گفتنی یی از (بابا)
انتشار "بخش هفتم" خاطرات زندان (پلچرخی) رفیق کبیر توخی در (بابا) مصادف است با سیومین سالروز فراموش ناشدنی اشغال کشور توسط چکمه پوشان سوسیال امپریالیست شوروی سابق. اشغال نظامی افغانستان در 27 دسامبر 1979 پیامد منطقی و خونبار کودتای ننگین هفت ثور ــ 27 اپریل 1978 ــ بدست مزدوران خانه زاد کرملین، یعنی همان میهن فروشان خلقی و پرچمی بود، که بر زمینه چند دهه تمهید غدارانه امپریالیستی و پیشبرد برنامه های اسارتبار شان در تمامی عرصه های زندگانی جامعه، زیرکانه پی ریزی گردیده بود.
کودتای هفت ثور باند های آدمکش خلقی و پرچمی و تهاجم نظامی شش جدی اربابان اشغالگر شان، در واقع سرآغاز سه دهه درد و رنج، سیه روزی، خانه خرابی و مصایب جانکاه بی شمار میباشد، که اشغال کنونی کشور اینک بدست تبهکاران متجاوز امریکایی و متحدین شان در ناتو، تکامل خونین آنرا به نمایش می گذارد. عمق و گستره همین تراژیدی شکل گرفته بویژه بدست اشغالگران شرارت پیشه شوروی و امریکایی با همسویی مستقیم آستان بوسان بومی شان را میشود بگونه ای، با نسل کشی ها، ویرانگری ها و تبهکاری های خانمانسوز لشکریان چنگیزی در پیشینه تاریخ پرماجرای کشور، همطراز دانست.
یکی از ابعاد غم انگیز همین تراژیدی 30 ساله، همانا مسئله زندان و زندانیان و آنچه بدان تداعی میگردد، میباشد؛ توهین و تحقیر، شکنجه و عذاب، سرکوب و مقاومت، و اعدام های بی شمار فرزندان وفاشعار همین خطه دردخیز، بدست دژخیمان جفاپیشه رنگارنگ، آن واقعیت تلخ و جگرخراشی میباشد که در دخمه های تاریک و سیاهچال های خوفناک زندان و بدور از چشمان مضطرب و نگران خانواده ها و مردم ستمدیده کشور بوقوع پیوسته است.
خاطرات زندان (پلچرخی) رفیق کبیر توخی، گوشه بسیار ناچیزی از همین واقعیت جگرخراش است که اینک "بخش هفتم" آن در (بابا) انتشار مییابد.
آنچه که خاطرات زندان رفیق توخی را برازنده و متمایز میسازد، نه فقط اینست که ایشان چنان قربانی زنده و مستقیم ستم، اجحاف و اختناق میباشد که با وظیفه شناسی و یک جسارت مسئولانه، درد و رنج و آلام خود و همرزمان درون زندان خودش را بازگو میدارد، بلکه همچنان این واقعیت است که مقاومت همین زندانی دربند دیروزی، امروز هم پس از رهایی، در ابعادی متکامل در راستای همان اهداف عالیه و ایده آل های انسانی خود و یاران انقلابی اش، مصمم و پیگیر ادامه دارد؛ یارانی که نه فقط حسرت هوای آزاد خارج از بند و زندان سوسیال امپریالیسم و مزدوران خلقی و پرچمی را، بلکه حسرت جنب و جوش یک زندگی مبارزاتی و رستاخیز آزادیخواهانه ضد امپریالیست های ناتو به سردمداری امریکا و خادمین بومی دست نشانده شان در افغانستان اسیر و ویران گشته را، نیز با خویشتن شان در زیر زمین بردند!
رفیق توخی در خاطرات زندان خودش، از همه اینها برای ما، بعنوان یک زندانی پارینه مقاوم و شورشگر، روایت می نماید.
اگر مراد از نگارش تاریخ، شرح حوادث گذشته، درک و شناخت علل و اسباب رویداد ها ... و دستیابی به قانونمندی های تکامل اجتماعی میباشد، که با استمداد از همه، انسان متجسس و پویا در حرکت به پیش آگاهانه و هدفمند، مسیر درستی را انتخاب می نماید؛ تأمل در خاطرات انباشته و متراکم یک زندانی دردمند ولی مقاوم و شورشگر هم، تقلایی خواهد بود همچنان آگاهانه در همین راستا، که زندانی گذشته ما، اینک روزنه آنرا برخ ما گشوده است.
افزون بر همه، آنچه که مطالعه، تدقیق، تعمق و برخورد انتقادی به خاطرات زندان رفیق توخی و نوشته هایی از این دست را برما ضروری میسازد، درک و پذیرش این واقعیت زننده، دردناک و گریزناپذیر است که، روایت های زندان (پلچرخی) کبیر توخی، نه یک گذشته سپری گشته، بلکه همچنان واقعیت حی و زنده کنونی و اختناق مستولی بر حیات جامعه اسیر ما را برای ما بازگو میدارند؛ مگر نه اینست که همین اکنون، نسل دیگری از یاران همرزم و در مجموع مردم آزاده دیارما، نه فقط در زندان های مخوف نهانی و آشکار اشغالگران امریکا و ناتو و ارتجاع خادم ایشان، بلکه در زندان بزرگی بنام افغانستان اشغالی و اسیر، به ستوه آمده اند!
همان دژخیمان و جلادان بی وجدانی که دستان شان تا مرفق بخون یاران همرزم و در مجموع بخون مردم ستمدیده ما آلوده میباشد، کنون هم با همان ابزار، با همان نیات و با همان پشتوانه های امپریالیستی و ارتجاعی، هردم سلاخی می نمایند!
خاطرات زندان (پلچرخی) کبیر توخی، دقیقا همین واقعیت تلخ و زننده را بدور از هر تفنن و آلایشی به تصویر می کشد، که نمیتوان و نباید بر آن، چشمان خودمان را فرو بندیم!
زنده باد آزادی!
مرگ بر امپریالیسم و ارتجاع!
همیشه و جاودان باد نام و یاد رزمندگان راه آزادی و انقلاب!
ــ بابا ــ
27 دسامبر 2009