www.baaba.eu

 

 

 

نیازعاجل مبارزاتی کمونیست های افغانستان

تاسیس حزب کمونیست افغانستان است

 

استراتیژی جدیدامپریالیست های ناتودرافغانستان، باردیگردرحلقات چپ ومحافل کمونیستی کشورسوالات مهمی  رامطرح میکند. پاسخ به این سوالات ازنظرسیاسی دارای اهمیت تاریخی بوده وازنظرایدئولوژیک تفاوت وتقارن ایدئولوژی هرنیروی سیاسی رابا ایئولوژی پرولتاریا(مارکسیزم – لنینیزم – مائویزم)درمقام مقایسه میگذارد. اعزام نیروی بیشتربه افغانستان به ایجادصلح وثبات درمنطقه کمک نکرده وبالعکس دامنه تشنج واغتشاش را بیشترگسترش میدهد. اهانتی که به این قسم به استقلال ملی کشورهای منطقه رواداشته می شود، احساسات انتقام جوئی بیشترخلقها راشعله ورساخته و دسته های ارتجاعی اسلامی رادرسایه حمایه مردم قرارمیدهد. اهداف اصلی امپریالیستها که به بهانه مبارزه باتروریزم به افغانستان لشکرکشیده بودند، اکنون بیشترازپیش افشامیشود. درهمان روزهای ماه اکتبرسال 2001معلوم بودکه هدف این لشکرکشی تصرف افغانستان است که ازنظراستراتیژی جهانی برای امپریالیست هااهمیت حیاتی دارد. تسلط برافغانستان به معنی تسلط برگذرگاه آسیای وسطی- آسیای جنوبی ومنابع سرشارطبیعی وبازاروسیع تولیدومبادله آنهااست.ازنظرسیاسی، تصرف  افغانستان تصرف بااهمیت ترین نقطه استراتیژیک درمبارزه برای تقسیم مجددجهان بین امپریالیستهای غربی ازیکطرف وچین وروسیه از طرف دیگرمیباشد. آنهانه قصدخروج ازافغانستان راداشتندونه پرورانیدن چنین توهمی بجا است. اکنون مقامات عالی لشکری امریکا ورهبران ناتوبه صراحت اظهارمیدارند که به این زودی ازافغانستان بیرون نخواهندرفت. این اظهارات چهره دوستان افغانستانی استعمارچیان امپریالیست راکه درهرجاموعظه میکردند "چندضربه محکم، وبعدراه شان را گرفته میروند. چندضربه که دیگرنتواندبه غرب حمله کنندوسپس خارج میشوند" دولاسیاه میکند. آنهابلاشک بدون خارج ساختن قهری، درافغانستان باقی خواهندماند. ضرب الاجلی راکه آنهابرای توقف فعالیت مستقیم نیروهای نظامی شان تعین کرده اند، آمادگی اردوی 400هزارنفری رژیم مزدورافغانستان است. هنگامی که این نیروبراساس برآورد امپریالیستها بقدر کافی درکشتار وسرکوب مردم افغانستان ودفاع از منافع امپریالیست ها مهارت وتجربه پیدا کنند ، آنها نیروهای رزمی خودشان رابه بارک های نظامی ایکه در نقاط  مختلف کشور ساخته اند؛ بازمیخوانند. مستقرساختن نیروهای رزمی آنها دربارک ها به معنی توقف حملات طیارات بدون سرنشین ، بمباردمان های سنگین وموشک باری بر ده ودیارمردم افغانستان نیست.

نیروهای ارتجاعی اسلامی به هیچصورتی قادربه بسیج مردم وبرپائی قیام علیه استعمارگران امپریالیست نیستند. آنها که با جهالت قرون اوسطائی درصدداند خلق رابه شیوه زندگی درهزارسال قبل مجبورسازند، نتنها نقش مثبتی درمبارزه برای حصول استقلال افغانستان ندارند، بلکه خودبهانه ای رابرای حضور نیروهای امپریالیستی فراهم کرده ومیکنند. جنجال آنها باامپریالیست ها ، خلق افغانستان را دربین آتش "بد"و"بدتر"قرارداده است. چون انتخاب انقلابی مسلح توده ای بمثابه آلترناتیف این دونیروی ضدمردمی وتا استخوان ستمگرومرتجع درکشوروجودندارد، توده ها بالاجبار داغ بر جگرنهاده به صبروتحمل پناه میبرند. فقر، تورم وبحران، بیکاری واقتصادمصنوعی که مانندبرگ بید در مسیربادتند میلرزد- درموازات خشکسالی، خرابی محیط زیست، ناامنی ، فساد، ارتشا، اوجگیری جنایت، رهزنی وباندهای فعال آدم ربائی، زندگی مردم کشوررابه زنده بودن موجودات سرگردان درصحرای سوزانی که کرانه های آن ناپیداست، مبدل ساخته اند.

درکناراین واقعیت ها، واقعیت دیگری نیزوجودداردکه کمترازاین هاوخیم ودردناک نیست. بخشی ازنیروهای جنبش چپ افغانستان به امپریالیزم ومرتجعین تسلیم شده است. آنهادرخدمت استعمارامپریالیستی ومزدوران بومی آنها قلمفرسائی وباتئوری های من درآوردی، ترجمه های مقالات گمراه کننده وتحلیل های ذهنی شان

پیدایش ورشدانگیزه هاواحساسات استقلال طلبی وآزادی خواهی رادربین مردم شدیداضربه میزنند. عده زیادی ازآنها از طریق فعالیت در ngo های امپریالیستی، تسلیم طلبی وخیانت به خلق رادرذهن نسل جوان پرورش می دهند. متخصصین اطلاعات امپریالیست ها مانندمسیونرهای مذهبی به شستشوی ذهن جوانان کشوردردانشگاه هاومکاتب مشغولند. برخی ازآنها این شستشوی مغزی به مقیاس بزرگ را، بابی شرمی"پروسه متمدن سازی افغان ها"نام میکنند. هدف کارزاروسیعی که تحت نام"بدست آوردن دل ودماغ مردم"بواسطه امپریالیزم امریکاروی دست گرفته شده، جز"پرورش وعادت دادن مردم کشوربه اطاعت پذیری وخوگرفتن به اسارت" چیز دیگری نیست. آنها برای اداره استعماری شان هزاران دختروپسرجوان رابه خارج اعزام میدارندتا"بابو"،"ده باشی"،"گدام دار"و"خاله بی بی"های تعلیم دیده وساخت خودشان راداشته باشند.

درکنارتمام اینها وازتمام اینها بدتر یک مصیبت دیگر وجود دارد که عبارت ازعدم وجود ستادپیشآهنگ طبقه کارگریاحزب کمونیست افغانستان میباشد.عدم وجودحزب کمونیست مارکسیستی – لنینستی – مائویستی در افغانستان آرمان خلق رابه یک رویای دردوردست مبدل میسازد. به این دلیل، کمونیست های افغانستان نبایدیک لحظه هم اصول رادرآتش احساسات ضدامپریالیستی وضدارتجاعی شان بسوزانندواولویت مبارزه کمونیستی شان رافراموش کنند. افزایش نیروی امپریالیست هانبایدمارابه اجرای کارهائی وادارسازدکه درنهایت امربرای ما اولویت ندارند. استراتیژی افزایش نیروی رزمی امپریالیستها، برمشکلات قشرپائینی وبخشی ازقشرمتوسط بورژوازی ملی وخرده بورژوازی افزوده است. آنهاپیکرخونین "افغانستان عزیز"راپیراهن پرخون عثمان ساخته وبرنعش برزمین افتاده آن ماتم وزاری سرداده اندتا خلق را به دنبال خودبکشانند. نمایندگان بورژوازی در افغانستان بعد از انشعاب سازمان جوانان مترقی همیشه با"برنیزه آویختن پیراهن خونین میهن" وبهانه "شرایط عینی"توده هارابه بیراهه کشانیده اند. آنها با سردادن ندبه وزاری"وامیهنا!"مبارزه طبقاتی را ماستمالی کرده و از اکونومیزم گرفته تاچریک بازی واسلام گرائی را بجای آن نشانده اند. روشنست که بدون اخراج امپریالیست ها از کشور نمیتوان ازآزادی توده های حرف زد. اما اگربه راستی برای آزادی توده ها مبارزه میکنیم باید برای رسیدن به آن اساسی ترین ابزارآنرا ساخت وآن هماناحزب کمونیست افغانستان است. روشنست که مبارزه علیه امپریالیزم وارتجاع درحال حاضرشکل عمده مبارزه است ولی مضمون عمده مبارزه کمونیست ها،مبارزه علیه جهانی است که درآن امپریالیزم وارتجاع میتوانندوجودداشته باشند. ممکن نیست چنین جهانی رابدون هژمونی پرولتاریا ساخت. مبارزه توده هابرضدامپریالیزم ومزدوران آن  زمانی درجهت صحیح درحرکت است که تحت رهبری پرولتاریا قرارداشته باشد. وقتی حزب کمونیست وجود نداشته باشد، نتائیج مبارزات خلق به نفع بورژوازی تمام میشود.

بررسی تاریخ معاصرافغانستان نشان میدهدکه خلق این کشور را از سوراخ "نفی هژمونی پرولتاریادرجنبش توده ای"یک بارافعی بورژوازی گزیده است. درسالهای 1357-1358 نیزچنین فضای فریب دهنده بوجود آمده بود. زمانیکه خلق وپرچم برای کشتاروقتل عام انقلابیون چوب های دارشان رامیخکوبی میکردند، نمایندگان بورژوازی باسردادن گریه وماتم برنعش خونین افغانستان دراسارت میهنفروشان خلقی- پرچمی توجه قشروسیعی ازروشنفکران، افرادملی- دموکرات وحتی کمونیست ها را جلب کردند. آنهارسماهژمونی پرولتاریا ومبارزه طبقاتی رادربرنامه واعلام مواضع شان نفی کرده وراه سازش طبقاتی رادرپیش گرفتند. برای جلب توده ها به اطراف شعارمبارزه علیه سوسیال- امپریالیزم، آنها به خدمت امپریالیزم وارتجاع درآمده وبه دنباله روان ارتجاع اسلامی مبدل شدند. اکثریت عظیم کمونیست های آنروزی افغانستان که به دلیل ضعف های سیاسی- ایدئولوژیک درحال تشتت و پراگندگی بسر میبردند ، نیز فریب این نیروهای خادم به بورژوازی راخوردندوبه آن ها پیوستند. آنها درجنگ شرکت کردند، کشتند و کشته شدند بدون آنکه یک لحظه مکث کنندوبیاندیشندکه جنگ عالی ترین شکل حل تضادبین طبقات وملتها واحزاب است، آنهابرای کدام طبقه، کدام ملت وکدام حزب میجنگند؟ آیا کمونیست ها ملت دارند که برای آزادی ملی بجنگند؟ آنهاحتی درمقابل قیام های شهری بورژوایی که عملا نقش جنگ خلق را بطور خیانت آمیزی تحت سوال میبرد ، مهرسکوت برلب زدند. وقتی آنهامتوجه شدند که بورژوازی میهنپرست به بورژوازی خاین به میهن مبدل شده وسلاح اش رادرمقابل دشمن برزمین گذاشته وبه جاسوسی برای آن مشغول بود. اما برخی آن زمان نیزمتوجه نشده بودند، حتی سوارهلی کپترشدن هابا "سازائی ها" وبمباردمان خانه های مردم نیزتوجه آنها راجلب نکرده بودچه رسدبه خبرچینی برای"داکتربها"و"خاد نجیب". برخی ازآنها زمانی متوجه شدند که "قهرمانان توده ها"دروازه تینگ های چینی"رامیکوفتند. سرانجام این سازمان ها به همان سرنوشتی رسیدند که سرشت طبقاتی شان رقم زده بود. تاروپود نیم بند وخام تشکیلاتی شان درمدت زمان کوتاهی مانند سدهای ریگی فرو ریختند. آنچه امروز از آنهاباقیمانده مشتی تسلیم طلب پارلمان باز ودسته های جاسوس و کلاه بردارصاحب ngo میباشدکه بطورسیستماتیک سیاست های استراتیژیک خیانت به خلق وکشورراعملی میسازند.

برای کمونیست ها نه اشغال استعماری افغانستان دلیل مبارزه آنهاباامپریالیزم است ونه افزایش نیروی آنها. مشکل اصلی واساسی کمونیست هاوجودامپریالیزم درجهان است. لشکرکشی واشغال استعماری افغانستان محض راه ماراطولانی ترساخته وکوتلی رادرراه رسیدن به هدف ایجادنموده است. کمونیست های افغانستان بخشی از گردان جهانی طبقه کارگراست که وجود امپریالیزم وبالاترازآن مالکیت خصوصی وطبقات گلوی آنهارا فشرده وتنفس رابرآنها مشکل ساخته است. برای آنها، مبارزه علیه امپریالیزم وارتجاع درافغانستان همیشه وهمیشه تابع مبارزه با امپریالیزم در کل وامحای کامل مالکیت خصوصی وطبقات است. به این دلیل اولویت مارا فراز وفرود لشکرکشی استعماری امپریالیزم تعین نمیکند، بلکه اولویت های مارا مبارزه طبقاتی کمونیستی تعین میکند. این اولویت قبل ازهمه وهرچیزدیگرتاسیس حزب پیشآهنگ طبقه کارگرافغانستان، یعنی حزب کمونیست افغانستان میباشد. بدون حزب کمونیست انقلابی ، خلق افغانستان همیشه برسر دو راهی انتخاب بدو بدتر باقی میمانند. فقط حزب کمونیست افغانستان که برمعیارایدئولوژی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم بوجود آمده باشد، قادر است که الترناتیف اصولی ودرست را برای خلق تهیه وآنهارا در شاهراه درخشان آزادی رهنمون شودو بر سرگردانی تاریخی آنها پایان بخشد. اولین گام در راه تشکیل چنین حزبی با محکوم کردن کمونیستی محفل گرائی انتقادوانتقادازخود وطرح یک ساختارعملی جدال سیاسی- ایدئولوژیک آغازمیشود . مائویست های افغانستان، با جدیت کمونیستی تمام کمونیست های کشور را به این مبارزه سازنده وحیاتی فرامیخوانند.  ماازتمام کمونیست های انقلابی افغانستان رفیقانه خواهش می کنیم که فرهنگ نفرت انگیز فحاشی وهتک حرمت مخالفین راکه دیگر برای برخی از سازمان ها واحزاب به اسلوب کارسیاسی- ایدئولوژیک شان مبدل شده است، به دوراندازند. زیرا با حفظ این"اسلوب کار"هیچگونه مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک کمونیستی امکان پذیرنیست.

 

زنده بادکمونیزم!

مرگ بر امپریالیزم ومزدوران گوناگون آن

مائویست های افغانستان

24 دسمبر 2009

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu