خر مُهره ....
اين ريس تقلب کار دگر کاری نيست دولت مردمی ساختن ، دّبله ماری نيست
کار دولت ، چشم بندی مداری نيست نشود راست کج انديش ، جای زاری نيست
اين غلامک به بی ننگی کمر بسته است
ملخی است که يکبار دگر ، جّسته است
دو فساد پيشه شده باز دو بال کرگس راست گفتند :« ز کسی کس، ز خار باشد خس »
يکی چپاولگر معروف که نمی گويد ، بس ديگری جانی مشهور که ( او داند و بس )
کنند با پنبه هلاک مردم و کشند کفنش
کرگسک خوب بپيچد خود را با چپنش ؟!
در حضور همه سوگند به خيانت کردند تجديد قرار داد ، با رذالت کردند
ظلم و بيداد به مردم را حمايت کردند برای خود مهـــيا ، تجارت کردند
کي بود حاضر در آن مجلس تحليف ، بگو
تفنگ سالار و چپاولگر و کذاب و دورو
وضع کشور همان گونه دگرگون باشد جگر مردم بيچاره ، هميش خون باشد
وقت خوشبختی قاچاقبر افيون بــاشد دولت ملوث خود عامل و مضمون باشد
غرق در شر و فساد است سراپای زمام
حاکم و قاضی ، وکيل و وزير و ، امـــام
قاتل و جانی و زانی به شوراست هنوز پير کذاب دروغگوی به سناست هنوز
حق و انصاف و مساوات تيپاست هنوز به جبين ( آزادی ) نقش چليپاست هنوز
آنکه در فکر محو طالب شده ، خود طالب است
کشته و فاقه و مظلوم ملت ، کي غالب است ؟
وطنـــم لانه شياد و شغال ، گشته کنون روزگار عجيب است ، وای چه حال گشته کنون!!
ملت از گشنگی و فقر بی حال گشته کنون چون که دوران دغلباز و د جـــــال گشته کنون
کشته و بسته ای بيـــداد شده هموطنـــم
نعش بی گور بنالد ، که مــن بــی کفنــم
جهل و بی دانشی گلوی هنرميزند ، واه !! مُلک اشغال شده ، او دُهل دوسر ميزند واه ؟!
شاه شجاع قصه از( شقِ قمر ) ميزند واه استعمار باز به هستی ، شرر ميزند واه ؟!!
حفظ آزادی و تماميت ارضی به کجاست ؟
حق بيان حقيقت ، دموکراسی به کجاست ؟؟
دين و دولت تشنه خون بود زالو وار هرکي را مُومن و راستگوست ، برند برسر دار
کاسب روز بود زورگوی ، راشی وطرار بيشتر از پيش شـــده اين ، جفا هــا تکـــــرار
تا تو آگاه شوی ، خرمُهره نگين خواهد بود
روز و روزگار چنين است و چنين خواهد بود
« انقلاب مردمی » چــاره و درمان گردد ريشه کن کردن بيداد ، هـــم آســان گردد
گر شعار ، خدمت راستين به انسان گردد خوشبخت درهمه دنيا ، قوم افغان گــردد
بــاز آبــاد شود کشور و مــردم دلشـــاد
شعر ( ناتور ) زند بال ، چو مـــرغ آزاد
ناتور رحمانی