اي مادر باز امشب تا سحر بيدار باش
چون زمان كودكي امشب مرا غمخوار باش
اي مـادر امشـبم ديدار كن
بوسه برچشم ورخم بسيارکن
چـون مرا فردا سفر در پيش روست
جنگ و ميدان خطر در پيش روست
وقت آن آمد كه من بندم كمر
بهر رزم دشمنان چـون شير نر
در دفــاع از خـطة افـغانـيان
بهر حفظ جان اين زحمت كشان
ميروم تا حفظ مال و سر كنم
در ستيغ هندوكش سنگر كنم
اي مادر باز امشب تا سحر بيدار باش
چون زماني كودكي امشب مرا غمخوار باش
كن مهيا خرج فرداي مرا
توشه فردا و فرداي مرا
پارگي هاي لباسم را بــدوز
از غم من تا سحر چون شمع سوز
پركن از نان خجور طبراق من
كن نهان راز من از قشلاق من
دشمنان اندر كمين ما بود
دايم همسايه نشين ما بود
جمله خرج سفر از بهر من عياركن
هم پگاه وختي مرا بـيدار كن
اي مادر بعد من در فكر اهل خانه باش
دايم آماده براي حمله بيگانه باش
چون روم من دشمن آيد در زمان
بهر تاراج و تلاشي ناگهان
از براي ضرب چوب ومشت شان آماده باش
فكر زندان و اسيري و غم زولانه باش
نـوكران و خادمان مـار دوش
كرده در كشور بپا جنگ و خروش
بلبلان را ميدهـد حمام خـون
گشته شب كوران بلا را رهنمون
زود اين توفان نميگردد خموش
زود اين سيلاب ننشيند ز جوش
اي مـادر امشبم ديــدار كن
بوسه بر چشم و
رخم بسيارکن
بعد از اين شب نمي بيني مرا
تا ابـد در بر نميگيري مرا
اي مـادر باز امشب تا سحر بيدار باش
چون زمان كودكي من مرا غمخوارباش
چـون بـه بيني جـامـه صـد چـاك من
خوب ميدانم كه گردي جستجوي خاك من
بـر فراز كوتل سالنگ كوه
جاي قبر من نمائي جستجو
بر فراز دخمه هاي سنگ پوش
ميكني بر ياد فرزندت خروش
جزء لباس پاره ام از من نمي يابي نشان
باشد آتش شعله ور در سينه ات تا جاودان
اي مـادر امشبم ديـدار كن
بوسه برچشم و رخم بسيار كن
چون پس از فردا نمي بيني مرا
تا ابـد در بـر نمي گيري مرا
ميروم مادر بسوي سرنوشت
در نـبرد خلقيان بـد سرشت
برفراز قله هاي دوشي و خنجان روم
بهر ارماني كه دارم در صف شيران روم
اي مادر انتظار بازگشت من مباش
خسته دل از سوز و درد من مباش
اي مـادر از فريب دشمنان هوشيـار باش
كودكان و همسرم را بعد من غمخوار باش
اي مـادر بـاز امشب تـا سحر بيدار باش
چون زمان كودكي امشب مرا غمخوار باش
در بر گهواره ام بـيدار خـوابي هـاي خود
وقت بيماري من شب زنده داري هاي خود
از بـرايم حق شيرت را ببخش
مهر و لطف بي نظيرت را ببخش
من بپاس لطف و مهر و حق شير پاك تو
سردهم از بهر حفظ جان و مال وخاك تو
اي مـادر بـاز امشب تا سحر بيدار باش
چون زمان كودكي امشب مرا غمخوار باش
اين بود آغاز
"حافظ" نيست اين انجام كار
همچو
"رستاخيز" جان بخشد جوانان بيشمار
جان دهد صد رزمجو همچون
"انيس" از بهر خلق
جامه اش رنگين شود از خون دل مثل
"شفق"
مادران و نو عروسان گردد از غم سوگوار
صد پدر از بهر فرزندش شود محكوم دار
آب صد
"بهمن" شود در خون تپد صد ها
"خروش"
صد
"حبيب" آواره گردد صد فغان گردد خموش
اي مـادر امشبم ديـدار كن
بوسه بر چشم و رخم بسيار كن
چون پس از فردا نمي بيني مرا
تـا ابـد در بر نمي گيري مرا
اي مادر از گل و غنچه نماند يادگار
غير فرياد هزاران چمن از جور خار
تــا درفش انقلاب سرخ گردد استوار
خشم مردم افگند در قلب دژخيمان شرار
اي مـادر بـاز امشب تـا سحر بيدار باش
چون زمان كودكي امشب مرا غمخوار باش
چون پس از فردا نمي بيني مرا
تـا ابـد در بر نمي گيري مرا