فرق دشمن شكند مشت
وزين من و تو
گوئيا چرخ كمر بسته به كين من و تو بهر بيداد نشسته به كمين من و تو
قاتل سرور جويا و انيس و چرخي بوسه خواهد زلب زهره جبين من و تو
باش هشيار و مشو غافل از انديشه او بود اين گفته آن يار قرين من و تو
سرخ تر خون من و تو نبود از ديگران
نزد دشمن كه نريزد ز جبين من و تو
مي كند بذر ميان من و تو تخم نفاق
تا شود حاكم و ارباب زمين من و تو
مرگ اين ديو من از باد صبا پرسيدم
گفت نبود بجز ازمشت وزين من و تو
ما به تنهايي به
سرمنزل جانان نرسيم
ملك حسنش نشود
زيرنگين من و تو
زهر قاتل شود از وحدت ما شهد بكام
بخت بيدار شود يار و قرين من و تو
سر زمين دل ما را نكند لشكر غم
ترك وخندان نشود چهرغمين من و تو
جام برگير اگر صحبت
"حافظ" خواهي
كه
بود
باخبر
از قلب
حزين من
و
تو
حافظ هزاره
17. 3 . 2005