رمانتیسیسم اقتصادی
مدارک اقتصادی و سیاسی بجای مانده از توسعه سرمایه داری در ایران ، تاکنون نمایش حزن آلودی از تحولات این نوع از سرمایه داری است : تحول سیاسی از طریق حکومتهای منحرف و غیر آزاد و تحول اقتصادی از طریق غیر اخلاقی و ربائی. از سوی دیگر نحوه ارتباط این نوع از سرمایه داری با بازار جهانی، باز در جهت اثبات نظرات فوق دلایل محکمتری را ارائه منماید.
جریاناتی که سعی میکنند برای طبقه بورژوازی ایران مدارک جعلی و ناشی از امکان بلوغ سیاسی و طبقاتی این طبقه را فراهم کنند و به آن وحکومتهای منتج از آن وبه همین حکومت بورژوائی کنونی یک آب و رنگ دموکراتیک یا ملی ویا غیره بدهند ( عموما اپورتونیستها ی چند رنگ ) از درک ماهیت و خصلت این نوع از سرمایه داری عاجز هستند .اندک تمایلات ملی ودموکراتیک این طبقه درایران ناشی از واکنش آنها به خصلتها وبرخوردهای انقلابی طبقه کارگرو همپیمانان آن است .
ازسوی دیگر طرح مسئله رشد سرمایه داری درایران از طریق خارجی درکی است فاقد بینش ماتریالیسم تاریخی.این درک فراموش کرده است که مسئله رشد سرمایه داری در ایران به نیروهای داخلی خود کشور مربوط است و نه بصدور سرمایه و کالااز کشور های امپریالیستی.
- گوناگونی نوع و تفاوت داخل کشورهای منطقه با آنکه آنها نیز به طور یکسان و واحدی تحت تهاجم همین سرمایه و کالای کشورهای امپریالیستی بوده اند نظر آنها را در مورد تاثیر اصلی نیروهای خارجی در رشد سرمایه داری در ایران رد می نماید.-
جنبش انقلابی طبقه کارگر در شرایط کنونی
بدون درک صحیح و درست این نوع از سرمایه و ابعاد معین آن ، نخواهد توانست به تشکل طبقاتی و انقلابی خود شکل صحیح و درخور توجه ائی بدهد.
طرح مجدد وحل این مسئله برای جنبش انقلابی کارگران ایران دارای اهمیت حیاتی است . همین نکته در اهمیت این مسئله کافی است که نیروهای انقلابی مربوط به جنبش طبقه کارگر بدلیل پنهان ماندن زوایای معین ازاین نوع تحول ، هنوز در طرح صحیح مسئله حاکمیت کنونی و ماهیت بورژوائی آن و اثبات این مسئله و روشن کردن زوایای معین آن دچار تشتت عجیب و غریب و باورنکردنی هستند . اگر نگاهی به انواع تحلیل های چپ در ارتباط با حاکمیت کنونی بیاندازید به عمق سر درگمی در این رابطه پی خواهید برد! تمام مسئله از عدم درک صحیح تحول اینگونه از سرمایه داری در کشور ما و کشورهائی از این دست ، نشأت میگیرد.
توسعه این گونه از سرمایه داری بر چه پایه ائی استوار است ؟
روند تحولات توسعه سرمایه داری در ایران بعداز انقلاب 57 ،نمایشی از ماهیت ارتجاعی و ضدانقلابی تحول همین نوع از سرمایه داری است .
علیرغم سرنگونی دیکتاتوری سلطنت یعنی تغییر حاکمیت سیاسی، آلترناتیو سیاسی سرمایه داری در ایران و محصول آن یعنی دولت اش چه میباشد؟
جمهوری کنونی !
وضعئیت بدتر حاکمیت سیاسی کنونی نسبت به حاکمیت قبلی ( چنانچه حکومت دیکتاتوری شاه نسبت به حاکمیت جمهوری کنونی نوعی حکومت لیبرال دمکرات به نظر می رسد. ) ، فقط ناشی از تمایلات سیاسی بورژوازی در ایران نیست، بلکه نیازهای توسعه سرمایه داری و این نوع ویژه اش است .
مبنای اقتصادی این شکل تحول چیست ؟
بیآئید فرض کنیم این نوع از سرمایه همچنانکه در پیوند به سرمایه جهانی به مبانی سرمایه ائی خود دست یافته است ،در همین ارتباط رشد نموده و به مبانی ی امپریالیستی خودیعنی مراحل آخری خودش، در حدود و کیفیات خودش دست یآبد.ببینیم که تحول آتی سرمایه داری امپریالیستی چه چیزی را می تواند به همراه بیآورد؟
حتی اگر ما در غرق کردن آمریکا به ته دریا و گرفتن جای آن موفق شویم ، خط و مشی اقتصادی و اجتماعی جمهوری کنونی چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی این است: تحول سرمایه داری ایران به سمت جلو!
تاریخ تاکنون ادامه نداشته، لیکن بعداز این ادامه خواهد داشت !
سرمایه داری وابسته نوعی از سرمایه است که خدمات خود را معکوس انجام می دهد!
پیش رفت جمهوری بورژوائی کنونی در چیست ؟
پس رفت آن!
کارکرد این نوع از سرمایه داری چه در حالت عقب مانده و تحول نیافته و چه در حالت تحول یابنده اش چیزی نیست مگر حرکت معکوس . این حرکت معکوس چه در زیر بناء و چه در روبناء ، ماهیت فعالیت این نوع از سرمایه داری را تشکیل می دهد .
درثانی، مدل مقایسه ائی این نوع سرمایه داری با نوع کلاسیک آن هیچ چیز به ما نمی آموزد مگر اینکه این هم نوعی سرمایه داری است !
مسئله لاینحل، مشکلی است که در این نوع سرمایه داری وجود دارد و ما این مشکل را در نوع کلاسیک آن نمی یابیم . بنابراین برای تحلیل این مسئله و یافتن آن باید به خود همین نوع از سرمایه داری مراجعه کنیم .
توافق اصولی نیروهای عمده چپ بر سرمایه داری بودن نظام اقتصادی کشور ، آنهم از نوع وابسته آن توجیه کننده حکومت دیکتاتوری و ارتباطات امپریالیستی آن نیز بوده است و این امید و اهی که با یک انقلاب ( هر چند سیاسی ) این مسئله حل خواهد گشت، با وجود حاکمیت کنونی مانند کاهی دود شده و به هوا رفته است . نتایج سیاسی پس از انقلاب بهمن 57 واقعا فضاحت بار و غیر منطقی بنظر میرسد.
در حالیکه توافق اصولی نیروهای چپ همچنان پا برجاست، موتور سیاسی و اقتصادی سیستم سرمایه داری فعلی با سرعتی فزاینده ائی در جهت معکوس که ذاتی خود همین سیستم است حرکت می نماید.
آیا و به طرزی قانونمند اسناد سیاسی– اقتصادی و اجتماعی حاکمیت فعلی اثبات نمی نماید که وضعییت موجود بر بنیادهای عمیقتری استوار هستند که حتی انقلاب قهری ائی مانند انقلاب بهمن نتوانسته است ذره ائی از ماهیت ضد خلقی آن بکاهد که بر عکس بر شدت نواسانات ارتجاعی آن نیز اقزوده است .طرح مسئله پیروزی ضدانقلاب بر انقلاب و...وسخنانی ازاین دست بطور واقعی هیچگونه راهنمای موثری درجهت فهم روند جاری وآتی ننموده است.
حرکت معکوس سرمایه به معنای واپس گرائی و بازگشت به گذشته نیست . به تحلیل مسئله و تعمیق آن می پردازیم :
" تولید سرمایه داری را نباید بصورت آنچه که نیست عرضه نمود یعنی نباید چنین وانمود کرد تولیدی است که هدف بلاواسطه آن لذت است یا تولید و مسائل لذت و رفاه برای سرمایه داران . در غیر این صورت از خصلت ویژه آن که در تمام هستی درونی آن گشتالت ( هیات) آن نقش بسته است چشم پوشیده ایم. " کاپیتال جلد سوم ص 52-52 فارسی- اسکندری
برای فهم ساده مسئله فرض کنیم که ما ساعتی ساخته ایم که عقربه های آن در جهت معکوس عمل می نمایند و یا اینکه یخچالی ساخته ایم به جای خنک کردن عمل معکوس انجام می دهد و ساده تر اینکه ما فرضا برای دریافت اینکه چه ساعتی از روز است به ساعت معکوس خود مراجعه کنیم و یا برای فاسد نشدن مواد غذائی آنها را در یخچال مفروض خود قرار دهیم.
در چنین وضعیتی استناد به سرمایه داری در کشور ما و نزدیک شدن به آن تنها در جائی موثر است که این حرکت معکوس لطمه چندانی به ما نخواهد زد بلکه مفید هم واقع می گردد.
تجمع سرمایه به اشکال دولتی و اصولا بروز شیوه های غیر سرمایه داری در داخل همین نوع سرمایه داری، از ماهیت معکوس روند آن ناشی می شود .در عین حال طرح مسائل اجتماعی و اقتصادی با توجه به روابط سرمایه داری در ایران بدون در نظر گرفتن خصلت فوق اصولا غلط و در برخی موارد زیانبار و فاقد هرگونه نتیجه ای است.
اگربرای یک لحظه به برنامه های استراتژی و تاکتیکی و...خود در رابطه با خصلت فوق سرمایه داری نظری بیافکنیم، آنگاه به عمق فاجعه پی خواهیم برد . تنها شعارها و برنامه هائی می تواند منطبق با شرایط و پیش رونده باشد که خصلت خاص سرمایه داری کشور را در نظر داشته باشد. بیان ماهیت اصلی و بنیادی سرمایه داری وابسته و توسعه نیافتگی آن در همین نکته نهفته است و در غیر اینصورت حرکت عمومی سرمایه داری در تقابل با دو مفهوم بالاست .
طرح این مسئله که لزوما قانونمندی ها ی جوامع سرمایه داری نتایج معینی را در بردارد منتج از آن است که خود این قانونمندیها به نتایج منتج از خود رسیده باشند- هنگامیکه قانونمندیها ی فوق به نتایج معکوس میرسند - ماهیت سرمایه داری آن را مخدوش نمینمایند، اما ماهیت نتایج مستقیم این سرمایه داری را مورد سئوال قرار می دهند. چیزی که ما هر روز با آن درگیر هستیم .
" توسعه مستقل سرمایه تجاری بطور معکوس متناسب است با درجه توسعه تولید سرمایه داری . هر چه توسعه سرمایه تجاری و ربائی بیشتر باشد، سرمایه صنعتی محدودتر است و بالعکس ..." - رشد سرمایه داری درروسیه – لنین / ص 2 ترجمه فارسی سچفخا / تاکید از ما
اینکه اشکال متفاوت سرمایه در مقابل یکدیگر نتایج معکوس به بار می آورند و در مورد همین مثال سرمایه تجاری در مقابل سرمایه صنعتی – مسئله معکوس بودن حرکت سرمایه را حداقل بخشا تائید می نماید. اما موضوع از نظر ما جنبه عامتری دارد-به ادامه بحث می پردازیم: ( با توجه به تفصیلات فوق می توان در مورد قطع و وصل یارانه ها ی دولتی قضاوت دقیقتری نمود.)
" بنابراین طبقه سرمایه دار یگانه مبداء گردش پول باقی می ماند." سرمایه جلد دوم ص 81
اگر حکم فوق را در مورد ایران به شکل زیر تغییر دهیم به راه خطا نرفته ایم :
بنابراین پول سرمایه دار یگانه مبداء گردش طبقه پولدار باقی میماند.
اما " سرمایه عناصری از تولید را دربر میگیرد که گسترش آنها تا حد معینی مستقل از میزان پول – سرمایه پیش ریخته است" سرمایه جلد دوم ص 300
اگر بر مفروضات خود در مورد توسعه معکوس سرمایه داری در ایران تحت عنوان سرمایه داری وابسته و توسعه نیافته مورد تجزیه سرمایه به پول و پول به سرمایه و در عین حال تجرید تکامل سرمایه از خود سرمایه را بیفزائیم – انگاه به فرضیه فوق دال بر حرکت معکوس سرمایه داری در ایران و اصولا کشور های اینچنینی است ، نزدیکتر خواهیم شد- نزدیکتر و منطقااینکه:
" در واقع تولید سرمایه داری عبارت از تولید کالائی بمنزله شکل عمومی تولید است ولی تنها از آن جهت چنین است واز آن رو پیوسته در سیر تحولی خود چنین میشود که در این تولید ، کار خود مانند کالا بروز میکند و کارگر کار خویش یعنی عملکرد نیروی کارش را میفروشد و آن را نیز چنانکه ما فرض میکنیم مطابق با ارزشش که از طریق مخارج تجدید تولید آن تعیین میگردد، می فروشد" کاپیتال جلد دوم ص 107 تا 108
این در واقع تعریف مارکس از تولید سرمایه داری است هنگامیکه به نتایج منتج از خودش نیز دست می یابد.اما مسئله ما تولید سرمایه داری و نتایج معکوس و منتج از خودش است یعنی کارگر کار خودش را می فروشد ، مطابق با ارزشی که از طریق مخارج تجدید تولید آن ( ادامه زندگی) تعیین میگردد. مسئله دقیقا در فروش و خرید همین نیرو مستتر است و در نتیجه مخارج تجدید تولید آن ( مخارج زندگی کارگران) یعنی خرید – فروش – مخارج – در مفهوم اقتصادی معادل است با تبادلاتی که بر مبنای ارزشهای موجود در مورد فروش-خرید ، موجود است یعنی کالا ،که کار نیز جزئی همانند بقیه کالا هاست . اندازه ریالی این خرید و فروش بهاء نام دارد .
این بهاء چه هنگامی واقعا بهاء است ؟
هنگامی که دارنده آن بتواند با در دست داشتن آن معادل چیزی که فروخته است را خریداری نماید. در اینجا ما با دو مسئله اصلی مواجه می شویم : خرید – فروش که هم در خودش و هم در بیرون از خودش معادله ائی است ثابت و مفروض بر اساس بهاء .همان چند خودمان . در سرمایه اصطلاحا کلاسیک این چند خود ما عبارت نیست از مصالحه خرید و فروش ، بلکه از تناسب آن استخراج می گردد. مخارج زندگی در سرمایه داری نوع ما ، این معادله از طریق مصالحه تحلیل می گردد. بنابراین بنیاد ارزش که همان سرمایه متغییر است و از طریق تناسبش با مخارج بقاء می یابد بر پایه مصالح یعنی نیاز سرمایه استوار گردیده است .
اینچنین است که سرمایه وابسته آن نوع از سرمایه داری است که خدمات خود را معکوس انجام می دهد. این سرمایه داری معکوس است ( وارونه)، سرمایه ائی که مخارج بقاء ارزش را از خودش می رباید یعنی شرائط تحول و توسعه خودش را به مصرف می رساند.
مسئله دستمزد در ایران و سایر کشور های نظیر، همواره مسئله ائی است عمده و مطرح که از بنیاد غلط فوق ناشی می شود. این سرمایه هنگامیکه ارزشهای موجود در سرمایه متغییر را به مصرف میرساند، دیگر چیزی برای تولید ندارد و همواره وابسته به ارزشهای موجود است.
" ولی این مبادله دوسویه بیاری یک گردش پول انجام میگیردکه درعین تسهیل این مبادله فهم آنرا نیز دشوار می سازد" کاپیتال جلد دوم ص 334
پول دریافتی کارگر بعنوان دستمزد ،نتیجه و یا اندازه مخارج تجدید تولید نیروی کارش نمیباشد ، بلکه میزان تبانی شده ائی است که خود بایددر جبران مابقی آن کوشا باشد .اگر فرض کنیم این میزان همواره پائین تر از مخارج تجدید تولید است از سوی دیگر ارزشی که سرمایه دار دریافت می دارد معادل با کسر معین این میزان نیست بلکه کسر دلخواه این میزان است.
علی الظاهر این وضع فقط به وضعییت فلاکت بار نیروی کار می انجامد . پائین بردن سطح معیشت کارگران .این سطح معیشت همان سطح تولید خود نیروی کار است(عقب ماندگی).
بدین ترتیب در سرمایه داری نوع وابسته ما با مسئله ارزش و حرکت معکوس آن نیز مواجه هستیم .این نوع از سرمایه به تولید بی ارزشیها بعبارت دقیقتر به تولید فاقد ارزش، میپردازد. تولیدات این نوع از سرمایه فاقد ارزش ( میزان ذخیره کار در آن ناچیز است) سوای ارزش مصرف است . ارزش کالا بسته به میزان ذخیره کاری است که در آن انباشته گشته است.
سرمایه داری معکوس نسبت میان کار – ارزش را به طریق وارونه درک و طرح می نماید . به همین ترتیب نسبتهای ارزش مصرف و ارزش مبادله و...
در یک مفهوم وسیعتر تولید از جائی شروع میشود که در اصل نمی باید از آنجا شروع شود و به جائی ختم میگردد که در اصل نمی باید به آنجا میرسید. اینها وقتی که تماما در فضائی وارونه و معکوس رخ می دهد ، درست مانند آن ساعت معکوس گردان فرضی ماست که ساعت است اما با نتیجه ائی معکوس .
نکته کلیدی این نوع از سرمایه در مسئله ارزش نهفته است و تنها با حل صحیح آن این مسئله می تواند به حرکت صحیح خود دست یابد.
البته ما به عنوان نیروی چپ نمی توانیم ناجی سرمایه نیز باشیم اما طرح و فهم صحیح ساخت موجود و چگونگی حرکات آن مسئله ی هر نیروی چپ نیز هست.
جنبش انقلابی کارگران بدون در نظر گرفتن این خصلت جامعه سرمایه که با آن نیز درگیر است حتی در مشی سندیکالیستی خود موفقیت چندانی بدست نخواهد آورد.
20.09.2010 - بوران