www.baaba.eu

 

  

 

راه ها و روش های تبلیغ و ترویج کمونیستی

 (بخش دوم)

 

 

نكاتی كه باید در تبلیغ و ترویج در نظر بگیریم

 

  رنگ و لعاب بحث را می توان تغییر داد ولی محتوای بحث نباید رنگ عوض كند

چه خوب می شد اگر به هنگام تبلیغ و ترویج مستقیم و رو در رو و گسترده با مردم می توانستیم آشكارا همه دیدگاه ها و مواضع سیاسی و عقیدتی و پرچم تشكیلات خود را جلو بگذاریم. متاسفانه شرایط استبدادی حاكم و اصول پنهانكاری كه برای تضمین ادامه كاری فعالیت كمونیستی باید از آن پیروی كرد، معمولا این اجازه را به ما نمی دهد. البته بسیاری از ما در مقاطع معین و با افراد یا در جمع های معین، تجربه این را داشته ایم كه به نام كمونیسم و تشكل كمونیستی نظرات و برنامه خود را ارائه دهیم. در این حالت، دستاوردهای خوبی هم به دست آورده ایم و چه بسا چند مبارز پیشرو نیز با همین شیوه، خیلی سریع و سرراست جذب ایده ها و آرمان های ما شده اند. البته تبلیغ علم انقلاب در اعلام اینكه ما كمونیستیم خلاصه نمی شود. برخى اوقات اعلام آشكار این مساله می تواند كل فعالیت ما و امكاناتی كه برای حركت انقلابی مستمر در محیط های كار یا سكونت توده ها ایجاد شده را زیر ضربه ببرد. باید خاص بودن شرایط متفاوت را درك كرد. بعضی وقت ها لازم است كه رنگ و لعاب بحث را عوض كنیم. البته این نكته فقط منحصر به موقعیت امنیتی ما تحت استبداد خشن حاكم نیست؛ برخی اوقات كه درگیر یك فعالیت جبهه متحدی و همكاری مبارزاتی با تشكل ها و عناصر گوناگون هستیم نیز باید بدانیم كه وقتی از زبان این اتحاد سخن می گوییم، چارچوب و لحن معینی را باید رعایت كنیم كه الزاما همه مواضع ما را در بر نمی گیرد، هر چند كه با اصول و جهت گیری های اساسی ما هم نباید در تضاد قرار بگیرد.

این یك تضاد غیر قابل اجتناب است كه حتى وقتى كارها را خوب انجام مى دهیم باز هم بروز مى كند. برخی رفقا در موقعیتی قرار دارند كه از جانب یك جنبش توده ای صحبت می كنند اما برای گروهی از افراد روشن است كه گرایش سیاسی و تشكیلاتی آنان چیست. چگونه می توانیم  این تضاد را به شكلی صحیح حل كنیم كه هم به تقویت تلاش های ما در ارتباط با اتحادها و همكاری های انقلابی بینجامد و هم خط و موقعیت تشكل كمونیستی ما را تقویت كند؟ این كار ساده اى نیست. توانایى صحبت كردن در سطوح مختلف،  یعنی سطح اتحاد و همكاری و سطح خط مستقل كمونیستی، ساده نیست. باید بتوانیم در سطوح مختلف صحبت كنیم اما مثل این نباشد كه داریم از دو طرف دهانمان حرف می زنیم. اینطوری حرف زدن یعنی مبهم و بریده بریده سخن گفتن. اینطوری هیچكس نمی فهمد كه واقعا چه می گوییم و چه می خواهیم. این كار نه به درد اتحاد و همكاری انقلابی می خورد و نه دورنما و اهداف تشكل كمونیستی را تقویت می كند. معمولا مبهم حرف زدن، سرآغاز و نشانه فرصت طلبی سیاسی است. یعنی حفظ اتحاد خود با نیروهای دیگر و یا حفظ بندهای خود با توده های مخاطب، بدون در نظر گرفتن محتوای بحث و اهداف و جهت گیری های نهایی، به خودی خود تبدیل می شود به هدف ما. در سطوح مختلف صحبت كردن كار سختی است اما ممكن است. باید در این كار تبحر پیدا كنیم. نباید بگذاریم كه تضاد میان دو سطح كمونیستی و اتحاد دمكراتیك انقلابی، آنتاگونیستى شود.

مسلما حل این تضاد تا حد زیادى به فعالیت عمومى سیاسى ما در گسترش مبارزه و تشكل توده اى برمى گردد. با این كار است كه «میدان» بیشترى براى ارائه خط و نقش مستقل حزب كمونیستی فراهم مى شود. و نمی گذارد كه تمایز میان حزب و تشكل های و جنبش های جبهه متحدی مخدوش شود. در مجموعه فعالیت های سیاسى، مسئله اینست كه تضاد میان جنبه “جبهه متحد” با جنبه “تحت رهبری پرولتاریا” را چگونه حل می كنیم . این كار همیشه سخت است. هر چقدر هم جنبش های توده ای و تشكل های توده ای وسیع تر درست كنیم تا برای تبلیغ و ترویج خط و نقش مستقل كمونیستی ”فضا” ایجاد شود، و در چنین فضایی مرز تمایز میان حزب و آن تشكل ها و  جنبش توده ای مخدوش هم نشود، باز هم این خطر وجود دارد كه این دو عرصه فعالیت ما در تضاد آنتاگونیستی با هم قرار بگیرند. برای تبحر یافتن در این كار باید مرتبا و بطور منظم خط و سیاست حزب كمونیستی را به كار بندیم و دیالكتیك میان پراتیك ـ تئوری ـ پراتیك را برقرار كنیم. باید به كلكتیو و ساختار حزبی اتكار كنیم، و نقش ها و ابتكار عمل های فردی خود را بر این پایه و در این چارچوب به صحنه بیاوریم.

 

 مخاطب ما یکی دو نفر نیستند، ما با میلیون ها نفر طرفیم

نكته بعدى بحث اینست كه ما نباید فقط براى «جماعت خود موعظه كنیم» بلكه باید براى توده هاى میلیونى حرف بزنیم. اما روشن باشد كه «موعظه برای جماعت خود» كار مهمى است. مائو در سخنرانی هاى ینان مى گوید كه كادرها نیازهاى سیاسى و ایدئولوژیك و فرهنگى خاص خود را دارند كه از نیازهاى توده ها متفاوت است. زیرا كادرها از سطح شناخت و تكامل سیاسى و ایدئولوژیك بالاترى برخوردارند. مائو در آن بحث، نكته فوق العاده مهمى را خاطر نشان می کند . او می گوید پاسخگویى به نیازهاى كادرها نهایتا به معناى پاسخگویى به نیازهاى توده هاست. زیرا نقش كادرها اینست كه خط را جلو بگذارند، توده ها را بسیج كنند، و سیاست را به تبلیغ و ترویجی مفهوم و ملموس براى توده ها تبدیل كنند تا خط حزب بتواند به سیاست توده ها تبدیل شود. بنابراین «موعظه براى جماعت خود» مهم است تا نیازهاى كسانى كه به آرمان كمونیستی پایبند هستند پاسخ بگیرد. تا سطح آنان بالاتر برود و قابلیت بیشترى براى انجام فعالیت انقلابى و پیشبرد پروسه پراتیك ـ تئورى ـ پراتیك بدست آورند. اما این كافی نیست و به طور كلی، عمده كار ما هم این نیست.

به علاوه، مخاطب ما نباید فقط پایه اجتماعی خودمان باشد. مثلا این درک رایج در بین بخش هایی از فعالین جنبش کارگری کاملا اشتباه است که انگار روی سخن کمونیست ها فقط و فقط باید با کارگران باشد. این درک هم اشتباه است که انگار کمونیست ها وظیفه دارند احساسات خود به خودی کارگران را منعكس كنند. بگذارید مساله را به شکلی تحریک آمیز و چالش برانگیز مطرح کنیم: کمونیست ها باید روی بخش های گسترده اى از جامعه تاثیر بگذارند، منجمله روی کسانی كه به لحاظ استراتژیك جلب “بیطرفی دوستانه” آن ها مهم است. هر چند که این بخش از مردم در حال حاضر ممکنست خود را به سیاست ها و قطب های بورژوایی و لیبرالی و یا اپوزیسیون مرتجع مذهبی (سبز) نزدیك ببینند و از آن ها دنباله روی كنند.

مثالی بزنیم: فقر و بیعدالتی و تحقیر طبقاتی و ملی و مذهبی یک واقعیت آشکار در جامعه ماست که میلیون ها نفر از آن در رنجند. در توضیح علل این واقعیت، نیروهای مرتجع حاکم و یا اپوزیسیون بورژوایی انواع و اقسام تئوری ها و تفسیرهای غیر علمی و گمراه کننده را جلو می گذارند. الان بیش از 30 سال است که هیئت حاکمه اسلامی علت همه بدبختی ها را «شرایط ویژه»ای معرفی می کند که نتیجه تحریم و فشار و توطئه دشمن خارجی است. یا بسیاری از اصلاح طلبان مغضوب در جمهوری اسلامی، همه بلاهایی که بر سر مردم می آید را به بی عرضگی یا نابلدی و بیسوادی جناح حاکم ربط می دهد. بخش بزرگی از اپوزیسیون رژیم، صرفا روی دزدی ها و «اقدامات مافیایی و فراقانونی» گروه کوچکی از ملایان و سرداران سپاه انگشت می گذارد. در این نوع تحلیل، تنها چیزی که تغییر می کند نام شخصیت های دزد و مافیایی در راس جمهوری اسلامی است: یک روز ام الفساد می شود رفسنجانی و روز دیگر خامنه ای و مجتبی. قدرت های امپریالیستی و رسانه هایشان هم وقتی که می خواهند وضعیت ایران را تشریح کنند، مشکلات مردم را در ناهمخوانی سیاست گذاری های دولت ایران با معیارها و جهت گیری های مطلوب «جامعه جهانی» می دانند. واقعیت اینست که در همه این توضیح ها و تشریح ها و تفسیرها، گوشه هایی از واقعیت هر چند پراکنده و گاه تحریف شده به چشم می خورد. اما واقعیت بزرگتر و اساسی اینست که در پشت همه این اطلاعات راست و دروغ، افشاگری ها و داستان پردازی ها، رشته های ارتباط و پیوند درونی مشکلات و مصائب جامعه ایران با ماهیت و کارکرد بنیادین نظام سرمایه داری پنهان می ماند. آنچه نباید دست کم گرفته شود، تاثیر همین «پنهانکاری» بر ذهنیت عامه است. کم نیستند که کسانی که زیر بمباران تبلیغی و ترویجی دائمی نمایندگان و مدافعان رنگارنگ نظام طبقاتی، به تحلیل های سطحی از اوضاع و ریشه بدبختی و فلاکت حاکم عادت می کنند و در نتیجه ذهنشان آماده پذیرش تغییرهای سطحی و راه های ناقص و بی سرانجام برای حل مشکلات توده های مردم می شود.

در مقابل همه اینها، تبلیغ و ترویج کمونیستی ما باید به حد امکان عمیق و همه جانبه و به حد کافی گسترده و پر مخاطب باشد. كار به این سادگى ها نیست كه به مردم بگوییم «نه، حرف های این ها غلط است، و حرف ما درست است.» بلکه ما باید بتوانیم به درستی همه واقعیات آشکار و پنهان جامعه، همه تضادها و جوانب و زوایای نظام را به طور علمی تشریح کنیم و «در قالب دیگری بریزیم». یعنی نشان بدهیم كه این نتیجه عملی و منطقی کارکرد نظام سرمایه دارى حاکم بر ایران در چارچوب یک دنیای سرمایه داری در مرحله امپریالیستى اش است. و بر این پایه، نگاه مردم را به سمت تنها راه حل واقعى كه منطبق بر منافع توده هاى وسیع مردم یعنی انجام یک انقلاب آگاهانه کمونیستی با هدف برقراری سوسیالیسم و نهایتا کمونیسم در سطح جهانی برگردانیم. براى این كار ما باید علیه جریان خودرویى و دنباله روی، علیه تعصبات و كج اندیشى ها و توهماتی که در خدمت منافع طبقات استثمارگر و ادامه حیات نظام طبقاتی قرار دارد پیگیرانه مبارزه کنیم.

یك مثال دیگر: تفکر صدقه دادن و صدقه گرفتن را در نظر بگیرید. این تفکری است که به ویژه در سال های اخیر از سوی رژیم اسلامی زیاد تبلیغ شده است. حتی می توان گفت که بعضی از تدابیر مالی و برنامه های اقتصادی دولت را در چنین قالب و رنگ و لعابی عرضه می کنند. احکام شرعی و عرف اسلامی از یک سو «انباشت ثروت از راه های حلال» را مجاز و مطلوب می شمرد و از سوی دیگر، «انواع و اقسام نذر و صدقه دادن» را به عنوان راه تعدیل فقر و ثروت در جامعه معرفی می کند. این تفکری عوامفریبانه و خودفریبانه است که ماهیت و کارکرد واقعی نظام حاکم را می پوشاند. بر بهره کشی انسان از انسان و تولید ارزش اضافه از طریق به کارگیری سرمایه دارانه نیروی کار انسانی به عنوان مرکز و محور نظام طبقاتی پرده می اندازد. با رواج یافتن همین تفکر صدقه ای است که در دید بسیاری از مردم طرح ویرانگرانه ای مثل «هدفمند کردن یارانه ها» توجیه می شود تا بی توجه به اهداف و نتایج فلاکت بار آن، چشم و دهان خود را به سمت دست دولت بگردانند و منتظر صدقه ماهانه «چند ده هزار تومانی» و وعده های سرخرمن «چند میلیون تومانی» بنشینند. با رواج یافتن همین تفکر است که خیلی ها از سر نیکوکاری، راه نجات تهیدستان و محرومان را در انداختن چند اسکناس در صندوق صدقه می بینند، وجدان خود را راحت می کنند و اندیشه تلاش برای ایجاد یک دگرگونی انقلابی که پدیده هایی مثل فقر و فلاکت و تبعیض را ریشه کن کند اصلا به ذهنشان راه نمی یابد. در مقابل، ما باید در تبلیغ و ترویج خود نشان دهیم كه ثروت های موجود واقعا از كجا مى آیند؟ چه كسى آن ها را  می آفریند؟ چه كسانى به بهای فقر و فلاکت دیگران زندگى مى كنند؟ ثروت جامعه و ثروتى كه در سطح بین المللى در گردش است چگونه تولید شده است؟ ما باید نشان دهیم که تا نظام جهانی سرمایه داری هست همه این مصائب و مشکلات هم خواهد بود. و تفکر نذر و صدقه مثل چشم بندی است که نمی گذارد مردم این واقعیات را ببینند و در نتیجه نخواهند توانست راه حل را پیدا کنند. تفکر نذر و صدقه، روحیه نیاز به آقا بالا سر داشتن (دولت صدقه ده)، و آقا بالا سر بودن (ترحم و لطف نسبت به استثمار شدگان و ستمدیدگان) را مرتبا تولید و بازتولید می کند.

 

 مطرح کردن آلترناتیو انقلابی بخشی جدایی ناپذیر از تبلیغ و ترویج است

در جامعه ما منجمله در میان کارگران و قشرهای تحتانی کم نیستند کسانی که فکر می کنند کشورهای پیشرفته سرمایه داری امپریالیستی بهشت برین هستند. رسانه های غربی در این زمینه خیلی آگاهانه عمل می کنند. آن ها در عرصه های مختلف مرتبا به مقایسه جوانب مختلف زندگی و کار و فرهنگ در جمهوری اسلامی با کشورهای غربی می پردازند و با استفاده از چهره تاریک و قرون وسطایی و فقر زده ایران ایده ال بودن وضعیت خود را اثبات می کنند. در مقابل، رسانه های دولتی ایران هم اطلاعات راست و دروغ در مورد تضادها و معضلات در غرب امپریالیستی را به هم می بافند تا چنین وانمود کنند که مردم ایران خیلی خوشبخت تر و شادتر از مردم غرب زندگی می کنند! هر دو طرف این تبلیغات، بر یک واقعیت اساسی پرده می افکند: این که جامعه استبدادی و فقر زده ای مثل ایران و جوامع مرفهی مثل دمکراسی های غربی هر دو جزیی از یک نظام جهانی واحدند. موقعیت هر یک از اینها در ارتباط مستقیم با موقعیت و کارکرد طرف دیگر قرار دارد. این ها علیرغم تضادها و کشمکش های سیاسی و ایدئولوژیک واقعیشان، در یک تقسیم کار بزرگ و پیچیده جهانی، نقش ها و جایگاه های متفاوتی به عهده دارند. یک جنبه مهم دیگر این تبلیغات دو سویه اینست که می خواهد به توده های مردم این را القاء کند که در دنیا فقط همین دو آلترناتیو وجود دارند و طبقات محکوم خواه در جمهوری اسلامی و کشورهای استبدادی و عقب مانده دیگر، خواه در دمکراسی های امپریالیستی، مجبورند که حق را به یکی از این دو بدهند و با یکی از همین ها سمت گیری کنند. بنابراین، یک جزء اساسی و تفکیک ناپذیر از تبلیغ و ترویج کمونیستی ما باید معرفی مناسبات و نظام و جامعه آلترناتیو انقلابی در برابر این دو آلترناتیو منسوخ باشد. این یعنی تبلیغ و ترویج مفهوم، مطلوب بودن و امکان پذیر بودن سوسیالیسم و کمونیسم به صد زبان و هزار تدبیر. نه یک تبلیغ و ترویج محدود و خشک و کلیشه ای. نه معرفی سوسیالیسم به عنوان کندوی عظیمی که نقش آن ارائه امکانات اقتصادی و رفاهی به مورچگان کارگر است. نه معرفی کمونیسم به عنوان یک بهشت موعود و حسن ختامی بر سرزندگی و تلاش و مبارزه و تضاد.

علیرغم تبلیغات كر كننده بخش وسعی از اقشار میانی ورشكستگی این نظام و مناسبات و ایدئولوژی آن را حس می كنند. و  بدنبال یك چیز دیگرند و بخاطر همین در ابتدا بسوی هر چیزی كه “متفاوت” باشد می چرخند.  ما باید بطور مستدل و قانع كننده نشان دهیم كه مسابقه دیوانه كننده ای كه اكنون توسط “انقلاب تكنولوژی بالا” در آمریكا و اقتصاد جهانی تشدید یافته است، كاملا غیر ضروری است. این نكته بسیار مهمی است: به مردم گفته می شود كه “بخاطر اقتصادی جهانی و رقابت ما باید كمپانیها را كوچك كنیم، مشاغل را حذف كنیم”. ما باید جلو برویم و بگوئیم این كاملا مزخرف است. اصلا چنین چیزی ضروری نیست. به ثروتی كه توسط مردم جهان تولید شده است نگاه كنید. ببینید كه اگر مردم و ابزار از دست مناسبات تولیدی و روبنای اینها، از دست نظام اینها، رها شوید چقدر می توانند ثروت تولید كنند. برای تولید ثروت اصلا لازم نیست كه مردم جهان گرسنگی بكشند، تحت شرایط سبعانه استثمار شوند، و اقشار میانی این طور از كار اخراج شوند. اینها كاملا غیر ضروری است. برای تبلیغ و ترویج اینها ما باید راهای موثر و قدرتمند زیادی پیدا كنیم تا حقیقت اینها و گریز ناپذیر نتیجه گیری هایمان را بطور غیر قابل انكار نشان دهیم. و می توانیم.

 

 پاسخ ما به مسائل باید سریع و به موقع باشد

نكته آخر به پاسخگوزى به موقع مربوط مى شود. شرایطى پیش مى آید كه ما مجبوریم در جا و بدون آمادگى قبلى پاسخ بدهیم. در چنین مواردى حتى اگر هنوز آماده ارائه یك تحلیل عمیق و همه جانبه نیستیم، باید سعی کنیم به جوهر مسئله برخورد كنیم تا بتوانیم تا تنور داغ است نان را بچسبانیم و به قول لنین، مچ دشمن را در حین دزدى بگیریم. اینطور مى توانیم یك موضع پایه اى جلو بگذاریم تا طی یک پروسه محك و صیقل بخورد و عمیق تر بشود. ما نباید در مقابل وقایع سریع و ناگهانی فلج بشویم و بگوییم حالا كه به حد كافى در موردش نمى دانیم یا هنوز بحثمان منسجم نشده، پس حرفى نزنیم و موضع نگیریم. روشن است كه ما نمى خواهیم موضع اشتباه بگیریم یا جهت گیرى اشتباهى را تبلیغ كنیم. بنابراین باید درك كافى از اوضاع داشته باشیم و به قلب مسئله بزنیم. اما هیچ راهى وجود ندارد كه به طور مطلق تضمین كند اشتباهی رخ نخواهد داد. هیچ راهى وجود ندارد كه بحث ما كامل و بى نقص باشد. باید از اشتباهات بیاموزیم. اصل اینست كه باید توان پاسخگویى سریع به مسائل را پیدا كنیم و مچ دشمن را به موقع بگیریم. بعد به مرور در مورد هر آن مسائل مطالعه كنیم و به تحلیلی كامل تر و همه جانبه تر برسیم.

در این زمینه هم خوبست به سخنرانى هاى مائو در ینان رجوع كنیم. او در مورد حیطه هنر و فرهنگ می گوید: توده ها به «ذغال در روز برفى» نیاز دارند و نه “نقش گل بر پارچه زربفت”. مائو این حرف را در بحبوحه جنگ طولانی با همه مشکلاتی که برای توده ها به دنبال داشت می زند. بدون اینکه بخواهیم درکی محدود و فایده گرایانه از هنر و فرهنگ و نقش آثار هنری ارائه کنیم، باید بر واقعیت موجود در بحث مائو انگشت بگذاریم که در آن زمان نیازهای روحی و فرهنگی مردم در مناطق جنگی با آثار پرداخت شده و تجملی رفع نمی شد، بلكه آثاری را می طلبیدند که  نیازهاى پایه اى شان را در آن شرایط پر تلاطم و دشوار که فاصله زندگی و مرگ بسیار کوتاه بود پاسخ بدهد. البته عرصه هنر را نمی توان فقط به آثار گزینشی و فایده رسان به اوضاع روز و یا آثار «سفارشی» محدود کرد. به همین ترتیب، نمی توان و نباید راه خلاقیت و سر کشیدن ذهنیت هنری و فرهنگی به فضاهای غیر ملموسی که ربط مستقیم به شرایط و تضادهای سیاسی روز ندارند را بست. اما این هم واقعیتی است که در هوای توفانی و زمستانی خیلی بیشتر به ذغال نیاز داریم و لازم است كه به مسائل سریع جواب بدهیم.

بسیار مهم است كه مبلغان و مروجان کمونیست نه فقط با مسائل و موقعیت و روحیات كسانى كه مخاطب عمده و مستقیم شان هستند آشنا باشند بلكه با شرایط بخش های گوناگون مردم آشنا باشند. نه تنها لازم است كه به اوضاع ایران و وقایع و تحولات مهمش آگاه باشند بلکه تاریخ و مسائل بین المللی را هم بشناسند. نه فقط آثارى كه مستقیما به موضوع كارشان مربوط است را مطالعه كنند بلكه مطالعات خود را به زمینه های مختلف تاریخی و فلسفی و علمی و فرهنگی و هنری بسط دهند. نه فقط آثار تئوریک مارکسیستی و خط و تحلیل های حزب کمونیستی را پیگیرانه بخوانند بلکه از خطوط و تحلیل هاى دیگران هم آگاه باشند. باید توانائى خود در سخن گفتن و نوشتن را مرتبا بالا ببریم. البته، همه ما باید برای تدوین و تکامل خط و سیاست بر جنبه کلکتیو در حزب و تشکل کمونیستی و مناسبات سانترالیستی دمكراتیك آن اتكاء كنیم. این شامل تحلیل از مسائل و وقایع مهم هم هست. از این نظر، نشریه حزبى یک نقش محورى ایفا می کند. به عبارت دیگر، مسئله این نیست كه افراد صرفا قابلیت هاى فردى خود را بالا ببرند یا بدتر از آن، «خط خود» را تدوین كنند. در واقع، قابلیت پاسخگویى سریع و به موقع به مسائل دقیقا به معنى قابلیت به كارگیرى علم کمونیسم و خط حزب در انجام این كار است. اما در این چارچوب، تک تک ما باید توانایی خود را در به كار بستن دیدگاه و خط و سیاست های کمونیستی در مورد مسائل و وظایف خاص بالا ببریم و بر پایه خط تشکل کمونیستی دست به ابتكار عمل بزنیم. مبنای این کار، اتکاء به بینش ماتریالیستی دیالکتیکی و متدولوژی علمی و انقلابی است.

 

 خط کمونیستی را هم باید جسورانه جلو گذاشت و هم قانع کننده

ما باید خصوصیات مخاطبان متفاوت را بدانیم. مثلا در صحبت از ستم جنسیتی، ستم ملی و ستم مذهبی و چگونگى ارتباط این ستمگری ها با خصلت عمومى نظام و نیاز به انقلاب و چگونگى انقلاب، باید بدانیم چه چیزهایی هست که توده های ستمدیده نمی توانند به شکل خودبخودى دركش كنند. شاید قانع كردن کسانی که از ستم های روزمره در رنجند نسبت به این واقعیت چندان سخت نباشد که: «شما از وضع موجود راضی نیستید.» بنابراین چیزى كه آنان احتیاج دارند رساندن سریع بحث به قواى محركه درونى نظام حاکم و چرایى وضع كنونى است. این یعنی توضیح و ربط ستمی که می کشند با سایر ستمگری هاى موجود در جامعه و جهان و با تضادهاى بنیادین كل نظام. این یعنی ارائه راه حل همه ستمگری ها که انقلاب کمونیستی است. البته نکات بالا را نباید با همین الفاظ و اصطلاحاتى كه در چند این جمله فشرده به کار بردیم با مردم مطرح کرد! بلكه باید به شیوه اى تبلیغ و ترویج کنیم که این حرف ها برایشان معنی پیدا كند. نباید یک مشت مقوله و مفهوم را بر سرشان خالی کنیم. باید این مفاهیم را به شکلی زنده و جزء به جزء جلو گذاشت. زبان ما به هنگام تبلیغ و ترویج باید با زبانی که مارکسیست ها بین خود به کار می برند فرق داشته باشد. ما در مواجهه با توده های مردم متاسفانه کمتر به افرادی بر می خوریم که مقولات کمونیستی را بدانند و با ما بر سر تعاریف و معیارها توافق داشته باشند. بنابراین در ارتباط با آنان، همان تشبیه مائو که در بخش قبلی بحث مطرح کردیم مطرح است: «بالا بردن یا بلند كردن سطل». یعنى باید از سطح آنان آغاز كنیم و ارتقاء شان بدهیم. پیش از هر كار، باید مخاطبان خود را بشناسیم. مقدارى تحقیق و مطالعه كنیم. با افرادى كه آنان را می شناسند صحبت كنیم. تا مى شود بیاموزیم و سپس سعى كنیم كه در تماس مستقیم، یعنى حتى در حین رو در رو نشستن با مردم، تلكسوپ بیندازیم و ذهن مخاطبان خود را «بخوانیم».

همه این کارها مهم است اما مهم ترین مساله اینست كه بتوانیم واقعا به قلب تضادها بزنیم و آن ها را به شیوه ای زنده به مخاطبان ارائه کنیم. باید بتوانید اتصال و رابطه میان مسائل خاص را با ملاحظات و اهداف استراتژیك نشان بدهیم. در تبلیغ و ترویج نباید از تعاریف شروع کرد. باید از واقعیات شروع کنیم. به هیچ وجه نباید از شعارها و عبارات و كلماتى كه براى مخاطبان ما بیگانه است شروع کنیم. علاوه بر تشریح تضادها باید بتوانیم مخاطب را در كشف واقعیت و عمق این تضادها گام به گام با خود همراه كنیم. بنابراین، نباید از روی نكات مهمی كه در این دوره و در این موقعیت مشخص وجود دارد بپریم و حذفشان كنیم. البته بحث این نیست که باید از سیر تا پیاز را مطرح کرد. چون آن وقت مجبوریم تا ابد  حرف بزنیم. مردم از بحث های طولانى خوششان نمى آید. وقتى مى گوییم مردم را در تشریح تضادها با خود همراه كنید منظورمان اینست که باید به شكل زنده جوهر درونى پدیده ها و ارتباط متقابل آن ها را نشان داد. مثلا نشان داد كه کشتار زندانیان سیاسی در دهه 1360، یا سرکوب جنبش زنان، گسترش خرافه و مخالفت با علم و دانشگاه سکولار، دستگیری فعالان جنبش کارگری، قتل نداها و سهراب ها، و شکنجه و تجاوز در کهریزک ها و.... چه جنبه هایى از خصائل  ذاتى نظام حاکم را نشان مى دهد و ربط هر یك از اینها با سایر جوانب ستم و استثمار چیست و چرا باید دست به یک انقلاب اجتماعی واقعی زد.

منظور ما از گام به گام همراه كردن مخاطب این است.  باید بتوانیم هر چقدر كه در هر فرصت معین امكانش هست این كار را انجام بدهیم. حتی اگر قرار است پنج دقیقه حرف بزنیم و «مختصرا» تبلیغ کنیم، باید تصمیم بگیریم كه تضاد عمده چیست و از چه طریق می توان آن را برجسته كرد. باید بدانیم که رهنمود عمده ما برای مردم چیست و چگونه می توان آنان را متوجه این رهنمود کرد. اگر هم امكانی چند ساعته فراهم آمده، خیلی بیشتر می توانیم این كار را انجام دهیم. خیلی بیشتر می توانیم رشته های پیوند میان مسائل مختلف را نشان دهیم. پس در درجه اول باید برای ما روشن باشد كه خصلت كاری كه داریم انجام می دهیم چیست و چقدر فرصت داریم. آیا صرفا یا عمدتا می خواهیم تبلیغ کنیم، یا امکان ترویج هم هست؟

 

 افشاگری های ما باید روشن و صریح و قاطع باشد

در میان مردمی كه مرتبا توی سرشان زده اند به طور خودبخودی یك باور غلط رواج می یابد و به وسیله «دنیا دیده ها» تبلیغ می شود که: «آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه.» چنین درکی نه فقط در زندگی روزمره، بلکه به ویژه در شرایط بروز مبارزات توده ای، نقشی مخرب و فلج کننده بازی می کند. در جریان تبلیغ و ترویج کمونیستی خود از اهمیت این موضوع نباید غافل شویم که باید حق شورش و اعتراض را مرتبا به میان توده های مردم ببریم. ماهیت قوانین ظاهرا ثابت و غیر قابل تغییر حکومتی و فقهی و شرعی که توجیه کننده انقیاد و سرکوب ستمدیدگان است را برملا کنیم. غیر ضروری بودن و مشکل آفرین بودن دولت طبقاتی و تک تک نهادهایش برای مدیریت جامعه را نشان دهیم. به خصوص بی ثمر بودن راه های سازشکارانه و بیراهه های مسالمت آمیز را در پراتیک روزمره جامعه به توده ها گوشزد کنیم. و با انگشت گذشتن بر نقشی که حق انحصاری طبقه حاکمه در استفاده از نیروی قهر سلاح برای به بند کشیدن و سرکوب مردم بازی می کند، این حقیقت را به هزار زبان ترویج و تبلیغ کنیم که: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.»

جنایت های نظام به صدها شكل هر روز خود را نشان میدهد و ما باید آن ها را برای توده ها افشا كنیم. این افشاگری ها باید به شکلی زنده انجام شوند. ما باید بتوانیم ارتباطات درونی پدیده ها را بطور زنده نشان دهیم. باید این کار را با توجه به ادعاهای طبقه حاکم بر ایران و بورژوازی امپریالیستی انجام دهیم که اولی می گوید نظامشان یک نظام الهی است و دروازه ای است که بر روی پیوند نوع بشر با «ظهور مهدی موعود» برای رسیدن به رستگاری ابدی باز خواهد شد؛ و دومی می گویند بهتر از نظام سرمایه داری نمی تواند به وجود بیاید و این نظام به خاطر انطباقش با «طبیعت بشری»، جاودانه خواهد بود. ما نه تنها باید این ادعاها را به مسخره بگیریم بلكه با نشان دادن جنایت ها و بحران های این نظام ها، پوچ بودن این رستگاری و جاودانگی را نشان دهیم.

وقتی كه توده ها بفهمند هیچ ضرورت یا هیچ تقدیر الهی و از پیش تعیین شده ای وجود ندارد که حکم به کارکرد این چنینی جامعه بدهد، وقتی که بفهمند علت وجود این ستم ها سیستمی است كه آن ها را مرتبا تولید و باز تولید می كند، وقتی که بفهمند یك رشته مناسبات اجتماعی و دستگاه سركوب و ساختار حاكمیت است كه این ستم ها را تقویت می كند، آنگاه خود را ملزم می بینند كه دست به عمل بزنند. وقتی ببینند كه اگر این نظام نبود این ستم ها هم نبود آنگاه خود را ملزم می بینند كه وضع را عوض كنند. خلاصه كنیم، هنگامی كه داریم افشاگری می كنیم مخاطبین ما باید بفهمند كه ما داریم چه چیزی را افشا می كنیم. آنان باید ربط یك ستمگری خاص را با مسائل عام تری مانند مناسبات اجتماعی و ماهیت نظام ببینند.

 

 بحث های ما به هر حال تحریک آمیز خواهد بود،

پس بهتر است این کار را آگاهانه انجام دهیم!

ما هر حرفی بزنیم تحریك آمیز خواهد بود و خشم بخشی از مخاطب مان را بر خواهد انگیخت. علتش اینست که تجزیه و تحلیل کمونیستی و سیاست و راه حل کمونیستی، خلاف گرایش خودبخودی غالب در جامعه است. بنابراین اگر دیدید حرف هایی كه در مورد ستمگری های موجود  می زنید کسی را تحریک نمی کند بدانید که حتما یک جای کار ایراد دارد! احتمالا تحلیل ها و افشاگری هایتان آبكی شده است. احتمالا نظام حاکم را عمیق و دقیق افشا نكرده ایم. احتمالا به قلب تضادها نفوذ نكرده ایم و آن را به شکل ملموس و آشکار در برابر چشم مخاطبان خود ترسیم نکرده ایم. پشت مردم را از دهشت ها و آلودگی های حاکم نلرزانده ایم. بگذارید مثالی بزنیم: شاید نام مالکلم ایکس را شنیده باشید. او از رهبران انقلابی سیاهان آمریکا در دهه 1960 بود که سرانجام در جریان یک توطئه مشترک میان مرتجعان اسلامی جامعه سیاهان و اف بی آی به قتل رسید. وقتی که مالکولم ایکس با توده ها حرف می زد آنان را به لرزه در می آورد. او می گفت: “دشمن شما را بازی می دهد. هر بار  كلك می زند و شما گولش را می خورید. چون احمق هستید. انگار شعور ندارید. شما را هر بار به بیراهه می كشانند چون مغزتان کار نمی کند.” و توده هایی که در سالن سخنرانی نشسته بودند یک زبان می گفتند: “حق با توست.» توده ها او را تصدیق می كردند، چون دو چیز را تشخیص می دادند: یکم اینكه حرف هایش واقعیت دارد. دوم اینكه این حرف ها از دهان كسی خارج می شود كه طرف آن هاست. او قصد سرکوفت زدن به مردم را ندارد بلکه می خواهد ستمدیدگان را به هر ترتیب كه شده بیدار کند. پس این مساله مهمی است كه خود ما كجا ایستاده ایم و زمانی كه داریم پشت توده ها را می لرزانیم، ما را در صف خود و پیشاپیش خود می بینند یا نه. به علاوه، حرف های ما باید چنان مستدل باشد که مخالفان مان را ناراحت كند. یعنی باید آنقدر منطقی باشد كه حتی كسانی كه از بحث های ما خوششان نمی آید نتوانند فقط ابراز خشم کنند. بلكه باید بگویند: “اعتراف می كنیم در این حرف ها واقعیتی وجود دارد. من خوشم نمی آید، اما مرا به فكر می اندازد و از فكرش در نمی آیم”.

 ادامه دارد......

 

 جمعی از فعالین کارگری(جافک)

مرداد ماه 89             

j-f.blogfa.com           

f-kargari.blogfa.com       

kargaranfa@gmail.com      

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu