کشتار پنجوایی آیینه تمام نمای حقوق بشر امریکایی
نوشته: موسوی
کشور به آتش کشیده ی ما افغانستان ، بنا بر موقعیت جغرافیایی با چگونکی ساختمان و افتادگی اراضی آن ، در درازنای تاریخ بار ها تجاوزها و غارتگری های متجاوزین و غارتگران بنام تاریخ را متحمل شده ، به نوبت های متعدد دار و وندار آن در زیر سم اسپان و زنخیرتانکهای آنها به خون و آتش کشانیده شده است. روی همین اصل به جرئت می توان ابراز داشت ؛ که بخش اعظمی از تاریخ دیرینه کشور ما را ، مبارزات آزادیخواهانه مردم
ما در تقابل خونین با
متجاوزین تشکیل داده
و اکنون نیز با شدت
ادامه دارد.
متجاوزین و
غارتگران هر آنگاهیکه بر سر زمین ما تاخته و لشکر کشیده اند ، همیشه بهانه و روپوش ریا کارانه و "نفهم خرکنی" را نیز دست آویز قرار داده اند ، که در ماهیت همه یکسان و دروغی بیش نبوده اند. هر گاه از گذشته های بسیار دور گذشته و تنها به دو سه سده اخیر بسنده نماییم ، خواهیم دید که نه بهانه های استعمار گران انگلیسی در تجاوز های اول و دوم آنها بر خاک کشور ما مبتنی بر نزدیکی با روسهای تزاری عینیت داشته و نه هم تجاوز عریان و قاشیستی « دولت شورا ها » به غرض دفاع از سرحدات جنوبی آنها صورت پذیرفته است. بلکه هر دو کشور در مقطع تاریخی تجاوز ( اکنون نیز دارای عین ماهیت تجاوز کارانه و امپریالیستی اند ) به مثابه ابر قدرت های زمان خود خواستار گسترش مناطق نفوذ ، ادغام اراضی دیگران و غارت هستی مادی و معنوی آنها بوده و به خاطر تحقق خواسته های استعماری شان کشور ما و سایر نقاط جهان را به حاک و خاکستر مبدل نموده اند. در مقطع کنونی که امپریالیزم جنایت گستر امریکا و شرکا ، میهن عذاب کشیده و درد مند مارا به مسلخ استبداد استعماری شان مبدل و همه روزه بر آن هزاران تن بمب از زمین و فصا می ریزند ، شعار « تعقیب القاعده و طالب » بهانه استعماری و « نفهم خرکنی » نیز بیش نمی باشد ؛ چه همه می دانیم که نه تنها ملت ما در آفرینش ، تمویل و اعزام هر دو باند « سیاه دل و سیاه کار » هیچ نقشی نداشته و خود قربانی یی بوده اند در دستان آن نمک خوردگان C.I.A و I.S.I ، بلکه امروز نیز این امپریالیزم جنایت گستر امریکا ، شرکا و حاکمیت دست نشانده آنهاست که با « القاعده و طالب » نرد عشق باخته و به مغازله پارلمانی اشتغال دارند ولکه ننگ همکاری با آنها به دامن پاک میهن پرستان و آن جانباختگانی که برای آزادی خود و میهن به استقبال مرگ می روند هرگزنچسپیده و نخواهد چسپید.
از طریق رسانه های جمعی به صورت قسمی مطلع شدیم که از تاریخ 20 ماه May الی 23 آن ماه، در چهار ولایت زابل ، قندهار ، هلمند وارزگان بنا بر اذعان واعتراف نیروهای استعماری وتوله سگان بوکش بومی آنها صد ها تن انسان بی پناه ودرد مند کشور به خاک وخون کشانیده شده وبه هزاران تن دیگرمجبور به فرارازخانه وکاشانه خویش گردیده اند . طبق گزارش یک شاهد عینی که با بدن نیمه جان خود را از زیربمباردمان وحشیانه امریکایی ها در دل شب 21 و 22 ماه متذکره زنده نجات داده وتنها بازمانده یک فامیل هفتت نفریست که در بستر خواب به خون خفته اند ،نه تنها قریه « عزیز » در ولسوالی پنجوایی به صورت کامل منهدم گردیده ؛ بلکه اجساد ده ها قربانی درزیر خانه های مخروبه ، به « امان خدا » گذاشته شده است . قربانیان که به صورت عمده دهاقین زحمتکش آن روستا و اعضای خانواده آنها را احتوا می نمود که در این ایام کار زراعتی بر بالای زمین خویش به کار اشغال داشته وبه نسبت نبودن امنیت به ناگزیر مسلح زندگی می نمودند ، هیچگونه رابطه ی با « طا لب و لشکر مزدور عرب » نداشتند .
جنایت آشکار در چهار ولایت یاد شده در بالا به صورت عام و کشتار وحشیانه باشندگان قریه « عزیز » _ یاد همه قربانیان آن عزیز و گرامی باد !_ به صورت اخص که قتل عام قریه « کرهالی » ولایت کنر به وسیله مزدوران روس اشغالگر را تداعی می کند ؛ آیینه تمام نماییست که در آن می توان « حقوق بشر » و « دیموکراسی » امریکایی را به وضاحت مشاهده نمود.
آنجه در این میان وضعیت کنونی کشور را ویژه گی خاص می بخشد عملکرد جنایتکارانه امپریالیزم امریکا ، شرکا و مزدوران بومی آنها نیست ؛ چه هیچ کس را نشاید تا بر متجاوز امپریالیستی امید خیری ببندد. امپریالیزم یعنی غارت منابع دیگران ، امپریالیزم یعنی جنگ ، ویرانگری ، کشتار خلق و سایر خصایص آن. درد انگیز سرگردانی فکری برخی ها که هنوز از B 52 شهد طلبگارند ، و سکوت عده ای دیکر در قبال این چنین جنایات هولناک است ؛ اعم از آنها ییکه سنگ دفاع از داعیه ملیت پشتون را به سینه می زنند و یا آن دیگرانیکه اینجا و آنجا با عنوان کردن دفاع از حقوق بشر متاع خویش را در بازار مکاره امپریالیستی به فروش می گذارند. مگر مردمان ولایت های زابل ، قندهار ، هلمند ، ارزگان ، کنرها ، پکتیا ... پشتون نیستند ، مگر آنها اقغان نیستند ، مگر آنها انسان نیستند ، که این چنین در سکوت مرگ حاکم ، به مرگ کشانیده می شوند . کجاست آن « پشتونوالی » ؟ کجاست آن « افغانیت » ؟ کجاست آن « بشر دوستی » ؟ کجاست آن « دفاع از حفوق بشر » ؟ کجاست آن « مبارزه علیه جنایات جنگی » ؟ اگر واقعا به آنچه می گوییم باورمند هستیم و به اصطلاح « ریگی در کفش » خود نداریم ، چرا چون مردگان سکوت مرگ را برگزیده ایم ؟ چرا به پا نمی خیزیم و چنین جنایات هولناکی را به جهانیان آ شکارا افشا نمی داریم ؟ جرا به آنها نمی گوییم که دولت های آنها به فرمان جنایت گستر قرن کنونی « جورج بوش » در افغانستان به جه اشتغال دارند ؟ مگر خون ما از خون خلق ما رنگین تر است و یا حیات ما ارزشمند تر از حیات آ نان ؟ در غیر آن بگذارید اینهمه ادعای دهن پرکن را و مدیحه سرایی امپرالیزم را به صورت آشکار در دستور کار قرار دهید؟
عالیجنابان! شما که بخاطر مرگ هر "بز" و یا "بزغاله ای" صفحات جراید و سایت ها را از کران تا کران "سیاه" می نمایید چه شده که اکنون به خون تپیدن صدها انسان بی گناه و دردمند هیچ واکنشی را از جانب شما برنیانگیخته است؟ آیا می دانید که سکوت ذلتبار شما و اشک تمساح سر دسته غلامان بر اجساد به خون خفتگان پنجوایی دو روی یک سکه اند، که نفرین تاریخ را در قبال دارند؟
ای هممیهنیکه در زیر آتش متقاطع امپریالزم و مولودات دست ساخته اش به نبرد مرگ و زندگی اشتغال داری ، اگر میله تفنگ را به جانب امپریالیزم و مزدورانس به حق نشانه گرفته ای، با دستان توانمند ریسمان نوکران خانه زادش را نیز به گردن خودش بسته و با آوای بلند که حتی وجدان های خفته را نیز بیدار سازد، حقانیت جنگ آزادیبخش خود را شعار بده! باشد مردگان نیز از سکوت بیرون آیند.
مرگ بر قاتلین مردم
ما!
نفرین تاریخ نثار همدستان تماشاگر امپریالیزم!