پیام شهیدان به
"نقاد"
بشکسته بال و نیست پریدن هوای ما ساز شکسته ایم و نخیزد صدای ما
تحت شکنجه جان به سیاچال داده ایم قاتل نکرده قفل ستم وا زپای ما
روزی اگر ز دخمه کشی استخوان ما زنجیر ماست شاهد این ادعای ما
ای باد صبحدم بحریفان ما بگوی کای دوستان یکدل و همرزم و راه ما
ما صادقانه گام نهادیم در سفر رفتیم پیش تا که توان شد زپای ما
در جاده های پرخم و تاریک و پرخطر کردیم سعی آنچه خرد داد برای ما
بهر نجات خلق ز بیداد ارتجاع دادیم جان تا که نماییم ثبوت وفای ما
جز نقد جان بگویید که چه معیار دیگر است نزد شما برای ثبوت وفای ما
حالا که ما بخاک سیه آرمیده ایم گوید سخن حریف زبون در قفای ما
اشخاص سست عنصر و یاران نیمه راه بندند هزار بند ملامت بپای ما
گر وصف از شهید و مبارز کند کسی خیزد بدفع گفته او آشنای ما
آن شخص را دهد لقب قهرمان پرست توهین کند بآنکه ستوده است راه ما
قاصد زما بگوی باین فیلسوف نونما گر باطل است نزد شما رسم و راه ما
ما جان پی رهایی مردم سپرده ایم تو هوش دار تا نکنی اشتباه ما
حقا که این مبارز نستوه و نکته دان چه عالمانه نقد نموده خطای ما
او کور خویش باشد و بینای دیگران از عیب خود نگوید و گوید گناه ما
گر فکر بر گذشته تاریک خود کند آنگاه جبین سجده بساید بپای ما
ما دل سپرده ایم به اندیشه نغز مارکس لنین و مائو و مارکس بوند رهنمای ما
گوئیم تا نظام ستم در جهان بود زنجیر بردگی نشود گم ز پای ما
خاصه کنون که کار کشیده به انحصار سرمایه داری قبض نموده بقای ما
جز انقلاب و خیزش قهری خلق ها نبود دیگری بدرد اسارت دوای ما
با ما رفیق منزل غم چون "انیس" شو مثل "حبیب" کوش به تکوین راه ما
"حافظ" بجام باده و می دست غم شکن
زین بیشتر مسوز دل از اشک و آه ما
حافظ هزاره
7. 12. 2004