
( بابا ) اصولا به نشر هر
نامه واصله که مغایر مرام ( شناسنامه
بابا
) و
مضمون اصلی فعالیت نشراتی
اش نباشد، مبادرت می
ورزد، مگر اینکه نویسنده
نامه شخصا مایل به عدم
انتشار آن باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــ
ـــــ
29 می 2010
دوست گرامی شباهنگ؛
امیدواریم بدینوسیله سلام
های رفیقانه ما را هم
بپذیرید!
از ارسال
مطالب و آدرس انترنتی وب
سایت (تریبون شما) ممنون
و سپاسگذاریم؛ متأسفانه
باید به اطلاع برسانیم
که برای ما مقدور نمیباشد
تا مطالب واصله با فورمات
docx
را باز
نماییم. چنانچه مایل
باشید، لطفا مطالب ارسالی
را با فورمات
word
ایمیل
کند، ورنه ما می
توانیم خود وب سایت
(تریبون شما) را در صفحه
پیوند های (بابا) جابجا
کنیم.
جهت اطلاع، لازمی انگاشته
شد تا این یادداشت را
بفرستیم.
با سپاس فراوان
ــ
بابا ــ
29 می
2010
با سلام و با درود
امید است
که همواره در پیشبرد
فعالیتهایتان موفق و
پیروز
باشید.
لطفا ضمیمه فایلها را باز
کنید. برای درج در سایت.
شباهنگ
****
10 می 2010
رفقای
گرامی
با
عرض سلام و
خسته نباشید
به پیوست فراخوان"
و... ملاحظه
میفرمائید.
ضمن دعوت از رفقائی که
مایل به شرکت در سمینار
هستند، تقاضامیکنم جهت
اطلاع سایر رفقا و دوستان
منتشر نمائید.
با احترام: جهان
****
1 می 2010
با درود فراوان
سازمان
انقلابی افغانستان
روز اول
می را به کارگران جهان
شادباش گفته و به روح
کارگران دلاور شیکاگو،
دیگر
نقاط جهان
و کارگران و زحمتکشان
شهید افغانستان که درین
چند سال با بمباردمان
جنایتکاران سوسیال
امپریالیزم، امپریالیزم و
مزدوران جنگسالار و طالب،
جان باخته،
درود می
فرستد. به مناسبت اول می
سازمان انقلابی افغانستان
نوشتۀ "اول می بر
کارگران
جهان مبارکباد" را به شما
ارسال میدارد تا در ویب
سایت وزین خویش به دست
نشر
سپرده، ممنون سازید
مرگ بر امپریالیزم
در راه سوسیالیزم، به
پیش
سازمان انقلابی افغانستان
****
1 می 2010
رفقای
عزیز سلام
امیدوارم
جورو صحتمند باشید.
اطلاعیه اول می هسته جهت
نشر به شما ارسال شد
امید که
دز نشر آن ما را همکاری
نماید
پیروز
باشید
"هسته
کارگری مبارز افغانستان"
****
29 اپریل 2010
سلام رفقا!
اعلامیه های جوانان غرض
انتشار به شما ارسال شد
تا در این زمینه ما را
کمک نمایید.
کامگار باشید!
****
29 اپریل 2010
با درود فراوان
لطفا این مقاله را در
سایت خود درج کنید:طرح
کاهش
ساعات کار زنان
"ارمغان"
رژیم جمهوری اسلامی به
زنان زحمتکش ایران در
آستانه
روز جهانی کارگر"
با سپاس
اتحاد
زنان آزادیخواه
****
29 اپریل 2010
سلام رفقای عزیز!
پیکار جوانان شماره 13
منتشر شد. امید که در نشر
بیشتر آن ما را کمک و
همکاری نمایید.
کامگار
باشید!
****
28
اپریل 2010
سلام
برنامه اتاق اتحاد
سوسیالیستها در پالتاک
تغییر
کرده است
لطفا اگر امکان دارد این
برنامه جدید را در سایت
بگذارید
باسپاس فراوان
****
27 اپریل
2010
با عرض
درود و آرزوی بهروزی شما
فرا رسيدن اول می روز
همبستگی
جهانی کارگر
را
برای شما تبريک عرض می
داريم.
ضميمه اين يادداشت
اعلاميه
سازمان
سوسياليست های
کارگری
خدمت شما ارسال شد
بهروز
باشيد
****
25 اپریل
2010
درود بر شما دوستان
لطفا در انتشار این
اعلامیه ما
را
یاری
کنید
باسپاس از شما
فراخوان کمونیستی
****
12 اپریل 2010
به دوستان اتحاد زنان
آزادیخواه؛
امیدواریم متقابلا سلام
های ما را بپذیرید! مطالب
ارسالی در سایت (بابا)
انتشار یافته و بدینوسیله
به اطلاع تان رسانیده
میشود.
پیروز
باشید!
ــ
بابا ــ
با
درودهای فراوان
ضمیمه متن
سخنرانی سهیلا دهماسی در
مراسم های 8 مارس
امسال می با شد.
لطفا این
متن سخنرانی را در سایت
خود درج کنید، لطفا
در صورت درج اطلاع دهید
که برای پخش از لینک شما
استفاده کنیم.
با سپاس
اتحاد
زنان آزادیخواه
****
2 مارچ 2010
دوست گرامی ناتور رحمانی؛
با درود های رفیقانه!
بدینوسیله به اطلاع شما
رسانیده میشود که سایت
شما (بابا) متأسفانه بعلت
یک اختلال ناشی از آفت یک
ویروس، چند روزی اجبارا
از فعالیت نشراتی خودش
بازماند؛ یکی از اثرات
جانبی همین آسیب زدگی،
برهم خوردن لینک های
برخی موضوعات منتشره در
(بابا) بوده است که مطالب
نامبرده شما هم، در میان
شان میباشد. البته از
وقوع اختلال در سیستم
انترنتی (بابا)، علنا
یادآوری شده و به همین
مناسبت، پوزش هم طلبیده
ایم. کار جابجایی همه
لینک های بهم خورده، همین
اکنون جریان دارد که شما
به زودی نگاشته های
خودتان را نیز، باردیگر
بر روی صفحه (بابا)
مشاهده خواهید کرد.
موفق و کامگار باشید!
ــ بابا ــ
بابای گرانسنگ !
درود های صميمانه ام را
پزيرا شويد ، تمنا دارم
بهروز و بهنام باشيد .
عزيز گرامی ميخواستم
بدانم چرا دو عنوان نبشته
ام ( قفس ، قبر ، قيامت )
و ( بلند قامت ) را از
تارنمای وزين هميشه وزين
برداشته ايد ؟
دليل موجه چيست ؟
کامگار باشيد .
ناتور
****
01.03 .2010
رفیق گرانمایه ناصر برین؛
با درود های رفیقانه!
نامه ارسالی شما را به
ضمیمه نگاشته های تان (دو
مطلب)، و همچنان یک آدرس
تلویزیونی دریافته داشته
و از این رهگذر از شما
بدینوسیله تشکر می
نماییم. اینکه متأسفانه
مقدور نبوده است تا
بفوریت به نشر آنها اقدام
شود، علتش بروز اختلال در
سیستم انترنتی (سایت) است
که بواسطه یک ویروس آسیب
دیده بود. امیدواریم با
رفع همین معضل، (بابا) هم
به زودی قادر به انتشار
مطالب واصله گردد.
از آشنایی شما با سایت
(بابا) مشعوف گردیده و
اینکه خواسته اید برای
اشاعه افکار و آفرینش های
انقلابی خودتان، از یک
تریبون ضد امپریالیسم و
ضد ارتجاع استفاده
نمایید، مایه خرسندی ما
بوده و سایت (بابا) هم
بنوبه خودش، از این اقدام
نیک شما، به گرمی و
رفیقانه استقبال می کند.
(بابا) از شما و در خدمت
شماست.
پیروز باشید!
ــ بابا ــ
26
فبروری 2010
با سلام
رفقای
گرامی؛ با آشنا شدن با
سایت شما، مایلم بعد از
این نوشته های خودم را
برایتان ارسال کنم. در
صورت تمایل، می توانید
آنها را به روی سایت خود
درج کنید.
پاینده
باشید!
ناصر برین
****
23 نوامبر 2009
دوست بسیار گرامی صابر
خارسوز؛
از لطف و محبت و تشویق
رفیقانه شما سپاسگزاریم؛
متمنی است که در همین رزم
و پیکار آزادیخواهانه،
پیوسته یار همرزم ما
باشید. نوشته بسیار
پرمحتوا با موضعگیری
اصولی شما، چنانچه ملاحظه
می فرمایید، بغرض مطالعه
و آگاهی خوانندگان در
(بابا) انتشار یافت.
سلامت و کامگار باشید!
بابا
22
نوامبر 2009
درود های گرم به تمام
کارکنان وب سایت
وزین و
پرخواننده "
بـابــا
"
تقدیم
باد!
اينک نوشته ام
(
"
جنایات
حزبی" از ديد دیگر
) را
برای نشر به سایت پرآوازۀ
تان
روان
کردم تا آنرا در معرض دید
خواننده های آن سايت
نازنین قرار داده مرا
خشنود
سازيد
.
در پیکار و مبارزه بر ضد
تجاوزگران
امریکایي و افشای باند
خلق و پرچم و خاد و اخوان
جهادي و طالبی شهرت
نیک تان
زبانزد
همگان گردد.
(صابر خارسوز)
****
19 نوامبر 2009
دوست ارجمند و همرزم
وفاشعار سوما کاویانی؛
امیدواریم بدینوسیله سلام
ها و تمنیات رفیقانه ما
را هم پذیرا گردید! پارچه
شعر شما "در انتظار فردا"
را ، به ضمیمه یک اظهاریه
مختصری که برآن عنوان
"انتقاد از خود" گذارده
بودید، دریافت داشتیم.
باید اذعان داشت که
"انتقاد از خود شما" در
همان رابطه مشخصی که خود
بازگو نموده اید، در عمیق
ترین مفهوم خودش، نه تنها
برای ما مایه دلگرمی، که
بسیار آموزنده هم میباشد.
این البته نمودی گویا از
نکته شناسی، تأملی
دوراندیشانه و سرانجام،
جدیت انقلابی همه آنانی
میباشد که همواره حرف را
با عمل متناسب آن محک
زده، و در حفظ و نگهداشت
همین پیوند ناگسستنی،
خیلی ها هم از خودشان
مایه می گذارند!
اجازه بدهید در همینجا بر
این نکته تأکید نماییم که
ما تا همین لحظه دریافت
اظهاریه شما، از این
مسئله هرگز و هیچگاهی
اطلاع نداشته ایم، که شما
سروده های خودتان را در
چه سایت هایی به نشر می
سپارید. آنچه را که ما در
یک متن مختصری بعنوان
(گفتنی های بابا) بیان
نموده و طی آن، از "شهرت
طلبی های خرده
بورژوامآبانه" صحبت نموده
ایم، حرفی میباشد که
هرچند در یک رابطه کاملا
مشخصی بیان شده، ولی با
این وجود، مفهوم و هدفی
عام دارد.
مطمئن باشید که کار شما،
موقعیت شما، علایق و تعهد
شما به مردم، منافع مردم
و به ارزش ها و ایده آل
های والای انقلابی، آنقدر
برای ما روشن و گرامی
میباشد که در این خصوص،
هیچ مجالی هم برای حدس و
گمان و ایماء و اشاره
باقی نمی ماند.
چنانچه ما در ارتباط با
کار و فعالیت شما، گفتنی
یی داشته و مهمتر از آن،
صلاحیت حکم و قضاوتی را
داشته باشیم، مطمئنا که
گفتنی و قضاوت خودمان را،
نه بطور عام، از دور و
تلویحی ــ و بقولی بیگانه
مآبانه ــ بلکه مستقیما
با خود شما بمثابه یک
همرزم گرامی و وفاشعار در
میان گذاشته، و مسئولانه
به پای بحث و تبادل نظر
خواهیم نشست.
اشارات بسیار مختصر و
گذرای ما در رابطه با
برخی سایت های نامبرده در
همان متن، نه دلیل تنگ
چشمی و نمایانگر ذوق و
سلیقه به اصطلاح
روشنفکرانه، بلکه بیان یک
دیدگاه و موضع جدی
انقلابی میباشد، که ریشه
در درک و شناخت از خصلت
واقعی و از کار و فعالیت
عملی نیروهای ساحت
روشنفکری دارد که در
اینجا، نیازی به تفصیل آن
نخواهد بود. موفق باشید!
با عرض ارادت
بابا
19
نوامبر 2009
با سلام و احترام و درود
ھای بی پایان و با قبول
اشتباہ در
فرستادن شعر ھا بہ سایت
افغانستان آزاد
با عرض معذرت : من نہ
بخاطر شھرت بلکہ بخاطر
اینکہ
تعدادی
بیشتری مردم پیام مرا
بگیرند
و
ھم بخاظر اینکہ این سایت
نامبردہ جنبۂ ضد
امپریالیزم
و ارتجاع
داشتہ و
ھم در مقابل خلق و پرچم
از خود حساسیت نشان دادہ
است؟؟؟
و بہ امید روزی کہ بتوانم
خوبتر موضوعات را تحلیل
کنم.
بہ امید
پیروزی انقلابیون واقعی!
سوما کاویانی
****
11 نوامبر 2009
دوست گرامی سخیداد صبا؛
با عرض سلام و تمنیات
دوستانه. نامه ارسالی
تانرا همین الآن باز
نموده و مطالعه نمودیم.
"گفتنی یی از (بابا)" که
شما آنرا مرور نموده اید،
در واقع بیان رسمی دیدگاه
و موضع عملی سایت، در
قبال همان موضوع مورد
مناقشه میباشد، که نوشته
"ای مگس ..." و برخورد
سایت "شورش" بدان، بمثابه
یک انگیزه، باب آنرا
گشوده است. باید خاطرنشان
ساخت که ما پس از دریافت
نوشته ارسالی شما بعنوان
"ای مگس ..." و مطالعه
آن، بر آن شدیم تا
استنباط خودمان از مضمون
و شیوه برخورد همان نوشته
با منسوبین جنبش انقلابی
را، طی نامه مختصری به
اطلاع شما رسانیده، و
بتأسی از آن، عدم امکان
نشرش در (بابا) را
استدلال نماییم؛ کار
تسوید همین نامه به پایان
خودش نرسیده بود، که از
نشر نوشته مزبور در
"شورش" اطلاع یافته و
آنرا عملا هم در همانجا
مطالعه کردیم، که مقدمه
کوتاهی توسط دوستان
"شورش" بدان نگاشته شده
بود؛ و این خود، چنانچه
تذکار یافت، موجب گردید
تا "گفتنی یی از (بابا)"
به حیز وجود آید. البته
پس از نگارش "گفتنی یی از
(بابا)"، آنگاهی که می
خواستیم بجای نقل به
معنا، از مقدمه نوشته شده
توسط "شورش"، مستقیما نقل
قول نماییم، این سعی و
تلاش ما دیگر بیهوده بود،
زیرا آنها نوشته "ای مگس
... " را به هر دلیلی که
بوده است، از سایت خودشان
برداشته بودند. اما
اینکار مانع آن نمی شد که
ما "گفتنی یی از (بابا) "
را انتشار دهیم.
متن "گفتنی یی از (بابا)"
، چنانچه اشاره شد،
همچنان بیان مختصر دیدگاه
های سیاسی ما در رابطه با
چگونگی برخورد با جنبش
انقلابی و مناسبات
فیمابین آحاد آن میباشد،
که امیدواریم همه بویژه
طرف های مورد نظر، قصد و
نیت (بابا) از اینکار و
بنابراین، اظهارات آمده
در آنرا، با یک روحیه و
دور اندیشی انقلابی جذب،
و بدان برخوردی مقتضی
نمایند!
برای حل معضله و رفع رنجش
و کشیدگی در علایق
فیمابین ــ چنانچه اقتضا
نماید ــ (بابا) از هیچ
سعی و مجاهدتی مضایقه
نخواهد کرد.
موفق و کامگار باشید!
ــ
بابا ــ
مسئولین محترم سایت بابا
درود بر شما!
نوشته ی «
گفتنی یی از (بابا)» را
خواندم. از
توضیحات
روشن و موضع گیری های
اصولی ای که در قبال
خوانندگان اتخاذ میکنید
سپاس گذارم.
چنانچه در جریان هستید،
اینجانب نوشته "ای مگس
عرصه سیمرغ نه جولانگه
توست ..." را برای شما
ارسال کردم. غرض از ارسال
این نوشته این بود تا شما
نیز در جریان موضوع مورد
نظر قرار داشته باشید. من
میدانستم که شما این
نوشته را در سایت بابا
نشر
نمیکنید
و برای همین نیز از شما
نخواستم تا آن را منتشر
کنید، بلکه صرفاً نوشته
فوق را بدون کدام
توضیحات
برای تان فرستادم. اینکه
شما آن را مخالف
پرنسیپ
نشراتی تان
میدانید و از همین سبب
نیز، نشر نکرده اید، مبین
صداقت و باور داشتن شما
به ایمان انقلابی تان
است.
................................
سخیداد صبا
11 نوامبر 2009
****
16 جون 2009
به سازمان کارگران
افغانستان؛
از حسن نظر رفیقانه شما
پیرامون سایت (بابا)
ممنون و سپاسگذاریم؛
(بابا) هم علیرغم تمام
ضعف ها، کمبودها و
نارسایی هایی که در کار
نشراتی اش مشهود بوده و
خود بدان اذعان دارد،
مفتخر است که، در کنار
سایر مطبوعات مترقی
مردمی، بکار نشراتی
روشنگرانه رزمنده و
انقلابی اشتغال ورزیده، و
از رهنوردان مصمم، ثابت
قدم و استوار راه آزادی،
دموکراسی مردمی و عدالت
اجتماعی به شمار میآید.
معاضدت، همسویی و همرزمی
در این راستا برای
(بابا)، یک مطلب اساسی، و
یکی از مقتضیات بلا
انصراف همین راه میباشد؛
در همین مفهوم است که
(بابا)، هر فعالیت و
مجاهدت آزادیخواهانه و
انقلابی همرزمان خودش را
به دیده قدر نگریسته، و
بنابراین از تشریک مساعی
مبارزاتی شان هم، همواره
به گرمی استقبال می
نماید.
مسرت داریم در اینجا
بدینوسیله به اطلاع می
رسانیم که نشانی انترنتی
(سازمان کارگران
افغانستان) را هم اینک در
صفحه "پیوند های بابا"
گنجانیده و با اینکار، نه
تنها می توانیم بخواست
شما لبیک گوییم، بلکه
همچنان مقدور میگردد تا
از اینطریق، روزنه تازه
یی هم برای همه دوستداران
نشریات انقلابی مردمی
گشوده گردد.
موفق و کامگار
باشید!
(بابا)
15 جون 2009
به
وب سایت وزین " بابا"،
رفقای گرامی!
رفقای ( سازمان کارگران
افغانستان ) افتخار دارند
که وبگاه انقلابی شما ،
تریبون پخش و نشر مواد و
مسایل مربوط به جنبش
انقلابی افغانستان است.
در بخش " پیوند با بابا"
وب سایت خویش، به پیوست
آدرس انترنتی به سایت "
بابا" دعوت به عمل آورده
اید. اینک ، از شما تقاضا
به عمل می آوریم تا آدرس
انترنتی ( سازمان کارگران
افغانستان) را در آن بخش
مثبوت دارید. با شد تا
علاقمندان و دوستداران
مبارزه انقلابی ، با
بررسی آن بخش، از آدرس
انترنتی ما آگاهی یابند.
با احترامات رفیقانه
سازمان کارگران افغانستان
آدرس
انترنتی سازمان کارگران
افغانستان:
www.proletar.blogfa.com
****
15 مای 2009
دوست گرامی نادر نظری؛
یادداشت مختصر کنونی را
فقط برای روشن ساختن
مسئله، و جهت اطمینان
خاطر شما می نویسیم.
پس از بررسی مجدد ایمیل
ها، این نکته توجه ما را
بخود جلب نمود که شما،
نوشته "منابع طبیعی
افغانستان ..." را به روز
چهارشنبه 13 مای، 2
بار به آدرس (بابا)
فرستاده اید:
بار اول به ساعت 13 و 8
دقیقه بعد از ظهر و آنهم
با فورمات
docx
؛
و مرتبه دوم به ساعت 23
و 2 دقیقه شب و آنهم با
فورمات
word
؛
همین نکته، ابهام ایجاد
شده در ذهن خودمان را هم
روشن میسازد که نمی
دانستیم، چطور به
یکبارگی قادر به خوانش
ایمیل شما گردیده ایم!
ما فقط به کمک ایمیل دوم
با فورمات
word
، قادر به باز
کردن و مطالعه مطلب
ارسالی شما گردیده ایم؛
در حالیکه باز نمودن
ایمیل اولی با فورمات
docx
، کماکان برای ما مقدور
نمیباشد؛ و اینهم، اظهار
نظر دوستی را تأیید
میدارد که حین ضرورت، به
لحاظ فنی ما را رهنمایی و
کمک می نماید.
توقع میرود که از این پس،
شما هم مطالب تان را فقط
با فورمات-
doc
word
، ثبت، و
ایمیل نمایید!
به
آرزوی تندرستی!
(بابا)
15 مای 2009
دوست گرامی نادر نظری؛
با عرض سلام. جوابیه
توضیحی شما را دریافت
نمودیم. چنانچه ملاحظه
نموده اید، نوشته ارسالی
شما در دو فورمات
HTML
و
PDF
در (بابا) به نشر رسیده
است. البته لازم به
یادآوری است که نشر
"تاراج منابع طبیعی
افغانستان" در (بابا)، به
رویت همان فورمات
Word
صورت گرفته است، چون شما
نوشته تان را فقط
به همین فورمات ارسال
نموده اید، و نه به شکل
PDF
.
نشر بطریقه
PDF
توسط (بابا)، بخاطری بوده
است که می خواستیم عنوان
نوشته شما را که بمثابه
تصویر، یعنی به سیستم
JPEG
تهیه شده است، نیز حفظ
نموده باشیم، در حالیکه
برای نشر آن بطریقه
HTML،
(بابا) ناگزیر بود که
عنوان را، خود
تهیه نماید.
متذکر باید شد که در باز
نمودن یا خواندن مطالب
رسیده برای (بابا) به
فورمات
Word
، ما اصلا مشکلی نداریم،
چون (بابا) هم به هر دو
Word
( 2003 ــ 2007 )
دسترسی داشته و عملا از
آنها استفاده می نماید.
ما تنها در بازنمودن آن
مطالب رسیده به مشکل
مواجه میگردیم، که با
docx –
dokument
ثبت و ارسال شده باشد، و
نه با
Word – Dokument
.
نوشته شما به همان شکل
docx
ارسال شده بود که باز
نمودن آن برای ما مقدور
نبوده، و به همین دلیل
لازم بود طی نامه ای، شما
را در جریان می گذاشتیم؛
اینکه با صرف مساعی زیاد
بالآخره چگونه مشکل حل
گردید، راستش را بگوییم،
خود ما هم نمی دانیم!!
در ارتباط با جوابیه
توضیحی شما، بازهم این
یادداشت نگاشته شد.
موفق
باشید!
( بابا )
مسئولین محترم سایت بابا
درود بر شما!
ایمل شما را دریافت کردم
. خدمت شما عرض شود که
من آفس 2007 دارم و
فایل ها را بصورت ورد
برای تان روان کردم. ورد
2007 یک وابشنی هم دارد
که کسانیکه ورد 2003
دارند هم میتوانند نوشته
ورد 2007 را باز کنند.
من هم نوشته ام را با
همین وابشن خدمت تان
فرستادم. اینکه باز هم
نتوانسته اید آن را
دریافت کنید، شاید مشکل
کامپیوتر شما باشد.
با این وجود من ندانستم
که شما فایل ورد آن نوشته
را دریافت کرده اید، یا
اینکه آن را از روی پی دی
ایف تایپ کرده اید. بهر
حال از اینکه نوشته را از
نظر غلطی های تایپی و
گرامری اصلاح و نشر نموده
اید، از شما تشکر میکنم.
با احترام نادر نظری
15 می 2009
13 مای 2009
دوست ارجمند نادر نظری؛
با عرض سلام و تمنیات
رفیقانه. متأسفیم که نمی
توانیم مطلب ارسالی شما
بعنوان (منابع طبیعی
افغانستان ) را باز نموده
و به نشر آن اقدام
نماییم. علت این ناتوانی،
بازهم همان مشکل قدیمی
میباشد. طوری که پیداست،
شما برای نگارش و نشر
مطالب خود تان، از فورمات
docx
یعنی
Datei Typ: docx
کار
میگیرید
که باز نمودن آن برای ما
مقدور نمیباشد. لطفا
نگاشته خودتان را با
فورمات
Word
یا
Datei Typ: Word –
Dokument
ثبت و سپس ایمیل نمایید،
تا ما بتوانیم آنرا
بخوانیم. و یا هم خیلی
ساده آنرا بطریقه
PDF
تهیه و ارسال کنید. جهت
اطلاع شما، این یادداشت
ارسال شد.
(بابا)
****
24 مارچ 2009
رفیق بسیار گرامی کبیر
توخی؛
متقابلا بدینوسیله مراتب
تبریکات رفقای "قطب نما"
و "بابا" را بمناسبت "سال
نو" به خدمت شما و شاعر
آزاده ما خانم "رحیمه
توخی" عرض داشته، تندرستی
و شادکامی ایشان را
آرزو می بریم؛ متمنی ایم
که این سال برای همه ما،
سال بهبودی، سال تلاش،
مجاهدت، و پیروزی در
راستای نیل به همان آرمان
ها و ایده آل های انقلابی
مان باشد!
بخش پنجم " شمه ای از
جنایات سوسیال امپریالیزم
شوروی ..." را بدست
آورده، و بلافاصله آنرا
در (بابا) به نشر
رسانیدیم؛ در همین
رابطه، ایمیل هایی هم از
شما به آدرس (بابا)
مواصلت نموده است که
مخاطب شان اما، سایت
(پیام آزادی) بوده، و
سهوا به (بابا) ارسال شده
اند. یادآوری این نکته در
اینجا بخاطریست، که شما
جهت نشر آن در (پیام
آزادی) بیهوده انتظار
نمانده، و نسخه مربوطه را
بتوانید، بار دیگر به آن
آدرس ارسال نمایید.
پیروز باشید!
(بابا)
23 مارچ 2009
سلام های فراوان و درود
های پرحرارت به تمام رفقا
و دوستان؛
سال نو را برای تمام رفقا
و دوستان گرامی (نشریه
گرامی "قطب نما" و سایت
وزین "بابا" ) تبریک می
گویم.
اینک بخش پنج "شمه ای از
جنایات سوسیال امپریالیزم
شوروی در زندان مخوف
پلچرخی" پیوست همین ایمل
برایتان فرستاده شد.
کبیر توخی
**********
24 مارچ 2009
دوست گرانمایه شاعر آزاده
سوما کاویانی؛
بدینوسیله "سال نو" را
برای شما تبریک عرض
نموده، سلامتی، بهروزی و
پیروزی های بیشتر و
همیشگی شما را آرزو می
نماییم! اینکه در نگارش و
نشر این نامه، چند روزی
تأخیر بعمل آمده است،
امیدواریم که معذرت ما را
بپذیرید!
از حسن نظر و ملاحظات
تشویق آمیز تان پیرامون
(بابا) ممنون و
سپاسگذاریم. اینکه شما
مطالب منتشره در (بابا)
را دلچسپ یافته، و همه را
با علاقمندی مطالعه و
پیگیری می نمایید، برای
ما هم مایه دلگرمی
میباشد. در واقع اگر قرار
به یادآوری و چه بسا
تمجید از گوشه هایی از
کار نشراتی (بابا) در
میان باشد، بایست اذعان
داشت که مستحق آن هم،
همانا همرزمان و
دوستداران با درد، با
احساس، و وظیفه شناس از
جمله خود شما، توخی ها، و
... میباشند. این نکته
را ما همواره بیان داشته،
و باردیگر در اینجا
خاطرنشان میسازیم، که
(بابا) بدون همسویی ها و
تلاش های باهمی همرزمان و
دوستداران وفاشعار خودش،
هیچ نبوده و نمیتواند هم
باشد. شما بطور مشخص از
مساعی ارزشمند و پشتکار
خستگی ناپذیر رفیق کبیر
توخی یادآور شده اید، که
ما هم، در بیان همین
قدردانی، شما را همراهی
نموده، و توقع داریم که
سجایای پسندیده "توخی
ها"، شامل حال همه ما
گردیده، و رفقای همرزم
(رحیمه و کبیر)، نمونه
های خوبی برای تلاش،
پشتکار، و درک ضرورت ها و
رسالتمندی ها باشند!
در ارتباط با "قید زمانی
یا تاریخ" در پای نگاشته
ها و سروده های شما، ما
اصولا هیچ گفتنی ای
نداریم؛ دوستی و آنهم پس
از مشورت با شما، در قسمت
تصحیح یا حذف زمان نگارش
یکی از سروده ها، با ما
تماس گرفته، که (بابا) هم
در نتیجه، بر سفارش ایشان
تمکین، و چنانچه ملاحظه
نموده باشید، در زمینه
اقدام مقتضی نموده است.
به امید موفقیت های بیشتر
و همیشگی شما!
(بابا)
18 مارچ 2009
با
درود فراوان بہ ھمہ دست
اندر کاران سایت وزین
بابا!
من مانند ھمیشہ ھمہ روزہ بہ سایت بابا سر می زنم و مطالب تازہ را در آن مطالعہ
می کنم از
نوشتہ ھا می آموزم و از اشعار لذت میبرم خصوصا از مطالب
ارزندہ و پر ارزش کہ
محترم
کبیر
تو خی می نویسدکہ من می خواھم توسط ھمین نامہ از ایشان قدر دانی کنم
کہ با
وجود
ناراحتی ھای جسمی ھمیشہ
پر
از انرجی انقلابی
استند وآرزو می کنم ھمہ
مانند شان
احساس مسولیت کردہ و در روشن ساختن بسیاری از نقاط بہ کسانی
مانند من کمک کنند
و از شما صمیمانہ سپاس گذارم کہ با گذاشتن مطالب ارزندہ در سایت بہ
گیرائی و اھمیت
سایت افزودہ اید
و ھمراہ با این نامہ
ضمیمۂ دارم ، در مورد
تاریخ اکـثرنوشتہ ھای خود
باید بگویم کہ این ھا ھمہ در زمان ھای مختلف نو شتہ شدہ اند و
من کوشیدہ ام تا
تاریخ واقعی ھمان نوشتہ
را بنویسم زیرا این
تواریخ برای من اھمیت
دارند.
البتہ
بسیاری از نوشتہ ھای من تاریخ ندارند
ولی بعد از انتقاد یک
استاد بسیار محترم در
پشاور
و اینکہ گفتند باید ھر
نو شتہ تاریخ خود را
داشتہ باشد تا فھمیدہ شود
کہ در
کدام زمان و تحت کدام
شرایط نو شتہ شدہ
است،کوشش کردہ ام تا
درپای نوشتہ ھا تاریخ .بگذارم
در اخیر دست ھای مقاوم
تانرا صمیمانہ می فشارم.
سوما کاویانی
********
19
فبروری 2009
دوست گرامی بیدق؛
از لطف و همچنان از زحمت
همیشگی نامه نویسی شما
ممنون و سپاسگذاریم. از
اینکه نمی توانیم در پاسخ
به اظهارات آمده در همین
نامه اخیر تان بطور مشخص
چیزی بنویسیم، خیلی معذرت
می خواهیم؛ باور کنید،
نتوانستیم بدرستی منظور
تان را درک نماییم!
آیا مراد اینست که (بابا)
در خطاب به بعضی از
همرزمان، بگذارید بگوییم
زنان رزمنده، یک
ترمینولوژی مناسب را بکار
نگرفته؛ بطور مثال همرزم
گرانمایه رحیمه توخی، و
یا هم عده دیگری از
همرزمان گرانقدر خودمان
را، بجای "رفیق"، "دوست"
خطاب نموده و می نماید؟
نمیدانیم که آیا مقصود
شما همین است یا چیز
دیگری که ما نتوانستیم
آنرا دریابیم؟
جای هیچ شک و شبهه ای
نیست که همین دوستانی که
شما از ایشان نام برده
اید، رفیقان راه و
همرزمان بسیار گرانقدر ما
بوده، و سهم شان هم در
کارزار مبارزاتی بطور
عام، و بویژه در پیشبرد
امور "قطب نما" و "بابا"
، اگر نه بیشتر، ولی به
هیچوجه کمتر از رفقای مرد
شان نبوده و نمیباشد؛
همین باور و قناعت "قطب
نما" و (بابا) را شما می
توانید بطور مثال در
ارزیابی و تمجید از
"خاطرات هشت سال
پایوازی..." رحیمه توخی؛
در ستایش و تمجید از کار
های سوما کاویانی؛ و به
همین وتیره در تقدیر و
ستایش از کار های "انگک و
بنگک" مطالعه نمایید.
باید بخاطر بسپارید که
ما نه به معیارهای
مردسالارانه باور داریم،
و نه هم با ذهنیت
"فمینیستی" تفکیک و تمایز
میان زن و مرد در امر
مبارزه و باقی مسایل
زندگی نگاه کرده و
میکنیم. برای آشنایی با
مبانی فکری و نگرش بنیادی
ما، گذشته از همه، لطفا
شما یکبار بطور مثال
نوشته ر. رهیاب بعنوان
"هشت مارچ ــ نمادی از
مبارزه و
مقاومت!" منتشره در
(بابا) را مرور نمایید!
البته در خطاب با هر کسی
که با (بابا) مراوده کتبی
می نماید، ما عادتا بر
همان ترمینولوژی های
بکارگرفته توسط خودشان
تکیه میکنیم، چه زن باشد،
و چه مرد؛ و این همان
ظاهر مسئله است که
نمیتواند به تنهایی و
بطور حتم، نه نگرش اصلی
(بابا) ، و نه هم مقام
حقیقی و ارزش کار کسی را
تبیین کند. امیدواریم که
شما هم به چنین ظواهری
خودتان را مشغول نسازید!
موفق باشید!
(بابا)
18 فبرور 2009
بید ق
بسایت بابا ؛
دوستان نهایت عزیز ! از
اینکه به من و مشورة
من ارج گذاشتید ، بار
دیگر به ممنونیت من
افزودید . ( این را وفا
بعهد میگویند ) . در
اینجا وظیفۀ خود میدانم
که از دوست عزیز و رزمندۀ
برجسته رحیمه توخی
تشکر نمایم که در
رابطه به واژۀ "
امید " دقت نموده
وبه معلومات من افزوده
اند .
و اینبا ر انتقا د ؛ در
پیشانی سایت بابا
میخوا نیم که ، سایت همۀ
رهروا ن راه آزادی ،
دموکرا سی ، و ........
.که من شخص رحیمه توخی
را یکی از این رهروا ن
دانسته که در پر درخششتر
شد ن سایت خود ( بابا
) دست کمی از یار
رزمنده کبیر توخی
ندارند .هم چنین
دوست سابقه دار ـ قطب نما
و سایت بابا به نا م
مستعا ر و یا هم اصلی ،
خا نم سوما کاویا نی
، و یا اگر هم به
مشا جرۀ که در سایت
بابا و قطب نما ، در
رابطه به یک منتقد بنا
م ( ف ـ س ) و ( انگک
و بنگک ) ، که موضوعش
شوخی با شعر شاعران
میباشد ، دوست عزیز
رحیمه توخی توجه نموده
با شند ، که حتماُ نموده
اند ! انگک و بنگک ،
طوریکه ادعا شده است نا
م مستعار دو زن رزمندۀ
دیگر است که در سایت
بابا سهمد ار هستند .
اگر این ها را حد اقل
بحسا ب آوریم ، وقتی دست
اندرکا را ن سایت بابا
را مخاطب قرار داده
بگوئیم ، برادران
عزیز سلا م به شما !
آ یا این خود جفا به یک
بخش دیگر دست اندرکارا ن
بابا نیست ؟؟ و من
نمیدانم که چرا دست
اندرکارا ن بابا با
همۀ آگاهی که دارند از
کنار موضوع به آرامی
گزشته اند و همیشه دوست
عزیز رحیمه توخی خطا ب
نموده اند . و شاید هم
اینرا گستا خی دانسته ،
و این گستاخی را به
خوانندگان گذاشته اند .
( ........ وزنۀ بار بدوش
من بیچاره فتا د ) . با
عرض حرمت ، مئوفق باشید و
**********
13 فبروری 2009
دوست گرامی شاعر آزاده
رحیمه توخی؛
با عرض حرمت و سلام های
صمیمانه!
مجموعه
شعری "ای کارگر" ــ جلد
سوم ــ را باردیگر ارسال
نموده بودید؛ البته
چنانچه قبلا هم خدمت تان
بعرض رسانیده بودیم، برای
انتشار این دفتر بطریقه
HTML
و آنهم با استفاده از
سیستم
Frontpage
که
"بابا" با آن کار می
نماید، ناخواسته تغییراتی
در دیزاین اصلی، یعنی در
همان شکل و رنگ های
انتخابی خودتان رونما
میگردد، مگر اینکه همه
تغییرات حادث را، از نو
و کلمه به کلمه دستکاری
نموده و بحالت اولی
برگردانید. این کار ــ در
صورتیکه متن هم طولانی
باشد ــ رویهمرفته
مستلزم صرف وقت زیادی
میباشد، که اینبار ما
ناگزیر به انجام آن
بودیم.
اگر
استفاده ار فورمات
PDF
برای ما بسیار راحت تر و
از نظر زمانی هم با صرفه
تر میباشد، نتیجه آن،
چنانچه میدانید، همان
چیزی خواهد بود که شما
خودتان انتخاب نموده اید،
و ایجاب هیچ تصرفی از
جانب ما را نمی نماید.
در همین متن ارسالی 12
فبروری، جمله ای در
اهدائیه خودتان (
به کارگرانی که بر ضد
اشکال
) از قید قلم افتاده بود
که ما، البته با مراجعه
به متن چاپ شده قبلی،
آنرا تکمیل نمودیم.
امیدواریم که در اینکار،
خودسرانه عمل ننموده
باشیم!
بهرحال
مجموعه شعری (ای کارگر)
ــ جلد سوم ــ اینک با
فورمات انتخابی خودتان
HTML
، البته در کنار فورمات
قبلا به نشر رسیده آن
بطریقه
PDF
، در بخش مختص بخودتان
در صفحه "شعر و ادب"
جابجا گردید.
موفقیت
های مزید و همیشگی شما را
خواهانیم!
(بابا)
*********
11 فبروری 2009
رفیق گرامی بابک آزاد؛
با درودها و تمنیات
رفیقانه! سروده
پابلو
نرودا
را دریافت نموده و از این
بابت مراتب سپاس و امتنان
خویش را بدینوسیله پیشکش
تان می نماییم؛ شما می
توانید همین اکنون آنرا
در (بابا) تماشا کنید.
سروده ای زیبا و دل
انگیز، با پیامی عالی و
رهگشا! انتخاب همین
سروده و آنهم در همآهنگی
با یک طبیعت دلکش و
دیدنی، رویهمرفته
نمایانگر ذوق و سلیقه
خیلی لطیف و زیباپسند
میباشد. امیدواریم
علاقمندان (بابا) هم از
دیدن و خواندن همین سروده
لذت برده، و پیام نهفته
در آنرا جذب نمایند!
از ارسال فیلم ویدیویی
همان کفش های "اهدایی" به
جورج. دبلیو. بوش هم در
اینجا تشکر می نماییم.
دست تان درد نکند!
(بابا)
10 فبروری 2009
سلام رفقا؛
ضمیمه را ببینید!
با سپاس
بابک
************
10 فبروری 2009
دوست گرامی شاعر آزاده
رحیمه توخی؛
با عرض سلام و تمنیات
صمیمانه! از حسن نظر شما
پیرامون (بابا) ممنون و
سپاسگذاریم. تشویق ها و
تشجیعات محبت آمیز همیشگی
دوستان، بگونه پیشنهادات،
انتقادات، و رهنمود های
سازنده و الهام بخش شان،
یقینا که مایه دلگرمی و
قوت قلب ما بوده، و بر یک
چنین زمینه ایست که
(بابا) میتواند در پیشبرد
موفقانه وجایب مبارزاتی
خودش، که تبلیغ و ترویج
ایده ها و اندیشه های
دموکراتیک و انقلابی در
صدر آن قرار دارد، مطمئن
و امیدوار باشد.
توقع میرود که "بخش نامه
ها" هم، البته به سعی و
همت همرزمان و علاقمندان
(بابا)، به سمتی سیر و
ارتقا نماید که محصله آن
از جهتی هم، گذار از
علایق دو جانبه میان
خواننده و (بابا)، به
برقراری مراودات و
مبادلات فکری میان خود
خوانندگان باشد؛ نامه
شاعر رزمنده ما خانم
توخی، با اعلام دلچسپی و
چه بسا مشارکت عملی در
زمینه توضیح مطلب مطروحه
توسط دوست ما "بیدق"،
خوشبختانه گامی در همین
راستا تلقی میگردد.
امیدواریم که از شرح و
تذکرات آمده در نامه خانم
توخی، نه تنها آقای
"بیدق" و دست اندرکاران
(بابا)، بلکه یک جمع
گسترده ای از خوانندگان
علاقمند، مستفید گردند.
متأسفیم
از اینکه دوستانی
نتوانسته اند، دفتر شعری
شما "ای کارگر" را از
طریق (بابا) مطالعه
نمایند؛ البته باید
بگوییم که ما بلافاصله پس
از دریافت نامه تان،
مسئله را بازنگری نمودیم،
که رویهمرفته به اشکالی
در زمینه برنخوردیم.
علاوتا برای نشر فورمات (Word
) همین دفتر شعری، همچنان
آزمایشی بعمل آمد، که
متأسفانه نتیجه آن رضایت
بخش نبود، زیرا برای نشر
آن میبایست از سیستم
Frontpage
استفاده
شود که در نتیجه، دیزاین
های اشعار و سلیقه ای که
در آن بکار رفته، برهم می
خوردند.
در خاتمه یکباردیگر از
همسویی و مساعی رزمجویانه
شما بدینوسیله قدردانی
نموده، و موفقیت های مزید
شما را آرزو میداریم!
با عرض
ارادت
(بابا)
فبروری 2009
9
برادران گرانمایه و عزیز!
سلامهای پرحرارت و
صمیمانه ام را بدینوسیله
تقدیم میدارم .
من ازمطالعه بخشهای مختلف
سایت وزین و نازنین "
بابا " بهره می گیرم .
بخش نامه ها که می توان
آنرا رابطه مکاتباتی
دوطرف (نویسنده و بابا )
در کمترین مدت، دانست، هم
مورد دلچسپی ام می باشد؛
زیرا که ازاین بخش نیز می
آموزم . جواب مهرآفرین و
بسیارمؤدبانه وپرمحتوای
شما به نامه های دوستان و
خوانندگان گرامی بابا از
جاذبه خاصی برخوردار است
. من جمله به پاسخ دوست
گرامی بیدق که بدرستی در
مورد واژه ( امید) از
جانب هواداران "باب"
اشاره نموده اند : " من
براستی از شکافتن و بررسی
عمیقاً دیالکتیکی جهات
مختلف هر بُعد کلمه امید،
یا در شکل رساتر آن
مقولۀ( امید)، آموختم .
از آنجایی که هر مقوله،
خود کلی ترین مفاهیمی است
که در جریان یک علم تدوین
می شود واساس و بنیاد آن
علم را تشکیل می دهد ؛
بدینگونه می توان گفت که
مقوله یا واژه امید
درجریان پروسه کارمشترک
شکل گرفته و ذهن نشین
افراد مصروف به کار
گردیده است ،همانطوری که
سایرمقوله های تولید نعم
مادی ،یعنی ابزار کار؛
مثل داس و چکش و یوغ
واسپار ، اره و رنده
وتیشه و… زاده همین روند
بوده و در مناسبات فی
مابین تولیدکنندگان شکل
گرفته است.
نسل های پیشینۀ این
مقولات ( داس، چکش، اره و
تیشه و رنده و… ) ابتدائی
و دارای مفاهیم ساده
بودند. این آلات و ادوات
کار در روند تکامل تولید
نعم مادی طی هزاران سال
ابعاد کارکرد های وسیعتری
پیداکردند. تکامل کردندو
هم اکنون می بینیم که
همان افزار تولیدی ؛ یعنی
داس به ماشین های غول
پیکر درو بیشترفته و
کمپیوتری شده و چکش
همچنان باوزن چندین تن که
بر آهن گداخته بر سنگدان
پرقدرتی تکامل کرده ،
کوبیده می شود و به شکل
دلخواه در می آید که هر
دو با یک حرکت انگشت به
کار خود ادامه می دهند .
هر کدام نظر به ابعاد
کارکرد هایش دارای مفاهیم
وسعیتر و پیچیده تر شده،
بنابرین مقوله (امید) هم
در روند تاریخی تولید نعم
مادی، طی هزاران سال، از
ساده و بسیط به بغرنج و
پیچیده تکامل کرده و
بیشترین و کلی ترین
مفاهیم را در خود
گنجانیده و در یک لحظه
زود گذر در اذهان خواننده
و یا شنونده تداعی می شود
.هرگاهی که در جریان کار
تولیدی ( مقولات تولیدی )
، یا در جریان کار سیاسی
( مقولات سیاسی) یا در
جریان کار اقتصادی (
مقولات اقتصادی ) یا در
جریان کار ادبی و فرهنگی
و هنری و کارطبی و نظامی
( مقولات نظامی ) ، هر
کدام ازمقولات علماً
تکامل یافته، در جایش به
کار گرفته نشود ودر قالب
اصلی اش ننشیند ؛ فاجعه
های بس بزرگی را بار می
آورد؛ مانند آنانی که
مفاهیم متن و مضمون
مقوله کودتا را بدرستی
درک ننموده آنرا به جای
انقلاب می گیرند و یا درک
نموده عامدانه محتوای
آنرا پوشش انقلاب می دهند
و خلقهای کشور شان را می
فریبند ( کودتای داود خان
و تره کی و… ) و یا مقوله
" ملل متحد " که در اصل
وحدت ملت ها نبوده بل
وحدت طبقات حاکمه کشورها
بوده ،می باید گفته شود
" طبقات حاکمه متحده " .
و یا اپورتونیزم تمام
عیار رهبری حزب کمونیست
م.ل.م نیپال چسپیده به
پارلمان بورژوازی
کمپرادور و زمینداران
بزرگ وابسته به
امپریالیزم که شکل دیگری
ازبه اصطلاح" رهیافت
انقلاب" جازده شده است .
این دوست گرانقدرو
دقیق ما ( بیدق ) گوشۀ
صفحه ای را بلند کرده و
در ذهن خوانندگان نقطه
گذاری نموده که " امید
" آن دیده و خوانده شده
می تواند [ می بینم که
واژۀ امید
درذهنیت باب و
هوادارانش خوانائی دارد
که همیش در این راستا
تبلیغ صورت گرفته و
میگیرد که باید " با امید
زندگی کرد که نا امید
شیطان است " اما شیوۀ که
در ذهنیت باب و هوادارانش
خوانائی دارد …" ] ؛
مگرباز کردن تمام صفحه و
صفحات که متن اصلی آن
مسایل بس حیاتی عینیت
انقلابات کشورها را
بگونه ای به دامن نرم
ذهن (یعنی به مقوله "
امید ") آگاهانه و
عامدانه سمت و سو می دهد
؛ از وظایف بسیار اساسی
و مبرم ما می باشد.
درخاتمه یاد آور می شوم
که از مدت هاست دوستانی
تیلفونی با من تماس گرفته
از اینکه دفترم شعر جلد
سوم " ای کارگر " در
سایت بابا باز نمی شود
( منهم موفق نشدم -
مانند برخی از دوستان در
بعضی از کشور ها - آنرا
باز نمایم ). از همین سبب
پیوست همین ایمل
مجموع فایل ( " ای کارگر"
) رادرشکل غیر پی دی اف
یعنی (WORD
)
برایتان
ارسال کردم .
دست
پر توان تان درد نکند
( رحیمه توخی)
**********
9 فبروری 2009
دوست بسیار ارجمند بیدق؛
صحتمند و شادکام باشید!
شما در نامه تان مقوله
"شاه شجاع سوم" را بمیان
کشیده و کنایتا به این
نکته
اشاره می نمایید که گویا
کسانی هستند که به اطلاق
همین مقوله بر شخص کرزی
باور نداشته و بنابراین،
موضع "جبهه متحد ضد
امپریالیسم و ارتجاع ــ
افغانستان" را هم در
اینخصوص، جدی تلقی
نمیکنند و میکوشند آنرا
کمرنگ جلوه دهند. شما
مبنای همین استنباط و
باور خودتان را، گزارشی
قلمداد نموده اید که
میبایست در همین اواخر در
سایت "گفتمان" به نشر
رسیده باشد.
البته باید بگوییم که ما
از این گزارش هیچگونه
اطلاعی نداشته، و نمی
دانیم که در آن آیا از
"جبهه..." و ارگان نشراتی
آن "قطب نما"، اسما ذکری
بعمل آمده است یا خیر؛ و
چگونه است که شما به این
باور رسیده اید که هدف
گزارشگر، کمرنگ جلوه دادن
موضع
"جبهه..."
میباشد؟
راستش راجع به همین
گزارشی که شما بدان اشاره
می نمایید، نمی دانستیم و
نمی دانیم چه بگوییم!
چنانچه گزارشگر محترم
واقعا قصد کرده باشد که
واقعیت وجودی شخص "شاه
شجاع سوم" را انکار، تا
براین پایه مصداقیت خود
همین مقوله را هم به سوال
کشد، ایجاب می نمود تا
برای این مقصد، تحلیلی
بسیار جامع علمی و مستدل
از اوضاع و شرایط عینی
حاکم بر جامعه بدست داده
و از اینطریق ــ البته
برخلاف مواضع نیروهای
انقلابی مردمی، که فکر و
نظر اکثریت مردم آزاده و
آزادیخواه کشور را
نمایندگی می نمایند ــ
قبل از همه، ثابت می ساخت
که کشورش افغانستان، نه
یک کشور اشغالی، بلکه
آزاد و مستقل میباشد که
برای حراست از حاکمیت
ملی، حفظ امنیت، ... و
پیشبرد امور جامعه،
منحصرا به نیروی خود و به
درایت رهبران وطندوست،
پاکدامن، خوشنام،
کارآزموده، منتخب، و صاحب
اراده و استقلال خودش
متکی میباشد.
با یک چنین کار و تلاش
ارزشمندی بود که ما و
امثال ما هم ضرورتا،
خودمان را موظف میدانستیم
تا به شیوه متناسبی، به
ارزیابی و نقد نظرات
ایشان بپردازیم؛ اما
چنانچه خود بهتر می
دانید، گزارشگر مورد نظر
به چنین کاری مبادرت
نورزیده، برعکس بقول شما
احتمالا کوشیده است و
آنهم البته با لطیفه
گویی، تا موضعگیری "قطب
نما" را گویا کمرنگ جلوه
گر سازد!!!
بهر حال چنانچه این
احتمال وارد هم باشد، اما
گمان نمی رود که مقدور
باشد، با لطیفه گویی و یک
گزارش طنز آمیز، مقوله
"شاه شجاع سوم" را از
هستی اجتماعی ساقط، و
براین نهج، موضع
"جبهه..." را هم، کمرنگ و
بی اعتبار گردانید؛
بمصداق ضرب المثل معروف،
"آفتاب را نمیشود با دو
انگشت پنهان ساخت".
برعلاوه موکدا باید بعرض
رسانید که این تنها
"جبهه..." نبوده و نیست
که از "شاه شجاع سوم"
صحبت می نماید.
اگر اعلامیه های نامبرده
"جبهه..." ، اولین
منشوراتی هم بوده باشند
که اصطلاح "شاه شجاع سوم"
را بکار می برند، ولی این
اختراع "جبهه..." نبوده،
تا آنرا هم ساده و رایگان
تفویض جناب کرزی نماید؛
چه این مشخصا امپریالیست
های امریکایی هستند که با
استخدام آقای کرزی و نصب
وی در مقام کنونی "شاه
شجاع امریکایی"، به همین
لقب ایشانرا تاجپوشی
نموده اند؛ دقیقا
همانطوری که شوروی ها سلف
وی، یعنی ببرک کارمل، و
انگلیس ها شاه شجاع
ابدالی را.
"شاه شجاع" مقوله ایست
سیاسی تاریخی با مفهومی
یگانه، گویا، و قابل فهم
برای همه، که از نظر
زمانی هم، حد اقل سه سده
متوالی را بهم پیوند
میدهد؛ پس شاه شجاع اول،
دوم، و سوم، نه القابی
اختراعی، ذهنی و تجریدی؛
نه اسمای بدون مسما؛ و نه
حتی شخصیت هایی خیالی
افسانه ای، بلکه موجوداتی
بوده و میباشند عینی
تاریخی، همسرشت، و
همسرنوشت.
شاه شجاع سوم محصولیست
امریکایی، و با همین
خصوصیت است که مقام
تاریخی می یابد؛ و این نه
تنها موضع "جبهه..." و
"قطب نما" ، بلکه واقعیتی
میباشد که باور و قناعت
اکثریت مردم آزاده و
وفاشعار کشور را تداعی می
نماید که بگواهی تاریخ،
هماره در محراق دفاع از
آزادی، از هیچ ایثار و
فداکاری ای دریغ ننموده و
بدینوسیله، بخون خویش خط
فاصل خودشان را با هرگونه
مزدورمنشی، عبودیت، و ننگ
اسارت استعماری ترسیم
نموده اند.
با همه این احوال، شگفتی
نخواهد داشت، چنانچه در
قبول این واقعیت و کاربرد
مقوله "شاه شجاع سوم"
تردید نمایند؛ و یا هم
اطلاق آنرا بر شخص کرزی،
بباد تمسخر و استهزا بگیرند.
اگر برای برخی ها از قماش
همین گزارشگر مورد نظر و
فعالین شورای بسیار بدنام
دموکراسی، که اینک سایت
"گفتمان" را اداره می
نمایند، کرزی یک شخصیت
ملی صاحب وجهه بین
المللی، یک رئیس جمهور
منتخب مردم و دارای
مشروعیت دموکراتیک میباشد
و ...؛ پس منطقا نمیتوان
و نباید انتظار داشت که
آنها همچنان، با اطلاق
لقب "شاه شجاع سوم" بر
همین مرجع آمال و آرزوهای
خودشان، همنوایی نشان
داده و از آن استقبال
نمایند؛ چون آنها هم بر
مدلول و هم بر پیشینه تاریخی
همین مقوله بعنوان سمبولی
از غدر، خیانت، بیگانه
پرستی، میهن فروشی ... و
شخصی که همه همین سجایای
خیلی زشت و نکوهیده را در
خویشتن خود متجسم میسازد،
کاملا وقوف دارند.
بنابراین پذیرش این تسمیه
و به رسمیت شناختن آن
توسط آنها، بمعنای اعتراف
به خیانت ملی، و تسلیم
طلبی خود آنها نیز خواهد
بود؛ چون آنها هم در همه
کارنامه های سیاه و ننگین
همین دولت دست نشانده و
حامیان بین المللی آن
شریک بوده، و لکه ننگین
تاریخی را بر جبین دارند
و ........
با عرض ارادت
(بابا)
4 فبرور 2009
بیدق
دوستان خوب نویس سلا م به
شما!
باز هم مشوره با ـ بابا
ـ
من چندی قبل در سایت ـ
بابا ـ دو نوشتۀ معجز را
بنام های ( طنز تاریخ
منتشره 11ـ جون ـ 2002
مطابق 22 ـ جوزای ـ1381
هجری، و نوشتۀ کمیدی
لویه جرگه وشاه شجاع سوم
منتشره 21 ـ جون ـ 2002
ـ مطابق اول سرطان ـ1381
ـ هجری ـ ) را که از
آدرس جبهۀ متحد ضد
امپریالیزم و ارتجاع ــ
افغانستان، در رابطه به
گپ روز که فکر
میکنم در ابتدا بصورت دو
اعلامیه تکثیر وتوزیع
وبعدأ در شمارۀ دوم نشریۀ
قطب نما که جای مناسبش را
در سایت ـ بابا ـ این
یگانه حاملش یافته است،
مطا لعه نموده ام، و باید
گفت که دست شما درد نکند
.
اما! در این اواخر بتاریخ 27 ـ 01 ـ 2009 در
سایت گفتمان ، نوشتۀ توسط
یک راپورنویس بعد از
اندیشیدن زیاد به نشر
رسیده است و این راپور را
ارائه نموده است .
راپورنویس مینویسد " که
در تابستان 1382 در
جلسۀ کابینۀ که بریاست
کرزی در آستانۀ تجلیل از
28 اسد دائر شده بود
حرفهای بین وزیران رد
و بدل شد و جلسه قبل از
ظهر به پایان رسید، و
بعدتر وزیران جهت صرف نان
که مهمان رئیس کابینه
بودند به دور میز غذا
تشریف بردند. در شروع
نان خوردن هیچ صدای شنیده
نمیشد بجز صدای قاشق و
پنجه، که دفعتأ صدای یکی
از حاضرین همه را متوجۀ
خود ساخت. این صدا ،
صدای اکبر وزیر بود که
کرزی را مخاطب قرار داده
و سئوال میکند که کرزی
صاحب شما از شاه شجاع و
ببرک کارمل چه فرق دارید
؟ من که در صحیح بودن این راپور نمیتوانم
باور داشته باشم؟! اما ،
باین باور میباشم که
راپور نویس قصد کرده است
که موضع گیری جبهۀ
متحد ضد امپریالیزم و
ارتجاع ــ افغانستان
و
ارگان نشراتی اش
نشریۀ قطب نما را
کمرنگ جلوه دهد. شما
چطور ؟ موفق باشید .
************
دوست گرامی همایون کریم
زاده؛
با درودها و تمنیات
رفیقانه!
اینکه نشرات ما را دلچسپ
و خواندنی یافته و از مدت
ها بدینسو ما را همراهی
نموده اید، مایه خوشی و
دلگرمی ما بوده، و
بدینوسیله از لطف و حسن
نظر شما تشکر می نماییم.
نوشته ارسالی دوست شما،
چنانچه ملاحظه می نمایید،
در بخش تازه ها به نشر
رسیده است. توقع میرود که
دوستان خودتان را کماکان
یاری و همراهی نمایید.
به آرزوی تندرستی و
موفقیت های شما!
(بابا)
1 فبروری 2009
سلام به شما دست
اندرکاران نشریه گرامی
"
قطب
نما"
و سایت وزین و رهگشاه
"
بابا
"
تقدیم باد!
دوستان رزمنده
!
از
مدتها بدینسو مضامین
انقلابی مجله
"قطب
نما"
و سایت بسیار
مقبول و با محتوای"بابا"
و
بخش نامه های ارسالی
علاقمندان و جوابیه آن
نامه
ها رامطالعه مینمایم .
تصمیم بر
آن شد تا نوشته ی دوستم
بریالی
دربابایی را تحت
عنوان
"
بیائید ، جمعیت شورای
نظار و مسعود را بهتر
بشناسیم"
غرض چاپ برایتان بفرستم
.
نقطه
نظرم در ارسال این نگاشته
این است
:
تا زمانیکه باند جمعیت و
شورای نظار و خاد روسی به
ارث رسیده به این طیف به
مثابه
یک قدرت [چه در ارگانهای
"دولت " کرزی چه در
"شورا" ی آن ؛ یعنی این
دو نهاد ساخته
شده توسط امپریالیزم
جنایتکار و اشغالگر
امریکا ] درهمدستی با این
کشور یعنی
امریکا به کشتار مردم بی
دفاع ما مشغولند؛ این
نگاشته از اهمیت خاصی
برخوردار خواهد
بود
.
در
راه آرمانهای والای خلق
های
اسیر افغانستان که در گام
نخست بیرون انداختن نیرو
های متجاوز به سرباندی
امپریالیزم نهایت بیرحم و
جنایتکار امریکا خواست
آنان می باشد ؛ کوره رزم
تانرا
فروزانتر و دانش انقلابی
تان را پر بار تر می
خواهم .
همایون
کریم
زاده
***********
27 جنوری 2009
درود بر شما عزیزان و
خسته نباشید!
اعلامیه پالتاکی ضمیمه
هست، جهت اطلاع رسانی.
از همکاری شما
سپاسگذاریم.
اتحاد سوسیالیستها
************
22 جنوری 2009
دوست بسیار ارجمند آقای
بیدق؛
از لطف و محبت شما بازهم
ممنون و سپاسگذاریم.
اینکه نوشته (بابا) بطبع
شما موافق، و رضایت تانرا
هم حاصل نموده است، کمال
خرسندی ما میباشد.
(بابا) از خود شما بوده
که بدون تشویق، رهنمایی،
و همکاری علاقمندان خودش،
هیچ نمیباشد.
سلامت و سرفراز باشید!
(بابا)
22 جنوری 2009
بیدق
من از پهنا و ژرفای کلام
تان پی بردم که ـ بابا ـ میتواند کرد افشاء
این معما را
و این بار با جرئت تما م
آرزو میکنم که ـ بابا
ـ ی پر محبت، پر فرزند باد!
دوستان رسالتمند، از
اینکه بدون توجه بمشکلا ت
و از جمله ناراحتی
زمستانی، رسالت خود
دانسته با حوصلة تمام با
برخورد همه جانبه و
تحقیقی بمشکل من توجه
معطوف داشته و وقت مصرف
نموده اید، نه تنها من که
کسان دیگری هم چون من
کمال استفاده را خواهند
برد. سپاس فراوان از
شما. باید متذ کر شد که
به زحمتش میارزد.
از رهنمایی شما به
آدرسهای نشانی شده هم ممنون شما هستم، اما فکر
میکنم با سه مرتبه
مطالعهُ همین جوابیه،
دیگر به کتاب های متذکره
ضرورت پیدا نشود. موفق
باشید.
************
22 جنوری 2009
رفیق گرامی کبیر توخی؛
به آرزوی تندرستی شما!
بخش دوم "پاره ای از
عملکرد های گذشته سازمان
"سیا" در امریکای لاتین و
در افغانستان" را بدست
آورده، و چنانچه ملاحظه
می نمایید، بلافاصله در
(بابا) انتشار یافت؛
زحمات شما مایه قدردانی و
دلگرمی همه ما بوده و
کماکان توفیق های همیشگی
شما را آرزو می داریم.
بدیهی است که سخنان
ناسنجیده و غیر مسئولانه
سمیر افغان، بر طبع همه،
مگر دشمنان مردم، گران
آید؛ البته ما با این
نام، هیچگونه آشنایی
نداریم. با این وجود،
لازم دیده شد تا ضمن
یادداشتی، توجه وی را به
بعضی مسایل جلب نماییم،
تا اگر بر فکر و شیوه
برخورد خودش تجدید نظر
نموده و در آینده،
مسئولانه تر اظهار نظر
کند.
اینکه شما اظهار علاقمندی
نموده اید تا در فرصت
مساعدی، به جنبه ای از
سخنان وی بازهم تماس
گرفته و بدینوسیله، جناب
ایشان را در درک مسایل و
اتخاذ روش پسندیده و
اصولی، یاری نمایید، امری
بسیار مفید و آموزنده
خواهد بود.
توفیق های مزید و همیشگی
شما را خواهانیم!
تندرست
و شادکام باشید!
(بابا)
**************
19 جنوری
2009
دوست گرانمایه آقای بیدق؛
با عرض سلام و آرزوی
تندرستی شما!
از اظهار نظر محبت آمیز
شما پیرامون (بابا) و
زبان گفتارش که توجه شما
را بخود معطوف داشته است،
خیلی ممنون و سپاسگذاریم.
اگر تشویق های صمیمانه
دوستان مایه خرسندی و
امیدواری (بابا) میباشد،
نقد اصولی و رهنمود های
سازنده ایشان هم، ممد کار
نشراتی ما بوده که بنوبه
خودش، در رسایی هرچه
بیشتر زبان و چه بسا
ارتقای کیفی مضامین
منتشره در (بابا)، می
تواند نقشی مهم و جایگاه
در خوری داشته باشد.
(بابا) به هر دو جنبه
مسئله بعنوان یک ضرورت
نگریسته و بدان ارج می
گذارد.
افزون بر آن، اینکه
شایسته دانسته اید تا
پیرامون مسئله ای که ذهن
شما را بخود مشغول داشته
است، باب یک تعاطی افکار
را مشخصا با (بابا)
بگشایید، بازهم مایه
خرسندی ما بوده و به همین
مناسبت هم، از شما تشکر
می نماییم.
امیدواریم که اظهار نظری
نا تراشیده و نامنسجم ما
در همین باب و آنهم در یک
عجاله، اگر نتواند پرتوی
بر مسئله بافگند، حد اقل
در حکم یک کوشش صمیمانه،
مورد پذیرش شما واقع
گردد!
بدایتا باید گفت که در
بیان این امر و رعایت آن
بعنوان یک پرنسیپ اساسی،
ما کاملا با شما همنوا
میباشیم که، در کاربرد
مفاهیم و مقوله هاچه در
گفتار و چه در نگارش،
همواره طوری باید دقت
مبذول داشته و کوشا بود
که نه فقط رابطه میان شکل
و مضمون تأمین، بلکه پیام
ما هم به خواننده و
شنونده، بیانگر راستین
قصد و مرام ما باشد.
ذوق و سلیقه فردی و
شیفتگی به تفنن هر چه
باشد، انتخاب الفاظ و
کاربرد شان در عمل، قبل
از همه مشروط به رعایت
اصول و ضوابط زبانی
میباشد، که امری گویا
مختص به شکل میگردد؛ عمق
مسئله اما در آنجاست که
بخاطر داشته باشیم، کلمات
و مفاهیم ما هم جان داشته
و بازتاب واقعیت های عینی
جهان مادی میباشند؛ و این
هم مسئله ایست مربوط به
مضمون که تکوین و تکامل
آن، محصول روندی طولانی و
ممتد از مبارزه مستمر
انسان اجتماعی با طبیعت،
در اجتماع و در تفکر
میباشد.
اگر ماتریالیسم دیالکتیک
عام ترین قوانین تکامل
طبیعت، اجتماع و تفکر
است، پس زبان هم بعنوان
یک پدیده زنده اجتماعی،
نمیتواند در خارج از مدار
شناخت و حیطه عمل
قانونمندی های آن قرار
داشته باشد؛ درک رابطه
منطقی میان انتخاب لفظ و
معنی و کاربرد آن در عمل،
بگونه ای که در بالا بدان
اشاره شد، موید همین امر
است که با دیالکتیک شکل و
محتوی تبیین میگردد.
البته همه همین ملاحظات
اصولی چیزیست که ما از
فحوی نامه خود تان، و یا
دقیقتر بگوییم، از مرام
اصلی تان هرچند هم که با
الفاظ بیان نگردیده است،
استنباط نموده و بر این
محور، همنوایی خودمان را
نیز با شما اعلام نمودیم؛
این جهت عام و کلی قضیه
است. ولی بگذارید به سراغ
اصل مسئله رفته و بر جنبه
خاص آن، اندکی مکث
نماییم. با چشمداشت همین
جنبه است که نهایتا درک
ما کامل، و مبنای قضاوت
ما میگردد.
شما واژه "امید" را
بعنوان یک مفهوم و از نظر
دستوری، یک اسم و آنهم
اسم معنی، به بحث کشیده
اید، و صراحتا بیان
میدارید که با این واژه،
میانه خوبی ندارید؛ چون
از نظر شما شئ و معنی،
متناقض همدیگر بوده و
نمیشود میان آن دو، یک
رابطه منطقی برقرار کرد.
البته قبل از اینکه
بخواهیم بر این استنتاج و
قضاوت شما تدقیق کنیم،
لازم میدانیم در همینجا
اعجاب خودمان را پیرامون
حساسیت مثبت تان در قبال
یک پدیده و در اینجا واژه
"امید" ، ابراز و بدین
مناسبت از شما تشکر کنیم.
این نحوه تفکر بذات خود،
برای ما خیلی آموزنده و
ستودنی میباشد، که بعنوان
یک انگیزه ، و به تعبیری
شک علمی، میتواند گام
نخستین تلاش برای درک و
شناسایی یک امر و یک
پدیده ناشناخته قلمداد
گردد.
از نظر زبانی، اگر واژه
"امید" را بمثابه یک
تجرید ذهنی مطمح نظر
داشته باشیم، تشخیص آن
بعنوان اسم معنی، مدلول و
کاربرد متناسب خودش را
اقتضا می نماید. "سنگ"
بعنوان یک شئ، نمیتواند
تداعی کننده "امید"
بعنوان معنی باشد؛ اما
تحت شرایط معینی است که
میشود به همین "سنگ"
بمثابه یک شئ و یک واقعیت
مادی خارج از ذهن و برون
از عالم معنی، "امید"
کرد.
از دیدگاه اسلام، سنگ
سیاه یا همان حجرالاسود
در کناره خانه خدا در
مقام ابراهیم، جایگاه
متمایزی می یابد، که
مسلمانان بدان تا حد تقدس
نگاه نموده و آنرا با
دست، سر، و چشم، لمس
نموده و می بوسند؛ نفس
"خانه خدا" پوشیده با
پارچه سیاه دستکاری شده
به ابریشم و رنگ طلایی که
همه ساله تجدید میگردد،
مرجع "امید" میلیون ها
مسلمان مومن است که زیارت
آن، یکی از ارکان پنجگانه
اسلامی به شمار می آید.
بیت المقدس بعنوان قبله
اول، و سپس خانه کعبه که
مسلمانان در هر بقعه ای
از این کره خاکی، روزانه
حداقل پنج بار رخ بسمت آن
نموده و به عبادت و نیایش
می پردازند، مرجع "امید"
و آرزو های شان شمرده
میشوند، آرزوهایی که در
لفافه مذهب آراسته
میگردند. گفته میشود که
در کشور پرو در امریکای
لاتین کوهی وجود دارد که،
برای امید کردن و نیل به
آرزو ها، مردم بدان التجا
می نمایند.
اگر این اشیا بعنوان
واقعیت های عینی خارج از
ذهن ما، منبع امید و آرزو
میباشند، "سنگ" هایی هم
هستند که سمبول کراهیت و
نومیدی بوده و از همین
منظر، بدان واکنش نشان
داده میشود؛ از آنجمله
است سنگ شیطان در "منی"
که در مراسم حج با جمره
زنی، یعنی به سنگ زدن و
با پرتاب اشیای مادی مثل
کفش ها به سوی آن، نفرت،
کراهیت، و نومیدی
مسلمانان طی یک رتوال
همیشگی تمثیل میگردد.
تا جایی که تاریخ بیاد
دارد، در اوضاع و شرایط
معینی اشیای مادی، منبع
ترس، نگرانی، و اضطراب، و
به همینسان مرجع امید ها
و آرزو های انسان بوده
اند؛ با توجه به همین
پدیده میباشد که میشود از
"فتیشیسم" نام برد.
"فتیشیسم در اصل یک باور
و اعتقاد انسانی نسبت به
نیرو های مرموز یک شئ
میباشد. این یک مذهب است
که بر پرستیدن و محترم
شمردن این شئ مبتنی است.
در زمانیکه سطح نیرو های
تولیدی بسیار پایین بود،
ظرفیت انسانی برای مسلط
شدن بر طبیعت بی اندازه
ضعیف بود: انسان که در
این حال خود را در برابر
نیرو های طبیعت ناتوان می
یافت، سعی در آرام
نگهداشتن آنها میکرد. او
تصور میکرد که این نیرو
های جهان طبیعت مثل رعد،
برق، آب، و آتش، توسط
ارواح هدایت میشوند. پس
به پای آنها به سجده در
میافتاد."
این باور و این سنت،
همین اکنون هم بگونه ای
در حوزه تلقیات مذهبی،
پابرجا میباشد، که
توتمیسم در تاریخ، و اینک
بعنوان مثال بت پرستی،
معبد پرستی، زیارت اماکن
مقدسه و ... بیان گویای
آن میباشند.
همه این ملاحظات نمایانگر
امید به اشیا بمثابه
واقعیت های عینی میباشند،
واقعیت هایی که ما و ذهن
ما را احاطه می نمایند،
هرچند که مورد پذیرش ما و
شما هم نباشند؛ البته
پذیرش واقعیت عینی و نحوه
استنباط از آن، موضوع یک
نقاش همیشگی است که جلو
تر بدان اشاره خواهد شد.
از این منظر رابطه میان
شئ و معنی را در اینجا،
اگر بتوان ظاهرا بعنوان
یک تضاد آشتی ناپذیر در
عرصه تأملات زبانی
شناسایی کرد؛ در عالم
واقعیت فلسفی اما، چنانچه
ملاحظه نمودیم، این رابطه
ممکن و میسر بوده و همین
اضداد، در صور گوناگونی
با هم همگونی می یابند،
زیرا همانطوری که در آغاز
اشاره شد، مفاهیم ما هم،
بازتاب واقعیت های جهان
مادی هستند. پس از دیدگاه
مذهب، ایمان و امید با هم
رابطه تنگاتنگ داشته، و
آنچه را که امید می
نامند، در واقع بیان حسی
روانی و زبانی یک باور
عمیق مذهبی میباشد.
همین مسئله را میشود در
مناسبات زندگی روزمره در
چارچوب تعاملات یک نظام
اقتصادی جهانی بنام
سرمایه داری نیز ملاحظه
کرد:
"در اقتصادی که بر مالکیت
خصوصی بنیان نهاده شده
است، نیز پدیده مشابهی
وجود دارد. انسان در اصل
کالا را با دو دست خویش
آفریده (دقیقا به گونه
همان بت هایی که با تقبل
زحمات فراوان به دست
انسان شکل می یابند، تا
نهایتا آفریننده در پای
مخلوق خودش به نیایش
بنشیند ــ بابا ) ، ولی
به زودی همین کالا بالاتر
از خود انسان و حاکم بر
سرنوشت وی گردید. مارکس
این پدیده را فتیشیسم
کالا نامید".
از نظر دستور زبان هم
دیده میشود که واژه
"امید" بعنوان یک تجرید،
همیشه و تحت هر شرایطی به
یک حالت، ثابت و پابرجا
نیست؛ "امید" در مفهوم
اسم معنی، خود انشقاقی از
منشاء اصلی آن، یعنی از
مصدر است که در مفهوم
دستوری، بعنوان کلمه ای
تعریف میگردد، که از آن
اسما، افعال، صفات و ...
مشتق میگردند. اگر این
واژه در جایی، اسم معنی
است؛ در جایی دیگر اسم
فاعل؛ در جایی فعل، و
همینطور صفت میگردد که
بنابراین، در هر موقعیتی
نه تنها مدلول، بلکه
کارکرد (فونکسیون) آن هم
تغییر می نماید.
پس اگر تجرید زبانی را
بتوان نمودی از مفهوم
قراردادی بودن زبان تلقی
کرد؛ قرار گرفتن همین
تجریدات در تحت شرایطی، و
ارتباط متقابل شان با
پدیده های دیگر، تداعی
کننده تغییر و تحول در
منشاء یعنی در مفهوم اولی
میباشد.
تا اینجا ما بقدر مقتضی
به مسئله "امید" و رابطه
آن با شئ بمفهوم واقعیت
عینی خارج از ذهن اشاره
نموده، و این رابطه را چه
در مفهوم زبانی، و چه از
زاویه دید مذهبی مورد
مطالعه قرار دادیم.
اما مقوله "امید" همچنان
یک مفهوم ذهنی مرتبط به
حوزه دیگری از شعور
اجتماعی مثل سیکولوجی
میباشد. مقوله "امید" در
دیدگاه روانشناسانه، همان
جایگاه و موقعیتی را
احراز می نماید، که مقوله
های "اعتقاد و ایمان" در
مذهب، و مفهوم "ضرورت" در
فلسفه.
"امید" از دید
روانشناسانه، به مفهوم یک
انگیزه که مکنونات درونی
انسان آرزومند را بازگو
نماید، در واقع مبداء و
نقطه عزیمت هر امری، چه
بسا خود زندگی بمثابه یک
حرکت شعوری میگردد؛
آنگاهی که انسان امید
خودش را به چیزی از دست
میدهد، در واقع در همان
رابطه مشخص، خمود و مردگی
بر ذهن وی مستولی، و از
تحرک منشود باز میماند،
یعنی حیاتش پایان یافته
است.
دوست عزیز آقای بیدق؛
تا اینجا دیده میشود که
"امید" چه در زبان، چه در
عرصه اعتقاد و باور مذهبی
و غیر مذهبی، و چه بعنوان
یک کنش روانی، یک مقوله
شایع مثل تمامی مقوله های
فرهنگ مادی و معنوی انسان
و لازمه زندگانی میباشد.
از ابتدایی ترین و طبیعی
ترین روابط انسانی مثل
تماس میان دو فرد انسانی؛
فرد و اجتماع؛ میان فرد و
یک شئ؛ فرد و یک قدرت
خارق العاده؛ تا پیچیده
ترین مناسبات مادی جامعه
مثل مقوله انقلاب
اجتماعی، ما با مقوله
"امید" سر و کار داریم
که نمیشود به هیچ مفهومی،
از آن بی نیاز ماند. با
آنکه ما حساسیت شما را در
قبال مفاهیم و مقوله ها
بطور کلی، چنانچه تذکار
یافت، امری ستودنی دانسته
و میدانیم؛ با این وجود
باید اذعان داشت که واژه
"امید" ، کاربرد و ضرورت
آنرا البته در مفهومی که
ما استنباط می نماییم،
نمی توان و نباید نادیده
انگاشته و از آن بی نیاز
ماند.
باری، چه شما و چه ما در
مبادله یک نامه مختصر
خودما، از مقوله "امید"
هم در مفهوم زبانی، و هم
بعنوان یک کنش احساسی
روانی، عملا استفاده
نموده ایم؛ شما در نامه
خویش به (بابا)، دوبار
"امید" خودتان را بیان
داشته اید. در همان آغاز
نامه می نویسید:
"دوستان عزیز، همینطور که
ذهندرست هستید، تندرست هم
باشید". در اینجا هرچند
واژه "امید" به شکل ملفوظ
آن، بکار گرفته نشده است،
ولی بعنوان بیان یک احساس
غیر قابل انکار میباشد؛
یعنی شما امید خودتان را
برای تندرستی ما ابراز
داشته اید. علاوتا نگارش
نامه شما به آدرس ما و
نفس عمل ارسال ، امیدی را
در خود حمل می نماید و آن
عبارت از تبادل نظر در
پیرامون یک معضله ذهنی،
به امید رهیابی بسوی حل،
و ایجاد تفاهم بر سر آن.
ما هم بنوبه خود ما طی
همین نامه، بار ها امید
خود ما را در شکل و در
مضمون بیان داشته، و این
امر را کاملا لازم،
طبیعی، و بی ضرر ارزیابی
می نماییم. این نوع امید
ها، هر چند انسان در
تأمین و برآورده ساختن
آنها، هیچگونه نقش مستقیم
و موثری هم نتواند ایفا
نماید، بازهم امید هایی
هستند انسانی، که متضمن
هیچ خطری نمی باشند. در
همین لحظه ای که این
عبارات بر روی صفحه نقش
میگردند، نگارنده واقعا
در یک حالت نامطبوع صحی
قرار داشته، یعنی مبتلا
به یک سرماخوردگی بالنسبه
شدیدی میباشم؛ امید شما
برای تندرستی اینجانب،
حتی اگر از وضع من واقف
هم بودید، یقینا که
نمیتواند موثر واقع
گردد؛ ولی امید تان برای
یک تبادل افکار پیرامون
مقوله "امید"، برای من
انگیزه میگردد ، علی رغم
مریضی، برای تلبیه
درخواست شما، همین نامه
را نوشته و از پرگویی هم
دریغ ننمایم؛ در اینکار
امید من هم البته اینست
اگر بدینوسیله مقدور گردد
که یک معضل ذهنی را بطریق
شایسته آن حل، و در زمینه
وحدت نظر ایجاد گردد. پس
می بینیم که در اینجا،
امید کردن نه فقط ضرری
ندارد، بلکه بعنوان یک
ضرورت، مفید هم میتواند
باشد. و آنگهی این "امید"
با کار و تلاش برای تحقق
آن، ملازمت دارد.
اما با تمام این حرف ها،
ما بر این نکته کاملا
وقوف داریم که مقصود شما
از مقوله "امید" آنطوری
که در نامه تان آمده است،
چیز دیگری میباشد؛ پس
اجازه بدهید که برآن کمی
درنگ کنیم:
استنباط ما اینست که شما
مقوله "امید" را در یک
مفهوم علمی فلسفی مدنظر
دارید. شما در اشاره و
نقد تان بر همان نوشته
هواداران "باب" منتشره در
سایت "سربداران"، می
گویید که نباید به چیز
های موهوم چسپیده و بدان
امیدوار بود؛ بلکه در
تحلیل و بررسی واقعیت ها،
می باید با گزینش یک شیوه
اصولی و علمی، از خود
واقعیت ها بمثابه پدیده
ها و اشیای موجود در
ماحول ما، حرکت کرد.
در اینجا چنانچه می
بینیم، مقوله "امید" و
ارتباط آن با واقعیت
عینی، یعنی واقعیت خارج
از ذهن ما، مطرح بحث است،
و این یک بحث فلسفی
میباشد.
باری، بررسی واقعیت عینی
و چگونگی استنباط از آن،
یک موضوع خیلی مهم فلسفی
و در واقع، مسئله اساسی
فلسفه را تشکیل میدهد که
از قدیم الزمان، دو مکتب
فلسفی یعنی ماتریالیسم و
ایده آلیسم بر سر آن
مجادله و منازعه دارند؛
این مجادله بر محور همان
مسئله اساسی فلسفه مثل
ماده و روح، ماده و ایده،
هستی و شعور، عین و ذهن و
... همواره جریان داشته و
دارد.
اگر از دیدگاه ایده آلیسم
مطلق یا ایده آلیسم
ارتجاعی که کشیش "برکلی"
پدر آن محسوب میگردد،
ایده آلیسمی که واقعیت
عینی، یعنی واقعیت مستقل
از ذهن را مطلقا نفی
نموده، و احساس را موجد
جهان مادی میداند، صرفنظر
نماییم، امروزه گرایشات
دیگر فلسفی ایده آلیستی،
بوجود واقعیت عینی خارج
از ذهن باور دارند؛ با
این وجود، آنها از این
واقعیت اما، استنباط
خودشان را می نمایند که
در تحلیل نهایی، آنرا
محصول ذهن، اراده، روح
کل، و ایده مطلق میدانند.
فیلسوف بزرگ هگل، برجسته
ترین نماینده همین ایده
آلیسم است.
برای ماتریالیست ها
برعکس، واقعیت عینی عبارت
است از همان جهان مادی
خارج از ذهن انسان، یعنی
تمام اشیا و پدیده های
مادی ای که انسان را
احاطه نموده، و فکر آدمی
یا اراده ماورا طبیعی در
ایجاد آن، هیچگونه اثری و
نفوذی نداشته و ندارد.
این ایده اساسی
ماتریالیسم میباشد که در
تضاد آشتی ناپذیر با ایده
آلیسم قرار دارد.
اما ماتریالیست ها هم از
نظر تاریخی، در فهم و
قبول واقعیت مادی، دید و
موضعی یکسان نداشته اند.
تا قرن 18 میلادی نگرش
مکانیکی، یک گرایش غالب
در ماتریالیسم میباشد؛
این ماتریالیسم آنگاهی که
به مسایل تاریخ، و جامعه
می پرداخت، همه این مسایل
را به شیوه مکانیکی مورد
مداقه قرار داده و در
واقع، یک نگرش ایده
آلیستی را بیان میکرد.
مارکس اولین کسی است که
ماتریالیسم را با
دیالکتیک پیوند داده و
بدینسان، مسئله اساسی
فلسفه را به شیوه علمی
آن، بطور نهایی حل می
نماید.
بر اساس ماتریالیسم
دیالکتیک، واقعیت عینی
عبارت است از همان جهان
مادی، یعنی اشیا و پدیده
های مادی که در خارج از
ذهن ما عینیت داشته و
افزون برآن، توسط ذهن در
شکل افکار، مفاهیم، ایده
ها، تصورات و سرانجام
مکاتب فکری مختلف بازتاب
می یابند. پس براین اساس،
واقعیت عینی در دو شکل و
جلوه خودش، ماده و ایده
تبارز می نماید که هر دو،
متعلق به جهان مادی
میباشند؛ بعبارت دیگر،
جهان مادی از دو بخش
تکوین می یابد: اشیا و
پدیده های ملموس و مشهود
طبیعت؛ و افکار، مفاهیم،
و ایده ها که در مجموع به
مقوله شعور اجتماعی مرتبط
میگردند، و همین شعور هم
خودش، خاصیت یک دستگاه
پیچیده مادی بنام سیستم
عصبی و مغز است. پس شعور
مستقل از ماده و در
ماورای جهان مادی، یک
تلقی و نگرش ایده آلیستی
میباشد.
بنابر این تمام حوزه های
شعور اجتماعی بازتاب همان
واقعیت های عینی متعلق به
جهان مادی هستند که در
مبارزه انسان با طبیعت،
برای شناخت طبیعت از خلال
کشف قانونمندی های آن، و
برای تسلط بر طبیعت و
دگرگونی اش در جهت تأمین
نیازمندی های انسان، شکل
گرفته و بوجود می آیند.
برای تبیین همین حقیقت
است که تز معروف فلسفی
مارکس "این هستی اجتماعی
است که تعیین کننده شعور
اجتماعی میباشد" برای
اولین بار بعنوان درخشان
ترین محصول تفکر مادی
فلسفی فرموله میگردد.
از اینجاست که رابطه میان
شئ بمفهوم واقعیت عینی
مادی و معنی بعنوان تجلی
فکری یا ایده ای همین شئ
را که هر دو جز ارگانیک و
لایتجزای همان یگانه جهان
مادی هستند، میشود بخوبی
درک نمود؛ و بر همین پایه
است که مشخصا درک
ماتریالیستی نه فقط در
فهم مقوله "امید" و امید
داشتن، بلکه در چگونگی
رسیدن به امید و تحقق آن
هم، از نگرش ایده آلیستی
به همین پدیده، از بنیاد
متمایز میگردد.
برای انقلابیونی که به
ماتریالیسم دیالکتیک، نه
فقط بعنوان یک علم و جهان
بینی برای درک و شناخت
جهان مادی باور دارند،
بلکه با اتکا بدان بعنوان
یک اسلوب و ابزار اساسی
در جهت تغییر و دگرگونی
همین جهان مادی عمل نموده
و آرزوی آنرا در خود می
پرورانند، امید و آرزو،
مفهوم و محتوای خاص خودش
را داشته، و شرط ضروری
کار و پیکار مبارزاتی شان
میباشد.
امید کردن از این دیدگاه،
امری جدا از پراتیک
نمیباشد. اگر شعور
اجتماعی ما ("امید" هم
بعنوان یک مفهوم ذهنی
عنصری از شعور است )
مولود جهان مادی و بازتاب
آن میباشد؛ اثبات همین
امر هم، مسئله ایست که در
پراتیک به تحقق میرسد.
"مجادله بر سر درستی یا
عدم درستی تفکر بدور از
پراتیک، یک مسئله
اسکولاستیک است".
پس پراتیک نه فقط عنصر
ضروری و تعیین کننده در
امر شناخت واقعیت و تغییر
آنست، بلکه معیاری مهم
برای اثبات و قضاوت برآن
نیز میباشد.
انقلاب هم نه یک شئ، بلکه
یک جنبش آگاهانه توده ای
و یک پراتیک فعال و
هدفمند برای نیل به اهداف
و آرمانهای بسیار متعالی
میباشد که امید بدان، بر
روی هم، یک عنصر خیلی مهم
و ضروری برای رسیدن به
همان اهداف تلقی میگردد.
افزون برآن، امید به
انقلاب بمعنی امید به
چیزی موهوم نبوده و کاملا
از سنخ دیگریست.
لنین در "چه باید کرد؟"
بر همین عنصر امید یا
آرزو بسیار تأکید میدارد؛
او ضمن مبارزه بسیار جدی
علیه گرایشات اکونومیستی
در جنبش سوسیال دموکراسی
روس، مخالفین خودش را
بخاطر چسپیدن بیش از حد
به مسایل صنفی کارگری و
کم بها دادن به اهداف و
آرمان های سیاسی همین
جنبش یعنی اهداف و آرمان
های انقلاب، سرزنش نموده،
به پیسارف در رابطه نشان
دادن اختلاف میان آرزو و
واقعیت استناد می نماید:
"اختلاف با اختلاف فرق
دارد. آرزوی من ممکن است
بر سیر طبیعی حوادث پیشی
گیرد یا اینکه بکلی از
راه منحرف شود و بسویی
رود که سیر طبیعی حوادث
هرگز نمیتواند به آنجا
برسد. در صورت نخست آرزو
موجب هیچگونه ضرری نیست
و حتی میتواند انرژی فرد
زحمتکش را حفظ و تقویت
نماید... در چنین آرزو
هایی هیچ چیزی که بتواند
نیروی کار را منحرف ساخته
و یا فلج نماید وجود
ندارد. حتی بکلی برعکس.
اگر انسان اصلا استعداد
اینگونه آرزو کردن را
نداشته باشد، هرگاه
نتواند گاه بگاه جلوتر
برود و نتواند تصویر کامل
و جامع آن مخلوقی را که
در زیر دست او در شرف
تکوین است در مخیله خود
مجسم نماید، آنوقت من به
هیچوجه نمیتوانم تصور
بکنم که چه محرکی انسان
را مجبور خواهد کرد کار
های وسیع و خسته کننده ای
را در رشته علم و هنر و
زندگی عملی آغاز نموده و
آنرا به انجام برساند...
اختلاف بین آرزو و
واقعیت هیچ ضرری در بر
نخواهد داشت، بشرطی که
شخص آرزو کننده جدا به
آرزوی خودش ایمان داشته
باشد، با دقت تمام زندگی
را از نظر بگذراند،
مشاهدات خود را با کاخهای
خیالی که در ذهن خود
ساخته است، مقایسه کند و
بطور کلی از روی وجدان در
اجرای تخیلات خویش کوشا
باشد. وقتی بین آرزو و
حیات یک نقطه تماسی موجود
باشد، آنوقت همه چیز خوب
و روبراه است"
لنین بعنوان یک
ماتریالیست بزرگ و یک
دیالکتیسین کبیر بلافاصله
به ادامه همین گفتار
پیسارف می نویسد:
"بدبختانه در جنبش ما
اینگونه آرزو ها خیلی کم
یافت میشود. تقصیر هم
بطور عمده بگردن
نمایندگان انتقاد علنی و
"دنباله روی" غیر علنی
است که به هشیاری خود و
"نزدیکی" خود به چیز های
"مشخص" می بالند".
پس واقعا هم که "امید
چیزی بسیار گرانبهاست" !
امید به انقلاب اولا، با
درک دیالکتیک تحول
اجتماعی و فهم قانونمندی
های آن، پیوندی ناگسستنی
دارد؛ بدون این آگاهی،
امیدی هم در کارنیست.
دوم اینکه امید به
انقلاب، نه نفی جنبش و
پراتیک، بلکه التزام به
مبارزه و پراتیک را یک
شرط حتمی و ناگزیر
میسازد.