"هر چی از دوست می رسد، نیکوست" !
ــ 1 ــ
نخستین سخن
چندین ماه قبل یک نسخه ای از مسوده نوشته "جنبش انقلابی پرولتاریا و بوالهوسی های روشنفکر خرده بورژوا" به دسترس دو رفیقی گذاشته شد که از چند سال بدینسو با آنها آشنائی داشته، یکزمان با مفاهمات حضوری در چند روز مختصر، بعد با مبادله نامه ها با یکی از این دو رفیق و از آن پس از طریق تماس تیلیفونی، در یک مراوده حسنه ای قابل فهم و رفیقانه قرار داشتیم که این رابطه کماکان وجود دارد.
بنا به همین شناخت و مراوده حسنه بوده که ما مسوده نوشته نامبرده را،
برای تبادل افکار و انجام یک مباحثه سیاسی رفیقانه، در دسترس همین دو رفیق گذاشتیم.
زمانیکه نظر آنها را از طریق تیلیفون در باره شکل مضمون و محتوای آن خامه دستنویس جویا شدیم، ملتفت شدیم که آن نسخه، به بیست نسخه تکثیر شده و بدسترس رفقای آشنا و مورد اعتماد این دو رفیق قرار داده شده، که در باره آن سواد انتقاداتی دارند، و یکی از این انتقادات، عدم ارائه اسناد آنهم اسناد موثوق توسط ما در باره گذشته جنبش و اظهارات درج شده در آن نوشته بود.
از طریق یکی از این رفقا ما پیشنهاد کردیم، چه خوب است این رفقا قلم را با کاغذ آشنا ساخته نظرات انتقادی صائب خود را متکی به اصل انتقاد و انتقاد از خود به دسترس ما گذارند، تا با مباحثه صمیمانه و دوستانه حقایق را روشن و سند محکم و معتبر نسبی ای را تقدیم جنبش انقلابی پرولتاری واقعی کنیم.
ما هنوز اولین گام عملی را در مورد مباحثه و مفاهمه اصولی انقلابی پرولتاری برنداشته بودیم، که از طریق تیلیفون مطلع شدیم، یکی از رفقائی که مسوده نوشته در دسترس وی قرار گرفته، بهر ملحوظی که بوده، فیصله عمومی را نقض کرده، یعنی بدین تصویب که:
" ارسال نوشته "جنبش انقلابی پرولتاریا ..." به آدرس افراد صادر کننده "بیانیه" نه بمقصد انتشار، بلکه برای اطلاع و تبادل نظر و در صورت مقتضی، برای دامن زدن به یک بحث سیاسی غیر علنی در محدوده همان شناخت و علایق رفیقانه فیمابین نویسنده نوشته مزبور و برخی از افراد همین "جمع" مدنظر بوده و می باشد" تمکین نکرده است.
هنگامیکه این نوشته از همان حریم محدوه افراد مطمئن و مورد اعتماد پایش بیرون شده و بدست فرد یا افرادی رسیده که خود را "گروه پیکار ..." می نامند، توگوئی گلی به آب داده شده باشد.
اما موضوع اندکی باریک شده و باید بدان درنگ کرد. رفیقی که با ما رابطه تیلیفونی استوار اصولی انقلابی داشت و دارد، اطلاع داد که بخواست یکی از رفقای "گروه پیکار" که در سابق در "جبهه" عضویت داشته با وی تیلیفونی به تماس آمده و چگونگی قضیه را به او شرح داده که این مسوده، فقط یک نوشته درونی برای بحث و تبادل نظر است و نه برای انتشار علنی. آن رفیق "گروه پیکار" نتیجتا قبول نموده که از نشر اصل نوشته خودداری نموده و در نقد خودش، به حیثیت افراد یا فرد هم خدشه نمی رساند ...
اما وقتی به اصطلاح "انتقاد" در قید 50 صفحه و چند خط روی پرده کمپیوتر نشر می شود، خواننده بخوبی متوجه می شود، که این "نقد" از اصول انقلابی انتقاد و انتقاد از خود پرولتاری تبعیت نکرده و با کینه شتری ایکه نزد یک فرد یا دو فرد در ظرف سالیان دراز طور معروف
در سینه انباشت شده، هم اکنون با کمک قلم سیاه روی سفید در صحیفه کاغذ رنگ می گیرد.
در یک فقره دیگر "به پیشواز جنبش!" بدین مطلب توجه کنید که می نویسند:
"از نظر این "جمع" تا زمانیکه نوشته "جنبش انقلابی پرولتاریا ..." انتشار رسمی و علنی نیافته است، در حکم یک نوشته یا یک سند شخصی تلقی گردیده که نمی توان و نباید بر حریم آن وارد شد؛ نادیده انگاشتن همین مسئله و افشاگری در این خصوص، بمعنای نگرش و عملی مغایر با پرنسیپ های پسندیده و وحدت طلبانه انقلابی خواهد بود" که ما بر این فقره مهر تائید می زنیم.
علاوه میکنیم که ما از مواجه شدن به حقایق، که حقیقت مشخص را در قطب مردم، به معنی دقیق کلمه مردم در شرایط عینی خاص کشور خودی مطرح می سازیم، بیم و هراس نداریم، چه میدانیم، کسی را که حساب پاک باشد از محاسبه باک نیست.
یک مطلب را به جرأت و صراحت میگوئیم:
هیچگاهی به توطئه دست نزده ایم که طور معروف موقف یا مقام همرزم یا هم سنگری را تخریب و بدین وسیله برای خود کرچ یا کلاهی موقتی و مصنوعی بسازیم.
هیچگاهی به شیوه بلانکیستی توسل نجسته ایم تا از هر طریق و هر وسیله بقدرت، آنهم قدرت دولتی برسیم و پیوسته با همان توانائی فزیکی که داشته ایم و شعور انقلابی ایکه کسب کرده ایم، از خدمتگذاری صادقانه و مجدانه در راه تکامل، وحدت و یکپارچگی جنبش انقلابی کشور دریغ نکرده ایم.
هیچگاهی واقعیت ها را نه تحریف کرده ایم و نه انکار؛ آنچه از آن واقعیت ها ما استنباط کرده ایم، اگر در آن ها کم و کاستی یا بلوفه ای وجود دارد، همرزمان انقلابی پرولتاری آن را با برهان و حجت اصولی انتقاد کنند و ما را به اصل موضوع مدلل سازند.
و به همین منوال با هیچ منبع و مقام و مرجع استخبارات (چه خاد و غیر خاد) و طبقات حاکمه ستمگر و استثمارگر، نه زد و بند داشته و نه قرار و مدار مصالحه ای پیشه ساخته ایم ...
از هیچ کشوری و مقام رسمی به هیچ اسم و رسم، نه کمک گرفته ایم و نه خود را غلام کسی ساخته ایم. فقط و فقط از کمک رفقای همرزم جنبش انقلابی کشور در همان سطح عادی بخور و نمیر، سخاوتمندانه برخوردار بوده ایم.
در اخیر تذکر میدهیم که رفقای "جبهه ..." به هیچ وجه از آن سند یا مسوده ای 803 صفحه ای، نه بدفاع برخاسته اند و نه آنطوریکه خودشان در این بیانیه های خویش می نگارند، از کسی یا طرفی به پشتیبانی برخاسته اند. آنچه می گویند، شعور اجتماعی انقلابی خود آنها است، که بدون ملاحظه کاری به جنبش می سپارند.
این چند سطر را در زیر عنوان "نخستین سخن" بدان سبب نوشتیم، تا حالی سازیم که سخنان ما در باره "نقد" ، "گروه پیکار" کمی طویل است، و از این سبب این تشویش وجود دارد، نه کند خوانندگان متعهد انقلابی پرولتاری، شکیبائی را از دست دهند و اظهارات ما را تا آخر دنبال ننمایند.
خوانندۀ متعهد و مسئوول در قبال جنبش انقلابی پرولتاریا؛
هنگامیکه به کمک یک نواسه ام، نظر به ضرورتی، با اینکه چشمانم به آفت کتراکت (آب مروارید) و بقایای هرچق تراخم مزمن در ادوار گذشته زندگیم، توان نشستن پیش روی کمپیوتر را از من سلب کرده، خواه نا خواه پیش روی آن نشستم و ملاحظه کردم، که یکی از مبارزینی، که ادعا دارد پیرو ( م، ل، م ) است، سرش در هوایی قله یی (م، ل، م ) و پاهایش در لجن نا سزا گویی و دشنام های یک خرده بورژوای وصفی (تپیک)، چطور با عنوان " انکار از واقعیت ها و تحریف حقایق مربوط به ماهیت و موقعیت جنبش انقلابی پرولتاری (م،ل، م ) افغانستان توسط
یک اپورتونیست کهنه کار پر مدعا "، گویی از موقف (مارکیسسم – لیننیسم،
مائوئیزم ) دست و مُشت اینجانب را با آن رد و بد گویی، به رشته یی از ایزم های ذهنی اش می بندد، و در همان عنوان محکومیتش را ابلاغ میکند، تا این " اپورتونیست کهنه کار پرمدعا "! را جنبش انقلابی پرولتاری پشناسد و جزای لازم را در کفش بگذارد.
" خوش بود تا محک تجربه آید بمیان * تاسیه روی شود هر کی در او غش باشد "
قبل از آنکه این ادعای نویسنده را پاسخ اصولی دهم و با اتکا به جهان بینی مادی، متودولوژی (روش) یا منطق دیالکتیکی را در بر خورد به مسایل شعار خود سازم، لازم دیدم، خوانندگان متعهد به انقلاب پرولتاری را به خوانش مضمونی به عنوان "نگاهی به جهان امروزی" دعوت کنم، تا ملتفت گردند، چگونه با درک مادی تاریخ، قوانین ماتریالیسم دیالکتیک در ماهیت و شکل مضمون را مراعت میکنم و از کدام عصر و بیان علمی آن متکی بر (
م ــ ل ) الهام میگیرم.
جای هیچگونه شک و تردیدی نیست، که ماتریالیسم تاریخی، تاریخ تکامل جامعه انسانی را از چنگال اساطیر قرون گذشته و سفسطه ها و در مواردی، بحث های سکولاستیک، اهل مدرسه و اینکه با تعابیر و توجیهاتی از هواداران فئودالی، بورژوازی و یا خرده بورژوازی، که نقش امپراطوران، شاهان، فاتحان، سالاران... وغیره را نقش سازنده تاریخی، یعنی نقش تعیین کننده میدانستند... نجات داد و توضیح داد، که چون جامعه جزیی از طبعیت است، با اینکه قانونمندی خاص خود را دارد، در عام از قانونمندی های طبعیت هم تبعیت میکند.
مارکس – انگلس این قانونمندی عینی تکامل جامعه را از وحدت و مبارزه اضداد یعنی مبارزه نیروهای مولده با مناسبات تولید شرح داده و تغییر و تحول کمی (تحول تدریجی، اولوسیون جامعه) را به تحول کیفی (آنی، جهشی، رولوسیون)، قانون نفی نفی و قانون عینیت (علت و معلول) را نه تنها شناسایی کردند، بلکه در عمل در هرکجا از آن ها مثال ها و نمونه های با رزی را گواه تکامل تاریخی جامعۀ انسانی ساختند.
در هیمن متن "نگاهی به جهان امروزی"، خواننده پاکباز انقلابی پرولتاری متوجه خواهد شد که اینجانب یکی از پیروان جنبش انقلابی پرولتاری، در قطار همرزمان، همسنگران و هم زنجیران خود، با نظمی که بالنسبه از خود آگاهی الهام میگیرد چطور با آنچه در توان دارم، پویای منطق ماتریالیستی دیالکتیکی در تحلیل و بررسی مسایل هستم.
میدانیم که نوسینده آن "نقد"، باز دست از شرم بر نمیدارد، زیرا می بیند که من نه از موقف (م - ل -
م ) ، بلکه از موقعیت (م- ل) به مسایل برخورد میکنم، زیرا هنوز که هنوز است، من این عصر را عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتاری میدانم و به این، باور علمی دارم که لیننیسم، مارکسیسم این عصر است. گواه و دلیل خود را بعد ها قید همین عنوان : "هرچی از دوست می رسد نیکوست" میکنم.
اما خوانندگان عزیز انقلابی، اینک مضمون "نگاهی به جهان امروزی" تقدیم تان میگردد.
با عرض حرمت
ج. ا. پ
18. 5. 2010
نگاهی به جهان امروزی
مرحله جدید مبارزه برای تقسیم مجدد جهان
از آنجا که پس از ختم جنگ جهانی دوم امپریالیستی در سال 1945، بین نیرو های امپریالیستی آتش جنگی در نگرفته، این خود بهانه ای را فراهم ساخته، تا یک سلسله از تئوری هایی تهیه گردد، که در مجموع خصلت تجاوزی (و غارتگری) امپریالیستی را انکار کنند. طور نمونه اندریاس اوزیاندر Andreas Osiander دوکتور اقتصاد سیاسی در یونیورستی هومبولت برلین، در مقاله اش " امنیت، صلح و جنگ " باعث میگردد : ... که انکشاف برجسته اقتصادی با همه ی دول مانع قوی جنگ، قیاس یک جنگ برای تصرف بازار فروش رقبا چیز مسخره ای جلوه میکند.
(" در اطلاعات ضد میلتیاریستی " 5,1998.527)
چنین افاده می شود که تکامل (رشد) واقعی، خود بخود این حدس را بمیان می آورد که نفوذ اقتصادی بمثابه متود عمده ای میگردد، که جنگ امپریالیستی را زاید ساخته و یک امپریالیسم صلحخواهی را پیش می کشد!
رجوع کنیم بواقعیت ها :
از سال 1945 تا حال (سال 2003 میلادی) جنگهای کوچک و جنگهای داخلی ای بوقوع رسیده است. از سال 1996 هر ساله به تعداد جنگها افزایش صورت گرفته است. مثلاً 25 جنگ و 21 بر خورد مسلحانه در سال 1997، 17 بر خورد مسلحانه و 32 جنگ در سال 1998، 34 جنگ و 14 برخورد مسلحانه در سال 1999 و 35 جنگ و 12 برخورد مسلحانه در سال 2000.
باید آموخت که احصائیه های بورژوازی بین جنگ برحق که در آن نیروهای مترقی (و انقلابی) برای تحقق آزادی با مقاومت فعال ضد ارتجاع و جنگ های تجاوزی، جنگ های برحق را سازمان میدهند، و جنگ ناحق که رقابت امپریالیستی را حمل میکند و یا بسط قدرت (امپریالیستی) را به قیمت آزادی سرزمین های دیگر براه می اندازند، مرز را روشن نمی سازد.
پس از انحلال شوروی سوسیال امپریالیستی و تلاشی یوگوسلاویا، در اکثر جنگ ها و برخورد های مسلحانه، مردمان سرکوب شده یعنی دسته های از مردم تلاش داشتند خود را از پنجه امپریالیستی رها سازند و دول خود مختاری را بنا نهند. در این جنگ ها دول امپریالیستی اکثراً یا بصورت غیرمستقیم دخیل بودند و یا مستقیماَ انحصارات بین المللی برای توسعه قلمرو حاکمیت و بدست آوردن منابع مواد خام مبارزه میکردند.
بگذار بخاطر بسپاریم که جنگ و خطر جنگ، قانونمندی سیستم جهانی امپریالیستی است که تا وقت از بین رفتنش، آن را حمل میکند. علت آن هم رشد نا موزون اقتصادی، سیاسی گروپ های مختلف و دول مختلف امپریالیستی می باشد. ستالین در این مورد می گوید :
عناصر اساسی قانون رشد نا موزون در امپریالیسم در چه چیزی نهفته است؟
اولاً: بدین امر که جهان درست تحت گروپ های امپریالیستی تقسیم شده است که دیگر، قلمروی آزاد و غیر متصرفی وجود ندارد، و برای اینکه کسی، بازاری و منابع مواد خامی را تصرف کند، تا قلمرو خود را بسط داده بتواند، علایق دیگران را باید به زور (قهر) بدست آورد.
ثانیاً: بدین امر، که تکامل بی نظیر تخنیک و ترازبندی کردن روز افزون سطع رشد کشور های سرمایه داری، امکان سبقت جهش آسای یک کشور را از کشور دیگر، طرد کشور قوی با یک کشوری کمتر نیرومند که بدرستی سریعاً رشد کرده را، تحقق می بخشد و این پروسه را آسان می سازد.
ثالثاً: بدین امر، که تقسیم کهنه قلمرو نفوذ تحت هر یک از گروپ های امپریالیستی هر بار با مناسبات جدید در بازار جهانی اصطکاک (تصادم) میکند، که بمنظور تدارک، تعادل، بین تقسیم کهنه قلمرو نفوذ و مناسبات قدرت جدید، تقسیمات جدید متناوب جهان، جنگ های امپریالیستی ضروری هستند.
( VII پولینوم توسعه یافته EKKI ، آثار ستالین، جلد 9 ص 94 )
رویای پریشان روشنفکران خرده بورژوازی که تمایل "چپ" دارند، بحقیقت پیوند ندارد، زیرا آن ها خیالات خود را جای واقعیت های گذارند و یا به این و آن حالت گذارد که تبانی قدرت های امپریالیستی را نشانی میکند، دل می بندند و گویا بدین نتیجه می رسند:
" ..... اینکه اهمیت دارد تثبیت کنیم، آنچه که قبلاً زد و خورد و رقابت نیرو های مختلف امپریالیستی بودند، از نظر ماهوی عوض شده :- ذریعه یگانه قدرت، که نهایت تعیین شده، همۀ آن ها را جهت یگانه بخشد و یک حق مشترک دهد، که بسا استعماری و بسا امپریالیست است."(مایکل هارت، انتونیونگیری،" Empire نظم نوجهانی") در "شفق خداوندان بر نظم نو جهانی" اثرستیفان انگل، ص 502).
هویدا است که در حال امپریالیسم امریکا یگانه ابرقدرت است که بر کشور های دیگر امپریالیستی سلطه دارد. اما این بدان معنی نیست که استعمار نو و از آن بالا تر امپریالیسم در این کشور ها جا تعویض کرده باشند و یا برای مدت زمان طویل بدین امر تن در دهند که زیر سلطه امپریالیسم امریکا باشند. علاوه از آن مبارزه رقابتی امپریالیستی بین این کشور ها اگر فروکش مؤقتی کرده باشند باز هم بدین معنا نیست که از بین رفته باشند و مهمتر از آن طوریکه Hardy و Negri ادعا دارند مبارزه بین المللی انقلابی بمنظور سقوط امپریالیسم از بین نرفته ولو اکنون در حال فروکش باشد.
دقیق شوید که گفته های این دو مؤلف چطور با بیان تاریخی جورج بوش در 29 جنوری 1991 هم آهنگی دارد، که حمله و تجاوز خود بر عراق را، آغاز نظم نوجهانی اعلام میکند. وادعا دارد، "صلح و امنیت، آزادی و حاکمیت حق" بر قرار شده است ("ارشیف عصر حاضر" 29 جنوری 1991)
اینست که زیبگنینیو برژنسکی، مشاور قبلی روسای اضلاع متحده درکتابش، زیر عنوان "یگانه قدرت جهانی" می نویسد : ستراتیژی حاکمیت
امریکا بر پروبلم های "نظم جهانی".
در این اثر تلاش بکار نیافتیده، تا نوسینده سیاست قدرت امپریالیستی و کسب شور اعظمی امپریالیستی را تماس بگیرد. او سعی میکند که توده های مردم را در اضلاع متحده امریکا برای "پیاده کردن سیاست قدرت امپریالیستی" کمایی کند!
برزنسکی یک کلمه درباره از بین بردن علت فقر توده ها یا ظهور بحرانات ذکر نمی کند. چیزیکه علاقه او را جلب میکند اینست که خطری از رهگذر نیرو های جهانی انارشیستی متوجه نظم نو جهانی امپریالیسم اضلاع متحده است. جناب شان درک نمی کنند که قانونمندی، بی نهایت و روزانه نظام امپریالیستی بذات خود این عواقب را در پی دارد.
توجه کنید که سالیان دراز امپریالیسم امریکا در پشت سرسوهارتو در اندونیزیا تکیه گاهی را تشکیل داد تا بدست این رژیم چاکرش جنبش انقلابی آزادی بخش اندونیزیا را بخاک و خون بکشد. وقتی در سال 1997 بحران مالی اندونیزیا را فرا گرفت و معلوم شد سوهار توی زمینگیر (67 ساله) پس از رفورم هائیکه صندوق وجهی بین المللی آنرا زیر نام برنامه کمکی، عملی می ساخت، دیگر برای امپریالیسم امریکا منفعتی ببار نمی آورد، سیاست امریکا بر این پایه قرار گرفت که از قدرت ملیتاریستی اندونیزیا که تقریباً 465000 نفر را احتوا میکرد استفاده کند، تا اوضاع را در اندونیزیا زیر مراقبت خود قرار دهد. قرار راپور نیویارک تایمز CIA و سرویس استخباراتی نظامی امریکا که مخفی مشغول کار بودند، تماس نزدیک و طولانی با این نیروی ملیتاریستی اندونیزی داشته است.
هر قدر به هجوم دیو آسای امپریالیسم امریکا کلمات پر طنطنه دموکراتیک چسپانده می شود و این هیولای وحشت را زینت و آرایش انسانی و صلح خواهی می دهند، اما ماهیت امپریالیستی او را عوض نمی توانند.
واضح است که پایه اقتصادی این نظام سیاسی با سازماندهی نو تولید جهانی نهاده می شود. این نظام شرط اساسی سیاسی اش را بر "تجارت جهانی آزاد"، گذار آزاد سرمایه مالی بین المللی بر تمامی اقتصاد مردمی ملی پایه می گذارد. از نظر ایدولوژی و سیاسی باید این راه توسط لیبرالیسم نو بنیان گذاشته شود.
نباید از یاد برد که لیبرالیسم نو در یک تعداد از کشور ها به مقاومت جدی مردمی روبرو گردید، که بدون شک حاکمیت جهانی امپریالیسم و در رأس آن امریکا را مورد سوال قرار میداد. از این رو امپریالیسم امریکا این دول را تحت نام "دول شرارت" یاد کرد که شامل کیوبا، ایران، عراق، لیبیا، کوریای شمالی سودان و سوریه می شود، آنها را متهم می سازد، که به دهشت افگنی دولتی را تکیه میکنند. چرا فراموش میکند که نظام امپریالیستی خودش شرارت است و ترور هم در دامان او خلق میگردد. برای اینکه امپریالیسم امریکا مدارک به اصطلاح قانونی تهیه بدارد که این دول "شریر"! هستند، از ماده VIII ، 2a ، 3 و 4 صندوق وجهی بین المللی، این بنیان اقتصادی امپریالیستی که نقش امریکا در آن بارز است، استمداد میکند. متن این ماده بدین نمط افاده میگردد:
".... از محدودیت روابط تادیات و نقل و انتقالات در چار چوب فعالیت های جاری بین المللی اجتناب بعمل آید. بدون موافقه صندوق، هم چنان اجازه نیست نظم پول رایج تبعیض گونه و هکذا فعالیت های پولی کثیرالشکل براه افتد. (" صندوق وجهی بین المللی" ضمیمه "سروی"، سپتمبر 1992، ص 27 در این اثر 507).
حال خواننده انقلابی بدرستی درک میکند، که در محتوای این متن اقتصادی، چگونه اعمال امپریالیستی پرده پوشی می شود، که به صندوق در زیر نظر دول مقتدر امپریالیستی آزادی داده می شود، بدون کدام مانع در امور اقتصاد ملی هر کشور مداخله کند. دول امپریالیستی هم باک ندارند، کشور های را که از این مطالبات (بخوان اوامر صندوق) سرباز می زنند، جزای سیاسی بدهند و با تعمیل تعزیر اقتصادی و حق مداخله قوای نظامی زندگی مردم شان را به خطر های حیاتی معروض سازند.
جنگ های عمده امپریالیستی در سالهای 1990 میلادی
از آغاز سال 1990 باز جنگهای تجاوزی کشور های امپریالیستی بخصوص ضد کشور هایی چون عراق، سومالی، یوگوسلاوی و افغانستان حایز توجه است.
پس از آنکه در پشت پرده رضایت خموشانه و چراغ سبز نشان دادن تغییر سیاست امریکا در عراق که گویا، امپریالیسم امریکا در منازعه عراق و کویت بیطرف می ماند، دولت خونخوار و مستبد عراق جرأت می یابد، بر کویت حمله تجاوزی مسلحانه کند و با طرد خانواده الصباح زمام امور آن کشور را موقتاً بدست گیرد.
اینست که این عمل تجاوزی حزب بعث عراق بر کویت، دست آویزی میگردد که امپریالیسم امریکا ادعا کند، رژیم بعث عراق قصد دارد منابع تیل خاور میانه را در قلمرو حاکمیت خود داخل سازد و بدین گونه منابع حیاتی امپریالیسم در رأس آن امپریالیسم امریکا را با خطر رو برو کند، لذا با اجازه دولت خادمش در صحرای عربستان سعودی، قوای نظامی مجهز با سلاح عصری اش را با اتحاد یک عده از کشور های دیگر اعم از امپریالیستی یا وابسته به امپریالیسم، زیر عنوان "سپردفاعی" جابجا می سازد.
بعدها، بر حسب ماستر پلان فراهم شده اش این "سپردفاعی" از حال به اصطلاح منفعل تدارکاتی اش بیرون کشیده می شود و عنوان نو "توفان صحرا" میگیرد، یعنی بعمل تجاوزی مبادرت می ورزد. 28 کشور در زیر چتر امپریالیسم امیرکا نه تنها قوای نظامی رژیم بعثی عراقی را از کویت بیرون می کند، بلکه به عراق هم حمله می ورزد. برای پیاده کردن این امر 464000 عسکر امپریالیسم امریکا و 276330 عساکر متحدین فعالیت کردند.
درپایان جنگ امپریالیسم امریکا نه تنها آلات و مهمات نظامی عراق را نابود ساخت، بلکه هم چنان بحران اقتصادی موجود خودش را جبران کرده و رمق تازه بخشید، زیرا با تولید وسایل جنگی و مهمات جدید در اقتصاد بحران زده اش رونق تازه ایجاد کرد. متحدین در این جنگ 53،9 ملیارد (که به انگلیسی بلیون خوانده می شود) دالر به امپریالیسم امریکا پرداختند. از قرار راپور بدست آمده در این جنگ که مردم عراق هست و بود خود را ازدست دادند و تلفات جانی و مالی بیش از حد را متحمل شدند، امپریالیسم امریکا 18 بلیون دالر منفعت برد. علاوتاً از امپریالیسم المان و امپریالیسم جاپان تقاضا میکرد که سهم مالی خود را در مقابل این ابر قدرت امپریالیسم ادا کنند، که آنها از کنار این تقاضا عاملانه گذشته و عملاً نشان دادند که در این ائتلاف وقتی پای سود امپریالیسم بمیان می آید. در میان این چباول گران ثروت مادی منطقه خاور میانه دیگر رسم به اصطلاح برادری وهم طبقی را کنار میگذارند، روی منفعت برخ یکدیگر ادعای حق میکنند، در صورت لزوم به سلاح دست برده و حق خود را بر حسب قدرت اقتصادی – نظامی تعیین می کنند.
بگذار به نکته شایان توجه دیگری هم در همین جا اشاره ای کنیم که اختلاف و تضاد دول امپریالیستی را افاده میکند. و آن اینکه امپریالیسم امریکا پس از شکست امپراطوری سوسیال امپریالیسم شوروی آغاز نظم نوجهانی را که در آن "عصر دموکراسی لیبرال غرب "را علم میکند، از "توفان صحرا" حساب میکند، در حالیکه امپریالیسم المان در قاره اروپا و اتحادیه اروپایی این آغاز را از شکست دیوار برلین نشانی میکند، و عملاً نشان میدهد که دارد ادعای یک ابر قدرت دیگر امپریالیستی را در سر می پروراند. دیده می شود که عراق را به اداره ضعیف رژیم بعث به صدام حیسن واگذاشتند، اما مسله حاکمیت جهانی امپریالیسم امریکا لاینحل باقی ماند. برای اینکه این منطقه نفت خیز و سرشار از ثروت مادی را در حیطه کنترول در آورند، دول – امپریالیستی تحت پوشش "قوای صلح ملل متحد" در 9 دسامبر 1992 نیروی مؤتلفه ای را در ساحل کشور سومالی (در قاره افریقا) پیاده کردند. در مجموع 24000 عسکر امریکائی و 13000 اعساکر ممالک دیگر در سومالی جابجا شدند. امپریالیسم امریکا قصد داشت تا شورشیان سومالی را که در راس آنها عیدید قرار داشت از بین ببرد، یا سرکوب کند، که سرکوب کرد و جایش رژیم مورد علاقه خود را بنشاند که نشاند، تا منطقه عمده ستراتیژیک را در شاخ افریقا کنترول کند.
با تمامی تلاش و تک و دو امپریالیستی و ادعای ابر قدرتی، و نقصان چتر محافظوی آبی اش، نتوانست در مقابل مقاومت مردم سومالی و انتقاد مردم جهان بر این سیاست تجاوزی امپریالیستی فایق آید، بالاخره در 7 اکتوبر 1993 ریاست جمهوری کلنتن
بخوان امپریالیسم امریکا وادار شد از سومالی عقب نشینی کند.
در 4 مارچ 1999 امپریالیسم جهانی، در راس آن امپریالیسم امریکا به بهانه "کمک های انسانی" از طریق هوا، بحر و زمین جنگی را علیه یوگوسلاویا براه انداخته، که در آن قدرت نظامی ناتو (این به اصطلاح حامی صلح در قاره اروپا) با نزده اعضایش مستقیماً در این جنگ تجاوزی و نا حق غارتگرانه، امپریالیستی نقش باخت. 13 کشور عضو بلجیم، دنمارک، المان، فرانسه، بریتانیای کبیر، ایتالیا، کانادا، هلند، ناروی، پرتگال، هسپانیه، ترکیه و اضلاح متحده امریکا. نیرو های تجاوزگر از سی تا چهل هزار عسکر ناتو و پانزده تا هفده هزار (جنبش آزادی خواه کوسوو) را شامل می شد.
یوگوسلاویا با 110،000 عسکر از خود دفاع میکرد. در ظرف 79 روز نیروی هوائی قدرت ائتلافی بلا درنگ در اوایل 430 پرواز و در اخیر900 پرواز طیارات را انجام میداد. در مجموع 37465 حمله هوائی را انجام دادند در اخیر 800 پرواز. روز نامه نگاران در همان فرصت می نوشتند که گویا مدنیت غرب با این حملات بی بندوبار و حشیانه اش قصد دارد مدنیت امروزی و معاصر یوگوسلاویا را به عصر سنگ عقب برگرداند. اینست که با این حملات بربری در جوار اینکه تعداد بی شمار اهداف مدنی را در کل ویرانی کردند، فابریکه های تولید کننده مهمات از قبیل زرهدار، پرزه های طیاره، و کارگاه ترمیمی را بخاک برابر ساختند. علاوه از آن هفتاد فیصد پُل ها و سرکها و پنجاه در صد خطوط آهن در مسیر Donau را از بین بردند.
امپریالیست ها هدف داشتند تا با تابع ساختن حکومت (دولت) میلا سویچ (" نارامی های با لقانات") را از بین ببرند، که مانع در راه تولید بین المللی، سرمایه داری در اروپا حساب می شد.
پس از تلاشهای امپریالیسم امریکا و اتحادیه امپرلیستی اروپا که می خواستند با تعزیرات اقتصادی برنامه اقتصادی خود را در یوگوسلاویا هم عملی سازند و توفیق نیافتند، در اخیر NATO حیله ای بدست آورد و جنگ را بر یوگوسلاوی تحمیل کرد. بهانه این بود که جنبش آزادی بخش کوسووئی مردم البانیا را پشتیبانی میکند که گویا به حق خود برسند. در اصل کدام جنبش حقیقی آزادی بخشی وجود نداشت بلکه به ثبوت رسید با تحریک CIA یک جنگ مسلحانه عساکر اجیر براه انداخته شد.
ادعا می شد که رژیم میلاسویچ مردم البانی نژاد کوسووُ را سرکوب میکند. امپریالیسم امریکا از ماهیت ارتجاعی رژیم میلا سویچ استفاده کرده و خصلت امپریالیستی خود را در لفافه میگذاشت. با بی حیایی خاص پیش چشمان توده های مردم این مداخله امپریالیستی را یک عمل انسانی جلوه داده ، یعنی یک عمل "آزادی بخش" از ستم قوای میلا سویچ می خواند! حال دیگر نوبت افغانستان است که امپریالیسم امریکا و امپریالیسم بریتانیای کبیر سیاست نو استعماری خود را در آن تعبیه می کنند، که در ظاهر امر دولت طالبی را از جا میکند و دولت دست نشانده اش را جاسازی می نماید.
سوال اینجاست که این دولت طالبی چه سان سرو سامان یافت و چطور و با کدام اتکا در افغانستان پیاده شد؟ نامه نگار بی بی سی از بی نظیر بهتو صدر اعظم پاکستان سوال میکند، که این پروژۀ طالبان را به چه منظور و کدام وسایل خلق کرده اید و چرا؟ او در جواب میگوید: طرح یا سواد پروژه را بریتانیای کبیر (امپریالیسم انگلیس)، نظارت آن را اضلاع متحده امریکا (امپریالیسم امریکا)، تمویل مالی اش را دولت عربستان سعودی میکند. او دیگر علاوه نکرد که دولت پاکستان از طریقISI و سرپرستی CIA آن را در عمل پیاده کرد. چهار سال تمام اورا در ظل حمایه خود قرار داد و حتی به برخی از کشورها از قبیل عربستان سعودی، امارات شیخ نشین های عربی و پاکستان اجازه داد این دولت طالبی را برسمیت بشناسند. اما خودش و امپریالسیم انگلیس شرمگینانه سربزیر افگنده و از شناسایی این مخلوق ضعیف الخلقه خویش ابا ورزیده عجیب تر اینکه در پهلوی این رژیم وحشی و بربری که حتی فرهنگ عرب زده کشور ما را بخاک آلوده ساخت، تشکیل یک سازمان یا ادارۀ را بنام القاعده زیر سرپرستی بن لادن تشکیل دادند، که مجاز بود بنام اینکه با کافران ملحدین و خدا ناشناسان برزمد، اصلاً علیه جنبش آزادی بخش و بخصوص افراد مترقی و انقلابی موقف گیرد و بی باک عدۀ زیادی از جوانان پر شور را یا کشت یا به زندان انداخت، یا به مواد مخدر و راههای دیگر سوق داد که همه به فساد منجر میگردید اینکه تعداد زیاد دیگری را مجبور به فرار از سرزمین آبای شان کرد، خود صدمه جبران ناپذیری در جنبش مقاومت مسلحانه علیه دشمنان وارد ساخت. هنگامیکه امپریالیسم امریکا می بیند این رژیم طالبی مانند رژیم ملا ها (به اصطلاح مجاهدین) قبلی در پیاده کردن و تصمیم سیاست استعماری امپریالیستی توفیق ندارد و نا رضایی مردم روز تا روز بالا گرفته، حوصله اش سرمی رود و به بهانه اینکه، رژیم طالبان در مقابل در خواست (بخوان فرمان) امپریالیسم امریکا، در تسلیمی سرکرده القاعده – بن لادن ــ لجاجت میکند، دست به حمله نظامی در افغانستان می زند و در تطبیق پلان استعماری امپرلیستی تا خیر روا نمیدارد.
حال باید دانست که حمله نظامی امپریالسم امریکا به افغانستان بهیچ وجه و صورتی به حادثه تروریستی یازده سپتمبر رابطه ندارد.
بیاد داشته باش:
حمله نظامی امپریالیسم امریکا غایۀ اقتصادی – ستراتیژیک خاصی را تعقیب میکند، که کشور افغانستان در خاور میانه و آسیای میانه موقف دارد.
هفتاد و پنج در صد ذخایر تیل دنیا و سی سه در صد گاز زیر زمین این منطقه چشم حرص وآز امپرلیسم را بدین جا می کشاند جای تآسف است که زنان و مردان جوان کشور های امپریالیستی در دام فریبی گیر میکنند که امپریالیسم جهانی و در رأس آن امپریالیسم امریکا سرنی "دموکراسی" و "آزادی خواهی" را پف میکند و آن ها را در راه تامین سود انحصاری اعظمی امپریالیستی، بناحق قربان می سازد، منفعتی که حاصل می شود به جیب کمیته های انحصاری بین المللی می افتد و مردمان ستمکش در این جنگ غارتگرانه رهزنان و ناحق امپریالیستی کشته می شوند. این نکته را هم نباید فراموش کنیم که در این جنگ تضاد دول امپریالیستی بر روی تقسیم مجدد جهان و قلمرو نفوذ امپریالیست ها هم محسوس و ملموس است. غنیمت بزرگ از آن نیروی امپریالیستی ای است که در حال قدرت اقتصادی نظامی نیرومند تر دارد. هویداست که نیروی ارتجاعی طالبان دست پخت ISI از طریق CIA پاکستان بود که در یک زمان جنرال نورئیگا را در پاناما، صدام حسین را در عراق (در رأس حزب بعث)، ابو سیاف را در فلسطین و پینوچت را در چیلی علم میکرد و می نمود.
امپرلیسم امریکا به این نیرنگ، که جنگ در افغانستان را آغاز یک "جنگ نو" اعلام کرده و ادعا دارد، برای خشکاندن ریشه های تروریسم در سطح جهان اقلاً دو دهه ضرورت است، عده ای از کشور های امپریالیستی و وابسته به امپریالیسم را در ائتلافی گرد هم آورده و قیادت جنگ را بکف دارد. چنانیکه گفته می شود 36 یا 37 کشور در افغانستان عسکر روان کرده و تعداد مجموعی این عساکر را به هفتاد هزار حساب میدهند. روشن است که امپریالیسم در حال با فاشیسم عریان خود علت وجودی تروریسم است و تا امپریالیسم و فاشیسم امپریالیستی وجود دارد، تروریسم نیز ریشه اش در آب است و خشک نمی شود.
برای نابودی ریشه تروریسم باید و باید امپریالیسم را محو و نا بود کرد. هیچ تردیدی باقی نمی ماند که تجاوز جنگ امپریالیستی به سطح جهانی، مرزها را زیر پا کرده و مقاومت مسلحانه توده های آزادی خواه در سطح جهان را هرچه بیشتر به صحنه می آورد و جنگ آزادی خواهی اصلی ضد امپریالیستی به ابعاد جهانی گسترده می شود. تغییرات عمده ایکه از سیاست امپریالیستی در داربست تولید بین المللی سرمایه داری بوقوع می رسد، می تواند در نکات آتی بیان شود:
- کشور های امپریالیستی با فعالیت مشترک وسایل جنگی را بکار میگیرند تا شرایط سیاسی سرمایه مالی بین المللی را در بازار های منطقوی و ملی عملی سازند.
- روابط بین کشور های امپریالیستی و کشور های وابسته و مورد ستم و استسمار امپریالیستی هر چه بیشتر شکل نظامی اختیار میکند. چنانیکه ادعا می شود این جنگها در خدمت سیاستی قرار دارد که هدف آنها "لگام زدن بحران" و "حمایه از صلح" است. مانده نباشی؟!
لوموند دیپلوماتیک نمبر 212002،ص18 نوشت: برای گسترش پلان تجارت آزاد امریکای ( FTAA ) سازمان دول امریکایی ( OAS ) در یک جلسه فوق العاده اش در دسمبر 2001 منشور "معماری امنیت قاره امریکا" را به تصویب رساند. در آن مداخله حاکمیت ملی را طرح میکند تا از "وصول دموکراسی حمایت" شود.
نظر Adalfo Perez Esquiral برنده جایزه نوبل، USA "دوباره میلیتاریزه کردن امریکای لاتین" را پیش می برد، زیرا (هراس دارد) با گسترش قرار داد تجارت آزاد، نزاع های اجتماعی در قاره دامن نه گیرد.
- ادعا می شود که این جنگ ها قاعدتاً از حقوق بشر بدفاع بر خاسته، صلح را تامین و اساسات دموکراسی را حفظ میکند!! عجب ادعای بزرگی که واقعیت ها خلاف آن را شهادت میدهند.
امپریالیسم از مقاومت مردم خودی در تعقیب این جنگ بهراس است و از این رو حیله و نیرنگ بکار می اندازد تا اعمال جنایی – تجاوزیش را سر و صورت به اصطلاح قانونی دهد.
- توجه کنید که پاکت نظامی NATO هسته این دستگاه نظامی را تشکیل میدهد که ادعا می شد صلح را در قاره اروپا حفظ و حراست میکند. اما در حال حامی منافع مشترک امپریالیست ها در مقابل دول مرتد و بی پیغام سیاسی – ایدئولوژیک می باشد.
- ابتکار قدرت سیاسی بمنظور تقسیم مجدد جهان بدست امپریالیسم امریکا و متحدین وی است. هوید است که امپریالیسم امریکا در این جرگه متحدین ادعای رهبری را دارد و آن را در عمل پیاده میکند. اینجاست که نقش امپریالسیم امریکا در حال بمثابه یگانه ابر قدرت امپریالیستی بنمایش گذاشته می شود.
- چال دیگری را که این نیروهای امپریالیستی بکار می بندند چنین است که فعالیت مشترک امپریالیستی خود را در زیر چتر یونو (UN) بحرکت می اندازند جای هیچ گفتگوی باقی نمی ماند که UNO آله مشترک امپریالسیت ها می باشد که آن را نا درست "ملل متحد" نام میگذارند. معمولاً در سایه همین موسسۀ "بین دولتی" است که امپریالیست ها شرایط سازمان جدید تولید بین المللی سرمایه داری را آرایش داده عملی می سازند، البته به بعد جهانی بین المللی. نباید از یاد برد که تضاد بین نیروهای امپریالیستی بوسعت جهانی هیچگاهی در زیر این چال و نیرنگ های قدرت امپرلیستی پنهان نمانده و به اصطکاک منجر شد نیست.
تضاد بین امپرلیست ها روز افزون است. گفتیم که منافع مشترک امپریالیستی هم اکنون شرایطی را برای تشکیل سازمان جدید تولید بین المللی سرمایه داری از نظر سیاسی فراهم آورده که در آن سرمایه مالی حاکم است و تحت لوای UNOامپریالیست ها فعالیت دارند. از یاد نبریم که جنگ رقابتی امپریالیستی به وسعت جهانی، بویژه در حالت بحرانی، هیچگاهی از عمل ساقط نشده و تضاد های امپریالیستی را دامن (م) می زند.
مبارزه بمنظور تقسیم مجدد قلمرو های مواد خام
در سالهای 1990 مسابقه خاص بمنظور تقسیم مجدد ذخایر انرجی جهان براه افتید. طریق عمده کانسرن های تیل عبارت بود از سهیم شدن در کانسر تسیوم های بین المللی. کشور های وابسته نو مستعمرات در این مجامع با حداقل سهیم قانع بودند. در منطقه تیل و گاز غنی یی بحیره خزر (بحیره کسپین) کانسرن های اضلاع متحده در اکثر از این کانسرتسیوم ها سهامی اکثریت را بکف داشتند. اکثراً با حمایت های دیگری همراه بودند: Exxon، Chevron، Mobil، Texaco، Unocal، Pennzoil، هم چنان بریتیش پترولیوم – Amoco، (یک کانسرن انگلیسی – امریکایِی) ... از اروپای غربی بریتانیای کبیر با گاز بریتش و Ramco، فرانسه با Total Fina Elf، ایتالیا با Agip و نوروژ با Statoil. از شرق قریب ترکیه (TPAO)، ایران (OPEC) و عربستان سعودی Delta Nimirs). هم چنان از آسیا روسیه (Lukoil) جاپان (Itochi) سهم داشتند. برای اینکه سهم با اهمیتی را نمایندگی کنند یک کانسرن روسی ایتالوی تدارک شد Luke Agip. کانسرن جرمنی E.on.، Winter shella، prenssag و RWEDEA تا هنوز سهم کوچکی دارند. کانسر تسیوم های بین المللی هنگامی می توانند سهام خود را در بازار به ارز تبدیل کنند که بتواند طرق و وسایل انتقال گاز و نفت را در کنترول خود داشته باشند، یعنی بر پاپ لین ها (لوله های) انتقال اختیار و کنترول یابند. تا حال (سال 1999) کنترول این لوله های انتقال در قبضه اختیار روسیه قرار دارد از این سبب در سال 1999 آذربایجان، جورجیا، ترکیه و اضلاع متحده امریکا به نفع کانسرن های BPAMOCO، Cherron، Schell و Mobil در 19 نوامبر ساختمان پاپ لین جدیدی را از باکو که از طریق جرجیا و ترکیه به به بحر مدیترانه وصل می شد روی دست گرفتند که به Ceyhan ختم می شد. باید در سال 2004 بسر می رسید. (اینکه این پروژه اکمال شده یا نه هنوز خبری شایع نشده، اگر شده نگارنده خبر ندارد). این طریق کوتاه ترین راه است، که علاوتاً نه تنها روسیه را کنار می گذارد، بلکه ایران را نیز در حاشیه گذاشته است.
در سال 1998 تحت همکاری مستقیم امپریالیسم امریکا اتحادیه GUUAAM (جرجیا، اوزبکستان، اوکراین، آذربایجان، مولداوین) تاسیس گردید. مؤظف بود دهلیزی از اروپا از طریق قفقاز تا به افغانستان بکشد (TRACECA)، تا آن را از نظر نظامی زیر کنترول داشته باشد. می بینید که پروژه طالبان بدین منظور در افغانستان پیاده می شود، تا پایپلینی را که از افغانستان می گذرد در کنترول انحصارات امپریالیسم امریکا قرار دهد. روی همین منظور نیز می توان حساب کرد که علت جنگ امپریالیسم امریکا با آرایش NATO و UNO خود علت اقتصادی – ستراتیژیک بوده است.
ستراتیژی تغییر یافته امپریالیستی
افاده حاد شدن تضاد های بین امپریالیست ها بخصوص بین کشور های امپریالیستی ایکه در داخل NATO قرار دارند و نیرو های امپریالیستی خارج از آن، NATO را وا داشته تا ستراتیژی نوی را در اپریل 1999 اعلام بدارند.
اتحادیه (ناتو) بیش از این در چوکات "فضای اروپایی اتلانتیک" محدود نمی ماند، بلکه قلمرو انجام خدماتش را در "قرینه ارضی" قرار میدهد. چنین افاده میکند که از حالا یا ذریعه قیمومیت "ملل متحد" و یا بمنظور دفاعی خدماتش عملی میگردد. چنانیکه فعال می شود، اگر به "منافع امنیتی" NATO تماس گرفته شود. این دیگر روشن است که اگر کدام نیروی دیگر در هر کجای دنیا به حاکمیت امپریالیستی NATO چشم حرص بدوزد، بدون گمان به "منافع امنیتی" او تجاوز کرده است. سزای قروت آب گرم NATO است). می بینید که در اساس امپریالیست های داخل NATO تمامی دنیا را در قلمرو والای شان میداند و نیرو های امپرلیستی و دول دیگر را دعوت میکنند تا در این قلمرو نماینده گی کنند.
توجه کنید، که در بلاک قدرت بزرگ دوگانه در وسعت جهانی اتحادیه اروپا عمده ترین رقیب امپرلیسم امریکا جلوه گر میگردد. بمنظور اینکه ادعای (آقایی اش) را بوسعت جهانی عملی سازد، باید قدرت موجود نظامی اش را در پله ترازوی فعلی بنمایش بگذارد، NATO در سال 1954 بمثابه "ستون اروپایی" اتحادیه اروپای غربی تاسیس گردید. در سال 1990 تدریجاً به اتحادیه اروپا مدغم شد. در سال 1992 اتحادیه اروپا در اعلامیه پترز بورگ این وظایف نظامی را بدوش می کشد: از خدمات انسانی تا خدماتی در موارد جنگی به "حوزه های بحرانی" از اعضای اروپای غربی که در اتحادیه اروپا شمولیت ندارند تقاضا می شود، در صورتیکه حمله خارجی ای بر NATO صورت گیرد، نقش حمایوی خود را از ناتو دریغ نکنند.
امپرلیست های رهبر اروپایی فعالیت کردند تا ساخت مشترک مغلق نظامی صنعتی را ایجاد کنند فرانسه، بریتانیای کبیر، المان و ایتالیا در سال 1996 بنای OCCAR را گذاشتند که مخفف (اگر اشتباه نکنم) [سازمان همکاری و همنوای مادی تسلیحات] است، تا مسله تسلیحات را هم آهنگ سازند و باید نام دول شمول را در قرار داد های مستقل با تصدی های تسلیحاتی یکجا گردانند.
در اروپا انحصارات بین المللی ایکه تسلیحات را تولید میکنند تصاویب نظامی- سیاسی اتحادیه اروپا را بدوش دارند. کمیته مشاورین کمیسیون اتحادیه اروپا در اسناد اساسی خویش "STAR 21" (تجدید نظر در ستراتیژی فضایی در قرن 21) را به تصویب رسانیدند. در آن تقاضا شده که صنعت تسلیحاتی اروپا یک بازار مطمین تسلیحاتی اروپایی را تامین کند و تمامی معائیری را که در راه انجام تسلیحات اروپایی مؤثر مانع خلق میکند از میان بردارند. تماشا کنید که در درون این اتحادیه اروپا بزرگانی از قبیل امپریالیست های رهبر اروپایی، مبارزه ای را بمنظور آقایی این مغلق نظامی
– صنعتی براه انداختند. و وزرای خارجه المان و فرانسه (فیشر و ویلی پن) بنای "دفاع سیاسی هسته اروپا" را طرح کردند که در تحت رهبری این دو قدرت بزرگ امپریالیستی اروپا باشد. این "هسته اروپا" باید دول کوچک اروپایی را تابع خود سازد. برای اینکه نیروی ضربتی نظامی اتحادیه اروپا قناعت بخش گردد، معائیر وسیعی ساختمانی دستگاه قدرت روی دست گرفته شد:
ــ
یکجا شدن تصدی های زیاد در کانسرن تسلیحات EADS سنگ بنایی است به طریق تولید تسلیحات اروپایی، که بتواند با اضلاع متحده امریکا رقابت کند. EADS طیاره نظامی A400M و جنگنده های اروپایی را می سازد. MBDAاز سال 2001 یک تصدی جامعه اروپایی در تولید راکت های اروپایی است، که از EADS، سیستم BAE بریتانیای کبیر، فنیقانیکای ایتالوی وغیره، تصدی های المانی تشکیل شده اند. هدف عبارت است تولید نمبر 2 راکت ها بوسعت جهانی، پس از کانسرن Raytheon امریکا.
ــ
ساختمان واحد تجاوزی
اتحادیه اروپا با
60000 نفر تا سال
2003 که قوماندانی
مرکز آن در بروکسل
باشد. اینکه در
نوامبر سال 2002 در
NATO به پیش نهاد
دولت اضلاع متحده
امریکا – یک واحد
21000 نفری تروپ
تجاوزی نیرومند تجویز
گردید که رقابت بین
ابر قدرت امپرلیستی
امریکا و اتحادیه
اروپا را برهنه می
سازد، موضوعیست که تا
حال اتحادیه اروپا
آشکار بمثابه یک
قدرت، آقایی
امپریالیسم امریکا را
مورد سوال قرار نداده
است.
ــ
پروژه
های تسلیحاتی وسیع
مانند طیارات جدید
حمل و نقل هوایی
(A4000M) سیستم های
سلاحهای جدید
(راکتهای Meteor،
هیلی کاپتر های
Tiger، و NH90).
اتحادیه اروپا هم
چنان فیصله کرد سیستم
بحریه گالیلو از طریق
اقمار را تا سال 2008
تولید کند تا بتواند
با سیستم موجود 6PS
اضلاع متحده رقابت
کند.
هدف درک عمل مستقل امپریالیستی بوسایل نظامی است، هکذا در رقابت با امپریالیسم امریکا. در هر حال امپریالیسم امریکا اکنون بمثابه یک ابر قدرت امپریالیستی نمی گذارد صبغۀ آقاییش در سطح جهان، هم چنان قاره اروپا مورد سوال قرار گیرد و به فرماندهیش در NATO کم بها داده شود. در خود اروپا هنوز (فنلند، ایرلند، اطریش سویدن) در NATO عضویت ندارد و از جانب دیگر دول مشمول در NATO، عضو اتحادیه اروپا نیستند (ناروی، ترکیه).
به امپریالیسم المان نگاه کنید، که در سال 1990 قدم بقدم شرایط تاریخی محدودیت ارسال عسکری بخارج را شکسته و در سال 1994 زیر عنوان قانون اساسی اش علم استقلال ارسال قشون را حاصل کرده است. از سال 1990 امپریالیسم المان قطعاتی را به ترکیه ارسال کرده، در خلیج فارس، در کمبودیا، در عراق، قسمت های مختلف یوگوسلاویای قبلی، در سومالی، روآندا، جورجیا، سودان، کوسووو، مقدونیه و در وضع بحرانی افغانستان عساکرش حمله تجاوزی امپریالیستی را نمایندگی میکند. بصراحت باید گفت که این واحد های نظامی امپریالیستی در خارج از کشور های خودی امپریالیستی قصد دفاع از سرزمین آبایی خودی را ندارد و آشکارا خصلت تجاوزی امپریالیسم را ملموس می سازد، ولو دولتمداران امپریالیسم المان با طنطنه خاص ادعا کنند، که "منافع المان (بخوان امپریالیسم المان) را در پای هندوکش دفاع میکنند" (شرویدر).
بخاطر بسپارید که ادعا می شد NATO حافظ صلح اروپا در مقابل پاکت نظامی وارسا است، یعنی از نفوذ کمونیسم جلوگیری میکند. فکر میکنم عقل سلیم پای چنین ادعای مُهر صحت نمی زند. زیرا کمونیسم علاوه از اینکه سیر تکامل قانونمند جامعه انسانی از سرمایه داری انحصاری دولتی، در حال سرمایه داری انحصار بین المللی است، از نظر علمی پرچم ایدیولوژی انقلابی پرولتاریا علیه لیبرالیزم بورژوازی است که در اصل هیچ گونه قدرت نظامی مجهز با سلاحهای عصری مانع تحقق آن در جامعۀ در حال تکامل نمی شود. این درست است که سرمایه داری انحصار دولتی آستان انقلاب سوسیالیستی است.
و اما اینکه امروز در سطح جهانی ابر قدرت امپریالیستی امریکا مغرور زور اقتصادی – نظامی خود است (ولو در حال بحران بزرگ را مواجه بوده و حتی دوره انحطاط سالهای 1929 تا 1934 میلادی را بخاطر می آورد). چیزیکه به گور سپردن این سرمایه داری گندیده طفیلی و محتضر را به تعویق و تاخیر می اندازد کمبود یک حزب واقعاً انقلابی پرولتاری است که توده های مردم را تکان داده، بسیج نموده و در صف انقلاب مردمی پیش آهنگی این حزب را سازماندهی کند و انقلاب ضد امپریالیستی را در کشور های امپریالیستی و انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی را در کشور های وابسته، نیمه مستعمره و مستعمره امپریالیستی به پیروزی رسانده و در راه اعمار جامعه سوسیالیستی و در نهایت کمونیستی انترنشنلیزم حقیقی پرولتاری را تحقق بخشد).
با این ترکتاری (یکه تازی) امپریالیسم امریکا در سطح جهان و نخوت فروشی این ابر قدرت امپریالیستی غافل مباش که قدرت های دیگر امپریالیستی از نقش پیشتازی تجاوزی خود دست می کشند و اجازه میدهند، تا امپریالیسم امریکا یکه و تنها بر جهان حکومت کند.
مثلاً امپرلیسم المان در سال 2000 میلادی پلان امپرلیسم امریکا را که خواست جنگی را علیه کشور عراق براه اندازد رد میکند و افاده می نماید که ادعای نقش رهبری را در سطح جهان دارد.
نزاعهای لفظی ایکه بین دول اضلاع متحده و المان رد و بدل شد، بیانگر این، مطلب است که تضاد بین نیروهای امپریالیستی بمظور تقسیم مجدد جهان روز افزون است و شگافی را بین متحدین NATO، اتحادیه اروپا و شورای امنیت "ملل متحد" دامن زده است.
امپریالیسم روس در سال 2000 میلادی وقتی به تغییر ستراتیژی ناتو متوجه می شود مفهوم امنیت ملی خود را علم میکند و منافع خودش را افاده میکند در این منشور "استحکام موقف روسیه بمثابه یک قدرت بزرگ" چشمگیر است و "ضرورت حضور نظامی روسیه در برخی از مناطق عمده ستراتیژیک" تاکید می شود. (سیاست بین المللی 2000/5، ص 82 و 92 در اثر "شفق...برنظم نوجهانی" ص 520).
بخاطر بسپارید، اینکه اکنون قدرت نظامی روسیه دیگر با قدرت نظامی سوسیال امپریالیستی شوروی نمی تواند برابری کند و به آن اندازه بزرگ باشد، نباید بر آن کم بها داد. با تسلیح سلا حهای اتومی روسیه بمثابه یک قدرت رقیب با توان امپریالیسم امریکا و امپریالیست های اروپایی باقی مانده و در مفهوم امنیت ملی بیان می شود:
"فدراسیون روسی باید به سلاحهای اتومی تجهیز گردد، و در موقفی قرار گیرد تا بتواند مقابل هر کشور متجاوز با یک ائتلاف دول در شرایط معینی که ضرری را متوجه وی می سازد تا از خود دفاع کند" (همانجا ص 92، در این اثر 521)، بخوانید که وزیر خارجه روسیه Gusarow از امکان پیش گیری NATO در سال 1999 میلادی اظهار میکند، که نمی تواند تجاوز ناتو را به پولند، هنگری و چک به بهانه یا عذرانگی قبول کند، و علیه موقف فعلی تجاوزی ناتو خموش بنشیند. "وقتی ناتو خط سرخ را تجاوز کند، پس در مقابل هدف اساس NATO قرار گرفته و موقف ما را هم در مقابل ناتو تغییر میدهد، تذکر میدهیم که دخول روسیه در شورای همکاری ناتو و در برخی از موارد حق ابراز نظر او در موضوعات معین، احتمالاً اگر تضاد بین امپریالیسم روسیه و دول ناتو را کم ساخته باشد، اما نمی تواند آنرا در صحنه جهانی از بین ببرد.
در سال 1999 میلادی وقتی NATO به یوگوسلاویا تجاوز میکند و یا در سال 2002 میلادی به عراق جنگی را سازمان میدهد، بین امپریالیسم روس و امپریالیسم امریکا این تضاد بیشتر جلوه گر می شود و امپریالیسم روس برای تامین منافعش علیه امپریالیسم امریکا و امپریالیسم انگریز موقف میگیرد.
از آنجا که سوسیال امپریالیسم شوروی تخریش های نظامی را در سرحدات کشور چین تعمیل کرد و تعزیرات دیگر بر این کشور تحمیل نمود، بخوبی درک می شود که میانه سیاسی – دیپلوماتیک این دو کشور همجوار بدون اصطکاک نبود. کشور چین در سال 2000 میلادی 2،6 میلیون افراد عسکری دارد و در سطح جهان بزرگترین قدرت جنگی را نشان میدهد. این کشور میلان بزرگ تسلیحاتی دارد تا ارتش معاصری را به سال 1989 در موقف دومی مجهز به سلاح عصری آماده سازد. یکی از اهداف آن اعمار" کشتی آبی آنی است، تا قدرت بحریه را تامین نماید که بتواند وسعت 430 میل بحری بدست آورد تا چین را بمثابه دومین قدرت بحری اوقیانوسیه بسازد و صلاحیت کنترول جنوب سواحل چین به بحر را تامین نماید و در مقابل با "هژ مونی" اضلاع متحده امریکا مقابله بتواند. چین مدت ها قبل به سلاحهای اتومی دسترسی پیدا کرده و کشتی های U اتومی و همچنان 300 کلاهک های اتومی ستراتژیک و 150 کلاهک های تاکتیکی اتومی را حایز می باشد. و در آینده می تواند تعداد آن ها را به 600 تا 900 برساند.
در حالیکه فرمانروایان در گیر مشکلات خود اند، توده های مردم برنامه های تسلیحاتی و جنگ های شان را رد می کنند. هر قدر تب تسلیحات و آماده گی جنگی این حاکمان بیشتر و بالاتر می شود، بهمان پیمانه دوری مردم از احزاب بورژوازی، پارلمان بورژوازی و موسسات سیاسی او بیشتر و عمیق تر میگردد. از این سبب امپریالیست ها ولو موضوع را از نظر مردم پنهان می کنند، و تلاش بکار می بندند تا نمایندگان نظامی خصوصی ، بیمه های امنیت خصوصی و قطعات عسکری اجیر را تدارک بینند. از سال 1990 به اصطلاح نمایندگان نظامی خصوصی موجودیت دارند. تنها در افریقا بیش از 90 نماینده آن وجود دارد در کلمبیا شرکت لمیتد سیستم دفاعی با ارتش همکاری میکند که ذخایر تیل BP را کنترول نمایند. به وسعت جهانی تصدی های امنیتی مانند رهنمای بازار Wackenhut، Securios، Securitas، گروپ 4 و DSL از سال 1995 با 2000 سالیانه در آمد روز افزون 8 در صد را دارند. نگاه کنید که مؤلف Herbert Walf در جریدۀ "Vereinte Nationen" بطور آزاد انگیزه این واحد های نظامی خصوصی را ایضاح میکند:
"در حالیکه دولت ها در مقابل پارلمنت حسابده هستند، کمپنی های خصوصی در مقابل فعالین و صاحبان خود حسابده می باشند. درست از همین سبب دولت ها بدین امور علاقه میگیرند، با خدمات کمپنی های خصوصی را مدعی گردند، زیرا کنترول کانگرس را از صدور تسلیحات، کمک نظامی مبارزه ضد ادویه مخدره بصورت رسمی (مقید سازد) و برای دولت این امکان را میسر میسازد، در این امورات کمی مجال بازی را داشته باشد. هم چنان با امکان پیچیده گی موضوع در رسمی ساختن (مرگ ها یا زخمی های قطعات) مسولیتی نداشته باشد زیرا در امور عملیات نیرو ها مداخله ای ندارد".
ادعای برهنه آقایی بر جهان جورج، دبلیو بوش" یکی از ادعا های معمول بلند بالای امپریالیستی عبارت است از ستراتیژی نظامی نو جناب بوش در دوم سپتمبر 2002 که پیش روی کانگرس اضلاع متحده قرار داد. ابر قدرت (امپریالیستی) امریکا ادعا کرد زیر نام "ضربه پیش گیرنده" این حق را دارد بدون اینکه کدام تهدید نظامی مستقیم کشورش را متوجه باشد، این ضربه را عملی سازد. "ضربه پیشگیرنده" جابجا کردن سلاحهای کمیاوی، بیولوژیک و اتومی را احتوا می کند. تا هم اکنون این ادعا به آن حق مردم ("حقوق بشر") که در اساس وسایل نظامی معمول را شامل می شود، صدمه می زند.
"علمای حقوق و مدافعین حقوق بشر به قانونی بودن ضربه پیشگیرنده اکثراً اعتراض می کنند، زیرا خطر نامرئی را بوجود می آورد، تا حد توان تجهیز نیرو های زمینی، بحری و فضایی را رو براه سازد و خود را برای یک (حمله) تجاوزی آماده می سازد اضلاع متحده امریکا (بخوان امپریالیسم امریکا) از مدت ها تحت این انتخاب معاملات پیشگیرنده دست دراز داشته است. حتی در موردی که نا امنی بدین خطه وجود نه داشته باشد که چه وقت و در کجا دشمن حمله خواهد کرد.(ستراتیژی امنیت ملی اضلاع متحده امریکا، سپتمبر 2002، در تیلویزیون فرانکفورت 28 سپتمبر 2002، در این اثر ص 523).
دولت امپریالیستی امریکا به جهان توضیح میدهد که در آینده در امور حمله (تجاوزی) بر کشور های دیگر یکه و یگانه فیصله خواهد کرد. این افاده خوفناک (تهدید کننده) ادعای قدرت نا محدود امپریالیسم اضلاع متحده را درشت می سازد. از این رو اضلاع متحده امریکا در آینده هیچگونه وابستگی ای به قرار داد های بین المللی ندارد، وقتی پای به اصطلاح دفاع از منافع خودی اش در میان آید.
"استراتیژی امنیت ملی امریکا بر اساس یک برجستگی رابطه بین المللی امریکایی پایه میگیرد، که ارزش های اجتماعی و منافع ملی خود ما را منعکس می سازد...ما تاخیر نمی کنیم، در صورت ضرورت تنها عمل کنیم تا حق خود را در دفاع از خود درک کنیم، در حالیکه مقابل تروریست ها قرار می گیریم" (همانجا ص 324 این اثر)، بمجرد یکه بوش بمثابه رئیس جمهور امپریالیسم امریکا به قدرت دولتی تکیه زد دفاع راکتی ملی را به اصطلاح یک مفهوم عام ساخته و امر تسلیحات در فضا را روی دست گرفت. با این (سیستم) امپریالیسم امریکا قادر می شود، کشور های دیگر را با سلاحهای اتومی، مورد حمله قرار دهد، بدون اینکه از حملات متقابل آنها هراسی داشته باشد، زیرا راکت های دشمن را در صورت پرواز در هوا تخریب می تواند. هم چنان در صورت توافق های کنترول تسلیحات با روسیه اضلاع متحده امریکا "حق" نگهداشت 2200 سلاحهای اتومی ستراتیژیک در نیروهای جنگی فعال و 2400 کلاهک انفجاری ذخیره وی که بزودی دوباره فعال میگردند را دارد.
Eric chauvistre مامور آموزش در یونیورستی آزادی برلین، در کتابش "حیص و بیص اتومی" "پلان دفاعی راکتی" اضلاع متحده امریکا را مورد قضاوت قرار میدهد:
ادامه دارد