www.baaba.eu

 

 

در  بزرگداشت رفیق زنده جاوید سیدال سخندان

رفیق سیدال سخندان، شعله ای زنده جاوید واولین شهید راه رهائی خلق کبیرافغانستان از زنجیرهای استثمار  وستم است. رفیقی که بیهراس شورش را پذیرا شد، به پیشواز فردای سرخ شتافت و بدون هیچ روپوشی به تبلیغ ایدئولوژی و سیاست طبقه کارگر پرداخت. رفیقی که ننگ خود دانست لباس حیله و نیرنگ، رفرم و جامعه مدنی را بتن کند و سیاست علمی رهائی طبقه کارگر جهان و خلق آزادیخواه افغانستان را به مسخره اسلام گرائی مبدل سازد.او سینه اش را در دفاع از انقلاب پرولتری در مقابل گلوله داغ مزدور منفور امپریالیزم و ارتجاع قرا رداد و به ما آموخت که مبارزه طبقات و تغیردادن جهان استثمار و ستم بجهان خالی از آنها، همیشه با خشم و حشیانه طبقات حاکم و مذهب توام است.

سیدال سخندان فرزند دهقانی از ولایت لوگر بود. او بزودی دریافت که او، پدر و مادر، خانواده اش بکدام طبقه تعلق دارند، چرا آنها در نیمه سال دیگرآرد در کندو و نان در دسترخوان ندارند، چرا لباس آنها پینه خورده  و خانه شان به مغاره گلی تاریک میماند، چرا آنها مانند زنده بگوران درآن مغاره بسرمیبرند. او به زودی پی برد که پاهای پدرش از شدت کار بر مزرعه ارباب و کمبودی مواد غذائی آنطورآماس کرده و او را شب ها به ناله  وامیدارد. چهره زرد رنگ و سیمای غمزده و اندیشمند مادرش، بعد از آن برایش معما نبود. او دیگرفهمیده بود که چرا مادرش مانند زنان و دختران خوانین و اربابان سپید و شستشو داده و عطر زده نیست. او برخلاف  دهقان زاده های که به مجردیکه دست نوازش ارتجاع و امپریالیزم را بر سرشان احساس کردند و خود را صاحب درآمدی از طریق پایدوی و چایدارباشی گری دریک ngo امپریالیستی یافتند، فراموش میکنند که  فرزند کی هستند و به کدام طبقه تعلق دارند، نه خود را مسخره ساخت و نه فراموش کرد که از کجا می آید و درمان درد او و ملیون ها انسان دیگر چیست. به این دلیل راه شورش را در پیش گرفت و به شورش گران شعله ای پیوست و نظام حاکم را به مبارزه طلبید.

ستره ملاکه نور ستاژغ په غاره ورلی نشم

ستا د پشولاندی خپلی ژوند کولی نشم

اوس زلمی شوی یمه ستا ظلم زغملی نشم

ستا د پشو لاندی خپلی ژوند کولی نشم

سیدال بزودی در پیشاپیش جنبش دانشجوئی دموکراتیک نوین افغانستان قرارگرفت و در سال 1347 هنگامی که این جنبش با کارگران در کابل و دهقانان در روستا های کشور درآمیخت، رژیم دموکراسی تاجدار را تب مرگ فرا گرفت. رژیم به مشوره بادارانش دانشگاه کابل را تعطیل اعلام کرد و محصلین را بقصد فاسد ساختن استخدام  کرد تا در روستاهای کشور رفته به تدریس بپردازند.

وزارت معارف با حساب اینکه سیدال سخندان پشتوزبان و از نظر مذهبی سنی میباشد، او را در هزاره جات فرستاد. آنها ولسوالی  یکاولنگ را در ولایت بامیان، جائیکه درآن خانواده آقای رئیس سید و پیشوای مذهبی اهل تشیع سمت فرستاده خدا در روی زمین را بازی میکرد، انتخاب کردند. بر طبق این محاسبات نیرنگ بازانه ارتجاع، سیدال باید در اینجا فلج میشد زیرا از یکطرف مشکل زبان داشت و از جانب دیگر نزد هزاره های شیعه او سنی مذهب بود. از همه مهمتر تبعیضی را که طبقات حاکم بین شیعه و سنی و پشتو زبان و دری زبان، پشتون وهزاره ایجاد کرده بود، باید سیدال را به معلمک منفوری در بین هزاره های یکاولنگ تبدیل میکرد و او در برگشتش یک پشتون شوئنیست و ضد هزاره میشد. اما این ها فقط  توهمات و رویای خام ارتجاع بود. آنها مانند شوئنیست های پشتون و ناسیونالیستهای هزاره  و ازبک  و تاجک نمیدانستند که این ها معیارهای دوستی و دشمنی ارتجاع میباشند و معیار دوستی و دشمنی کمونیست ها معیارهای طبقاتی اند.

 برای سیدال دستان پرآبله مردان و چهره زرد رنگ زنان یکاولنگ نه نا اشنا بود و نه چیزی در جهان عشق او را در کمک به آنها میتوانست کم کند. او بزودی در دریای رنج آنها با آنها به شنا پرداخت و توده ها نیز او را چون فرزند عزیز شان پذیرفتند. سیدال محصل فاکولته ساینس بود و با ساینس انقلاب با شاگردان به صحبت می نشست، به آنها ثبوت میکرد که فقر، بیچارگی و تحت ستم بودن شان از آسمان فرود نیامده، بلکه در کارکرد نظام حاکم کنونی نهفته است. دیری نگذشت که سیدال به محبوب ترین معلم در یکاولنگ تبدیل شد. آقای رئیس نتنها قادر نشد وظیفه ایرا که نظام بعهده او و حضرت ها، پیرها، آخندها، آیت الله ها و... سایر مرتجعین گذاشته اند، انجام دهد بلکه اعضای جوان خانواده و فرزندان اصحاب و انصارش را نیز در کنار سیدال دریافت. سیدال  “پشتوزبان” و”سنی مذهب”، اکنون در قلب دهقانان “شیعه   ”  و ”هزاره” جای گرفته بود. او در گندم درو، چپر انداختن، پشتاره کشی و هیزم آوردن دهقانان شرکت میکرد، با آنها بر زمین برهنه می نشست، نان و دوغ شان را با اشتها میخورد، با آن ها می خندید و هنگامیکه آنها غمگین بود، سیدال نیزغم داشت. سیدال نشان داد که بین یک شعله ای و مائویست انقلابی که به ایدئولوژی رهائی طبقه کارگر ایمان  دارد و یک شعله یی که چندجمله خوشه چین شده را از این وآن کتاب حفظ کرده و در هرجا برگلیم پرحرفی و خودنمائی می نشیند، یک جهان قاق و باق دارد و یک گرام مغز و مانند "ازدماغ فیل افتاده ها" لغت شلیک میکند، چه تفاوتی موجود است.

در سال 1348 پوهنتون کابل کمافی السابق صحنه برخورد محصلین و دستگاه دولتی بود. امسال رژیم از یک امتیاز دیگری برخوردارشده بود و یک نیروی جدید که از نظر تاریخی بی نهایت ارتجاعی، از نظر سیاسی مزدور و از نظر فرهنگی زن ستیز، ضد ترقی و پیشرفت اجتماعی بود، با تمویل مالی امپریالیزم و ارتجاع منطقه رشد و توسعه فوق العاده یافته بکمک پولیس سرکوبگر رژیم شتافته است. این نیروی مزدور و مرتجع اخوان المسلمین بود. گلبدین، کریم کوپ، ایشان جان...وغیره از این جنبش در پوهنتون نمایندگی میکردند.

جنبش دموکراتیک نوین افغانستان اکنون از دو طرف هدف ضربات دشمنان خلق قرارگرفته بود.از یکطرف پولیس رژیم با همکاران اخوانی اش در پناه ارتجاع منطقه و امپریالیزم غرب با سرب داغ، باتوم و سلاح مذهب برآن حمله میکرد و از طرف دیگر خلق و پرچم در حمایه توطئه و تمهید اتحادشوروی سوسیال-امپریالیستی تحت لفافه ترقی، دموکراسی وعدالت اجتماعی. این جهاد نامقدس درآخرین تحلیل به یک نتیجه میرسید: حفظ سلطه امپریالیزم، سوسیال- امپریالیزم و ارتجاع فئودال- کمپرادور. در این گیرو دار جنبش دموکراتیک نوین افغانستان فقط میتوانست بر نیروهای پیشرو خلق که بد بختانه ازنظرسیاسی ناآگاه بود، تکیه کند. این جنبش تحت رهبری سازمان جوانان مترقی و سلطه خط مائویستی رفیق اکرم یاری فقط میتوانست بر روی مبارزه پا فشاری وآگاهی سیاسی- طبقاتی پرولتری را در میان توده ها ببرد. رفیق سیدال یکی از برجسته ترین مامورین اجرای این وظیفه سترگ تاریخی بشمار میرفت. بهمین دلیل نوکران ارتجاع  در مجموع از او دل خونین و پرکینه داشتند.

سیدال سخندان در 31 ام جوزای سال 1348 شمسی در حالیکه در پیشاپیش تظاهرات محصلین پوهنتون قرار داشت،هدف مرمی گلبدین حکمتیار قرارگرفت و بجاودانگی پیوست. سیدال به جاودانگی پیوست و با به خون آرمیدنش بما توصیه کرد که مذهب،استثمار و ستم اجزای انفکاک ناپذیر یک معادله اند.اما این پیام بعد از هم پاشیدن سازمان جوانان مترقی و کمرنگ شدن خط مائویستی رفیق شهیداکرم یاری فروکش کرد. افراد “ازیاد ”بردند که استثمار، ستم، مذهب و استعمار اجزای یک معادله میباشند و با توسل به آنها نمیتوان خلق را از بند  رها ساخت. آنها آگاهانه به اسلامگرائی دست زدند، خصلت ارتجاعی مذهب را فراموش کرده و فقط  گلبدین و چندتای دیگر را دشمنان خلق خواندند. یکی با "اعلام مواضع" اسلامی هژمونی طبقه کارگر را پایمال نمود و دیگری با ساختن"جبهه مبارزین مجاهد". اکنون 30 سال از این پشت گرداندن به انقلاب پرولتری میگذرد و  برخی از آنها فقط  نجوا میکنند که"بله: اینکار ها نادرست بوده اند"!

مائویست های افغانستان مبارزه با اسلام گرائی و فرصت طلبی را جدا از مبارزه علیه اشغالگران امپریالیست و خائنین ملی نمیدانند و تاکید میکنند که این تبارزات مختلف نظام در جهات مختلف میباشند و فقط با مبارزه علمی طبقاتی علیه تمام این انحرافات میتوان به آرمان والای طبقه کارگر و شهدای آن در افغانستان وفادار باقی ماند. بهترین بزرگ داشت رفیق سیدال سخندان مبارزه  در راه ایجاد حزب کمونیست افغانستان که بدون شک بزرگترین آرزوی او نیز بود، میباشد.

رفیق سخندان، ما تمام توانائی ما را در راه  برآوردن این آرزوی بکار خواهیم گرفت.

با تاسیس حزب کمونیست افغانستان، دربرآوردن بخشی از آرمان رفقای بخون خفته ما جامه عمل بپوشانید!

 

نابود باد نظام طبقاتی!

نابود باد سرمایداری و فئودالیزم!

مرگ بر امپریالیزم!

مائویست های افغانستان

31 ام جوزای 1388

 

 

آدرس مکاتبه با ما

P.O. Box 1
Station H
Mountreal Qubek
H3G   2K5   
Canada

 

آدرس الکترونی ما

Shoresh2008@gmail.com

آدرس صفحه الکترونیک

www.shoresh.eu

 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu