تا انفجار ديگر ....
تو دروغ ميگويی
پير ريأ کار
گنديده قرون
سلطان ارتجاع
مزدور سرمايه
تو دروغ ميگويی
وچه بی شرمانه دروغ ميگويی
که برای درماندگان طلسم ميگشايی
طلسم ورود به بهشت را ؟!!
بهشت چی !!!
تو زمين را جهنم ميسازی
وخشک مغز های فريب خورده
با جادوی سلام و کلامت
زندگی و زيبايی را آتش ميزنند
ای بسا دريغ !
که آدم های زيادی را
درآتش جهل خويش ميسوزانند
و تو در اندرون شهوت خود
از برش های پوست خوشباوران
برای دور ديگر
واسکت های انتحاری ميسازی
تو دشمن آزادی و تمدن
تو خرد ستيز نابخرد
تو دشمن آرامش
تو ويرانگر آسايش
وقتی ميشنوی
طرح شيطانی ات اجرا شده
و تنی چند بی خبر و بی گناه را
چندين درمانده ء بی پناه را
عده ای نان آور و گدا را
شرحه شرحه و توته توته کرده است
برای شکر گذاری از خون وضو ميسازی
و بر سجاده دست بافت ( تازی ) ها
به قيام قتل عام مياستی
و راضی از خالق ستم
تا انتحار ديگر ، تا انفجار ديگر
مزورانه می خندی .
ناتور
رحمانی