www.baaba.eu

 

  

سمندر"طالبان" در باتلاق "افغانی" شدن جنگ

 

نگارنده: شمیر هادی

با آن که دولت روس در 8 ثور سال 1371 به قبول شکست خود در کشور ما ناگزیر شد؛ اما باز هم در واقع با یک تیر "دولت ائتلافی پرچمی ـ جهادی" اش سه هدف دیگر را نشانه گرفت، یعنی: فتح مبین مجاهدین امریکایی و طرح پنج فقره یی بنین سیوان را خنثی کرد، به دور ویروس های باند "دموکراتیک خلق" سست جدید قومی و لسانی کشید و خود را نیز از ورطه ی هلاکت حتمی؛ بدون پرداخت غرامات جنگ جنایتکارانه ای که براه انداخته بود بیرون کرد. اگر چه روس نتوانست همه عمال تنظیمی عرب و عجم استعمار غرب را وارد دولت ناکار آمد "ائتلافی اسلامی" خود سازد و نفیر ادامه ی جهاد باز هم از بلندگو های غربی، شیوخ عرب و دیگر شرکای منطقوی آنان انعکاس می یافت که با راکتباری های مرگ بار بر شهر های بزرگ بویژه کابل، جنگ های خانه به خانه وکشته و مجروح شدن ده ها هزار انسان بیدفاع عملی گردید. ولی با آنهم امریکایی ها وشرکای عرب و عجم شان در سوگ بی ثمر ماندن ملیارد ها دالر سرمایه گذاری های خود نشسته بودند. آنان بار دیگر در جون سال 1994 با سرمایه های شرکت نفتی "یونیکال" به چربکاری مجریان شریعت اسلام پرداختند و این بار افزار مطلوب تر تحقق اهداف خود را "طالب" نامیده و با فجیع ترین شیوه های وحشت وارد معرکه ساختند.

   قشون ملیشه یی طالب عبارت از مشتی جنایت کاران اجیر شامل: مجاهدین جذب شده در دستگاه های استخبارات خارجی، مجرمین فراری، شاغلان عرصه های تولید و قاچاق مواد مخدر، بنیادگرایان هار مذهبی مانند: ۶ هزار نفر از اعضای حزب اسلامی گلبدین، فرماندهان جمعیت اسلامی، حزب اسلامی یونس خالص و غیره تروریست های عربی، چیچینی، پاکستانی، چینایی، ازبکستانی، اروپایی و امریکایی، تکنوکرات های مرتجع، اعضای باند بدنام "خلق" و جز و تام های فوج پاکستان بودند. آنان که توسط افراد و نهاد های جنایت پیشه ی اجیر و نماینده ی "سی. آی.ای" مانند: "سپاه صحابه"، "لشکر طیبه" و "القیاده" سازماندهی شدند؛ غرض اجرای وظایف عملی به چهار گروپ: تبلیغاتی، عملیاتی، تصفیوی و امنیتی تقسیم و توظیف میشدند که زیر اداره ی مستقیم کرنیل های "آی. اس. آی." قرار داشتند.

از اولین برخورد طالبان در2 اگوست 1995 زیر قومانده ی دگرمن "آی.اس.آی." سلطان امیر "امام" (کلنل امام) با قوت های دولت کابل تا ۷ اکتوبر 2001 این پیک تمدن، دموکراسی و تساوی حقوق بشر سرمایه داری؛ به فجیع ترین جنایات مانند: دست بریدن ها، سر بریدن ها، سنگسار ها و تیرباران کردن ها، قتل عام ها، تصفیه های قومی و جابجا سازی های اجباری، استخوان شکنی، سیاست زمین سوخته و چپاول هست و بود مردمان بی دفاع ما پرداختند که در قالب هیچ مفهوم دیگری به جز "دموکراسی امریکایی" نمی گنجد.

با آنهم این هدف آخر طالب سازی امپراتوری سرمایه داری جهانی نبود بلکه هدف بعدی این پروژه توسعه ی دموکراسی غربی در آسیای میانه و ترکستان چین است که تحقق آنرا نیز نیروهای اوپراتیفی ـ مذهبی طالبان به دوش دارند و به همین منظور آنان پس ازجلسه ی قندهار در سال 1996به سازماندهی وسوقیات جدید پرداخته؛ تمام افراد خارجی ترکیب طالبان را تحت امر جمعه بای نمنگانی قرار دادند. مولانا مسعود اظهر که در هندوستان زندانی بود و در برابر طیاره ی گروگان گرفته شده ی هندی مبادله شد، مسئول هندوستان، بنگله دیش و برما گردید. قاری طاهر یولداش ازبکستانی یا "عمر فاروق" مسئول آسیای میانه و قفقاز و ابو محمد ترکستانی مسئول سنکیانگ یا ترکستان چین تعین شدند.

اما فوج نا متجانس طالبان که حامل نفوذ عمال روس (خلقی ها) بخصوص در بخش های نیروی هوایی، واحد های سلاح ثقیل و استخبارات نیز بود، به اهداف نشانی شده نرسید. بناءً طراحان این پروژه نه از سرترحم بحال مردمی که بدون هیچ نیاز، اراده و تمایلی، فقط به جرم فقر مادی و فرهنگی تحمیل شده بر آنان گاهی به گوشت دم توپ و گاهی هم به سپر انسانی جنایت کاران رنگارنگ تبدیل میشوند، بلکه بخاطر متراکم ساختن جبهه ی جنگی بسیار باز، پرخرج و کم ثمر "طالبان"، خواستند که داخل این سبد ملخ را تصفیه کنند. امریکایی ها تصمیم خود را مبنی بر تعویض طالبان؛ توسط سفیر سیارشان در تاجکستان، با مقامات"جبهه ی شمال" که مصروف کرشمه بازی بین ماسکو و بروکسل بودند، مطرح کردند تا همکاری آنان را جلب کنند.

   مذاکره در مورد این طرح حیله گرانه بنابر بی باوری طبیعی نیرو های شمال به نتیجه نرسید. ولی جدی بودن آن را تحقق سناریوی صهیونیستی گره زدن جبهه ی جنگی خواجه بهاءالدین تخار در نهم سپتامبر 2001 ( ترور احمد شاه مسعود) با برج های مرکز تجارت جهانی نیویارک؛ دو روز بعد از آن برملأ ساخت. بلافاصله از شانزده هزار طالب مدافع خط مقدم جبهه قندوز که شش هزار نفر آنان اتباع خارجی عرب و عجم به شمول اتباع اروپا و امریکا بوده و در دورترین فاصله از پاکستان قرار داشتند؛ به حکم غربال "آی.اس.آی." جدا گردید. فقط هفت هزار نفر آنها را ملا فاضل و ملا داد الله در برابر بازگشت مصئون خویش تا پاکستان، به"جنبش ملی اسلامی ـ دوستم" دادند که برای خود بفروشند. بقیه حدود نه هزار نفر شان به وسیله ی طیارات نظامی پاکستانی یا همانند کشمیری های حزب المجاهدین، لشکرطیبه و حرکت الانصار مقیم ریشخور کابل و هزاران نفر از افراد دیگر آن ها با وسایط انتقالات زمینی به وضع الجیش شان درماورای مرز دیورند باز گردانده شدند. تعدادی از آنها پس از غسل تعمید در باطلاق دموکراسی امریکایی "طالب میانه رو" خوانده شدند و در مقامات دولتی باقی ماندند تا شایسته سالاری دموکراتیک را تمثیل کنند. بقیه را غرض خیمه شب بازیهای مضحک، در موازات باند دست نشانده ی حاکم در مثلث شوم "بن لادن ـ ملا عمرـ گلب الدین" جابجا ساخته و از آن برای توجیه حضور پنتاگون و ناتو در کشور ما و منطقه، تهدید نیرو های رقیب جبهه شمال، تروریستی خواندن هر نوع مقاومت و جنبش آزادی خواهانه و ده ها غرض و مرض استعماری دیگر کار می گیرند.

البته قدرت های بزرگ استعماری بر مبنای قانون اساسی تولید سرمایه داری؛ در پی کسب سود هرچه بیشتر هستند و هدف نهایی تولید برای آنان ایجاد محصول اضافی و تصاحب ارزش اضافی آن به شکل کالا میباشد. امریکه استثمار سرمایه داری را مشخص میکند. بنابران تلاش بی وقفه با پهنای کنونی آن برای رفع این عطش سیری ناپذیر، هم اکنون به رقابتی منتج شده است که جهان را به نابودی تهدید میکند. این رقابت ناموزونی رشد سرمایه داری را در پهنای جهانی گسترانیده که تا آخرین وجب آن بین انحصارات سرمایه داری تقسیم گردیده است.

  اما پروسه ی کنونی تقسیم جهان بین امپراتوری های سرمایه داری شاخص سیر مجدد در باتلاق تقسیم ارضی جهان میباشد و مستلزم جنگ های فاجعه باریست که شاهد جریان خونین آن هستیم. این جنگ های غارتگرانه که ضمناً گندیدگی ذاتی و بحرانات ساختاری سرمایه داری را به بیرون منتقل میکند، اکثراً مهد های تمدن های بزرگ بشری را آماج قرار می دهد؛ تا در مخروبه های تهی شده ازکلیه آثار تمدن های پربار بومی آنها؛ تمدن وحشتبار سرمایه داری را صادرکنند. اگرچه ظواهر اشغال، تجاوز، ملیتاریسم و کشور گشایی کنونی یا جهانی تر ساختن توحش سرمایه داری با بنجل "برخورد تمدن ها" ملمع می شود، ولی اساساً بر گسترش هر آن بیش تر تکنالوژی کشتار وسیع پیریزی شده و در دوئل های جاری با تمدن های دیگر، با اتکأ بر همین جهت تکنیکی "تمدن" خود دست بالا دارند.

  به هر صورت آنان در راستای چنین گلوبالیزاسیونی؛ دکترین بی ثبات ساختن، تجزیه و متلاشی کردن ملت ها را به گونه ای اعمال می نمایند که در جایگاهی از جهان ملت بزرگی را متلاشی ساخته و در جایگاه دیگری در عقب تبارگرایی ها و حرکت های قومی، شیادانه سنگر می گیرند.

همچنان عملکرد دستگاه های جهنمی سی.آی.ای. و پنتاگون درجاپان، کوریا، فلیپین، ویتنام، تبت، کشمیرهند، آسیای میانه، ایران، قفقاز، عراق، فلسطین، افریقا، بالکان، گرینادا، ونیزویلا، شیلی، پیرو، کولمبیا، پانامه، هائیتی، کوبا، نیکاراگوا، هندوراس و خلاصه در سراسر جهان؛ ثابت می کند که حکام امریکا در رأس دولت های عامل تروریسم جهانی قرار دارد. امریکه با سرشت ذاتی و هویت تاریخی این سردمدار سرمایه داری جهانی کاملاً هم خوانی دارد.

بنابران افسارگسیختگی کنونی امریکا در قبال افغانستان نیز برخلاف ادعاهای کاذب آن؛ فقط ناشی از کندی و عدم هم آهنگی انفاذ شریعت "طالبی" با دیگر برنامه های منطقوی شان می باشد. چه این امپراتوری میخواهد همه پدیده ها و پروسه ها را به مدد تکنالوژی وحشت آور نظامی برای سیطره ی جهانی خود با سرعت نهایی آن به کارگیرد.

  اما این یورش تعادل حکام کاخ سفید را که غرق رویا های طلایی سود سرشار انرژی های فوسیلی و شرب و شنای نفتی اند؛ چنان بر هم زده است که هم اکنون با استراتیژی و تاکتیک در هم تنیده ای در گرداب های هلاکت جهانی سرنوشت اسلاف خود را آزمایش می کنند.

  اگر چه تیم نفتی ـ نظامی حاکم بر امریکا تنها به گواهی تجارب آغاز خونین قرن جاری در افغانستان، آسیای میانه، چیچین، عراق، ونزویلا و غیره، ثابت کردند که حاضر اند غرض رسیدن به ثروت ها و منابع نفتی جهان، هر قدر خون انسان را که لازم بدانند بی دریغانه بریزند ولی هر یک از کانون های داغ بحرانات کنونی جهان اساساً تکرار تجربه ی ویتنام را با ابعاد و پی آمد های حاد تری تداعی می نماید و سر انجام همه ی آنها ویتنامی شدن جنگ را نیز تجربه خواهند کرد.

مسلماً یکی از این کانون ها کشور ما است که از 7 اکتوبر2001؛ قوای اشغالگر در آن با مخرب ترین سلاح های کشتار وسیع  به نمایش قدرت مشغول اند و "دولت" برون آمده از بطن کارنیوال "بن" با مشتی مداح و آستان بوس رسیده به پست های پر درآمد دولتی و سازمان های "غیر دولتی" غرق در پول های باد آورده ی حق المشاوره و راه بلدی برای متجاوزین هستند. ولی هزاران گدا، ده ها هزار کارگر فقیر، صد ها هزار کارگر بیکار و ملیون ها گرسنه در زیرحاکمیت تفنگداران اشغالگر و ایادی بومی شان قربانی گرانی سرسام آور مایحتاج اولیه ی زندگی، ترویج فساد اداری و موج روز افزون بیکارسازی های عمدی، نقض شرعی و آشکار حقوق بشری، آدم ربایی و سلاخی کودکان، دزدی و چپاول، تولید و قاچاق مواد مخدر، گسترش فحشا، قتل ها و غیره جنایات سازمان یافته می باشند و این همه فجایع ضد انسانی تحمیل شده بر مردم ما را چاشنی "شکار آزاد" بمباردمان هوایی قوای پنتاگون ـ ناتو و زندان های قرون وسطایی شخصی، "ان.جی.او." یی و دولتی تقویت میکند. در چنین شرایطی کشورما شاهد جوشش های سیاسی خیزش ها وتظاهرات کارگران و توده های مردم وحملات دلیرانه بر قشون تا دندان مسلح اشغالگر است و چپاولگران امریکایی با تمام توحش قرون وسطایی به جز حاصلات مزارع خشخاش، دست آورد دیگری نداشته و در پروژه های جنایتبار استعماری شان در افغانستان نیز مانند عراق زمینگیر شده اند.

   از این جاست که مهار کردن اوضاع افغانستان و دست یابی آنان بر ساحات نفوذ عمال روس، بی ثبات ساختن سین کیانگ (ترکستان) چین و تصاحب آسیای میانه همانند بلعیدن کامل عراق برای آمریکا و شرکایش تاهنوز در قالب آرمانی صرف باقی مانده است.

هکذا بر عکس ریکلام های رنگین بازار مکاره ی موجود در کشور ما که همه مزدبگیران سفارتخانه ها و سازمان های جاسوسی مختلف را هم آبخور نشان می دهند؛ از تیم کرزی و اعیان و انصارش که هر لحظه ای در پایان دوره ی کار خود انتظار "افغانی شدن" جنگ با معیار های قومی ـ مذهبی توسط ولینعمتان شان هستند، تا عمال روس که با باور "زندگی پس از مرگ"؛ به امید رسیدن به نعمات موعود لحظه شماری میکنند و شیفتگان قدرتی که به امید طلوع ستاره ی اقبال خویش سر در آستان امپراتوری خاقان گذاشته اند، یعنی همه ی آنانیکه در ترکیب ارکان دولت موجود مشترکات ذاتی خود را می آزمایند، بقیه ی راه را با کشتی امیال استعماری باداران خویش بر روی خون ملیون ها انسان بیدفاع طبقات تحت ستم همه اقوام جامعه ی ما جداگانه خواهند پیمود.

علاوتاً دولت برده دارـ سرمایه داری وابسته ی پاکستان نیز با وجود فرمان برداری بی شائبه از ولینعمت امریکایی خود و اتکای کامل بر قشون انفاذ شریعت دیوبندی؛ در برابر امواج مقاومت های شدید و بی سابقه ای می لرزد. از کشمیر تا بلوچستان و از کراچی تا اسلام آباد؛ تظاهرات، انفجار بمب ها و خروش تفنگ ها که در میان آنها نقش "طالبان روسی" و محصولات سرمایه گذاریهای اوپراتیفی هندوستان نیز جای ویژه ای دارد، پاکستان را بسوی بی ثباتی گسترده و لاعلاجی پیش میبرد. اما با آنکه حکام اسلام آباد غرض تحکیم سلطه ی خود برمناطق قبایلی، سرپوش گذاشتن بر وضع فلاکتبار زندگی طبقه ی کارگر و برده های رنگارنگ پاکستانی محصول بهره کشی وستم طبقاتی بر توده های مردم آن کشور؛ در بکاربرد هیچ شیوه و شگردسرکوب مقاومت ها و مبارزات رو به اوجگیری آزادی خواهان بلوچ، براهویی، پشتون و مهاجر اعم از بمباردمان هوایی، یورش خونین، اجرای مقررات نظامی و دهشت و ترور، کوچک ترین تأخیر و تأمل را روا نداشته است ولی دولت کرنیل ها، نواب ها، قلدران قبایلی و ولینعمتان غربی شان را بحرانی واقعی فرا گرفته است. چه در حالی که عملکرد واقعی حکام کاخ سفید با وجود ژست ها و نمایشات مضحک پس از مقررشدن اوباما نیز طبیعتاً به تداوم رقابت های استعماری آنان درمنطقه اذعان میدارد ولی توان اجرائی آنان را همانند اقتصاد امریکا بحران مرگباری فرا گرفته است. یعنی با آنکه بقای پاکستان مدیون کمک های سرشار و پایگاه های نظامی امریکا است و این کشور مطمئن ترین مرکز رویش وصدور تروریسم، بنیادگرایی اسلامی و سازماندهی تولید و قاچاق مواد مخدر نیز میباشد ولی خود با اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی شدیداً نا هنجاری گرفتار است.

از جانب دیگر روس ها نتنها درتمام بخش های دولت موجود سهم مناسب را برای عمال وجواسیس خود دارند، بلکه نفوذ شان را در ترکیب طالبان کماکان حفظ کرده اند و حتی این نفوذ آنان در میان طالبان ماورای مرز "دیورند" نیز رسیده است.

   آنان مسلماً در آینده هر دولت وابسته به غرب در کابل را از سمت های شمال، جنوب و هم چنان از داخل آن مورد تهدید و فشار قرار داده و به هرطریق ممکن برای تصاحب مجدد قدرت دولتی توسط مزدوران خویش تلاش خواهند کرد.

یکی از فکتورهای عینی و غیرقابل انصراف دیگر منطقه تهدید دولت های به اصطلاح مستقل آسیای میانه مبنی بر خروج نیرو های مسلح آمریکا از کشور شان در صورت عدم پرداخت باج بیشتر می باشد که رویای تصرف بلا منازع جهان توسط امریکا را مانند همه خیالات واهی دیگر به غروب بی برگشت امپراتوری آن می سپارد.

  ولی دست و پا زدن های مذبوحانه ی امپراتوری امریکا و شرکأ در گرداب های هلاکت کنونی که برای قدرت بزرگ در حال ظهور دمل وار چین، میتواند یک مژده و برای دولت روس یک دستآورد باشد، برای توده های مردم و اقوام ساکن کشور ما در عدم حضور پیش آهنگ طبقه کارگر، یک دور باطل و اوج جدید فاجعه ی جاری خواهد بود. چه جابجایی های عمال مزدور امپراتوری های هم ذات که ناشی از گندیدگی درونی و رقابت های جهانی انحصارات سرمایه داری میباشد، هیچ چیزی از درد مردم نمی کاهد. لذا ضرورت جلوگیری از شکست کاملاً مفتضحانه ای که امریکا در عوض رسیدن به اهداف جیواستراتیژیکی اش با آن مواجه است؛ اولاً مستلزم ایجاد پشتونخواه "مستقل" در کنفدراسیون پاکستان بزرگ، به مثابه بدیلی ممکن غرض منطقوی ساختن جنگ می باشد که در دکتورین برژنسکی نیز انعکاس یافته است. ثانیاًّ امریکایی ها به پیشواز خروج حتمی و ناگزیر خود از هر دو ورطه ی هلاکت افغانستان و عراق در صدد تدارکات ضروری بویژه در ایران و افغانستان هستند.

آنان که ناگزیر اند همه عمال مسلمان و نامسلمان خود را در راستای آرایش مجدد ژاندارم نیرومند مورد نیاز شان قبل ازخروج حساب شده از منطقه همآهنگ سازند؛ در ایران "سبز" ساختن خط سیاه رفت و برگشت (ساواک ـ سپاه ـ ساواک) را تدارک نموده و در افغانستان ترکیب دولت کرزی را باتعداد بازهم بیشتر طالبان مشبوع میکنند. همچنان غرض قطع کردن دُم روسی نیرو های "جبهه ی شمال" و توسعه ی دموکراسی امریکایی در آسیای میانه به جابجایی بخش اوپراتیفی طالبان از جنوب به حواشی مرز شمال کشور ما می پردازند. امری که می تواند بار کمر شکن جنگ های تجاوزگرانه ی کنونی را از دوش امریکایی ها برداشته و با هزینه های کمتری بر شانه های عمال منطقوی شان منتقل کند و حکام جدید کاخ سفید نیز فقط  به خاطر انجام همین امور مقرر شده اند.

درنتیجه نه فقط با اتکأ بر نکات مؤجز ارائه شده در فوق بلکه با در نظرداشت هویت واقعی سرمایه داری جهانی؛ تروریسم نتنها محصول این شیوه ی مالکیت بر وسایل تولید است بلکه همانند پول، کالا، بازار وغیره، ازنیازهای بی بدیل رقابت سرمایه داری بوده و امپراتوری های دوره یی آن خود سکاندار این طریقت ضد انسانی بوده اند. چنانچه گستره ی جهانی و اوج بی سابقه ی پدیده ی تروریسم بخصوص طی نیم قرن اخیر شاخص و شاهد فجیع ترین نمونه های این واقعیت تاریخی است.

به این ترتیب تولد و پرورش "سمندر طالبان" در باتلاق خونین منطقه نیز که یکی از شاهکار های "سی.آی.ای." می باشد از چنین منبعی آب میخورد. البته این امر بدیهی را از عجوزه "بی نظیر" تا جنایتکار ترین مهره های مجری این پروژه و هارترین بنیادگرایان اسلامی انکار نمی کنند. فقط مشتی معامله گر سیاسی که با "فریاد"های دموکراسی به هوچیگری عادت کرده اند، تیوری های بافته شده در مخ فرتوت خویش را منحیث دام روزی بر آن میکشند. آنان که در رکاب خون آشام ترین متجاوزین به صاف کردن جاده مشغول اند برخلاف تمام وقایع همه فهم جاری؛ امپراتوری امریکا را از دولت پاکستان و هر دوی آنها را از بیناد گرایی و تروریسم اسلامی مجزا چه که حتی در تضاد وانمود کرده با مقایسه های عوام فریبانه ای جمعی از مردم را گیچ و سردرگم میسازند تا ناگزیر به قبول بر تری یکی از آنان بر دیگران شوند و از جانبی هم هویت خود را منحیث فصل مشترک جنایات هر سه هیولای وحشت کتمان کنند.

به هر صورت بخش خطرناکتر این پروژه تلاش های مستمر و گسترده ای است که برای تحویل مجدد خلعت متبرک امارت به طالبان با اشکال مختلف آن جریان دارد. این مقطع که با میانه رو خواندن بخشی از طالبان در ابتدای تجاوز امریکا به کشور ما آغاز یافت، آخرین نمود آن کمیدی "افشای" 91721 اسنادی است که جنایت امریکا را بین شروع سال 2004 تا پایان سال 2009 احتوا میکند. دولت امریکا از انعکاس مجدد این بخش ناچیزی از جنایات هول انگیز خود در افغانستان از یک طرف میخواهد جنایات نا محدود خود را محدود به همین موارد نشان دهد و از جانب دیگر با تکرار تجارب ویتنام؛ ذهنیت عامه و سیاسیون با نفوذ را در جهت مخالفت با این جنگ تقویت کرده و سر انجام بار ملامتی شکست مفتضحانه ی خود را بر روی امواج اعتراض اذهان عمومی داخل و خارج امریکا به سوب گورستان امپراتوری های خون آشام تاریخ منتقل کند. چنانچه افشای اسناد جنایات امریکا در جنگ ویتنام به سال 1968(زمان ریاست جمهوری نیکسون) نیز این چنین اثر و ثمری را داشت.

  این گزارشات جنگ تجاوزگرانه ی امریکا که در صد ناچیزی از جریان واقعی این اشغال را انعکاس میدهد؛ باوجود خفه شدن صدای قربانیان اصلی آنها؛ هزاران بار از میدیا های مختلف انعکاس یافته و به همین جرم ده ها خبرنگار را قوای اشغالگر به گونه های مختلف و بدون محاکمه به قتل رسانیده اند، حال معلوم نیست که کدام و کجای آن ها شباهت به یک سند محرم دارد؟ یا اینکه مفهوم محرم بودن در قاموس آنان نظر به نیاز خود شان معنی پیدا میکند.

  چیز جالب تر از "محرمیت" اسناد مذکور؛ همداستانی نا محرم "شپیگل"، "گاردین" و "نیویارک تایمز" می باشد که منحیث بازتاب منافع حاکمیت های متبوع خود در این توطئه سهیم اند. در حالی که بهتر بود مثلاًّ در"اشپیگل" تصویر نفرتبار و تعفن ذاتی سرمایه داری آلمان مانند: بهره کشی از انسان، باز پس گرفتن آزادی های فردی، حقوق انسانی، بیمه ها و امتیازات اجتماعی طبقه کارگر، بی کار سازی های عمدی، بار هزینه های روبه افزایش زندگی توده های مردم، مالیات کمر شکن مستقیم و غیرمستقیم، صدور افسارگسیخته ی سرمایه، هولوکاست آرام جاری با بوروکراسی فاسد، خود سری و بیدادگری محاکم بورژوایی موجود و جنایات جهانی دولت فاشیستی آلمان منجمله وجوه مشترک و زد و بند های پنهانی اش با "طالبان" افغانی انعکاس می یافت.

اما مجموع کارزار تبلیغاتی امپراتور و خدم و حشم آن به شمول "افشای" اسناد اخیر، به این جو سازی تمرکز دارد که گویا: طالبان به دو دسته؛ میانه رو و تند رو تقسیم می شوند. بنابران از نظر امریکایی ها بخش طالبان مربوط به خود  آنان میانه رو هستند، انگلیس ها طالبان زیرتأمین خود را میانه رو می پندارند، شاید بخش های دیگر آنها مانند طالبان مربوط به پاکستان، طالبان عربی، طالبان روسی و غیره هر یک از طرف قیم خود میانه رو خوانده می شوند. بر علاوه آنان را "متعلق" به ملیت پر حمعیت تر پشتون وانمود میکنند و به فتوای برژنسکی که از کار آیی مزدوران تکنوکرات خود مأیوس شده است، طالبان باید در "گفتمان بین الافغانی" برای پایان جنگ شامل ساخته شوند. به تأسی از همین فتوا بود که "کاروان صلحی" زمینه سازی شد ولی براه نیافتاد. زیرا هنوز کاروان "مشاورین" افغانی الاصل بدور پایگاه های نظامی، مراکز جاسوسی و سفارت های کشور های غربی در کابل طوری حلقه زده اند که دیگر هیچ جای خالی ای باقی نمانده است.

 آنان که رسماً به کار تولید و قاچاق مواد مخدر اشتغال دارند و دستیار چپاول هست و بود سرزمین ما هستند، فاسد ترین باند مزدوری را تشکیل میدهند که در رأس یک دولت قرار داده شده است. دولت آنان مجمع تمام رهزنان، جنایتکاران و آدمکشان حرفه یی است که درکنار ده ها مدرک نامشروع دیگر، تنها از بابت رشوه ستانی و فسادگسترده ی اداری بصورت اوسط سالانه یک ملیارد دالر درآمد خالص دارند. البته این پول غیر از ملیارد ها دالری است که به نام کمک به افغانستان آمده و بدون کدام کسرات جدی، دو مرتبه عازم کشور های "کمک" دهنده می شوند. مثلاً از 35 ملیارد دالری که کرزی از کنفرانس های توکیو، برلین، لندن و پاریس بدست آورده و خود فقط اجازه ی مصرف % 10 آن را داشت؛ بقیه اش توسط دونر ها (حمایت کنندگان مالی) و شرکت های خصوصی یا معتمدین و "مشاورینی" مصرف گردید که علاوه بر جاسوسی و جنایات دیگر، غرض برگرداندن این پول ها به منابع اولی آن ها گماشته شده اند. یعنی از برکت همین رهزنی و چپاول است که؛ گردش یک طرفه ی پول های "کمکی" دوران اقتصادی خود را طی و تکمیل می کنند.

به هر صورت زمانی قشون 142 هزار نفری اشغالگر، ظاهراً نه در هندوکش بلکه در اراضی هموار جنوب متحمل شکست شده و حاضر به قبول آن اند که فرماندهان شان غرق در نشئه ی ده ها ملیارد دالر سود مزارع خشخاش خود اند و بر عکس طالبان که از تأمینات کافی لوژستیکی، درآمد سرشار مالی، امکانات مساعد مداوا و معالجه و تسلیحات مدرن برخوردار اند؛ درحال قدرت گیری بوده و تعداد زیادی از شهرستان ها را عملاً اداره می کنند و حتی سمت شمال را که نسبتاً آرام بود رو به نا آرامی می برند. آنان که محصول سه دهه تمرین دهشت افگنی و دوره های آموزش تروریستی و دست پرورده ی خطرناک ترین باند ها و نهاد های مخوف جهانی اند؛ نتنها بصورت مستقیم و غیر مستقیم ملیون ها دالر پول به حساب شان سرازیر می شود بلکه حتی دولت کرزی در جهت تسریع تحقق صحنه های بعدی سناریوی"طالبان" تحت فشار، تطمع و حتی تهدید قرار می گیرد.

چنانچه پیش شرط ها و پسمنظر کنفرانس های: توکیو، برلین، لندن، پاریس، کابل، جرگه های صلح و مذاکرات محرمانه همه حاکی از همین سری تلاش های گسترده و بی شرمانه است.

از نکات بسیار مؤجز ارائه شده ی فوق در می یابیم که؛ ادعا های مبارزه با تروریسم، مبارزه با فساد اداری و جلوگیری از تولید و قاچاق مواد مخدر همان قدر کاذبانه و حیله گرانه است که بازسازی این کشور با سلاح های کشتار وسیع مسخره میباشد.

اگوست سال 2010

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu