ندای مبارز
ما اخگر جامانده ز طوفان شراریم آنروز رسد زود که ما باز خروشیم
با شعله خود خانه صیاد بسوزیم ای هرزه مپندار که ما سرد و خموشیم
گر قاتل مردم ز قدم تا به سرما مانند قلم قطع کند تا نخروشیم
گرجان شود از کف به
سیاه چال و به زندان
از راستی و گفتن حق چشم نپوشیم
سوگند بجان باختگان تا نفس ماست جز در صف یاران ز پی رزم نکوشیم
ما خون شهیدان که جان داده پی حق چون حامد کرزی پی چوکی نفروشیم
ما شانه " کمزور" زن و دخت مبارز با شانه " پر زور" گلم جم نفروشیم
ما هیچگاه افسانه آن بزک چینی با خطبه سیاف و خلیلی نفروشیم
شاطر شده زیر جلو قاتل مردم چون پرچم و خلقی وطن خود نفروشیم
ما دست بخون غرقه چو ربانی و طالب با خرقه و عمامه و سجاده نپوشیم
پر کن قدح باده "حافظ" ز می ناب کز شعله اندوه و غم خلق بجوشیم
تا مست ز می گشته و چون بزک چینی
در رزمگه با گرگ خونخوار بکوشیم
حافظ هزاره
۲ . ۱ . ۲۰۰۸