"هر چی از دوست می رسد نیکوست"!
ــ 3 ــ
ج. ا. پ
بتاریخ 23 مارچ 2010 میلادی نسخه چاپی نبشته "انکار از واقعیتها و تحریف حقایق مربوط به ماهیت و موقعیت جنبش انقلابی پرولتری (م ل م) افغانستان توسط یک اپورتونیست کهنه کار پرمدعا را دیدم تکیه روی آن حرف و کلمات از اینجانب است. بدون مبالغه فی البداهه همین عنوان بخاطرم خطور کرد "هر چی از دوست می رسد نیکوست"!
وقتی متن را بخوانش گرفتم، متوجه شدم که نویسنده یا شاید "نوسیندگان"! ادعا دارد سرش به قلۀ "مائویسم" مماس است، غافل از اینکه پایش هنوز در مجزار دشنام های رکیک خرده بورژوازی گرفتار بوده و برای رو پوش این ابتذال ایزم های مختلف چندی را چون تگرک برسر همین" اپورتونیست کهنه کار پر مدعا! می ریزد.
حالی میگردم که این هوا دار قلۀ "مائویسم" مرا بدین ایزم های غیر از م-ل، بدین سبب بر چسپ می زند که به "مائویسم" بمثابه بسط و تکامل مارکسیسم – لنینیسم در سه جز و سه منبع مارکسیسم بکدام عصر مشخص دیگر، که چگونگی اش هیچ مشخص نشده و حتی می توانم بگویم، که نمی تواند مشخص شود، زیرا هنوز که هنوز است ما در عرصه امپریالیسم و انقلابات پرولتاری قرار داریم، که بی چون و چرا لنینیسم – مارکسیسم همین عصر است، باور ندارم. البته در این مورد گفتنی های زیادی وجود دارد که بعد در همین نبشته آن را طوری که لازم است درج خواهم کرد، تا روشن سازم چرا به "مائویسم" باور علمی ندارم.
حال از نویسنده "انکار واقعیت ها..." می پرسیم که تمامی احزاب و سازمانهای که در "جبا"، "جاا" و "Rim" که نشریۀ "جهانی برای فتح" آنهارا در خود احتوا می کنند و پیرو "م –ل" اند و یا نامهای دیگری را حمل میکنند، اما "مائویست"! نیستند، این چماقی که بر فرق یک اپورتونیست کهنه کار پر مدعا"! می خورد، به آنها هم تصادم نمی کند؟
آیا همین امروز که جنبش بین المللی کمونیستی گرفتار یک بحران بزرگ است و جنبش انقلابی پرولتاری در سطح جهان ته کشیده با افتی میلان دارد، احزاب و سازمان های کمونیستی وجود ندارند که در همان حد توان ایدولوژیک سیاسی شان از م – ل پیروی می کنند و بدون مبالغه تعداد شان چند بار بیشتر از پیروان "مائویسم" می باشند و هستند، بهمین شلاق جناب شما مواجه نمیگردند؟ و حکم "اپورتونیست" شما خواه نو کار باشند یا "کهنه کار"، "پر مدعا" باشند و یا کم ادعا، بر آنها هم الصاق نمیگردد؟
خیر بهر حال بگذار حال خدمت این "ناقد" مطالبی را پیش کنم تا تفهیم شود چرا از مائویسم پیروی نمی کنم.
"خلاف جریان" ارگان نشراتی ساختمان حزب مارکسیتی – لنینیستی المان عزب در شماره 1981 ماه اگست، زبان المانی، در اکتوبر 1984 "ارزیابی عمومی از آموزش ها اثر ماوتسه دون". . . . . . . . .
بخش اول
پژوهش در ارزیابی آموزش ها و اثر ماوتسه دون.
- در اثار متخب ماوتسه دون، جلد 1، 1926 تا 1937.
- نوشته های ماوتسه دونگ از سال 1950 تا 1976 و به اصطلاح "جلد پنجم" بزبان انگلیسی به نشر سپرده که یک نسخه آن نزد من وجود داشت.
در پا ورقی و قایۀ همین جلد : اعلامیه مشترک بورد مهم های : (سردبیر ها)
درفش سرخ – (ارگان عمومی حزب مارکسیست لنینیست اطریش)
کمونیست المان غرب (ارگان [نشراتی] ساختمان حزب مارکسیست – لنینیست برلین غرب) و خلاف جریان – (ارگان [نشراتی] ساختمان حزب مارکسیست – لنینیست المان غرب) پای این اعلامیه مهر تائید می زنند. هم اکنون توجه خوانندگان را به مضمونی معطوف می سازم که زیر عنوان:
"همبستگی با مبارزه آزادی بخش، مسلحانه نیپال" در سوم مارچ 2005 در یکی از شمارده های "خلاف جریان" زبان المانی نشر شده و من از آن یاد داشتهایی را گرد آورده، پیش روی جنبش انقلابی پرولتاری میگذارم.
1) "پیروامون راۀ انقلاب نیپال"
نظر به توضیحاتی که از نیرو های متمایل به کمونیسم در نیپال بدست آمده، حزب کمونیست نیپال (مائویست ها). از سال 1996 مبارزه مسلحانه را علیه فئودالیسم و دولت وابسته به امپریالیسم شروع کردند، چنان معلوم می شود که آن ها از انقلاب ضد فئودالی – ضد امپریالیستی چین الهام گرفته، پلانی را دنبال میکنند، تا از جنگ طولانی خلقی طبق نمونه جنگ آزادی بخش انقلابی پیروی کنند، که در سال 1949 تحت رهبری حزب کمونیست چین به پیروزی انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی منجر گردید.
در این مورد مطالعه آثار ماوتسه دوگ پیرامون جنگ توده ای طولانی، فهم و تطبیق آموزش های آن در جنگ مسلحانه نیپال از اهمیت برجستۀ بر خوردار است.
به برداشت ما جهت گیری از جنگ انقلابی خلق چین از کشوری چون نیپال یک کار درست و غیر قابل انکار است.
بدون شک بین این دو کشور تفاوتهای عمدۀ هم وجود دارد. صرفنظر از تفاوت های بزرگ در چین در شهر های متعدد مراکز عمدۀ صنعتی وجود داشتند که در آنها نه تنها قدرت حاکمیت امپریالیستی وجود داشت، بلکه هم چنان تعداد زیادی از کارگران زن و مرد متمرکز بودند امر بارز است، که با وجود این تفاوتها، تعدادی از شرایط مساوی یا تقریباً مشابهی وجود دارد، از نظر پرنسیب و رهنمای جنگ انقلابی، که در چین تطبیق شده، در نیپال هم می تواند در عمل پیاده شود.
_ شبیه چین آن زمان،
نیپال امروزی از نظر
سرمایه داری کمتر
انکشاف یافته است، که
در دهات آن، بخصوص
خواص و ساخت اجتماعی
مناسبات
ارتجاعی
روبنای نیمه فئودالی
حاکمیت دارد، حتی
عناصر مشابه بردگی
جلب نظر میکند.
مبارزه توده های
استثمار شونده دهاقین
اعم از زن و
مرد،
نقش قدرت بزرگ
باالقوه انقلابی را
در گسترش انقلاب
نیپال بازی میکند.
_مانند چین آن وقت، نیپال امروزی یک کشور وابسته به امپریالیسم است. بوژوازی، که در قدرت (سیاسی) سهیم است خصلت – بورژازی کمپرا دور را دارد، یعنی "دلال" دنباله رو امپریالیسم مسلط در نیپال می باشد.
_مانند چین بسیاری از مناطق نیپال جدا از هم افتیده و به سختی قابل عبور و مرور می باشند.
بر پایه این شرایط آموزش ها و رهنمود های اساسی که در باره شکل جنگ آزادی بخش انقلابی، جنگ توده ای طولانی، در آثار ماؤتسه دونگ فورموله شده، در جنگ مسلحانه انقلابی نیپال اهمیت برزگی دارند. استراتیژی نظامی "محاصره شهر ها از طریق دهات"، ایجاد پایگاههای سرخ در محل ستراتیژی جنگ توده ای طولانی.
قابل فهم است که هیچ کس بخود اجازه نمی دهد کمونیست های نیپال (زن و مرد) را از اجرای چنین وظیفۀ باز دارند، تا خود شان بدقت آثار را مطالعه و تحلیل کنند، در یابند چه چیزی در شرایط نیپال در توافق است و چه چیزی در توافق نیست. . . . . . . .
----------------
نیروی پیشتاز سیاسی – ایدولوژیک جنگ مسلحانه نیپال از سال 1996 بدین سو حزب کمونیست نیپال (مائویست ها) است. حزب کمونیست نیپالKPN (M) عضو جنبش انقلابی بین المللی (RIM) است. با مطالعه اسناد اساسی و اعلامیه های KPN (M) ما بدین قرار نایل شده ایم:
_ ما از نظر خصلت و پس منظر انقلاب مسلحانه دموکراتیک ضد امپریالیستی نیپال را بر حق میدانیم.
_موقف درست و خوب KPN (M) را در موقفگیرش، در فعالیت هایش، در کارهای سازمانیش تائید میکنیم، که وزنۀ بزرگی در رابطه زنان در مبارزه میدهد، تا در مبارزه علیه رنجبران های پدر سالاری، علیه به بردگی کشیدن زن از جانب مرد، در خانواده و در کل جامعه به نبرد بر خیزند.
_هم چنان رابطه درست حزب را پیرامون اقلیت های ملی تحت ستم، کاست های پایینی و سایر گروپ های مردم نیپال، که حق تعیین سر نوشت آن ها را (مردم نیپال را) تا سرحد جدایی از دولت اعلام میکند، تائید می کنیم. نکات ذیل را می خواهم با رفقای نیپالی خوداعم از زن و مرد دقیق تر و از نزدیک مورد بحث قرار دهیم:
_از موضعگیری KPN (M) در جهت گیری طریق نظامی جنگ خلق نظر به تجربه انقلاب چین ما بدین میلان آشنا شدیم، که با وجود این یا آن محدودیت در راه جنگ خلق این (پرنسیب) در کشور های دیگر تصمیم داده می شود، یا شکل تطبیق، "عام" می گیرد. مراجعه شود به (.(The Worker .Nr6 .S20
ما این موضوع را برای کشور های دیگر وابسته مورد ستم امپریالیست یک مسلۀ حساب می کنیم. با اینکه این کشور ها به امپریالیست ها وابسته اند، بدرجات متفاوت تکامل سرمایه داری از هم متمایز میگردند، از وزنۀ عناصر فئودالیسم بدرجات مختلف تاثیر می پذیرند و هم چنان از نظر خصوصیات تاریخ از همدیگر تفاوتی دارند. از اینرو فکر می کنیم، که هر کدام از احزاب کمونیست طبق شرایط کشور خودی باید تصمیم بگیرند، طور مثال آیا این امکان وجود دارد، پایگاه نظامی محلی ایجاد شود تا مناطقی آزادی فراهم گردد. این امر با حقایق سازگار نیست، که بصورت اوتوماتیک، در تمامی کشور های مستعمره، نیمه مستعمره و وابسته ایجاد چنین پایگاههای محلی امکان پذیر است. خود ماوتسه دون در آثارش این تصمیم را پیش بینی نکرده است.
مارفقای حزب کمونیست (مائویست) نیپال را مجال میدهیم با تفکر برتز های "مائویستی" دقت کنند، که خود ماوتسه دون در طریق نظامی انقلاب چین به شرایط کشور های امپریالیستی اشاره میکند:
"وظیفه مرکزی انقلاب و شکل عالی آن عبارت از کسب قدرت از طریق مسلحانه است، حل مسله از طریق جنگ است. این پر نسیب انقلابی مارکسیسم – لنینیسم ارزش عمومی دارد، در همه جا تطبیق می شود، در چین و در خارجه"
وقتی که پرنسیب بذات خودش یکی و همان می ماند، تحقق آن ذریعه احزاب پرولتاریا بر حسب شرایط متفاوت به شیوه های مختلف بیان می شود. در کشور های سرمایه داری صرفنظر از اوقاتی، که فاشیسم حاکمیت دارد و جنگ ها بیدار میکند، اوضاع بدین قرار است:
در ساخت سیاست داخلی دیگر از فئودالیسم اثری وجود ندارد، دموکراسی – بورژوازی موجود است. در سیاست خارجی این کشور ها از نظر ملی تحت ستم قرار ندارند، بلکه خود اینها ملت های دیگر را مورد ستم قرار میدهند. موافق به این خصوصیات وظیفه احزاب پرولتاری در دولت های سرمایه داری این است، که از طریق مبارزه قانونی در ضمن زمان طویل کار گران را تربیه کنند، نیرو ها را بسیج نمایند تا سقوط نهایی سرمایه داری را تسریع کنند (...) .
هنگامیکه زمان قیام و جنگ فراز آمد، در خط اول شهر ها را تصرف نموده و بعد بر دهات حمله کنند و نه امر برعکس را انجام دهند. احزاب کمونیست کشور های سرمایه داری تمامی این امور را در نظر داشته و در انقلاب اکتوبر روسیه مورد تائید قرار گرفته است".
(ماوتسه دون "مسله جنگ و استراتیژی" سال 1938، منتخبات جلد دوم ص
225 F "خلاف جریان" زبان المانی ص 2). وقتی پیش میرویم، این مسله عرض اندام میکند. آیا، تز تعمیم تئوری جنگ خلق با موقف حزب کمونسیت (مائویست) نیپال که "مائویسم" را علم میکند، رابطه صمیمی ندارد، که "مائویسم" مرحله بالایی و تکامل بیشتر مارکسیسم – لنینیسم را نشانی میکند؟ (نتیجه) تبلیغ "مائویسم"، ارتقأ ماوتسه دون به "پنجمین کلاسیکر" و "ماوتسه دون اندیشه" بمثابه سومین مرحله مارکسیسم اینست، که لنینیسم را "کهنه" (از مود افتاده) اعلام و به سهولت ستالین از جایش کنده شود. در اینجا رفقا را به تفکر وامیداریم که بالاخره این خود ماوتسه دون بود، که در اعلامیه های مختلف با قاطعیت کمونیستی نقش خود را بمثابه شاگرد مارکس انگلس، لنین و ستالین تعریف کرد و با بیان رسا در زمینه کمونیسم عملی آموزش های مارکس انگلس، لنین و ستالین را استوار نگاه داشت.
______________
____________
__________
ارزیابی ما از آموزش ها و آثار ماوتسه دون
پس از مطالعۀ ژرف تئوری و عمل ماوتسه دون در سال 1981 "خلاف جریان" نوعی از تز های را بگونۀ ارزیابی عمومی از آموزش ها و آثار ماوتسه دون فورمولبندی کرد تا اساس مباحثه در باره نکات آتی باشد:
_آثار م - ل ماوتسه دون در باره انقلاب – دموکراتیک- (ضد امپریالیستی) و جنگ توده ای طولانی باید بدون شرط (پذیرفته) و دفاع شوند.
_نظریات ماوتسه دون در بارۀ گذار از انقلاب دموکراتیک – (ضد امپریالیستی) به انقلاب سوسیالیستی و در باره دیکتاتوری – پرولتاریا در مراحل 1955 تا 1965 ناروشن و تا حدی با مارکسیسم – لنینیسم در تضاد است.
_حملات رویزیونیستی که ماوتسه دون را تلعین میکند بیشتر از همه متوجه انقلاب دموکراتیک – (ضد امپریالیستی) توده ای و آموزش های جنگ خلق می شود.
_ماوتسه دون یکی از شاگردان برجستۀ مارکس، انگلس، لنین و ستالین بود، اما درست از سبب اشتباهات خطیرش در مراحل 1955 و 1965 نمی تواند بمثابه کلاسیکر مارکسیسم – لنینیسم بحساب آید.
عقاید ما باید با پایه تئوری و عمل ماوتسه دون متکی بر معلومات مشخص و قابل ثبوت که از بتۀ تجربه بیرون آمده، باشد.
_ماوتسه دون بمثابۀ یک مارکسیست – لنینیست بزرگ مارکسیسم – لنینیسم را پیروز مندانه در مرحله انقلاب دموکراتیک (ضد امپریالیستی) چین در عمل پیاده کرد.
_در مرحله بعدی (1955 – 1965) ماتسه دون عدۀ از موقف های خطیر رویزیونیستی پیرامون انقلاب سوسیالیستی و در باره دیکتاتوری پرولتاریا گرفت.
_این اشتباهات بما حق نمیدهد، که خدمات فوق العاده ماوتسه دون را بکلی نفی کنیم، در حالیکه او خودش هم در سال 1966 اعمال دیکتاتوری همه جانبه بر بورژوازی را تبلیغ میکند.
ماوتسه دون بخصوص در انقلاب فرهنگی (پرولتاریا) با اشتیاق زیاد مبارزه علیه بوروکراسی و رویزیونیسم را رهبری میکند، که باز اشتباهاتی را مرتکب شد.
ما این برداشت را باز هم بحیث یک حقیقت ابراز میکنیم، که ماوتسه دون زمانی درازی موقف نادرست و رویزیونیستی را نمایندگی میکرد. ولی بهیچ وجه درست نیست که او را "منحط" بخوانند و یا از 1935 به او تاپۀ رویزنونیسم را بچسپانند، تا او را از آغاز به رویزیونیسم متصف سازند.
هم چنان این نظر را رد می کنیم، که تمامی نمایندگی ها و بر داشتهای ماوتسه دون همۀ سیاست او را بطور تقریبی دفاع کنیم و موافق مارکسیسم – لنینیسم قبول کنیم، و حتی بمثابه تکامل بیشتر بمرحله سوم مارکسیسم تبلیغ کنیم.