www.baaba.eu

 

  

 

"هرچی از دوست می رسد، نیکوست"!

ــ 2 ــ

 

ج. ا. پ    

 

ستراتیژی تغییر یافته امپریالیستی

... "پلان های امریکا بازگشتی از هراسناکی اتومی ندارد.،بلکه مقابل آن است. این یک رابطۀ بین راکتهای دفاعی و نیرو های مداخله گرNMD  با قدرت انفجاری شدید است. (از تاز taz گرفته شده 29 مارچ 2001، در این اثر ص 524).

ستراتیژی جدید اضلاع متحده از کلاهک های انفجاری کوچکی را افاده میکند که جز همردیف سیستم سلاحهای حملوی هستند. فیصلۀ بکار برد سلاحهای تاکتیکی هم چنان مقابل مخالفین که یا این چنین سلاحها را ندارند و یا بکار میگیرند بذات خود یک تحریک نیرومند بود. این امر بذات خود آستانه ممانعت عام بکار برد سلاحهای اتومی را از میان بر میدارد و در آینده جنگهای منطقوی و کره ارضی اثرات غیر قابل پیش بینی دارد. توجه کنید، که امپریالیسم امریکا به بهانه جنگ با تروریسم (دهشت افگنی)   مدعی این حق میگردد تا خواه مخواه به کشور ها مداخله نظامی کند، بلی این منطق امپریالیسم امریکاست، که خیال آقایی جهان را بر سر دارد و حرص بچنگ آوردن منابع جهان بشری را به دل می پروراند. این یگانه ابر قدرت امپریالیستی زمانی با فشار سیاسی و هم چنان وقتی ضرورت افتد با قهر نظامی به امر انحصارات امریکا بر ذخایر مواد خام جهان که به منافعش تکیه میدهد دست درازی میکند.

می خواهید مثالهایی را بدست آورید، بگیرید:

در اکتوبر 1999 دولت امپریالیسم امریکا که کلنتن از آن نمایندگی میکرد، پلان وسیعی را برای کشور کلمبیا روی کار آورد. در این پلان شش ساله زیر بهانۀ جنگ با مواد مخدر، تجهیز ارتش کلمبیا عملی گردید.

هشتاد در صد کمک این پلان به وظایف نظامی تخصیص یافت. از آن جمله 480 میلیون دالر مستقیماً صرف ارسال تسلیحات از قبیل استیشن های را دار، طیارات خبر رسانی (استخباراتی) و هیلیکوپتر های جنگی شد. در انجام در سال 2002 دولت امپریالیستی امریکا فیصله کرد تا واحد های خاص را بنام "green berets" در کلمبیا جابجا سازد، تا از منابع تیل Cana Limon در جنوب آن کشور پاسبانی کند.

 در امریکای لاتین در آغاز قرن بیست یکم پروسه تخمر انقلابی ای پدید آمد که حدود مرز ها را زیر پا میکرد و این قاره را به محراق آماده گی انقلاب بین المللی بدل ساخت. در آخر آگست 2001 در Salta ارجنتاین، در مرکز Piquetero (فعالین بلوکاد روی جاده ارجنتاین) جنبشی براه افتید، که در آن 1300 هزار عسکر مانور کردند و در آن عساکر 9 کشور امریکای لاتین حصه داشتند: برازیل، چیلی، پیرو، اکوادور، پاراگوای، یوروگوای، بولیویا، ارجنتاین و هم چنان از اضلاع متحده امربکا و کلمبیا در آن بمثابه ناظر سهیم گردیدند. در جون 2000 دولت برازیل به امپریالیسم امریکا این حق را داد تا در برازیل از تکیه گاههای نظامی استفاده کند در Manta اکوادور یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی امپرلیسم امریکا وجود داشت. در مکسیکو واحد های خاص ضد تروریسم برقرار گردید.

نارامی های توده ای این کشور ها را هیچگاهی فراموش نکنید که این محراق آماده -گی انقلابی بین المللی را در همین زمان مستقل نگه میداشت.

 

درنگی به فلپاین می کنیم:

 در سال 2000 امپریالیسم امریکا در فلپاین "جبهۀ دومی را علیه ترور به وسعت جهان" تدارک دید. در 1991 امپریالیسم امریکا باید پایگاهای نظامی خود را از فلپاین بیرون میکرد. ولی در اثر یک موافقه نامه بین دولت امپریالیستی امریکا و دولت ملعبه دستش در فلپاین حضور نظامی او تائید گردید. امپریالیسم امریکا و دولت دست نشانده اش در فلپاین، با مبارزه آزادی خواهی خلق فلپاین که تحت رهبری حزب کمونیست فلپاین (CCP) و NPA (نیروی ارتش نو) قرار دارد "جنگ کاملی" را اعلام کردند.

امپریالیسم امریکا در پایان قرن بیست یک ارتش 1،4 میلیونی عساکر مسلکی را در تمامی جهان بر قرار کرده بود، ولی این تعداد حرص و آز امپریالیستی این ابر قدرت امپریالیست را اقناع نمیکرد و کافی نبود. در اروپا، آسیای شمالی باید پایگاههای حفظ می شد، ولی باید پایگاهای اضافی ای در آسیای وسطی در شرق آسیا و جا های دیگر آسیا بر قرار می شد.

امپریالیسم امریکا ادعای آقایی جهان را از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی در سر می پروراند. بهر وسیله ای متوسل میگردد تا بتواند آنچه مانع فعالیت او در این زمینه در کشور های وابسته باشد یا در کدام کشور رقیب امپریالیستی اش گردد، دست و پنجه نرم کند و آن مانع را از میان بردارد. بدون شک در سطح جهان ستراتیژی نظامی درجه یک خوانده می شود: "نیروهای رزمی بحد کافی توان خواهد داشت، تا در هر مکانی مخالفیین را مانع گردد، به تسلیحات نظامی ای نایل آید، که به پایه قدرت اضلاع متحده برسد یا از آن تجاوز کند " (از نویه سود شرسیتونگ، 21/22 September 2002 ص 27 – 526 این اثر).

حتی در مورد" نظام صلح آمیز جهانی" امپریالیسم امریکا از هیچ جنگی عقب نشینی نمی کند، که آن را ضرورتی می انگارد، آقایی او را در جهان تحقق بخشد این مبارزه بمنظور پلان آقایی بر جهان خواهی نه خواهی مسابقه تسلیحاتی را بین قدرت های بزرگ امپریالیستی دامن می زند.

مامورین بلند پایه پنتاگون دولی از قبیل چین روسیه، کوریای شمالی، عراق، ایران، لیبیا و سوریه را در ذیل محرکین آشکار بمثابه مخالفین با القوه ستراتیژی (امپریالیسم امریکا) می انگارند (راپور تجدید تعدی اتومی8 جنوری 2002 ص 16، در این اثر ص 527).

بخاطر بسپارید که امپریالیسم امریکا پروپاگندی را براه انداخت که دولت عراق سلاحهای مهلکه توده ای دارد، که هیچ گونه مدرکی را بدست نداد. ولی آن را بهانه قرار داده استراتیژی نو اضلاع متحده را در عمل پیاده کرد، که نشانه آن آغاز جنگ در عراق در سال 2003 میلادی است.

در رابطه به آمادگی جنگ علیه عراق، امپریالیسم امریکا بزرگترین برنامه تسلیحاتی اش در تاریخ را روی دست گرفت. در بودجه سال 2002 دولت امپریالیسم امریکا بودجه نطامی 329 میلیارد دالر را تقاضا کرد که در سال 2003 به بلندی 396 میلیارد دالر و تا سال 2007 به 469 میلیارد دالر امریکایی رسید. برای اینکه این حجم های بزرگ بودجه نظامی را درست تخمین کرده بتوانیم، بگذار یک مقایسه ای را براه اندازیم:

"تنها پیش نهاد رئیس جمهور بوش در باره تزئید بودجه دفاعی امریکا به مبلغ 48 میلیارد دالر در سال وقتی با تمامی مصارف اعمال نظامی المان مقایسه شود دو برابر است . وقتی این مبلغ را در بودجه نظامی معمول که به 329 میلیارد دالر بالغ میگردد بافزایم رقمی بدست میدهد، که سالانه پول مصارف نیرو های جنگی امپریالیسم امریکا را با مقایسه به 9 کشور دیگرکه بودجه دفاع ملی مجموعی شان را در نظر گیریم، بیشتر نشان میدهد.(...." به ص 29 – 528 این اثزر مراجعه کنید).

بهر اندازه ایکه آمادگی جنگ عراق سرعت کسب میکرد، بهمان اندازه تضاد بین امپریالیست ها برجسته می شد. زیرا نه تنها منافع امپریالیست ها از هم متباین است، بلکه متودی که آن ها نفوذ خود را در عراق و منطقه خلیج بکار می اندازند نیز از هم تفاوت دارند. روسیه بزرگترین مشترک تجارتی عراق است و بر تصدی انرجی آن کشور کنترولی دارد و یک سوم صادرات تیل عراق را در قبضه اش دارد. در سال 1997 Lukoil قرار دادی را به ارزش 4 میلیارد دالر با عراق منعقد ساخت و در سال 2001 Slavneft (یک کانسرن تیل معدنی روسی) قرار دادی را با ارزش 52 میلیون دالر امریکایی عقد بست. در نصف دوم 2001 قرار دادی به ارزش بیش از 1،4 میلیارد دالر امریکایی منعقد گشت و با آن فرانسه و مصر را پشت سر گذاشت. تجارت المان فدرال با عراق در سال 2001 به 331 میلیون یورو می رسید، اما المان فدرال (امپریالیسم المان) در سال 2002 خواهان دوچند حجم این تجارت بود. نظر به اطلاع "Handels Blatts" در 26 جولای 2002، روسیه، فرانسه و چین با حجم دو میلیارد دالر صادرات عراق به این سه کشور در رأس قرار داشتند. بگذار بیاد آوریم که روسیه، چین، فرانسه، ایتالیا، هند، ویتنام، الجزایر و المان علاقه داشتند تعزیرات علیه عراق برداشته شود و از این عمل جانبداری نمیکردند که صدام حسین بیک ضربه ساقط شود. منافع شان به صدور لیسانس اعتبار و معاهدات آن ها گره می خورد. امپریالیسم امریکا و امپریالیسم انگلیس لذا سقوط صدام حیسن را هدف قرار داده بودند. زیرا آنها با یک رژیم دست نشانده خودشان می توانستند کنترول عراق را بدست گیرند "نیویارک تایمز" در این مورد می نویسد:

"پس از پیروزی ما در جنگ دوم خلیج (امپریالیسم) انگلیس و امپریالیسم اضلاع متحده امریکا، فرانسه و کشور های اروپای عمده را که گیرنده تیل عراق، و ارسال کننده مواد تسلیحاتی بودند، تعویض می نمایند" از "Junge Welt" 4 جنوری 2003، در این اثر ص 30 – 529).

سازمان تولید بین المللی یک فاز (مرحله) جدید مبارزه انحصارات بین المللی و دول امپریالیستی را بمنظور تقسیم مجدد جهان همراه دارد. این بذات خود طور عام خطر جنگ را حاد می سازد. لینن در "برنامه صلح" نوشت

"ما مفاهیم اساسی آموزش سوسیالیستی را، که هوا داران کاوتسکی مسخ نموده اند، دوباره به حافظه فرا می خوانیم. جنگ ادامه سیاستی است، که طبقات حاکمه نیرو های رهبر جنگ مدت ها قبل از جنگ پیش برده اند، (البته) با وسیله قهر. صلح ادامه عین سیاست است، با در نظر گرفتن آن تغییرات به تناسب قدرت مخالفین، که در کارزار جنگی بمیان آمده اند. جنگ بذات خود جهت آن سیاستی را که پیش از جنگ تکامل یافته تغییر نمی دهد، جنگ این تکامل را تعجیل می بخشد... همانطور که با جملاتی از قبیل دفاع از پدر وطن، ایدئولوژی کاذب جنگ آزادی بخش ملی بر توده ها تحمیل می شود، با جملات دموکراسی صلح از بیراهه همین دروغ بورژوازی قاچاق می شود" (لنین، کلیات، جلد 22، ص 167/166 در این اثر ص 530).

هنگامی که دولت امپریالیستی امریکا "جنگ جدیدی" را بوسعت جهانی اعلام میدارد و ادامه جنگ را نا تمام می گذارد، در اساس ضعف آقایی امپریالیستی را بنمایش میگذارد. بهر اندازه ایکه امپریالیسم اضلاع متحده به متود مستقیم نظامی کنترول جهان بمنظور سرکوب مردمان مبادرت می ورزد، بهمان پیمانه بر تعداد جبهاتی می افزاید که توفان انقلابی طبقه کارگر و توده های مردم را دعوت می کند و همه علیه امپریالیسم جبهه میگرند. توجه کنید، که خطرحاد آمادگی جنگ تجاوزی امپریالیسم امریکا و امپریالیسم انگلیس علیه عراق جنبش صلخواهی ایرا بوسعت جهانی دامن زد که پس از جنگ جهانی دوم بی سابقه بود. تنها در 15 فروری 2003 حد اقل در 53 کشور و 660 شهر 17 میلیون انسان علیه این تجاوز نظامی بر عراق مظاهره کردند.

ضربه عمده مبارزه بمنظور حفظ صلح جهان باید امروز علیه امپریالیسم امریکا باشد، این ابر قدرت امپریالیستی دشمن تمامی مردمان جهان است، زیرا اماده است، ادعای اقایی اش بر جهان را با قهر نظامی عملی سازد.

این یاد داشتها از اثر "شفق خداوندان بر نظم جهانی نو" نوشته Stefan Engel زبان المانی تهیه شده که افاده فارسی آن بر ترجمه کامل اثر تکیه نکرده، ولی در بیان محتوای آن کلاً پابند اصل مطلب بوده است اگر جملات کوتاهی برای تاکید و ایضاح بیشتر موضوع در آن داخل شده توقع می رود اصل غایه نوسینده المانی را صدمه نزند.

 

بحران های سیاسی مزمن (امپریالیستی) و مبارزه آن با "تروریسم بین المللی".

وقتی از دیالکتیک وحدت. (و مبارزه اضداد) سخن در میان است از وحدت و مبارزه بحرانات اقتصادی و بحرانات سایسی می توانیم از ویلی دیکهوت در کتابش "بحرانات و مبارزه طبقاتی" بیاموزیم:

"هر بحران اقتصادی نه تنها بحران اجتماعی، بلکه هم چنان تنش های سیاسی را در پی خود دارد. بحرانات سیاسی پدیده های پی آمد بحرانات پروسه دوباره تولید سرمایه داری هستند. دو وجه یک وحدت دیالکتیک هستند که با تاثیرات متقابل با یکدیگر قرار دارند" (در این اثر 532) وقتی از تولید و دوباره تولید بین المللی سرمایه داری سخن در میان است، بحران ساخت بین المللی در پایه سازمان نو تولید بین المللی گذار بین بحران سیاسی بالقوه (پنهانی) و شکل آشکار آن را بیشتر سیال می سازد. چنانیکه بحرانات سیاسی اکثراً دامن می گیرند و در مدت های کوتا ظهور می نمایند. بر پایه حار شدن تمامی تضاد های سیستم جهانی امپریالیستی در پنجمین مرحله بحران عام سرمایه داری، بحران سیاسی خصلت مزمن را اختیار کرده است.

شعور طبقاتی طبقه کارگر رو به رشد است. در اکثر از کشور های امپریالیستی شعور طبقاتی طبقه کارگر بیک مرحله بالاتر رسیده است. این مسأله خود گویای این موضوع است که جنبش انقلابی عمق پیدا کرده وبصورت تدریجی به یک بحران انقلابی  دامن می زند. این گذار شعور طبقاتی خود اراده مبارزه روز افزون را پیش می کشد که بذات خود ضرورت ارتقایی شوری را بمیان می آورد که بنوبه خود آماده گی سازماندهی را بر پایه همین نبرد طبقاتی در خواست میکند.

از یاد نبریم که تمایل عام بریدن توده ها از احزاب بورژوازی، از پارلمانتاریسم بورژوازی و موسسات آن خود گواه این حقیقت است که شعور پرولتاری بیک مرحله بالای دیگر نایل شده است.

اعتماد کارگران و شاگردان صنوف پیشه وری به احزاب سوسیال دموکرات، که ایدولوژی خرده بورژوازی را حمل می کنند هر چه بیشتر از بین می رود از دروغبافی های همیشگی سرمایه داری انحصاری دولتی پیرامون "نظم اساسی آزادی دموکراتیک"، "اقتصاد بازار اجتماعی"، "دولت اجتماعی"، "سیاست خارجی صلح آمیز"، "برابری زنان با مردان" وغیره به بینی می رسند و لذا از این نظم سلب اعتماد می کنند. توده های مردم از تجارب خویش می آموزند که سرمایه داری و نمایندگان بارز و پنهانی آن دیگر توان اداره امور زندگی را ندارند، لذا روز تا روز به سوی یک نظام اجتماعی دیگر رو می آورند، (که بدون شک نظام سوسیالیستی انقلابی پرولتاریست) عوارض بحران سیاسی با القوه و آشکار خصلت بین المللی دارند. در زمینه همین بحرانات مبارزه طبقاتی جان میگیرند و گذار مبارزه طبقاتی پرولتاریا از حالت دفاعی شکل تعارضی میگیرد. در اکثر از کشور ها اعتصابات مستقل پدیده می آید، مظاهرات توده ای صورت می پذیرد و اعتصابات عمومی با خواسته های اقتصادی سیاسی دامن میگیرند. 

علی البدل اجتماعی نظامی سرمایه داری در احزاب مارکسیستی – لیننیستی کشور های متعدد مایه میگیرند. و نتیجه مبارزات طبقاتی خود تخمر انقلابی را در پی دارد. بدون شک هم چنان در یک بحران سیاسی، پروسه انقلابی زمانی دامن می گسترد، که طبقه کارگر نقش دولت را بمثابه آله سیادت طبقاتی امپریالیسم مشخص سازد و نداند که وظیفه این دولت بورژوازی امپریالیستی مطیع ساختن توده های استثمار شده و ستم کشیده می باشد. از آن عمده تر توهمات دولت عموم خلق را فریب اذهان مردم کم سواد معرفی کند و آگاهانه این دروغ های سرمایه داری انحصاری دولتی را افشا نموده علم سیادت دیکتاتوری پرولتاریا را به اهتزاز آورد.

 

دولت به جهت نوی رو می آورد:

فریب و قهر دو طریق عمده قیادت سرمایه داری انحصاری دولتی است که انحصارات دیکتاتوری خود را بر تمامی جامعه عملی می سازد. لنین در این مورد نوشت:

"اولین روش آن روش قهر (زور) است متود منع تن دهی به جنبش کارگری، متود حفظ تمامی مؤسسات فرسوده، متود رد، تا قبولی رفورم ها... متود دومی، متود، لیبرالیسم، است، اقدامی در جهت گسترش حقوق سیاستی، در جهت رفورم ها در (جهت) قبول آن ها وغیره) ایجاد اختلافاتی در جنبش کارگری اروپایی" لنین کلیات، جلد 16 ص 356 در این اثر ص 535).

از ترس اینکه تضاد های طبقاتی بحدی گسترش نیافته باشند که از حیطه کنترول خارج شود دولت های تحت نظارت انحصارات تا حد توان سعی میکنند از زور (قهر) اجتناب ورزند. از این سبب از روش سؤ استفاده از توده ها کار میگیرند که بالا ترین شکل طرز تفکر خرده بورژوازی در سیستم اجتماعی موجود است.

فراموش نکنید، که سازمان نو تولید بین المللی سرمایه داری، برنامه بحران دولت ها و اوجگیری مبارزات توانایی انحصارات را مورد سوال قرار میدهند، که نتوانند این تضاد ها را کُند بسازند. حال دیگر نقش دولت بورژوازی تغییر می خورد دولت خادم انحصارات بین المللی میگردد. از این رو تائید بلا واسطه اش روی هدف اقتصادی عقب نشینی میکند، در حالیکه نقش آن بمثابه آله حفظ حاکمیت بخصوص سیادت انحصاری بین المللی فزونی می یابد...

 

دروغ های زندگی نو امپریالیسم در باره "مبارزه" علیه تروریسم بین المللی:

با فرسوده شدن دروغهای زندگی سرمایه داری انحصاری دولتی و رشد شعور طبقاتی طبقه کارگر سیستم اجتماعی طرز فکر خرده بورژوا بهیچ وجه اعتبارش را بکلی نباخت، بلکه وظیفه آن بمثابه یک ستون حامل حاکمیت سرمایه داری انحصاری تغییر یافت. در حال باید خرابی انکشافات، ویرانی موقف توده ها را در بکار گیری دستگاه قهر دولتی وجه قانونی دهند.

تماشایی است که با آراستن صحنه درام انگیز یازده سپتمبر 2001 رئیس جمهور امپریالیسم امریکا بوش (Bush)   در لفافه بهانۀ مبارزه با تروریسم "آغاز" جنگ نوی "را اعلام میکند یک ائتلاف امپریالیستی علیه تروریسم" در دنیا بهم فشرده شد، تا یک نوع جنگ دیگری را براه اندازد... جنگی علیه همه، که تروریزم را صادر می کنند، جنگی علیه دولی، که تروزیزم را تکیه میدهند و یا به (دهشت افگنان) پناه میدهند.

حال دیگر شورای امنیت "ملل متحد" که خود آله دست امپریالیسم، بخصوص امپریالسم امریکا است در 28 سپتمبر 2001 به اتفاق آرا اعلامیه 1373 را به تصویب می رساند، که همه دول را مکلف می سازد که از "مؤسسات، یا اشخاص که در گیر و دار های تروریستی سهیم هستند، چه بشکل فاعل یا منفعل حمایه" نکنند.

برای اولین بار دول امپریالیستی بیک "سیاست داخلی جهانی" با هم یک جا می شوند. این عمل در واقع عکس العمل حادثه 11 سپتمبر نبود، بلکه ستراتیژی ای بود که مدت ها قبل سازمانده های بین المللی ضد انقلابی را تعبیه میکرد، تا با مبارزات آزادی بخش استثماری و ستم زور مندان جنگی را براه اندازد. بزبان عام توده های مردم را و امیداشت. تا به زور دولتی سرخم کنند یا حد اقل آن را قبول نمایند. از این رو حقوق دموکراتیک بورژوازی و آزادی های معمول او ویران می شود دستگاه دولتی با فاشیسم عریان (دیکتاتوری بی بند و بار امپریالیستی) مجهز میگردد و ستم عریان بوش قانونی میگردد، زیرا ادعا می شود با "تروریسم بین المللی" جنگ دارد.

خیلی جالب است وقتی شورای اتحادیه اروپا در 27 دسمبر 2001 هر جنبش سیاسی را با مُهر "تروریسم" تاپه می زند و ادعای امپریالیستی اش را به اصطلاح جامه "قانونی" می بخشد!

"... وقتی به هدف تماس گرفته می شود... هر دولتی یا سازمان بین المللی ایکه بشکل نا درست بیک عمل وادار و یا از ادای عمل تحت جبر قرار داده می شود یا بنای اساسی یک قانون اساسی بر حق از نظر سیاسی، اقتصادی ساخت یک کشور یا سازمان بین المللی متزلزل یا ویران میگردد..." تاپه تروریستی می خورد.

با این تعریف هر مبارزه اجتماعی و آزادی ملی علیه "نظام" موجود تاپه "تروریستی" می خورد و بجزا محکوم می شود. دقیق شوید که مبارزه انقلابی جنبش دموکراتیک ضد امپریالیستی با عمل ارتجاعی تروریسم بنیاد گرای اسلامی همردیف قرار داده می شود که اولی مُهر انقلابی ارتقایی دارد و دومی رجعتگر است به گودال تاریک فئودالی قرون وسطی می غلتد. وظیفه انقلابیون سرتیر و فداکار (پرولتاری) اینست که توده های مردم را از دام این فریب بورژوازی امپریالیستی رهایی بخشند و جهت حرکت انقلابی را به پیش با خون دشمنان مردم جهان رنگین سازند.
در این گیر و دار است که نقش دستگاه دولتی امپریالیستی بمنظور مبارزه علیه تروریسم بین المللی تغییر می خورد، یعنی این دستگاه دولتی اکنون باید در داخل و خارج عمل حاضر باش را اجرا کند. نظر به برداشت امپریالیسم امریکا تروپ های آینده در مبارزات، در جاهای تعبیه شده و بشتر ازان کم و بیش در آن مناطق شهری ایکه سست و لرزان اند، جابجا گردند. در این مورد به فکر تهیه یک ارتش مسلکی می باشند که سطح بلند آمادگی لازمی و جهان بینی ضروری را داشته باشد که بتواند جنبش انقلابی را سرکوب کند. هنگامیکه از "تروریزم ایدولیوژیک" سخن در میان می آید، قصد اینست که هر انتقاد اساسی به رژیم کاپیتالیستی (امپریالسیتی) به تروریزم تقرب می جوید و خواهی نخواهی مورد تعقیب و سوال قرار میگیرد.

ایده های انقلابی از جانب دولت های امپریالیستی تعقیب می شود و در کود جرایم قرار گرفته و در اذهان مردم با دروغ و فریب، عمل قانونی وانمود می گردد. در "لیست ضد ترور" تمامی سازمان های مترقی، انقلابی و مارکسیست – لیننیستی نشانی می شوند. هم چنان در یک لیست اتحادیه اروپا جنبش های آزادی خواهی و انقلابی تاپه لیست تروریسم می خورند و مورد تعقیب و عذاب واقع می گردند.

اینکه بورژوازی امپریالیستی از انکشافات علمی تخنیکی که در گرو سرمایه قرار دارند چطور سو استفاده کرده و حیات مبارزین سرتیر انقلابی را چهار چشمه نظارت میکند از ذکر جزئیات آن می گذریم، تا نکند ازان سیمای کاذبی پدید آید، که موقتاً بیم و هراسی، را در ذهن عوام و بویژه مبارزین انقلابی پهن سازد. گفته می توانیم که کوه هر قدر بلند باشد، باز هم بر سر خود راه دارد. راه مبارزین انقلابی هیچگاه هموار بدون خطر نبوده است. اما مبارزه انقلابی با خطر پرورده شده، آب دیده شده و برای یک لحظه هم از خطر هراس ندارد

"رونده گان حقیقت رهی بلا سپرند                                              

                           کجاست شیردلی کز بلا نه پرهیزد"

"ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

                          عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد"

" دولت در فرصت ضمنی ... اطاق های سلاح رامملو می سازد، تا در نا آرامی های اجتماعی تا حد ممکن بزودی و مؤثر مداخله کرده بتواند".

هدف ماهوی قرار و مدار های بین امللی (امپریالیستی) مانند مجری ساختن قانون ملی، عبارت است از تامین امنیت تولید بین المللی سرمایه داری. انحصارات بوسعت جهانی امنیتی را لازم دارند که در آن حمل و نقل کالا و سیلان ارقام به اصطلاح ازادانه صورت بگیرد.

این یک مشکل هستوی امپریالسیم است، که برای سیاست ارتجاعی خود به پیشتبانی توده ها رجوع میکند، که فکر نکنم آن را بیدرد سر و حسب دلخواه بدست آورد.

"جنگ نو" بوش در عرصه جهان تمامی تضاد ها را حاد ساخت که خلاف اراده صاحبان یا آتش افروزان امپریالیستی زمینه این بحران انقلابی جهانی را در آینده فراهم می سازد. دیکهوت نوشت:

"مارکسیسم – لیننیسم بما می آموزد، که تضاد های اجتماعی در حد انتا گونیستی، تنها در یک بحران انقلابی حل میگردند. نه چنان، که قدرت طبقه کارگر و متحدین آن نه تنها روزافزون شده و قدرت انحصارات و دول آن متدرجاً ضعیف میگردد، بلکه بدین سان که تضاد حاد تر می شود مبارزه سخت تر میگردد، تا در نهایت انقلاب یا ضد انقلاب پیروز می شود" در اثر "وحدت دیالکتیکی تئوری و عمل" ص 192 در یان اثر ص 543). از آن بحثی که بحران تئوریک خرده بورژوازی و بورژوازی را در حالت فعلی جهان در بر میگرفت از این سبب عجالتاً گذشتیم که برای خواننده انقلابی ایکه از مدت ها به خواندن کتاب و نوشته ها بعلاقه شده، مزاحمت بیشتر خلق نکنیم، فقط اینقدر می گوئیم که این تئوری ها با واقعیت ها در انطباق نیستند. بحران ایدولوژی کره ارضی شدن بورژوازی خود یک نقطه ظهور ماهوی بحران مارکسیستی – لیننیستی و جاذبه آن در تحلیل اقتصاد سیاسی بورژوازیست. برتری آن بر تئوری های کره ارضی شدن بورژوازی در این امر مضمر است که بدایتاً از منافع کارگر و توده های وسیع مردم بدفاع بر می خیزد. این امر هم در کشور های امپریالیستی و هم چنان در کشور های که از جانب امپریالیسم مورد ستم قرار دارند و استثمار می شوند تحقق می پذیرد.

بطور مثال اگر درنگی به حملات تئوری های خرده بورژوازی بر کره ارضی شدن (سرمایه) کنیم و نمونه بارز آن را در مالیات(Tobin         (Steuer قبول کنیم ولو از شرح طویل آن در این یاداشت احتراز می کنیم دیده می وشود که نتیجه این خرده گیری اصلاح نظام امپریالیستی بوسعت کره ارضی را مطرح می سازد.

"مالیات Tobin، که در ظاهر تقاضای درست مالیات بر سرمایه مالی تصور می شود، و خود به حملات عقیدتی ATTAC تعلق میگیرد، از نظر اقتصادی معیاری برای تقویه انحصارات بین المللی و از نظر ایدولوژیک – سیاسی منبع توهمات در رفورم دهی امپریالیسم است".

بگذار تذکر دهیم که ATTAC در واقعیت امر از همان آغاز موقفی را اختیار میکند که جنبش های واقعی ملی و اجتماعی آزادی بخش را در کشور های که از جانب امپریالسیم استثمار می شوند و مورد ستم قرار دارند مورد سوال قرار میدهد (ضربه می زند) و لذا کم و بیش مبارزه طبقاتی انقلابی پرولتاریا را خلع سلاح می کند و بدین سان امپریالسیم را مجال ترکتازی بیشتر میدهد.

چرا متعجب شویم وقتی ببینیم که مارکسیست های قلابی از هر قماشی بجایی اینکه به مارکس و لنین رجوع کنند به همان یاوه های رفورمیستی رویزیونیستی و تروتسکیستی خویش پا فشاری می کنند. برخی از اعضای ATTAC بطور نمونه Lafontaine برای اینکه موقف رفقای قبلی خود را رد کرده باشند با صراحت موقف کسانی را که در مقوله کره ارضی شدن موقف رادیکال "چپ" ضد سرمایه داری را میگیرند مورد حمله قرار میدهند. احتمال اینکه برخی از این اعضا ادعا کنند، که برای هدف "نجات دموکراسی" در ATTAC فعالیت میکنند، باید گفت:

امکان ندارد وقتی قدرت سرمایه داری مالی بین المللی سیادت دارد، کسی ادعا کند که سیستم جهانی امپریالیستی را مورد سوال قرار میدهد. این طور افاده تملق گویی محض است. لنین قبلاً گفته بود که با حاکمیت سرمایه انحصاری، مناسبات دموکراتیک در مضیقه قرار میگیرد:

"روبنای سیاسی اقتصاد نو، روی سرمایه داری انحصاری ... چرخش دموکراسی به ارتجاع سیاستی است. رقابت آزاد با دموکراسی در توافق است. سرمایه مالی آزادی نمی خواهد، بلکه سیادت می طلبد، بدین مفهوم غیر قابل منازعه است، که امپریالیسم "نفی" دموکراسی عمدتاً و دموکراسی در کل است" (لنین کلیات جلد 23 ص 34، در این اثر ص 558).

بگذار در پای این یاد داشت تذکر دهیم که انتقاد ATTAC از تولید سازمان نو بین المللی در برخی از موارد صیحح است. با وجود این ATTAC در آخرین تحلیل انتقادش را به کره ارضی شدن (سرمایه) تا سرحد "خرده کاری" تنزل میدهد، زیرا پدیده های مختلف امپریالسیم را انتقاد میکند، بدون اینکه واقعاً ماهیت او را مورد انتقاد قرار دهد.

 

کوریی انتقاد خرده بورژوازی از گلوبا لیزاسیون:

این سازمان نو تولید بین المللی یک جهش کیفی در آماده ساختن زمینه مادی سوسیالیسم است. (بیاد آورید که سرمایه داری انحصاری دولتی بخودی خود به سوسیالیسم میدان نمی دهد، زیرا مناسبات تولید اجتماعی سوسیالیستی در جامعه سرمایه داری انحصاری که مبتنی بر استثمار انسان از انسان است بمیان نمی آید و پس از انقلاب پیروزمند سوسیالیستی پرولتاریا، استقرار دیکتاتوری پرولتاریا آگاهانه ساخته می شود). انتقاد خرده بورژوازی گلوبالیزاسیون در بُعد وسیع این دیالکتیک تاریخ را درک نمی کند. برای او هنوز اشکال مختلف سرمایه داری وجود دارد. نگاه کنید که Denis MacShane، یکی از اعضای برجسته طبقه حزب کارگر، انگلیس... این فورمول را افاده میکند:

"چپ می تواند به جستجوی آن نبراید، که چه نوع سوسیالیزم را می خواهد، بلکه صرف بجوید، که کدام نوع سرمایه داری را تکیه میدهد".

انتقاد خرده بورژوازی از گلوبالیزاسیون تضاد ماهوی سازمان جدید تولید بین المللی را درست نمی فهمد. در حالیکه یک جانبه نیروی تخریبی سرمایه داری را در نقطه مرکزی به عقب می راند، متفق القول از "ترور اقتصادی" سخن می زند. چرا نمیداند که اقتصاد زمانی "ترور" است که توده های مردم را در مضیقه قرار میدهد. زمانیکه بوی کسب سود اعظمی حرکت میکند، در خدمت سرمایه داری بطور خاص سرمایه مالی بین المللی قرار دارد. ولی طبقه کارگر از این نقطه حرکت میکند، که میداند اقتصاد دیگری هم وجود دارد که نیاز مندی های روز افزون مادی و معنوی توده های وسیع مردم را در نقطه مرکزی قرار میدهد:

"سوسیالیسم بر گزیده ایده های پیشرفته تر و انکشافات انسانیت است. سوسیالیسم یک شیما (قالب) موهومی نیست و هم چنان بهیچ وجه برابر سازی نیست، بلکه از مبارزه زندگی کثیرالوجه توده ها رشد می کند.

سوسیالیسم قدم اجتماعی دیگری به پیش است، که در آن نیروی مؤلده انقلابی پیشگام بمنظور منافع تمامی جامعه بکار گرفته خواهد شد".

(برنامه MKPD، ص 49، در این اثر ص 559).

 

انتقاد خرده بورژوازی از امپریالیسم:

پروفیسور قبلی یونیورستی کالیفورنیا در بر کلی، Chalmer Johnson، یکی از "منتقدین" ساخته شده ایست که گلوبالیز اسیون را انتقاد میکند، و در این انتقاد پیش از اینکه جهت تکامل امپریالیسم امریکا را تماس بگیرد، سعی دارد به برداشت خودش خبط مارکسیزم – لنینیسم را نشان دهد!

"مارکس و انگلس اشتباه کردند وقتی در باره طبعیت امپریالیسم سخن گفتند. این تضاد داخلی سرمایه داری نیست، که به امپریالیسم منجر می شود، بلکه این امپریالیسم است، که برخی از تضاد های مرکز سرمایه داری را حفظ میکند. وقتی این تضاد، که بلا اجتناب است، حاد گردد، بحران های اقتصادی ویرانگری را پدید می آورند "(همانجا ص 291)" (در این اثر ص 560)

با این درفشانی که بدون شک ماهیت امپریالیسم را از تکامل اضداد درونی سرمایه داری توضیح نکرده و بزعم نویسنده پدیده امپریالیسم را پایه سرمایه داری انحصاری نمیدهد، جانسون تلاشی دارد مدعی گردد، که با اجتناب از تکامل "اشتباه امیز" امپریالیسم امکان تکامل یک سرمایه داری بی بحران وجود دارد.

حال سوال اینجاست که این امپریالیسم از کجا آمد؟

تقلب کاری جانسون مبرهن میگردد، که حقیقت تاریخی پدیده انحصارات و امپریالسیم در نتیجه عملکرد قانونمند رقابت آزاد سرمایه داری توضیح گردد. بخوبی میدانیم که تراکم سرمایه در مسیر تکاملش به تجمع و تمرکز و انحصار سرمایه می انجامد، تا در سیادت بر جهان ظهور میکند.

 

توهم سرمایه داری "قابل کنترول":

در بین حریفان گلوبالیز ایسون انتقادی از سرمایه داری "غیر قابل کنترول" رایج است. یکی از نمایندگان سر شناس آن Edward Luttwak است که سرمایه داری Turbo، را موعظه میکند. به قول او سرمایه داری Turbo در اساس یک سرمایه – داری مضبوط (محکم) قابل کنترول است، که از انجام جنگ دوم جهانی تا اوسط سالهای هشتاد (میلادی) حاکم بود و اضلاع متحده امریکا، اروپای غربی و جاپان و کشور های دیگر از این مثال پیروی میکردند و (گویا) رفاه عمومی حاکم بود! 

بنظرLuttwak سرمایه داری پس از جنگ دوم جهانی تا نیمه اول سالهای هشتاد بر جهان حاکم بود و رفاه همگانی وجود داشت، زیرا "کنترول با ضابطه دولت" به آن نظارت میکرد. در این سراب (Fata Morgana) Luttwak بهر حال فراموش میکند که در همین زمان صدها میلیون انسان در جهان بیکار، به بد بختی مبتلا و زیر ستم فاشیستی قرار داشتند. لوتواک تحت رفاه همگانی متوجه رفاه بورژوازیست که خودش نیز بهمین طبقه تعلق دارد.

 

سرمایه داری "مدنی" یا سرمایه داری "رام شده"!

عدۀ ای از نمایندگان طبقه بورژوازی، معاییر دولتی را برای تنظیم اقتصادی در ابعاد وسیع پیش نهاد میکنند و بدین طریق سرمایه مالی را هم آهنگ میدانند.

"در نشست بخشی از اقتصاد و اولیگارشی مالی پس از بحران بین المللی سال گذشته تقاضای یک "مهندس مالی" در قید پلان را میکند، تا بازار جهانی را دوباره نظم داده بتواند" (راه چهارم، اتحادیه ها در بین اقتصاد بازار و مسولیت اجتماعی ص 13 در این اثر 562).

تزیس مرکزی "راه چهارم" موعظه اقتصاد بالای طبقات است. چنانیکه ادعا دارند.

"اقتصاد شکل پذیر است، و اقتصاد کره ارضی تنها به پیمانه بین المللی شکل پذیر است. ولی این اقتصاد می تواند و باید – از طریق سیاست هم آهنگ و ننظیم کننده در مسیر درست سوق داده شود".(در همانجا در این اثر ص 562).

خوب دقیق شوید که سرمایه داری از انتقاد مبرا می ماند و نمایندگان "راه چهارم" کتب بورژوازی را با تئوری مملومی سازند که توده های میلیونی رنجبر، زحتمکش و مورد ستم را از یاد می برد و لذا در این اقتصاد انسان در یک جامعه طبقاتی زندگی نمی کند، بلکه در یک "جامعه مدنی" زیست دارند! 

برخی از نمایندگان تئوریک اتحادیه ها که خواهان رفورم در دار بست نظام سرمایه داری می باشند، وقتی عدۀ از فعالین اتحادیه در شورای مراقبت تصدی های چوکی هایی را بدست آورند، چنان گمان می کنند، که جلو دیکتاتوری انحصارات را میگیرند تا حاکمیت آن بر تمامی جامعه از بین برود! خواب و خیال محض است.

باید انقلاب سوسیالیستی پرولتاری را براه انداخت و آن را به پیروزی رساند.

قابل توجه است که پس از جنگ جهانی دوم در تمامی کشور های امپریالیستی سرمایه داری انحصاری دولتی سیادت میکرد. این خود گویاست که انحصارات بهیچ وجه نه "رام" می شوند و نه "مدنی" بر خلاف انحصارات سیادت کامل خود را بر تمامی امور جامعه مسلط می سازند.

برای اینکه مشت اپورتونیست ها و رفورمیست های جور و ناجور را باز کنیم، که در سیادت سرمایه مالی امپریالیستی خیال "رام" کردن و یا "مدنی" ساختن این نظام آدمخور مبتنی پر استثمار انسان از انسان را دارند می آموزیم که لنین چطور در زمان خودش مُشت یک سوسیال دموکرات، کارل کاوتسکی را باز می کند.

"امر اساسی اینست، که کاوتسکی سیاست امپریالیسم را از اقتصاد آن جدا می سازد، وقتی از الحاق بمثابه سیاست "برجسته" سرمایه مالی سخن میگوید و در مقابل یک سیاست دیگر فرضی اجتماعی سرمایه داری ای را قرار میدهد که بر پایه همین سرمایه مالی تکیه دارد.فلهذا از آن چنین بر می آید که این اقتصاد انحصاری با یک اقتصاد غیر انحصاری، غیر متجاوز، غیر الحاق جو باهم می آمیزند و در سیاست از یکدیگر پیشی میگیرند.... .       

 نتیجه آن ماست مالی کردن، کند ساختن تضاد اساسی جوانترین مرحله کاپیتالیسم است، بجای اینکه عمق آن را برهنه سازد، نتیجه آن رفورم بورژوازی "بجای مارکسیسم است". (لنین کلیات، جلد 22، ص 274، در این اثر ص 564).

 

اجتماعی شدن تولید سرمایه داری در سازمان نو تولید بین المللی:

بین المللی ساختن تولید سرمایه داری یک کیفیت جدید است. ماهیت سرمایه داری انحصاری با این تکامل تغییر نمی کند. مانند سابق انحصارات بر دولت سلطه کامل دارند، ارگان های دولت با ارگان های انحصارات مدغم شده اند. انحصارات دیکتاتوری همه جانبه خود را بر تمامی جامعه اعمال میدارد در هر حال دایره حاکمیت انحصارات تا حد قابل ملاحظه ای تغییر خورده و بیشتر متمایل بیک فوق (بالای) انحصارات است. این درست رقابت است، که این فوق انحصارات و دولت های امپریالیستی را مجبور می سازد، که قواعد مشترکی را براه اندازند و قرار داد های را منعقد سازند. در عقب درب های بسته معاملاتی راجستر (ثبت) می شوند، تا مناسبات نیرو های موافق هر کدام (از مشترکین) منافع اعظمی امپریالستی خود را جابجا سازند. کمیسیون ها، مؤسسات و سازمان های نو کاملی بوجود می آیند، که قرار مدار های به توافق آمده را مبادله کنند و باید متن قرار داد را کنترول نمایند. بصورت طبعیی با این ساخت های نو بین المللی که در آن ها تولید و توزیع سازمان داده می شود، هنوز کدام دولت واحدی شکل نگرفته است. زیرا در امپریالیسم مثال دولت اضلاع متحده امریکا یک شکل دولت جهانی، یک روبنای بدین گونه قابل تحقق نیست.

سازمان نو تولید بین المللی سرمایه داری در یک دنیای ای صورت میگیرد، که تا حال در قدم اول با سازمان های دولتی ملی تولید تعیین می شدند. این ها نورم های تولیدی مختلف داشتند، سطوح متفاوت تکامل داشتند تعرفه گمرکی مختلف، قوانین مالی مختلف و پول های رایج متنوع داشتند. خلاصه: در چهار چوب تحقق ارزش سرمایه شرایطی داشتند، که با خصلت بین المللی نیرو های مؤلده توافق نمیکند. این امر بذات خود بلا اجتناب اجباری را در خواست میکند، که با این شیوه تولید سرمایه داری بوسعت بین المللی ضروری می باشد تا بوسعت جهانی ستندرد واحد، نورم واحد و شرایط موافق را ایجاد کند. کارل مارکس روابط قانونمند بین تکامل نیرو های مؤلده و مناسبات تولیدی را تعمیم بخشیده است:

"در یک مرحله معین تکامل نیروی مؤلده مادی جامعه با مناسبات تولید، یا تنها افاده حقوقی آن با مناسبات مالکیت، که تا حال در داخل آن حرکت میکرد، به تضاد می افتد. این مناسبات از اشکال تکامل نیروی مؤلده به زنجیر (پاگیر) آن مبدل می شود. پس از این یک عصر انقلاب اجتماعی پدید می آید. با تغییر اساس اقتصادی آهسته یا سریع تمامی روبنای عظیم به تغییر وادار می شود. (مارکس / انگلس، کلیات، جلد 13، ص 9، در این اثر ص 566-565).

کی می تواند انکار کند که تولید سازمان یافته دول ملی – امپریالیستی درست از همان آغازش با بازار جهانی در رابطه قرار داشت، بخصوص از طریق کنترول منابع مواد خام و تصرف بازار ها بمنظور فروش کالا، یعنی تحقق سود (امپریالیستی). ولی تولید هنوز یک پروسۀ ای در چهار چوب ملی بود. پس از آنکه سازمان نو تولید جهانی سرمایه داری پا در میان گذاشت، دیگر بیش از این در سرمایه داری انحصاری دولتی تولید در چوکات ضیق کشور های منفرد (ملی) باقی نماند، بلکه در قدم اول یک شاخه ای در بازار جهانی گردید. باز توجه لازم است که قبول گردد سرمایه داری انحصاری دولتی تا حال در ابعاد وسیع شکل مالی توافق نیرو های مؤلده با خصلت اجتماعی نیرو های مؤلده است. فریدریش انگلس از سه مرحله عمده انکشافی اجتماعی شدن نیرو های مؤلده در سرمایه داری بحث میکند:

تصاحب تولیدات بزرگ و ارگانیزم روابط اولاً توسط شرکت های سهامی، بعد ها ذریعه تراست ها، و از آن پس ذریعه دولت" (مارکس / انگلس کلیات، جلد 19 ص 228 و در این اثر ص 566).

سازمان نو تولید بین المللی (سرمایه داری) یک مرحله نو اجتماعی شدن را دعوت کرده است. انحصارات بین المللی با متحدین جهانی اش امر تولید و توزیع را فیصله می کنند. فراموش نکنید که نیروی مؤلده بین المللی امروز دیگر با چوکات ضیق تولید دول ملی سازگاری ندارند و مناسبات تولید نوی را در خواست میکند، که دران روابط نو بتواند آزادانه مرزها را زیر پا گذارد. از این رو نقش اقتصاد دول ملی سرمایه داری هرچه بیشتر بواسطه یکنوع کارتل بین المللی سرمایه مالی و دول رهبری کننده امپریالیستی تعویض میگردد. در همین چهار چوب مبارزه درد ناکی بین انحصارات بین المللی بر سر رهبری صورت میگیرد. تمامی این مسایل یک مرحله نو مبارزه را بمنظور تقسیم مجدد جهان بین انحصارات بین المللی دامن می زند، مبارزه رقابتی را بوسعت جهانی بار می آورد و جنگهای نابود گر و خطر یک جنگ عمومی را تشدید میکند.

در پروسه سازمان نو تولید بین المللی سرمایه داری که انحصارات بین المللی مناسبات تولید را در قبضه دارند، این امکان وجود ندارد و نمی تواند بوجود آید که در چوکات مالکیت خصوصی سرمایه داری، توافقی بین نیرو های مؤلده مناسبات تولید بوجود آید. روشن است که انحصارات بین المللی هم بمنظور تحقق آمال خویش قدرت دولتی ملی را بکار دارند و فعالیت های بین المللی خویش را با همین آله عملی می سازند. درست همین تضاد است که تکامل مرحله جدید امپریالیسم را مشخص می سازد، که باید تا سرحد مرحله تحول (از این حال بحال دیگر، که بدون شک انقلاب سوسیالیستی پرولتاری آن را عملی می سازد) تعقیب گردد.

لنین خاطر نشان می سازد، که در لوای شرایط امپریالیسم بین المللی شدن تولید سرمایه داری سرحدات را عبور می کند، که سرمایه داری نمی تواند آن را اداره کند و چارۀ دیگر ندارد، الی اینکه از بین برود:

"هیچ جای شکی باقی نمی ماند، که تکامل بلا استثنای تمامی تصدی های در جهت یک تصدی و بلا استثنا تمامی دول به یک دولت متعلق به تراست جهانی سیر دارد. ولی این تکامل تحت چنان واقعیتی، با چنان سُرعتی، تحت چنان تضادی های، با نزاعها و تکان ها تعقیب می شود – که به هر صورت نه تنها از نظر اقتصادی، هم چنان سیاسی، ملی وغیره وغیره بصورت لازمی، قبل از آنکه بیک تراست جهانی واحد بر سد، به یک فوق امپریالیسم، اتحاد جهانی سرمایه های مالی می انجامد، که خود (سبب می شود) امپریالیسم ناگزیر انفجار کند، که سرمایه داری بیک متضادش بدل خواهد شد" (لنین، کلیات، جلد 22 ص 106، در این اثر 568). تولید بین المللی (سرمایه داری) در عینیتش، مترقی است، زیرا نیرو های مؤلده را در همان سطع پیشرفته اش بکار میگیرد، در سطح جهانی منسجم می سازد، البته با پلانگذاری بر جسته و مؤثر تحت اداره کانسرن ها بوسعت جهانی و متحدین تولید بین المللی سرمایه داری، که هم چنان تراکم اجتماعی بین اللمللی شده است. انکار نباید کرد که ماهیت ارتجاعی امپریالیسم در این پروسه نقش تخریب کننده و ویرانگر دارد. یک مشتی از انحصارات بین المللی، که در حال به موقف سیادت بر بازار جهانی مشغول نزاع و کشمکش اند یا هر کدام هژمونی خود را تثبیت کند، میوه این تولید انکشاف یافته بین المللی سرمایه داری را بچنگ آورند، ویرانی جهان را تسریع میکنند.

این سازمان جدید تولید بین المللی سرمایه داری با تضاد داخلی لاینحل خود هیچگاهی قادر نمی شود دولت جهانی را تولید کند. لذا گواهی میدهد که امپریالیسم به آن سرحد نسبی اش نایل شده که تکاملش با مانع مواجه است. نیروهای مؤلده جدید مناسبات نو تولیدی را تقاضا دارند، که با تکامل بین المللی آن ها توافق کند، و این امر تنها در یک نظام دولتی اضلاع متحدۀ سوسیالیستی جهانی امکان پذیر است.

"هنگامیکه طبقه کارگر پیروز شود و هر چه بیشتر کشور های جهان به اعمار سوسیالیسم بپردازند، از آن بعد جنبش کارگری بین المللی در موقعیتی قرار خواهد گرفت که بطور مؤثر و متحد کارگاههای تولید را به وسئعت کره زمین بنانهد، حمل و نقل و سایل ارتباط معاصر، منابع مواد خام در تمامی جهان را بدون استثنا در خدمت منافع تمامی خلق ها بگذارد. پس از آن تقسیم کاری پدید می آید که چنین همکاری خلق ها را امکان پذیر می سازد. که در آن انکشافات علمی – تخنیکی و خزاین فرهنگی، ثروت های طبیعی و مهارت های خاص یکی و دیگری مورد استفاده قرار خواهد گرفت" "در اثر استعمار نو و تغییراتی در مبارزه آزادی بخش ملی" در این اثر ص 569).

هویداست که پایه اقتصادی جامعه سوسیالیستی بدرستی در جامعه کهن پدید می آید، ولو میدانیم که مناسبات تولید اجتماعی پرولتاری پس از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا اعمار میگردد.

این دیگر روشن است که تکامل تخنیک معاصر اجتماعی شدن تولید را بوسعت بین المللی به آن اندازه ای رسانده که می تواند تولید بزرگ را بر حسب پلان شکل و سازمان دهد، ولی هنوز مناسبات تولید مبتنی بر استثمار انسان از انسان بجایش باقی باشد. نیرو های مؤلده امروز تا آن حد تکامل کرده که اجازه میدهد شرایط زندگی شایسته انسان با یک سطح عالی فرهنگ برای بشریت امکان پذیر گردد. اما چیزیکه مانع تحقق این امر انسانی می شود شکل مالکیت خصوصی، سرمایه داری انحصاری دولتی است. باوجود تمام آمادگی های مادی سوسیالیسم خلق شده سیادت انحصارات مانع بزرگی در راه تحقق سوسیالیسم است. باید این مانع با قهر انقلابی پرولتاری، انقلاب سوسیالیستی پرولتاری از میان بر داشته شود.

امپریالیست ها به تمامی وسایل فریب و قهر متوسل می شوند تا مناسبات تولید سرمایه داری را نگهداری کنند. این دیگر طبقه کارگر و توده های مردم هستند که با مبارزه انقلابی در عین اینکه شرایط عینی انقلاب آماده شده و دارد قوام می یابد با تدارک شرایط ذهنی انقلاب، حزب پیشتاز، آگاه و پیش آهنگ طبقه کارگر انقلاب سوسیالیستی را می توانند به پیروزی رسانند و باید برسانند.

 

دورنمای تولید آزاد سوسیالیستی جهانی:

تنها جوامع سوسیالیستی بدین امر قادر می گردند که از امتیازات تولید اجتماعی به معیار جهانی سود ببرند. این جوامع بدرستی با منافع متقابله و همکاری بیدریغ با مردمان ملت های دیگر آرمان و الای انسانی را در عمل پیاده می سازند. لنین نوشت:

تا آن زمان که پیروزی کامل کمونیسم با معدوم شدن نهایی هر گونه دولت، هم چنان در ذیل آن دموکراتیک ترین آن تحقق نیابد، دول اضلاع متحده جهان (اما نه اروپا) همان شکل دولتی اضلاع متحده ملت های آزادی هستند که ما آنرا با سوسیالیزم گره می زنیم "(لنین کلیات، جلد 21 ص 345، در این اثر 570). در اقتصاد سرمایه داری معمولا" بخشی از نفوس بالاتر از توان و بشدت کار میکنند (یا وادار می شوند که کار کنند و همانقدر عایدی بدست آورند که بخورند و نمیرند) یک بخش دیگر از کار فارغ است و یا بطور دایم بیکار است (ولی با استثمار آن بخش دیگر ولگرد، عیاش و بفساد آگنده است). درست در لوای قدرت سوسیالیستی و مناسبات تولید آن است که کار کنان می توانند از تخنیک معاصر سود برند و توانایی های فردی خود را در سیاست جامعه و فرهنگ بسط و گسترش دهند. در جامعه کمونیستی که از تکامل دولت اضلاع متحده سوسیالیستی پدید می آید دولت هم زوال می یابد. فریدریش انگلس پیرامون از بین رفتن طبقات و دولت در مرحله کمونیسم نوشت:

"ما در حال با قدم های سریع به آن مرحله از تکامل تولید تقرب جسته ایم، که درآن نه تنها هستی این طبقات که خود باید یک ضرورتی باشد ، بسر رسیده، بلکه خود یک مانعی  باید باشد، بلکه بیشتر از آن یک مانع مثبت تولید خواهد بود. این طبقات زوال می یابند، چنانکه بلا اجتناب، قبلاً این طبقات پدید آمده بودند. با زوال این طبقات ناگزیر دولت هم زوال می یابد. جامعه که تولید را به اساس همکاری برابر و آزاد مؤلدین را از نوسازمان میدهد تمامی ماشین دولتی را بجای می گذارد، که بهمان محل تعلق خواهد داشت "در موزیم قرون وسطی، پهلوی چرخ  ریسندگی و تبر مفرغی" (مارکس / انگلس، کلیات جلد 21 ص 168، در این اثر ص 571).

انکشافات علمی – تخنیکی معاصر چنان دستخوش انقلابات انفورماتیک میکرو پروسسورها می باشد که می تواند در اثر بکار برد خرد مندانه در یک جامعه آزاد از استثمار انسان از انسان، نیازمندی های مادی، معنوی را پاسخ مثبت و مناسب دهد.عجالتاً ما از توضیح وجوه فنی آن کنار می آئیم و طور نمونه یک مثال آن را در رهبری امور یک خانواده به تحلیل میگیریم، که خواننده متعهد انقلابی حد اقل حدس بزند که انقلابات علمی – تخنیکی اگر درست در یک جامعه سوسیالیستی پرولتاری بکار گرفته شود، نه از فقر نشان می ماند و نه از گرسنگی سؤتغذی، پرخوری و منفعت پرستی شخصی. موضوع روی اداره یک خانوار چرخش دارد:

"خانه های با هوش (زرنگ) و نرخ بودجه فامیلی ذریعه قدرت انترنت دیگر یک سواد قابل رویت آینده دور نیست. با شبکه سیستم تخنیکی مختلف امور خانه از قبیل مرکز گرمی، سازمان زنگ خطر، یخچال، دستگاه تلویزیون، آخذه های حاضر هوا شناسی، این شبکه قسماً خودکار (اوتومات) و از دور هدایت شده ای بودجه خانه، یکی از نو آوری های معاصر این دهه می باشد. (سال 2005 میلادی). می توان بدرستی از یک خانه زرنگ (هوشیار) سخن گفت، وقتی هریک از اجزای آن با اطلاعات معاصر در داخل منسجم پیش برده شده بتواند" (همانجا، " 0-2 Erde" تکنالوژی های برای فردا" ص 87 /85، در این اثر ص 574).

حال دیگر توجه دقیق لازم است تا دانسته شویم، چرا این انکشافات انقلابی علم و تخنیک، که در حال بسرعت دقایق و ثوانی دگر گون می شوند، نمی توانند بذات خود این همه مصایب و آلام روز افزون توده های میلیونی و حتی میلیاردی را از بین ببرند، و جامعۀ فارغ از ستم و استثمار انسان از انسان را بار آورند؟ جواب آن روشن است:

علت روشن و قاطع تحقق این امر موجودیت حاکمیت انحصارات سرمایه داری در همه امور جامعه است و می باشد، که مانع می شود ثمره این انقلابات علم و تخنیک بنفع توده های مردم بکار برده شود.در حالیکه تمام داده های انترنت بسطح جهان در هر گوشه دنیا رسیده می تواند و عملاً هر دستۀ کمپیوتر به اقتصاد جهان، سیاست جهان، فرهنگ و وقت فراغت، در تمام جوانب حیات اجتماعی سهیم شده می تواند، تنها یک مُشت نهایت قلیل اولیگارشی مالی و سیاست مداران انحصاری آن در باره زندگی اجتماعی تمامی جهان تصمیم میگیرند. تنها همین اقلیت کوچک قدرت را بدست دارند، (البته منظور قدرت دولتی است)، در حالیکه در واقعیت امر صد ها میلیون انسان ها هستند که در تولید بین المللی رنج و عذاب می کشند و در زندگی اجتماعی به خواری و مشقات روز افزون مواجه اند.

باید دانست، که حل این تضاد بین نیروهای مؤلده تکامل یافته اجتماعی و نتیجه تولید آن با مناسبات سرمایه داری انحصاری دولتی، یعنی مناسبات قدرت تنها انقلاب سوسیالیستی پرولتاری در ابعاد جهانی ساخته است. مارکس با کلمات جاندار در سال 1867 میلادی در پایان جلد اول "سرمایه" این فورمول را بدست میدهد:

"دست بدست تمرکز یا غصب سرمایه داران زیاد توسط یکعده ای (از سرمایه داران)، پروسه کار به شکل کوپراتیفی (همکاری) بر پایه رشد مراحل بالایی بکار برد آگاهانه تخنیکی علم استثمار (بهره برداری م) حسب پلان زمین، تبدیل وسایل تولید به وسایل تولید قابل استفاده مشترک، اقتصادی ساختن تمامی وسایل تولید ذریعه بکار برد وسایل تولید با کار مرکب اجتماعی، بهم پیچیدن تمامی مردمان به شبکه بازار جهانی و با آن خصلت بین المللی رژیم سرمایه داری، تکامل می کند. با کم شدن مداوم مگنات های سرمایه، که تمامی امتیازات این پروسه تحول را غصب و انحصار می کنند، توده های مصیبت دیده ای تحت ستم ، بردگی،فساد ، استثمار، و هم چنان صعود روبه افزایش مکتب دیده، متحد و سازمان یافته طبقه کارگری رشد می کنند، که میکانیسم پروسه تولید سرمایه داری آن را دامن می زند. سرمایه – انحصاری خود به زنجیری ( پای) شیوه تولیدی سرمایه داری مبدل می شود، که در لوای آن شکوفا شده است. تمرکز وسایل تولید و اجتماعی شدن کار به آن نکته ای می رسند، که با پوست (پوش) سرمایه داری ساز گار (قابل تحمل) نمی باشد. این پوش منفجر میگردد. ساعت مالکیت خصوصی سرمایه داری صدا می کند. (می زند) غاصبین سلب مالکیت میگردند" (مارکس / انگلس، کلیات، جلد 23، ص 791 / 791 در این اثر ص 575).

بواقعیت ها عمیق شوید، تا درک کنید سازمان نو تولید بین المللی سرمایه داری، با تمامی نیرو های امپریالیستی درونی آن طور نسبی به آن مرز تاریخی ای رسیده، که می توانیم بگوییم میلان به انفجار و دگر گونی دارد. زیرا امپریالیسم دیگر از این مرز عبور کرده نمی تواند این سرحد اصطکاک وی است. دیگر چرخ تاریخ نه توقف میکند و نه عقبگرد دارد، طوریکه برخی از منتقدین خرده بورژوای گلو بالیز اسیون سرمایه امید آن را دارند. هوید است که این دسته خرده بورژوازی حفظ حالت موجود را موعظه می کنند تا کدام بادی از کدام جهتی به مراد آن ها بوزد وچند صباح دیگر هم این تولید بین المللی سرمایه داری عمر نکبتبارش را دراز سازند. اینها از انقلاب سوسیالیستی پرولتاریا چون بید بخود می لرزند و از افاده دگر گونی کیفی بنیادی واهمه  دارند.

بحران حل ناپذیر وعمیق یخن و دامن امپریالیسم را چسپیده و رشد نیرو های مؤلده انفجار پوش سرمایه داری را مژده میدهد. توده های مردم به درستی با ایدولوژی انقلابی پرولتاریا در کشور های مختلف، به سطوح مختلف آشنا می شوند، نهضت و اعتلای – جنبش های آزادی بخش ملی ضد امپریالیستی، شورش توده های مردم، اعتصابات و مظاهرات مبارزه توده ها در جهت صلح، همه گون بر این حقیقت اند که دنیا دستخوش یک تحول و دگر گونی است.

بدین امر دقت کنید، که برای تحقق امر آزادی از استثمار انسان از انسان، ستم طبقاتی و سر انجام طبقات و حاکمیت طبقاتی، طریق مبارزه در کشور های پیشرفته اقتصادی و کشور های امپریالیستی بدون شک از طریق مبارزه توده های مردم در کشور های مستعمره مورد استثمار و ستم امپریالیستی تفاوت دارد. ولی بخاطر بسپارید که در حال تولید بین المللی سرمایه داری تمام خلق های جهان را در رابطه یکدیگر قرار داده و از آن پرولتاریای صنعتی بین المللی را پدید آورده است، که از مرز های کشور های ملی  پا فراتر نهاده اند و مبارزه ملل مختلف را علیه سیستم جهانی امپریالیستی منسجم ساخته است. پس در شرایط قوام تولید بین المللی سرمایه داری انقلاب سوسیالیستی پرولتاریا خصلت بین المللی میگیرد...از این رو باید پرولتاریای هر کشور ستراتیژی و تاکتیک خود را در آینده در کشور خودی از نظر ماهوی چنان تنظیم کنند تا بخشی از انقلاب بین المللی به حساب آیند.

 

در پایان بدین مطلب درنگ کنید:

در آن هنگام که اردوی سرمایه ملی بین المللی امور تولید و توزیع جهانی را بر حسب منافع خود تنظیم میکردند حدس نمی زدند که این جبهه گیری زوال کلی شان را تسریع میکند. در حالیکه غرق پروپاگند خود در باره "پایان تاریخ" بودند، باری هم گمان نمیکردند که با آزاد ساختن نیرو های مؤلده بوسعت بین المللی قهر انقلابی بشریت را به منظور تحقق یک  نظام اجتماعی عاری از استثمار انسان از انسان، ستم طبقاتی و جنگ قدرت دورنمایی را بمبارزه می طلبند. شفق خداوندان سرمایه مالی غروب میکند. این غروب خودش بطور واقعی شب فردای انقلاب سوسیالیستی پرولتاریا است که نظام جهانی نو اضلاع متحده سوسیالیستی را اعلام میدارد . 21.10.2008 

ادامه دارد

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu