www.baaba.eu

 

 

 

شریف سنجیده

19/11/2009 

 

نقدی بر چیستان دموکراسی

 

                                    نئی   رسته   بر   بالای   دیوار                                               

گرانسر ناتوان ساقه و نازک ریشه        

                             

دراین اواخر نبشته ای تحت عنوان "رگه های استبداد در چیستان دموکراسی " در سایت   گفتمان به نشر رسیده است نویسنده که خودراچیز فهم میگیردودیگران را به خیال پردازی متهم میسازد در این مقاله از هر چمن سمنی واز هر باب سخنی بمیان آورده است .از متن این نبشته پیداست که نویسنده با بسیاراشتیاق کوشیده است مفهوم دموکراسی رابر قشر روشنفکر افغانستان روشن نموده وآنهارا با مفهوم دموکراسی  آشناسازد . بیائید از قلم خود نویسنده بخوانیم "هدف از این نبشته البته در قدم اول روشن ساختن مفهوم دموکراسی است.گرچه خود این واژه همه چیز را به وضاحت بیان میکند"نویسنده فکر میکند با اطفال پنج شش ساله صحبت میکند وبرای آنها درس دموکراسی میدهد در حالیکه سالهاست تحصیلکرده ها و روشنفکران کشورما به این واژه آشنائی دارندودهه دموکراسی قلابی رانیز آزمایش نموده اند. بیائید ببینیم نویسنده چیز فهم ما از دمو کراسی چه بر داشت دارد "بنأ اگر تعریف های که از دموکراسی شده است به کنار بگذاریم وبه زبان بسیار ساده وخودمانی  صحبت کنیم مفهوم دموکراسی چیزی نیست مگر همان حاکمیت مردم "نویسنده از یک طرف لاف از روشن ساختن مفهوم دموکراسی میزند واز طرف دیگر ساده اندیشانه " تعرف های دموکراسی را به طاق نسیان میگذاردوصرف به ترجمه تحت الفظی آن اتکا میکند که دموکراسی یعنی حاکمیت  مردم و حاکمیت مردم یعنی دموکراسی .اگربسادگی قبول نمائیم که دموکراسی حاکمیت مردم معنی میدهد. پس حاکمیت مردم آنست که مردم خودشا ن صاحب سر نوشت خویش باشند.دموکراسی یکی از انواع حاکمیت میباشدووجه مشخصه آن با نظام استبدادی تبعیت اقلیت از اکثریت وبرسمیت شناختن آزادی هاوحقوق مساوی افراد واتباع جامعه میباشداما این تعریف وتوجیه صرف شکلی وصوری است که جامعه شناسی بورژوازی بدان بسنده میکند وتوسط این تعریف وضع واقعی وعملی موجود جامعه راجدا از شرایط اقتصادی واجتماعی یک جامعه بر رسی کرده ونادیده میگیرد.نتیجه این بر رسی صوری همانا ادعای "دموکراسی خالص "ویا بزعم نویسنده ما "دموکراسی ناب"میباشد که ماهیت اجتماعی وطبقاتی ،تضادهاومبارزه طبقاتی رانفی میکند. رفرمیستها وعوام فریبان ادعای چنین دموکراسی را دارند وآب در هاون دموکراسی میکوبند.هر نوع دموکراسی بمثابه شکلی از سازمان سیاسی جامعه در آخرین تحلیل به نفع شیوه تولیدومناسبات تولیدی خاص ومعین یک جامعه خدمت نموده وتوسط آن تعین میگردد.مضمون ،ماهیت وشکل دموکراسی در طول تاریخ پا بپای تکامل جامعه رشد نموده ووابسته بفرماسیون های اقتصادی واجتماعی مربوطه میباشدوبا مبارزه طبقاتی پیوند ناگسستنی دارد.در جامعه برده گی دموکراسی یکی از اشکال حاکمیت برده داری بود وبرای  سلطه برده دارا ن (که یک طبقه ستمگر بود)کار نموده ودر خدمت ان قرار میگرفت. دموکراسی در جامعه بورژوازی یکی از اشکال حاکمیت بورژوازی بوده وبرای سلطه بورژوازی(که یک طبقه استثمارگر واستعمارگراست )کار نموده ودر خدمت ان قرار میگیرد .بورژوازی که در ابتدا خصلت مترقی وضد فئودالی داشت به اثرخواست ها  فشارومبارزه توده ها ،مردم را دراحترام به حقوق وآزادیهای اجتماعی وانتخابات ،آزادی بیان ومطبوعات (که صوری وشکلی است)تا جائی ذینفع میسازد،ولی دستگاه دولتی با تمام سازوبرگش ارتش پولیس وشبکه های جاسوسی ومطبوعاتی اش در صددآن میشود تا توده ها وزحمتکشان را از شرکت در حیات سیاسی باز داشته جلو هرگونه حرکت آنهارا گرفته ومانع بقدرت رسیدن آن ها شود.دموکراسی خالص  یا "ناب "همانقدر مضحک وخنده آور است که دموکراسی اسلامی.زیرا در جامعه که همه مردم آن از حقوق وآزادی های سیاسی واجتماعی برخوردار نباشند ودولت بزور سرنیزه بالای مرم حکومت نماید  دموکراسی برای همه جز خدعه ونیرنگ چیز دیگری نیست. بیائید ببینیم که نویسنده چیز فهم ماحتی با نظریات متفکرین دموکراسی بورژوازی هم سر سازگاری ندارد .در قدم نخست بهتر است با زبان خود متفکرین دموکراسی(دموکراسی بورژوازی) با نویسنده صحبت نمائیم.

 کسانیکه به نظریات متفکرین دموکراسی  بورژوازی مانند مونتسکیو وژان ژاک روسومبنی بر حاکمیت ملی ،آزادی وبرابری آشنائی داشته باشند میدانند که منظورآنها از حکومت دموکراسی آنست که مردم خود صاحب اختیار خود باشند (نه امپریالیزم امریکا وقوای ناتو) قدرت حکومت در دست مردم ونمایندگان شان باشد ( نه در دست 42 کشور خارجی) وتمام قدرتهای حاکم بر مملکت ناشی از مردم شناخته شود (نه از امپریالیزم امریکا وقوای ناتو) لازمه چنین حکومتی آنست که هیچکس صاحب مقام رسمی نباشدمگر آنکه مردم آزادانه آن را قدرت داده باشدوقدرت واراده اونیز در اختیار وتحت نظارت مردم باشد ( نه تحت اختیار ونظارت امپریالیزم امریکا وقوای ناتو). مشکل نویسنده ما اینست که هنوز با  شناخت واژه مردم مشکل دارد.نویسنده دولت دست نشانده ،امپریالیزم امریکا وقوای ناتو را مردم فکر میکند. امااکثریت عظیم  مردم افغانستان را که هر روز تحت بیرحمانه ترین ووحشیانه ترین نوع بمباردمان های هوائی قرار میگیرند واز کوچکترین امتیازات مادی ومعنوی برخوردار نیستند ودر فقر وسیاه روزی مداوم به سر میبرند.در جمع مردم شمار نمیکند نویسنده چیز فهم ما چون دموکراسی یونان باستان را الگو قرار میدهد بدین لحاظ توده های فقیر ومحروم افغانستان رانیز از لست مردم خط میزند .در دموکراسی یونان باستان برده ها باوجود آنکه اکثریت مردم راتشکیل میدادند در جمع مردم بشمار نمیرفتند  گذشته از اینکه در جامعه دموکراسی باید آزادی وبرابری باشد (نه استبداد وحاکمیت مذهبی). نویسنده در جائی از اختلافات که بر سر مفائیم حاکمیت مردم وجود دارد صحبت میکند ومثال های گوناگونی رقم میزند "یکی کلمه مردم رابه امت اسلامی مساوی میداند.دیگری کارگران را تحت عنوان مردم بحساب میاوردوباز یکی هم سرمایداران رامردم میداند..."حال از نویسنده چیز فهم باید پرسید که بنظر شما  مردم کیست وحاکمیت مردم چیست ؟  وبا کدام این مثالها موافق هستیدآیاجمهوری اسلامی ایران یک نظام دموکراسی است یایک نظام اسلامی؟ فکر میکنم به نظر نویسنده جمهوری اسلامی ایران یک نظام اسلامی واستبدادی است نه یک نظام دموکراسی .امااگر سوال شود که جمهوری اسلامی افغانستان چطور ؟ باز نویسنده مکث میکند ودر تلاش میافتد تا به هر شکلی شده است آن را دموکراسی توجیه نماید ودر اذهان عامه آنرا دموکراسی نوپای جلوه دهدونهال آن را آبیاری نماید تا آدمکشان مثل خلیلی و فهیم به کرسیهای معاونیت اول ودوم  ریاست جمهوری و وطن فروشان وخائنین مثل گلاب زوی ،رنجبر،ربانی وسیاف وامثالشان به کرسیهای شورای ملی تکیه زنند( قربان شوم خدارا  یک بام ودوهوارا).روسو میگوید:"تمام افراد بشر آزاد ومساوی خلق شده اند وهیچیک ازآنها بر دیگری بر تری نداردوحق ندارد بر همنوعان خود مسلط شود ونیز زور ایجاد هیچ حقی نمیکند تنها چیزی که میتواند اساس قدرت مشروع وحکومت بر حق را تشکیل دهدقراردادهائی است که برضایت بین افراد بسته شده باشد " (آیا دولت دست نشانده کرزی که نویسنده چیز فهم ما آن را دموکراسی نوپای توجیه میکند بزور بالای مردم تحمیل شده است یا به رضائیت مردم روی کار آمده است) نویسنده میداند که دولت دست نشانده کرزی به اثربمباردمان و تجاوز قوای امریکاو ناتووهمکاری احزاب جنایتکار اسلامی در افغانستان بوجود آمده است نه به اساس انتخابات واراده آزاد مردم.اما بگفته مردم خودرا شیر غلط میزند .در ک نویسنده از دموکراسی به زمان قرون وسطی بر میگردد در حالیکه امروز تعاریف جدیدی از دموکراسی بمیان آمده است " نظامی که به مخالفان اجازه شرکت در انتخابات را نمیدهدیا مخالفان را در فشار میگذاردواز فعالیت آنان جلوگیری وانتشارات آن هارا سانسور میکندویا پخش آنهارا مانع میشودویا آن که در رای هاوشمارش آنها تقلب روامیدارد دموکراتیک نیست " سامویل هانتینکتون                         

اما به نظر نویسنده دولت  دست نشانده کرزی که با یک ملیون وسه صد هزار رای تقلبی ریکارد جهانی (انتخابات تقلبی) را درجهان قائم نمود، هنوز هم نظام دموکراسی است

نویسنده میداند که اگر به تعاریف مختلف که از دموکراسی بمیان آمده است رجوع نماید وآن را با دولت دست نشانده کرزی مقایسه نماید .هیچ جای برای دموکراسی در دولت دست نشانده کرزی باقی نمیماندنویسنده که در اول از تعاریف دموکراسی صرف نظرمینماید بعد متوجه میشود که مسائل به این سادگی نیست در جائی مینویسد:"تمام انسانهای را که در یک جامعه زندگی مینمایند بعنوان انسان هایی بشناسیم که دارای حقوق مساوی انداگر که حق وحقوقی وجود داشته باشد وهمه را در تحت عنوان مردم بشمار بیاوریم وحاکمیت را هم به همان مفهوم را یجش یعنی داشتن یک نظام بپذیریم وآگر آن را به زبان ساده بیان کنیم دموکراسی میشود حاکمیت مردم یعنی در یک جامعه که همه مردم خود برای خود یک نظام را بوجود میاورندومهمتر از آن اینکه هر زمانی که خواسته باشند به همان طریق که این نظام را بوجود آورده اند با استفاده از همان طریق هم بتوانند این نظام را تغیر بدهند میشود گفت که در این جامعه حاکمیت مردم یا دموکراسی وجودداردکه البته یگانه راه دست یافتن به این معمول همان پذیرفتن میکانیزم اقلیت واکثریت است که از طریق ابراز آزادانه مردم بوجود میاید". نویسنده که عادت به تناقض گوئی دارداز یک طرف از" حق وحقوق مساوی " واز جامعه ای صحبت میکند که "همه مردم خودبرای خودیک نظام را بوجود آورند "و لی در جای دیگر مینویسد اینکه در یونان باستان برده ها حق رای نداشتند وبنأ در جمع مردم بشار نمی آمدند ویا در اروپای یک قرن قبل زنان از حق رای دهی وشرکت در تصمیم گیری های سیاسی محروم بودند هیچ خدشه ای به مفهوم ومعنی دموکراسی وارد کرده نمیتواند.نویسنده که همیشه لاف از تفکر واندیشه میزند ودیگران را به زعم بیمارگونه خویش دگماتیست میخواند در این جا به سطح یک راوی ساده اندیش بورژوازی تنزل میکند اگر دریونان باستان بردهداران برده هارا در جمع مردم شمار نمیکردند، نویسنده به آن کدام اعتراضی ندارد وکورکورانه آن را قبول میکندوحاکمیت آن را هم حاکمیت اشرافی نی بلکه حاکمیت مردم میخواند .                                                           

به نظر نویسنده چون درجامعه بردگی برده هابحیث مردم شناخته نمیشدند.بنأ شرکت نکردن آنها در حاکمیت هیچ خدشه ای به دموکراسی وارد نمیکند.نویسنده اگر یکبار به خود زحمت دهدودرمورد کلمه مردم دقت نماید باز متوجه میشود که بردگان در جامعه بردگی جزاساسی مردم راتشکیل میدهند بخاطرکه تعدادآنها از نگاه کمیت پنج برابر طبقه اشراف بود .اما طبقه اشراف به زور وجبر آزادی آنها راسلب کرده بود وحتی آنهارا در جمع انسان شمار نمیکرد.بنأ دموکراسی وحاکمیت یونان دموکراسی وحاکمیت  برده داران بود نه دموکراسی وحاکمیت  مردم .زیرا برده ها هیچگونه حق رای وحق انتخاب را نداشتند.پس چطور میتوان حاکمیت یونان را که حقوق بخش عظیمی از مردم خویش را پایمال نموده بود حکومت مردم توجیه نمود .بهتر آنست که نام همچو حاکمیت را حاکمیت مردم نه بلکه حاکمیت اشرافی ویا حاکمیت برده داران نام گذاری نمود  ونظام آن را نظام دموکراسی برده داری نام نهاد. در جوامع سر مایداری اروپا که بگفته نویسنده "یک قرن قبل زنان از حق رای دهی محروم بودند". دموکراسی صرف برای مردان وجود داشت نه برای زنان .

پرواضح است  که درجامعه طبقاتی دموکراسی  برای همه وجود نداردوخصلت طبقاتی دارد وتازمانیکه حق وحقوق عده ای مردم پایمال میشود وبخش از مردم یک جامعه مثل یونان باستان جز مردم بشمار نمی آمدند  دموکراسی  خصلت طبقاتی داشته وحاکمیت یک طبقه است بالای طبقه دیگروسخن گفتن ازحاکمیت مردم سخن بیهوده ای بیش نیست.وقتی از  مردم صحبت مینمائیم باید برده ها وزنان رانیز جز مردم بشمار آوریم در صورت که برده ها و زنان در ساختار وبوجود آمدن حکومت نقش نداشته باشندواز حق رای محروم باشند پس چطور میتوان آن حکومت را حکومت مردم نامگذاری نمود.واژه های سیاسی راکه بالای نظامها ی دولتی نامگذاری میشودنبایدمانند نویسنده کورکورانه آن را قبول  نمائیم بلکه  در عمل باید متوجه باشیم که نام آن نظامها با عملکرد آنها همخوانی دارد یاخیر. نویسنده متفکر ما که زمین وزمان راگز میکندولاف از آسمان وسخن از ریسمان میزند ونظام دموکراسی را حاکمیت مردم تعریف  وتوجیه میکند.جوامع ونظامهای  را که نصف ویاحتی بیشترمردم آن از حق انتخاب محروم میباشند نظام دموکراتیک  جلوه میدهد

.عجیب اینست که نویسنده با پرروئی میخواهد نظام دست نشانده کرزی راکه متشکل از تمام خائنین ملی ،احزاب جنایت کار اخوانی ،باندهای جنایتکار خلق وپرچم ،تکنوکرات های وطن فروش ،خائن ،دزد ورشوت خورتشکیل شده است وتا گلو در فساد اداری واجتماعی غرق میباشدو هیچ نوع مشروعیت مردمی ندارد وبه زور سر نیز ه ،کشتار وبمباردمان صدها هزار از هموطنان ما بوجود آمده است نظام دموکراسی جلوه دهد. نویسنده خوب میداند که اگر قوای تجاوزگر امریکا وناتو یک روز از افغانستان خارج شوند جمهوری اسلامی افغانستان (بزعم نویسنده دموکراسی ) سقوط میکند .امپریالیزم امریکا وقوای ناتو با توپ ،تانک بمباردمان وار سا ل ملیون هادالرپول نقدوبکار گرفتن ده ها هزار جواسیس ووطن فروش مذهبی وغیرمذهبی میخواهدبالای مردم قبول نماید که رژیم دست نشانده کرزی رژیم دموکراسی است . نویسنده چیز فهم ما بازبان  بیزبانی واستدلال کورکورانه وچرندیات لایعنی میخواهد این کار رابسادگی انجام دهد که نظام دست نشانده کرزی نظام دموکراسی است.درجائی مینویسد:"ما نباید به دموکراسی مانند یک بسته مکمل نگاه بکنیم که به مجرد باز کردن این بسته وبه کار گرفتن آن همه خواستها وآرزوهای هزارساله ما برآورده میشود.فراموش نکنیم که دموکراسی میتواند هتلرهارا با کوره های آدمسوزی اش برای بشریت به ارمغان آوردهمان طوری که هر نظام دیگر این قابلیت رادارد. دموکراسی میتواند بم اتم تولید واستفاده نموده وهزاران انسان را نیست ونابود کند. دموکراسی میتواند قرن ها خون کشورهای جهان سوم رامانند جوک بمکدواما دموکراسی این امکان را هم در اختیار ما میگذاردکه راه های غیر از این هارا انتخاب نمائیم".نویسنده میخواهد برای مردم درس دهد که دموکراسی(بخوان دموکراسی بورژوازی) بمباردمان دارد خون مکیدن دارد وحتی بمب اتوم دارد .پس باید آن را قبول کرد وباید نهال آن را آبیاری نمود واه واه به این دموکراسی."کوه موش زائید "این بار اول است که نویسنده ما نیم رخی از حقیقت را اعتراف میکند ولی نیم رخ دیگر آن را در پرده استتار میپوشاندوآن اینست که دولتهای کثیف سرمایداری وامپریالیستی که نظام های سیاسی آن رادموکراسی بورژوازی تشکیل میدهدبه غارت ،چپاول بمبارد وکشتن ومکیدن خون خلق ها میپردازد.این نوع نظام ها نه نظام های ملی ومردمی اند بلکه نظام های دموکراسی بوژوازی میباشند زیرا بورژوازی بخاطرانباشت سرمایه و منافع طبقاتی اش دست به چنین جنایات هولناک میزند .هرگا ه این دولت هارانظامهای دموکراسی بورژوازی نه بلکه مانند نویسنده نظامهای دموکراسی خالص یاناب اطلاق نمائیم در حقیقت  در حق بخش عظیم از مردم که مورد استثمار وستم قرار گرفته اند جفانموده ایم وبه یک مبلغ صادق بورژوازی مبدل شده ایم .دموکراسی که بمب اتوم استعمال میکند دمکراسی که کوره های آدمسوزی را مشتعل میسازد دموکراسی که سال هاست خون جهان سوم را میمکد  پشیزی ارزش ندارد این دموکراسی دموکراسی بورژوازی است نه دموکراسی برای همه.مااین نوع دموکراسی را جفا در حق مردم میدانیم نه تنها آن راقبول نداریم بلکه با تمام قوا برضد آن مبارزه مینمائیم. در آخر برای نویسند ه چیزفهم ماباید خاطر نشان سازم که غیر از دموکراسی بورژوازی که بمب اتوم استعمال میکند ، کوره های آدمسوزی رامشتعل میسازد وخون خلق های جهان را میمکد.جامعه انسانی دیگری هم وجود دارد که یا نویسنده از درک آن عاجز است ویا عمدأآن را انکار میکندو در آن نه جائی برای استعمال بمب اتوم وجوددار ونه جائی برای کوره های آدمسوزی ونه جائی برای مکیدن خون انسان از انسا ن که باید برای تحقق آن مبارزه نمود.                                                            

"بگذار هزار گل بشکفد و هزار مکتب سیاسی با هم رقابت نماید سر انجام گل انقلاب شگوفان خواهد شد"

 

                                                                                                                                                                 شریف سنجیده

                                                                                                                                                                  19 نوامبر 2009
 

 

 

Copyright © 2007 by baaba.eu