کوچه ....
کوچه خالی از نوای شر و شور
کوچه خالی از هوای زندگی
کوچه لب بسته ، خموش و سرد
يخ بسته در رگش ، افسردگی
***
رنگ باخته کوچه ازآن بازیها
از غريو کودکان در نيمه روز
کوچه خلوت از عــبور آشـــنا
چشم بسته بر در بسته هنوز
***
بسته است پنجره های شاد عشق
کوچه مانده در پناه درد خويش
نه درخت و نه گنجشک های مست
نی نفس گرم عشقِ پُر تپـــش
***
گشته ويران چهره کوچه ز جنگ
رفته از کوچه صلح ، تا دورها
نی طراوت ، نی پرنده ، نی گلی
کوچه تاريک ، پُرزدرد ، چون کورها
***
آفتاب کوچه را دزديده کس ؟!!
کوچه در ظلمت شبگون مانده است
از پس ديوار واژگون گشته ای
مرثيه را کی برايش خوانده است ؟
***
کوچه گشته گور سرد خاکريز
گور عشق و پيکر صد ها شهيد
واه ، چه بسا آرزو که خاک شد
خاک شد ، در دل کوچه ، ناپديد
***
کو، چه شد آن چشم غزالان ، دختران
گم شدند از بروبام ، کاهگلی
دل کوچه ، بهر آن راز و نياز
گريه دارد ، بهر جوانای کـــاکُلــی
***
زان همه عشاق وياد وبود شان
مانده نامی بر رخ دروازه ها
کوچه خواند نام ها را با دريغ !
با وداع ، پُردرد ، با اندازه ها
***
ياد می آيد گهی زان کوچه ها
پُر ز آفتاب ، کوچه های پُرصدا
گل ميريخت برکوچه ، لبخند و سلام
بهر ( ناتور ) لب و دست آشنا
ناتور رحمانی