امپریالسم و مبارزه ضد تروریستی !
ــ از ادعا تا واقعیت ــ
اگر حرف بذات خود، تجریدی است ذهنی، عام و نامشخص؛ آنچه اما بدان، معنا و مدلول و اعتباری خاص داده و آنرا عینیت می بخشد، همانا پیوند منطقی، محسوس و مشخص آن با عمل است. حرف بدون عمل، هرقدر زیبا و دلنشین و از هر حنجره ای هم که بیرون جهیده باشد، بازهم حرف است؛ به همین نهج، عمل بدون حرف، هرقدرنیکو هم باشد، حرکتی خواهد بود غریزی، مکانیکی و تفسیرپذیر.
زیبایی و زشتی، درستی و نادرستی، و در یک کلام، حقیقت هر حرفی تنها و تنها، درعمل متناسب بدان تجلی یافته و به اثبات می رسد، زیرا از مشخص است که میشود به مجرد رسید. بی جهت نیست که عمل را جان کلام و درونمایه آن و بنابرین معیار سنجش و اثبات حقیقت بدانند.
سخن بر سرحرف و عملی میباشد که از چند سال بدینسو و به نحوی بیسابقه، بازتاب گسترده و جهانی یافته اند. مقصود لفظ تروریسم و عمل تروریستی میباشد. با همین حرف و مستمسک بود که چهار سال قبل، امپریالیست های امریکایی اعلام جهاد ضد تروریستی نمودند؛ اما عمل ایشان ، چنانچه بکرات بملاحظه رسیده است، درست عکس همین حرف و مدعای شان را ثابت میسازد. اشکال در کجاست؟ در فهم خود مقوله، در نبود رابطه میان حرف و عمل، و یا هم در تناقض لاینحل منطقی میان هر دو!
امپریالیست ها و دیگر قدرت های ارتجاعی همواره مذبوحانه کوشیده و میکوشند تا به طرق و ذرایع گوناگونی، مخالفین خویش حتی جنبش های آزادیخواهانه ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی را، دراذهان توده های مردم، بنام تروریسم تبلیغ، تا بدینوسیله آنها را از پایگاه و پشتوانه مردمی محروم ساخته و سرکوب نمایند! مثال عملی همین سیاست مزورانه ضد بشری، اینک در اوضاع و شرایط عراق بوضاحت قابل ملاحظه میباشد، طوریکه آنها جنبش مقاومت حق طلبانه مردم ستمدیده عراق را، در ذهنیت عامه بنام تروریسم تبلیغ و آنرا می خواهند با تروریست های اسلامی و بعثی، یکی حساب نمایند!!!
البته هرکسی میتواند از تروریسم بعنوان یک تجرید ذهنی، تعریف و افاده دلخواه خودش را بدست دهد؛ این همان جنبه عام و نامشخص مقوله است. درک و استنباط ما از تروریسم هرچه باشد، اما عملی که از خلال آن، این مقوله عینیت مییابد، تبیین کننده مضمون و مدلول حقیقی و مشخص آن میباشد.
تروریست های اسلامی به همانگونه ای میتوانند پیرامون تروریسم سخن پراگنی نموده و صفت تروریست را نثار حریفان خودشان سازند، که سیاست بازان گویا خوش نام و نشان هر قدرت ارتجاعی استیلاگر، هژمونیست و زورگو. این فقط اقدامات، کارنامه ها، سیاست ها و عملکرد های حریفان متخاصم و آثار مترتب برآن است که برای هر ناظر زنده و بیطرف، مضمون حقیقی حرف ها، ا دعاها، و اتهامات متقابل شان را مشخص و به اثبات میرساند.
فروپاشی برج های مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر که تومار زندگانی بسیاری از انسان های بیگناه را درهم پیچید، به همان مفهومی یک عمل جنایتکارانه تروریستی بود، که کشتار های بیرحمانه و بیحساب انتقامجویانه امپریالیست های متجاوز و اشغالگر در افغانستان و عراق و ...
قتل شهروندان عادی و بیگناه اسرائیلی بدست تروریست های حماس، جهاد اسلامی، الاقصی و ... بهمان دلیلی یک عمل دهشت افگنانه و تروریستی میباشد، که کشتار مردم بیگناه و بی پناه فلسطینی توسط صهیونیست های برسراقتداردر اسرائیل؛
عملیات انتحاری تروریست های اسلامی در افغانستان، عراق، اسرائیل، روسیه و... که از مردم عادی و بیگناه در کوچه و خیابان، در بازار، در مدرسه، در اماکن عمومی همواره قربانی میگیرد، به همان گونه ای برای قربانیان این حوادث و مردمان عادی، دهشت افگنانه و ضد بشری میباشد، که راکت پراگنی ها و بمباردمان منازل ومناطق مسکونی، چه بسا بمباردمان مراسم غم و شادی توسط ارتش های ارتجاعی و امپریالیستی. قابل توجه میباشد که بسیاری از اعمال وحشیانه تروریستی چه در عراق و چه در افغانستان، از قبیل آدمکشی، آدم ربایی، راکت زنی بمناطق مسکونی و بلاخره انفجار بمب، توسط خود دولت های دست نشانده در هردو کشور و حامیان امپریالیستی شان صورت میگیرد که این اعمال را هم، بحساب مخالفین شان قید می نمایند! این حرف را بویژه مردم افغانستان بخوبی درک می نمایند که واقعیت آنرا در زمان اشغال کشور بدست سوسال امپریالیست های شوروی و حاکمیت فاشیستی دست نشاندگان خلقی و پرچمی شان، بکرات با گوشت و پوست خویش آزموده اند.
فتوی قتل و تعیین جایزه برای سرمخالفین سیاسی، اعتقادی در خارج از مرزهای ایران، که زمانی توسط آخوندهای مرتجع جمهوری اسلامی صادر می شد، به همان اندازه ای یک عمل جنایتکارانه تروریستی بود، که تعیین جایزه برای شکار و یا کشتار مخالفین، اینک توسط امپریالیست های امریکایی.
بلاخره آدم ربایی های تروریست های اسلامی و کشتار گروگان ها، به همان پیمانه ای یک عمل جنایتکارانه تروریستی و ضد موازین حقوق بشری میباشد، که آدم ربایی های مخالفین توسط دولت ها یا شبکه های اطلاعاتی مربوط به دولت های اسرائیل، ترکیه، روسیه، امریکا و...
علت، انگیزه و هدف مبادرت به همچو کشتار ها و اعمال دهشت افگنانه ضد بشری هرچه باشد؛ با هر کیش وآیین، با هرمنطق واستدلالی که بکوشند چنین اعمالی را توجیه نمایند، اما نتایج حاصله از آن برای قربانیان بیگناه، برای بازماندگان شان، و برای بشریت خواهان صلح، امنیت و عدالت یکی و یکسان میباشد. تفاوت در شکل و در نحوه انجام ترور خواهد بود، و نه در مضمون و اثرات آن. یکی را قتل، کشتار، آدم ربایی و ترور معمولا بزدلانه، کور و نامرئی بدست افراد، نهاد ها و شبکه های تروریستی میگویند، و دیگری را قتل، کشتار، آدم ربایی و تروریسم گویا متمدنانه، متفرعنانه و آشکار دولتی.
تازه ترین مورد همین آدم ربایی تروریستی اینک بازهم در همین شب و روز، در عراق بظهور رسیده است که ربوده شدگان آن، یک خانم باستانشناس آلمانی و راننده عراقی اش و متعاقبا یک شهروند فرانسوی میباشند! همزمان با همین ماجرا، مسئله هنگامه ساز دیگری که همچنان دولت های اروپایی، اتحادیه اروپا، سازمان های حقوق بشر و بویژه اذهان
عمومی را بخود مشغول ساخته است، عبارت از موضوع پروازهای اسرارآمیزــ صد ها پروازــ مربوط به سازمان اطلاعات امریکا سی. آی. ای به آلمان و از آنجا بمناطق دیگری در اروپای شرقی، درآسیا و در افریقا میباشد.
آنچه تا ایندم جسته و گریخته، گاه یقینی و گاه تواًم با حدس و گمان، پیرامون آدم ربایی های سازمان " سیا " شنیده می شد، در حقیقت تنها گوشه ای از عملیات بسیار گسترده، سازمانیافته و سیستماتیکی بوده است که اخبار مستند آن توسط منابع حقوق بشری، بتازگی بوسایل ارتباط جمعی راه یافته و اذهان عامه مردم جهان را سخت بخود مشغول داشته است. اخباری که بسا از دولت های دموکراتیک غربی و یا هم مقاماتی از آنها، ظاهرا با برخورداری از امتیازانحصار بر منابع اطلاعاتی و با تمکین بر ملاحظه کاری های دیپلوماتیک، اشاعه آنرا برای مدت ها گویا " وتو" نموده بودند!
سخن بر سر شکار مخالفین مظنون به ارتباط و همکاری با سازمان های تروریستی اسلامی از قبیل القاعده، چه بسا در روز روشن در خیابان ها و در معابرعمومی در کشور های اروپایی و انتقال بی سروصدای شان توسط پروازهای خاص متعلق به سازمان " سیا " ، به زندان ها و مخفیگاه های امریکایی در خارج از قلمرو خود امریکا میباشد! این عمل نه فقط بنیادی ترین موازین حقوق بشر، که روشن ترین قوانین شناخته شده در مناسبات میان دولت ها، یعنی حقوق بین الدول را نیز، زیرپا میگذارد.
البته وجود زندان های خاص امریکایی در مناطق و کشورهای تحت سلطه مستقیم امریکا مثل گوانتانامو، افغانستان و عراق و اعمال شکنجه درآنها تا سرحد مرگ، امری بود فاش شده که از چهار سال بدینسو همه از آن اطلاع داشتند. اما آنچه اینک بعنوان یک واقعیت اثباتی، طوریکه از گزارشات مراجع حقوق بشری و وسایل ارتباط جمعی مستفاد میگردد، به بیرون درز نموده و برای افکار عمومی جهانی تازگی دارد، برملا شدن موجودیت زندان ها و تاًسیسات مخفی امریکایی برای بازجویی و شکنجه مخالفین، خواه توسط " سیا " و خواه بدست مقامات وابسته و مزدورمحلی، در کشورهای اروپای شرقی مثل رومانیه، لهستان ... و همچنان در خاورمیانه در کشور های مثل اردن، سوریه، و درافریقا مصر، مراکش، زامبیا، نامیبیا... و آنهم بدور از چشمرس مراجع حقوق بشری چه امریکایی و چه بین المللی است که مغایر با تمامی نرم های متعارف اخلاقی، حقوقی و دموکراتیک بشریت متمدن میباشد!
ایجاد زندان ها و تاًسیسات مخفی برای بازجویی و شکنجه مخالفین، بخودی خود یک عمل غیرمجاز و تخطی آشکار از موازین حقوق بشر است، زیرا اولا مخفی نگهداشتن امر بازداشت، اسم زندانی و محل آن، بدین معناست که زندانی، هرکسی که باشد، جبرا از هرگونه امکان و وسیله مشروع قانونی برای دفاع خودش، پیشاپیش محروم گردانیده میشود؛ و این قبل از همه به معنای زیرپاگذاردن یک اصل عام حقوق بورژوایی است که متهم را، تا زمانیکه جرمش در یک دادگاه علنی و مشروع ثابت نشده است ، بیگناه و در نتیجه، برخوردار از حق دفاع مشروع از خود میداند؛ امپریالیست های امریکایی که شعار حقوق بشرشان گوش فلک را کر نموده است، این اصل عام حقوقی و مورد پذیرش همگانی را اما، چنانچه مبرهن است، به رسمیت نمی شناسند!
ثانیا شکنجه زندانی به هردلیلی که باشد، و ازاینطریق گرفتن اقرار و اعتراف و کسب اطلاعات از وی، یک عمل غیر انسانی و بموجب کنوانسیون ژنیو در خصوص حقوق بشر، اکیدا ممنوع است؛ اما " بشردوستان " برسراقتدار در دولت امریکا مثلیکه همین کنوانسیون ژنیو را که به امضای خودشان هم رسیده است، دیگر به رسمیت نمی شناسند! طرفه اینکه آنها بگونه مقوله تروریسم و عمل تروریستی، همچنان از مفهوم شکنجه و اعمال آن، تفسیری معوج و دلخواه خودشان را که مغایربا مفاد کنوانسیون ژنیو و دیگر نرم های حقوق بشری میباشد، ارائه می نمایند! که این تفسیرشان را تمام نهاد های حقوق بشری و از جمله سازمان های حقوق بشر خود امریکا مردود میدانند.
سردمداران سیاست امریکا در موارد دیگری هم به همینسان و متفرعنانه عمل می نمایند، بطور مثال:
آنها، برخلاف بقیه جهان، از شناسایی و پذیرش دادگاه بین المللی درلاهه برای محاکمه جنایتکاران جنگی ابا می ورزند؛ البته ناگفته پیداست که چرا و به چه دلیلی!
آنها از امضای پیمان منع تولید، فروش و کاربرد ماین های کشنده انسان، که روزانه صدها و هزارها انسان بیگناه در مناطق معینی در جهان از جمله در افغانستان قربانی آن میگردند، با بی شرمی خاص خودشان امتناع میورزند!
آنها تداوم کار در زمینه تحقیق، تولید و آزمایشات هسته ای تا سرحد توسل به اولین ضربه را ــ چنانچه در هیروشیما و ناکازاکی ــ بعنوان یک عمل گویا پیشگیرانه، حق انحصاری و ابدی خویش می انگارند!
آنها از کاربرد گازات سمی و مواد شیمی، چه در رقابت با حریفان تروریست خویش و چه در سرکوب جنبش های مقاومت آزادیخواهانه و مردم غیرنظامی، چنانچه درهمین تازگی درسرکوب مقاومت و قتل عام مردم بیگناه عراق در فلوجه بمشاهده رسید، دریغ نمی نمایند!
آنها از امضا و اجرای عملی مفاد پیمان کیوتو در خصوص جلوگیری از آلودگی بیشتر هوا، برخلاف بقیه جهان، خود داری می نمایند!
جبهه متحد ضد امپریالیسم و ارتجاع ــ افغانستان