www.baaba.eu

 

 

خط ثروت کجاست؟

 

د. ابجدی    

17. 01. 2012

شب قبل بود که مطلبی را بعنوان "خط فقر کجاست؟" بقلم (صبا راهی) در سایت (بابا) خواندم؛ نویسنده همین مطلب البته بحق، ضرورت آنرا ندیده است، که برای پاسخگویی به سوال مطروحه خودش، از تئوری های گوناگونی که همین پدیده را تبیین میدارند، استمداد بجوید، چون او آگاهانه نخواسته است که با یک کند و کاوی غیر ضروری به اصطلاح روشنفکرانه در "فلسفه فقر" ، گویا "فقر فلسفه" را بگونه ای در ذهن خواننده تداعی کند و آنهم به دو دلیلی:

ــ او به داستان "فلسفه فقر" که پایان گریزناپذیر خودش را در "فقر فلسفه" یافت، بی تردید وقوف دارد.

ــ او با پرهیز از فلسفه بافی و چرخشی بیهوده به گرد "فلسفه فقر"، تصویر زنده و گویای خود "فقر" را در جلو  چشم خواننده گذاشته، تو گویی به زبان آدمی برایش می گوید: اگر بصیرت داری، فقر همین است، "خط فقر همین جاست"!

خط فقر همین جاست!

اینست که "خط فقر" نشانی شده توسط نویسنده مزبور، ناخواسته ما را به سمت متضاد خودش رهنمون شده تا بایستی به تعبیری نشانی کنیم، که گویا خط ثروت کجاست؟.

مگر لازم است که در پاسخ همین سوال، در اینجا فلسفه بافی شود؟!

هزاران سال است که همین سوال، پاسخ حاضر و آماده ای را در کنار خودش داشته است:

اگر از بخت، تصادف، قرعه، لوتو، قماربازی و در مدرن ترین مفهوم و جلوه شناخته شده و رایج آن، یعنی بورس بازی بعنوان راه و شیوه دستیابی به ثروت ــ خط ثروت ــ صرفنظر شود، قدیمی ترین روایات در این خصوص، همانا روایات آمده در "نصوصی مقدس" از هر نمونه اش هستند که "ثروت" را یک پدیده ازلی و رکنی از همان "سرنوشت مقدر" می دانند که ریشه و بیشه اش، همانا ماورای طبیعت است.

به زبان مذهب که آیات عظام، آنرا به زیبا ترین وجهی موعظه و تجوید می کنند، "ثروت" به مصداق آیه کریمه "ان الله یعطی من یشاء ..."، گویا خواست و مشیت ذات الهی است که هر آیینه خداوند به هر کسی که خواسته باشد، اعطا میکند!

این همان باور شایع است که در زبان عامه نیز، همواره بدینسان زمزمه میگردد:

با خدا دادگان ستیزه مکن   که خدا دادگان را خدا داده

صوفی ها که هیچگاهی نخواسته و نمی خواهند با اینگونه کتگوری هایی همداستان شوند، چون همین حضرات کرام، اگر در فقر هم گذران کنند، اما نخواسته و نمی توانند بدان باور کنند؛ فقر ایشان ــ ثروت، و  زشتی هم بگونه هر پدیده دیگری در این مشرب، جلوه ای از زیبایی و  سرانجام، تجلی روشن همان ذات یگانه است. مگر نه اینست که گفته اند، عاشق چشمش کور است!

آموزه حقوق، میراث را ــ اگر بر ظلم، غارت و غنیمت هم بنا یافته باشد، منبع و منشاء اولیه "ثروت" مقرر داشته و بگونه  متون مقدس، همچنان قدسیتش را به رسمیت می شناسد!

اقتصاد سیاسی بورژوایی، حاصل کار اجتماعی مبتنی بر تئوری ارزش را، پایه تجمع اولیه ثروت دانسته و آنرا "نظم جاودان طبیعت" و به تعبیری "پایان تاریخ" قلمداد میکرد، تا اینکه "تئوری ارزش اضافی"، همین دروغ سازمانیافته را برملا کرده و از اعتبار ساقط ساخت؛ این علم، در کنار همان غصب، غارت ... و استعمار، عنصر اصلی و اساسی در پیدایش و تراکم ثروت و سرمایه را، همانا استثمار حاصل از"نیروی کار" کارگر مزدور اعلام، و بدینسان تئوری های کهنه را بقوت و یکسره منسوخ گردانید.

ولی من در درک و شناخت خودم از پدیده "ثروت"، به هیچکدام از همین باورها، روایات و  تئوری های اشاره شده در بالا، نمی خواهم استناد کنم، چون نمی خواهم فلسفه بافی کنم.

اگر صبا راهی، برای نشان دادن "خط فقر"، بی هیچ نیازی به فلسفه بافی، تصویر زنده همین پدیده را در واقعیت عینی، در جلو چشم خواننده  می گذارد، من برای نشان دادن واقعیت "ثروت" و اثبات "جامع و مانع" بودن، مطلقیت و همگانی بودن همین پدیده، نه به ابعاد، فلسفی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی و ... ، بلکه تنها به جنبه ذاتی بیولوژیک آن استناد جسته و در پرتو آن، مسیر عمومی و همگانی ثروتمندی و ثروتمند شدن،  یعنی "خط ثروت" را نشانی، و  براین مبنا یک راز تا ایندم ناشناخته ای را می خواهم افشا کنم:

باری "ثروت" پدیده ایست ذاتی، جبری، همگانی و بنابراین قانونی عام و جهانشمول که چه بخواهی و چه نخواهی،  از آن سهم خودت را می بری!!!  

به این اقتباس توجه کنید:

"هرچه پیرتر میشی ثروتمندتر می شی! چه بخواهی چه نخواهی

نقره در سر

طلا در دهن

سنگ در کلیه

قند در خون

سرب در پا

آهن در رگها

و

مقدار فراوانی گاز طبیعی برای صدور"

 

خط ثروت همین جاست!

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu