درود به زن، مادر والا
گویند که "مارچ" آمد، روزی ز زنان است جشنی بنام زن و کام از دیگران است
زن دوبی و زن آشپز و جاروکش خانه زن در خود خانه به همه حال نگران است
زن در حرم شوهر خود در قفس تنگ با بار "تمدن" بنگر در خفقان است
زن "ملعبه" ایست با همگی دانش و فضلش در دست همین مرد که سالار زنان است
زن کارگر و زارع و استاد و هنرمند با این همه درملک و زمین نوکر خان است
در رشته "سرمایه" سر مرد بلند است باز "همسری" این زن و مرد ورد زبان است
زن
"عاجز"! و از
"عقل ضعیف"!
تابع مرد است
در چهار
سوق شهر همین،
افسانه، روانست
گویند که "زن را تو به زر خر به تبر زن"! "گرد مر د دگر زن"! که زن واجب آنست؟!
از مالک این کیسه زر، باغ و زمینی زن جور کشد حاکم شهر مرد "جوان" است
در کرسی و منصب همه جا مرد سوار است با اهلیتش زن زپی مرد دوان است
"صدر" است بظاهر بیکی کشوری گر زن در اصل ز بیداد همین مرد به فغان است
پرسید یکی بچه ز بابای بزرگش این "هشتم مارچ" دبدبه روز زنان است
بابا
به او گفت پسرم
نیک نگاه کن
در بقیه سال مرد چه با نام و نشان است
در شرع، دو زن گشته برابر با یکی مرد اندر عمل این مرد شده "بارز" به جهان است
در قول خطا، این زن و مرد نیست برابر گویی که زمین زن شد و مرد آسمان است؟!
زن "ساحره" خواندند و فریبنده و گمراه "زشتی و بدی" هم به "سرشتش" چو نهان است!
در جلد زن، شیطان، هم
آراسته دیدند
گویند" عیان است چه حاجت به بیان" است!
کردند
اهانت به
زن با
گفته و
کردار
یعنی که زن در "خلقتش " آشفته روان است؟!
برداشت ما ضد همین یاو ه سرائیست زن پیکر شایسته با جسم و جان است
این ماده و تر ریشه ابقای حیات است
مشروط برابر که در آفاق عیان است
زن خود زن است، انسان مجهز به شعوری عضویست که اندر سرش آرمان کلان است
با این زنیش
جامعه را
زینتی داده
گهواره دهد شور و جهانی به تکان است
در سنگر رزم پهلوی مرد است زن زیبا این ماده شیر نیز چو یک شیر ژیان است
در جامعه
بی غل و غش
عاری ز تبعیض سازنده زن هم مظهر قدرت و توان است
این
نیمه
ابنای بشر
با همه
مهرش در حکمت و علم و هنر با مرد همکنان است
سازند
زن و مرد
طبیعت، بسی
خوشگل فردای بشر بی خطر با امن و امان است
در جامعه
فارغ ز آزار و
ز بیداد
این
نسل بشر حاکم
براین جمله مکان
است
صد
بار
درود
بر
قدم
مادر
والا
کو
مشفق و
غمخوار و
رفیق ره مان است
ج . ا . پ