تأملات یک شب دراز تابستانی
پیرامون داستان
مهمان شدن
امیرالمومنین به
کابل!
نوشته: س. آزاد
7 اگست 2011
در پایان یک روز پر از تلاش و تکاپوی همیشگی برای گذران روزگار و ورود دوباره به حریم زندگی خصوصی، هنوز پاسی از نخستین لحظات یک غروب استثنایی تابستانی نگذشته بود، که زنگ تلفون به صدا آمد؛ در آنسوی خط صدایی بود آشنا که پس از بجا نمودن تعارفات معمول، این پرسش را بمیان کشید که آیا من گهگاهی تلویزیون های افغانی را مشاهده می نمایم یا خیر. در پاسخ گفتم که نه دسترسی به امکانات ماهواره ای دارم، و نه هم میل و فرصتی برای این کار، چون تصور می نمایم که همه این تلویزیون ها، گذشته از امکان وجود تفاوت هایی در میان شان ــ تفاوت در شیوه های کاری، در گوناگونی و نوعیت برنامه ها، در منبع پخش ... اما همه به یکسان به پیروی از خط مشی ملهم از اوضاع و مناسبات حاکم بر کشور اشغالی و در راستای خدمت به اهداف سیاست اشغال فعالیت داشته، همه مولود همین سیاست بوده، و در یک کلام، از همین منبع هم تغذیه سیاسی و تمویل مالی می گردند.
تأیید کنان گفت این که روشن است؛ یکی از همین ها ــ تلویزیون طلوع ــ که در انجام برنامه های بعضا "انتقادی" شهرتی هم کمایی کرده، بتازگی برنامه ای پخش نموده که از جهاتی جالب میباشد و می ارزد، یکبار آنرا مشاهده کرد ... چند جمله ای هم پیرامون موضوع همین برنامه و اینکه ویدیوی آن، در سایتی بنام (خاوران) به نمایش گذاشته شده است.
این ویدیو حاکی از جریان گفت و شنود یا یک مناظره تلویزیونی انجام یافته طی برنامه ای بعنوان توده خبر Towdae Khabar در تلویزیون طلوع میباشد؛ طرف های گفت و شنود ــ خانمی به اسم سلطانی عضو پارلمان دولت دست نشانده کابل و شخصی بنام مولوی ... عضو پارلمان و عضو "شورای عالی صلح" همین دولت هستند.
از مشاهده ویدیوی همین گفت و شنود، در وهله اول چنین به نظر می رسید توگویی افراد یک گروه هنری بسیار ناشی، سرگرم اجرای یک پارچه تمثیلی تلویزیونی یا صحنه ای از یک درامه کمیدی مبتذل در تئاتر، پیرامون یکی از مسایل مطرح در عرصه سیاست جاری کشور باشند. اما قیافه گرفتن ها و بویژه گزافه گویی های همین خانم نماینده پارلمان که مهمان اصلی برنامه هم بود، نه به ادا و اطوار هنری شباهت می یافت، و نه با شیوه برخورد جدی آدم های آگاه سیاسی مطابقتی؛ گفت و شنودی گویا سیاسی انتقادی که در واقع، فقط گوشه ای از بی بند و باری ها و هرج و مرج فراگیر ده ساله حاکم بر فضای سیاسی افغانستان اشغالی را به تصویر می کشد!
خانم سلطانی که به نمایندگی از ولایت غزنی عضویت پارلمان را دارد، شاید بتأسی از همین موقعیت حقوقی ــ و چنانچه وانمود می سازد ــ با تکیه بر یک درایت و کاردانی تخصصی، از مدتهاست که دست به ابتکاری بسیار ارزنده و شایان توجه ارباب فن زده است؛ نامبرده برای حل بگفته خودش "منازعه افغانستان" و ایجاد صلح منشود در کشور، یک طرح همه جانبه سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی را تدوین نموده، مگر بدلایلی حاضر نیست پیش از وقت، جزئیات آنرا افشا نماید.
او تنها شخص کرزی را در جریان مساعی و نیات صلح طلبانه خودش قرار داده و به همین مناسبت پرزه خطی هم از ایشان دریافت نموده است.
سپس همین طرح مدون خودش را از کانال های معینی ــ توسط افرادی بسیار مقرب ــ به اطلاع امیرالمومنین ملا محمد عمر رهبر طالبان رسانیده ، طوری که پس از یک انتظار شش ماهه، بالآخره امیر المومنین موافقت می نماید که خانم سلطانی را به حضور خودش بپذیرد.
خانم سلطانی سرانجام در همراهی با مولوی عبد البصیر برای زیارت ملاعمر عازم لشکرگاه در جنوب شده، و در مکانی نامعلوم از یک منطقه مرزی میان افغانستان و پاکستان، مشرف به دیدار مبارک حضرت امیرالمومنین میگردد؛ یک پیروزی بی سابقه سیاسی، مذهبی و مطبوعاتی که تا کنون فقط نصیب خانم سلطانی گردیده است و بس!
موافقت ملاعمر با طرح صلح ابتکاری خانم سلطانی، که بطور تحریری هم در عقب همان پرزه خط در دست داشته از کرزی مسجل گردیده است، سرانجام بجایی می کشد، که اینک حضرت امیر المومنین به همراه دوازده نفر از یاران طراز اول طالب، جهت عملی نمودن پروژه ابتکاری خانم سلطانی برای صلح، مهمان عزیز همین خانم شده و در انتظار پاسخ مثبت طرف های متخاصم، عملا هم در خانه اش اقامت اختیار نموده است!
باری، اکنون که ملاعمر و دوازده یار سربکف او در خانه خانم سلطانی در کابل اقامت داشته و بی صبرانه انتظار اعلام آمادگی اطراف دیگر منازعه برای مذاکرات صلح را می کشند، هیچ کسی حاضر به مذاکره نبوده و به ابتکار صلح خانم سلطانی هم وقعی نمی گذارند!
همین ابتکار خانم مزبور، در جلسات عمومی پارلمان که نامبرده عضویت آنرا دارد، نه تنها با بی اعتنایی مواجه گشته، بلکه نمایندگانی هم نیات و اقدامات صلح خواهانه ایشان را، در حکم شهرت طلبی محض و حتی جاسوسی به پاکستان تلقی نموده اند!
این بود فشرده آنچه خانم سلطانی در گفت و شنود انجام یافته در برنامه تلویزیونی (طلوع)، به زبان حال خودش بیان می دارد.
مشاهده ویدیوی همین برنامه و بویژه شنیدن اظهارات خانم سلطانی، برای من از ابتدا تا انتها سراپا توأم با احساسی چندگانه بود:
در وهله نخست گمان بردم که این بایستی پرده ای از یک نمایشنامه مسخره تئاتر در شب های دراز تابستانی باشد، که ضمن سرگرمی تفریحی برای بینندگان، همچنان از خلال آن می خواهند بن بست سیاسی جنگی ده ساله حاکم بر کشور را، به زبان طنز یک درامه به نقد بکشند.
اما اختصاص تمامی سناریو و رویداد های نمایشنامه به همان یگانه پرده، به همان دو بازیگر که چنانچه اشاره شد، ادا و اطوار شان هم، فاقد ظرافت ها و مهارت های لازم هنری بود، این احساس را در من تقویت میکرد، که آنچه مشاهده و شنیده می شود، نه موضوع یک نمایشنامه هنری در تئاتر، بلکه یک مطلب داغ روز و یک نیاز دیرینه زمان مطرح در حیات سیاسی جامعه میباشد، که برعلاوه "زمامداران" بومی رنگارنگ مهتم به مسایل و قضایای سرنوشت سازی از قبیل مسئله صلح، دموکراسی، امنیت، حقوق بشر و بازسازی، ده سالی است که همچنان اشغالگران ناتو به رهبری امریکا را هم به خود مشغول داشته، و در مجموع قشون های تا بدندان مسلح "آزادیبخش" 48 کشور، که پیروان افغانی شان از آنها با حرمت خاصی بنام "جامعه جهانی" یاد می کنند، به همین مقصد در کشور حضور داشته و از زمین و آسمان آن حراست و پاسداری می نمایند!
چگونه ممکن است یک وکیل پارلمان که ادعاهای زیادی هم داشته و عضو عالی ترین نهاد قانونگذاری و صیانت قانون هم می باشد؛ همین طور یک عضو دیگر پارلمان و عضو "شورای عالی صلح" که غیر از حل منازعه خانمانسوز و مصالحه با برادران طالبی خودشان، هیچ دغدغه خاطر دیگری هم ندارند، حاضر می شوند که به همه همین قضایای حیاتی سرنوشت ساز و نیاز دیرینه زمان، بی حرمتی روا داشته، و بدان ها با زبان و بینش بازیگران سرکس و نمایشات تئاتر برخورد نمایند!
در گیر و دار ارزش گذاری به همین موسسه قانونگذار و سبک و سنگین ساختن حرمت افراد شاغل در آن بودم ــ افرادی که دوست دارند نمایندگان ملت باشند و مردم هم ایشان را به همین عنوان خطاب کنند، ناگهان همان گفته "ملالی جویا" یکی از نمایندگان پارینه همین پارلمان بیادم آمد، که باری هم همین موسسه را به محل تجمع حیوانات تشبیه کرده بود!
همین گونه رأی و حکم "دادگاه ویژه بررسی انتخابات" در خاطرم زنده شد، که پس از بررسی و تحقیقی یکساله، یک جمع بزرگ 61 نفری از نمایندگان پارلمان را، جعلکار و تقلب گر معرفی میکرد!
با خودم گفتم، مگر ممکن است در یک مجمع بزرگ نمایندگان که آرای انتخابی مردم را هم ــ چه با جعل کاری، چه با زور یا با فریب ــ در جیب های بغلی خودشان دارند، هیچ آدم پاکیزه، راستگو و راستکاری وجود نداشته باشد!
اینجا بود که بازهم ناخود آگاه به خانم سلطانی بر می گشتم؛ نماینده ای راستگو، باوقار، شجاع، کاردان، وظیفه شناس، امانتکار ... و صاحب رسالت!
مگر نه اینست که ایشان بعنوان یک مصلح سیاسی اجتماعی، یک فعال حقوق بشر، و سرانجام یک وکیل پارلمان که مدعی نمایندگی مردم میباشد، طرح نوی ریخته، ابتکار صلح نموده و برای تحقق آن هم، به مصداق همان سخن معروف "سر به صحرا می زنم، خوش ندارم خانه را"، عزم و جزم نموده، تن به مخاطره داده، و یکه تاز به زیارت یکی از پرآوازه ترین مهره های کلیدی میدان منازعه افغانستان، یعنی امیر المومنین ملا عمر، شتافته و مشقات سفر به "لشکرگاه" را به دل و جان خریده است ...!
چه کس دیگری می تواند جسارت کرده و به یک چنین اقدامی متوسل گردد؟!
گمان می رود که خانم سلطانی با زیرکی یک سیاستمدار آنچنانی، با دوربینی یک مصلح اجتماعی، و با التزام به قانون یک وکیل پارلمانی، بجای "کویته"، آگاهانه از "لشکرگاه" نام می برد ــ پاکستان که پناگاه تروریست ها نمی باشد! ــ چون می داند که زیارت ملا صاحب در "کویته"، گذشته از هر سوء ظن، تهمت و سر و صدای ناخوشایند دیگری خواه در کابل، در اسلام آباد یا در واشنگتن، به آسانی برای شان یک معضل حقوقی سیاسی هم تولید می کند. آخر چگونه امکان دارد که عضو یک ارگان قانونگذار و صیانت از قانون، اما بشکل غیر قانونی و بدون ویزا، از مرز شناخته شده و تحت نظارت و کنترول عبور و وارد قلمرو سیاسی بیگانه گردد؟!
چگونه ممکن است یک کاردان سیاسی دوراندیش، پناگاه مخفی یک تروریست تحت پیگرد و بازخواست عدالت امریکایی را افشا نماید؟!
مصلحی که با طرح جاندار خودش، اگر نه صلح فراگیر و پایدار، حداقل قصد تنش زدایی داشته و چنانچه ستاره اقبالش طلوع نماید، شاید هم بخاطر چنین درایت و کاردانی، جایزه معروف "صلح" نوبل را کمایی کند!
آری، چگونه ممکن است با یک لغزش زبانی، یعنی با گرفتن نام "کویته"، تنش آفرینی کرده و در نتیجه، همه چیز را بباد فنا دهد؟!
اگر گزینه "لشکرگاه" بجای "کویته"، دلیلی بر زیرکی، کاردانی و دوراندیشی خانم سلطانی میباشد، پس از مضمون طرح ابتکاری صلح و گواهینامه های تخصصی ایشان چه می توان گفت!
با خودم گفتم واعجبا! یک "موجود ضعیفه" برخاسته از "جنس دوم"، یک عضو شناخته شده و برحال پارلمان ... تک و تنها بی هیچ محرم و راهنما، بی هیچ لشکر، توپ، تفنگ، راکت و هواپیما، به قلمرو نفوذ و سیطره تروریست های طالب به "لشکرگاه" می رود! کاری که زمامداران اداره مستعمراتی کابل، بدون همراهی و مراقبت (ناتو) ، به زور بازوی
خودشان یعنی با تکیه بر همان ارتش نام نهاد ملی، جرأت انجام آنرا ندارند.
پس علاوه بر همسفر خانم سلطانی یعنی همان مولوی بصیر معروف، باید یک نیروی خارق العاده و نامرئی دیگری هم بوده باشد، تا همین خانم را در سفر پرمخاطره اش به "لشکرگاه"، همراهی و محافظت نماید؛ این دیگر چه نیرویی می تواند باشد، به غیر از همان طرح معجزه آفرین صلح، وظیفه شناسی وطنپرستانه و اعتقاد خلل ناپذیر به یک ماموریت تاریخی، که هر تهدید و مخاطره ای در برابر آن، ناچیز و بی اثر جلوه می کند. مگر نگفته اند:
دل شیر نداری، سفر عشق مکن!
باری، خانم سلطانی را همینجا برای لحظه ای کنار گذاشته، به ملاصاحب محمد عمر رسیدم. از خودم پرسیدم، اعتقاد به صلح، کاردانی، شجاعت و ریسک کردن خانم سلطانی هرچه باشد، اما ملاصاحب که سمپاتی اش به "جنس دوم" و التزام او به یک پرنسیپ مترقی انسانی مثل "برابری زن و مرد" شهره آفاق هم میباشد، چگونه حاضر شده است که بر روی باور های دینی و اصول و احکام شریعت اسلامی پا گذاشته، یک زن ناقص العقل، تنها و بی محرم را بحضور خودش بپذیرد؟!
ملاصاحب، التماس های مکرر کرزی را که همواره و در هر مناسبتی به صدای جار گفته ــ چنانچه ملا صاحب او را بپذیرد، در هرجایی که خواسته باشد، به زیارتش می شتابد ــ ناشنیده گرفته، و در عوض یک زن را بحضور می پذیرد!
اگر ملا عمر چشمانش خیره هم می بیند، ولی در مقام آسمانی "امیر المومنین" این بصیرت را دارد که بداند، کرزی و تمامی آرگاه و بارگاه اداره مستعمراتی کابل، بدون امریکایی ها و ناتو، هیچ میباشند؛ احترام شخصی کرزی به ملا صاحب ــ منافقت، التماس همیشگی اش ــ ریاکاری، و نداهای صلح خواهی اش، نیرنگ ارباب امپریالیستی است، که از حنجره کرزی بیرون می جهد؛ در حالیکه خانم سلطانی، اگر زنی ضعیفه از جنس دوم هم است؛ اگر تنها و منفرد است ... ولی صاحب فکر و ابتکاری میباشد که شاید از کله خودش تراوش نماید. اگر زن هم است، ولی متعهد و با شهامت که به تنهایی یعنی با همراهی مولوی بصیر، مسافت کابل ــ لشکرگاه را می پیماید؛ در حالیکه کرزی بدون محافظت و نظارت بی وقفه گارد مخصوص امریکایی، از بستر خواب به مستراح هم نمی تواند برود!
اگر خانم سلطانی یک عضو پارلمان دشمن هم است، ولی به تنهایی بدون قشون های اشغالگر امپریالیستی، به دیدار ملا صاحب شتافته است، که مولوی بصیر در طول شاهراه کابل ــ لشکرگاه ایشان را همراهی و نظارت کرده و بدان گواهی میدهد!
گذشته از همه همین تأملات و استنتاجات، خانم سلطانی شخصا این راز را با یک زبان رسا و منطق گیرای خودش افشا میکند، که چگونه ملا صاحب او و ابتکار صلح پیشنهادی شان را پذیرفته است.
در جواب پرسش گرداننده برنامه تلویزیونی (طلوع)، که ملا صاحب در زمان امارت اسلامی خودش، زنان را از تعلیم و تحصیل محروم، از کار و اشتغال در بیرون حصار خانوادگی منع، هر تخلفی را در ملا ء عام شلاق کاری، و برخی از همین ها را در استادیوم های ورزشی سر می برید، اکنون چگونه است که ایشان را بمثابه یک زن بحضور خودش فراخوانده، طرح صلح یک ضعیفه ناقص العقل را پذیرفته، تا جاییکه حتی در منزل ایشان هم مهمان شده است؟!
خانم سلطانی به این معنا می گوید:
ملا صاحب محمد عمر تغییر نموده است؛ او کمی پیر شده، به زن و منزلت زن باور و احترام دارد؛ ورنه چگونه صلاح و مقدور بود که اصلا خودم به زیارت شان بروم!
آیا من بمثابه یک زن آزاد و آگاه به حقوق و مکانت خودم، یک زن تحصیل یافته و صاحب تخصص که از همتایان مرد در پارلمان، چیز کمی هم ندارم ... ممکن است به همه آن دیدگاه ها، روش ها و جور و جفای زن ستیزانه پارینه که به طالب ها نسبت میدهند، تمکین نمایم؟! آیا ممکن است که به عقب بروم؟!
پرسنده (طلوع) که نشان میدهد به این سادگی تسلیم چنین درفشانی های گویا بی پایه و بی محتوا نمی شود، بازهم بجلو رفته و با یک شکاکیت ژورنالیستی که هدفش اما، جزء چاق کردن یک رویداد خبری و دامن زدن هرچه بیشتر به شایعه پراگنی های گمراه کننده و
حسابگرانه سیاسی نمی باشد، می پرسد که چگونه می توان به این حرف ها باور کرد؟ آیا می شود برای اثبات اعتقادات ترقیخواهانه ملاصاحب، ضمانت اجرایی ارائه کرد؟
خانم سلطانی در پاسخ، استدلال میکند که، ملا عمر "قانون اساسی" نافذ افغانستان را قبول دارد؛ او همه همین دستاورد های ده ساله از جمله در رابطه با وضعیت زنان و آزادی های بدست آمده را پذیرفته و بدان ارج می گذارد؛ کنون وقت خرده گیری، خرده کاری و بویژه عقبگرایی نمیباشد؛ وقت آنست که با تمام ایمان داری، باورمندی، وظیفه شناسی، جدیت و صداقت، خویشتن را آماده گردانیده و به پیشواز صلح منشود شتافته و برای همین منظور، با ملاصاحب بدور میز مذاکره نشست! دقیقا برای همین مقصد است که ملا صاحب محمد عمر همراه با دوازده یار خودش، مهمان ایشان گشته و انتظار مذاکره را می کشند.
به نظر می رسید که همین اظهارات بسیار عوامفریبانه خانم سلطانی، برای گرداننده برنامه گفت و گوی تلویزیونی (طلوع) و همان "عضو شورای عالی صلح" دولت دست نشانده، قدری راضی کننده و قناعت بخش باشند!
هرچند که آنها هر کدام در موقعیت های جداگانه مختص بخودشان قرار دارند، چه بسا گرداننده برنامه تلویزیونی که نه کارمند دولتی، بلکه یک ژورنالیست به اصطلاح "آزاد، روشنگر و انتقادی" هم میباشد؛ ولی در رابطه با مسایل مهم بنیادی و سرنوشت ساز، آنها در میان خویش، وحدت نظر و عمل دارند. هر کدام آنها از اوضاع و شرایط کنونی افغانستان، یعنی از سیاست اشغال و وضعیت اشغالی سود و بهره برده و مشترکا از آن دفاع می نمایند؛ آنها "قانون اساسی" مورد نظر خودشان را قبول داشته، و به "دستاورد" های ده ساله اداره مستعمراتی کابل و اربابان اشغالگر شان عمیقا باور دارند، که یکی از بارزترین همین دستاوردها، همانا موقعیت متشخص زن و آزادی زنان میباشد!
گمان می رود که خانم سلطانی و همان ژور نالیست "آزاد" تلویزیون به اصطلاح روشنگر و انتقادی، یا اصلا در مفهوم "آزادی" بقدر کفایت غور نکرده اند، و یا اینکه با گذشت ده سال، هنوز هم فرصت نکرده اند یک نگاهی به همان "قانون اساسی" دولت دست نشانده کابل بیافگنند، تا ببینند که حتی در تئوری هم، چیزی بنام آزادی و آنهم آزادی زن در آن مذکور و مسجل نمی باشد.
در همین "قانون اساسی"، از همان آغاز تا ماده سوم، تأکید اولی و آخری بر روی دیانت، یعنی دین کشور، هویت دینی، و قانون اساسی مذهبی آن بعمل آمده است، که این خود با آزادی و دموکراسی در همان ابتدایی ترین تعابیری از آنها، نمی تواند هیچ پیوندی داشته باشد. آنجا که منطق دین و براین مبنا، اراده ماورای طبیعی حکمروایی دارد، اراده ای که فقط نمایندگان زمینی برگزیده و انحصاری اش، متکفل تطبیق عملی و نظارت برآن میباشند، برای آزادی انسان و اراده آزاد او، که دموکراسی هم می باید بر همین بنیان استوار گردد، نمی تواند هیچ محلی از اعراب وجود داشته باشد.
اگر ماده سوم همین قانون اساسی هوشدارگونه اعلام میدارد که "در افغانستان هیچ قانونی نمی تواند نافذ شود که مخالف دین مقدس اسلام و ارزش های مندرج این قانون اساسی باشد"، پس چگونه ممکن است که فکری، ایده ای و روش زندگی زنده جانی، در خارج از قلمرو نفوذ همین قانون، مجال تنفس و تبارز یابد!
اگر همین قانون اساسی، از همان آغاز و با یک چنین صراحتی، بر یگانه دین مقدس، بر یک جمهوری تئوکراتیک اسلامی و بر شریعت غرای آن تأکید می نماید، پس آزادی انسان به مفهوم عام و همگانی، و چه بسا آزادی و برابری میان انسان مذهبی و غیر مذهبی، میان زن و مرد مسلمان و غیر مسلمان را چگونه و از کجای آن می شود استنباط نمود؟!
نه خانم سلطانی با خصوصیاتی که دارد، پرچمدار امر آزادی زن و برابری میان زن و مرد میباشد، و نه او و همتایان پارلمان نشین ایشان می توانند بنام همه زنان و آنهم زنان تحت ستم و زحمتکش افغانستان که نیمه ی بیشتر جمعیت کشور را می سازند، صحبت نموده و به ذرایع و بهانه هایی شیادانه، ملای طالب را که سمبولی شناخته شده از یک حقارت ضد انسانی و زن ستیز میباشد، در ذهنیت عامه زنان تبلیغ و ترویج نمایند. مدال هایی را که به نام ها و القابی مزورانه و دروغین به گردن ایشان می آویزند، در واقعیت امر، همان قلاده های آرایش مذلتبار و ننگینی است، که آنها را پیش از دیگران، از خویشتن شان هم بیگانه میسازد!
اگر ملا عمر در هنگام امارت اسلامی خودش، با استناد به همین شریعت دینی مندرج در "قانون اساسی" اداره مستعمراتی کابل، "جنس دوم" را بمثابه موجوداتی فاقد ارزش انسانی، عملا اذیت و آزار می نمود؛ تمسک کنونی او هم به همین قانون اساسی که شریعت اسلامی، درونمایه اصلی اش میباشد، نه آنچنان که خانم سلطانی مدعی است، نمایانگر تغییر ملا، بلکه تداوم همان سیاست با شیوه های و جلوه های دیگری میباشد.
اینجاست که سوگند وفاداری ملا صاحب به "قانون اساسی" که کرزی و اربابان امریکایی او، بعنوان پیش شرط مذاکرات صلح برآن پافشاری دارند، نمی تواند ضمانت اجرایی برای پروژه صلح خانم سلطانی، برای آزادی زن ، حرمت و مقام انسانی زن باشد.
اما برای اینکه گفت و شنود بدراز کشیده شده و تا آنجا که مقدور است، ذهنیت بیننده را بخودش بیشتر معطوف سازد، گرداننده برنامه به آن جنبه ای هم تماس می گیرد، که بسیار داغ و روزمره میباشد؛ یعنی به تضاد میان گفتار خانم سلطانی، ملا عمر، کرزی و اربابان امریکایی و ناتو .
او تحریک آمیز سوال میکند که اگر ملا عمر تغییر کرده و خواهان صلح میباشد، پس چرا پیروان طالب او همه روزه و بلاانقطاع، آدم های بیگناه، زن و مرد، کودک، پیر و جوان را می کشند، عملیات انتحاری انجام میدهند، در کنار خیابان ها مین گذاری می کنند، بمب منفجر می سازند، نارنجک پرتاب میکنند و راکت می زنند؟ آری، گرداننده تلویزیون انگشت انتقاد خودش را فقط به سمت طالب ها دراز می نماید، و از اشغالگران امریکایی، از (ناتو ) و دولت دست نشانده شان حرفی هم به زبان نمی آورد!
اینجا خانم سلطانی، با تمام درایت و کاردانی ای که مدعی آن بوده و حریفان سیاسی مرد خودش در پارلمان را نیز گهگاهی آشکارا به چالش می طلبد؛ با آن تخصص ادعایی در زمینه مطالعه و حل منازعات جنگی و حقوق بشری، و در واقع با یک درونمایه گرانبهایی که طرح بسیار ارزنده صلح همه جانبه، فراگیر و پایدار ایشان، بایستی برآن بنیان یافته باشد، با همه اینها رویهمرفته نشان میدهد که هنوز هم متأسفانه سر و ته قضیه را ندانسته و درک نکرده است!
او رابطه میان جنگ و صلح و قانونمندی های حاکم بر آنها را هیچ نفهمیده و به حساب نمی آورد؛ او اصلا متوجه نمی باشد که دقیقا بدلیل همین جنگ و بیزاری از آنست که شخص محترم شان، به صلح دلبسته و طرح ابتکاری خویش را تدوین نموده است. اگر قرار به پایان جنگ میان اطراف منازعه و دستیابی به پیمانی برای صلح میباشد، لازم و ضروری است که جنگ میان شانرا در تمامی وجوه آن، علل و انگیزه ها، سیاست های قبل از جنگ و حاکم بر جنگ، ابزار و نیروها، ملزومات ... و اهداف جنگی آشکار و پنهان طرف های درگیر را بدقت مورد مطالعه قرار داده، تا صلح مورد پذیرش شان را در تئوری نشان داده، و در عمل متحقق گردانید. برای تحقق همین مأمول، چنانچه می بینیم، کافی نیست که مشقات و مخاطرات سفر کابل ــ لشکرگاه را برخود هموار نموده و ملا عمر را بخانه مهمان کرد!
آری، متخصص متبحر و شجاع ما خانم سلطانی، در پاسخ به پرسش گرداننده برنامه تلویزیونی، به بسیار سادگی و به زبان رسا اعلام میدارد که، او به تداوم ترور و کشتار مردم بیگناه بدست یاران طالبی ملا عمر کاری ندارد؛ او طرح صلح خودش را دارد و به همین مقصد، به زیارت ملا عمر رفته و موافقه او را کسب نموده است، که کنون هم افتخار میزبانی او را دارد!
خانم سلطانی در همان دایره محدود نگرش صلح طلبانه خود، حتی به این هم اشاره نمی کند، که هر دو طرف مورد نظر ایشان، به یکسان مردم بیگناه را می کشند؛ برای ایجاد یک متارکه، لازم است که هم ناتو و دولت دست نشانده کابل، و هم طالب ها از جنگ بپرهیزند.
خانم سلطانی جنگ و صلح منشود خودش را، چنانچه ملاحظه میشود، در دایره علایق و مناسبات دو
طرف منازعه ــ طالب ها از یکسو، دولت دست نشانده و ولی نعمتان ناتو به سردمداری امریکا از سوی دیگر ــ محدود و منحصر میسازد. براین مبنا، او تمامی مسایل جامعه را (طرح ابتکاری خانم سلطانی بگفته خودشان، همه جانبه و فراگیر است) در وجود همین دو قطب متخاصم و متضاد خلاصه می نماید، طوری که صلح میان آندو، بر کلیت جامعه تعمیم یافته، و صلح مردم و جامعه میگردد!
خانم سلطانی بجز همین دو طرف و شخص خودش ــ معلوم نیست که او به دولت تعلق دارد، یا به ملا عمر و طالبان خدمت میکند ــ هیچ کس دیگر و هیچ تضاد دیگری را در جامعه ندیده و به رسمیت نمی شناسد؛ او تضاد ملت و خلق ستمدیده افغانستان با اشغالگران امپریالیست و ارتجاع مزدور شانرا ندیده و قبول ندارد، ورنه به همان دو آدرس مشخص کرزی و ملا عمر اقتدا و اکتفا نمی کرد!
به همینسان او تک و تنها، به همراهی یگانه محرم راه و راز یعنی همان مولوی بصیر معروف، چهار نعل به سمت لشکرگاه نمی شتافت! ملا صاحب و همراهانش را در منزل خوش مأوی نمی داد! و ...
پیداست که ایشان به توده های ستمدیده و زحمتکش مردم کشورش که قربانیان همین اطراف منازعه و جنگ هستند، اصلا باور ندارد، ورنه طرح صلح خودش را که یک حق بدیهی و مسلم ایشان میباشد، قبل از محور آشکار کرزی ــ ملا عمر، به اطلاع، به رأی، مشوره و قضاوت مردم می گذاشت و بدینسان، برای آن نیرو، پشتوانه و پایه مادی تکاپو و تدارک می دید؛ آنگاه نه کسی ایشان را جاسوس این و آن می خواند، و نه هم جرأت میکرد، به تلاش ها و مساعی ایشان به دیده بی اعتنایی نگاه کند.
ملا عمر ــ همان امیر المومنین خود ساخته یک عصر بسیار متأخر، با وجود قدرت و اقتدار همین مقام آسمانی، بازهم نه تک و تنها، بلکه با دوازده یار همرزم و هم سفر خودش بخانه خانم سلطانی آمده است؛ بقول خود خانم سلطانی، او شش ماه تمام طرح ابتکاری پیشنهادی خانم سلطانی را با جمله "امت" زیر قومنده و هدایت، تحت مطالعه، تحقیق و گفتگو قرار داده، و سپس موافقت خودش را به خانم سلطانی اعلام نموده؛ او برای به کرسی نشانیدن امر و نهی، و برای پیشبرد جنگ و صلح خودش، لشکر های مسلح از جان گذر دارد.
کرزی و شرکا برای جنگ و صلح و تحقق برنامه های خودشان، برعلاوه ارگان های عریض و طویل، از پارلمان و قوه قضائیه و بوروکراسی، تا نیروهای اطلاعاتی تا پولیس و سپاهی ... و ارتش نام نهاد ملی، به اصطلاح جامعه جهانی را هم در پشت و پهلو و
در حمایت خویش دارند.
امریکایی ها هم در کنار ارتش و امکانات خودشان، ناتو با قشون های تا بدندان مسلح 150 هزار نفری از 48 کشور را به همراه دارند ...
حال معلوم نیست که خانم سلطانی، طرح صلح ابتکاری خودش را با تکیه بر چه نیرویی می خواهد متحقق سازد؟! با چند نفر در همان حوزه انتخاباتی خودش در زمینه به بحث و گفتگو و شور و مشورت پرداخته است؟!
اگر خواسته بودند که بنام مردم حرف زده، صلح برای مردم و منافع مردم را حتی در خلوت فکر و وجدان در خویشتن پرورانیده بودند، بازهم لازمه اش این بود، که آنرا به شور و مشورت، به نقد و قضاوت مردم می گذاشتند، در حالیکه او در همین گفت و شنود و مناظره تلویزیونی خودش هم، مکررا بر محرم بودن و پنهان نمودن جزئیات صلح ابتکاری خودش اصرار می ورزد؟!
اینکه زیر همین کاسه، چه نیم کاسه ای وجود دارد، دیگر لازم نیست بر چند و چون آن کند و کاوی و تدقیق کرد.
کسی که عضو پارلمان یک اداره مستعمراتی بوده و در سایه سیاست اشغال اظهار وجود نموده و به اهداف آن خدمت می نماید، به همین وسیله هم پیشاپیش اتمام حجت نموده است!
اما این طور نیست که خانم سلطانی گویا شمشیر به هوا زده باشد؛ تقبل همه مشقات و مخاطرات راه کابل ــ لشکرگاه، و در واقع جانبازی های ایشان گویا به هدر رفته باشد؛ برعکس، در اولین مرحله پروژه صلح ابتکاری، مساعی ایشان به یک نتیجه دلخواه می انجامد:
ملا عمر از خانم سلطانی بگرمی و احترام پذیرایی کرده و چای تعارف میکند. او که طرح ابتکاری ایشان را پیشاپیش یعنی ماه ها قبل با دقت و امعان بررسی نموده و با آن موافقت دارد، دیگر پرحرفی نمی کند. یگانه سوالش از خانم شجاع و مبتکر اینست، که آیا ایشان تضمینی برای موفقیت اجرایی همین طرح دارند یا خیر؟
خانم سلطانی هم البته بگونه همان فراست و کاردانی تخصصی و جرأت و شجاعت خودش، بیدرنگ و با یک صراحت و اعتماد به نفس اعجاب انگیزی، به ملا صاحب خاطرجمعی بخشیده، و بدینسان زمینه اصلی تدارک مقدمات سفر امیرالمومنین به کابل برای انجام یک ماموریت تاریخی فراهم میگردد!
البته هضم همین مسئله، یعنی اعتماد به نفس و ضمانت خانم سلطانی، رویهمرفته برای هر آدم با عقل، با منطق و ذکاوت متوسط به آسانی میسر نمی باشد، چون این اعتماد به نفس، چیزی نیست که هر کسی بتواند آنرا فهمیده و درک کند؛ نه جرأت و جسارت او برای ریسک کردن می تواند اعتماد به نفس ایشان در امر خطیر صلح را توجیه کند، و نه خیالبافی های بلند پروازانه او ضمانتی هستند برای جان شخص امیرالمومنین و راه اندازی و پیروزی مذاکرات صلح. برای تحقق همین مأمول، بایستی طرفین درگیر منازعه به میدان آمده و اعلام آمادگی برای صلح کنند.
جاذبه خیالبافی های صلح طلبانه خانم سلطانی و تأثیر سحرآفرین طرح ابتکاری ایشان که ما از آن چیزی نمی دانیم، اگر ملا صاحب و کرزی را شیفته هم گردانیده باشد، بازهم صلاحیت تصمیم گیری و قدرت تضمین اجرایی، از حیطه اراده و عمل آندو خارج است. پس آیا دلیل جرأت و جسارت خانم سلطانی و منبع اصلی اعتماد به نفس ایشان، همین اربابان اشغالگر است؟
این یگانه احتمالی است که می شود آنرا در محراق سنجش و محاسبه قرار داد؛ و این تازه یک جانب قضیه میباشد، که در چهارچوب اندیشه خانم سلطانی، هیچ نیروی آسمانی و زمینی دیگری نمی تواند نقش داشته و معجزه بیآفریند.
خانم سلطانی بگونه باقی همتایان خودش، اگر وکیل پارلمان هم است، ولی نماینده مردم نمی باشد؛ چون از شاغل بودن در پارلمان در جغرافیای سیاسی کنونی افغانستان، تا نمایندگی مردم، واقعا که زمین تا آسمان فاصله وجوددارد. به همین دلیل است که خانم وکیل، چنانچه می بینیم، در طرح ابتکاری و مساعی عملی خودش، نه از مردم مشوره و یاری گرفته، نه مردم از آن وقوف دارند، و نه هم جناب ایشان ضرورت آنرا دیده و احساس می نمایند که طرح خودشان را علنی سازند!!!
محرم راز و اسرار، تنها و تنها کرزی و ملا عمر و طبیعتا که اربابان ولی نعمت همین ها میباشند. در غیر آن تکروی خانم سلطانی، شجاعت و جسارت جانبازانه، اعتماد به نفس و سرانجام، اعطای ضمانت اجرایی ابتکار صلح پیشنهادی شان را به ملا عمر، اصلا نمی شود مورد غور و تأمل قرار داد، چه رسد به اینکه بتوان آن را فهمیده و درک نمود.
پس نارضایتی آشکار خانم سلطانی، و سکوت طرف های اصلی منازعه ــ از امریکایی ها تا ملا عمر و طالبان و اداره مستعمراتی کابل ــ و همان
پرزه خط امضا شده توسط کرزی و ملا صاحب، به چه معنا میباشد؟
به نظر نمی رسد که خانم سلطانی وکیل برحال پارلمان جفنگ گفته، یا مظنون به خلل دماغی و روانی باشد!
این هم به سلسله افتضاحات مکرر و بی پایان ده ساله، فضیحتی میباشد مذلتبار و مشخصه اوضاع و شرایط عملی زندگی در یک کشور تحت اشغال و قیمومیت امپریالیستی.
دولتی که واقعا صاحب وجهه و اعتباری باشد، امکان ندارد که در قبال شایعه پراگنی هایی به این جسامت، ساکت مانده چه بسا که پای شخص رئیس در میان بوده، و مدعی شایعه پران و هنگامه ساز هم، وکیل برحال پارلمان باشد.
طالب ها نیز در تأیید یا تکذیب سخنان خانم سلطانی، آنگاهی که موضوع و محور اصلی هم امیرالمومنین ایشان میباشد، بایستی بر روال همیشگی موضعگیری می نمودند.
امریکایی ها که برای سر یکی از "دشمنان" درجه یک خودشان، جایزه 25 میلیون دلاری تعیین نموده اند می باید دست بکار می شدند؛ دیگر لازم نبود که بخاطر دستگیری ملا صاحب، گویا بگونه ده سال گذشته، زمین و آسمان را کند و کاوی نمایند.
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم!
کافی بود بشکل بسیار متمدنانه که مدعی آن هستند، دست خانم سلطانی را گرفته و با رعایت حرمت و ادب به منزل او می رفتند، تا درستی یا نادرستی سخنان او روشن، و بساط بازار شایعه پراگنی برچیده می شد.
این حرف ها البته آنهایی را مخاطب قرار میدهد، که به خرام های تمدن مآبانه امپریالیست ها و شعار های جنگ "ضد تروریستی" شان باور یا توهم دارند. بارها اتفاق افتاده که امریکایی ها، چنانچه خود اعتراف نموده اند، با دریافت یک رمز، یک گزارش مغرضانه، در جستجوی اشخاصی گویا مشکوک و مشتبه، به بمباردمان وحشیانه منازل مسکونی مردم عادی پرداخته، و در نتیجه انسان های بسیار و حتی مجموعه خانواده هایی را به هلاکت رسانیده اند. حال که یک وکیل پارلمان خودشان، در جلسه همگانی پارلمانی و در برنامه های تلویزیونی، بصدای جار مدعی میگردد که ملا عمر در منزل او و مهمان اوست، چرا سکوت مرگ اختیار نموده و ماجرا را دنبال نمی کنند!!!
ژورنالیستان به اصطلاح آزاد، اگر نه در افغانستان، بلکه جهان، می توانستند با وسایل و امکانات خودشان، سکوت توطئه گرانه اطراف ذیمعنی را شکسته و بر واقعیت مسئله روشنی می افگندند.
از جانب دیگر، دید و بازدید های محرمانه نمایندگان طالب با همتایان شان در اداره مستعمراتی کابل، در دبی، در عربستان سعودی و ... یک سیاست اعلام یافته امریکایی ها و دولت دست نشانده شان در کابل میباشد؛ دیری نمی گذرد که همین مسئله بازهم و بتکرار توسط کرزی و رابرت گیتس وزیر دفاع وقت امریکا تأیید شد. اگر اینطور است، پس جنگ ضد تروریستی دیگر چه معنی دارد، و چرا با خود رهبر طالبان و آنهم در بغل گوش خودشان، در منزل خانم سلطانی ملاقات و مذاکره نمی کنند؟! یا اینکه واهمه دارند که مبادا خانم سلطانی، علاوه بر هر زد و بند دیگری، همچنان بر یک حق خصوصی دیگر خودش، یعنی بر حتمیت حصول همان جایزه 25 میلیون دالری پافشاری کند!
به هرحال خانم سلطانی سر و صدا براه انداخته و ابراز نارضایتی دارد، که کسی به حرف های او گوش نداده و ملا صاحب را در خانه اش ملاقات نمی کنند!
رقیب خانم سلطانی در گفت و شنود یا مناطره تلویزیونی، همان مولوی عضو "شورای عالی صلح"، سخنان خانم سلطانی را بسیار عجیب و شگفت انگیز می داند؛ او باور ندارد که ملا در خانه ایشان باشد. به باور او، خانم سلطانی می خواهد بدینوسیله خودش را مطرح نموده و شهرت طلبی کند!
خانم سلطانی ورق پاره ای را ــ یک پرزه خط کوچک ــ بعنوان سند به رخ ایشان می کشد که توسط خرم رئیس دفتر کرزی انشا و به امضای کرزی رسیده است. در روی دیگر همین پرزه خط که به مداولات میان دلان و قماربازان بیشتر شباهت دارد، تا مراودات کتبی و رسمی میان رهبران سیاسی، جوابیه ملا عمر مرقوم گشته؛ در وسط همین پرزه خط کوچک بمثابه سند اعتماد و تفاهم سیاسی طرفین برای صلح، سوراخی دیده میشود که حاکی از یک سوختگی توسط آتش سیگار یا حشیش و مثل اینها میباشد!
کنون پرسش اینست که واقعیت مسئله و راست و دروغ ادعا های طرفین در همین مناظره تلویزیونی را چگونه میشود تشخیص و تثبیت کرد؟
بعنوان بیننده و شنونده، بیش از یک وسیله ای و آنهم برای قناعت شخصی در اختیار نمی باشد، یعنی توسل به استنتاج و قضاوت منطقی. اما بعنوان دولتی که قانون اساسی رهنمای خودش را دارد، بر ارکان قوای ثلاثه بنیان یافته، سازمان اطلاعات، نیروی پولیس، دادستان دارد؛ بررسی همچو ادعا ها و آنهم از زبان یک عضو برحال پارلمان برای اثبات صحت یا سقم آن، نه تنها کار مشکلی نمی باشد، که یکی از عاجل ترین وظایف امنیتی سیاسی آن هم محسوب میگردد. مگر نه اینست که همین طالب ها، عاملین قتل و کشتار های همیشگی، مسببین ویرانی، نا امنی، بی ثباتی ... و در نتیجه دشمنان سوگند خورده مردم کشور هستند؟ مگر بی هیچ دلیلی بوده که امریکایی ها برای سر ملا صاحب 25 میلیون دلار جایزه گذارده بودند؟ حال که ملا عمر در جلو چشم شان در منزل خانم سلطانی رحل اقامت گزیده است، چرا به سراغش نمی روند؟ نارضایتی و سر و صدای خانم سلطانی هم ظاهرا در همین نکته میباشد!
چنانچه برای یک لحظه ای هم که شده، سخنان خانم سلطانی را جدی تلقی نماییم، پس این سوال مطرح میگردد، که ملا صاحب محمد عمر چرا به التماس های مکرر و همیشگی کرزی پاسخ نداده و او را بحضور نپذیرفته که اینک خانم سلطانی را؟!
راستش ملا صاحب، اگر نه با چشمان خیره، ولی بمدد همان مقام آسمانی ملکوتی "امیرالمومنین" و بصیرت مختص بدان، در پذیرش خانم سلطانی و عدم پذیرش کرزی، حکمتی دارد که در سه نکته محوری زیر خلاصه میگردد:
ــ او می خواهد بگوید که کرزی دست نشانده اربابان خارجی می باشد؛ اگر قرار به حل منازعه افغانستان است، پس خود اربابان کرزی، یعنی اشغالگران و حکمرانان واقعی باید با ملا صاحب بعنوان دو طرف با صلاحیت منازعه، و بطوری مساویانه بدور میز مذاکره بنشینند و دیگر بچه بازی برای چه!
کرزی و شرکایش در اداره مستعمراتی زمانی صلاحیت مذاکره با امیرالمومنین را حاصل می نمایند، که ابتدا اشغالگران اجنبی کشور را ترک بگویند.
ــ ملا صاحب با پذیرش خانم سلطانی بحضور خودش، می خواهد با یک فراست و دوربینی این تبلیغات دشمنان خودش را خنثی سازد، که ملا صاحب را همواره، زن ستیز و دشمن حقوق انسانی زنان معرفی داشته اند؛ از این رهگذر، خانم سلطانی هرچند عضو پارلمان همان اداره مستعمراتی است، ولی با طرح ابتکاری خودش، عملا به نفع ملا صاحب تبلیغ میکند.
ــ ملا صاحب با پذیرش خانم سلطانی، پذیرش طرح صلح او و سرانجام با تشریف آوری در منزل ایشان ــ یعنی همه همان ادعا های بلند پروازانه خانم سلطانی ــ در واقع صلح طلبی خودش را در برابر آن تبلیغات بی پایه دشمنان می گذارد، که همواره مدعی گردیده و می گردند که ملا عمر، تروریست، آدمکش و عامل جنگ و ناامنی در کشور است.
آری، ملا صاحب بوسیله خانم سلطانی، می خواهد به همگان حالی سازد، که نه به چشم خیره ایشان، بلکه به بصیرت شان بایستی نگاه کنند، تا بدانند که او نه تنها یک "استراتژیست"، بلکه یک "تاکتیکر" ماهری هم میباشد!
اینکه خانم سلطانی بعنوان عضو پارلمان اداره مستعمراتی، همانند کرزی و شرکای رنگارنگ او، همه به یکسان محصول تجاوز و سیاست اشغال و در خدمت اهداف آن میباشند، نه در محاسبات استراتژیک و نه در سیاست ها و مانور های تاکتیکی ملا صاحب هیچ مشکلی ایجاد نمی کند، چون ملا صاحب این واقعیت را، اگر نه به چشم سر، بلکه به چشم دل می داند که اربابان امروزی کرزی، سلطانی و شرکا، همان اربابان دیروزی خود او هستند؛ کنون هم ملا صاحب آلت دست اربابان دیگری میباشد.
مسئله اینست که چه کسی، تا چه حد و به چه وسیله ای، عوام فریبی نموده ، و می تواند آدم هایی نفهم، ساده لوح و کوتاه اندیش را، به دام تبیلغ، توطئه و تزویر بیاندازد. مناظره تلویزیونی خانم سلطانی و رقیب پارلمانی او بنوبه خودش، همین واقعیت را بازگو می نماید. به یقین یافت می شود کسانی که گول تبلیغات اینطرف و آنطرف را بخورند!
اما با تمام این حرف ها، باید پرسید که چه کسی می تواند این احتمال را هم با قاطعیت از مدار محاسبه و ممکنات خارج سازد، که خانم سلطانی اینک، دقیقا همان نقش و وظیفه ای را دارد ایفا می نماید، که خود اطراف منازعه ــ امریکایی ها، دولت کابل و طالب ها ــ در کنار دیدار ها و پیشبرد مذاکرات محرمانه خودشان، مشترکا بر سر آن توافق نموده باشند!
برای اغوای افکار عمومی جهان، و بویژه برای جلب توجه زنان ستم کشیده افغانستان که کارنامه های طالبی را تا ابد هم فراموش نکرده و از شنیدن نام "طالب" نفرت و انزجار بی پایان دارند، بایستی در کنار دیدار ها و پیشبرد مذاکرات محرمانه، همچنان جو سازی لازم نموده و این ذهنیت را اشاعه بخشید، که شخص ملاعمر و دیگر رهبران ارشد طالبان، کنون در بسیاری مسایل از جمله در قبال مسئله زن، تغییر فکر و روش داده اند، که دلیل اثباتی آنهم، همانا تن دادن طالب ها به قبول "قانون اساسی" ــ همان شرط اصلی امریکایی ها و کرزی ــ و ایجاد مراوده بسیار حسنه شان با یک زن یعنی با خانم سلطانی میباشد!
چه کس دیگری ــ بجزء فردی از میان خود زنان ــ می تواند یک چنین نقشی را ایفا نموده و چنین توهمی را در اذهان عمومی تزریق نماید!
امکان یک چنین احتمالی در سرزمین واقعیت افغانستان، بدلیل اشغال امپریالیستی و بی بند وباری ها و انارشیسم حاکم بدست ارتجاع متحد آن، امری بسیار عجیب و دور از تصور نمی تواند باشد!