هزاره های گمشده !!
هزاره های پيش
با ديهيم و فر گيتی نورد
بلند بالا و پُرافتخار
تکيه برداربست جهان داشتم
در آنزمان
دنيا مرا
( آريايی )
ميديد
من
( آريانای ) کبير بودم ....
******
سده های پيش
با تاج خسروانی
گرمای آتشکده های من
آفاق را در پرتو شعله های
هنر ، فرهنگ و زبان
( خراسانی )
گرم و پُرنور ميکرد
درآن دوران من
( خراسان ) زمين بودم ....
******
دوصد سال پيش ازين
با اورنگ پادشاهی
خانواده بزرگ من
با يمن همت ، لياقت و محبت
زنجير مستحکمی از اتحاد و همدلی بودند
آنگاه من در
( آسيا )
خورشيد تابان بودم
خاک گهربار بودم
من
(
افغانستان ) بودم ....
******
درهزاره ای گذرگاه مدنيت ها بودم
در سده ای شاهراه ابريشم
حالا شده ام پايگاه ستوران ايلغار
عرصه تاراج و تجاوز بيشمار
پاره پارهست پيکرم
گمشده آئين من
شهرت ديرين من
من ندانم
( نام خود ) ؟؟؟
تاج سلطانی چه شد ؟
اورنگ شاهی چه شد ؟
بوم وبرم تا کجاست ؟؟؟
خون ز چشمم ميچکد تاريخ شمار
بهر
( آريانا )
( خراسانی )
ديار
خاک
( افغانان ) و افغانی نگار
آخر ای يزدان !
کجا شد آن ديار من ؟
شکوه و افتخار من ؟؟
( اوستا )
را چها کردند ؟
چه شد آن
( نوبهار بلخ ) ؟
چرا رفته ز ياد روز
« نيکو پندار » « نيکو گفتار » و « نيکو کردار »
؟!
چه شد
( يما ) ؟
کجا رفت
( آذر و جمشيد ) ؟
سراغم ده ز
( رستم ها ) و
( مانی ) ها
ز
( بابُک ) ( کا وه ) و
( آرش )
بده نشان ز
( ميرويس ) هم
( ملالی )
را بمن باز ده
و يا برمن بگو حکايت مردان جانباز را
که بهر
( استقلال )
و
( من )
سروجان را فدا کرند
و روزگار عدوی من
سياه کردند سياه کردند ....
بگو از آن
( ستاره )
ها
که درتاريکترين شب های عمر من
درخشان بودند و پُرنور
که اکنون بردل
( گورهای گروهی )
ستاره ها ميکارند
*********************
ای يزدان پاک !
خدای عقل و انديشه
من شهيد بیکسم و مانده در کار زار ننگ و نام
يکی نامم کند ننگين ؟!
دگر ننگ شويد از نامم ....
ببين يزدان !
خدای خرد و خوبی
زمن دور کن
سگان ايله گرد و هرزه و ديوانه و خونخور
زمن گوشت خورده اند
و استخوان بر نيش ميدارند !!
دگرخونی نمانده در وجود من
که اين ديوانه ها در ظلمت انديشه های خويش
کشند ساغر ....
******
اگر باشد که بگذارند مرا آرام
دوباره جستجو را ميکنم آغاز
برای احيای آن گذشته های پُربارم
برای آن شکوه و افتخار و جمع يارانم .
ناتور رحمانی