ماجرای تانکرها و اتمام حجت "آلمانی"!
نوشته: س. آزاد
9. سپتامبر 2009
روز جمعه 4 سپتامبر، دو تانکر نفتکش در کندز توسط یک حمله هوایی ناتو، بمباران شد که طی آن، نه تنها تانکر ربایان منسوب به گروه طالبان هلاک گردیدند، بلکه یک جمع بزرگی از مردم بیگناه محل نیز کشته شدند؛ همین کشتار بیرحمانه که هیچ تفاوتی با یک "قتل عام" نمیتواند داشته باشد، به سرعت بوسایل ارتباط جمعی راه یافته و به یکی از داغ ترین موضوعات روز در مقیاس جهانی مبدل گردید.
از آنجاییکه بمباردمان تانکر ها و کشتار بیرحمانه مردمان عادی غیر نظامی ــ در کندز، محل استقرار نیروهای ارتش آلمان و به دستور مستقیم Georg Klein یک ژنرال آلمانی صورت گرفته است، بنابراین این موضوع، در مطبوعات و سیاست رسمی این کشور، بازتاب گسترده و خاصی داشته است؛ به همین منظور، دیروز سه شنبه 8 سپتامبر پارلمان آلمان در آخرین جلسه اختصاصی خودش قبل از انتخابات پارلمانی سراسری در 27 سپتامبر جاری، موضوع بمباردمان تانکرها در کندز را به بحث گرفته و بدین مناسبت، خانم مرکل صدراعظم آلمان، بیانیه ای را بعنوان موضع رسمی دولت، قرائت نمود.
در نوشته حاضر سعی میشود، ضمن گزارش از جریان مناقشات پارلمانی دیروز پیرامون "ماجرای تانکرها"، همچنان ــ تا جاییکه چارچوب و طبیعت این نوشته اجازه بدهد ــ مواضع و دیدگاه های ارائه شده احزاب پارلمانی این کشور در رابطه با حضور نظامی آلمان در افغانستان را نیز بررسی و نقد نماییم. مقصود این نوشته از "اتمام حجت آلمانی" همانا طرز استدلال و واکنش فعلی مسئولین مستقیم این کشور به "ماجرای تانکرها" و بطور کلی استنباط شان از مسئله حضور نظامی آلمان در افغانستان میباشد که در اینجا مشخصا در نحوه اندیشه و عمل وزیر دفاع این کشور تبارز مییابد. توده های مردم آلمان عمدتا مخالف جنگ و حضور نظامی کشور شان در افغانستان هستند؛ دوسوم مردم همین دید را نمایندگی می نمایند که در نظر سنجی های متکرر به ظهور می رسد.
باری، در جریان مناقشات دیروزی، فراکسیون های پارلمانی هر کدام بمقتضای جهان بینی و سیاست های عملی خودشان، در قبال ماجرای تانکرها در کندز، رسما اعلام مواضع نمودند. صدراعظم آلمان به نمایندگی از دولت و حزب دموکرات مسیحی بر سراقتدار در دولت ائتلافی، ضمن اینکه از کشتن شدن افراد بیگناه در جریان بمباران تانکرها اظهار تأسف نمود ــ و این برخلاف اصرار های لجوجانه وزیر دفاع بود که تا لحظات قبل از گشایش پارلمان، کشته شدن افراد بیگناه را اکیدا انکار میکرد! ــ همچنان نارضایتی خودش را از انتقادات شدید بر عملکرد نیروهای نظامی آلمان، و بگفته خودش، پیش قضاوتی های شتاب زده سیاسی چه در داخل و چه در خارج آلمان بیان داشت. همین طور معاون صدراعظم و وزیرخارجه که از حزب سوسیال دموکرات در دولت ائتلافی آلمان میباشد، از سیاست رسمی و موجودیت نیروهای نظامی کشورش در افغانستان، چنانچه انتظار میرفت، باردیگر بدفاع برخاست.
اما موضعگیری فراکسیون های پارلمانی مربوط به اپوزیسیون، گوناگون بود:
رهبری حزب لیبرال ها که با سیاست ها و مواضع حزب دموکرات مسیحی بر سراقتدار بسیار نزدیکی و همسویی دارد، در حالیکه از بیانیه رسمی دولتی خانم مرکل قدردانی بعمل آورد، همچنان پشتیبانی خودش را از ضرورت تحقیق پیرامون ماجرا کندز اعلام کرد.
رهبری فراکسیون حزب "سبزها"، سیاست های معلوماتی بویژه وزیر دفاع آلمان را که از حزب دموکرات مسیحی خانم مرکل میباشد، شدیدا بباد انتقاد گرفته و از آن، بعنوان یک هرج و مرج اطلاعاتی یاد نمود؛ این فراکسیون، وزیر دفاع آلمان را باری گران بر دوش سیاست رسمی آلمان قلمداد نموده که این خود می تواند تعبیری از تمایل "سبزها" برای برکناری وی از مقام وزارت باشد. حزب "سبزها" که در هنگام گسیل نیروهای ارتش آلمان به افغانستان، همراه با حزب سوسیال دموکرات، دولت ائتلافی را تشکیل داده بود، در تعیین سیاست عملی آلمان مبنی بر سهمگیری فعال در پیشبرد "جنگ ضد تروریستی" آقای بوش در افغانستان، مستقیما مسئولیت داشته است؛ همین حزب اما اینک از موضع اپوزیسیون، سیاست های عملی دولت کنونی را مورد انتقاد قرار میدهد، که با اشتغال بفعالیت های نظامی جنگی، به امر "بازسازی" در افغانستان بی اعتنایی داشته و در این زمینه، عملا ناکام مانده است!
از جمله احزاب اپوزیسیون، تنها حزب "چپ" های آلمان است که با حضور نظامی کشورش در افغانستان، همواره شدیدا مخالفت ورزیده است؛ اوسکار لفنتین از رهبران "چپ" ها که زمانی همچنان رهبر پر نفوذ سوسیال دموکرات های آلمان بود، در طی سخنرانی خودش در پارلمان، باردیگر بر ضرورت خروج فوری نیروهای نظامی آلمان از افغانستان تأکید بعمل آورده و از این منظر، کشتار بیرحمانه مردم بیگناه در بمباردمان هوایی تانکرها را، بباد انتقاد گرفت.
چنانچه تذکار یافت، ماجرای تانکرها و کشتار بیرحمانه تعداد زیادی از مردمان غیر نظامی، بازتاب بسیار گسترده خودش را در مطبوعات و سیاست رسمی آلمان بجا گذارده، و این مسئله، چه بسا که پروسه مبارزات انتخاباتی 27 سپتامبر جاری بقوت ادامه دارد، هنوز ساحت سیاسی این کشور را بخود مشغول نگهمیدارد.
از زمان اعلام "جنگ ضد تروریستی" جورج بوش که بنام "جامعه جهانی" به راه افتاده، نیروهای ارتش آلمان هم، فعالانه در این جنگ با شیوه ها و وسایل گوناگونی مشارکت داشته و دارند که عمدتا در ولایات شمالی افغانستان مستقر و مرکز فرماندهی شان ظاهرا در کندز میباشد. برای پیشبرد همین "جنگ ضد تروریستی" جامعه جهانی، که در سیاست رسمی از آن بعنوان "ماموریت برای صلح"، پیشبرد پروسه دموکراتیزه ساختن افغانستان، کار در زمینه بازسازی و حقوق بشر ... یاد میگردد، قوای نظامی بیش از 40 کشور در افغانستان مستقر گردیده اند که در تحت فرماندهی عمومی "ناتو" فعالیت می نمایند. مجموعه نیروهای نظامی خارجی در افغانستان تقریبا به صد هزار میرسد که بزرگترین بخش آن، 62 هزار سرباز متعلق به امریکا میباشد.
آلمان یکی از مهمترین کشور های اعزام کننده نیروهای نظامی به افغانستان میباشد که چه از نظر نظامی و چه سیاسی، از حامیان پرقدرت دولت دست نشانده افغانستان شمرده میشود؛ بویژه در تقسیم کار بین المللی قوای اشغالگر، پروژه بازسازی پولیس دولت کابل، از اختصاصات آلمان است که توسط همین کشور تربیه و آموزش داده میشود. نیروهای نظامی آلمان مستقر در افغانستان به 3500 تا 4000 عسکر تخمین زده میشود، که چنانچه گفته شد، عمدتا در شمال استقرار یافته اند. بنابه تقسیمات کاری و تعیین حوزه های فعالیت نظامی و غیره میان کشور های عضو ناتو، ولایات شمالی افغانستان، قلمرو اساسی تحت نفوذ و کنترول ارتش آلمان میباشد؛ از همین جهت است که بمباران هوایی تانکر های نفتکش در کندز، بفرمان مستقیم یک افسر بلند پایه آلمانی صورت گرفته و بنابراین، سر و صدا های سیاسی مطبوعاتی آن هم، در خود آلمان بیشتر از هر جای دیگری میباشد.
آلمان که در تحت تأثیر وقایع "جنگ دوم جهانی" و نتایج حاصله از آن، رسما متعهد گردیده بود که از جنگ دوری گزیده و دیگر "هرگز اجازه ندهد از خاک همین کشور جنگی براه انداخته شود" ، هنوز چند دهه از پایان جنگ جهانی دوم نگذشته بود که این کشور، باردیگر در عرصه مسایل جنگی مطرح بحث گردید. در بحبوحه چند دهه "جنگ سرد"، سرزمین آلمان جبهه مقدم نبرد و خط فاصل میان رویارویی های جنگی دو بلوک نظامی اتلانتیک شمالی ناتو و وارسو بود که راکت های کروز و پرشنگ امریکایی مجهز به کلاهک های اتمی، در خاک همین کشور نصب گردیده بودند؛ به همین دلیل بود که بموازات سیاست های میلیتاریستی آلمان بعنوان یک کشور عضو در پیمان ناتو، همین کشور همچنان مهد روی کار آمدن و پرورش یک جنبش توده ای نیرومند هم گردید که بنام "جنبش صلح" مسمی میباشد.
در پایان رسمی "جنگ سرد" و وحدت دو آلمان، فعالیت های نظامی این کشور نه تنها که کاهش نمی یابد، بلکه ابعاد تازه تری هم در این عرصه به روی دولتمردان آلمانی گشوده میشود؛ اگر در جریان "جنگ سرد" ، ارتش آلمان در التزام به تعهدات یک پیمان نظامی مثل ناتو، صرف برای مقاصد گویا دفاعی و در داخل خاک خود مشغول فعالیت میباشد، اینک در پایان "جنگ سرد"، نیروهای نظامی آلمان در بسیاری از کشور ها از جمله افغانستان، فعالیت نظامی جنگی دارند. با آنکه دولتمردان بر سر اقتدار در آلمان همواره کوشیده اند تا توده های مردم این کشور را متقاعد سازند که ارتش شان برای اجرای مقاصد نظامی جنگی، بخارج گسیل نشده، طوری که بعنوان مثال در افغانستان گویا به امر بازسازی اشتغال دارند، ولی جریان وقایع و سیر پرشتاب حوادث، منطق خودشان را داشته و به همین جهت، دیگر کسی به تبلیغات مزورانه مقامات رسمی وقعی نگذاشته، و اکثریت قابل ملاحظه مردم آلمان، خواهان فراخوانی نیروهای نظامی این کشور از افغانستان میباشند. از زمان اعزام ارتش آلمان به افغانستان تا ایندم 38 تن از نظامیان آلمانی در افغانستان کشته شده اند.
از تهاجم اولی امریکا به عراق در دهه 90 قرن گذشته بدینسوست که یک تغییر قابل ملاحظه دیگری در عرصه سیاست نظامی در آلمان رونما گردیده است؛ تا آنزمان، آلمان بگونه جاپان، بجای شرکت مستقیم در پیشبرد عملیات جنگی، از نظر مالی باج بزرگی به امریکا می پرداخت که مدعی بود، در همه جا از امنیت متحدین خودش هم دفاع می نماید. دقیقا در ارتباط با رویدادهای بالکان و تهاجم ناتو به کشور صربستان بود که آلمان هم برخلاف سنت جندین دهه پس از "جنگ دو جهانی" ، برای اولین بار به خارج از مرز های خودش یعنی در بالکان، نیروی نظامی اعزام داشت؛ البته نه با یک سیاست رسما اعلام یافته جنگی، بلکه بنام کوشش برای تأمین صلح و استقرار و دفاع از موازین حقوق بشر در آنجا!
با همین پوشش سیاسی تبلیغاتی میباشد که دولتمردان آلمانی، حضور و فعالیت نظامی خود شان در افغانستان را نیز توجیه می نمایند؛ سیاست و تبلیغاتی که با ظهور وقایع و رویداد های اخیر از جمله همین "ماجرای تانکر ها" در کندز، آخرین مبانی مصداقیت خودش در اذهان توده های مردم را باید از دست داده باشد.
دولتمردان آلمانی هیچگاهی حاضر نبوده اند، لفظ "جنگ" و درگیری های جنگی ارتش شان در افغانستان را به زبان آورند؛ حتی در گرماگرم مبارزات به اصطلاح انتخاباتی اخیر در افغانستان که نیروهای ارتش آلمان مستقر در شمال، بموازات نیروهای ناتو به رهبری امریکا در هلمند، برای روز های متوالی درگیر پیشبرد یک جنگ زمینی در نواحی کندز بودند، وزیر جنگ آلمان جدا اکراه داشته و از آن خودداری میکرد که لفظ "جنگ" را به زبان بیاورد!
از مدتها بدینسوست که هواپیماهای استکشافی آلمان موسوم به ترنادو Tornado درگیر فعالیت های جنگی در افغانستان بوده و با دستگاه های بسیار مجهز خودشان، راپور ها و گزارشات تصویری جنگی از مواقع نیروهای مخالف را برای بمباردمان به فرماندهی عمومی ناتو مخابره می نمایند؛ با این وجود، وزیر دفاع آقای فرانز یونگ، اصرار دارد که نیروهای ارتش آلمان در جنگ شرکت ندارند!
البته برای اولین بار وزیر جنگ پیشین آلمان آقای پیتر اشتروک رهبر فراکسیون پارلمانی حزب سوسیال دموکرات، مدتها قبل جمله ای را به زبان آورد که به سرعت در همه جا شایع گردید؛ ایشان در دفاع از حضور نظامی آلمان در افغانستان و هدف از آن، با یک اطمینان خاطر و اتکا به نفس خاصی بیان داشتند که "آلمان از امنیت خودش در هندوکش دفاع می نماید". همین عبارت اینک همواره در هر مورد و مناسبت سیاسی در آلمان، خواه بمقصد توجیه سیاسی و خواه بعنوان یک طنز خنده آور و افشاگرانه بر سر زبان ها میباشد.
آقای اشتروگ هرچند هیچگاهی لفظ "جنگ" را به زبان نیاورده و پای خودش را از چارچوب یک سیاست ترسیم شده رسمی و تبلیغات حسابگرانه دیپلوماتیک فراتر نگذاشت؛ ولی با این وجود، بعنوان یک رجل سیاسی سوسیال دموکرات، این شهامت را داشت که با همان کلمات قصار سنجیده شده خویش، حرف دل خودش را بیان نماید. ایشان با عبارت متذکره در بالا، البته بمصداق همان ضرب المثل معروف که "هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد" در واقع می خواستند خاطر نشان سازند که دولتمردان کارکشته آلمانی، "بی کله" و بی خیال هم نیستند که محض بمقصد همسویی اخلاقی با سیاست های قصر سفید، پول مالیه دهندگان و مهمتر از آن، خون جوانان آلمانی را در یک ماجراجویی نظامی جنگی، در افغانستان بریزانند؛ چه آنها با اعزام نیرو های نظامی، اولتر از همه می خواهند "از امنیت آلمان در هندوکش دفاع نمایند".
اینست که هر طفل دبستانی هم می تواند بفهمد که معنای "دفاع از امنیت آلمان در هندوکش" و آنهم با نیروی فعال تا بدندان مسلح نظامی یعنی چه؟ و این خود، جزء جنگ و بازهم جنگ، هرگز نمی تواند معنای دیگری داشته باشد!
علاوه بر همین اعتراف جسورانه دیپلوماتیک آقای اشتروک که می خواستند به اصطلاح یک "تقریر ادبی و شاعرانه" نمایند، پیام دیگری هم در همین عبارت جهیده از دهن ایشان، نهفته میباشد که مخاطب اصلی آن در آنوقت، همانا متحدین امریکایی اشتروک در ناتو بودند که کسی بدان توجه نکرده است. آقای اشتروک با همین عبارت خودش و آنهم در مقام وزیر دفاع وقت آلمان، در واقع می خواست به متحدین امریکایی خودش بگوید، که آلمان دیگر حاضر نیست بعنوان یک گاو شیری، برای امریکا باج بدهد! چون بجای اتکا بر امریکا، اینک خود با اعزام نیروهای نظامی جنگی در همه جا و در هندوکش، از امنیت خودش دفاع می نماید.
بهر حال آنچه را که آقای اشتروک سوسیال دموکرات، چند سال قبل و آنهم بدون کشیده شدن جدی در درگیری های مستقیم جنگی در افغانستان بیان داشته، وزیر فعلی دفاع آلمان فرانز یونگ دموکرات مسیحی، و آنهم با پیشبرد فعالانه عملیات جنگی زمینی و بمباران هوایی که تصاویر زنده، مستند و گویای آن بمشاهده جهانیان رسیده است، جسارت بیان آنرا نداشته، طوریکه تا همین دیروز پیش از گشایش جلسه پارلمان آلمان، هر نوع درگیری در عملیات جنگی در افغانستان را انکار، و در ارتباط با "ماجرای تانکرها" هم، لجوجانه اصرار می ورزید که در حمله هوایی به تانکرها، فقط افراد مسلح طالبان کشته شده اند، و نه مردم بیگناه محل!!!
این در حالیست که فرماندهی عمومی ناتو در افغانستان و آنهم پس از انجام تحقیقات رسمی پیرامون "ماجرای تانکر ها"، به کشته شدن تعداد زیاد شهروندان عادی غیر نظامی در این حادثه، اعتراف داشته و "تأسف" خودشان را بیان نموده اند؛ کما اینکه عده ای از مقامات اتحادیه اروپا از جمله وزیر خارجه فرانسه، لوکزامبورگ وغیره، حمله هوایی ناتو به تانکر ها به فرماندهی افسر نظامی آلمان را که موجب کشتار تعداد زیادی از افراد بیگناه گردیده است، شدیدا مورد انتقاد قرار دادند.
مقامات ناتو در افغانستان می گویند که فرمانده آلمانی، در ارزیابی خودش از جریان ربوده شدن تانکرها، بخطا اندر گردیده و در نتیجه، با اصدار فرمان بمباران تانکرها که بلافاصله توسط دو فروند جت های بم افگن امریکایی به اجرا درآمد، خارج از محدوده صلاحیت های خودش و بطور خودسرانه عمل نموده است.
اما وزیر دفاع آلمان در پشتیبانی و توجیه عملکرد فرمانده نیروهای نظامی آلمان در کندز، همواره به خطری که گویا از ناحیه ربوده شدن تانکرهای نفتکش بعنوان "بم های سیار" متصور بود، اشاره نموده که می بایست سروقت و به هر قیمیتی خنثی میگردید!
از نظر فرماندهی عمومی ناتو، قومندان نیرو های نظامی آلمان بدون مشوره با مقامات مرکزی ناتو، آنگونه که در مقررات و موازین رسمی این سازمان قید میباشد، اصلا صلاحیت صدور فرمانی به چنین جسامت را نداشته است؛ از نظر آنها، برخلاف دفاع طلبی های وزیر دفاع آلمان، ربوده شدن تانکر های نفتکش، هیچگونه خطری جدی و مستقیم برای ناتو نداشته است؛ ربایندگان طالبی اصلا نمی توانستند تانکر های ربوده شده را از ریگ های رودخانه کندز عبور دهند؛ ماجرا برای ساعات متوالی تحت مراقبت ناتو بوده است که برای مبادرت به یک تصمیم و اقدام عجولانه، ضرورتی وجود نداشته است. نیروهای نظامی ناتو می توانستند تا روشن شدن هوا انتظار کشیده و سپس طالب های رباینده تانکر ها را دستگیر و یا مجبور به فرار سازند. بنا به مقررات جنگی ناتو، آنچه به Close Air Support مسمی میباشد، دستور بمباران هوایی تنها زمانی می تواند صادر و اجرا گردد که، نیروهای نظامی ناتو یعنی پیاده نظام، درگیر پیشبرد عملیات جنگی زمینی باشند.
مقامات وزارت دفاع آلمان؛ بنا به گزارش Süddeutsche Zeitung ، این اظهارات فرماندهی ناتو را به یک "گزارش سفری" تشبیه نمودند. در واقع، مقامات آلمانی انتظار نداشتند که ناتو و قبل از همه امریکا که بدون هیچ قید و ملاحظه ای و با عملیات ایله جار خودشان، همواره به کشتار مردمان عادی متوسل شده اند، به عملکرد یک فرمانده آلمانی بدین نهج حساسیت نشان بدهند!
گذشته از اظهارات طرف های ذیعلاقه ناتو، شاید حاصل حدت تضاد های درونی خودشان باشد که ضمن همسویی در پیشبرد مقاصد مشترک جنگی، کشور های عضو هم هر کدام، سیاست ها و اهداف توسعه طلبانه خودشان را نیز در مرکز محاسبات خودشان دارند. مقامات آلمان در گذشته، همواره سیاست نیروهای نظامی امریکا در افغانستان را مورد انتقاد قرار داده اند که گویا تک روانه و بدون مشوره با متحدین ناتوی خودشان، و آنهم با تکیه محض بر پیشبرد عملیات جنگی، عمل می نمایند.
امریکایی ها هم برخلاف، از اینکه نیروهای آلمانی از تقبل بار بیشتر مسایل جنگی بطور مثال اعزام نیرو در جنوب که برای مدتها مرکز اساسی و داغ عملیات جنگی ناتو بوده است، شانه خالی نموده اند، هیچگاهی راضی نبوده و نمی توانند این اظهارات آلمانی را بپذیرند که آنها گویا فقط به غرض بازسازی در افغانستان هستند و بس!
علاوتا امریکا می خواهد که حتی در پیشبرد عملیات جنگی در افغانستان هم، هژمونی نظامی سیاسی خودش را بعنوان رهبر بلامنازع حفظ نماید. نه تنها اشغال نظامی افغانستان بدست امریکا و در زیر رایت آن صورت گرفته است، بلکه پیشبرد بار اساسی جنگ هم، بر دوش نیروهای امریکایی میباشد که تعداد شان به 62 هزار نفر میرسد. فرماندهی عمومی ناتو هم در افغانستان، در حال حاضر بدست ژنرال امریکایی میباشد. ارتش امریکا در افغانستان، نه تنها در ناتو، بلکه مستقلانه و بموازات ناتو هم عمل می نماید؛ و این کار رویهمرفته برای متحدین شان ممکن و مجاز نمیباشد.
وزیر دفاع آلمان در پشتیبانی و حمایت از عملکرد فرمانده نیروهای نظامی آلمان و توجیه بمباران تانکر ها، لجوجانه استدلال می نماید که در این ماجرا، بجز افراد مسلح طالبان، هیچ کس دیگری از مردم عادی غیر نظامی در جمع کشته شدگان نبوده است!!! گویا اظهارات مردم محل بعنوان شاهدان عینی، بگذریم از تحقیقات عملی خود ناتو و اعتراف آن، هیچگونه مصداقیتی ندارند!
با آنکه آقای فرانز یونگ بالآخره به پیروی از بیانیه خانم مرکل در جلسه پارلمان بنام دولت آلمان، از شدت و لجاجت های اولیه خودش اندکی عقب نشینی نموده و بنوبه خویش، تلویحا بمناسبت کشته شدن افراد بیگناه، تأثر و همدردی خودش را ابراز داشت، اما با این وجود، در رد انتقاد های ناتو و مخالفین سیاسی خودش در آلمان، اساسا به اظهار نظر های مقامات محلی کندز و دولت دست نشانده کرزی استناد می نماید، بمصداق همان ضرب ا لمثل معروف "روباه را پرسیدند شاهدت کیست، گفت دم خودم"!
محمد عمر والی کندز و همچنان قومندان پولیس همین ولایت بیان داشتند که، در حمله هوایی بر تانکرها، تنها و تنها 56 نفر از افراد مسلح طالبان کشته شده اند و بس که در جمع شان، 4 نفر هم چچنی بوده اند!
به صرفنظر از رقم مجموعی کشته شدگان که بسیار ضد و نقیض گزارش شده، و شاهدان عینی در محل حادثه، تعداد شان را به بیش از 200 نفر تخمین
زده اند، در اثر همین بمباران و همچنان احتراق تانکر های مملو از بنزین، نه تنها اجساد بسیاری از کشته شدگان کاملا سوخته و به ذغال تبدیل شده بودند، بلکه تکه های اجساد دیگر، طوری پراگنده . به هر طرف پرتاب گردیده بودند که جمع آوری شان هم، کار ساده ای نبوده است؛ پس معلوم نیست که رقم دقیق افراد مسلح طالبان (56 نفر) را به رویت چه سند و مدرکی میشود تصدیق نمود؟! افزون برآن، چگونه ممکن است هویت همین طالب ها را که 4 نفر شان هم گویا چچنی بوده اند، شناسایی و تثبیت کرد؟!
چگونه است که وزیر دفاع آلمان، تحقیقات رسمی ناتو، یعنی سازمانی را که کشورش عضو آن بوده و نیروهای آلمانی مستقر در افغانستان، تحت رایت و فرماندهی آن عمل می نمایند، قبول نداشته، و برعکس در استدلال های بسیار جانفشانه خودش، تنها و تنها به اظهارات مامورین خودفروش، فاسد و مافیای قاچاق مواد مخدر اتکا می نماید؟! اگر این یک اتمام حجت نیست، پس چه چیز دیگری میتواند باشد!!!
حامد کرزی هم که ظاهرا نارضایتی خودش از کشتار مردم غیر نظامی در بمباران تانکر ها را بیان داشته بود، بر روال همیشگی، کمیسیونی را برای تحقیق (!) به کندز می فرستد؛ این کمیسیون هم بدون مشاهده رویت کشته شدگان، گویا به این نتیجه می رسد که بغیر از افراد مسلح طالبان، هیچ کسی از مردم بیگناه محل در این حادثه کشته نشده اند!
در این میان به نقل از روزنامه Süddeutsche Zeitung ، رنگین سپنتا وزیر خارجه دولت مزدور کرزی هم، برای توجیه سیاسی "ماجرای تانکر ها" و کشته شدن مردم بیگناه، اظهار نظر نموده است. او ضمن ستایش از
فعالیت های چندین ساله نیروهای ارتش آلمان در زمینه بازسازی، با این استدلال که "پولیس و ارتش افغانستان به تنهایی، هنوز در موقعیتی نیستند که از کشور دفاع نمایند" از اشغال افغانستان توسط امپریالیست ها و عملیات جنگی آنها بصراحت یک مزدور پرو پا قرص و غلام حلقه بگوش، دفاع می نماید. نامبرده در رابطه با بمباران هوایی تانکر ها می گوید که، هرچند در عملیات جنگی، حفاظت از جان شهروندان عادی می باید در اولویت قرار داشته باشد، ولی بلافاصله اضافه می نماید که
"اما این یک جنگ است، و متأسفانه چنین چیزی می تواند اتفاق بیافتد"
وزیر دفاع آلمان، در رد انتقادات ناتو و متحدین اروپایی و همچنان انتقادات مخالفین سیاسی خودش در داخل آلمان، چنانچه می بینیم، فقط به اظهارات والی و قومندان پولیس کندز، کمیسیون تحقیق کرزی، و سرانجام وزیر خارجه وی، استناد نموده و با تمسک بدان، اتمام حجت می نماید!
هرچند که آنها همه، برخلاف آقای فرانز یونگ، صراحتا اقرار میدارند که در افغانستان جنگ است، و همه از جمله نیروهای نظامی آلمان، درگیر همین جنگ بوده و آنرا با تمام وسایل بجلو سوق میدهند، چیزی که آقای یونگ بشدت منکر آن میباشد!
اگر محمد عمر والی و همچنان قومندان پولیس کندز، در بمباران هوایی تانکر ها، فقط و فقط مدعی کشته شدن افراد طالبان و چند چچنی بوده، و طی یک مصاحبه تلویزیونی، با حرارت خاصی خواهان ادامه هر چه بیشتر و شدید تر همچو عملیاتی میباشند؛ رنگین سپنتا وزیر خارجه دولت دست نشانده کرزی، بمصداق گفته معروف که "در جنگ نان و حلوا بخش نمیشود" از ضرورت همین جنگ ها و عملیات های جنگی که در آن بگفته وی، کشته شدن مردم بیگناه هم ناگزیر است، صراحتا پشتیبانی نموده و آنرا توجیه می نماید.
البته همه همین اظهار نظر های منسوبین دولت دست نشانده کرزی، صریحتر و گویاتر از آنست که در اینجا در توضیح و تفسیر شان، بیش از این وقت خود را ضایع نمود؛ چه هر انسان شریف و آزاده افغانستان، معنا و دلایل چنین اظهار نظر هایی را بخوبی می داند، که خاینین ملی و میهن فروش خلقی و پرچمی هم در زمان خودشان، شاید با چنین وضاحت و بی حیایی از اشغال افغانستان و کشتار های ارتش متجاوز و اشغالگر شوروی، دفاع ننموده باشند، که اینک خاینین ملی و میهن فروش دولت دست نشانده کرزی از اشغال افغانستان و کشتار مردم بیگناه بدست اشغالگران ناتو دفاع می نمایند!
برمبنای همه چنین مستنداتی بود که خانم مرکل رهبر حزب دموکرات مسیحی و نخست وزیر دولت ائتلافی آلمان، طی یک بیانیه رسمی بنام دولت، نه تنها بخاطر کشته شدن افرادی بیگناه در حمله هوایی به تانکر ها اظهار تأسف نمود، بلکه همچنان در برابر انتقادات شدید از داخل و خارج، که وی آنرا یک "پیش قضاوتی شتاب زده" خواند، شدیدا عکس العمل نشان داد!
وزیر خارجه آلمان از حزب سوسیال دموکرات و معاون نخست وزیر که در انتخابات 27 سپتامبر جاری، رقیب انتخاباتی خانم مرکل نیز میباشد، در واکنش به انتقادات و درخواست بازگشت فوری نیروهای ارتش آلمان از افغانستان، به این معنا اظهار نظر داشت که ما "بی کله" (بدون سنجش، پلان و هدف ــ نگارنده) ارتش خودمان را به افغانستان اعزام نکرده ایم، که اینک "بی کله" آنرا دوباره احضار کنیم!
اما در نتیجه "ماجرای تانکر ها"، اپوزیسیون قانونی آلمان، چنانچه در همین جلسه پارلمانی دیروزی هم دیدیم، بالآخره بدینسان موضعگیری می نمایند:
احزاب "لیبرال" و "سبزها" هر کدام اینک خواستار بازگشت نیروهای ارتش آلمان در زودترین فرصت مناسب به کشور شان میباشند.
حزب سبز های آلمان همراه با سوسیال دموکرات ها، چند سال قبل زمانی که زمان امور دولت ائتلافی را بعهده داشتند، عامل اعزام نیروهای نظامی آلمان به افغانستان و قبل از آن به بالکان میباشند؛ همین حزب که برخلاف احزاب بورژوازی سنتی آلمان، واجد یک خاستگاه اجتماعی توده ای بوده و از "جنبش صلح" نامبرده در بالا، به عرصه سیاست دولتی پا گذاشته است ــ آری، پس از ارتقا به سطح یک حزب دولتی که بورژوازی آلمان آنرا نشانه "بلوغ سیاسی" آن قلمداد میکرد، حتی به همان گذشته سیاسی و معیارهای پاسیفیستی صلح خواهانه خودش وفادار نماند! رهبران همین حزب برای رسیدن به مقامات بالایی در سیاست رسمی آلمان و برخورداری از امتیازات آن، از بسیاری از مهمترین مواضع بنیادی دیرینه خودشان عقب نشینی نمودند:
درخواست انحلال "ناتو" را از برنامه حزبی حذف کردند؛ حمله "ناتو" به صربستان را نه فقط رسما تأیید، بلکه خود عامل اعزام نیروی نظامی به آنجا گردیده و تا پایان، تهاجم "ناتو " را همراهی و همسوی نمودند؛ تهاجم امریکا به افغانستان و اشغال آنرا رسما تأیید و عملا با آن تا همین اکنون همسویی داشته اند؛ اینک اما در نتیجه رسوایی مشمئز کننده "ماجرای تانکر ها" و آنهم در بحبوحه مبارزات انتخاباتی، چون اکثریت مردم آلمان مخالف جنگ و حضور نظامی کشور شان در افغانستان میباشند، حزب سبزها هم، پس از انتخابات خواهان تدوین یک جدول زمانی مشخص برای خروج نیروهای نظامی آلمان از افغانستان میباشد!
برخلاف لیبرال ها و سبز ها، حزب "چپ" های آلمان، یکی دیگر از احزاب اپوزیسیون قانونی، خیلی قبل از "ماجرای تانکر ها"، پیوسته مخالفت خودش با حضور نظامی آلمان در افغانستان را ابراز داشته و خواستار احضار فوری این نیرو ها گردیده است.
اوسکار لفنتین یکی از رهبران همین حزب، در طی سخنرانی خودش در جلسه پارلمانی دیروزی، یکباردیگر دیدگاه و مواضع رسمی حزب "چپ" ها را اعلام نموده و انتقاد خودش از سیاست جنگی آلمان در افغانستان را با بیان این عبارت خاتمه بخشید که "جنگ وسیله ای برای سیاست نمیباشد".
همین عبارت ختامی در سخنرانی آقای لفنتین که "قلبش هم چپ می زند"، در واقع اشاره ای گویا انتقادآمیز به یک تعریف کلاسیک از مقوله "جنگ" است که از بیش از صد سال بدینسو بعنوان یک تعریف علمی دقیق و یک مفهوم خیلی جا افتاده و پذیرفته شده در ادبیات مربوط به امور نظامی، و در سیاست عملی، از اعتبار خاصی برخوردار بوده و رسمیت دارد؛ چه بسا برای همه آنانی که خویشتن را "چپ" خوانده و به مفاهیم، مقولات و ایده آل های "چپ" خودشان هم، افتخار می نمایند.
کلاوزویتس جنرال پروسی که یکی از تئوریسین های نظامی برجسته زمان خودش بود، می گوید:
"جنگ یک عمل زورگویانه میباشد که بواسطه آن، اراده خودمان را بر خصم اعمال می نماییم ... جنگ ادامه سیاست است با وسایل دیگر."
آقای اوسکار لفنتین که در گذشته بحکم سوسیال دموکرات بودن و چه بسا در مقام رهبری حزب، فرصتی نداشته است تا به ارزش ها و ایده آل های واقعا "چپ" اعتنا نماید، اینک در موقعیت نوین خودش در رهبری حزب "چپ" های تازه بدوران رسیده، برای نقد و افشای سیاست های جنگی احزاب رقیب بر سراقتدار در آلمان، به دیدگاه های پاسیفیستی التزام نموده و از همین موضع هم، چنانچه می بینیم، با بنیادی ترین موضع و مقوله چپ حقیقی در قبال پدیده جنگ، گویا به مخالفت برخاسته است!
او با این چنین برخوردی، تمامی قانونمندی های "جنگ" را اراده گرایانه به زیر پا میگذارد: نه به علل و انگیزه های "جنگ" توجه دارد، و نه به ضرورتمندی های آن؛ نه به شناسایی ماهیت نیروهای درگیر جنگ کاری دارد، و نه به تدقیق در تشخیص شرایطی که بر متن آن، یک جنگ برپا گشته و ادامه می یابد؛ در واقع، ایشان میان مهاجم در جنگ و دفاع کننده از خودش، هیچ گونه مرزی نشناخته و تفاوتی قایل نمیباشد؛ جنگ تهاجمی، توسعه طلبانه و اشغال سرزمین های غیر، و در مقابل، جنگ مقاومت آزادیخواهانه، یعنی جنگ عادلانه و غیر عادلانه، توگویی برای ایشان مقوله های بی معنی و یا ناشناخته باشند؛ پس معلوم نیست که "چپ بودن ایشان و حزب شان" به چه معنا بوده، و اصولا پاسیفیسم ایشان، چه پیوندی می تواند با "چپ" و ایده آل های "چپ" داشته باشد!
بگذارید از کلی گویی و بحث های مجرد تئوریک پرهیز جسته و در اینجا بطور مشخص و کنکرت از آقای "لفنتین" بپرسیم که خواست بسیار انسانی شان مبنی بر خروج فوری نیروهای نظامی آلمان از افغانستان بر چه پایه ای بنا یافته و از کی و کدام نیرو هایی در افغانستان دفاع و حمایت می نماید؟ از تروریست های طالبی سلاح بدست، از تروریست های سازمان یافته در دولت دست نشانده افغانستان که "جامعه جهانی" و ارتش آلمان از آنها حمایت میکنند، یا از توده های میلیونی ضد ارتجاع بومی و ضد تجاوز و اشغال امپریالیستی؟
آیا ایشان میان همه همین نیروهای نامبرده، میان منافع، اهداف و خواسته های شان کدام تفاوتی و یا کدام قاسم مشترکی می بینند؟ آیا توده های میلیونی و ستمدیده افغانستان که هردم تاوان جنایات همه همین نیروهای ستمگر ضد بشری را می پردازند، می توانند و تحت چه شرایطی با همین دشمنان شناخته شده و سوگند خورده خودشان، در صلح و صفا به سربرده و یک همزیستی مسالمت آمیز شرافتمندانه داشته باشند؟ 30 سال است که خواست و آرزوی زندگی در صلح و آزادی با تمام قربانی های داده شده به دلیل زورگویی های همه همین نیروهای تاریخ زده، به تحقق نرسیده و اصولا هم نمی تواند برسد.
بالآخره اگر اشغالگران امپریالیست از جمله نیروهای نظامی خود آلمان به ندا های صلح طلبانه مردم تحت ستم افغانستان وقعی ننهاده و خواسته هومانیستی آقای "لفنتین و حزبش" را هم نپذیرند، چطور؟ آیا در آنصورت آقای "لفنتین" می توانند راه حل دیگری را برای ما تجویز کنند؟ این راه حل هم اگر همان رویکرد به یک جنگ حق طلبانه آزادیبخش نباشد، پس چه خواهد بود؟
اصولا اگر برای لحظه ای هم تمام تجارب سراسر تاریخ را فراموش نماییم، آقای "لفنتین" به تاریخ خود آلمان، بعنوان یک سوسیال دموکرات قابل احترام که به گذشته تاریخی سوسیال دموکراسی در مقاومت برحق بر ضد آلمان نازی وقوف کامل دارند، چگونه برخوردی دارد، و ما از همین تجربه تاریخی چه باید بیاموزیم؟ آیا بدون مقاومت و وارد شدن به یک جنگ حق طلبانه ضد فاشیستی، ممکن بود که این بار سنگین ضد بشریت را از پیکر زخم دیده توده های مردم آلمان و جهان بدور انداخته و بگورستان تاریخ فرستاد؟
توده های ستمدیده خواهان آزادی، صلح و عدالت اجتماعی ( یعنی همه خواسته و شعار های سیاسی) در افغانستان هم وظیفه دارند که از همه تجارب پربار تاریخی بشریت درس گرفته و بروفق آن عمل نمایند. گذشته از همه، آنها از تجارب تاریخی کشور خودشان بویژه از همین جنگ مقاومت ضد اشغالگران شوروی هم آموخته و ایقان دارند که هیچ قدرت ارتجاعی، ستمگر و زورگو به رضا و رغبت خود، از منصه قدرت سیاسی، و از ظلم، ستم، استثمار، غارتگری، توسعه طلبی و اشغال سرزمین های دیگران فروگذاشت نکرده و داوطلبانه عرصه را ترک نمیکند. پس دیده میشود اگر سیاست با جنگ ملازمت دارد؛ پس در تحت شرایطی معین، و برای پیشبرد سیاستی معین و خواسته ها و شعار های سیاسی معینی، ناگزیر بایست به جنگ متوسل گشت و گزیری از آن نمیباشد. پس جنگ هم، همانا سیاست است مگر با وسایلی دیگر. و آقای "لفنتین" می تواند و باید بر این یکی از بنیادی ترین مفاهیم و مقوله های "چپ" از نو و عمیقتر تدقیق کند.
البته آقای "لفنتین" حق دارد که در مخالفت با جنگ و فعالیت های جنگی ارتش آلمان در افغانستان، هومانیسم خیال پردازانه و پاسیفیسم خودش را داشته باشد؛ و اما چنانچه بخواهد با چنین مخالفتی، بنیادی ترین مفاهیم و آموزه های حقیقتا "چپ" را گویا نقد و تخطئه نماید، برای چنین مقصدی، لازم است رویکرد به یک استدلال علمی و منطقی را گزینه خویش بسازد، زیرا بر دیدگاه های پاسیفیستی و هومانیستی مورد تمسک ایشان، مدتهاست که واقعیت های سرسخت زندگی و سیر حرکت تاریخ، خط بطلان کشیده است.
مخالفین جنگ طلب اوسکار لفنتین هم چه در آلمان و چه در ناتو، به بسیار سادگی می توانند استدلال به اصطلاح "چپ" ایشان را خنثی نمایند؛ آنها واقعا هم گفته و می گویند که "لفنتین" با حرکت از یک موضع پوپولیستی، نمی تواند درک کند که با خروج فوری ارتش آلمان از افغانستان، تروریست های طالب دوباره قدرت سیاسی را در قبضه نموده و در نتیجه، افغانستان را بازهم به یک پایگاه تروریسم بین المللی مبدل می سازند؛ عین همین استدلال را نه فقط خود امپریالیست های اشغالگر، بلکه مزدوران شان در دولت دست نشانده کرزی هم، همواره بمیان می کشند که با خروج نیروهای نظامی غرب و ناتو، طالبان کوشش خواهند کرد تادوباره بقدرت برسند! با چنین استدلالی، آنها همیشه می کوشند توده های
مردم را در یک ترس و رعب و در تحت فشار روانی قرار بدهند که "میان بد و بدتر" حتما یکی را قبول نموده و بر اشغال کشور و حضور نیروهای نظامی امریکا و متحدین ناتوی آن، می بایست تمکین نمایند!
آنها این را اما فراموش می نمایند که، طالبان هیچگاهی یک واقعیت ازلی و ابدی جامعه افغانستان نبوده است؛ آنها این واقعیت را همیشه مسکوت میگذارند که، طالبان را چه کسانی پرورده، حمایت نموده، به صحنه آورده و بر گرده مردم افغانستان سوار نموده اند، که اینک از موجودیت و ظهور دوباره شان نگرانی و اندیشه دارند! آنها در این محاسبه و تبلیغات رذیلانه خودشان، جامعه افغانستان را در دو قطب مشخص طالبان و دولت دست نشانده خودشان، خلاصه نموده و نقش و خواسته های توده های واقعی مردم را به هیچ میگیرند! در واقع آنها هرگز و در هیچ جایی نخواسته و نمی گذارند که توده های مردم، بدست خودشان تعیین سرنوشت کنند!
آقای "لفنتین" در رد همین اتهام ناجوانمردانه مخالفین سیاسی "چپ"، اما چیز قابل استنادی در اختیار ندارد، چون فلسفه اعتقادی و گرایش سیاسی پاسیفیستی ایشان، ظرفیت رویا رویی با واقعیت های عینی، و درس آموزی از سیر عملی حرکت تاریخ و قانونمندی های آنرا ندارد. ایشان همواره از بالا به قضایا نگریسته و این را توگویی هنوز درنیافته و هضم ننموده است که، این توده های مردم اند که همواره و در همه جا سازندگان تاریخ میباشند و ...
بهرحال، از آقای "لفنتین" و حزب "چپ" ایشان نمیشود انتظار داشت که در رد استدلال های امپریالیست های اشغالگر، بمعنا و منطق چپ واقعی استدلال نمایند، چون "چپی" را که ایشان سنگش را به سینه زده و نمایندگی می کنند، نه ضد امپریالیست میباشد، و نه ضد اشغالگری، و نه هم مسئولیت و وظیفه رویا رویی با اشغالگران امپریالیست در افغانستان را دارند.
این مسئولیت و وظیفه عملی و تاریخی خود توده های مردم افغانستان و در مقام اول، مسئولیت همه آنانی میباشد که به امر استقلال، آزادی و آبادی کشور خودشان علاقه و باور داشته، و چه بسا داعیه یک مبارزه آزادیخواهانه ملی ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی را دارند. اینها هستند که می بایست برای پایان بخشیدن به قتل و کشتار های همیشگی و اخراج اشغالگران خارجی و برچیدن بساط گندیده مزدوران بومی شان از مسند قدرت سیاسی، و برپایی دادگاه های عادلانه مردمی برای همه خاینین ملی، درفش پرافتخار چنین مبارزه ای را بلند نگهداشته و به اهتزاز درآورند!