشته از این قوت هر اعتقاد، به شمول دیــن، بایـد در خود آن اعتقاد یــا دین نهقته باشد، نه در قـوت چوب و چماق، جبر و تهدید یا رشـوه، پاداش، تشویق، ترغیب، شکنجه، زندان، بستن، کشتن و...
کلام، ناخواسـته به درازا کشـید! پرداختن به عوامل و انگیزه های درونی و گـاهی پنهان یا نیمه پنهان قضایا (در اینجا پرداختن به علل محکومیت پرویز کامبخش ازطرف جامعۀ دینی کشـورما) که برخلاف واقعه نگـاری ایجاب کاویـدن و بررسی قضایا را از نظر روانشناسی فردی و روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی وغالباً از نظر تاریخی میکـند، در
یک نوشته کوتاه ـ باوجود همه کوششی که صورت گرفته ـ میسر نیست. این نوشته بـا توجه به خیلی حرف ها تنها اشاره های بود به مطالب گوناگون، ولی بهم پیوسته که ارائه شد.