در 13 امین سالگرد جنگ خلق در نیپال
ماهیت رویزیونیستی
حزب کمونیست نیپال(مائویست)
را افشا کنید.
آغاز سخن،
ما در بخش اول این نوشته تحت عنوان "مروری بر کارزار حزب کمونیست(مائویست) افغانستان تحت نام "دفاع از انقلاب در نیپال "به این مسئله اشاره کردیم که این حزب
درشماره 19 شعله جاوید ارگان نشراتی اش تبریک نامه ایرا به نشر سپرده که آنرا عنوانی حزب کمونیست نیپال (مائویست)فرستاده است. در این تبریک نامه گفته میشود:
رفقای عزیز !
تبریکات صمیمانۀ ما را به مناسبت پیروزی حزب کمونیست نیپال (مائوئیست) در انتخابات مجلس موسسان و تمنیات نیک ما را در جهت پیروزی های مبارزاتی بازهم بیشترتان، به شما، تمامی اعضای حزب، اردوی آزادیبخش خلق، چریک های توده یی، جمعیت جوانان کمونیست، سازمانهای توده یی تحت رهبری حزب و کل خلق نیپال، تقدیم می نمائیم. ما درطی ده سالی که جنگ خلق در نیپال جریان داشت و دو سال بعد از آن، به ویژه درطی چندماه گذشته، مداوماسعی داشته ایم فراز و نشیب ها و خم و پیچ های مبارزات انقلابی در نیپال را
با امیدواری و درس آموزی از نزدیک تعقیب نمائیم. حزب ما در سراسر یک ماه گذشته (ماه اپریل) یک کارزار مبارزاتی حمایت از انقلاب نیپال را پیش برده است. این کارزار مبارزاتی در عین حمایت از انقلاب نیپال شامل پیشبردجر و بحثهای درونی در مورد شیوه ها و راه های مبارزاتی اتخاذ شده در راستای برگزاری انتخابات مجلس موسسان و جمهوری دموکراتیک فیدرال نیز بوده است. جوانب بیرونی و درونی این کارزار مبارزاتی را بعد از تنظیم و جمعبندی نهایی به شما و کمیتۀ جنبش انقلابی
انترنا سیونالیستی تقدیم خواهیم کرد (شعله جاوید- شماره نزدهم).
اما ما فکر نمیکنیم در جهتی که حزب کمونیست نیپال(م) روان است "پیروزی های مبارزاتی بازهم بیشتر" در انتظار خلق نیپال و طبقه کارگر باشد. تازه همین پیروزی در انتخابات مجلس موسسان نیز به خلق نیپال و طبقه کارگر تعلق ندارد. پیروزی ها و شکست ها دارای ماهیت تاریخی- طبقاتی اند و بهمین طریق بنا بماهیت طبقاتی و جهت حرکی تاریخی آنها مورد قضاوت کمونیست ها قرار میگیرند.
بهمین دلیل هم هست که حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درنامه تبریکیه اش ازسه مرحله صحبت میکند: از سال 1996تا سال 2006(دوران جنگ خلق که شکل و مضمون مبارزه با مارکسیزم – لنینیزم – مائویزم منطبق است) از سال2006 تا سال 2008 (یعنی بعد از کنفرانس چنگ ونگ و پروسه سازش و معامله گری این حزب با احزاب نماینده فئودال- کمپرادورها و امپریالیزم) و چندماه اخیر (بعد از شرکت حزب کمونیست نیپال(م) در حکومت موقت و امضای معاهدات رسمی با احزاب ارتجاعی و تعهدسپردن به برگرداندن دارائی ها و املاک فئودال ها، ملاکین بزرگ، رباه خواران، انحلال قدرت سرخ در روستا و کار در جهت غیرقانونی اعلام کردن سازمان جوانان کمونیست). حزب کمونیست (مائویست) افغانستان این مطلب را اینطور میگوید: (ما در طی ده سالی که جنگ خلق در نیپال جریان داشت و دو سال بعد از آن، به ویژه درطی چند ماه گذشته مداوما سعی داشته ایم فراز و نشیب ها و خم و پیچ های مبارزات انقلابی در نیپال را با امیدواری و درس آموزی از نزدیک تعقیب نمائیم). ولی نمیگوید که از کدام آنها درس گرفته است؟ از ده سال اول که توده های کارگر و دهقان نیپالی با سلاح در صدد ایجاد جهان نوین بودند یا از دو سال اخیر که رهبران حزب کمونیست نیپال(م) به انقلاب خیانت ورزیده و یا از چندماه اخیر که این خیانت آنها را محبوب امپریالیست ها و توسعه طلبان هند ساخته است؟
به اینطریق حزب کمونیست(مائویست)افغانستان انقلاب و خیانت به انقلاب را با یکدیگر خلط میکند و در جهت دفاع از
ماهیت ضدانقلاب، انقلاب رانیز یزیر خاک میکشاند. حزب کمونیست(مائویست)افغانستان میداند که نطفه اپورتونیزم راست در درون حزب کمونیست نیپال(م) خیلی قبل از
سالهای
2006 بسته شده بود، این مشی ضدانقلابی رشد نموده توانا شده و در سال 2006 یعنی در کنفرانس"چنگ ونگ" بامشی انقلابی جنگ خلق روبرو گشته و
آنرا شکست داد.
اساسی ترین درسی را که هر کمونیست از دیالکتیک ماتریالیستی آموخته - اینست که هیچ مشی سیاسی(در حقیقت هیچ شیی) در ظرف یک یا چند روز یا چند هفته بوجود نمی آید، قوی نمیشود و به پیروزی نمیرسد. هر مشی(درحقیقت هر شیی و هرتغیر) از قانون دیالکتیک "تغیرات کمی به کیفی " پیروی میکند. خلص اینکه؛ حزب کمونیست(مائویست) افغانستان بخوبی از ماهیت اپورتونیستی حزب کمونیست نیپال(م) آگاه است ولی بنابه عدم احساس مسئولیت در قبال جنبش کمونیستی افغانستان و آگاهی سیاسی توده های انقلابی و بنابه بیگانگی با انقلاب، انقلاب و ضدانقلاب را یکسان حمایه میکند.
مائویزم یا رویزیونیزم؟
قبل از آنکه پیشتر برویم و بحث مشخص ما را تعقیب کنیم لازم میدانیم قسمتی از گفتار رهبران حزب کمونیست نیپال(م) را مرور کنیم تا یقین حاصل نمائیم که آیا این حزب سزاوار دریافت "تبریکات صمیمانۀ" هست؟ آیا "پیروزی حزب کمونیست نیپال(مائوئیست) در انتخابات مجلس موسسان" برای خلق نیپال و طبقه کارگر جهان نفعی دارد؟ و
"پیروزی های بیشتر آنها" در همین جهت، به ارتش آزادی بخش خلق "چریک های توده یی، جمعیت جوانان کمونیست، سازمان های توده یی و کل خلق نیپال" تعلق خواهد داشت؟ ما نخست چند نقل و قول از اندراموهن سیگدال(معروف به باسانتا) و پوش پاکمال دال (معروف بپراچندا)و بابورام باترای رانقل میکنیم و بعد از آن تئوری های "نوین" این حزب را در مورد قهر انقلابی بگفتگو میگیریم.
The main specificity of today’s imperialism has been to exploit and oppress the broad masses of people of the earth economically, politically, culturally and militarily in the form of a single globalized state.’This is definitely a new and creative opening thatPP has put forward on the analysis of imperialism in the beginning of the 21st century.” Page 84: “Our Party, under the leader-ship of Chairman Comrade Prachanda,believes that the analysis of imperialism made by Lenin and Mao in the 20th century cannot scientifically guide the Maoist revolutionaries to develop correct strategy and tactics to fight in the 21st century( Dimension of Prachanda Path, The Worker #10, pp. 82-90)
ترجمه:
مشخصه کنونی عمده امپریالیزم امروز عبارت از بهره کشی و اعمال ستم اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و فرهنگی بر توده های وسیع روی زمین از طریق یک دولت واحد جهانی شده میباشد. این مسئله یقینا گشایش نوین و خلاقی است که "راه پراچندا" در اوایل قرن بیست و یکم در تحلیل از امپریالیزم ارائه میکند "ص 84". حزب ما تحت رهبری صدر رفیق پراچندا معتقد است که تحلیل هائی که لنین و مائو از امپریالیزم در قرن 20 ارائه کرده اند، نمی توانند بطور علمی انقلابات مائویستی را رهبری و تاکتیک و استراتیژی درستی را انکشاف دهند. (ابعاد راه پراچندا، کارگر شماره 10 صفحه 82-90)
what we think is that situation has undergone a considerable change, so the communist rev- olutionaries must not stick to what Lenin had said about insurrection and what Mao had said on Protracted People’s War.”; p. 88
ترجمه:
ما فکر میکنیم که اوضاع آنقدر تغیر کرده است که انقلابیون کمونیست دیگر نباید به چیزی هائی که لنین در مورد قیام و مائو در باره جنگ طولانی، گفته اند بچسبند. صفحه 88 همانجا.
On Lenin and Mao, p. 71 “Since MLM is a progressive science, the people’s war calls for ideology and leadership that is capable to complete a new People’s War in the 21st century. Our Party’s CC Extended Meeting last September held that the ideologies of Lenin and Mao have become old and inadequate to lead the present international revolution Our Experiences of Ten Tumultuous Years of People’s War, The Worker#10,
pp. 68-73.
ترجمه:
از جائیکه مارکسیزم – لنینیزم –مائویزم یک علم پیشرو است، جنگ خلق خواهان آنچنان ایدئولوژی و رهبری ای میباشدکه بتواند یک جنگ خلق نوین را در قرن 21 ام رهبری کند. کمیته مرکزی حزب ما در جلسه ماه سیپتمبر سال گذشته اعلان کرد که ایدئولوژی لنین و مائو کهنه شده و توانائی رهبری قیام بین المللی را در حال حاضر ندارند. "کارگر شماره 10ص.68-73)
Though Mao made some bold experiments to revive and develop socialist democracy,his efforts did not result in any qualitative advance. Why did socialist democracy ultimately fail? Why did it have to bear the stigma of ‘totalitarianism’ from its adversaries? If the revolu- tionary communists of the 21st century have ‘to win the battle for democracy’, as Marx and Engels had declared in the famous Communist Manifesto, we must dare to question the past practice in socialist democracy and take some bold initiatives.” ) Prachanda’s speech at the Hindustan Times Leadership Summit in
New Delhi, November 18, 2006. “Democracy: The Forbidden Fruit or Nectar for Progress?” “
http://www.nepalmonitor.com
ترجمه:
اگر چند مائو برای احیا و انکشاف دموکراسی سوسیالیستی تجارب چندی را بی باکانه انجام داد، اما تلاش های او بهیچ نتیجه ایکه از نظر کیفیت عالی باشد، نرسید. چرا سرانجام دموکراسی سوسیالیستی سقوط کرد؟ چرا بایستی داغ ننگین "توتالیتاریزم" را از جانب مخالفینش حمل کند؟ اگر کمونیست های انقلابی بخواهند در قرن 21 ام "نبرد برای دموکراسی را ببرند"ب اید همانطوریکه مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست اعلام میکنند، باید جرائت کنیم که دست به اتخاذ ابتکارات شجاعانه زده و پراتیک دموکراسی سوسیالیستی را در گذشته بزیر سوال ببریم" پراچندا. 18 نوامبر 2006http://www.nepalmonitor.com
Mao Zedong's People's Republic cannot fulfill the needs of today's world. It cannot address today's political awareness appropriately. Mao said cooperative party theory; we called it competitive party theory. Interview by Kishor Nepal with Prachanda, Maoist_ Revolution digest in June 2006
ترجمه:
جمهوری توده ای مائوتسه دون پاسخگوی ضرورتهای امروز نیست. این (جمهوری) نمیتواند آگاهی سیاسی درخور امروز را ارائه کند. مائو تئوری حزب همکار را پیش میکشد و ما تئوری حزب سبقت جو را مطرح میکنیم. مصاحبه کیشور نیپال با پراچندا جون 2006
ارگان نشراتی حزب کمونیست نیپال(م) از اینگونه "تئوری" ها پر است. آنچه از این سبکسریهای رویزیونیستی بر می آید، اینست که دیگر در نیپال نه انقلابی درجریان است و نه کمونیستی از آن دفاع میکند. ممکن است یک خط انقلابی ولی بی نهایت ضعیف در داخل این حزب وجود داشته باشد اما در
مجموع خط بورژوایی میدان را برده و خلق را به بیراهه سازش طبقاتی و انقیاد کشانیده است. احزاب بنام کمونیست ولی در ماهیت خادم بورژوازی در سراسر جهان به پایکوبی پرداخته و از پیروزی این حزب در انتخابات مجلس موسسان به وجد آمده اند. احزاب کمونیست دنیا از ترس بدنامی کمونیزم در مورد
یاوه سرائی آنها سکوت اختیار کرده اند. حزب کمونیست (مائویست) افغانستان چنان نشان میدهد که گویا ازموضعگیریهای این حزب علیه تئوری امپریالیزم لنین، و دموکراسی نوین مائوتسه دون بی خبراست. اگر قبول کنیم که حزب کمونیست(مائویست)افغانستان واقعا از این چرندگوئی های رویزیونیستی بی خبر باشد در آنصورت "درطی ده سالی که جنگ خلق در نیپال جریان داشت و دو سال بعد از آن، به ویژه در طی چند ماه گذشته "چه چیزی را" از نزدیک تعقیب "کرده است؟ مضاف براین؛ کدام کمونیست حمله رویزیونیستی بر لنین و مائوتسه دون را با "امیدواری و درس آموزی" تعقیب میکند؟ به اینصورت با تاسف میبینیم که نه حزب کمونیست نیپال(م) سزاوار و شایسته "تمنیات"نیک و "تبریکات صمیمانه" کمونیست ها است و نه کسانیکه به آنها "تمنیات نیک" شان را روان میکنند، به آزادی خلق، تئوری های علمی کمونیزم و پیشوایان پرولتاریا اهمیت میدهند.
کارزار مبارزه با تئوری قهر انقلابی بواسطه حزب کمونیست نیپال (م)،
ما در نوشته های قبلی ما گفته بودیم که انحرافات ایدئولوژیک- سیاسی حزب کمونیست نیپال(م) را بیشتر مورد بحث قرار داده و گروپ خون حزب کمونیست نیپال(م) را
با گروپ خون مارکسیزم–لنینیزم–مائویزم در کل، مقایسه خواهیم کرد. برای اینکار به گفتار یکی از تئوریسین های این حزب که درین روزها بیشتر از دیگران مینویسد، مراجعه میکنیم.
این آقا
”اندراموهن سیگدال”
نام دارد
و
رفقایش او
را
بنام مستعار
"باسانتا"
میشناسند.
آقای سیگدال یکی از
رهبران بلند پایه حزب کمونیست نیپال(م) میباشد. او در
سخنرانی هایش در
ملاعام و
از
طریق رسانه های عمومی و
انترنت بر لنین و
مائوتسه دون حمله میکند
و
آموزه های آنها
را
"کهنه"
و
"ناکارآئ"
میخواند. ما در
این جا شمه ای از
گفتار
او را که جنبش کمونیستی بین المللی را
تمسک قرار
داده و
برلنین و
مائوتسه دون،
استراتیژی و
تاکتیک انقلاب کبیراکتبر، جنگ کبیرخلق در
چین، حمله میکند، نقل میکنیم.
On Problems in the ICM: “The second [wrong trend] …is not to concentrate on how revo- lutionary struggle can be developed in one’s country by developing correct strategy and tactics, but to talk more of world revolution, enjoy classical debate, eulogize strategy and tactic of the past successful revolutions, teach other fraternal parties as if they know every- thing about the concrete situation in that country and stick to what Lenin and Mao had said before. This trend represents dogmatism.” International Dimension of Prachanda Path The Worker #10, pp. 82-90
ترجمه
در
باره مسایل جنبش کمونیستی بین المللی: ثانیا
[روند نادرست]... اینست که خود
را بر
روی این مسئله متمرکز نساخت که چگونه یک مبارزه انقلابی با
اتخاذ
تاکتیک و
استراتیژی درست در
یک کشور دیگر میتواند
انکشاف یابد، بلکه در
عوض از
انقلاب جهانی حرف زد، بحث های کلاسیک را مز مزه کرد
و
بمداحی و
ستایش استراتیژی و
تاکتیک های پیروزمند
گذشته پرداخت و
به احزاب برادر بنای سبق دادن را
نهاد، توگوبی که آنها
همه چیز را در
مورد
شرایط مشخص آن کشور میدانند
و
به آن چیزهائی که لنین و
مائوتسه دون گفته اند،
چسبیده اند.
این روند
نادرست دگماتیزم میباشد. (ابعادبین المللی خط پراچندا. کارگر شماره10، ص 82-90)
می بینیم که آقای سیگدال چنان کمونیستی کبیری است که چنین فکر
میکند.
از
نظر
این کمونیست کبیر،
انقلاب پرولتری، مسئله داخلی یک کشور
است و
شرایط داخلی مملکتی مانند
نیپال میتواند
تعین کننده مسایل آن باشد. آقای سیگدال انقلاب در
نیپال را
حق
"ملی"
و
درک مسایل و
اتخاذ تاکتیک درست و
استراتیژی آنرا
از
جمله انحصارات حزبش میداند. جنبش کمونیستی دنیا
باید
"خفه خون بگیرد
و
فضولی نکند"
زیرا
"شرایط نیپال را
نمیداند". این است عصاره افکار
تئوریسین بزرگ نیپال که از
آن طرف لنین و
مائوتسه دون می برآید.
در
زمانیکه سرمایه
داری بیشتر
از
هر
وقت دیگر
جهانی شده و
طبقه کارگر
و
خلقهای تحت ستم گیتی را
بیشتر
از
هر
زمان دیگر
در
تاریخ به زنجیر
کشیده،
آقای سیگدال فکر
میکند
"نیپال تافته جدابافته"
از این شرایط است.
در
زمانیکه رشد سرمایه
داری انحصاری و
غارت سرمایه های مالی گفتار
لنین و
مائوتسه دون را
در مورد
خصایل و
وجوهات امپریالیزم هم از
نظراقتصادی و
هم از
نظر
سیاسی تصدیق میکند،
او
آنها
را
"کهنه" و"ناکارآئی" میخواند. پرولتاریا
به استثنای تئوری ایکه لنین و
مائوتسه دون در
مورد
امپریالیزم
بر
گنجینه مارکسیزم افزوده اند، دیگر
هیچ تئوری ندارند. بدون تئوری نمیتوان تاکتیکی اتخاذنمود
(نیپال پیش روی ماست و
دیگر
کور
هم می بیند
که در آنجا
چه میگذرد
و
دلیل اصلی آن در
چیست). زیرا
تمام تاکتیک حزب کمونیست بواسطه تئوری و
استراتیژی مبارزاتی بواسطه برنامه حزب کمونیست رهبری میشود. حالا
فرض میکنیم که کمونیست ها
گفتند
که
"ما
به آنچه که لنین و
مائو گفته اند،
نمی چسپیم"
،آیا
آقای سیگدال،
میتواند
کوچکترین رهنمودی را
در
اختیار
آنها
قرار
بدهد
که آنها
با
آن به نبرد
با امپریالیزم بروند؟ بعد
از
نفی لنین و
مائوتسه دون چه تئوری ای باقی میماند؟
ما برروی این بحث نمیکنیم که بر اساس متدولوژی دیالکتیک ماتریالیستی، تئوری های علمی کهنه نمیشوند. علوم و
بویژه علوم طبیعی پیش روی ماست. تئوری بقای ماده همانطوریکه هیراکلیوس در
2000
سال
بطور
خیلی ابتدائی بیان کرده بود؛ هنوز
هم صادق است. آنچه هیراکلیوس گفته بود فقط حقیقت ناتراشیده بود و
در
تداوم شناخت بشر
از
طبیعت در
طی
2000
سال فقط این حقیقت صیقل داده شد. اگر
آلبرت انشتاین همان حقیقت ناتراشیده هیراکلیوس را
رد
میکرد
و آنرا
"کهنه"
و
"ناکارآئی"
میخواند
بهیچصورتی قادر
به تدوین قانون نسبیت نمیشد.
ما
این بحث را
با آقای سیگدال نمیکنیم و
برای یک گفتگوی اکادمیک میگذاریم و
در
اینجا به این بسنده میکنیم که آقای سیگدال نمیداند
که چه میگوید.
سیگدال در
مورد
قهر انقلابی نیز صاحب تئوری است. او می نویسد:
Generally speaking, the revolution is meant to violently overthrow the class enemy from the state power. However, one must not one-sidedly understand that the revolution-necessarily takes a violent form all through its course. The form of struggle is determined not by the subjective wish of the struggling forces but of course by the objective condition and the balance of forces at the given period. At a certain juncture and certain condition, the revolution can develop in a peaceful way. Our participation in the two negotiations in the past and the present peace process are examples of peaceful development of revolution.
ترجمه:
بطور
عام،
قدرت سیاسی را
باید
از
طریق برانداختن قهری دشمنان طبقاتی بدست آورد،
اما
این مسئله نباید بطور یکجانبه درک شود
که انقلاب از
اول تا
آخر
حتما
باید
با
قهر انجام یابد.
اشکال مبارزه براساس خواست های ذهنی نیروهای مصاف کننده تعین نمیشوند
بلکه با
درنظرداشت
شرایط عینی و
تعادل نیروهای شامل در
مبارزه در
یک مقطع معین تعین میگردد. در
یک مقطع خاص و
تحت یک شرایط ویژه میتوان بطور
صلح آمیز
انقلاب را
انکشاف داد.
سهمگیری ما
در دو
دور
مذاکرات در گذشته و
هم چنین در
پروسه صلح کنونی نمونه های خوبی از
انکشاف صلح آمیز انقلاب میباشند.
منبع : ارتباط الکترونیکی مائویستهای دنیا.
اگر
دقت کنیم، می بیبنیم که آقای سیگدال میگوید:
مسئله قهر
در
انقلاب شکل عام بدست آوردن قدرت سیاسی است؛ این است اولین مطلبی که آقای سیگدال میخواهد
به ماسبق بدهد. واضحا
که چنین است. اگر
هدف استراتیژیک بدست گرفتن قدرت سیاسی ر
فراموش کنیم، همانطوری که آقای سیگدال و
دیگر
رهبران حزب کمونیست نیپال(م)
آنرا
فراموش کرده اند، میتوان قدرت سیاسی را ازطروق مختلف مثلا؛ قیام شهری، کودتا، معامله گری، سازش، بوسیله یک ابرقدرت ...
وغیره بدست آورد. اما با آن قدرت سیاسی چه کاربایدکرد؟ هدف کمونیست ها
از
بدست آوردن
"قدرت سیاسی"
عبارت از
سپردن آن بدست خلق تحت رهبری پرولتاریا
برای واژگون ساختن تمام ساختار
اقتصادی و
سیاسی جامعه کهن و
ایجاد
جامعه نوین یعنی سوسیالیزم و
سرانجام کمونیزم میباشد. تنها
بدست آوردن قدرت سیاسی و مانند رهبران حزب کمونیست نیپال(م) آرایش دادن ماشین سیادت فئودال- کمپرادورها نتنها به کمونیست ها
تعلق ندارد، بلکه کمونیست ها سخت از آن ننگ دارند. در
معادله
" تصرف قدرت سیاسی از
طریق قهر انقلابی" سیادت دموکراتیک نوین خلق و
حرکت آن در
جهت سوسیالیزم و
کمونیزم شرط اساسی و
غیر قابل معامله میباشد.
اگر
قدرت سیاسی در
جهت تغیر
بنیادی جامعه و
تبدیل نیروهای تحت ستم و
استثمار
به نیروهائیکه باید
دیکتاتوری اعمال کنند، نباشد، این قدرت سیاسی برای خلق و
طبقه کارگر
به یک شانزده پولی هم نمی ارزد.
مطلب دومی را که آقای سیگدال بما سبق میدهد اینست که:
انقلاب از اول تا آخر لزوما با قهر به پیش نمیرود و استفاده از قهر در انقلاب یک خواست ذهنی افراداست و قهرانقلابی یک "شکل" مبارزه است که با در نظرداشت شرایط عینی و محاسبه نیروهای مصاف دهنده تعین میشود.
اما
کمونیست ها
معتقدند
که قهر
انقلابی خواست ذهنی افراد
نیست، از
جائیکه طبقات حاکم مرتجع به هیچ صورتی نمی گذارند
که نظامی که آنها
در
آن صاحب همه چیز
اند
واژگون شود،
توده های تهی دست و
طبقه کارگر
بالاجبار
با
مشاهده این عینیت به قهر
انقلابی توصل میجویند.
بعبارات دیگر:
تهیدستان در
مبارزه برای دنیای که با
عرق جبین شان ساخته اند بمبارزه دست میزنند و
طبقات حاکم به سرکوب دست از
آستین بیرون میکنند
و
جویبارهای خون را
براه می اندازند. چنین عینیت روشن را
"خواست ذهنی خواندن" اگر
دنائت مزدورانه نباشد، سفاهت بوالهوسانه حتما هست. زیرا
همانطوریکه
قهر
ضدانقلابی خواست ذهنی ضدانقلاب نیست،
قهرانقلابی خواست ذهنی نیروهای انقلابی نمیباشد.
مارکس
و
انگلس،
لنین و
استالین و
مائوتسه دون استفاده از
قهر
انقلابی را
بطور میکانیکی و
ذهنی مطرح نساخته اند بلکه براساس پژوهش های علمی- تاریخی و
بررسی عمیق خصایل ذاتی مبارزه طبقات، به آن رسیده اند. هنگامیکه پراچندا یک مارکسیست- لننیست –مائویست بود، او
نیز
به این امر
اعتقاد
داشت و
میگفت که:
“Marxism…presented a very new and a historic task of shattering the state power force-fully, not of seizing the old one and consolidating it, and establishing a transitional one … to smash the resistance of the bourgeoisie.”) and p. 12 (“In today’s capitalist imperialist era, there cannot be any bigger dishonesty and hypocrisy than to speak of ‘adult fran- chise’, ‘independent and impartial election’, and ‘democracy for all" Prachanda, On the State and Democracy, in The Worker #9, pp. 10-13. See p. 11
ترجمه:
مارکسیزم... وظیفه کاملا
نوینی را
مطرح میسازد
که عبارتست از
داغان ساختن ماشین قدرت دولتی کهن و
تصرف قدرت سیاسی از
طریق قهر انقلابی میباشد، نه استحکام آن از طریق تاسیس یک حکومت موقتی... باید
مقاومت بورژوازی را کاملا
درب و
داغان نمود..(ص12) در
عصر
امپریالیزم سرمایه
داری امروز، هیچ عدم صداقت و
عوامفریبی بزرگتر
از
" بلوغیت حق انتخاب"
،
"انتخابات آزاد
و بیطرفانه"
و
"دموکراسی برای همه"
نیست.
پراچندا
( درباره دولت و
دموکراسی. کارگر شماره 9
ص 10-12 )
اما اکنون که به خلق و
انقلاب پشت گردانیده، به افرادش اجازه میدهد با این سبکسری اساسی ترین اصول کمونیزم را
بمسخره بگیرند. اگر به این سفاهت مدهوشانه دقیق شویم واقعا، به سفله گی آقای سیگدال می خندیم
زیرا؛ چه چیزخواست ذهنی افراد
است و
چه چیزی نیست؟ کمونیست ها
که ماتریالیست اند
و
در
تجزیه و
تحلیل بررسی و
شناخت، نتیجه گیری و
پراتیک مسایل، از
متدولوژی دیالکتیک ماتریالیستی کار
میگیرند
به این اعتقاد
اند
که تمام شناخت بشر
از
جامعه و
جهان که ازطریق مبارزه طبقاتی،
آزمون های علمی و
مبارزه تولیدی بدست آمده همان قدرحقیقت است که وجود
واقعیت خارج از
ذهن
-- حقیقت میباشد. اگر
این انعکاسات را
از
جامعه و
جهان و
بطور
مشخص از
سیاست و اقتصاد
جدا
سازیم و
حقایق عینی را مانند از
خود بیخودها
"خواست ذهنی افراد" بخوانیم؛ آنوقت چیزی بنام علم، شناخت انسان از
محیط و
ماحولش باقی نمیماند
و
همه چیزبه یکباره گی
"به خواست ذهنی افراد"
مبدل شده و
واژه ها مانند
اشعار
و
مقالات سامائی ها، با
سر
از
آسمان آویزان میشوند.
تئوریسین کبیر
در
اخیر
گفتارش به ماسبق میدهد که:
اگر
معتقد
باشیم که در
تمام دوره های انقلاب باید
از
قهرانقلابی کاربگیریم،
"دچار
یک جانبه گری" شده ایم و
هنگامکیه انقلاب در
"یک مقطع خاص"
و
" تحت یک شرایط خاص"
میرسد
باید
آنرا
بطور صلح آمیز به پیش برد.
آقای سیگدال وصیت میکند که
"سازش و
معامله گری"
بادشمنان طبقاتی" را فراموش نکنید که بخشی از
مبارزه اند! و
آنهم بخاطر آنکه دچار
یکجانبه گری نشویم. اما
زمانیکه بابورام باترای نیز
یک مارکسیست- لنینیست – مائویست بود میگفت که:
One basic precondition for building a new type of state is the complete smashing of the old state. The more completely and deeply the old state is smashed, the better would be the pro- bability of building a more stable and complete new state. This is the objective law verified by historical experience and facts,” The Question of Building a New Type of State
ترجمه:
یکی از پیششرط های ساختمان یک دولت نوین داغان نمودن کامل ماشین دولتی کهن میباشد. هر
قدر
دولت فرتوت کهن وسیعتر و
اساسی تر داغان شده باشد بهمان اندازه احتمال تاسیس یک دولت مکمل و
باثبات نوین وجود
دارد. این قانون عینی ای است که بواسطه فاکت های مسلم تاریخی به اثبات رسیده است"
(بابورام باترای "مسئله تاسیس یک دولت تیپ نوین" ص 26)
به اینصورت می بینیم که رویزیونیزم در
نیپال در
یک طیف وسیع در
طی کمتر
از
5
سال تکامل یافته است. این بدبختانه بخشی است که حزب کمونیست
(مائویست)
افغانستان از
"مشاهده 12 ساله دقیقش" از
نیپال، متوجه آن نشده و
با
"درس آموزی" مورد بررسی قرار
نداده است. چیزی که برای ما بسیار
اهمیت داشت که حزب کمونیست
(مائویست)
افغانستان باید
می آموخت این بود
که متوجه میشد
چگونه اپورتونیزم در
عدم انضباط تشکیلاتی و
بحران رهبری رشد
میکند. چطور
افراد
غبی و
دبیل عقبمانده در
بطن این شرایط با
چاپلوسی مانند
آقای سیگدال در
رده تشکیلات بال
امی آیند
و
جرائت میکنند بر لنین و
مائوتسه دون حمله کنند
و
با
خیره سری تهی مغزانه استراتیژی جنگ کبیرخلق در
چین و
انقلاب کبیر
اکتبر
را
بمسخره بگیرند. حزب کمونیست
(مائویست)
افغانستان، عین جهت را
تعقیب میکند
و
بین افراد این حزب و حزب کمونیست نیپال(م) فقط سطح آگاهی و
سواد
سیاسی متفاوت است.
حزبی که یک واحد
آن مجاز
باشد
"اعلام مواضع "
علیه یک تشکیلات دیگر
بنویسد، حزبیکه علم را به
"علم بورژوازی و
پرولتری" تقسیم کند، حزبی که در
جهت برآورده ساختن اهداف استراتیژیک امپریالیست ها کارکند، حزبی که به برنامه و
اساسنامه اش عمل نکند... وغیره، قبل از
آنکه به پرولتاریا تعلق داشته باشد با پوست و
گوشت، روح و
روانش به فئودال- کمپرادورها و
امپریالیزم تعلق دارد.
به اینطریق می بینیم که اپورتونیزم در
درون تشکیلاتی مانند
حزب کمونیست نیپال(م)
و
حزب کمونیست
(مائویست) افغانستان مخفی و
زیرزمینی رشد
نمیکند، بلکه این احزاب مانند باتلاق و
مرداب ها پرورش دهنده این میکروب ها میباشند. میکانیزم این پرورش درسی است که باید
آنرا
آموخت زیرا
دیده میشود
که در
اینگونه تشکیلات که بطور
دایم دست در
گریبان بحران رهبری اند، رهبران دست اول حزب برای حفظ و
گاهی برای افزایش وزنه تشکیلاتی شان این سمارق های زهری را
حمایه کرده و
پرورش میدهند.
این موجودات میکروب صفت با استفاده از
این فرصت در رده های تشکیلات بالا می آیند. چون شجاعت و
ظرفیت آموختن علم را ندارند، بازی با الفاظ و
واژه ها
را فرا
میگیرند و
با مهارت از
این هنر استفاده و
موقف خود
را
در
سایه ولی نعمتش حفظ میکنند. درسی را
که آقای
(ض)
رهبرحزب کمونیست (م)
افغانستان از
نیپال می آموخت، درست این بود.
اما تاریخ فعالیت سیاسی آقای
(ض)
نشان داده که او
به هیچ صورتی در
پی آموزش درس انقلاب نیست.
قهرانقلابی؛ ضرورت تغیربنیادی و
موضع تاریخی طبقه کارگر
در
قبال آن،
کمونیست ها
معتقدند که جنگ خلق عالیترین شکل حل تضاد میان خلق و
دشمنان خلق میباشد. این راه حل یگانه راه حل درست و
مطمئن برای سرنگون ساختن طبقات حاکم استثمارگر
و
تغیربنیادی مناسبات تولیدی جامعه میباشد. از
جانب دیگر
طبقات حاکم- حاکمیت شان را
با
قهر
بر
توده های ملیونی خلق تحمیل میکنند
و
تاریخ جامعه طبقاتی بعد
از
ظهور
دولت، چیزی غیر
از
این را
نمی شناسد. معهذا؛ خلق هیچ راهی دیگر
برای توده ای ساختن قدرت دولتی بغیر
از
جنگ انقلابی ندارد
و
هیچ راه دیگر
به آن فرجام سیاسی منتهی نمیشود
که خلق بتواند
مناسبات ستمگرانه و
استثمارگرانه جامعه را
درب و
داغان نمایند. اگر
آقای سیگدال توجه میکرد
که حزبش چگونه آب را
پف پف کرده می نوشد
تا
حزب کنگره و
سایر
احزاب مدافع منافع فئودل- کمپرادورها
به عربده کشی نپردازند، اگر او میتوانست بیبیند که حزبش از
توانائی تغیردادن یک ذره از
مناسبات تولیدی حاکم بر
جامعه که در
محور
هر
انقلاب پرولتری قراردارد—عاجز است، اگر
او
بصیرت مشاهده این حقیقت را
میداشت که بتواند
بیبیند سمت حرکت حزبش باسمت تغیر دادن مناسبات تولیدی حاکم بر
جامعه یکصد
و
هشتاد
درجه تفاوت دارد، با
این از
خود بیخودی بر منبر یاوه سرائی در
مورد قهرانقلابی بالا
نمیشد
و
ادای کادر
یک حزب حاکم را
در نمی آورد. اگرحزب کمونیست نیپال(م)میتوانست در
ازای این مفتضح شدن هایش به اندازه احزاب رویزیونیستی خلق وپرچم در
افغانستان در
سالهای 1357
و
1358
قدرت بلامنازع و
متمرکز
سیاسی داشته باشد، آدم میگفت که آنها
حق دارند
مانند
هر
حزب رویزیونیست دیگر
دنیا
برای اختفای "افتادن کاسه رسوائی شان از
بام"
این همه تئوری بافی کنند.
این تصور
که قهرانقلابی فقط شکل عام تصرف قدرت است و
میتوان از
طریق اشکال خاص مبارزه یعنی رفرم، چانه زنی های پارلمانی و
بازار
تیزی های مجلس موسسان وغیره نیز
جامعه را
بطور
بنیادی تغیر
داد، توهماتی اند
که اپورتونیست ها
در
هر
کشوری که در
آن طبقه کارگر
نماینده داشته،
حداقل یکبار
نشخوار
کرده اند.
رویریونیست های خلق و
پرچم در
افغانستان درست همین مضمون را
با
جملات دیگر
میرسانیدند.
آنها
"راه رشد غیر سرمایداری" و
"تقویه اقتصاد
سکتور
دولتی"
را
نیز
بر این یاوه ها اضافه میکردند
ولی تمام آنها
حتی برابر
"کودتا" کاربرد نداشت. امروز
نیز
صدها
"دکتورتسلیم طلب"
و
" دیپلوم دار
میهنفروش"
به مدح و
ثنای دموکراسی امریکائی مشغول و
در سایه تیره
و
خفه کن اشغال-
کشور
اراجیف جوی میکنند،
اما
حرف صدتای آنها در
یک سرفه کوتاه مسلسل، مانن
دهذیان مریض جذام در دنیای بیزاری مردم ناپدید
میگردد.
کمونیست ها از
نظرتئوری به این عقیده اند که همه انواع مبارزه یعنی از
میزمذاکره گرفته تا
مبارزه پارلمانی وغیره باید
تابع مبارزه مسلحانه و
تصرف قدرت از
طریق قهرانقلابی باشند.
مارکس و
انگلس بنیانگذاران کمونیزم گفتند:
کمونیست ها عاردارند که مقاصد و
نظریات خویش را پنهان سازند، آنها آشکارا
اعلام میکنند که تنها از
طریق واژگون ساختن همه نظام اجتماعی موجود، از
راه جبر، وصول به هدف های شان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در
مقابل انقلاب کمونیستی برخود
بلرزند-
پرولتاریا در
این میان جز زنجیر
خود
را
از
دست نمیدهند، ولی جهانی را بدست خواهند آورد"
(مانیفست)
مارکس و
انگلس در
این جملات از
"راه جبر"
را
در
بین دو
کامه میگیرند
و
آنرا
با
واژه
"تنها"
قید
میکنند تا بر
اهمیت بکاربرد
قهر
در
امر
تغیرجامعه تکیه کرده باشند. مارکس درسالهای
1850
و قبل ازآن امکان پیروزی پرولتاریا را از طریق مبارزات پارلمانی و
مسالمت آمیز
در
امریکا
ممکن میدانست،
اما
فریدریش انگلس در
سالهای 1890 یعنی اواخر
زندگی اش این امکان را
در
امریکا
نیز
کاملا
منتفی میخواند. مارکس و
انگلس بمثابه اولین راهگشایان کمونیزم اهمیت قهرانقلابی را
در
امر
تصرف قدرت سیاسی تابع "آرایش نیروها"
و
"تعادل آنها"
نمیکردند
زیرا، مبارزه طبقات مسئله آرایش و
تعادل نیروها نه بلکه سیادت و
استیلای بلاسوال یک طبقه و
متحدین آن بر
سایر طبقات میباشد. همانطوریکه در
بالا
اشاره کردیم؛ این مسئله در
جامعه طبقاتی بعد
از
ظهور دولت هیچ زمانی غیر
از
این نبوده است. در
جامعه طبقاتی بعد
از
ظهور دولت همیشه آن طبقه ایکه توانسته است قهرا
دیگران را
به اطاعت وادارد، نتنها
اینکار
را
کرده،
بلکه برای آنکه مطیع بودن آنها
را
تضمین کند،
ارتش، پولیس،زندان قانون...وغیره وسایل سرکوب را
نیز
ابداع نموده، گسترش داده و
مورد استفاده قرارداده است.مارکس و
انگلس به این تعامل بمثابه قانون اساسی مبارزه طبقات میدیدند
و
همانگونه که در
نه از
ده مورد
تعاملات شیمیائی عناصر، حرارت و
فشار
نقش اساسی دارد، قهرانقلابی در
تغیرات بنیادی جامعه نقش اساسی دارد. لنین این اصل علمی را
با
دقت مطالعه و
آنرا
بیشتر انکشاف داد.
از
بحث مفصلی که لنین در
مورد
قهرانقلابی انجام داده، میگذریم زیرا رویزیونیست های نیپالی معتقد
اند که گفتار لنین
"کهنه شده" و
برای
"عصرما" کارآئی ندارد. ما در
اینجا
فقط به این بسنده میکنیم که لنین با
تکیه بر
روی قهرانقلابی مارکسیزم را
تکامل داد. دوران لنین، دورانی بود
که سرمایه
داری بیشتر
از
هرزمان دیگر
مبلغین و
واعظین را استخدام میکرد
تا
علیه وجنات
"ویرانگر"
و
"خشن"
قهر
داستان سرائی کنند.
ارتشی از
تئوریسین های نامدار
دست اندر
کار
ابداع تئوری های ضدقهر
بود. احزاب فربه و
بزرگ انترناسیونال دوم علیه قهرانقلابی در
هرجا
وعظ میکردند. در
حالیکه در
همین زمان بدترین جنایت قهرضدانقلابی در
شکل جنگ اول جهانی از
جانب امپریالیستها
بخاطر
تقسیم مجددجهان صورت میگرفت. ملیونها انسان بکام مرگ فرستاده میشدند
و
این احزاب ازطبقه کارگر
کشور
خود
میخواستند
که در
اعمال قهرضدانقلابی یاقهر جنایتکارانه، تحت رهبری بورژوازی خودی با "جانبازی"
شرکت کنند. لنین تمام
حیله
گری هائی احزاب انترناسیونال دوم علیه قهرانقلابی را
با
وضاحت کامل افشا
و
ذهن طبقه کارگر
و
خلقهای انقلابی جهان را
از
لوث و
هجویات لایعنی آنها شستشو داد.
اما مائوتسه دون از
رهبران پیشین طبقه کارگر
خیلی پیشتر
رفت.
او
قهرانقلابی را
مطالعه و
تئوری و
تاکتیک جنگ توده ای طولانی را
برگنجینه مارکسیزم – لنینیرم افزود. او
این تئوری را
در
عمل پیاده و
خلق چین را
از
طریق یک جنگ توده ای به پیروزی رسانید
و
سلطه امپریالیزم را در
چین سرنگون ساخته و
دستگاه سیادت فئودالیزم و
سرمایه
داری کمپرادور
را
واژگون کرد. بعدا
به اثبات رسید
که تئوری و
تاکتیک قهرانقلابی درشکل جنگ توده ای یک اصل جهانشمول بوده و
نه تنها
برای چین بلکه برای سراس
دنیا
و
هرجامعه طبقاتی صادق است.
جنبش انقلابی بین المللی در
سند
تاریخی اش تحت عنوان "زنده بادمارکسیزم – لنینیزم – مائویزم" نیز
جنگ توده ای را
شکل عمده تصرف قدرت سیاسی و
ارتش توده ای را
تشکیلات عمده توده ای میخواند.
این شعار
محور
شرکت احزاب مائویستی دنیا
در
جنبش انقلابی بین المللی که حزب کمونیست نیپال(م) نیز
(تاکنون رسما)عضو
آن است،
میباشد.
اما
اکنون حزب کمونیست نیپال(م)
به این اصل پشت گردانیده و
جنگ خلق را
نه بعنوان یک استراتیژی بلکه بعنوان شکلی از
مبارزه که میتواند
عندالموقع جایش را
به سازش و
معامله پارلمانی بدهد، تعبیرمیکند.
اگر
اینگونه سمپاشی ها
را
در
مورد
قهرانقلابی در
طی یکنیم سده مبارزات ایدئولوژیک - سیاسی پرولتاریا
حساب کنیم؛ به صدها
هزار
آن برمیخوریم که در
آخرین تحلیل فقط از
نظرشکل، واژه ها
و
جمله بندی از
یکدیگرشان فرق میکنند. در
هر
کشور
عوامل بورژوازی مستقیم و
یا
غیرمستقیم در
مقابل قهرانقلابی موضع گرفته و
نسخه خود
را
بیرون داده اند.
جنگ توده ای یگانه راه تغیر
ماهوی جامعه است
"وظیفه مرکزی و
عالیترین شکل انقلاب عبارتست از تصرف قدرت بوسیله نیروهای مسلح ، یعنی حل مسئله از
طریق جنگ. این اصل انقلابی مارکسیستی- لنینستی در
همه جا هم در مورد چین و
هم در
مورد کشورهای دیگر صادق است.مائوتسه دون
(مسایل جنگ واستراتیژی)"
1- ضرورت یک نیروی قاطع برای تغیر جامعه،
طبقه کارگر و متحدین سیاسی او بدون در اختیارداشتن یک نیروی تعین کننده قاطع نظامی که در محوریک نیروی سنگین سیاسی ایستاده است ، نمیتواند سیاست های توده ای را بعد از تصرف قدرت سیاسی پیاده سازد. نیروهای دیگر سیاسی یعنی طبقات دیگر در جامعه به رضا و رغبت موقف و موقعیت سیاسی و اقتصادی شان را در هیرارشی اجتماعی جامعه از دست نمیدهند. این موقف و موقعیت باید بوسیله قهرانقلابی از آنها گرفته شود. اینست اساسی ترین فلسفه قهر در مارکسیزم- لنینزم- مائویزم. اولین وظیفه قهرانقلابی در یک جامعه عبارت از بیرون کردن طبقه کارگر و متحدین سیاسی آن از طبقات تحت دیکتاتوری به طبقاتی که دیکتاتوری اعمال میکنند، میباشد. اینست استراتیژی هر انقلاب پرولتری . بدون چنین نقل مکان اجتماعی هر تغیرسیاسی- اقتصادی، هر کسب آرای اکثریت در انتخابات و هرنوع به قدرت سیاسی دست یافتن با هر گستردگی و وسعتی که باشد جز آرایش مجدد نظام ، جز آبرومند سازی نظام فرتوت کهن و جز خون دادن مجدد به هیولای مریض و فرسوده نظم حاکم، چیزی دیگری نیست. برای به سرانجام رسانیدن چنین تحول بزرگی، طبقه کارگر و ذخایر استراتیژیک آن، به چنان نیروی کوبنده و بالادست نظامی نیازدارد که قادر باشد هیولای خون اشام کهن را از پا درآورده، دفن کرده و برگور آن نظم توده ای را بنا سازد.
به درماندگی و ضعف فلاکت بار حزب کمونیست نیپال (م) درحال حاضر نگاه کنید و بیبینید که این حزب با چه روش چاپلوسانه ای در مقابل حزب کنگره ملی نیپال و با چه گذشت ها از اصولیت های ایدئولوژیک در مقابل احزاب اپورتونیست و رویزیونیست دیگر نیپالی و با چه دریوزه گری رقت آوری در مقابل امپریالیزم و توسعه طلبان هند، زندگی میکند. برای این حزب دیگر در بین توده هائیکه برای آن رائی داده اند، نیز آبرو و عزتی باقی نمانده است. از یکطرف می بینیم که این حزب نه برای رهائی خلق، بلکه محض برای انتخابات آینده نیز برای خود نتوانسته است مایه بگذارد. حزب کمونیست (مائویست) افغانستان وضعیت این حزب را با این عبارات تعریف میکند "حزب ناگزير است براي احراز اكثريت ساده و بطريق اولي براي احراز اكثريت دو سوم با سائر احزاب وارد ائتلاف شده و سازش و معامله نمايد. "اتحاد ماركسيست – لنينيست ها" در مجلس موسسان 103 چوكي دارد. حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) و " اتحادماركسيست – لنينيست ها"، در صورت ائتلاف باهم، جمعا ميتوانند 323 راي داشته باشند و از اكثريت ساده برخوردار گردند. اما براي احراز اكثريت دو سوم به 78 راي ديگر نيازدارند. اين حالت خواهي نخواهي پاي حزب یا احزاب دیگر در مجلس موسسان را نيز به ائتلاف مي كشاند... حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) نخواهد توانست در مجلس موسسان حتي قانون اساسي جمهوري دموكراتيك فيدرال مورد نظرش را تدوين و تصويب نمايد و ناچار خواهد بود، در اين حد يا آن حد، به نيروهاي ائتلافي خود امتيازاتي بدهد و طرح رقيق شده اش را بازهم رقيق ترسازد." (همانجا) . این همه بیچارگی و درماندگی فلاکت بار از کجامنشا می گیرد؟ و این حزب با چنین وصفی چه سودی بحال خلق دارد؟ حزبی که تمام محبوبیتش را که در بین توده ها با جنگ ده ساله خلق بدست آورده بود، اکنون مانند برگ های خشکیده خزانی در زبانه های آتش حرمان انقلاب خواهی خلق نیپال میسوزد. این بیچارگی در گام اول محصول خیانت به انقلاب و پشت گردانیدن به جنگ خلق است. زیرا جنگ طولانی توده ای تنها راه درست توسعه نیرو تا چنان حدی است که دشمن توانائی حرکت را نداشته باشد، چه رسد به اینکه حکومت را بخاطر یک ژست انقلابی مجبور سازد وزیر امور ارضی اش را به معذرت خواهی از یک ملاک- اریستوکرات به زانو زدن وادارد.
2- میکا نیزم ظهور قدرت قاطع در جریان جنگ خلق،
در جریان جنگ توده ای، حزب، ارتش و جبهه متحدملی، نتنها آبدیده و مجرب میشوند، بلکه بطورمضاعف بر نیروی رزمنده خلق در تمام عرصه ها می افزایند. کمونیستها را بطور فشرده به اطراف هسته های حزبی متحدنموده و تشکیلات حزب را گسترش میدهند. خون تازه بیشتری را از راه جذب و سازماندهی جوانان در حلقه های جدید وارد شریان های تشکیلات حزب نموده و حدود فعالیت پرولتری را توسعه می بخشد. جبهه متحدملی مستحکم گردیده و باگذشت هر روز نقش یک محور واقعی قدرت را بطور موثرتری بازی میکند. ارتش خلق رده هایش را انکشاف داده، جبهات جدید
پارتیزانی توده ای را ایجاد میکند. نقش سیاسی ارتش یعنی کیفیت توده ای آن بطور فزاینده ای پرولتریزه شده و ارتش از حالت یک نیروی محض جنگنده به یک نیروی آگاه نظامی- سیاسی- تولیدی مبدل میشود. در حالیکه در کمپ دشمن این حالت برقرار نیست. دسته های ارتش دشمن بطور متداوم در تله می افتند، مورد تهاجم قرار میگیرند، منزوی و اسیرکمین میشوند، روحیه شانرا باخته تسلیم میگردند، فرار میکنند...
و قس علیهذا. ارتش دشمن هر قدر نیرومند و هر قدرسلاح پیشرفته در اختیار داشته باشد، با گذشت زمان ضعیف تر میشود. ضربات پیهم اقتصادی که موجب اختلال تولید ارزش اضافی و درنتیجه عواید دولتی میگردد، این ضعف را بیشترمیکند. زیرا رژیم از توانائی سربازگیری باز میماند. روحیه طرفداران رژیم در جامعه سقوط میکند و تمایل افراد به پیوستن به ارتش آهسته آهسته زایل میشود. بی باوری آغاز میشود و شکست ناپذیری دم و دستگاه دولتی از اعتبار می افتد. به این طریق جنگ توده ها تحت رهبری پرولتاریا از حالت دفاع استراتیژیک به حالت تعادل استراتیژیک و از آنجا به حالت تعرض استراتیژیک ارتقا می یابد. در کمپ دشمن، حالت تعرض استراتیژیک به حالت تعادل استراتیژیک تبدیل شده و از آنجا به حالت دفاع استراتیژیک تنزل میکند.
دست یافتن به مرحله تعرض استراتیژیک بمعنی در دست گرفتن ابتکارات عمده در تمام عرصه های مبارزه طبقا تی و بویژه جنگ میباشد. عمده ترین ابتکار نیروهای ارتش خلق عبارتست از توانائی آن در ادامه دادن جنگ و یاپایان دادن آن از طریق نابودی کامل دشمن است. در این مرحله هدف استراتیژیک نظامی عبارتست از رسیدن به موقعیتی که بتوان با نیروهای دشمن بازی کرد. ارتش خلق برای کسب نیروی کاملا کوبنده و قاطع به جنگ ادامه میدهد، زیرا ادامه جنگ یگانه راه نیرو گرفتن است. به عبارات دیگر فقط از طریق تداوم جنگ است که میتوان کانال هوا را برای شش های دشمن مسدود ساخت و عضلات بازوی او را از کار انداخت.
خاتمه دادن به جنگ بنا به هر دلیلی که باشد به تضعیف، تجزیه و سرانجام نابودی ارتش خلق منتهی میشود. زیرا اختتام جنگ به معنی اختتام نقش عمده ارتش خلق نیز هست.حتی در جریان جنگ وقتی پای میز مذاکره پیش می آید، توانائی ارتش خلق ثابت باقی مانده و توانائی ارتش دشمن بالاتر میرود. زیرا دشمن به دلیل داشتن قانونیت و مشروعیت بین المللی به تقویه نیروهای خود می پردازد یعنی دوستان امپریالیستش به او
خون میدهد. نیروهای مسلح دشمن از فرصت استفاده کرده به سازمان دهی مجدددست زده و با دریافت سلاح از امپریالیزم و ارتجاع جهانی خود را از توانائی آتش زمینی و هوائی بالاتر برخوردار میسازد. مذاکرات در تاریخ معاصر مقاومت های مسلحانه توده ای و از جمله مذاکره بین کومینتانک و حزب کمونیست چین که بنام "مذاکره صلح چونک کینک" مشهور است، نشان داده که درحالیکه مرتجعین از صلح و توقف جنگ صحبت میکرده و بیاد کشته شدگان گمنام اشک تمساح می ریخته اند، امپریالیست ها ارتش های خونریز و ویرانگر ضدآنها را بامدرن ترین سلاح کشتار مجهز میساخته اند. در سال 1946 هنگامیکه جنرال مارشال، حزب کمونیست چین و کومینتانک را بر سرمیز مذاکره نشانده بود، ارتش 5 ملیونی چیانکایشک را بقیمت دو صدهزار ملیون دالر (دوملیارد - برابر با 14 ملیارد امروزی) جنگ ابزارامریکائی تجهیز مینمود. در همین زمان جنرال مارشال از رفیق استالین با قدردانی یاد میکرد که اتحادشوروی حکومت قانونی چین (کومینتانک) را احترام نموده و به حزب کمونیست چین کمک نمیکند. تعداد سرباز ارتش خلق در این زمان در حدود صد هزار نفر بود. سه سال بعد، این ارتش بزرگ 5 ملیونی علیرغم کمک های سخاوتمندانه و دست و دلباز امپریالیزم امریکا، مانندیخ درمقابل آفتاب جنگ توده ها ذوب شد. انالوئیزسترانگ روزنامه نگار مترقی امریکائی در نوشته مختصرش تحت عنوان " (خاطره ای از یک مصاحبه با صدر مائو درمورد ببر کاغذی) Remniscense on Interview With Chairman Mao Tse Tung on the Paper Tiger" مینویسد " در جریان صحبت؛ من مثل یک احمق معمولی از نقش سازمان ملل متحد یاد کرده و به مائو گفتم که باید این سازمان را متوجه مداخلات امپریالیزم امریکا بسازد؛ مائو با اشاره دستش که عدم موافقتش را با پیشنهاد من میرسانید گفت "سازمان ملل قابل اعتماد نیست" مائو لبخند زنان اضافه کرد "فقط سربازان چیانکایشک راه حل مشکل است.آنها فرزندان دهقانان چین اند و اندکی معلومات سیاسی نیاز دارند." من در نقشه مائو میدیدم که او در بزرگترین ارتش روی زمین با چه تیزبینی نقش طبقات را مشاهده میکند"(ص.7).
مضاف بر فاکتور جنگ که بر نیرومندی و تجارب ارتش خلق می افزاید و روحیه رزمجوئی و مصاف طلبی را در توده ها گسترش میدهد، در اینجا مسئله پایگاه های سرخ از چندین زاویه مورد بحث است. نخست اینکه در این مناطق دشمنان خلق سرنگون گردیده و قوانین سرخ حاکم اند. دشمنان خلق در هرگونه مذاکره، استرداد املاک و دارائی فئودالها را در این مناطق مطالبه میکنند. یگانه طریق حفظ قدرت سرخ و کارهائی انقلابی ایکه دراین مناطق انجام یافته ادامه جنگ انقلابی است. حزب کمونیست نیپال (م) (برمینای ادعای خودشان)بیشتر از 80% مناطق روستائی را در اختیار داشت. در این مناطق سرک احداث و انقلاب ارضی را انجام داده بودند. قوانین توده ای وضع و دادگاه های مردمی حاکم بودند، آزادی های دموکراتیک زنان بواسطه نظم توده ای حمایه میشد، ستمگری ملی و کاست مذهبی از نظرسیاسی سرنگون گردیده و نظام جدید
تعلیم و تربیه حاکم شده بود. حزب کمونیست نیپال (م) حتی کتاب های جدید تعلیمی چاپ کرده بود که در آنها توده ها جای شاهان و خدایان را گرفته بودند. این دستآوردهای بزرگ با غریو آتشبارهای ارتش توده ای بدست آمده بودند و گوشه ای از جامعه نوین بشریت را تمثیل میکردند. توده های نیپال، در این مناطق شیمای جامعه فردای نیپال را مشاهده و از صمیم قلب به آن دل بسته بودند. در این مناطق نتنه افئودالها و ستمگران، مردسالاری و بیدادگری از نظرسیاسی سرنگون گردیده بودند، بلکه عشق بسوسیالیزم و کمونیزم و علاقه به نبرد و رزمجوئی علیه امپریالیزم و ارتجاع در توده ها جان گرفته و قوی گشته بود. کمونیست های نیپال تنها منطقه روستائی را فتح نکرده بلکه اذهان توده ها را نیز از آن خود ساخته بودند. این پیش روی بزرگی برای طبقه کارگرجهان بود. صلح با ارتجاع به بهای سرنگونی شاه و تبدیل نیپال از کشورشاهی بیک کشور جمهوری فدرال یعنی اعطای یک بینی خمیری، تمام این دست آوردها را برباد داد. آقایان حزب کمونیست (مائویست) افغانستان میخواهند بگویند که "اینهاانقلاب اند و ما از آن دفاع میکنیم" و حزب کمونیست نیپال (م) نیز میکوشد ادعا کند که آنها تا کنون مبارزه میکنند و فقط شکل مبارزه شان تغیر کرده است!". اما ره اکردن 80% مناطق روستائی سرخ و دادن آن به دشمن به بهای چوکی نخست وزیری و دو وزارت خانه دیگر، هیچ انقلاب نیست. این تسلیم شدن نام دارد. در اینجا از انقلاب چه که حتی از یک معامله و داد و گرفت عادلانه هم سخنی در میان نیست.
3-
جنگ را باید تا آخر ادامه داد،
هنگامیکه خلق تفنگ برداشت و امپریالیزم و ارتجاع را به نبرد طلبید، دو مسئله اهمیت اصولی دارد و هیچکس نمیتواند آنرا طور دیگر تعبیر کند:
1- تا دست یابی به پیروزی هیچ کسی حق ندارد این مارش شکوهمند را از پیشروی مانع شود. این مارش باید به سرمنزل مقصود یعنی کسب قدرت سیاسی از همین طریق ادامه یابد.
2- تمام مسایلی که در این پروسه پیش می آیند، مانند میزمذاکره، آتش بس، تشکیل جبهه متحد ملی، اقدام مشترک علیه دشمن خارجی، پرژوه های فرهنگی مشترک ... وغیره،
تابع هدف استراتیژیک جنگ خلق یعنی سرنگونی نظم کهن و دست یافتن به نظم نوین توده ای می باشند. اینست محور اساسی و خط حرکی کمونیست ها در طول تاریخ و بویژه مذاکرات "صلح برست – لیتوفسک" و "مذاکرات چونک کینک".
جلوگیری از مارش مسلحانه خلق برای تصرف قدرت سیاسی نجات دادن دشمنان خلق از نابودی میباشد. قطع جنگ خلق در نیپال، گردن دشمنان خلق را از طناب دار نجات داد، و خلق را بار دیگر واداشت که از فئودال- کمپرادورها، امپریالیستها و توسعه طلبان هند اطاعت کنند. مائوتسه دون میگفت که خلق بدون بازوی مسلحش هیچ چیز ندارد و بهمین دلیل وقتی خلق سلاحش را بزمین گذاشت، باید آماده باشد که یوغ اسارت را بار دیگر از زمین بردارد. خلق نیپال که سلاح برداشته بود تا نیپال نوین ایجاد کند، نیپالی که در آن دیگر زنان و دختران جوان شان بخاطر زنده ماندن به فاحشه خانه های کلکته، مدراس، بمبی...
وغیره فروخته نشوند، مردان شان برای ادامه زندگی خود را به اردوی امپریالیزم انگلیس و موسسات نگهبانی دنیا نفروشند، اکنون باید این آرمان را برای مدتی فراموش و قبول کنند که امپریالیزم و ارتجاع دژ را از درون تسخیر کرده اند .
مائویست های افغانستان تمام عناصر انقلابی و کمونیست کشور را دعوت میکند که با بصیرت انقلابی به شادی و مبارک بادی حزب کمونیست (مائویست) افغانستان نظر افگنند و توجه کنند که این پایکوبی چه معنی دارد و این حزب چه چیز را به حزب برادرش تبریک میگوید.
مائویست های افغانستان
13 فیبروری 2009
آدرس مکاتبه ما
Station H
Montreal
Quebec
H3G 2K5
CANADA
آدرس الکترونی ما
Shoresh2008@gmail.com
آدرس صفحه الکترونیک
www.shoresh.eu