www.baaba.eu

 

 

 

امشب،شب " حجت زمانی " است

 

 

نوشته ای از عاطفه اقبال -امشب، شب حجت زمانی است. تقویم را که نگاه کردم. یک لحظه بر جای خشکم زد. چهار سال است که 18 بهمن  برای من روزی را یادآوری میکند که هر لحظه اش همراه با درد و فریاد و خون بود. فردا صبح حجت بیرحمانه بدست شقی ترین دژخیمان به دار آویخته خواهد شد

درست 4 سال پیش بود. در این لحظات سرم را در میان دستانم گرفته بودم و میگریستم در غم کسی که 5 سال زندان و شکنجه دژخیمان رژیم را فراتر از مرز طاقت انسان تحمل کرده و قهرمانانه مرگ را به سخره گرفته بود. امشب دوباره بیقرارم. حجت با چشمان درشت و معصومش بر فراز خاطراتم به نظاره نشسته است.

آری درست چهار سال پیش بود. جامعه ایران هنوز آرام و خفته مینمود. هنوز خفت ها و تو سری زدن های روزانه را تحمل میکرد. هنوز آتشی بزیر خاکستر بود. حجت ها بودند که با جان خویش چون شمعی میسوختند تا شعله ی مقاومت را در این شب تیره زنده نگه دارند. این خونهای پاک امروز ثمر داده است. ایران در جوش و خروش است و به قیام برخاسته است. اما فراموش نکنیم که ریشه های این قیام در خون پرورش یافته است. در خون پیشتازانی از نسل موسی و حجت و  سعید و اشرف این جوانه قوت گرفته است. نپنداریم که این مقاومت و قیام مردمی چون علف هرزی از زمینی بی بار روئیده است. هرگز!

بهایش را بیش از 120 هزار شهید در طی 31 سال گذشته پرداخته اند. بهایش را شهدای سال 67 در زندانهای خونبار رژیم با پوست و گوشت خود پرداخته اند. بهایش دربدری ها، رنج و دردها، خون دل پدرها و مادرها، شکنجه ها و مقاومت های بهترین جوانان این وطن بوده است. آنها که از همه چیز، به واقع همه چیز خود در اینراه گذشته اند تا به یک سوگند جامه عمل بپوشانند. تا آزادی را به ایرانزمین بازگردانند. آنها که از هیچ چیز در این راه دریغ نکرده اند. آری حجت ها بینه های ما در این سی و یکسال مقاومت مستمر هستند. ستاره های روشن این سرزمین در خون نشسته و در زنجیر.

امروز عکس حجت را جلوی رویم گذاشتم و با خود زمزمه کردم :

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

- و اضافه کردم -

 بر سر دار رفتنی چو حجتم آرزوست

زمانی که حکم اعدام را جلوی حجت گذاشته بودند فقط گفته بود : اعتراضی ندارم. مرگ را چنان به پوزخند گرفته بود که جلادان به خشم آمده بودند. پیش از او دائی قهرمان و دو برادر دلاورش در مقاومت و سرفرازی ستاره های تابناک این خانواده پرافتخار شده بودند. اینبار حجت بود که میدرخشید. دژخیمان عقده حقارت خود از قهرمانی های برادران و دائیش را روی حجت خالی میکردند تا بخیال خود او را بشکنند. ولی حجت را نشناخته بودند. چه قهرمانی بود این مرد! 

بعدها یارانش از زندان خبر آوردند که "مزدوران از مقاومت بریده" را در "انجمن نجات" ساخته وزارت اطلاعات  یک به یک بسراغ حجت فرستاده بودند که او را نسبت به همرزمان مجاهدش بدبین کنند تا به این وسیله مقاومتش را در هم بشکنند. تا بلکه او مبارزان و مجاهدان این میهن را بسان دژخیمان " منافق" بنامد!  ولی هیهات! او به  رسم همان سرفرازانی که در دهه شصت بویژه در سال 67 در پاسخ دژخیمان " نه" گفتند به آنها جز پوزخندی تحویل نداده بود. برای همین بود که از او کینه ای حیوانی بدل گرفته بودند. و بخاطر همین بود که تبدیل به سمبل پایداری یارانش در زندان شده بود.

حجت زمانی، به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 84 دستگیر و زندانی و به مدت چهار سال و نیم شکنجه شد. وی سرانجام در 18بهمن ماه در اوج مقاومت و سرافرازی اعدام گردید. حجت نمادی از زندانیان سیاسی است که تحت هر شرایطی مقاومت میکنند و سر فرود نمی آورند. اقدام حجت به اعتصاب غذا و نوشتن نامه به سازمان ملل از کارهایی بود که او به عنوان یک سنت در میان یاران زندانش بجای گذاشت.

آری حجت برای ما یک حجت شد.  حجت پایداری بر سر عهد و وفا. حجت قهرمان بود. قهرمان زیست. قهرمان بر سر دار رفت و جاودانه شد. در آستانه 19 بهمن عاشورای مجاهدین یاد و راه حجت گرامی باد که به سردارش موسی و اشرف قهرمان و هجده یار وفادارشان پیوست. که خود از تبار همین سرداران بود.

دلم میخواهد امشب دوباره رو به حجت بخوانم :

 

تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست ،
بالای دار رفتی و 
این شحنه های پیر - و اضافه کنم : این شیخکهای پیر- ،
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند!

 

 

عاطفه اقبال         

18 بهمن 88 برابر با 7 فوریه 2010

atefehm@hotmail.com 

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu