شوخی تراژیک!!!
ــ در حاشیه تهدید به بستن تنگه هرمز ــ
کاوشگر
28. 01. 2012
این عنوان در نگاه اول، نامأنوس و چه بسا که نارسا هم جلوه می نماید، چون ردیف شدن دو واژه کاملا متضاد در کنار هم که بایستی یک مفهوم یا یک محتوای واحد و یگانه را افاده کنند، ظاهرا منطقی به نظر نمی رسد!
ولی این همانا ظاهر مسئله است. از نظر زبانی، همین دو واژه متضاد ردیف شده در کنار هم، اما یک رابطه یی تعریف شده را بیان میدارند که میان صفت و موصوف ترسیم میگردد؛ شوخی اگر در معنا و در اصطلاح رایج، مفهومی از مزاح، خوشخویی، سخریه، بذله گویی، حتی شعبده بازی و ... را تداعی میکند، در عمل، آنگاهی که به یک اتفاق اندوهناک، یک فاجعه یا رویداد غم انگیز فرضی یا واقعی منجر گردد، بی اختیار صفت تراژیک را کمایی خواهد کرد؛ آری، شوخی هم حد و مرزی دارد!
از شوخی حاشیه به متن شوخی برویم:
باری، همین عنوان گزیده شده نه موضوع یک کمیدی مسخره، بلکه در واقع از یک تنش سیاسی گذرا حکایت دارد که بازیگران اصلی اش، آخوند های ولایت فقیه در یکسو، و امپریالیست های غربی در سوی دیگر میباشند. خودنمایی ها، شعبده بازی ها و مانور های سیاسی سرگرم کننده طرف های درگیر هرچه باشد، حد و مرز ترسیم شده غیر قابل
تخطی در اینجا همانا "تنگه هرمز" است. این همان خط قرمزی میباشد که گویا مرز میان شوخی و تراژیدی را نشانی میکند؛ با عبور از این خط، شوخی هم بیگمان به تراژیدی مبدل خواهد شد!
داستان فرضی یا واقعی سعی برای هسته ای شدن "ولایت فقیه" را همه بحد کفایت شنیده اند؛ خیالبافی ها یا تقلا های بلندپروازانه آخوند های جمهوری اسلامی هرچه باشد، اما امپریالیست های غربی به زعامت عظمت طلبانه امریکا پیوسته به مذاق خودشان از آن روایت می کنند. تلاش اینست که همین روایت، اگر دروغ و ساختگی هم باشد، به مثابه برانگیزنده ترس و رعب و عامل خطری که همه کس و همه چیز را تهدید کند، به وجدان اجتماعی همگانی مبدل گشته، باشد که از خلال یک چنین جوسازی یی، تا می توانند از آن در هر مفهومی استفاده ابزاری کنند!
شوخی ها، مشاطه گری ها و مانور های مرتبط به داستان هسته ای شدن "ولایت فقیه"، در واقع شباهتی هم به همان داستان "موش و گربه" دارد، که در کنار جست و خیزها، پیشروی ها و عقب کشی های سرگرم کننده، خطر به تله افتادن هم همواره به عنوان یک احتمال، جزئی از بازی و رکنی از معادله میباشد.
مشاطه گری های سیاسی آخوندها، چنانچه می دانیم، همواره مجازات اقتصادی امپریالیست ها را در قفا داشته، و شل و سفت کاری های این بازی، اینک به جایی کشانیده شده است که پایانش را تو گویی، اینک بجزء از طریق شکست یک بن بست، نمی شود بگونه دیگری پیش بینی کرد:
تحریم نفتی ایران توسط امپریالیست های غربی که بگونه هر تحریمی، بار کشنده آنرا در مقام اول توده های زحمتکش مردم باید حمل نمایند، اینک شاهرگ حیاتی اقتصاد و در واقع بنیان اصلی هست و بود جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است؛ این تحریم، اهمیت و جدیت خودش را بلادرنگ در واکنش عصبی نهاد های قدرت در جمهوری اسلامی نشان داد که تهدید به بستن "تنگه هرمز" نمودند، تهدیدی که اما بیشتر جنبه روانی تبلیغاتی داشته و نمیشود آنرا جدی تلقی کرد. چنانچه همین تهدید، از حرف به عمل، یعنی از شوخی به واقعیت درآید، پاسخ امپریالیست های غربی هم ناگفته روشن است: جنگ، اشغال و تراژیدی ایکه ابعاد گوناگون و فراگیر آنرا اینک فقط میشود حدس زد، چون این ماجرا، نه تنها سرنوشت "ولایت فقیه" که به همین دلیل نیز، سرنوشت شیخ نشین های نفت خیز تحت حمایت غرب را رقم می زند، بلکه حدت و شدت تضاد های میان امپریالیست های ــ اقصی غرب تا اقصی شرق ــ را هم، اگر از مدار محاسبه و کنترول خارج نسازد، بی تردید به مرحله نهایت حساسی ارتقا خواهد بخشید. دلیل عدم جدیت همین معرکه برانگیخته لفظی، ریشه در همین بعد مسئله دارد؛ هرچند که دلگرمی آخوند ها بر پشتوانه حریفان روسی و چینایی امپریالیست های غربی، آنها را به سمت یک قماربازی نامطمئن سیاسی گویا تشویق کند.
با این وجود، در ساحت اپوزیسیون سیاسی راست و "چپ" ایران، هستند البته کسانی که نردبان عروج خودشان به جاه و مقام را، در تمکین به سیاست اشغال و اراده اشغالگران جستجو نموده و به همین مقصد، تجاوز و اشغال امپریالیستی را، آنچنان که در افغانستان، عراق، لیبی و اینک سوریه ... آزموده و می آزمایند، بفال نیک گرفته، توگویی بر ویرانه های یک ایران جنگ زده و اسیر و بر اجساد بی رمق انسان های بخون غلطیده، قصر های خیالی آینده خودشان را اعمار می کنند!
اما سناریوی اصلی چیز دیگریست که خطوط اساسی و سرانجام قابل پیش بینی آن، در زد و بند ها و داد و ستد های پشت پرده همین نمایش، ترسیم می گردد، که جمهوری اسلامی ــ نه غربی نه شرقی ــ آخوندها، علیرغم قیل و قال هایی که همواره رکنی از بازی تبلیغی و عمدتا مصرف داخلی داشته اند، درایت و کاردانی خودش را در این فن، از همان آوان پیدایش تا ایندم، پیوسته به اثبات رسانیده است! این را رازداران معاملات پشت پرده، چه بازیگران اصلی و چه آگاهان به کیف و کان همین بازی، بخوبی میدانند؛ جنگ های زرگری همواره رکنی به توافق رسیده در سناریوی اصلی بوده اند.
شکی نیست که از نظر عملی، بستن یک "تنگه" برای مدت کوتاهی، چه با مین گذاری و یا تهدید راکتی، نیازی به گزافه گویی نداشته، و اینکار در حیطه امکان آخوند های جمهوری اسلامی نیز میباشد؛ اما سوال اینست که به چه بهایی؟!
روشن است که این تنگه به هر اندازه ای هم که از اهمیت ترانسپورتی برخوردار باشد، در حالت بسته شدن، بدیل خودش را دارد؛ بدیلی که هرچند بار اقتصادی آن اندکی بالا، اما کمر هیچ کسی را نخواهد شکست. مسئله بر سر پرستیژ امپریالیسم و عمدتا سلطه اش آنهم در منطقه ایست که هیچ شوخی و گستاخی ای را نمی پذیرد. کوتاه آمدن در اینجا، به معنای برچیده شدن بساط هیمنه امپریالیستی و آغازی از پایان سلطه جهانی امپریالیسم معنی خواهد شد!
در میزان توانایی نظامی جمهوری اسلامی آگاهانه مبالغه و اغراق می شود، که منبع اشاعه و ترویج آن، عمدتا خود امپریالیست های امریکایی هستند. راکت های دوربرد و میان برد و امکان دستیابی به سلاح هسته ای ... آن عامل احتمالی بالقوه ایست که گویا امنیت اسرائیل، منطقه و حتی اروپا را به مخاطره می افگند!
امپریالیست های امریکایی، صهیونیست های اسرائیلی تا جاییکه لازم باشد و به هر ذریعه ای، در سرنای این چنین پروپاگند ها دمانده و می دمند؛ همین صحنه سازی ها و دروغ پردازی های حسابگرانه دو هدف اساسی را نشانه می گیرند:
اول برانگیختن جو اضطراب، دامن زدن به سوء ظن و بی اعتمادی و براین مبنا، گرم ساختن بازار فروش اسلحه و بالا گرفتن هر چه بیشتر تب مسابقه تسلیحاتی؛ رقم نجومی میلیاردی از بابت فروش سلاح های مرگ آفرین به شیخ های نفتی هم، به جیب های گشاد امپریالیست ها می ریزد، سلاح هایی که همین شیخ های نفتی راز و نحوه استعمال شان را هم بلد نمی باشند!
دوم بزرگ جلوه دادن ظرفیت های کارایی نظامی جمهوری اسلامی توسط کارخانه های امپریالیستی اشاعه و ترویج دروغ؛ این کار بگونه ای باید پیش رود که برعلاوه افکار عمومی، چه بسا خود سردمداران متوهم جمهوری اسلامی هم به چنین دروغ هایی ایقان کنند! این نهایتا بسیج افکار و مشروعیت روند تدارک برای تجاوز، سرکوب و اشغال را، تسهیل، تقویت و تسریع خواهد کرد. همین نکته دقیقا آدم را به یاد یکی از افسانه های اساطیری در ادبیات عرب می اندازد:
در این افسانه ها، "اشعب" شخصیتی است محوری بگونه ملا نصر الدین در ادبیات فارسی؛ او چهره ایست آشنا برای همگان و پیش از هر چیزی، به طماع بودن و شکم پرستی شهرت دارد. در کوچه و بازار بعضا صیدی رمیده از شکار و طعمه شوخی های بچگانه کودکان و نوچه هایی میگردد، که تا سرحد اذیت و آزار ادامه یافته و به آسانی رهایش نمی کنند. روزی اشعب قصد بازار کرده و همینکه پایش را به بیرون درب خروجی منزل می گذارد، بناگهان در همان چند قدمی، جمعی از همان بچه ها را در مقابل چشمان از حدقه برآمده خودش می یابد، که سرگرم خاک بازی هستند؛ او لحظه یی مات و مبهوت مانده و با خودش می گوید:
وامصیبتا! حال چگونه میشود که از شر همین بدجنس ها خودم را رهایی بخشم! در همین اندیشه است که ناگهان چشم بچه ها به اشعب می افتد؛ آنها بیدرنگ خاکبازی را ترک و شتابان بدور اشعب حلقه می زنند.
اشعب که اینگونه غافلگیر شده است، توگویی چاره کار را دریافته و با قیافه خیلی جدی به کودکان می گوید:
بچه ها! آیا می دانید که همین الآن در فلان قبرستان جنازه ای را تشییع و دفن میکنند که به همین مناسبت، اسقاط پخش و حلوا تقسیم می کنند.
به محض شنیدن همین گفته، بچه ها هم اشعب را رها کرده و همانند خیل گنجشکان، به سمت قبرستان فلان در دهکده ای در همان نزدیکی، بال می گشایند!
اما هنوز چند ده قدمی نه دویده اند، که اشعب دست به چانه گذارده و با خودش می گوید:
مبادا که همین گفته راست باشد! پس بی اختیار از پی بچه ها به سمت قبرستان به دویدن می آغازد!
آری؛ کارخانه های دروغ سازی امپریالیستی بسیاری را بخویشتن خودشان هم متوهم می سازد؛ دروغ های شاخدار امپریالیست ها مبنی بر بزرگ جلوه دادن کارایی ارتش صدام حسین بعنوان چهارمین ارتش قدرت مند دنیا، در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی و قابلیت آماج قراردادن راکتی مراکز قدرت اروپایی در خلال 45 دقیقه ... صدام را توگویی چنان متوهم ساخته بود، که مبادا ارتش او همه همین قابلیت ها را داشته باشد، قابلیت هایی که امپریالیست ها اینگونه از آن هراسانند! به همین وتیره برای بزرگ نشان دادن سرهنگ لیبی و خطر های احتمالی از جانب او هم، کارزاری را به پیش بردند که نتیجه اش معلوم است!
عین همین پروژه امپریالیستی برای به چاله انداختن آخوند های جمهوری اسلامی و آنهم بویژه بر محور ابداعات و بزرگسازی تقلای هسته ای شدن "ولایت فقیه"، تدریجا به پیش میرود. تهدید به بستن "تنگه هرمز"، شوخی ای میباشد که به تراژیدی می انجامد؛ شوخی ای که، چنانچه از حرف به عمل کشد، نهایت مطاف معنی خواهد شد!