www.baaba.eu

 

 

   

کنگره ای که 20 سال به تعویق افتاده بود!

 

  نوشته: د. ابجدی

          15 اگست 2009 

همزمان با ترجمه گزارش گوشه یی از جریان کنگره سازمان فلسطینی "فتح"، لازم آمد تا به همین مناسبت، مقدمه کوتاهی بعنوان "کنگره ای که 20 سال به تعویق افتاد!" بر آن نگاشته شود؛ شرحی که "مسئله فلسطین"  و  فراز و نشیب های آنرا به شکل گذرا و در خطوط کلی مرور می نماید.

باری، چنانچه در ترجمه گزارش مطالعه می نماییم، طی چند روز گذشته، شهر "بیت لحم" فلسطین واقع در کرانه غربی رود اردن، شاهد یک گردهمآیی بزرگی بود که قبل از همه، توجه مردم فلسطین را بخود معطوف میداشت. این گردهمآیی، کنگره "فتح" یکی از بزرگترین سازمان های فلسطینی است که دولت خودگردان فلسطینی در کرانه غربی را در دست داشته و سرپرستی می نماید.

این کنگره از قرار معلوم، نخستین کنگره سازمان"فتح" است که پس از 20 سال (!) برگزار گردیده و در آن، حدود 2000  نماینده شرکت نموده بودند؛ به استثنای آن تعداد نمایندگان مقیم غزه، که بدلیل سلطه سازمان فلسطینی "حماس" در آنجا، قادر به کسب اجازه برای خروج نگردیده اند!

در این کنگره، تا جاییکه جریان رویدادهای آن به بیرون انعکاس نموده، عمدتا تصامیمی اتخاذ گردید که مرتبط به مسایل تشکیلاتی ــ سیاسی در "فتح" میگردند که مهمترین شان، همانا راه یافتن عده زیادی از نمایندگان متعلق به نسل جوان فلسطین، به کمیته مرکزی سازمان "فتح" و شورای انقلابی آن میباشد.

سازمان "فتح" بزرگترین سازمان سیاسی نظامی رهبری کننده در جنبش مقاومت فلسطینی موسوم به "سازمان آزادیبخش فلسطین" میباشد که زعیم فلسطینی یاسر عرفات (ابو عمار)، از همان آغاز تا دم مرگ، هر دو را رهبری میکرد.

"مسئله فلسطین" یکی از پیچیده ترین، خونین ترین، و از نظر زمانی با سابقه ترین معضلات لاینحل سیاسی در خاورمیانه و در جهان میباشد که برای قرن بیست و یکم به ارث رسیده است، طوریکه در پایان نخستین دهه همین قرن هم، هنوز هیچ روزنه ای وجود ندارد که بتواند، بر مخاصمات خونین چندین دهه متوالی، نقطه پایانی گذارده و براین زمینه، دورنمای یک زندگی شرافتمندانه بدور از کشاکش های ویران کننده و یک صلح عادلانه و پایدار را، در چشمرس خلق های تحت ستم منطقه قرار بدهد.

پیچیدگی مسئله فلسطین و لاینحل ماندن آن که بعضا آنرا در هاله مقدسی از اسرار سحرگونه ملکوتی می پوشانند، نه مشخصه ذاتی خود قضیه، و یا بعبارت دیگر دلیل ناسازگاری طبایع و تمایلات گویا آشتی ناپذیر ملت های عرب فلسطین و  یهود اسرائیلی میباشد، بلکه این پیچیدگی، قبل از همه حاصل سیاست ها و اهداف توطئه گرانه استعماری و امپریالیستی در مقام اول، و همچنان نتیجه سیاست های غلط دول منطقه و از جمله خود فلسطینی ها بوده است که همین آخری، یعنی فلسطینی ها عمدتا، همه بود و نبود خودشان را تا ایندم، در پای همین منازعه خونین و فرساینده، میباست قربان میکردند که کردند.

سرزمین موعود و قوم برگزیده یهود، آنگونه که در متون مذهبی آمده و بدان همواره استناد می نمودند، هیچگاهی نمی توانسته و نمی تواند اساسی برای شناسایی و فهم ریشه های تاریخی همین منازعه موسوم به "مسئله فلسطین"باشد.

"مسئله فلسطین" بعنوان یک پروژه، صنیعه یک سیاست حسابگرانه استعماری و صهیونیستی میباشد که بموجب آن، موجودی عجیب الخلقه بنام دولت اسرائیل در سال 1948 در قلب خاور میانه، در سرزمین فلسطین بنیان گذارده شد!

از همان بدو پیدایش همین دولت تا کنون، تمام جهان امپریالیستی و نهاد بین المللی خادم آن مثل "جامعه ملل" و بعد ها "سازمان ملل متحد" کنونی، به هر طریق و شیوه ممکنه از آن حمایت و حراست نموده اند. همه جنگ های بزرگ میان اعراب و اسرائیل، از آنجمله جنگ 1948، 1967 و  1973 ، نه تنها پایه های دولت نو بنیاد اسرائیل را که از پشتوانه نیرومند امپریالیسم غرب برخوردار بوده و میباشد، متزلزل نگردانید، بلکه به تقویت بیشتر و غصب اراضی بیشتر فلسطینی و عربی بدست همین دولت هم منجر گردید، که غزه، کرانه غربی رود اردن، صحرای سینا، بلندی های گولان، و بخشی از اراضی لبنان در جنوب، از آنجمله بوده است.

شکست شرمسارانه دولت های خودکامه و مرتجع عربی در تمامی جبهات نبرد، از جهتی هم محصول همان بینش و سیاست غلط ناسیونالیسم عربی بود که بدون هیچ پایه قابل اتکای توده ای، می خواست دولت صهیونیستی اسرائیل را به دریا بریزد!

بر زمینه یک چنین پیشینه تاریخی غبار اندود و درس اندوزی از شکست ها، توطئه ها، دردها و  آلام بی پایان آنست که سرانجام، نسل نوی از میان خود فلسطینی ها بظهور می رسد؛ نسلی که با تمام قوا تلاش می دارد تا بدور از همه وصایا، تشبثات و زد و بند های مصلحت اندیشانه و غرض آلود رژیم های مرتجع عرب بر سر "مسئله فلسطین"، خود از داعیه برحق ملت ستمدیده و مظلوم فلسطین نمایندگی  و تعیین سرنوشت نماید.

از اینجاست که گروه ها و سازمان های مبارز فلسطینی، با خط مشی های گوناگون سیاسی نظامی پا بمیدان نبردی آزادیخواهانه گذاشته، و براین مبنا مشترکا "سازمان آزادیبخش فلسطین" را بنیان نهادند؛  تأسیس همین "سازمان" را در حد خودش، رویهمرفته میشود سرآغاز فصلی نو  در حیات سیاسی و رزم آزادیخواهانه مردم ستمدیده فلسطین دانست؛  بر پایه یک استراتژی جدید و تاکتیک های مبارزاتی متناسب بدان که رویکرد به نبرد مسلحانه بعنوان عالی ترین شکل مبارزه آزادیخواهانه ملی را در دستور کار قرار میداد، "سازمان آزادیبخش فلسطین" نه تنها قادر میشود تا سنگر های رزم خودش را در قبال صهیونیست های غاصبگر اسرائیلی استوار و شگوفا سازد، بلکه  همچنان موفق میگردد که دست توطئه و سازش سران مرتجع عرب را نیز از سرنوشت خلق بپاخاسته فلسطین کوتاه ساخته، و خود داعیه نمایندگی از آرمان آزادیخواهانه شانرا بلند نماید؛  با یک چنین پشتوانه رزمی و مجاهدت های خستگی ناپذیر توأم با قربانی های فراوان ــ از جمله و آنهم فقط در جبهه خود اعراب، قتل عام فلسطینی ها (ایلول سیاه) در اردن، (تل الزعتر) در سوریا، و (صبرا و شاتیلا) در لبنان ــ است که این سازمان اینک در همه جا، بعنوان یگانه نماینده قانونی و رسمی ملت مظلوم فلسطین شناخته شده و رسمیت جهانی مییابد.  سازمان "فتح" به رهبری یاسر عرفات، از همان آغاز یکی از سازمان های سیاسی نظامی گردآمده در "سازمان آزادیبخش فلسطین" بود که عملا هم آنرا رهبری میکرد.

با پیدایش "سازمان آزادیبخش فلسطین" و مبارزه آن در تمامی عرصه ها میباشد، که "مسئله فلسطین" هم از  نو  و در مفهوم واقعی خودش تعریف میگردد؛  این "مسئله" دیگر نه بعنوان مسئله جمعی از مردمان آواره و دربدر  فلسطینی پراگنده در کشور های همجوار عربی که ایجاب نماید، ایشان را در محل های جدید اقامت شان اسکان داد، بلکه بعنوان مسئله مردمی مطرح بحث قرار میگیرد که، خانه، کاشانه و سرزمین آبایی شان، توسط صهیونیست های اسرائیلی به زور غصب گردیده است؛ بعنوان ملتی که مصمم است تعیین سرنوشت نموده و برای آزادی خود و استرداد سرزمین های غصب شده خودش، تا پای جان مبارزه نماید. زعیم فلسطینی یاسرعرفات، زمانی که مبارزه قهرمانانه خلق فلسطین را در راستای همان اهداف آزادیخواهانه آن براستی رهبری میکرد، گفته بود: در این مبارزه برحق، اگر ما پیروز نشدیم، فرزندان ما پیروز خواهند شد؛ اگر آنها نه، بالآخره فرزندان و فرزندان آنها پیروز خواهند شد!

با همین دید استراتژیک و گزینش ابزار اساسی تحقق آن، یعنی رویکرد به مشی مبارزه مسلحانه آزادیبخش میباشد که "سازمان آزادیبخش فلسطین" هم، مکانت در خور خودش را در میان خلق ستمدیده فلسطین و سایر مردمان خواهان صلح، آزادی و عدالت احراز می نماید.

از سوی دیگر، در تحت تأثیر همین مبارزات و عمدتا بمقصد جلوگیری از گسترش دامنه آن به کشور های دیگر منطقه است، که مسئله فلسطین، اینک بطور بی سابقه ای به یکی از مسایل مبرم منطقه ای و سیاست جهانی مبدل میگردد، که ایجاب حل می نماید!

"راه حل" های چندی که تا کنون پیرامون معضله میان اعراب و اسرائیل ارائه گردیده و در مرکز توجه شان، همانا "مسئله فلسطین" قرار میگیرد،  نه اینکه به حل "مسئله" کمکی ننموده است، بلکه بیش از آنچه بوده، بر غموض و  پیچیدگی و لاینحل ماندن همین مسئله نیز افزوده است:

قراداد "صلح کامپ دیوید" میان مصر و اسرائیل؛ "قرارداد اسلو" میان سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات و اسرائیل؛ و بالآخره "نقشه راه" میان محمود عباس و اسرائیل، همه و همه اگر از جهتی به استرداد ــ چه حقیقی و چه صوری ــ قطعاتی از اراضی اشغالی اعراب بدست اسرائیل، انجامیده است، اما بهای پرداخته شده برای آن، بیش از آنچه بوده که اسرائیل، انتظار آنرا می توانست داشته باشد!

در قرارداد "کامپ دیوید"، صحرای سینا به مصر اعاده گردید؛ اما به همین مناسبت، این بزرگترین کشور عربی برای مدتی، در انزوای کامل از جهان عرب قرار گرفته و در نتیجه، جبهه عمومی اعراب در قبال اسرائیل، از درون شگاف برداشته و قویا تضعیف گردید؛

چه بسا که برای همین "قرارداد" مذلتبار، انور السادات رهبر مصر، سرانجام سر خودش را هم قربان نمود. بقول زعیم فلسطینی یاسر عرفات که هنوز بمثابه یک مبارز آزادیخواه می اندیشید و عمل می نمود "با امضای قرارداد "کامپ دیوید" ، انور السادات در واقع فرمان قتل خودش را امضا نموده بود".

یاسر عرفات هم بعدها با امضای "قرارداد اسلو" با اسرائیل، اگر بگونه سادات، از سرخودش مایه نگذاشت، اما در نتیجه آن، چیز های بمراتب عزیزتری را قربان نمود؛ "قرارداد  اسلو" در موجودیت سازمان آزادیبخش فلسطین، در واقع اولین خیانت رسمی به "مسئله فلسطین" و سرنوشت مردم ستمدیده  فلسطین بود که بدست خود فلسطینی ها، یا بهتر گفته شود، بدست یاسر عرفات انجام یافت!  همین اقدام تک روانه یاسر عرفات بعنوان رهبر "فتح" و رهبر "سازمان آزادیبخش فلسطین"، توسط بسیاری از سازمان های انقلابی فلسطینی، و در مجموع توسط بخش هایی از مردم فلسطین هیچگاهی و هرگز پذیرفته نشده و بعنوان یک خیانت ملی تلقی گردید، که تشتت، افتراق و جنگ های برادر کشی بعدی میان خود فلسطینی ها ــ آنچه که اسرائیل انتظارش را کشیده و برایش نقشه کشی نموده بود ــ  یکی از نتایج مستقیم و ملموس همین قرارداد بوده است. آنچه را که یاسر عرفات در بدل همین خیانت و بپاداش گزینش یک سیاست تسلیم طلبانه در قبال اسرائیل، واقعا بدست آورد، عبارت از جایزه خفت آور به اصطلاح "صلح نوبل" و دو قطعه اراضی تکه تکه جدا از هم میباشد که سیادت واقعی فلسطینی ها هم، هیچگاهی برآن تحقق نیافته است!!!

از "راه حل" های دیگر "مسئله فلسطین" بالآخره همین "نقشه راه"میباشد که محمود  عباس (ابو مازن) بعنوان جانشین یاسر عرفات در رهبری "فتح" و سازمان به اصطلاح آزادیبخش فلسطین، تحت سرپرستی و ارشادات جورج بوش پسر، بر پای آن امضا نموده است؛ "نقشه راه" با همان وعده های همیشگی سرخرمن مبنی بر تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی، نه تنها منافع واقعی مردم ستمدیده فلسطینی را در محراق توجه خودش نداشته و  نمیتواند داشته باشد، بلکه همان اراضی تکه پاره گویا، "مسترد" شده را هم، بطور ملموسی از کنترول فلسطینی ها خارج، و در نتیجه استخوان شکنی و جنگ برادرکشی میان فلسطینی ها را تشدید، و شگاف درونی بین فلسطینی ها را هم، به نحو مرمت ناپذیری تعمیق نموده است:

ارتش اسرائیل هر وقتی که خواسته باشد و به هر بهانه ای، به اراضی تحت کنترول، یا همان قلمرو  سیاسی جغرافیایی حکومت های به اصطلاح خودگردان فلسطینی، سرازیر شده و هر کاری که بخواهد و بتواند انجام میدهد!

موسسات عمومی، ساختارهای زیربنایی، و چه بسا منازل مسکونی فلسطینی را از زمین و  فضا به توپ بسته و  ویران میکند؛ در همین سرزمین های گویا مسترد شده به فلسطینی ها، کماکان به اعمار آبادی های یهودی نشین ادامه میدهد؛  از بمب های فاسفوری استفاده می نماید؛  فعالین سیاسی نظامی فلسطینی را فرد فرد  و  سایه وار تعقیب و آنها را از زمین و فضا هدف تیراندازی قرار داده و یا خانه بخانه شکار میکند؛ زندان های اسرائیلی را از فلسطینی ها پر میکند؛ مرز ها را بر روی انتقال و معالجه بیماران، آسیب دیدگان و سایر مستمندان هر زمانی که اراده کند، می بندد؛  ملت فلسطین را بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده گرسنگی میدهد و ... خلاصه هر کاری که در ید امکان اسرائیل باشد، در جلو چشم جهانیان انجام مییابد و حامیان بین المللی همین دولت صهیونیستی هم بر آن چشم بسته و یا جنایات آنرا  توجیه "متمدنانه" می نمایند؛ کافیست بهانه ای پیدا شود تا ارتش اسرائیل به دلخواه خودش، بقلب قلمرو  تحت "کنترول و سیادت" فلسطینی سرازیر شده  و تجویز نماید که، برای مجازات ملت مظلوم فلسطین، به چه وسایل و شیوه هایی متوسل گردد!

اینها همه بدون شک، نتیجه مستقیم همان قراردادهای مذلتبار به اصطلاح "صلح"، همان "صلح غیرعادلانه" میباشد، که نارهبران فلسطینی با خیانت به داعیه همیشگی و برحق خلق فلسطین، بدان گردن گذاشته و سنگ خفت آور آن را به سینه می کوبند؛ "صلحی" که جهان امپریالیستی هم از آن، همواره و در همه جا، بعنوان یک "اعجاز دیپلوماتیک" تحت قومنده و رایت خودش، بدان مباهات داشته و  از قهرمانان رسوای آن، به شیوه های گوناگونی قدردانی و  برای شان رشوه و پاداش میدهد!  جایزه "صلح نوبل" سادات، عرفات، و مشاطه گری های محمود عباس، این دلقک اسرائیلی ــ امریکایی، همه از همین قماش میباشند.

واقعیت اینست که خیانت یاسر عرفات و دیگر رهبران ارشد سازمان ارتجاعی "فتح" مدتها قبل از پشت کردن ایشان به مبارزه مسلحانه آزادیبخش و رفتن بپای امضای قرارداد های اسارت آور به اصطلاح "صلح" ، زمینه سازی شده بود. سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات، پس از یک دوره مبارزه فعال آزادیخواهانه و خدمت به داعیه برحق خلق فلسطین، آهسته و آهسته و بمرور زمان به سازمانی قلب ماهیت نمود که رهبرانش، اعتقاد بمبارزه انقلابی توده ای را از دست داده، و بیشتر مجذوب فعالیت های دیپلوماتیک و سیاست های رفرمیستی رسمی درباری و دولتی گردیدند؛  دفاتر سازمان آزادیبخش فلسطین در بسیاری کشور ها و بویژه در جهان عرب، حیثیت نمایندگی های سیاسی دیپلوماتیک بسویه سفارت را یافتند که مستقیما با مقامات بالایی دولت ها در تماس بودند، تا با توده های مردم!

جای تماس با مردم در جوامع عربی، آنجا که مشخصا جمعیت های بزرگ فلسطینی هم سکنی گزیده اند، و  پیشبرد  یک مبارزه فعال توده ای را، یک بوروکراسی بی خاصیت و فاسدی گرفت، که از طریق جمع آوری سهمیه فلسطینی های شاغل و مقیم در کشور های عربی و عمدتا از طریق دریافت کمک های بزرگ مالی کشور های نفت خیز خلیج (پترو دلار) و دیگر دولت های عربی، تمویل و تغذیه می شد. لم دادن به افتخارات گذشته،  قصرنشینی، مفت خوری، و راحت طلبی، آن شیوه و روش مرفه و آرامی بود که، زندگی بویژه رهبران "فتح" را از بقیه مردم آواره و تحت ستم فلسطینی متمایز می ساخت.

دیدار های رسمی همیشگی عرفات در قصرها و دربارهای عربی و بوسه زدن های بی شمار همیشگی اش بر بینی، پیشانی و  شانه های شیخ ها و  سران مرتجع عرب، با اخلاقیات مبارزین انقلابی فلسطینی و بخصوص با  کردار توده های کارگر، آواره و دربدر فلسطینی، نمیتوانست هیچگونه پیوند و سازگاری ای داشته باشد؛ در یک چنین حالتی نمی شد دیگر  انتظار داشت، که اندیشه و عمل و سیاست برگزیده رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین، از دردها و رنج ها، نیازها، تمایلات و آرمان های حق طلبانه ملت مظلوم فلسطین، الهام بگیرد.  

وابستگی مفرط رهبران سازمان آزادیبخش و چه بسا سازمان های مختلف آن، به دولت های عربی و غیر عربی، دیگر یک واقعیتی بود درد آور و غیر قابل انکار؛ همین واقعیت به تنهایی، فلسفه وجودی خود سازمان آزادیبخش فلسطین را بوضاحت نقض میکرد.  سازمانی که با کنار گذاشتن روش اتکالی نسل قدیم فلسطینی،  و  نقد یک عمر دست درازی، تشبث و سازش های توطئه گرانه سران عرب بر سرنوشت خلق فلسطین، روی کار آمده و بر بستر یک مبارزه فعال و انقلابی توده ای، در قلب مردم فلسطین جا گرفته و براین پایه، از آرمان و داعیه شان به تنهایی نمایندگی میکرد، اینک خود در عین همان چاله می غلطد!

خو گرفتن به قصر نشینی و  شیوه های سیاست درباری، و همچنان اتکا بر اتوریته فردی و یک دیپلوماسی بوروکراتیک شبه دولتی موجب میگردد که، سازمان آزادیبخش فلسطین از همین منظر، وارد هر نوع مراوده و معامله گردد؛  در تخالف با سیاست های امپریالیست های غربی بویژه امریکا که از حامیان سنتی همیشگی و قدرتمند دولت اسرائیل محسوب میگردند، سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات، چشم امید خودش را به بلوک مخاصم به رهبری سوسیال امپریالیسم شوروی دوخته، و از سیاست های حسابگرانه منطقه ای همین بلوک در  بحبوحه "جنگ سرد"  پیروی می نماید که این بخودی خود، طوق دنباله روی و وابستگی رهبران همین سازمان را بیش از پیش سفت و محکم میکند. در نتیجه همین دنباله روی های مصلحت اندیشانه پراگماتیستی میباشد که سازمان آزادیبخش فلسطین، از تجاوز  خرس های قطبی به افغانستان و اشغال کشور توسط سوسیال امپریالیسم شوروی و از دولت دست نشانده و مزدور شان در افغانستان، با  علانیت و حرارت دفاع می نماید!

سازمانی که اسم خودش را آزادیبخش نهاده؛  سازمانی که طعم تلخ اشغال و مرارت تجاوز و سرکوب را خوب چشیده؛ و  بالآخره سازمانی که داعیه نمایندگی از آرمان آزادیخواهانه خلق خودش از چنبره اشغال اسرائیلی را داشته و برای آن، نسلی را هم قربانی داده است، اینک بمقتضای یک روش دنباله روانه و وابستگی خفت آور، در کمال سبکسری و از خود بیگانگی، از اسارت یک ملت دیگر بدست اشغالگران و محکم گردیدن یوغ بردگی بر گردن آن، بدفاع برخاسته و هورا می کشد!!!

اینجاست که یک چنین سازمانی به صدها دلیل، هرگونه مصداقیت و شرعیت خودش بعنوان یک "سازمان آزادیبخش" را دیگر از دست میدهد. تجاوز، تعدی، سرکوب، اشغال، هر جا که بوقوع بپیوندد  و در حق هر که باشد، همانست که هست؛ چون تجاوز، خوب و  بد؛ و اشغال، سرخ و سبز ندارد.

باری، با یک چنین پیشینه و گزینش شیوه ها و گرایشات سیاسی معامله گرانه است که سرانجام، پای رهبران سازمان به اصطلاح آزادیبخش فلسطین، به میز قراردادهای ننگین، خفتبار، و  تسلیم طلبانه کشیده  شده  و سرنوشت شان رقم می خورد، که قرارداد های "اسلو" به زعامت یاسر عرفات، و "نقشه راه" به رهبری خلف وی محمود عباس، نمونه گویای آن میباشد.

شخصیت پرستی و اقتدا  به افراد  متنفذ جا افتاده در سمت های فوقانی در هرم هیرارشی قدرت سیاسی، بویژه آنجا که سنت های دموکراتیک هم ضعیف بوده و نهادینه نگردیده است، یک شیوه شایع و ممیزه ساختار های سیاسی عقب نگهداشته شده در همه جا و از جمله در جهان عرب میباشد؛ این پدیده، خودش را در "سازمان آزادیبخش فلسطین"  بوضاحت نشان میدهد. یاسر عرفات به گونه بسیاری از سران مرتجع عرب، در هرحالتی تا هنگام مرگ، فرد اول، مقام ممتاز، رهبر و زعیم بلامنازع فلسطینی بود، و به همین اعتبار هم، فکر، اراده و خواست او، گویا بالاتر از اراده جمعی و موازین سازمانی پنداشته می شد؛ حتی آنگاهی که مسایل بسیار حیاتی و سرنوشت ساز در حیات یک ملت مطمح نظر است، که پیرامون آن بایست تصمیمی به سویه ملی و با حضور فعال خود ملت اتخاذ گردد؛  اراده شخص رهبر و در بهترین حالت هیئت رهبری، به تنهایی کارساز بوده و تصمیم میگیرد!  سادات با همین ذهنیت و خصوصیت به پای قرارداد "کامپ دیوید"  امضا نمود؛  سران دیگر مرتجع عرب همچنان، در برقراری علایق و مراودات خودشان با دولت صهیونیستی بظاهر دشمن، مثل ملک حسین پادشاه  اردن،  و ملک حسن ثانی پادشاه مراکش به همین نهج رفتار نمودند؛  یاسر عرفات و محمود عباس از رهبران فلسطینی همچنان!

جالب اینجاست که کنگره یک سازمان سیاسی آزادیبخش که بالاترین مرجع تصمیم گیرنده و با صلاحیت آن میباشد، اصلا فراخوانده نمیشود تا تصامیم حیاتی سرنوشت ساز را خود تجویز، و یا هم بر اراده و تصمیم یک رهبریت منتخب چه فردی چه جمعی، مهر تأیید بگذارد!

امضای قرارداد "اسلو" توسط یاسر عرفات، و "نقشه راه" توسط محمود عباس، با چنین ذهنیت و خصوصیتی باید صورت گرفته باشد، که کنگره "فتح" ، به هر دلیلی هم که بوده، برای مطالعه و سرانجام تأیید و یا رد آن، اصلا فراخوانده نشده است.  اینک پس از گذشت 20 سال میباشد که این کنگره، و آنهم در یک موقعیتی که دیگر چیزی گویا برای تصمیم گیری باقی نمانده، فراخوانده میشود تا بر انتخاب برخی مهره های درجه دوم، و  اشغال کرسی های نمایندگی صحه بگذارد!

این البته پدیده ایست که با سنت های عقبمانده قبیله ای بیشتر سازگاری دارد، تا با فرهنگ پیشرفته دموکراتیک  و برنامه یک سازمان پیشرو  و آزادیبخش!

در این مفهوم، فراخوانی کنگره سازمان فلسطینی "فتح" پس از سپری گشتن مدت 20 سال، و پرداختن به مسایل ساختاری تشکیلاتی، از دید توده های مظلوم و ستمدیده فلسطین، می توانست 20 سال دیگر هم به تعویق افتد، و کسی هم از این بابت، کمبودی را احساس نکند!

به صحنه آمدن مهره های جدید دست دوم، بدون کوچکترین تماس به گذشته و نقد خیانت ها و انحرافات رهبران سابق و بر سر اقتدار، هر نوع امیدواری برای یک آینده بهتر را پیشاپیش خنثی میسازد؛ چه بسا وقتی ملاحظه گردد که همین کنگره بر راه خفتبار طی شده، یعنی تن دادن به سیاست های تسلیم طلبانه تا کنونی، مهر تأیید خودش را گذاشته است! نسل نو سیاستگران "فتح"، در واقع همان نسل قدیم میباشد، مگر با ظاهر و قیافه های نو.

انتخاب مهره های جدید در رهبری "فتح"، که گذشته خفتبار را بقوت نقد و به سنن مبارزه انقلابی، که آرمان آزادیخواهانه خلق فلسطین را در محراق توجه خودش داشته باشد، رو آورده و برآن تمکین نمایند، هرگز خواست اسرائیل و حامیان بین المللی آن نمیباشد. و این چیزیست که رهبران "فتح" بدان کاملا وقوف دارند!

پس برای اجتناب از یک رویارویی پر هزینه، آنگاهی که پشتوانه مردمی هم دیگر وجود نداشته باشد، گزینش یک منطق و سیاست پراگماتیستی تسلیم طلبانه، مورد پذیرش رهبران فلسطینی میباشد که مدتهاست بدان خو کرده اند!

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu