www.baaba.eu

 

 

 

پیرامون بحران اضافه تولید کالائی

در شیوه تولید کار مزدوری و سرمایه

 

نوشته: ج. ا. پ

                

 بحرانات سرمایه داری                                                 

قبل از آنکه به اصل موضوع تماس بگیریم ،باید توضیح دهیم که ایدیولوگهای سرمایه داری جهانی در امروز زندگی سعی و تلاش بیهوده میکنند تا برای فریب اذهان توده های میلیاردی مردم بوسعت کره ارض جعل کاری کنند و بنام "تیوری های علمی" این و یا آن فرضیه و خیال پردازی را لباس "حقیقت" ببر کنند و معلول ها و عوارض تالی بحرانات را جای علت اصلی بگذارند و بدین طریق با وسایل متنوع ملامتی و عیب" اصلی" را بگردن این ویا آن نهاد بگذارند و گویا چنین ادعا براه اندازند که چون نظام "کمونسیتی " (بخوان سوسیال امپریالیستی شوروی ُُمرد و تاریخ به پائین خود رسید)! لذا "نظم نو جهانی" یعنی نظام امپریالیستی که در آن سرمایه مالی امپریالیستی بر قاف تا قاف جهان سیادت دارد ،نظام "مستولی" و "مداوم""سرنوشت" جهان بشری است که زیر عنوان "عصر سرمایه داری لیبرال"! ببازار عرضه میشود

البته در  این مورد گفتنی های لازم را در  جاهای  خاص  درج  این  نبشته   خواهیم کرد.حال اجازه دهید بحرانات را از موقف ایدیولوژی پرولتاری مارکسیسم-لنینیسم به تحلیل بگیریم

  اقتصاددانهای بورژوازی معمولأ در سالهای   شگوفایی شیوه   تولید   سرمایه داری بهبود نسبی وضع طبقه کارگر را در نظر گرفته و این امر را با ازدیاد مزدکار توجیه می کنند.یعنی به اصل شیوه تولید کارمزدوری و سرمایه داری عطف توجه نمیکنند.

این ها اغلبأ سیکل اقتصادی سرمایه داری را که حداقل شش-هفت سال را در بر میگیرد به حساب نمی آورند.                                                                      

"در اساس در اقتصاد سیاسی نباید هیچگاهی اعداد برخی از سالها را ملاک قرار دهیم تا از آن قوانین عالی استخراج کنیم.باید همیشه اوسط آنها را ضمن شش-هفت سال در نطر گیریم.باید همیشه اوسط آنها را ضمن شش–هفت سال در نظر گیریم .آن فرصت زمانیکه در آن صنایع معاصر مراحل مختلف شگوفایی ،اضافه تولید،بحران ورکود را ازسر می گذرانند و بلااجتناب دایره(سیکلش) را تکمیل میکند"(کارل مارکس،مجموع آثار،جلد چهارم ص 450 در اثر "سرمایه داری"شمیت ص (13) زبان المانی.

توجه کنید که بحرانات چه بحرانات متناوب اقتصادی در دوران رقابت آزاد سرمایه داری باشد،یابحرانات مزمن(عام) در عصر امپریالیسم وصف شیوه تولید صنعتی کالایی سرمایه داری است،که در آن تولید صنعتی به رکود مواجه شده به عوض اینکه به پیش گام بردارد به عقب بر میگردد.

بیاد داشته باش که بیکاری تنها نشانۀ وصفی بحران نیست (زیرا در جهان سرمایه داری در هر زمانی بیکاری جلب نظر میکند.طوریکه دیدیم،ارتش ذخیره وی صنعت(تودۀ بیکاران) خود یکی از شرایط شکار بیشتر ارزش اضافی است) بلکه عقب گرایی تولید صنعتی وصف آنست که بنوبه خود بر شدت بیکاری می افزاید.

عقبگرایی تولید صنعتی خود معیار واقعی یی یک بحران اقتصادی صنعتی است.در این جا تنها تولید خالص ملی عفبگرد ندارد،بلکه مجموع سوخت و ساخت (استقلاب) کالا ها و خدمات اجتماعی عقبگرد دارند.بحرانات به اضافه تولید ضربه می زنند،کالا ها از بین برده می شوند-(تلف می شموند،احتراق میگردند،بخورد حیوانات داده می شوند،در ابحار پرتاب میشوند وغیره)مزد ها در منگنه قرار میگیرند،کارگران از گارگاهها اخراج میگردند،بانکها پیهم سقوط میکنند،تجارت راکد می شود،تا آنکه با بازار ها با تولید در توافق آیند.

بحران عام اقتصادی را نباید با بحرانی که در یک شعبه تولیدی صنعت سرمایه داری بوقوع می رسد مغالطه کنیم.طور مثال در هر یک از شعبات تولیدی در حالیکه در داربست تولید صنعتی سرمایه داری فعالیت میکنند،می تواند در اثر اضافه تولید کالا بحران قسمی ای پدید آید و عقبگردی را در تولید نشان دهد،که این بحران اقتصادی عام نیست.هنگامیکه سرمایه از یک شعبه کمتر سودآور بیک شعبه سودآورتر انتقال میکند، شعبه دومی از اثر اضافه تولید،به رکود مااجه شده عقبگردی را در تولید نشان میدهد.این نوع بحرانات قسمی ذریعه بحرانات عام اقتصادی کسب شدت می کنند.

امروز در عصر سرمایه داری انحصاری،امپریالیسم و تکامل سرمایه داری انحصاری دولتی،سیادت سرمایه مالی امپریالیستی،این بحرانات اقتصادی شکل مزمن را اختیار کرده و زیر عنوان بحرانات عام سرمایه داری تصنیف می شوند.در پهلوی آن دیده می شود که بحرانات پولی،بحرانات مالی،بحرانات احتکاری،بحرانات بورس بحرانات بازار و مسکن و بحرانات محیطی جلب نظر میکنند.

کشور های غارت شده مورد ستم و استثمار امپریالیسم جهانی تلاش می ورزند،تا تولیدات طبیعی – قسمأ مانوفکتوری خود را ازدیاد بخشند، تا مواد خام خودرا  بوجه بهتر و قیمت مناسب تر صادر کنند و ضمنأ با آماده ساختن شرایط تولید صنعتی با این بحرانات پنجه نرم کنند.ولی هر چه بیشتر مورد حملات امواج تازندۀ این بحرانات قرار میگیرند. در نتیجه:-

ساخت تولید صنعتی به انحطاط مزمن دچار شده و با بحرانات اضافه تولید که در فواصل غیر منظم ظهور میکنند یکجا می شود.اضافه تولید مواد خام معدنی و زراعتی لم یزرع شدن و به صحرا تبدیل شدن ساحات زراعتی و خرابی وضع معادن چشمگیر می شود.

انکشاف سریع بیکاری در صنایع و کشاورزی بدبختی توده های مردم را بار می آورد.   

 

 بحرانات در شیوه تولید سرمایه داری اجتناب ناپذیرند                                

"بحرانات بازار جهانی {سرمایه داری} بمثابه نتجه واقعی و تعادل نیرومند تمام تضادهای سرمایه داری پذیرفته شوند."(مارکس،"تیوری های در باره ارزش اضافی")

چه وقت در شیوه تولید سرمایه داری بحرانات بلااجتناب میگردند:-

".... در سرمایه داری بحرانات آنگاهی بلااجتناب میگردند،که تولید خصلت اجتماعی پیدا میکند،در حالیکه محصول کار اجتماعی هزارها و ملیونها ..... کارگر از جانب سرمایه داران خصوصی تصاحب میگردند.تضاد بین اجتماعی شدن تولید و شکل تصاحب خصوصی سرمایه داری محصولات،تضاد اساسی سرمایه داری است.این تضاد پایه اقتصاد بحران اضافه تولید را می سازد.بدین معنی اجتناب ناپذیری بحرانات در خود سیستم اقتصاد سرمایه داری نهفته است.

“Nicht der Kapitalismus ist in der Krise,der Kapitalismus ist die Krise”

تضاد اساسی سرمایه داری بمثابه تضاد بین سازمان تولید در هر فابریکه و انارشی تولید در کل جامعه ظاهر می گردد.در هریک از کارگاهها،در تحت اداره متصدی ای کار سازمان یافته وجود دارد،ولی در کل جامعه با سیادت مالکیت خصوصی بر وسایل تولید هرج ومرج تولید نمایان میگردد،که تکامل پلان شدۀ هر اقتصاد را محدود می سازد.تولید به صورت ناموزون رشد می کند.چنانکه تناسب های کهنه بین شاخه های تولید بصورت مداوم اخلال می شوند،در حالیکه پیدایی تناسب های جدید صرف بشکل عنصری(ناپایدار)بانتقال سرمایه از یک شاخه به شاخه دیگر تکامل میکند.از این روموزنی بین شاخه ها یک پدیده تصادفی و اما اخلال موزونی (ناموزونی)قاعده عام(عمومی)تولید سرمایه داری است.

سرمایه داران تولید را وقتی انکشاف می دهند که سود اعظمی انحصاری مؤجه باشد.سود انگیزه تولید سرمایه داری است.در شیوه تولید سرمایه داری هیچگاهی نیاز قاطبه مردم مورد توجه قرار نمی گیرد.شیوه تولید سرمایه داری با بکارگیری ماشین های جدید مقادیر متنابهی کالاها را به بازار پرتاب میکنند.در همین جهت با رشد ترکیب عضوی سرمایه بصورت مداوم نرخ سود متوسط به سقوط میلان دارد.از این رو متصدیان تلاش میکنند سقوط نرخ سود را با ازدیاد کتله سود جبران کنند،یعنی با فروش بیش از حد کالا این خساره را جبران کنند.لذا تولید را تکامل می دهندو مقدار وافر کالا به بازار عرضه می کنند.خاصۀ سرمایه داری است تا تولید را بسط دهد و ظرفیت تولیدی را بشدت بالا ببرد.اما با تنزیل مزدواقعی،صعود بیکاری و ویرانی نسبی وضع دهاقین تقاضای مردم زحمتکش،که قادر به پرداخت بهای کالا نیستند کاهش می یابد.در نتجه انبساط تولید سرمایه داری بلااجتناب با چوکات تنگ و تنگتر شدۀ مصرف توده های مردم تصادم میکند.

ملاحظه کنید که در عصر امپریالیسم،که در آن لنینیسم مارکسیسم این عصر است بحران چکونه به ارزیابی گرفته میشود:-

"پایه بحران در تضادی بین خصلت اجتماعی تولید و شکل مالکیت سرمایه داری بر محصول بیان میشود.افاده این تضاد اساسی سرمایه داری تضاد بین ظرفیت خیلی ها  بزرگ تولید سرمایه داری،که هدف سود اعظمی انحصاری سرمایه داری سربراه می شود ،و عقبمانی تقاضای قادر به پرداخت (بهای کالا ها) از جانب توده های ملیونی زحمتکشان است که سرمایه داران تلاش میکنند، معاش(مزد) آنها را طور مداوم در چهارچوبه حداقل(معیشت زندگی)آشکارا حفظ کنند"ستالین.

"تضاد اساسی سرمایه داری در انتاگونیسم طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی در روشنی روز قرار میگیرد.

خاصه سرمایه داریست تا دو شرط عمده تولید را از هم جدا سازد.وسایل تولید را که در دستهای(هر چه معدودتر)سرمایه داران متمرکز میشوند؛از مؤلدین بلاواسطه که هیچ چیزی دیگری (برای فروش)ندارند الی نیروی کار شان.این جدایی در بحران اضافه تولید جدأ در ملاعام قرار میگیرند.دور تسلسلی پدید می آید از یک جانب لبریزی وسایل تولید و تولید،از جانب دیگر فراوانی نیروی کار،توده های بیکار بدون وسایل زندگی.

 

بحرانات از پی آمد های بلااجتناب شیوه تولید سرمایه داری هستند.

برای از بین بردن بحرانات راه دیگری مؤثری وجود ندارد،الی اینکه با انقلاب سرخ پرولتاری سرمایه داری را از میان برداشت.گفتیم و باز بر گفته خود تاکید میکنیم که بحرانات سرمایه داری،بحرانات اضافه تولید اند.در سرمایه داری بحرانات از اضافه تولید ناشی میشوند. به بیان دیگر کالا های زیادی تولید و به بازار عرضه شده،که توده های مردم تولید کنند گان اصلی این کالاها،توان خرید آنها را ندارند.قبلأ هم یادآور شدیم که شیوه تولید سرمایه داری نیاز اصلی مردم را بحساب نمی آورد،بلکه بمنظور شکار سود،و در امپریالیسم شکار سود اعظمی انحصاری،تولید را تدارک می بیند.نیاز مردم روز تا روز به سختی و آنهم بشکل نهایت بد برآورده میشود.در حالیکه مردم (مراد کارگر و دهقان است)وسایل زندگی زیاد،مواد مصرفی زیاد و همچنان وسایل تولید زیاد را خلق و تولید میکنند،توانایی ندارند به اشیا یا کالا های مولد عرق رنج خود شان دسترسی پیدا کنند.وفرت در قطب سرمایه داری،باعث قلت در قطب کارگران مؤلد میگردد.

"در هر یک از بحرانات بازرگانی نه تنها بخش هنگفتی از محصولات تولید شده،بلکه حتی بخش بزرگی از نیروهای مؤلده ساخته و پرداخته شده نیز تلف میگردند.در هنگام این بحرانات یکنوع بیماری اجتماعی همه گیر پدید می آید که در تمامی ادوار گذشته نا مفهوم بود.این بیماری همه گیر تولید و عرضه (کالا های)فزون از تقاضا ست.جامعه ناگهان به قهقرا کشانده می شود و خود را در یک حالت بربریت غیر منتظره مشاهده میکند،گویی قحطی و جنگی ویرانگر او را از تمام وسایل معاش محروم ساخته و انگار صنایع و بازرگانی نابود شده اند،و آنهم چرا؟برای آنکه جامعه بیش از حد و اندازه صاحب تمدن شده است،بیش از اندازه صنایع،بیش از اندازه بازرگانی  دارد.نیروهای مؤلده ایکه در اختیار جامعه قرار دارند،دیگر نه تنها به رشد مالکیت خصوصی بورژوازی خدمت نمی کنند،بلکه برعکس آنقدر رشد کرده اند،که مناسبات موجود مانع رشد بیشتر آنها میگردد،و هر بار که نیروهای مؤلده به دور ریختن این موانع می پردازند،سراسر جامعه بورژوازی را به اختلال دچار میسازند   و هستی مالکیت (خصوصی)بورؤوازی را بخطر معروض میسازند.مناسبات بورژوازی آنقدر تنگ شده که دیگر نمی تواند ثروت تولید شدۀ خودش را در خود جا دهد"(مانیفست حزب کمونیست).

"مقیاس اضافه تولید خود سرمایه است.مدارج موجود شرایط تولید و انگیزه ثروتمندی بی اندازه غرایز سرمایه سازی،سرمایه داران است،نه به هیچ وجه مصرف،که از همان آغاز ضربه خورده است،زیرا بخش عمده نفوس،نفوس کارگر می توانند مصرف خود را در بین یک سرحد تنگ بسط دهند."مارکس "در باره تیوری های ارزش اضافی"

لنین در این مورد چه می گوید:

"درست همین انبساط تولید بدون انبساط مصرف موافق آن رسالت تاریخی تولید سرمایه داری و ساخت اجتماعی آنست:اولی از تکامل نیرو مؤلده جامعه پدید میآید،دومی استفاده این انکشافات تخنیکی را از جانب توده های نفوس محدود میسازد.بین تلاش بیحد انبساط تولید،که خصلت سرمایه داری است و محدویت مصرف توده های مردم .... بدون شک تضادی پدید می آید"(لنین)

 سرمایه داری (مراد شیوه تولید کار مزدوری و سرمایه است)،در خلال این بحرانات و حتی قبل از آن مزد کارگر را به تنگنا می کشد،که در مقابل آن سود را ازدیاد بخشد خود میلانی است که تلاش دارد هر چه بیشتر مزد کارگر کاهش یابد،یعنی قیمت نیروی کار پایین آورده شود.

ارتش ذخیره صنعت،ارتش بیکاران در شیوه تولید سرمایه داری خود طریقی برای کاهش مزد و تولید بیشتر ارزش اضافی است.

فراموش نکنید که تضاد بین تولید و مصرف بر تضاد طبقاتی سرمایه دار و کارگر مزدور اتکا دارد ،که این خود بر مالکیت خوصوصی سرمایه دار بر وسایل تولید و محصولات اجتماعی و اجتماعی شدن هر چه بیشتر تولید تکیه میکند.

                                                                                            

 نقش کریدت در بحرانات

کریدت تضاد بین تولید و مصرف را بزرگتر میسازد،زیرا کریدت با کمک وسایل اجتماعی، تولید را انکشاف میدهد،آنهم بالاتر از ظرفیت آن .در این میان قدرت سرمایه مالی جلب توجه میکند.بانک و کریدت وسایلی نیرومندی اند که تولید سرمایه داری را از محدویت هایش بیرون میکشندو خود عامل مؤثر بحرانات و سرگیچی ها میگردند.

بدون بانک ها که 80 درصد مخارج سرمایه گذاری از طریق کریدت ها را متقبل میشود،ناممکن بود طور مثال دستگاه برق هستۀ حرارتی اتومی سربراه گردد.

ظرفیت برق هستوی از همان آغاز ظرفیت اضافی در حیات امروزی است.در سال 1982 ظرفیت اضافی بیست هزار میگاوات در تولید جریان برق است.(اث سرمایه داری شمیت)

هر قدر کریدت زیاد بکار گرفته شود،بهمان اندازه در نهایت بحرانات اضافه تولید عمیق تر می گردد.

تمامی عواملی را که در بالا ها ذکر نمودیم مدنظر گرفته،فرصتی را بخاطر بسپارید که در آن تودۀ مؤلدین کالا های سرمایه داری در آن جمله توده های رنجبر و زحمتکش یعنی ستمکشان،توانایی کافی خرید کالایی را که خود خلق کرده،ولی سرمایه داران تصاحب کرده اند،ندارند.زیرا درآمد شان بهای آن کالاها را پرداخته نمی تواند.  نیروهای  مؤلده  بخصوص  طبقه انقلابی  جامعه،کارگران   مزدور پرولتاریا،در مقابل مناسبات تولید سرمایه داری یعنی شکل مالکیت خصوصی سرمایه دار بر وسایل تولید،قیام میکنند.تضاد بین نیروهای مؤلده ومناسبات تولید در درون شیوه تولید سرمایه داری به حد انتاگونیسم طبقاتی رشد کرده اصطکاک ضدین را سبب میشوند.جامعه سرمایه داری منفجر میشود،باید از بین برده شود.بیدغدغه انقلاب سوسیالیستی پرولتاری با حزب کمونیست واقعی بکار است،تا در آمادگی شرایط عینی وجه ذهنی انقلاب را با آن شرایط وفق داده کامیابی را فراهم آورد.

                                  

  با انکشاف وسایل تولید،بحرانات حادتر میگردند

"در نهایت بهمان اندازه که سرمایه داران با حرکت ترسیم شده در بالا مجبورند،وسایل تولید کوه پیکر را به مدارج بلندتر بکار گیرند،وبرای این منظور  تمام فنر های اعتبار را بحرکت آورند،بهمان مقیاس زمین لرزه های صنعتی زیاد میشوند،که درآن بازرگانی جهانی تنها به آن طریق خود را سر پا نگهمیدارد،که بخشی از ثروتش،تولید و همچنان نیروهای مؤلده خود را نذر خداوندان زیر زمین نماید.در یک کلمه بحرانات دامن میگیرند.این بحرانات از این سبب بیشتر و نیرومندتر میشوند،که بهمان پیمانه توده های تولید، هم چنان نیاز به بازارهای گسترده رشد کنند،بازار جهانی هرچه فشرده تر میشوند،وهمیشه بازار جدید کمتری برای استثمار باقی می ماند،زیرا هر بحران قبلی بازاری را که تصرف نکرده یا از جانب تجارت سرسری استثمار شده،تابع تجارت جهانی ساخته است.سرمایه تنها از قِبَل کار زندگی نمیکند.این آقای در عین حال با وقار و وحشی،همچنان نعش بردگان،تمامی لوحه سنگ های کارگرانی را،که در بحرانات از بین میروند با خود به قبر میبرد."("کار مزدوری و سرمایه "مارکس)

                      عدم تناسب بین صنایع ثقیله(تولید وسایل تولید)و صنایع خفیفه[سبک]تولید وسایل مصرف

از آنجا که در شیوه تولید کالایی سرمایه داری عدم تناسبی(ناموزونی ای) بین شاخه های صنعت که وسایل تولید را تولید میکنند و آن شاخه هایی که وسایل مصرف را تولید میکنند،وجود دارد،پس تضاد بین تولید و مصرف نیز نمایانتر میگردد.

قانونمندی های تکامل سرمایه داری چنین است که سرمایه ثابت نظر به سرمایه متغیر سریعتر رشد میکند.از سرمایه نو تشکیل شده،هر چه بیشتر به آن شاخه های اقتصاد اجتماعی کار گرفته می شود،که وسایل تولید را تولید میکنند.

یادآوری میکنیم که در سوسیالیسم هم رشد سریع تر وسایل تولید با مقایسه به وسایل مصرف مطلوب است.ولی در سوسیالیسم غایه تولید ارضای نیازمندی های حوایج افراد جامعه می باشد،لذا این اندیشه وجود ندارد که بین تولید و مصرف ناموزونی  ای پدید آید.اما در سرمایه داری این ناموزونی از آن سبب بوجود می آید،که انگیزه تولید کالایی سرمایه داری سود و در عصر امپریالیسم سود اعظمی انحصاری است،لذا ضرورت دارد هرچه بیشتر استثمار طبقه کارگر را شدت بخشیده و آن را دایمأ بالا ببرد،تا در مبارزه رقابتی بین کارکران و سرمایه داران دست بالا آز آن سرمایه داران باشد.لذ این اجبار بمیان می آید،تا سرمایه متغیر و همراه با آن تولید وسایل مصرف تا حدی که امکان دارد محدود و تنگتر شود،و در جانب مقابل تولید وسایل تولید  بحد   امکان رشد داده شود.در نتیجه عدم تناسبی(ناموزونی یی) بین تولید و وسایل تولید ،و تولید وسایل مصرف پدید می آید.و این مسله خود شرط ضروری ظهور بحران است.این عدم تناسب تضاد اساسی بین تولید و مصرف را حاد می سازد.

حال بدین امر توجه کنید که بحرانات مداوم نبوده،بلکه متناوب و سیکلیک اند.

"بحرانات مداومی وجود ندارد"(تیوری های در باره ارزش اضافی).

بحرانات راه حل آنی تضادهای اجتماعی است.علاج مؤقتی است نه جذری.علاج جذری آن انقلاب سوسیالیستی پرولتاری است.

"زندگی صنعتی بیک سلسله از مراحل احیأ،شگوفایی،اضافه تولید،بحران و رکود سیر دارد"(مارکس کاپیتال).

مدت زمانی که بحران آغاز میشود تا آغاز بحران دیگر سیکلوس(Zyklus)، سیکل انگلیسی نامیده می شود

اساس بحران را تجدید سرمایۀ ثابت می سازد در بحران است که رقابت بین سرمایه داران حاد می شود،سرمایه داران وسایل تولید را انقلابی می سازند،تخنیک جدیدی را بکار میگیرند.

"مبارزه رقابتی از جانب دیگر،تحولات قاطع انقلابی را دامن میزند،وسایل کهنۀ کار قبل از موعد زندگی طبیعی اش(استهلاک اش) با وسایل جدید طرد می گردد.عمدتأ این فجایع بحرانات است،که چنین تجدید قبل از وقت وسایل کهنه تولید را بمدارج عالیتر اجتماعی مجبور می سازند"(مارکس کاپیتال).

اولین بحران اقتصادی سرمایه داری در سال 1825 در انگلستان بوقوع رسید.تا دهه نهم قرن نزدهم میلادی،بحران هر ده سال بعد تکرار شد.بعدها مدت زمان آن به 7-8 سال رسید.

بگذار از انتی دورینگ فریدریش انگلس هم در باره این بحرانات درس بگیریم.

"عملأ از سال 1825 که اولین بحران عمومی بوجود آمد،تقریبأ هر ده سال یکبار تمامی دنیای صنعتی و تجاری،تولید و مبادلۀ مجموعه خلقهای متمدن و وابستگان کمابیش بربر آن ها از هم می گسلد.روابط متوقف می شود بازار ها اشباع میگردند،محصولات انبار شده و بفروش نمی رسند.پول نقد نا مریی می شود،اعتبارات از بین می روند،کارخانه ها از کار می افتند.از مقدار خرید وسایل زندگی کارگر به جهت اینکه وسایل زندگی بسیار زیادی تولید کرده اندکاسته میشود،ورشکستگی بدنبال ورشکستگی و حراج اجباری بدنبال احراج اجباری می آید.رکود سالها طول میکشد،مقادیر زیادی از نیروهای مؤلده و محصولات نفله و خراب می شوند،تا اینکه دوباره کالاهای انبار شده با تنزیل قیمت کمتر یا بیشتر بجریان می افتند و تولید و مبادله رفته رفته بحرکت می آید.

بتدریج آهنگ حرکت تندتر می شود،شروع به جهیدن می کند،جهیدن صنعت به چهار نعل می پردازد و این نیز به یک جهش عنان گسیخته صنعتی،تجاری،اعتباری و احتکاری می پردازد تا سرانجام پس از جست و خیزهای جانفرسا دوباره به گودال ورشکستگی سقوط کند.و باز روزی نوروزی از نو.

ما از سال 1825 میلادی تا حال پنج بار شاهد این ماجرا بوده ایم و در این لحظه 1877 هم برای ششمین بار شاهد آن هستیم.خصلت بحران های مزبور آنقدر برجسته است که فوریه اولین آنرا بعنوان –بحران بعلت اضافه تولید – مشخص ساخت در حقیقت به بقیه نیز برخورد کرد"(انتی دورینگ).

وقتی بحران را در عصر امپریالیسم بالاترین مرحله تکامل سرمایه داری به تحلیل بگیریم بدون شک با لنینیسم ،مارکسیسم عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری روبرو میگردیم.لنین توضح می دهد:-

"مارکس در کپیتال مدلل می سازد که،بحران درست هر باری درآن زمان بروز میکند که مزد کار طور عمومی بلند رفته و طبقه کارگر بطور نسبی سهم بیشتری در مصرف معین سالیانه تولیدات دارند.بازهم تذکر میدهد که نیت پاک و بد سرمایه داران در این امر دخالتی ندارد و بحران مولود تولید سرمایه داری است .

از همین سبب است که ازدیاد مزد نمی تواند پایان آنرا تضمین کند.در زمان بحران مزد ها میلان نزولی دارد،زیرا نیروی کار به مثابه یک کالا،مانند سایر کالا ها در بازار بوفرت وجود داردچون تقاضا کم است،لذا قیمت آن نزول می کند.پس همین امر(یعنی نزول مزد)و نه ازدیاد مزد که مقابل بحران جبهه گیرد،قانونمندی تکامل مزد در زمان های بحران است.

تیوری کاهش مصرف،بحران را در ژرفای تولید و مناسبات تولید (شکل مالکیت بر وسایل تولید)،به تحلیل نمی گیرد،بلکه توزیع درآمد را در نظر دارد،که از بیعدالتی آن شکوه ها وجود دارد.مطلب عمده اینست که توزیع درآمد را در رابطه به توزیع مالکیت بر وسایل تولید شرح نمی دهدو در این مورد خاموشی اختیار می کند.

راستش اینست که انبساط تولید بدون انبساط مصرف موافق آن رسالت تاریخی شیوه تولید سرمایه داری است ."(لنین).

"طرد سریع پیهم انکشافات و ابداعات که کار انسان را تابع خود می سازند،آنهم به آن پیمانه ایکه تا حال شنیده نه شده ،در نهایت اصطکاکی را بوجود می آورد،که اقتصاد سیاسی امروزی سرمایه داری باید نابود گردد.در یک سو ثروتمندان برون از قیاس  و بازار تولیدی ایکه دارندگانش آن را از آن خود ساخته نمیتوانند،در سوی دیگر توده های بزرگ جامعه یعنی پرولتاریا،به کارگر مزدور مبدل میشوند،و درست جامعه در همین حالت چنان ناتوان میشود ،که نمی تواند آن مازاد را تصاحب کند"(انگلس".

در پایان این بحث اکیدأ پافشاری می کنیم که بحران نهفته در شیوه تولید سرمایداری ،خودسر از بین نرفته و با نسخه های رفورمیستی در چارچوب این نظام علاج جذری نمی گردند زیرا با معلول ها سروکار دارند و علت را بجایش باقی می گذارند.علاج جذری این است که جامعه سرمایه داری مبنی بر استثمار انسان از انسان را با دگرگونی بنیادی کیفی انقلابی یی پرولتاری از بین ببریم و علت اصلی بحران اضافه تولید سرمایه داری را برای همیش طرد کنیم.

"با تصاحب وسایل تولید از جانب جامعه (از طریق انقلاب )تولید کالایی و همراه آن سلطه فرآورده بر فرآورده گان از بین می رود.سازمان آگاهانه و با برنامه جاگزین هرج و مرجی می شود که در درون شیوه تولید کالایی وجود دارد.مبارزه بمنظور بقای فردی خاتمه می یابد.بدین صورت انسان تازه،بمفهوم معینی،برای همیش از دنیای حیوانی خارج شده،از شرایط زندگی حیوانی به شرط واقعأ انسانی گام می گذارد.

محیطی که شرایط زندگی انسانها را در بر گرفته بود وبر آن حکومت می کرد،تحت سلطه و کنترول انسانهایی قرار میگیرد،که اکنون برای اولین بار آگاهانه واقعأ بر طبیعت حکم می رانند.به این جهت و به این ترتیب که انسان ها حاکمان اجتماعیت خود می شوند.قوانین مربوط به فعالیت اجتماعی شان که تا کنون بر آنها بیگانه بود   و بعنوان قوانین طبیعی حاکم،در برابر آنها قرار داشت،در حال بواسطه آنها(انسان ها)با شناخت کامل از این قوانین،بکار گرفته شده و تحت سلطۀ آنها قرار می گیرند"

           اجتماعیت انسانها که تا اکنون بعنوان جبر تاریخ و طبیعت در مقابل آنها قرار می گرفت،حال به عمل آزاد خود آنها مبدل میشود.نیروهای عینی بیگانه که تا حال بر تاریخ سلطه داشتند،تحت کنترول انسانها باآگهی(نسبی)کامل قرار میگیرند و از همین لحظه انسانها تاریخ خود را آگاهانه می سازند،تازه از این لحظه است که علل اجتماعی،که جامعه به واسطه آن بحرکت افتیده عمدتأ و به پیمانۀ هرچه بیشتر فزاینده معلول های دلخواه خویش را بدست می دهند.این خود همانا جهش بشریت از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی است.

آزاد سازی جهان،عمل،رسالت تاریخی یی پرولتاریای معاصر است.پی بردن به شرایط تاریخی و بهمین ترتیب شناخت ماهیت عمل پرولتاریا و آگاه نمودن طبقه ایکه تا امروز تحت ستم بوده و رسالت عمل آزاد سازی را دارد،در پیرامون شرایط طبیعت عملش وظیفه جنبش انقلابی پرولتری یعنی وظیفه سوسیالیسم علمی است"انتی دورنیگ"

نوبت آن فرا رسیده که از دو جلد کتاب ویلی دیکهوت رهبر حزب مارکسیست-لنینیست المان غرب زیر عنوان "سرمایه داری انحصاری دولتی در المان فدرال" چیز هائی فرا گیریم.

 

 بحران عام سرمایه داری

دیکهوت بحران عام سرمایه داری را محصول عملکرد چهار تضاد آن در عصر امپریالیسم میداند.

1- تضاد بین پرولتاری و بورژوازی در کشور های سرمایه داری امپریالیستی

2- تضاد بین امپریالیسم و ملل زیر یوغ اسارت آن

3- تضاد بین امپریالیسم و کشورهای سوسیالیستی (در آن زمان که این کشور ها بالفعل وجود داشتند)

4- تضاد بین دول امپریالیستی

لنین عصر بحران عام(عمومی)سرمایه داری را بدین سان توضیح میدهد:

"مارکسیست ها هیچگاهی فراموش نمیکنند،که بکار برد نیرو بلاجتناب در همه خطوط یکی از عمده ترین سلاح شکست سرمایه داری و پیدایی جامعه سوسیالیستی خواهد بود. این بکار گیری قدرت یک مرحله تاریخی جهانی را احتوا میکند،یک عصر کامل جنگ های مختلف النوع- جنگ های امپریالیستی ،جنگ های داخلی،جنگ های آزادیبخش ملل که از جانب امپریالیست ها سرکوب شده اند.

جنگهائی مرکب از دول مختلف امپریالیستی،که در عصر توانایی سرمایه داری انحصاری دولتی،تراستها و سندیکایی ملیتازیستی در این و یا آن اتحاد داخل شده اند.(توجه کنید  که در حال این اتحاد کمپنی های بزرگ امپریالیستی – ملیتاریستی تحت عنوان"ناتو" و بیرق "سفید" ملل متحد که در اصل "دول متحد" است، در عراق،کوسووافغانستان  در چه دریای خون و جوش آتش را بپا کرده و نام این عمل نهایت شرمگین و وحشی خود را حفظ صلح ! و "تأمین دموکراسی"! و دفاع از"حقوق بشر"! می گذارند).این  عصر عصر شکست سترگ است.تصامیم کتلوی نیرومند نظامی و بحران.این عصر  شروع شده که ما آن را اشکارا می بینیم این هنوز آغاز است"لنین.

سیر بحران سرمایه داری را می توان به سه مرحله ذیل متکی دانست :- اولین مرحله آن با جنگ جهانی اول و انقلاب کبیر سوسیالیستی  اکتوبر همراه بود . مرحله دوم آن با جنگ دوم جهانی و تحولات عمده ایکه پس از آ ن در جهان بوقوع رسید متصف  است.مرحله سوم بحران عام با سقوط دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد شوروی سوسیالیستی ،ظهور رویزیونیسم – سوسیال امپریالیسم شوروی تعمیق میگردد.

 

 مرحله اول بحران عام

جنگ اول جهانی تضاد های سرمایه داری امپریالیستی را حدت بخشید. با ظهور سرمایه داری انحصاری دولتی ،امپریالیسم در آستان انقلاب سوسیالیستی قرار گرفت.

انقلاب اکتوبر نکته عطف اساسی در تاریخ جهانیست.ستالین این نکته عطف را  خصلت انترناسیونالیستی انقلاب اکتوبر توصیف می کند:

1- انقلاب اکتوبر پیش از آن از این سبب حایز اهمیت است ،که جبهه جهانی امپریالیستی را شکسته ،که بورژوازی امپریالیستی یکی از بزرگترین کشورهای سرمایه داری را ساقط ساخته و پرولتاریای سوسیالیست را بر سریر قدرت آورده است.

این بدان معناست،که انقلاب اکتوبر عصر جدیدی را دعوت کرده است:عصر انقلابات پرولتاری در کشور های امپریالیستی.

2 – انقلاب اکتوبر نه تنها امپریالیسم را در مراکز حاکمیت آن،نه تنها در کشور های مادری تکان داداخ،بلکه همچنان در عقب جبهه امپریایسم ضربه وارد کرده و در محیط حاکمیت امپریالیسم را در مستعمرات و کشور های وابسته مورد سوال قرار داده است.

این بدان معناست،که انقلاب اکتوبر عصر جدیدی را باز کرد،عصر انقلابات در مستعمرات،که در کشور های تحت ستم امپریالیسم ملل معروض به ستم با پرولتاریا متحد شده،تحت رهبری آن علیه امپریالیسم نبرد میکنند.

3 – انقلاب اکتوبر که تخم دولت انقلابی پرولتاری را در کشور های امپریالیستی و هم در عقب جبهۀ آن یعنی کشور های مستعمره و وابسته به امپیالیسم پاش داد،قدرت امپریالیسم را در کشور های مادری ضعیف ساخته و حاکمیت آن را در مستعمرات ضربه زده است.بدین صورت هستی سرمایه داری امپریالیستی را مورد سوال قرار داده است.

4 – درست نیست به انقلاب اکتوبر تنها به مثابۀ انقلابی در قلمرواقتصادی،اجتماعی- سیاسی نگاه شود.این انقلاب در عین حال انقلاب در کله ها ،انقلابی در ایدیولوژی کارگر مزدور است.

انقلاب اکتوبر در لوای درفش مارکسیسم تولد شد و نیرو گرفت انقلاب در لوای درفش ایدۀ دیکتاتوری پرولتاریا ،تحت درفش لنینسم ، مارکسیسم عصر امپریالیسم و انقلابات پرولتاری پدید آمد.از این سبب معنی پیروزی مارکسیسم بر ریفورمیسم را دارد"(ستالین)

پس از پیروزی انقلاب اکتوبر وقایع عدیده ای ظهور کردند که بحران عام سرمایه داری را تعمیق نمودند.جاپان به یک قدرت جدیدامپریالیستی نایل شد و تضاد بین دول امپریالیستی را شدت بخشید.تعدادی از کشور ها،مثلأ ترکیه در سال های 1922-1923 برای رهایی اش از وابستگی به دول امپریالیستی بمبارزه دست یازید.در چین حزب کمونیست چین تحت رهبری ماوتسه دون،با مارش طولانی از جنوب به شمال پایگاه های سرخ را ایجاد و استحکام بخشید،که امپریالیستها توان سرکوب آنها را نداشتند.در تمامی جهان احزاب مارکسیست – لنینست پدید آمدند.

تلاش مذبوحانۀ چهارده دولت  امپریالیستی بمنظور خفه کردن قدرت جوان شوروی سوسیالیستی منجر به ناکامی گردید.اتحاد شوروی سوسیالیستی در راه اعمار سوسیالیسم گام های شمرده و استواری به پیش گذاشت که بنوبه خودش در تعمیق بحران سرمایه داری نقش باخت.

خوب توجه کنید  :در آن هنگام که کشور های عمده سرمایه داری امپریالیستی در سالهای 1929 تا 1933 به چنگال بحران عام گرفتار بودند و در سال 1932 تولیدات صنعتی آنها پایین تر از سطح تولیدات شان در قبل از بروز جنگ اول جهانی قرار داشت ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ظرف سالهای 1929تا 1933 تولیدات صنعتی خود را بیدغدغه بدون بحران به دو برابر تولیدات قبل از جنگ رساندو در عمل نشان داد که ، مناسبات تولید اجتماعی سوسیالیستی نه تنها مانعه ای در راه رشد نیروهای مؤلده نیست بلکه آن تکامل را زمینه داده و شگوفایی جامعه را آرمغان می آورد.

در المان،ایتالیا و جاپان سلطه سیادت انحصارات اشکال حاکمیت تروریستی،فاشیستی ملیتاریستی را دعوت کردند،تا از سقوط بیشتر خود جلو گرفته باشند.دیکتاتوری فاشیستی شکل حقیقی سرمایه داری انحصاری دولتی را بنمایش قرار داد.ایتالیا حبشه را تصرف کرد،جاپان منگولیا را اشغال کرد.در هسپانیه جنگ داخلی آتش گرفت،دول امپریالیستی نیروی دولتی فاشیستی آن کشور را تقویه کرد. همۀ دول امپریالیستی به تب شدید تسلیحات گرفتار بود و عملأ جنگ،آنهم جنگ امپریالیستی را تدارک می دیدند.

 

 دومین مرحله بحران عام سرمایه داری

جنگ دوم جهانی با مقایسه به جنگ اول جهانی سیستیم اجتماعی سرمایه داری را بیک سلسله تغییرات عمده دچار ساخته است (ساخت).

المان،ایتالیا و جاپان از ردیف قدرت های بزرگ امپریالیستی پرت شدند.فرانسه و بریتانیای کبیر از موقعیت های بزرگ قبلی خود فرو افتیدند.

در قاره اروپا تعدادی از رژیم های دموکراتیک پدید آمد و در این قلمرو کشور های سرمایه داری انحصاری نفوذ و حاکمیت خود را از دست دادند.

در چین،کوریا و شمال ویتنام انقلاب به پیروزی رسید.از این رو جهان به دو اردوگا ه مبدل گشت.اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه سرمایه داری.

از نظر اقتصادی این حقایق بوسعت جهانی اثر وارد کردند.

ستالین در اثرش "مسایل اقتصادی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی" نگاشت:

"بمثابه نتیجه اقتصادی جنگ دوم جهانی و پی آمد اقتصادیش باید از هم پاشی واحد بازار جهانی سرمایه داری را در نظر گرفت.این شرط بذات خود بحران عام سیستم جهانی سرمایه داری را ژرفا می بخشد.جنگ جهانی دوم نیز ازهمین بحران نشأت کرده است.هر دو ایتلاف سرمایه داری که در ضمن جنگ بهمدیگر سرسختی نشان میدادند بدین طماع بودند تا حریف را شکست دهند و به موقعیت حاکمیت بر جهان برسند.بهمین طریق هر کدام راه فرار از چنگال بحران را می جستند.

جنگ امید هر دو ائتلاف را با خاک برابر کرد.درنتیجه هستی اقتصادی دو موقف متضاد را دعوت نمود. بازار واحد جهان سرمایه داری از هم پاشید.در حال دو بازار جهانی مقابل هم قرار دارند".

این امر بذات خود زمینه ای را فراهم ساخت تا کشور های مستعمره یوغ امپریالیستی را دور ریزند،زیرا از این به بعد  به یک بازار جهانی منحصر به سرمایه داری وابسته نبودند. پس سیستم استعماری امپریالیستی هر چه بیشتر سقوط می نمود.

در اردوگاه سرمایه داری امپریالیستی اضلاع متحده امریکا قدرت حاکمه مطلقه را می سازد.این قدرت بزرگ بیهوده تلاش میکند تا تکامل را توقف دهد.لذا در مناطق تسخیر  شدۀ  غرب  المان مانع  عملی  ساختن   توافق های      پستدام                           گردید. تا انجا که امکان داشت،فاشیست های اجیر خودرا بقدرت Potsdam  رساند.هکذا چیانکایشک را در تایوان،دولت صیهونیستی را در خاور میانه (شرق قریب) و موبوتو را در کانگو به سریر قدرت نصب کرد.بهمین سان در ایران حکومت مترقی مصدق را ساقط ساخته و قدرت شاه را خودکامه کرد.

در نتیجه این اعمال بحران عام سرمایه داری تعمیق گرید.با دوباره احیأی قدرت سرمایه داران انحصاری در المان و جاپان،امپریالیسیم امریکا با رقبای جدیدی روبرو گردید.با با تجاوزات نظامی و نصب ملعبه هایش در تعداد زیادی از کشور های عقب نگهداشته شده در تمامی قاره ها خو د را در کلاوه جنگهای متعدد درگیر ساخت،که در نتیجه باز هم بحران عام سرمایه داری را عمق دیگری بخشید.

امپریالیستها راه فرار ازاین بن بست را در مشتعل ساختن آتش جنگ علیه آردوگاه سوسیالیستی سراغ کردند.در حالیکه امپریالیسم در تب سوزان تسلیحات می سوخت،امپریالیسم امریکا بالای کشور کوریا شمالی حمله کرد و غایه اش این بود تا یک کشور سوسیالیستی را ضربه بزند.خبر نداشت که این تجربه اش اسان عملی نشده و شور و واویلای وسیعی را دامن می زند.لذا امپریالیسم امریکا و دولت دست نشانده او در بخش جنوب کوریا با مقاومت دلیر ارتش مردمی بخش شمال کوریا و داوطلبان چینی مجبور به آتش بس گردیدند.

 

سومین مرحله بحران عام سرمایه داری

با پیروزی رویزیونیسم معاصر در اتحاد شوروی(کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی 1956) سقوط دیکتاتوری پرولتریا و احیأی سرمایه داری در شوروی،اوضاع جهان دستخوش تغییرات اساسی ای دیگری گردید.آن چیزی را که امپریالیسم امریکا از طریق جنگ حاصل نتوانست،با خیانت رویزیونیسم معاصر به امر سوسیالیسم،بزودی و به سهوات بدست آورد.اردوگاه سوسیالیستی از هم پاشید.

پیروزی رویزیونیسم معاصر در شوروی و نفوذ آن در کشور های سوسیالیستی و احزاب کمونیستس دیگر اولأ نیروی سوسیالیسم را تضعیف نمود.ثانیأ در کشور های مانند اندونیزیا و کانگو کشتار و خونریزی زیادی را در پی داشت.در الجزایر رویزیونیسم معاصر به جنبش آزادیبخش ملی آن کشور بهدایت حزب کمونیست رویزنیست فرانسه نه تنها تخریبکاری را روی دست گرفت،بلکه خیانتی را مرتکب شد که از نظر سیاسی ادعا میکرد که الجزایر نباید از سرمین مادری اش (مراد فرانسه است) جدا شود،یعنی قیام مسلحانه را ترک کند و علیه استعمار امپریالیستی  نرزمد.ولی جنبش آزادیبخش الجزایر زیر تاثیر این تذویر ها قرار نگرفت،از پیشتازی نه ایستاد،تا آنکه به پیروزی رسید.

امپریالیسم امریکا هر چه هتاکتر نظر به سابق به ترکتازی پرداخت.در ویتنام پس از شکست امپریالیسم فرانسه و پس از قراداد صلح پاریس مستقیمأ مداخله نظامی کرد.

امپریالیسم امریکا،فرانسه و بریتانیای کبیر از دولت صیهونیستی اسراییل پشتیبانی نموده و علیه مصر جنگ را آتش کردند.این حملات تجاوزی بنوبه خود بحران را عمق دیگر بخشودند.

با پیروزی رویزیونیسم معاصر در تعدای از کشور ها هدف عمده،استراتیژی امپریالیسم یعنی سقوط دیکتاتوری پرولتاریا عملی شد.امپریالیستها در این کشور ها هدف خود را با تاکتیکی همراه ساختند که احیأی سرمایه داری را تسریع و فروپاشی  اردوگاه سوسیالیستی را فراهم نمود.در نتیجه این کشور ها را به نحوی از انحا داخل قلمرو نفوذی خود ساخت.حال بجای اینکه با تهدید و تدارک جنگ توسل جویند،سیاست را به نرخ روز روی دست گرفتند و ایده "تنش زدایی" را معمول ساختند.

در سال 1960  مشاور امنیت ملی رییس جمهور کارتر، زبیگنیو برژنسکی کتابی را با عنوان "بلاک شوروی" نشر کرد.در این کتاب از موقعیت امپریالیسم امریکا تجزیه اردوگاه سوسیالیستی را ذریعه رویزیونیسم معاصر به بررسی میگیرد.وپیگیری چنین سیاستی را مشوره می دهد.

"تا بحال تحولات واقعأ کار غرب نبود.اما حالا غرب می تواند سیاستی را اتخاذ کند که اقلیم مساعدی برای رشد مراکز متعدد(تخریبکاری) در اردوگاه کمونیستی خلق کند"

برژینسکی هم چنان مشوره می دهد که تأمین روابط اجتماعی،اقتصادی با خصایل سیاسی دول اروپایی،اردوگاه سوسیالیستی فراخوانده شود تا با کشور های سرمایه داری آمد و شد کند و با روابط فرهنگی نسل جوان کشور های رویزیونیستی بسوی غرب متمایل شوند. بقول او تفاوت سطح زندگی در این دو بلاک جوانان کشور های رویزیونیستی را بسوی "تمدن" غرب بکشاند.در این زمینه برژینسکی نقش سوسیال  دموکراتهای دول غربی را بارز می داند.در اینجا معلوم می شود که سوسیال دموکراسی (این نعش متعفن) چه نقش مهیب ضد انقلابی در جنبش های آزادیبخش کشور های مستعمره و نیمه مستعمره و وابسته بدوش دارد.

با احیأی سرمایه داری طراز نو در اتحاد شوروی بحران عام سرمایه داری بهیچوجهی کاهش نیافت.برعکس با ظهور این سرمایه داری طراز نو،بر حسب قانونمندی نظام سرمایه داری امپریالیسم جدیدی،یعنی سوسیال امپریالیسم به صحنه هستی ظهور کرد.لذا تضاد های مداوم حادی بوقوع پیوست که بحران عام سرمایه داری را حادتر تعمیق نمود.

 

 ادامه بحث بحرانات   

در عصر امپریالیسم،دول سرمایه داری امپریالیستی وادار می شوند که تاثیر بحرانات ناشی از علت قانون اساسی سرمایه داری را،با اقدامات دولتی ملایم تر بسازند.

اولین اقدام دولت امپریالیستی،بلند بردن نرخ سود از طریق مالیات است.منابع سرمایه داری در هنگام بحرانات وسایل تولید عصری را ارزان تر می سازند.سهولت های مالیاتی بخشی از ارزش اضافی را که به سرمایه یی صنعتی تعلق میگیرد افزایش میدهد.سرمایه مالی بدون اینکه احساس مسولیت کند،بودجه دیفیسیت دارد یا دولت مقروض است،بخش بزرگ ارزش اضافی تولید شده را تصاحب می کند.

بیاد داشته باشید که اقدامات ضد بحران دولت امپریالیستی نمی تواند،قانون اساسی اقتصادی سرمایه داری – امپریالیستی را که علت اصلی بحرا است تغییر ماهیت دهد.

ممکن است آثار و عوارض آن را ملایم سازد،بصورت عمومی دولت امپریالیستی تضادی بین تولید و مصرف را حاد ساخته بحران را دامن می زند.اگر دولت امپریالیستی از یکسو تولید را بسط می دهد،در عین حال توان خرید و در نتیجه مصرف توده های زحمتکش را کاهش داده یا قطع میکند.

امپریالیسم امریکا در سالهای دهه هشتاد درب وام گیری دولتی را باز کرد تا از بحران 1981 و 1982 راه فراری بیابد.این امپریالیسم از سال 1981 بیش از 2000 ملیلرد دالر قروض دولتی خود را در مجرای اقتصادی داخل کرد و در قدم اول صنایع تسلیحاتی را مورد توجه قرار داد.در حالیکه در اثر بحران 1981 و 1982 کسر بیلانس تجارت او به ارقام نجومی بلند رفت،کسر بیلانس بودجوی آن به 900 ملیارد رسید.

اجازه دهید این بدهی دولت امپریالیستی امریکا را در 23 اگست 2009 میلادی   در این جا قید قلم کنم،تا خوانندگان خود بدانند وخامت بحران موجود اقتصادی سرمایه داری جهانی،در این کشور بزرگتر امپریالیستی از چه قرار است.این قرضداری (بدهی) بالغ به یازده تریلیون و هفت صد و سی دو بلیون(ملیارد)هشت صد و پنجاه دو میلیون و شش دالر و پنجاه دو سنت بالغ می شود.که به هر فرد(300.6 میلیون نفوس امریکا)،سی و هشت هزار و دو صد و چهل و چهار دالر و سه سنت می رسد).

امروز هم مانند گذشته سرنوشت هر کشور سرمایه داری با بازار جهانی گره خورده است.لذا از قانون اساسی سرمایه داری-امپریالیستی آن وقتی رهایی کامل ممکن است که با انقلاب کمونیستی پرولتاری،کشور های عمدۀ سرمایه داری ساقط شوند.و با انقلابات دیموکراتیک ضد امپیالیستی نظام های مستعمره،نیمه مستعمره و وابسته به امپریالیسم از بین برده شوند.

 

 بحران پولی

زمانیکه در شیوه تولید کالایی سرمایه داری از بحران پولی ذکری بعمل می آوریم نباید این تصور نادرست در ذهن خطور کند که بحران پولی جدا از ماهیت شیوه تولید کالایی سرمایه داری ظهور می کند.این بحران پولی خود گواهی میدهد که سرمایه داری انحصاری فاسد،طفیلی شده و در حال جان کندن است، یعنی بحران اقتصادی سرمایه داری امپریالیستی در دستور روز قرار گرفته است.

حال ما بطور یک نمونه (مشتی از خروار) به شور و واویلایی توجه می کنیم که بحران پولی،سرمایه داری امپریالیستی را سرگیچه و دست و پاچه ساخته است.در شماره هشت ستیزن اتاوا ،8 مارچ 1995 می خوانیم :"کانادا و اضلاع متحده امریکا در سیستیم جهانی تغییری می خواهند"آیا این بدان معناست که این دو کشور امپریالیستی تغییر بنیادی کیفی را در سرمایه جهانی طالبند.آنها در مؤسسات مالی سرمایه داری در تنظیم بازار های پول و محتکرین پولها احتمالأ ریفرمی می خواهند.

کانادا در مؤسساتی که پنجاه سال قبل بوجود آمده اند،تجدید نظر می خواهد.(تجدید نظر در باره صندوق وجهی بین المللی و بانک جهانی . زیرا نفوذ سرمایه مالی امپریالیستی امریکا در این دو مؤسسه بارز و مسلط است.)

هراسی که از بحران پول بوسعت جهان در بازار های پولی برخاسته حواس دول اروپایی و امریکای شمالی را پریشان ساخته است.سقوط (انحطاط پول های مکسیکو،پرتگال،اسپانیه،کانادا و حال اضلاع متحده امریکا ،کانادا را وامیدارد تا بگوید، مباحثه یا مشاجره سران هفت کشور صنعتی سرمایه داری(امپریالیستی) ضروری است.

سران دول هفت کشور عمده صنعتی سرمایه داری (امپریالیستی) که در هالیفکس ( یکی از شهرها در کانادا)گرد هم می آیند،قدرت سیستیم اقتصادی ایرا مطالعه می کنند تا در تقابل مکانیسم نا متعادل در حال نوسان تکان دهنده کنونی مبارزه کنند و بین خود تعادلی را تامین نمایند.

چون این دول به ماهیت سیستیم تولیدی اجتماعی سرمایه داری امپریالیستی و علت اصلی این بحران توجه ندارند،زیرا این امر با منافع اقتصادی خود شان تصادم میکند، لذا با معلول ها و عوارض موجود مبارزه دارند و در عین حال سعی می کنند به شریک دیگر خود کلاه گذارند.این ها با ریفرم ها از بن بست رهایی نمی یابند احتمالأ چاره مؤقتی را سراغ میکنند.

این دول قدرتمند تجویزی را اتخاذ میکنند تا بدان طریق مردمان کشور های عقب نگهداشته شدۀ سه قاره آسیا،افریقا و امریکای لاتین را بیشتر استثمار کنندو بار ثقیل بحران را بدوش آنه تحمیل نمایند.

این دول امپریالیستی میخواهند :-

- مالیاتی بر عملکرد بین المللی پول تجویز کنند تا از آن احتکاری جلوگیرد،که می تواند یک شبه اقتصاد کشور(عمده سرمایه داری) را مختل سازد.

- معطلی انتقال مکانیسم سرمایه

- ترویج پول واحد،مشابه مکانیسمی که جامعه واحد اروپا باب ساخته ،تا نوسانات ارزش پول را محدود سازد.

 صدراعظم کانادا ادعا دارد،از سبب عدم ثبات بازارهای پولی ،مساعی کشور های (عقب نگهداشته شده) به غایه نیل به رژیم های دیموکراتیک و بازار آزاد در منگنه گرفتار است.

جناب صدراعظم کانادا که خود در خدمت دولتی کمپنی های  مولتی نشنل سرمایه داری قرار دارد،فراموش نمیکند که مردم کشور های عقب نگهداشته شده را در زنجیر اسارت سیاست نو استعماری امپریالیستی با نقاب "دموکراسی لیبرال غرب بدام بازار "آزاد" سرمایه داری امپریالیستی جهانی بکشاند و سود اعظمی انحصاری،سرمایه مالی امپریالیستی را تأمین کند.

تعجب نکنید که رییس جمهور امریکا (سابق) امریکا وقتی در اندام بحران پولی،در اصل بحران اقتصادی امپریالیسم امریکا را لمس میکند،به ریشه-علت اصلی بحران تماس نگرفته،اذعان میکند که مؤسسات بین المللی _بانک جهانی و صندوق وجهی بین المللی _"در امور اقتصادی جهان دیگر عملکرد دقیق ندارند"

هر قدر این سران امپریالیستی با گلو صاف کردن خویش با کلمات طنین دار ماهیت اصلی پر از تضاد سرمایه داری امپریالیستی را پیرایه بخشند،در واقعیت امر قادر نیستند و نمی توانند شوند،زیرا بحران مولود همین رژیم سرمایه داری امپریالیستی است و علاج جذری آن انقلاب سوسیالیستی پرولتاریست.

بدین امر هم توجه کنید،که سقوط  دالر امپریالیسم امریکا و کانادا،سران این دو دولت را واداشته ،حضور پنج اعضای دیگر دول عمدۀ صنعتی سرمایه داری را نادیده بگیرند و تنها در صدد علاج بحران پولی خود شوند.اگر این دو دولت سرمایه داری انحصاری دولتی بین خود هم در به چنگ آوردن سود اعظمی انحصاری سر و گردن یکدیگر را بشکنانند تعجب نکنید.

اگر درنگی به اوضاع سرمایه مالی امپریالیستی نا استوار مکسیک کنیم،می بینیم که سرمایه داری امپریالیستی به بحران مزمنی گرفتار است و راه فرار را گم کرده.  یکی از اقتصاددانهای پاریس می گوید: Paul Horne

 "آنچه را ما در جهان روی دست داریم ،تلاشی است بمنظور گریز از خطر"( 23     (         Time  جنوری 1995 

 معلوم است که قرارداد (تجارت آزاد){ نفتا} بین اضلاع متحده امریکا،کانادا و مکسیکو سیل سرمایه های امپریالیستی امریکا و کانادا را به سوی مکسیکو بجریان انداخت،تا از نیروی کار ارزان ،موادخام ارزان و بازار وسیع آن کشور برای فروش کالاهای شان به قیمت انحصاری سود وافری بدست آورند.

زمانیکه پول رایج  مکسیکوبه بحران گرفتار می شود،کاهش ارز می شود،سهامداران خارجی به تشویش افتیدند،نکند سرمایه گذاری های هنگفت شان به خطر افتد.چنانچه کمپنی انحصاری  (تلفونو)  مکسیک که سرمایه هنگفتی را ذخیره کرده بود،یک سال قبل اسهام خود را به قیمت 75 دالر امریکایی فروخت،که هفته قبل به 30 دالر بفروش می رسید.(تایم همین شماره)،این واهمه در ساسر امریکای لاتین گسترش یافت و مبادله ذخایر در ارجنتاین،برازیل و چیلی و پیرو مانند مکسیکو به انارشی تولید میدان داد.

یکی از پژوهشگران جورج ماریسکال " این بحران را یک بحران مکسیکویی نمی خواند،بلکه میگوید یک بحران منطقوی است ،و می رود تا بحران جهانی شود"تایم.

بحران مکسیکو که امریکای لاتین را تهدید می کرد به پول های رایج سویدن و هانکانگ نیز سرایت کرد و دارد بوسعت کره ارض گسترش می یابد.

بازار جهانی در پی پول باثبات است که در قاره اروپا به مارک المانی(ایا مقصد یورو است ؟) توجه می شود.چنان معلوم می شود که گلیم امپراطوری دالر امریکایی در حال جمع شدن است...

اینکه کریدت های امپریالیسم امریکا و صندوق وجهی بین المللی بتواند از بحران مالی و فروپاشی اقتصاد مکسیک جلو کیرد مورد شک است.ولو از طریق اعتبار 20 ملیارد دالر امریکایی به مکسیکو صادر میشود،تا بنیه مالی آن کشور را تقویه کند،باعث می شود ،سرمایه داران خارجی ملیاردها دالر خود را به خطر معروض سازند و در آن کشور سرمایه گذاری کنند.احتمال دارد سرحد این اعتبار امپریالیسم امریکا به 40  ملیارد دالر برسد.شاید بتواند مؤقتأ درد را تسکین بخشد.اما خطر بحران،مرفوع شدنی نیست.

در مکسیکو مشاهده می کنیم که دولت وابسته به امپریالیسم امریکا از جانب اولیگارشی مالی در مضیقه قرار گرفته است.وقتی این بحران از جانب اولیگارشی مالی لمس گردید،با شتاب هر چه بیشتر سرمایه های خود را از بانک های مکسیکو به بانک های امریکا انتقال داد و اقتصاد ورشکسته مکسیکو را بیشتر وخیم ساخت.از یاد نبرید که جنبش زاپاتیست ها هم از پائین دولت وابسته به امپریالیسم امریکا را زیر فشار قرار داد،که عصیان خیل بیکاران ،مولود آن،دولت را زیادتر شکنجه می کرد.

یکی از اشکال خاص بحران که بر تکامل اقتصادی اثر منفی میگذارد،بی ثباتی پول،بحران پولی است،که مقدم بر همه ارزها –پول ها – دالر است.از آنجاییکه دالر امریکایی پول کلیدی سرمایه داری جهانیست،کاهش دراز مدت این ارز ،یعنی بحران آن تمامی کشور های سرمایه داری را متأثر می سازد.

فراموش نکنید که جابجا کردن پول جهانی –طلا- با دالر گندیده،خود حاکی فساد یا گندیدگی امپریالیسم امریکا است.نقش طلا به مثابه پول جهانی خود قانونمندی عام تولیدکالایی سرمایه داری است،که هیچ کدام قدرت بزرگ سرمایه داری نمی تواند اثر آنرا زایل سازد.

هنگامیکه پول جهانی طلا نباشد،بلکه پول نامکشوف (چک اعتبار)یک کشور باشد،این کشور از طریق پول خود، کشور های دیگر را تابع می سازد.از اینجا به وسعت جهانی روابط انحصاری تعمیل می شود.بدین شکل که کشور امپریالیستی نیرومند،با استعمال پول رایجش ،ثروت خود را به بهای هستی دیگران افزون می سازد.

بحران دالر آثار سنگینی بر مردمان و دول کشور های دیگر دارد.کاهش ارز دالر بخشی از درآمد ملی این کشور ها را می بلعد.از یک سو دارایی های دالری این کشور ها کاهش ارز می یابد و از سوی دیگر تورم (انفلاسیون) شعله ور شده و زیان مالی فاحشی بر مردمان ستمدیده وارد می آورد.

"در رژیم سرمایه داری برای اینکه توازن درست گاه به گاه دوباره برقرار شود وسیله دیگری به جز از بحران در صنعت و جنگ در سیاست وجود ندارد"(لنین"در باره شعار کشور های متحده اروپا")

 

احتکار اسهام

سود سهام و توزیع آن از جانب شرکتهای سهامی به دارندگان سهام با فزونی کورس سهام در بازار میلان نزولی دارد.با در نظر داشت بازار سهام،امروز (سال 1986) 24 نوامبر در حدود 2-3 در صد نوسان دارد.

سودسهام (کوپون چینی)برای قشر سرمایه داران امروز از اهمیتش کاسته است.امید به خرید کورس دیگری انگیزه عمدۀ سود است.سهام به سرعت و همیشه صاحبانش را تعویض می کند.استقلاب بورس با شتاب زیادی براه می افتد.

کمپنی های بورس نیویارک 280000 انسان را به کار مشغول ساخته است.در شهر لندن 400000 انسان در بازار بورس مشغول کار اند.

هر قدر پیمانه سرمایه هی فراخ باشد،که جستجو دارد(مؤسسه،دستگاه یا تصدی ای) را بنیان گذارد،بهمان اندازه تلاش تب آلود براه می افتد تا در مدت کوتاهی احتکاری را سربراه سازد.

معامله گران مساکن (اکسین ماکلر) صندوق های تقاعدی،بانک های سرمایه گذاری و تراستها با ارقام نجومی سرمایه های مالی مشغول بورس بازی (سفته بازی  یی بورس)هستند،تا سرمایه های ولگرد را که بدست همین مؤسسات سپرده بودند،افزون سازن دو در عین حال با مبالغ تقاعدی مردمان پایین رتبه رقابت کنند.

در سال 1987 تنها صندوق سرمایه گذاری امپریالیسم امریکا،به دارایی بیش از 1120 ملیارد دالر امریکایی دسترسی داشته است.امپریالیسم جاپان به 558 ملیارد دالر و امپریالیسم المان بر حجم لاغر 80 ملیار دالر امریکایی شکم انداخته است.

بازیگران بورس مانند ریگهای سطح بحر اند.ولی نه ریگ های ریز،بلکه ریگاهای درش و بزرگ هستند و جهت را تعیین می کنند.

ثروتمندان جدید و مهاجم دارایی های هنگفتی را می چاپند و بر معاملات مینیجر ها،صنادیق سرمایه گذاری،داربست کمپنی ها و هم چنان تعدادی زیادی از بانکها نظارت دارند.

آلت یا اسباب بازی جدید را هنوز خاردار می سازند.بازیگران معرکه با دارایی های تضمین شده آن هایی هستند که انتخابات پنهانی را تصدیق و تایید میکنند.

اوپشن (حق انتخاب) عبارت از اوراقی اند که خریداران سهام در مقابل مکلفیتی معینی مثلأ پنج در صد،این حق را صاحب می شوند،تا در آینده ،به روز معینی اوراق بهادار معینی به قیمت تثبیت شده بخرند یا بفروشند.وقتی کورس از 5 در صد بالا برود،خریداران اوپشن برنده می شوند.برخلاف آنهاییکه در قطب دیگر قرار دارند بازنده هستند.حق انتخاب از سال 1929 بدین سو رسمیت دارد.

در چنین شرایطی سرمایه مالی به یک دفتر مسابقه و شکلی از بازی یی دوزخ مبدل می شود،که صاحبان قانونی "بخت"از آن به شادکامی می رسند.

سوخت و ساز بورس ها در امپریالیسم جاپان با مجموع تولیدات غیر خالص ملی همسری دارد و در امپریالیسم امریکا 30 در صد را می ساخت.

موج احتکار باید به آن حدی برسد،که کورس سهام چون بالونی در هوای گرم بپندد تا بازی بوس خود منفجر گردد.یعنی سقوط دراماتیک کورس بورس و از بین رفتن قسمی سرمایه ی احتکار.پس از این بحران بازی از نو براه می افتد.بدین صورت نوع جدیدی بحران تکامل میکند.بحران احتکار.از چنین بحران هایی طور مثال می توان از بهم خوردن کورس بورس در اکتوبر 1987 و اکتوبر 1989 یاد کرد.

 

ادامه دارد

                        

 

NAFTA

Telefono  

Gorge Mariscal

Aktienmakler

option

        

  

  

        

 

Copyright © 2007 by baaba.eu