www.baaba.eu

 

 

 

گریه جانگداز مبارک بر کشته قذافی!

ترجمه و تفسیر: کاوشگر

"پس از آنکه مبارک خبر کشته شدن قذافی را

دریافت می دارد، گریه کنان حالش بهم می خورد"

 

"به گزارش مطبوعات محلی مصر روز شنبه 22 اکتبر، یک منبع پزشکی فاش ساخت که رئیس جمهور برکنار شده مصر حسنی مبارک، بعد از دریافت خبر کشته شدن سرهنگ معمر قذافی و مشاهده تصاویر او، حالش بهم می خورد.

همین منبع می گوید، بمجرد شنیدن این خبر وحشتزا، حسنی مبارک را که در مرکز صحی بین المللی تحت بازداشت احتیاطی بسر می برد، یک حالت گریه شدید هستریک فرا میگیرد، حالتی که اگر مداخله پزشکان که برایش قطره های آرامش بخش دادند نبود، قریب بود قلبش را از تحرک باز دارد.

گزارشات همآهنگ مطبوعاتی خاطرنشان ساختند که رئیس جمهور برکنار شده مصر، آنگاهی که مشاهده کرد، قذافی کشته شده است، حالتی از بیم و هراس شدید بر وی مستولی گشته، و از ترس اینکه به عین سرنوشت دچار گردد، به نحوی هستریک شروع به گریه کرد. در همین ارتباط اشاره می شود که نیرو های امنیتی مصری، به حضور خودشان در محوطه مرکز صحی تمرکز بیشتر بخشیده، و اقداماتی امنیتی را در آن طبقه ساختمان که بخش مربوط به مبارک واقع شده، تشدید نمودند.، خاصتا که او در حال حاضر، به اتهام کشتار  انقلابیون در هنگام شعله ور شدن انقلاب 25  جنوری، محاکمه میگردد. قابل یادآوری است که، مبارک و قذافی را علایق خوبی بهم پیوند میداد.

منابع مطبوعاتی مصر برملا ساختند، که آنها اسنادی را از مقر "اداره مبارزه با زندقه" در طرابلس، پیرامون حذف فزیکی مصری های اعضای جماعت اسلامی مصر در لیبیا بدست آورده اند، که توسط شبکه های امنیتی لیبی در سال 2007 ، در همکاری میان هر دو رژیم حسنی مبارک و معمر قذافی در آن هنگام بعمل آمده است."

***

این بود خبری که حدود یکنیم ماه قبل در مطبوعات مصری انتشار یافته و ترجمه آن، اینک به اطلاع خواننده فارسی زبان می رسد.

چگونگی سیر وقایع و رویداد های حادث در خاورمیانه و شمال افریقا، در واقع از ماه های متوالی بدینسو،  کماکان اذهان عامه جهانی را بخود معطوف می دارد. سال 2011  در گستره همین جغرافیای سیاسی ــ از تونس، مصر، لیبیا، تا بحرین، یمن، سوریه و ... ــ  عمدتا با خیزش های توده ای دوامداری تشخص می یابد، خیزش هایی که به "بهار عربی" موسوم، و به همین عنوان هم شهرت یافته اند.

اگر "بهار عربی" بدلایلی ــ چه ذاتی و چه توطئه های امپریالیستی ــ نتوانست به اعتلای کیفی انقلابی رسیده و موجب دگرگونی های رادیکال سیاسی اجتماعی در حیات توده های زحمتکش و تحت ستم همین جوامع گردد، با این وجود اما در عرصه مبارزات آزادیخواهانه و ضد ارتجاعی خلق های منطقه، بطرزی بی سابقه افق های دلگرم کننده و نوی را گشوده، و بسی از حکام مستبد و فاسد آنرا، که توگویی بعنوان ملک طلق و حق خداداد فردی، خانوادگی و قبیله ای، عمری بر عرش اعلای خودکامگی و  مطلق العنانی لمیده بودند، قهرا به زیر کشیده و پوزه شانرا بخاک مالید، که این بذات خودش، منظره ای بوده بسیار شورانگیز و فراموش ناشدنی! داستان بن علی در تونس، جایی که "بهار عربی" بدایتا در آن زاده شده  و دیری نگذشت که شعله های سرکش آن به سرعت در سراسر منطقه زبانه کشید، و همچنان داستان حسنی مبارک میراث خوار "فرعون مصر"، بر همین روال رقم خورد.

سرنوشت رقتبار "قیصر" خودساخته افریقا یعنی معمر قذافی سرهنگ لیبی، از ابتدا تا انتها، بدلیل مداخله مستقیم و عریان فاشیستی امپریالیست های (ناتو)، که "بهار" مردم ستمدیده این کشور را توطئه گرانه دزدیدند، بگونه دیگری رقم خورد ــ سرنوشتی که چنانچه در گزارش آمده در بالا مطالعه می نماییم، چه بسا همتای مصری او را، حتی در پناه حصار بدور از تیررس رزم خروشان مردمی، به تب لرزه مرگ انداخته است!

باری، گریه حسنی مبارک بر کشته قذافی و حالت اغمای او، در هر مفهومی که بکوشند از آن استنباط کنند، نمی تواند بیان گویای کنش برانگیخته شده عاطفی یک فرد واجد احساس طبیعی انسانی معنی گردد، چون تجربه عملی زعامت 30 ساله او  بمثابه یک دیکتاتور مستبد و خون آشام، به عینه نشان داده است، که او بگونه هر سردمدار مرتجع و مستبد دیگری، فاقد یک چنین خصال انسانی میباشد.

او بعنوان جانشین رئیس جمهور کشته شده اسبق مصر ــ انور السادات ملقب به "فرعون مصر"، شخصی که با سیاست تکروی تسلیم طلبانه خودش مبنی بر امضای قرارداد یک صلح خفتبار با اسرائیل (قرارداد کمپ دیوید در سپتامبر 1978) ، مرتکب بزرگترین خیانت تاریخی در حق خلق های عرب و بویژه خیانت به داعیه مردم فلسطین گردید ــ  وارث و حافظ یک "سنت" خیانت پیشگی بوده است، طوری که تا هنگام برکناری اش از سریر قدرت دولتی، مجدانه در همین راستا حرکت کرده و  به همین مناسبت نیز، پاداش های زیادی از جانب امپریالیست ها از جمله رشوه های میلیاردی سالانه امپریالیسم امریکا را کمایی میکرد، که یک بخش قابل ملاحظه آن به حساب های شخصی خانوادگی سرازیر می شد:

مبارک در سراسر مدت حکمرانی 30 ساله، که مردم عرب بر او لقب "گاو خندان" را نهاده بودند، البته در تبانی و در پناه اربابان امپریالیستی و صهیونیستی خودش، همواره زور گفته، سرکوب و شکنجه کرده، به زندان انداخته، مخالفین سیاسی خودش را چه بسا در خارج از قلمرو حکمرانی، مورد پیگرد قرار داده، تصفیه بدنی نموده، دزدی و اختلاس کرده، و سرانجام بر همین خیزش های برحق آزادیخواهانه توده ای مردم مصر، از زمین و آسمان فرمان شلیک و تیر اندازی صادر نموده و ... خلاصه که از هیچ ظلم، ستم و جنایتی در حق توده های تحت ستم مردم کشورش فروگذار نکرده است.

نه ریزش خون و پیکر های تکه تکه مبارزین و مخالفین سیاسی در  سلاخ خانه های رژیم مستبد وابسته به امپریالیسم مصر هیچگاهی وجدان "انسانی" او را تعذیب کرده، و نه هم ضجه ها و فریاد های همیشگی مادران و وابستگان همین قربانیان، احساس و عاطفه "انسانی" او را برانگیخته است، چون رویکرد به شکنجه و سرکوب، و تمکین بر زور و زورگویی برای مبارک، همانند هر مستبد و هر نظام استبدادی تاریخ، رمز بقا و استمرار سلطه قهار یک دستگاه ارتجاعی خادم امپریالیسم بوده است، که او عمری در رأس هرم آن لمیده و از آن نمایندگی کرده است.

البته مبارک بخوبی می داند که  توده های مردم مصر در آن موقعیتی قرار ندارند که بتوانند او را به سرنوشت قذافی برسانند، زیرا رژیم سرکوبگری که او به سهم خودش، بنیان سلطه قهار استبدادی اش را گذارده و عمری از آن سرپرستی نموده است، هنوزهم با همه ارکان و ارگانش دست نخورده و پابرجا بوده و حمایت و معاونت اربابان امپریالیستی را نیز با خود دارد، و تا آنجا که در حیطه امکان شان باشد، از نعش وی هم محافظت خواهند کرد؛ و صد البته که او همچنان بر این امر نیز کاملا وقوف دارد، که این نه توده های مردم لیبی، بلکه گارد ویژه امپریالیست های متجاوز فرانسوی بودند که با مداخله عملی و مستقیم خودشان، زمینه قتل فجیع قذافی را آماده ساختند!

ترس و گریه مبارک بیشتر از آن روزی است که مبادا خشم و نارضایتی توده های بپاخاسته مردم مصر، سرانجام به سمتی ارتقا یابد که در مسیر پیشرونده تکاملی خودش، بسان رودی خروشان بنیاد هر مانعه، حصار و مرتجعی را برکنده و همچون خس و خاشاک از سر راه خودش جاروب نماید؛ این همان  انقلاب واقعی آزادیبخش است که کابوس خواب و بیداری امپریالیست ها و سگان زنجیری شان را میسازد. بر همین حالت و در واهمه از یک چنین روزی است، که مبارک و همگنانش سراپا لرزیده و به گریه می افتند!

حالت مذلتبار و گریه های خفت آور مبارک، بازهم مبین این واقعیت است، که مرتجعین از هر قماشی که باشند، غول های پاگلینی بیش نیستند!

مبارک چه به سرنوشت قذافی دچار گردد یا نگردد،  توده های بپاخاسته مردم مصر البته همین اکنون قضاوت خودشان را نموده و او را زنده به  گورستان تاریخ فرستاده اند!

 

                                                       کاوشگر             

                                                 14 دسامبر 2011                

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu