www.baaba.eu

 

 

خاموشی گناهست .... 

 

بعد آن همه توفان

بعد از آن همه طغيان

اين شهرما ، شهرهای ما

چه خاموش اند ؟!

فضا سرد و دلگير

هرچه بينی گردآلود وخسته

نه بهار و نه پرنده

پوست ترک خورده درخت های عريان

قصه از زخم تبر و زمستان دارند

قصه المناک از نفس شوم نسل خراتين

که با پوچی ( هفت و هشت )

هفت بند زندگی را

هشت بند زيبايی را

بند بند از جلوه های تمدن و رُستن را

آتش زدند و سوختند

همان کرم های بيمقداری که

در لجن بردگی تا گلو فرو رفتند

همان های که با خون وضو کردند

با خون بهترين فرزندان ميهن

همان های که روی نطع خون آلود ملت

به عبادت ابليس استادند

شهرما و شهرهای مارا

به گورستان تبديل نمودند

درهرگوشه اين زمين گور ياريست

گور عاشق پاکبازی

درين فضای ساکت و سرد

درين روزگار سياه وپُر درد

کلام شاعرانه شاعر

جدا از ريتم و آهنگ

کجا ميتواند

خفته گان خواب زمستانی را بيدار نمايد

آنهای را که زمانی ميگفتند :

« حق خودرا از دهان شير می بايد گرفت »

افسوس

درهر گوشه اين زمين سوخته

گور ياريست

از کجای ذهن بايد فرياد نمود

تا سکوت دلمرده ای ديرپا

در تلاطم عصيان عشق

از صد جا

صدبار بشکند . 

 

                                       ( ناتور رحمانی )

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu