گزارشی تحلیلی
از یک اکسیون سیاسی انترناسیونالیستی
بمناسبت حمام خون در ناروی
دیروز چهارشنبه 27 جولای 2011 به ساعت 6 شام، یک اکسیون سیاسی بعنوان "Mahnwache" ــ پاسداری هوشدارانه ــ در جلو مقر تاریخی "شهرداری" در مونستر به راه افتاد. انگیزه این تجمع، همانا یادآوری غم شریکانه از قربانیان عملیات تروریستی فاشیستی بود، که بتاریخ 22 جولای در شهر اسلو و جزیره "Utoya" در نزدیکی پایتخت ناروی انجام یافت. در طی همین عملیات بویژه در جزیره "اوتویا" که نمی شود آنرا با چیزی غیر از "حمام خون" نامگذاری کرد، بنابه رقم اعلام یافته رسمی به تعداد 76 جوان و نوجوان نارویجی و در میان شان عده ای از شهروندان خارجی تبار این کشور، به بی رحمانه ترین نحوی سلاخی شدند!
انفجار بمب در قلب اسلو، جایی که در آن ادارات دولتی و مقر صدارت واقع شده، و به رگبار مسلسل بستن اجتماع بزرگ جوانان و نوجوانان منسوب به حزب بر سراقتدار سوسیال دموکرات در ناروی در اردوگاهی در جزیره تفریحی "اوتویا" واقع در 20 کیلومتری اسلو، بلافاصله انعکاس وسیع جهانی یافت.
در خود ناروی، همین تراژیدی مرگبار اینک در ششمین روز از وقوع خودش، هنوز هم هزاران تن از مردم این کشور را سوگمندانه و به رسم اعتراض به یک عمل بربرمنشانه فاشیستی، به خیابان می کشاند.
در محکومیت همین رویکرد فاجعه انگیز تروریستی و در سوگ قربانیان یک فاشیسم هار است، که اکسیون دیروزی در شهر مونستر آلمان هم، البته بدون هیچ تدارک قبلی براه می افتد. این اکسیون "Mahnwache" که در مفهوم زبانی می شود از آن با عبارت "پاسداری هوشدارانه" افاده کرد، توسط عده ای از عناصر مترقی انترناسیونالیست فراخوانده شده بود، که برگردان فارسی متن بیانیه صادره شان را به همین مناسبت، جلوتر ضمن همین گزارش مطالعه می نماییم.
Mahnwache یک اکسیون کوچک سیاسی و کنشی است اعتراضی روشنگرانه در قبال رویدادهای سیاسی اجتماعی؛ هرچند این مقوله و نحوه عمل، ریشه اصلی خودش را از منظر تاریخی، در سنت های مذهبی اصلاح طلبانه مسیحیت می یابد، اما بعنوان یک اکسیون اعتراضی روشنگرانه با مضمون و پیام مشخص سیاسی، اصطلاح و روشی است که امروزه همانند تظاهرات و میتنگ ها، در ادبیات رزمنده سیاسی مترقی آلمان، شایع و جا افتاده میباشد.
در اکسیون Mahnwache معمولا یک جمع کوچکی از افراد شرکت می جویند که با تجمع خودشان در یک محل پر رفت و آمد ــ برای یک مدت زمانی کوتاه یا دوامدار ــ می خواهند توجه همگانی را به یک رویداد مشخص سیاسی اجتماعی جلب نمایند.
Mahnwache دیروزی در جلو ساختمان تاریخی "شهرداری" در قلب شهر مونستر برگزار گردید، جایی که قرارداد معروف "صلح وستفالن" در آخر نیمه اول قرن 17 ، برای پایان بخشیدن به جنگ های سی ساله به امضا رسیده است ــ جنگ هایی که نیروهای مذهبی فئودالی سراسر اروپا در آن مشارکت داشتند. در این تجمع که به نحوی عاجل و بدون برنامه ریزی قبلی فراخوانده شده بود، حدود سی نفر از افراد مترقی انترناسیونالیست با تعلقات سازمانی و غیر سازمانی شرکت جسته بودند؛ گردهمآیی با روشن نمودن شمع در جلو درب ورودی "شهرداری"، با پخش اعلامیه و سخنرانی های تنی چند از حاضرین آغاز، و به مدت کمتر از یک ساعت ادامه یافت؛ دسته های گل و شمع های برافروخته احتمالا که برای روز های متوالی در همانجا باقی مانده و هردم تازه گردانیده خواهند شد. برای اطلاع از متن فراخوان همین Mahnwache ، اینک برگردان فارسی آنرا در اینجا می گنجانیم:
Mahnwache in Münster
اکسیون مونستر
در سوگ قربانیان ناروی
نه به راسیسم و فاشیسم!
عملیات تروریستی در اسلو و در جزیره اوتویا، ما را سخت تکان داد. 76 انسان توسط یک آدمکش فاشیست ضد اسلام به هلاکت رسیدند. ما بخاطر قربانیان آن سوگواریم و همه شهروندان مونستر را فرامی خوانیم، که (به همین مناسبت) در تجمع ضد راسیستی شرکت نمایند.
چهارشنبه 27 جولای 2011، ساعت 6 شام
در جلو مقر تاریخی "شهرداری" ــ پرنسیپال مارکت
ما از قربانیان عملیه راسیستی در ناروی یاد نموده و همچنان علیه ترور راست در کشور خودمان موضعگیری می نماییم. تقاضا می شود که شمع یا گل با خود بیاورید.
این نه کار منفردانه اشخاصی مصاب به اختلال روانی، بلکه محصول یک جو برانگیخته شده اجتماعی ضد خارجی و اسلام ستیز میباشد. آدمکش نارویجی یک فعال حزب پوپولیستی راست موسوم به "حزب ترقی" بوده است. او در پایگاه های انترنتی و در "مانیفیست" خودش، بر ضد مسلمان ها تحریک نموده و سوگند یاد می کند که علیه " زورگویی کلتوری مارکسیستی بر اروپا" مبارزه نماید. یقینا که اسلام ستیزی و تهاجمات علیه فعالین چپ پدیده های نارویجی نمی باشند! سلسله آتش افروزی ها بر مراجع و موسسات اسلامی در برلین یا سوء قصد مرگبار بر مروه الشربینی در تالار دادگاه Dresden مثال هایی حاکی از یک جو رو بتزاید اسلام ستیزانه می باشند. از 1990 بدینسو حداقل 149 انسان در آلمان، قربانی نیروهای ضربتی و آدمکش راست گردیده اند.
آتش افروزان فکری، آنانی که از "زوال جهان مسیحی غرب" هوشدار میدهند، در میان ما هستند. تحت عناوینی روشنگرانه، به جنگ "مدنیت غرب" علیه "ملل عقبمانده" می برآیند. آدمکش نارویجی یک هوادار راست های نو اروپایی میباشد، آنانی که خودشان را همچنان در آلمان متشکل می سازند. گرایشی به اصطلاح طرفدار نهضت یا به همینسان تز های راسیستی شخصی بنام تیلو سرازین Thilo Sarrazin، بیان همین تهدید میباشند.
ما نمی توانیم و نمی خواهیم بپذیریم، که کنسرن های مطبوعاتی مثل برتلسمن Bertelsmann یا سپرینگر Springer برای راسیستی همچون سرازین، به نحوی سیستماتیک در اذهان عمومی تبیلغ نموده، تا بدینوسیله ذهنیت ها را از برنامه های صرفه جویانه نیولیبرالی در هیئت بحران سرمایه داری منحرف سازند. ما نمی خواهیم بپذیریم که جور و جفا بر شهروندان مسلمان افزایش یابند. ما بپا می خیزیم، هر آیینه انسان هایی بدلیل زادگاه خودشان یا سمتگیری مذهبی یا سیاسی در معرض اذیت و آزار لفظی یا عملی قرار گیرند.
نه به راسیسم ضد اسلامی!
فاشیسم نه یک باور، بلکه یک جنایت میباشد!
در سوگ قربانیان اسلو و اوتویا!
مونستر ــ 27 جولای 2011
باری، همانگونه که در فراخوان Mahnwache مونستر آمده است، ایراد سخنرانی ها نیز، علاوه بر نشان دادن غم شریکی و ابراز تأثر از رهگذر رویدادهای خونبار اسلو و اوتویا، بیشتر بر ارزیابی از انگیزه ها و ابعاد سیاسی فراگیر همین کشتار جمعی فاشیستی متمرکز می گردید؛ سخنرانان به این نکته اشاره می نمودند که، رویدادهای غم انگیز اسلو و اوتویا، نه واقعیتی کاملا جدید و ناشناخته از قبل، و نه هم مشخصه منحصر بفرد کشور ناروی میباشد؛ این رویدادها، جلوه های بغایت خشن و خونین یک جو مختنق راسیستی و پدیده ای انتشار یافته در مقیاس اروپا و حتی امریکا میباشد.
واقعیت اینست که از اواخر دهه هشتاد و مشخصا پس از پایان "جنگ سرد" که به نفع فاتحین گردآمده در (ناتو) انجام یافت، موجی از راسیسم سازمانیافته اروپایی هم، بطور بی سابقه ای در سراسر اروپا در حال پیشروی میباشد. عملیات هار تروریستی که تازه ترین نمونه زنده آن اینک در رویدادهای اسلو و اوتویا نمایش می یابد، تنها وجهه عریان و میلیتانت همین گرایش میباشند؛ معماران سیاسی و ایدئولوژیک این رویکردهای تروریستی فاشیستی، بعضا با برخورداری از موقعیت های برازنده سیاسی اجتماعی و تمسک به اصل "آزادی عقیده و بیان" بورژوایی، همچنان آزادانه و با یک "ظرافت" خاص بورژوایی، مبادرت به اشاعه و ترویج افکار و ایده های نفرت انگیز راسیستی می نمایند. آنها در پارلمان ها و چه بسا در سمت های بالای حکومتی هم، جایگاه متشخص خودشان را احراز و از همسویی و کمک های بی شایبه مطبوعات بورژوازی نیز برخوردار می گردند.
پس از وقایع 11 سپتامبر 2001، جورج بوش رئیس جمهوری وقت امریکا، در رأس هیرارشی قدرت سیاسی و بعنوان اولین مقام رسمی بلند پایه غربی بود، که گویا بتأسی از ایده های هانتیگتون دایر بر "رویارویی تمدن ها"، علنا درفش "دفاع" از ارزش های مدنیت غرب را برافراشته و از رسالت مذهبی خودش مبنی بر پیشبرد "جنگ صلیبی" که زیر نام "جنگ ضد تروریستی" شهرت یافت، نام برد!
لشکرکشی نظامی به افغانستان و عراق با همه بهانه ها، توجیهات و تبلیغات سیاسی ایدئولوژیک برای آن، که همه جا بذر های کشنده ای از سو ء ظن، بدگمانی، نفرت و احتقار ضد مسلمان ها می پاشید، نمی توانست اثرات گمراه کننده و سهمگین خودش را در اشاعه افکار و ایده های راسیستی ضد اسلامی و ضد آنچه غیر امریکایی و اروپایی میباشد، بجا نگذارد. از اینجاست که تمامی شعار های احمقانه راسیستی ــ مذهبی همین فاشیست آدمکش نارویجی را که حاکی از یک "حمیت و عصبیت کور مسیحی"، "مدنیت گرایی دروغین اروپایی"، "اسلام ستیزی یک جنگجوی صلیبی نوین"، "نفرت بی لگام ضد خارجی" و شعار های احتقار آمیز ضد کمونیستی او میباشند، نمی توان و نباید امری بدور از حیطه نفوذ تبلیغات و تحریکات عوامفریب و زورگویی های تباهی آفرین امپریالیست های امریکایی و ناتو به حساب آورد.
ده سال جنگ به اصطلاح ضد تروریستی ناتو به سردمداری امپریالیست های امریکایی که در نتیجه آن، جهانی را بخاک و خون یکسان نموده و هنوز هم می نمایند! ده سال اشاعه نفرت و کراهیت بی پایان علیه تروریست های اسلامی یا همان متحدین پارینه و همسنگران "جنگ سرد" که اینک به ناگهان ارزش ها و مدنیت غرب را گویا به مخاطره انداخته اند؛ ده سال اشاعه ترس و رعب، اعمال خفقان و نظارت پولیسی بر هر آنچه رنگ و بو و نمای ترقیخواهانه، انقلابی و کمونیستی دارد! و ... همه و همه نمی توانند اثرات نکبتبار خودشان را بر فکر، روان، احساسات و طرز عمل افراد، جماعات و جریانات همنوا با همین روند بجا نگذارند.
آری، بر یک چنین زمینه مادی حاصلخیزی میباشد که نطفه های افکار و احساسات بیگانه ستیزی مشمئز کننده و کراهیت ضد اسلامی بطور بی سابقه ای در "جهان آزاد و متمدن" جوانه زده، هسته ها و گروه های نو فاشیستی همه جا صف آرایی نموده، و احزاب و جریانات سیاسی راسیستی در گستره اروپا به نحوی متزاید رشد و توسعه یافته و بعضا به میزان قابل توجهی، آرای انتخاباتی، کرسی های پارلمانی و حتی پست های دولتی را به خودشان اختصاص میدهند؛ احزاب و جریاناتی که دامن زدن به نفاق و احساسات ضد خارجی، اسلام ستیزی و اشاعه نفرت علیه آنچه غیر اروپایی می خوانند، یک سیاست اعلام یافته و رویکرد علنی شان میباشد.
همین فاشیست آدمکش نارویجی هم، رویهمرفته خود عضو یک حزب به تمام معنا شناخته شده راسیستی بوده است، که در پناه سیاست خارجی ستیزی و ترویج افکار ضد اسلامی، در آخرین انتخابات پارلمانی در ناروی، 20 درصد آرا را کمایی نموده است؛ به همین منوال نمونه های مشابه یک چنین روندی سیاسی عقبگرایانه و راسیستی را همچنان در بسیاری از کشور های اروپایی میتوان مشاهده کرد، امری که بغایت نگران کننده و قابل تأمل میباشد.
از اینجا میشود نتیجه گرفت که آدمکش 32 ساله نارویجی که در روز 22 جولای، حمام خون برپا نموده است، نه یک فاشیست فطری مادرزاد، بلکه خود، روح و روان یک وضعیت سیاسی ایجاد شده به نحوی تصنعی، و محصول نابکار عملکرد های یک نظام سیاسی و مناسبات اجتماعی برخاسته از آن میباشد؛ او نه یک فاشیست منفردی که محض برحسب تلون بیمارگونه مزاجی و یا هم اختلال مزمن روانی ــ چنانچه مدعی گردند! ــ بناگهان تراژیدی "اوتویا" را آفریده است، بلکه یکی از هزاران بمب موقوتی میباشد، که اینک در لحظه معینی فقط در ناروی ترکیده و قویا انفجار نموده است.
پس فاشیست 32 ساله نارویجی، نه عامل منفرد و تنها خالق حقیقی یک تراژیدی میباشد، و نه هم صنیعه دست او را میشود پدیده ای یگانه و منحصر بفرد جامعه لیبرال ناروی قبول کرد.
تا جاییکه از اسناد انتشار یافته بر میآید، همین آدمکش فاشیست، برای اشاعه افکار، خواسته ها و تمایلات ضد بشری خودش، از طریق انترنت در مقیاس قاره مراوده و مراسله داشته، طوری که پیش از اقدام به عمل نفرت انگیز تروریستی در اسلو و اوتویا، نامه ای هم به آدرس های یک هزار (1000 ) نفر از همسرشتان خودش ایمیل می نماید!
این خود به تنهایی بیانگر آنست که همین فاشیست نارویجی، اگر تنها اکتور و آفریننده حمام خون "اوتویا" هم بوده باشد، ولی هیچگاهی یک فاشیست واحد و یگانه ای نمی باشد، که بطور استثنا قادر گردیده، چنین فاجعه ای هولناک بیآفریند!
جالب توجه است که "مانیفیست" قطور منتشر شده یک فاشیست خطرناک در صفحه انترنت و همچنان ارسال یک هزار نامه با مضمون و پیامی مشخص و آنهم قبل از اقدام به همین عمل شنیع تروریستی فاشیستی، هیچگاهی جلب توجه ارگان های تجسسی نظارت و کنترول چه در ناروی، چه در اروپا و امریکا را نمی نماید! شاید هم به این دلیل ساده که در محراق نظارت، کنترول و تجسس همین ارگان ها، عادتا تروریست های اسلامی مثل "القاعده" ...، و افراد و جریانات رزمنده انقلابی، آزادیخواه و کمونیست قرار می گیرند، نه افراد و جماعات راسیستی فاشیستی!
البته گذشته از افسردگی عمیق و تأثر توأم با یک حیرت و شگفت ناباورانه توده های مردم که قابل فهم هم میباشد، واکنش مقامات رسمی نارویجی در قبال رویدادهای اسلو و اوتویا و آنهم به زبان رهبریت بر سر اقتدار سوسیال دموکراتیک آنکشور را نمی شود به آسانی درک نموده و با آن همنوا گردید. تأکید آنها بر پیگیری همان سیاست متعارف تاکنونی و حراست از ارزش های لیبرالی جامعه متمدن غرب، ظاهرا نمایانگر آنست که دولت ناروی حداقل به شعار ها و خواسته های راسیستی یک آدمکش فاشیست و همسرشتان او تمکین نمی کند، که به شیوه های مختلفی می کوشند، جدیت "خطر نابودی اروپای مسیحی" را در اذهان همگانی القا، و با راه انداختن "حمام های خون"، رسالت خودشان را نیز بعنوان "جنگجویان نوین صلیبی" در جلوگیری از "اسلامی شدن اروپا" به نمایش بگذارند. دست رد زدن بر یک چنین سبکسری های جنایتکارانه راسیستی ــ فاشیستی را، می شود در حکم تدبیری اندیشمندانه و بازتابی از وفاداری به همان ارزش های لیبرالی "مدنیت پیشرو غرب" تلقی نمود!
با این وجود، پرسش اینست که این چگونه ارزش های لیبرالی یک جامعه آزاد و دموکراتیک میباشد، که برای افکار و گرایشات راسیستی ــ فاشیستی متضاد خودش هم مشروعیت دموکراتیک قایل شده، و به نمایندگان سیاسی، فکری و اعتقادی آنها، در تمامی عرصه ها و منافذ "جامعه آزاد" ، مجال تنفس و تبارز میدهد؟!
آری، مشروعیت دموکراتیک برای صحنه آرایی ها و مشاطه گری های جریانات و احزاب سیاسی راسیستی شناخته شده ای که، گردان های ضربتی فاشیستی شان، کشتار های جمعی و تراژیدی هایی از نوع همین "اوتویا" ها را می آفرینند!!!
پیداست که سیاست های رسمی حاکم بر "جهان آزاد"، نه به انگیزه های بروز رویدادهای جگرخراش بدست همین آدمکشان فاشیست توجه جدی مبذول میدارد، و نه به فلسفه وجودی و به اهداف آشکار و نهانی آنها؛ چون همه اینها، چنانچه گفته آمد، بخش لایتجزای ارگانیک خود نظام و محصول منطقی کارنامه های گوناگون آن میباشند.
اگر عکس العمل سیاست رسمی ناروی در برابر رویدادهای اسلو و اوتویا، همانا تأکید بر استمراریت ارزش های لیبرالی "جامعه آزاد" غرب میباشد، ارزش هایی که به راسیست ها و فاشیست ها همان آزادی و حقوق دموکراتیک را قایل میباشد، که برای تمامی آدم های معتقد به برابری انسان و ارزش های انسانی مثل آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی ...؛ همتایان آنها در گوشه های دیگری از همین "جهان آزاد"، در واکنش خودشان بیشتر بر محدود گردانیدن آزادی ها و حقوق دموکراتیک تمامی اعضای جامعه و آنهم از خلال تشدید نظارت و کنترول تجسسی ــ پولیسی بر آنها تکیه می نمایند!
هر دو گرایش متذکره، با چسپیدن به اصول دموکراسی لیبرال بورژوایی خودشان مبنی بر ضرورت رعایت "آزادی عقیده و بیان"، در نتیجه به راسیست ها و فاشیست ها همان حقوق و آزادی ها را میدهند، که به تمامی آحاد واقعا معتقد و متعهد به آزادی انسان و برابری انسان ها!
اینجا ملاحظه میگردد که نه این و نه آن گرایش هیچکدام، اصل مسئله یعنی موجودیت ایدئولوژی های راسیستی فاشیستی و تجلیات عملی شان را بمثابه اندیشه و عمل اجرامی ضد بشری، به زیر سوال نمی برند. با توجه به همین واقعیت و نقد آنست که فراخوان Mahnwahe مونستر هم بر این نکته آگاهانه تکیه می نماید که، فاشیسم نه یک باور، بلکه یک جنایت میباشد!
نه به راسیسم و به فاشیسم!
گزارشگر
پنجشنبه 28
جولای 2011