ترجمه و تفسیر: د. ابجدی
22 می 2010
یک سرباز کشته شده
2.3 میلیون
یورو می ارزد

تابوت یک سرباز کشته
شده آلمانی در
افغانستان
تمسخر آمیز یا دیر از موعد؟ دو اقتصاددان هزینه های فعالیت نظامی آلمان در افغانستان را به 36 میلیارد یورو برآورد نمودند. محاسبه دولت آلمان اما، برابر با یک سوم همین مبلغ میباشد.
در افکار عمومی آلمان راجع به ماجرای کندز، پیرامون کشته شدن سربازان آلمانی و در اطراف این پرسش که آیا فعالیت نظامی آلمان را در هندوکش میشود اینک بمثابه جنگ وانمود کرد یا نه، مناقشه جریان دارد.
اینکه درگیری نظامی ارتش آلمان در افغانستان اما چه بهایی برای مالیه دهندگان دارد، مسئله
ای برای بحث نمی باشد. یک مطالعه پژوهشی تازه در زمینه، می خواهد همین نکته را تغییر دهد.
Tilman Brück و Olaf de Groot از انستیتوت آلمانی مطالعات اقتصادی ( DIW ) هزینه فعالیت نظامی آلمان در افغانستان را،
سالانه 3 میلیارد
یورو برآورد میکنند ــ این سه برابر تخمین وزارت دفاع آلمان میباشد که سالانه یک میلیارد یورو را در مدار محاسبه خودش قرار میدهد.
همین تفاوت را پژوهشگران نامبرده، در صحبتی با مجله مدیران، اینطور توضیح میکنند که آنها در محاسبه خودشان، فقط بودجه دفاعی را در نظر ندارند. آنها هزینه های وزارت خانه های دیگر در رابطه با افغانستان و همینطور هزینه های درازمدت ناشی از کشته و زخمی شدن سربازان را نیز مورد مداقه قرار میدهند. همچنان هزینه های سود قایم بر تمویل مالی همین حضور نظامی طرف توجه میباشند.
سناریو های گوناگون
تنها همین "هزینه های جانبی" را اقتصاددانان نامبرده ــ در آنچه که ایشان آنرا یک"سناریوی پایه ای خوشبینانه" می نامند
4 10. میلیارد یورو برآورد میکنند. در اینجا فرض اینست که بر تعداد قوای آلمانی در حال حاضر 5350 نفر، افزایشی رونما نگردد، و اینکه ارتش آلمان بتواند در سال 2013 با برنامه خروج خودش از افغانستان آغاز نماید. در همه حالات تردید آمیز، دانشمندان مزبور طوریکه در مصاحبه خودشان اظهار میدارند، پایین ترین ارقام را منظور داشته اند. با این وجود، مصارف مجموعی حضور نظامی ارتش آلمان در افغانستان را، در بهترین حالت،
36 میلیارد یورو برآورد میکنند.
در صورتیکه درگیری نظامی آلمان در افغانستان سیر نامطبوعی یابد، مصارف برآورد شده میتواند به راحتی دو برابر افزایش یابد. محاسبات de Groot و Brück در صورتی به این نتیجه می رسد که ارتش آلمان مجبور باشد نیروهای خودش را در افغانستان دو برابر سازد و به خروج خودش هم از این کشور، از سال 2020 آغاز نماید.
هزینه های مرتبط به سهمیه آلمان در زمینه امور اداری ناتو، شامل مودل پژوهشگران DIW نمی گردد، چون آنها برای خودشان این سوال را طرح نموده اند که از بابت اشتراک آلمان در فعالیت نظامی در افغانستان، چه مصارفی بظهور خواهد رسید. سهمیه ناتو، بنا به منطق ایشان، می توانست مطرح باشد، چنانچه ارتش آلمان با ناتو یکجا نمی جنگید.
هزینه یک سرباز کشته شده ارتش آلمان را de Groot و Brück مبلغ 2.3 میلیون یورو خوانده و یک چنین محاسبه ای را هم هیچگاهی تمسخر آمیز نمی دانند. "برخلاف ــ تمسخر آمیز خواهد بود، چنانچه چنین محاسبه ای را کنار بگذاریم" Brück که بعنوان پروفیسور در اقتصاد توسعه در دانشگاه Humboldt برلین تدریس می نماید، به "مجله مدیران" می گوید. " تنها زمانیکه هزینه های یک جنگ برملا گردند، میشود یک مناقشه روشنگرانه پیرامون این مسئله بمیان آید که آیا بهره برداری سیاسی از همین جنگ، بهای گزاف آنرا توجیه میکند."
طرزالعمل متعارف بین المللی
در ایالات متحده امریکا از مدتهاست که چنین محاسباتی پیرامون هزینه های عملیات جنگی رایج میباشد. همین شیوه را اقتصاددان امریکایی و برنده جایزه نوبل Joseph Stilglitz بنیان گذاشته است، طوریکه در یک پژوهشی مشابه پیرامون دومین جنگ با عراق، بهای یک سرباز کشته شده امریکایی را
7.2 میلیون دلار وانمود کرد.
" نه ما و نه Stilglitz همین ارقام (مبالغ) را در تخیل خودما درست کرده ایم" de Groot در مصاحبه می گوید. از نظر او تفاوت بزرگ در مبالغ، این واقعیت را منعکس میسازد که دادگاه های امریکایی، ارقام جبران خسارت برای حیات یک انسان را بالاتر از دادگاه های اروپایی تعیین میکنند.
در نگاه او هر یورو ای که در افغانستان بمصرف می رسد، برای آلمان فقدانی میباشد در عرصه دیگری. هر دو دانشمند آلمانی می خواهند که با پژوهش خودشان، یک مناقشه
هزینه ــ بهره مندی را پیرامون درگیری نظامی آلمان در افغانستان آغاز نمایند.
متنی را که فوقا مطالعه نمودیم، ترجمه گوشه ای از مصاحبه دو اقتصاددان آلمانی با یک مجله آلمانی زبان میباشد که دیشب 21 ماه می جاری در مطبوعات الکترونیکی هم انتشار یافته است. از این مصاحبه به روشنی مستفاد میگردد که این دو اقتصاددان فقط از زاویه دید اقتصادی به بررسی مسئله حضور نظامی و عملکرد های جنگی ارتش آلمان در افغانستان پرداخته و عمدتا با تمرکز بر معیار های مالی، می خواهند به زعم خودشان به این سوال اساسی گویا پاسخ بدهند که آیا برای حجم بهره برداری سیاسی حاصل از حضور نظامی آلمان در افغانستان، درست خواهد بود که چنان بهای گزاف مالی را متقبل گردید؟
البته از کار پژوهشی، جزئیات تحقیق و پیشنهادات همین دو اقتصاددان آلمانی در خصوص حضور نظامی آلمان و عملکرد های جنگی ارتش آن در افغانستان، ما هیچ نمی دانیم و شاید هم نتایج پژوهش شان هنوز رسما انتشار نیافته باشد.
اما تا جاییکه از اظهار نظرات ایشان در همین مصاحبه اختصاصی متذکره استنباط میگردد، آنها از این پروژه به اصطلاح نظامی ــ سیاسی، رضایت خاطر ندارند.
واقعیت اینست که نارضایتی از حضور نظامی آلمان در افغانستان و کارنامه های جنگی ارتش آن، که وقتا فوقتا جریان انتقال تابوت های سربازان کشته شده آن از افغانستان به موطن اصلی، از طریق تلویزیون مشاهده میگردد، منحصر به همین دو اقتصاددان و حتی به بخش هایی از خود سیاستگران آلمانی هم نمی گردد؛ همه نظر پرسی های انجام شده تا ایندم حاکی از آنست که اکثریت قابل ملاحظه مردم آلمان، به تداوم حضور نظامی این کشور در افغانستان و فرو رفتن هرچه بیشتر و رو بتزاید پای ماشین ملیتاریسم آن در مرداب یک جنگ کثیف فرسایشی در افغانستان، که امپریالیست های متجاوز و اشغالگر براه انداخته اند، رضایت نداشته و خواهان خروج نیرو های کشور شان از افغانستان میباشند؛ ولی نظام دموکراسی حاکم که مشروعیتش هم ظاهرا به آرای مردم استناد دارد، به همین خواست دموکراتیک اکثریت توده های مردم تمکین نمی کند!
اما برخلاف، ائتلاف بر سراقتدار مرکب از احزاب دموکرات مسیحی، لیبرال ها و سوسیال مسیحی، خودش را به تداوم حضور نظامی و پیشبرد سیاست ها و کارنامه های جنگی به اصطلاح ضد تروریستی ارتش آلمان در افغانستان، متعهد می داند؛ چنین سیاستی هم در 9 سال قبل توسط دولت ائتلافی وقت متشکل از سوسیال دموکرات ها و حزب سبز ها پی ریزی گردید.
در آنزمان ــ اکتبر 2001 ــ اعزام قوای نظامی آلمان به افغانستان با استدلال اغواگرانه همسویی و
حمایت نامحدود با سیاست متحدین سخت جرح برداشته امریکایی مبنی بر پیشبرد یک جنگ "ضد تروریستی" توجیه گردید.
"آلمان از امنیت خودش در هندوکش دفاع می نماید"
عبارت معروفی است که برای نخستین بار از حنجره رهبر فراکسیون پارلمانی وقت و وزیر دفاع بر سر اقتدار از حزب سوسیال دموکرات آلمان برون جهیده و موتلفین حاکم کنونی هم، کماکان خودشان را پابند همین سیاست و اهداف مترتب بر آن می انگارند.
پلمیک های کنونی سوسیال دموکرات ها و سبز ها که اینک از موضع اپوزیسیون رسمی مانور می نمایند با ائتلاف حاکم، نه احضار سربازان آلمانی از افغانستان، بلکه دستیابی به چگونگی موثریت حضور نظامی آلمان در راستای تحقق اهداف همان سیاست ترسیم یافته در زمان خودشان را مطمح نظر دارد.
یگانه نیروی سیاسی ای که البته از موضع اپوزیسیون رسمی، کلا سیاست نظامی جنگی آلمان در افغانستان را به زیر سوال قرار داده و همواره خواهان خروج فوری عساکر آلمانی از افغانستان گردیده است، همان حزب چپ ها میباشد که دیدگاه ها و استدلال های شان هم، کاملا پاسیفیستی و به تعبیری انسان دوستانه میباشد!
اما برخلاف همه گرایشات سیاسی همگون، ناهمگون و متضاد موجود در جامعه آلمان در قبال حضور نظامی و سیاست جنگی این کشور در افغانستان ــ چه سیاست بازی های نیروهای متشکل سیاسی مطرح در سیاست رسمی این کشور، و چه گرایشی که اکثریت توده های مردم آلمان، نهاد های مدنی، تشکلات و اتحادیه های کارگری، سازمان ها و احزاب انقلابی ... آنرا نمایندگی می نمایند ــ ملاحظه میگردد که اقتصاددانان مورد نظر ما، انتقاد از سیاست عملی آلمان در افغانستان را، بر یک بعد کاملا محدود اقتصادی و آنهم بر جنبه مالی آن متمرکز میسازند.
برای آنها نه سیاست مداخله، تجاوز ، اشغال و اهدافی که این سیاست در خدمت آن عمل می نماید، بلکه مبالغ گزافی که برای اعمال همین سیاست و بکاراندازی یک ماشین جنگی بمصرف می رسد، مطمح نظر میباشد!
دغدغه خاطر آنها نه نفس "جنگ"، مشروعیت یا عدم مشروعیت، عادلانه یا غیر عادلانه بودن همین جنگ و نتایج فاجعه آمیز انسانی و مادی مترتب بر آن، بلکه عمدتا شرایط پولی، بویژه وضعیت جیب مالیه دهندگان در آلمان، معیار سنجش و قضاوت قرار میگیرد!
آنگاهی هم که آنها از کشته شدگان در جنگ صحبت می نمایند، منظور شان نه سرنوشت غم انگیز توده های مردم بیگناه و بیدفاع که همواره و در هر مناسبتی ــ چه خوشی و چه غم ــ بشکل دسته جمعی و در ابعادی غیر قابل تصور، گوشت دم توپ حملات وحشیانه ارتش های اشغالگر میگردند، بلکه مراد سربازان قشون های متجاوز امپریالیستی میباشد، که خودشان هم در واقع قربانیان سیاست تزویر، تطمیع، تجاوز و اشغالگری امپریالیستی هستند!
پژوهش و صحبت اقتصاددانان ما پیرامون همین سربازان کشته شده قشون های متجاوز و اشغالگر امپریالیستی هم، نه ضرورتا به معنای نارضایتی از ماجراهای غم انگیز و نگرانی از سرنوشت بقیه السیف آنها، بلکه بدلیل تقید به معیار های یک تحقیق "موشگافانه" محض اکونومیستی صورت می پذیرد، تا براین مبنا بهای اجساد کشته شدگان جنگی ارتش های امپریالیستی را، از نظر مالی ارزشیابی نموده باشند:
بهای جسد یک سرباز کشته شده آلمانی، یا بعبارت دیگر نرخ خسارت مالی وارده از بابت هزینه های وزارت دفاع یا کل هزینه اجتماعی مصرف شده آلمان بر همین سرباز، برحسب تحقیقات دانشمندان اقتصادی مزبور، مبلغ 2.3 میلیون یورو برآورد میگردد؛ در حالیکه این مبلغ در امریکا به 7.2 میلیون دلار میرسد!
تفاوت فاحش میان بهای زندگی یک انسان ــ یک سرباز امریکایی و یک سرباز آلمانی یا اروپایی ــ کشته شده در جنگ را که خود از جهتی اسباب نارضایتی و انتقاد اقتصاددانان نامبرده را فراهم گردانیده است، همین دانشمندان چنین توضیح میکنند که گویا دادگاه های امریکایی بیشتر از دادگاه های اروپایی، برای زندگی یک فرد انسانی ارزش قایل میباشند!
بنابه گفته همین آقایان دانشمند "دادگاه های امریکایی ارقام جبران خسارت برای حیات یک انسان را بالاتر از دادگاه های اروپایی تعیین میکنند".
حال اگر به اعتراف خود همین دانشمندان، تفاوت در معیار های ارزشی "انسانگرای" میان دادگاه های امریکایی و اروپایی که تجسم مادی خودش را در تفاوت فاحش میان رقم مبالغ تعیین شده بمثابه جبران خسارت هر سرباز کشته شده امریکایی و اروپایی در جنگ عراق و افغانستان، بدینسان نمایان میسازد؛ پس همین تفاوت میان کشته شدگان غربی و غیر غربی، در چه حدی خواهد بود؟! از زنده ها که اصلا حرفی هم در اینجا در میان نمیباشد!
آیا اصولا ارقامی برای مقایسه وجود دارد؟! مبالغی را که آنها اجبارا و آنهم در تحت شرایطی کاملا مشخص و استثنایی، بعضا بعنوان خون بها برای بازماندگان قربانیان خودشان پرداخته و یا می پردازند، بخاطر بیاورید و سپس به ارقام سنجشی همین اقتصاددانان آلمانی و امریکایی هم کمی تعمق نمایید!
با این وجود، چنانچه خواسته باشیم با تمسک به همان معیار های اقتصادی و مالی دانشمندان اقتصاددان آلمانی، به ارقامی در زمینه دست یابیم، این ارقام هم به تناسب استاندرد های زندگی در خود جوامع مثل افغانستان، عراق و غیره و اینکه بر هر فرد قربانی در یک جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه امپریالیستی، چه مقدار از کل ثروت اجتماعی بمصرف رسیده است؛ آری، همین ارقام هم، به هیچوجه نمی توانند کم اهمیت تر از ارقامی باشند که این اقتصاددانان برای جامعه خودشان محاسبه و برآورد می نمایند.
ولی به باور ما، با معیار های اقتصادی و پولی، هرگز نمیشود ارزش جوهری جهانشمول انسان یعنی حرمت، کرامت و منزلت انسانی بدور از ممیزات نژادی و تعلقات ملیتی، قومی و ... ــ در واقع حیات و ممات فرد انسان ــ را پیمایش کرد. این باور و نگرش ضد انسانی نظام سرمایه داری میباشد که در قلمرو تئوری و پراتیک آن، انسان هم کالا شمرده شده که ارزش آن بگونه هر کالای دیگری، متناسب با نرخ سودمندی و قابلیت مبادله ای اش در پروسه تولید اجتماعی تعیین میگردد، نه در ذات انسانی و در چیز دیگری؛ چنانچه می بینیم، معیار های برگزیده متخصصین اقتصادی مورد نظر ما هم به چنین نگرشی سرمایه دارانه استناد داشته و از آن مایه میگیرد.
البته نمی خواهیم بی باوری و یا بی توجهی همین دانشمندان به
اصل مسئله را بدلیل خودمرکز بینی اروپایی و بینش احتقار آمیز به آنچه در خارج از همین مدار قرار میگیرد، بی محابا مرادف راسیسم قلمداد کنیم؛ چون ما از کلیت مطلب پژوهشی مرتبط با جهان بینی کلی خود پژوهشگران، بطور مستند اطلاعی نداریم. با این وجود نادیده انگاشتن همان "اصل مسئله" یعنی ارزش زندگی و مرگ انسان ستمدیده افغانی، عراقی ... که قربانی ترور، تجاوز، لشکرکشی و اشغال امپریالیستی میباشند از یک سو؛ و محکوم نکردن زورگویی، قلدرمنشی و جنگ غارتگرانه امپریالیستی از سوی دیگر، عاملی میباشد که ارزش واقعی همچو پژوهش هایی را هم به صفر تقرب میدهد؛ و این امریست که نمی شود آنرا نادیده انگاشته و بسادگی از کنار آن رد شد.
هر کسی میداند که سرباز امریکایی و اروپایی، چه با حیله و تزویر و شستشوی مغزی و چه با رشوه و تطمیع نظام های حاکمه سیاسی خودشان است که بمثابه عنصری از ماشین جنگی، اساسا برای سرکوب و کشتار، به هزاران میل دور از خانه و کاشانه و از سرزمین پدری خودشان گسیل گشته و بعضا خود شان هم در جنگ های تجاوزکارانه کشته میشوند؛ در حالیکه این توده های مردم مطلقا بیگناه و بیدفاع در سرزمین های اشغال شده هستند که آماج سرکوب ها و قربانی جنگ های تجاوزکارانه و غارتگرانه امپریالیستی میگردند. از این زاویه اصولا نمی تواند چیزی برای مقایسه وجود داشته باشد؛ مقایسه میان ستمگر و ستمکش و معیار های تبیین کننده ارزش حیات و ممات میان این دو سنخ انسان و لایه کیفیتا متضاد اجتماعی؟!
با این وجود، سربازان کشته شده هم به تعبیری، خود قربانیان سیاست های ضد بشری حاکم بر جوامع شان هستند، که برای اعمال نقشه های آزمندانه و تحقق اهداف تبهکارانه امپریالیستی، همواره مورد سو استفاده قرار گرفته و میگیرند.
با تمام اینها، پژوهش دانشمندان اقتصادی ما در حد خودش، می تواند منبع بسیار خوبی برای آموزش باشد؛ حسن همین دانشمندان در این است که آنها بگونه طراحان سیاست و سیاست بازان دولت های خودشان، زبان دیپلوماتیک را بلد نمی باشند. با التزام به موازین تحقیق اکادمیک و امپریسم برگزیده خودشان است که آنها، یافته های عقلی منطقی خویش را هم، به زبان بدور از ابهام، تأویل، و قابل فهم برای همه، یعنی چنانچه می بینیم، به لغت ارقام بیان داشته و اشاعه می بخشند.
آنها کار و فعالیت، سودمندی و سودآوری آدم های زنده و متحرک را که خیر، حتی اجساد مردگان خودشان را هم به زبان اعداد و ارقام، ارزشیابی پولی می نمایند!
آنها با محور قرار دادن همان پرنسیپ اساسی سرمایه دارانه
هزینه ــ بهره مندی، در واقع روشنتر و گویا تر از هر کس دیگری، مکنونات قلبی و نیات باطنی خودشان را آشکار می سازند. به همین نهج است که آنها، صریحتر از هر فعل و انفعال دیگری، و گویا تر از هر رویدادی، اهداف و مقاصد آزمندانه امپریالیستی دولت های متبوع خودشان را ناخواسته برملا میسازند.
یگانه مشکلی که در نحوه کار و نگرش ایشان موجود میباشد، اینست که آنها صاف و پوست کنده سخن می گویند؛ و بحکم التزام به مبانی تحقیقات امپریستی که بر رویت اشیای ملموس و چسپیدن به تجارب سطحی خودی ارج می گذارد،
برای شان مقدور
نمیگردد پیچیدگی پدیده ها، راز های درونی، روابط متقابل، اهداف حقیقی یا نهانی و سرانجام دورنما های ناپیدا را پیش بینی نموده و درک نمایند.
باری، به مدد سخنان صاف و پوست کنده همین متخصصین دانشمند هم، میشود بسا راز هایی را از هاله ابهام بیرون کشیده، و بر نیروی مرموز جهل، نیرنگ، تزویر، توهم و سرانجام ندانم کاری، غلبه نموده و فایق آمد.
آنانی که به وعده های سر خرمن امپریالیست های متجاوز و اشغالگر چشم امید بسته، و با دست های آمیخته بخون لشکریان بدبختی و تباهی آفرین سرمایه، بهشت خیالی خودشان را می خواستند و می خواهند اعمار نمایند، بالآخره از زبان بسیار رسا و از ارقام و اعداد بسیار گویای همین دانشمندان اقتصادی باید آموخته و بخود بیایند!