از شماره سوم "خلاف
جریان" 9 مارچ 2005
که دیرتر بدست من
رسید این یاد داشتها
را تدوین
و
به پیشگاه ج،
ا، پ تقدیم می کنم.
ارزیابی عمومی آموزش ها و
آثار ماوتسه دون
(تیز ها و مناقشات)
------------------
درست در اوضاع امروزی این ضرورت احساس می شود، که آموزش های فنا نا پذیر کلاسیکرهای مارکسیسم- لنینیسم، آموزش های مارکس ،انگلس ،لنین و ستالین در نسخه های اصلی و نه تنها در ادبیات ثانوی بصورت اساسی و مفصل مطالعه شوند، مورد استفاده قرار گیرند و ترویج گردند. بخصوص باید از آثار با عظمت رفیق ستالین که بحث داغ روز است و خواهد بود، در مقابل مسخ اپورتونیست ها و رویزیونیست ها دفاع صورت گیرد.
در زمینه دفاع از آموزش های یکپارچۀ مارکس، انگلس، لنین و ستالین، آموزش های م – ل، لازم است هم چنان موقف روشنی اصولی در باره ماوتسه دون اتخاذ گردد.
از آثار ماوتسه دون در باره انقلاب دموکراتیک
و جنگ خلق باید بدون شرط دفاع شود.
زحمات اساسی و بزرگ تاریخی جهانی ئی ماوتسه دون را هیچ کسی از روی جهان زدوده نمی تواند، که عبارت است از رهبری 600 میلیون خلق چین، که شانه به شانه با تمامی نیرو های انقلاب جهانی پرولتاری، با اتکا به اتحاد شوروی
سوسیالیستی ستالین، مرحله انقلاب ضد فیودالی – ضد امپریالیستی، به پبروزی رسید.
نوشته های موجود در منتخبات چهار جلدی ماوتسه دون، درباره مرحله دموکراتیک انقلاب چین، اشاراتی دربارۀ انقلابات کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره و وابسته عمدتاً با مارکسیسم – لنینیسم توافق دارند و بخصوص با آموزش های – لنین و ستالین – سازگار اند.
اصول اساسی انقلاب در کشور های انکشاف نیافته سرمایه داری: مستعمرات و نیمه مستعمرات و وابسته عبارتند از:
_در گذار به انقلاب سوسیالیستی و به دیکتاتوری پرولتاریایی این کشور ها مرحله یی از انقلاب دموکراتیک را پیش رو دارند. هم چنان در این کشور ها باید انقلاب ارضی و هم انقلاب ضد امپریالیستی در یک پروسه ای واحد پیش برده شوند، که در دوران های مختلف یکی از این وجوه مقدم بر دیگرش قرار میگیرد.
_در تمامی شرایط مبارزۀ هژمونی پرولتاریا بمنظور تحکیم وحدت کارگران – دهقانان بمثابه تهداب (ستون فقرات) جبهه متحد با تمامی نیروهای ضد فئودالی و ضد امپریالیستی ضروری است، که بدون رهبری پرولتاریا و حزب (پیش آهنگ کمونیستی) وی، پیروزی حقیقی در مرحله انقلاب دموکراتیک (ضد امپریالیستی) نا ممکن است.
_در مرحله انقلاب دموکراتیک در کشور های مستعمره، نیمه مستعمره و وابسته، این امکان اساسی پدید می آید که با بخشی از بورژوازی اتحاد و بلاکی (البته مشروط) بر قرار گردد.
_ایجاد نیروهای مسلح انقلاب یکی از پیش شرط های پیروزی انقلاب دموکراتیک است.
_این یک اصل است، که در مرحله انقلاب دموکراتیک هم چنان برنامه حد اکثر حزب کمونیست، استقرار دیکتاتوری پرولتاریا، اعمار سوسیالیسم و کمونیسم باید درست ترویج گردد، تا بعد ها در مرحله سوسیالیستی گام های پیروز مندانه به پیش برداشته شده بتواند.
_انقلاب دموکراتیک (در این کشورها) باید بخشی از انقلاب جهانی پرولتاریا قبول و ترویج گردد.
اتحاد پرولتاریای کشور های امپریالیستی و عمدتاً با خلق های سراسر جهان، اتحاد با کشور های سوسیالیستی و کشور های دموکراتیک خلقی (اگر واقعاً وجود داشته باشند)، تمامی این ها شرایط لازم برای انترناسیونالیسم پرولتاری هستند.
ماوتسه دون این آموزش های لنین و ستالین را طبق اصول در هر یک از مراحل انقلاب چین طور مشخص تطبیق کرده است. خلق های تمامی کشور های مستعمره، نیمه مستعمره و وابسته (بخصوص پرولتاریا و حزب پیش آهنگ کمونیستی آن)، باید این آموزش های لنین و ستالین را، که ماتسه دون در سیر انقلاب چین (انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی چین) تطبیق کرده است، مطالعه کنند و بعد امتحان نمایند، که این آموزش های م – ل را چطور در شرایط کشور خودی تطبیق کرده می توانند.
یکی از زحمات برجسته ماوتسه دون بدون تردید، تکامل بیشتر آموزش های جنگ انقلابی، استراتیژی و تاکتیک انقلابی نظامی است.
درست ستالین بدین امر اشاره کرده، که در کشوری مانند چین، در اول عمدتاً شهر ها تسخیر شده نمی توانند، بلکه در اول نیرو ها باید در دهات گرد هم آورده شوند (2). ماوتسه دون در مبارزه ای بسیار دشوار ایدئولوژیک، پیرامون این مسله نهایت حیاتی انقلاب چین، ستراتیژی نظامی، "محاصره شهرها از طریق دهات"، ایجاد پایگاه های سرخ محلی، ستراتیژی جنگ توده ای طولانی را در شرایط چین تکامل داده موفقانه رهبری کرد.
برای اینکه از این مارکسیست – لنینیست بزرگ، (ماوتسه دون)، درسی فرا گرفته شود، باید به این اصل ماوتسه دون رجوع کنیم، که گفت: مارکسیسم – لنینیسم را باید در شرایط کشور خود تلفیق داد.
بمنظور اینکه واقعاً کشور های دیگر مستعمره، نیمه مستعمره و وابسته از انقلاب چین و آثار ماوتسه دون (درست) بیاموزند و در باره انقلاب دموکراتیک (ضد امپریالیستی) به نتیجۀ برسند یا رسیده بتوانند، باید مناسبات (تولید اجتماعی) چین را درک کنند، و چیزی را که در شرایط کشور خودی شان در توافق نیست، بصورت شیماتیک (قالبی) نسخه برداری نکنند.
تجارب مباحثات ایدئولوژیک امروزی، گواهی میدهند، که باید روی نکات ذیل درنگ کنیم:
_تجربه مرحله جنگ ضد امپریالیستی چین بخشی از جنگ جهانی ضد فاشیستی (ناسیونال سوسیالیستی و ملیتاریستی) است. ارزیابی امپریالیسم اضلاع متحده امریکا، که بورژوازی کمپرا دور وابسته اش، توجه ماوتسه دون را جلب میکند، باید این ارزیابی در رابطه به اوضاع در وسعت جهانی مورد امعان نظر قرار گیرد، که اضلاع متحده (بمثابه یک قدرت امپریالیستی) خود در ائتلاف ضد فاشیستی سهیم می شود. در شرایط دیگر، نا درست خواهد بود، که در صورت تسخیر یک کشوری نیمه مستعمره از جانب یک قدرت امپریالیستی، با بخشی از بورژوازی کمپرادور، که بکدام امپریالیسم دیگر وابسته است و هنوز این کشور را تسخیر نکرده (و اما در کمین نشسته در تقسیم جهان شناخته شده از آن رقیب امپریالیستی اش سهم شیر را به چنگ آورد) اتحادی صورت گیرد. (مثال زنده آن را در افغانستان امروزی می بینیم. نا درست است در مبارزه سوسیال امپریالیسم روسی، اتحادی با بخشی از کمپرادور های امپریالیسم امریکا یا امپریالیسم غرب انعقاد شود که هر کدام در پی تسخیر کشور افغانستان هستند و خواهند بود).
_تاریخ حزب کمونیست چین گواهی میدهد، که نه برای چین و نه برای سایر کشور های جهان اصول عامی برای مرحله انقلاب ضد امپریالیستی وجود دارد. چنانکه بیان شود: "کار در دِه مقدم و کار در شهر ثانوی است"
اینهم کلاً نا درست است که در مجموع مرحله انقلاب دموکراتیک (قبلاً توضیح شد که این دو انقلاب در یک پروسه قرار دارند و از هم جدایی نا پذیرند) در این کشور ها به بهانه هژمونی پرولتاریا، کار در شهر مقدم شمرده شود.
حزب کمونیست چین خود پیش از همه تا سال (1927) در شهر ها کار کرده، بعد بیشتر در دهات و قبل از پیروزی سال 1949 دوباره مقدم تر در شهر کار نموده است.
هر حزب کمونیست باید طبق شرایط (موجود) تصمیم بگیرد، چه وقت و برای چه مدتی کار در شهر مقدم یا تالی است.
_در این رابطه مطلب ماهوی اینست، که بدانیم دهاقین، که ارتش عمده انقلاب چین را می سازند به تنهای اردوی سرخ را نمایندگی نمی کنند. این یک تجربه عمده است که در انقلاب چین، تعداد زیادی کار گران متفکر – کمونیستی به دهات رفتند و قشون هستوی واحد های گوریلایی – پارتیزانی را تشکیل داده ارتش سرخ را ساختند (5).
از آن بیشتر تاکید شود، که هر حزب کمونیست باید با دقت شرایط کشور خودی را مطالعه کند، تا پیش بین باشد، آیا در کشور مکانی وجود دارد که مناطق پایگاهی سازمان داده شود؟ این با حقایق در توافق نیست، که به شکل اوتومات (خود بخودی) در تمامی کشور های مستعمره، نیمه مستعمره و وابسته ایجاد چنین پایگاه هایی منطقوی یا محلی امکان پذیر است.
--------------
----------
----
نظرات ماوتسه دون پیرامون گذار از انقلاب
دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی و
دیکتاتوری پرولتاریا ناروشن
و قسما ًدر تضاد با م – ل هستند
تحلیل آثار ماوتسه دون از جلد اول تا جلد چهارم بیش از همه در باره مرحله انقلاب دموکراتیک چین به کمونیست های سراسر جهان از گنجینه تجارب م – ل مفهومی میدهد که باید بلا شرط از آن دفاع کرد و بدان ارزش قایل شد.
ارزیابی اساسی آثار ماوتسه دون بدین معنا نیست، که برخی از سوالات پیچیده عاری از مسایلی باشد و انتقاد نگردد.
نوشته های ماتسه دون قبل از 1966 بوضاحت، که باید گذار از انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی در سطح سیاسی گذار از دیکتاتوری تمام طبقات و نیروهای ضد فیودالی و ضد امپریالیستی به دیکتاتوری پرولتاریا باشد، بیان نشده است.
دیکتاتوری پرولتاریا آلۀ (سیادت طبقاتی) پرولتاریا بمنظور (سرکوب) وامحای بورژوازی است. ولو در پیروزی سال 1949 در اول به تضاد اساسی داخل چین بین پرولتاریا و بورژوازی موقف درست گرفته شد (7)، در اثر مرکزی ماوتسه دون "در باره حل صحیح تضاد های درون خلق" سال 1957، ذکر می شود، که ماوتسه دون دیکتاتوری پرولتاریا را با اتحاد سیاسی بورژوازی ملی امکان پذیر میداند و از آن قدم به پیش گذاشته، اعمار سویسالسیم را با اتحاد سیاسی بورژوازی ملی در حد امکان میداند (8).
این نظرات با آموزش های م – ل سازگاری ندارند. در واقعیت امر از آن اهتماماتی نشت میکنند که رویزیو نیست های خروشچفی آشتی طبقاتی را بین پرولتاریا و بورژوازی موعظه کرده در جنبش بین المللی کمونیستی تبلیغ (و اعمال) میکردند.
مارکسیسم – لنینیسم می آموزد، که از نظر اقتصادی، هستی بورژوازی و مناسبات تولید سرمایه داری (بیک ضربه) آناً و کلاً از بین رفته نمی تواند (از این رو مرحله NOP - پلان نو اقتصادی - طوریکه ستالین می آموزد ارزش عمومی دارد). زیرا موقعیت اقتصادی بورژوازی قدم بقدم به انحلال می رود. این امر هم آن زمانی امکان پذیر است که بورژوازی در قدرت سیاسی شریک نیست، زیرا اعمار سوسیالیسم بدون (اعمال) دیکتاتوری همه جانبه بر بورژوازی، امکان پذیر نیست.
خط حزب کمونیست چین به رهبری
ماوتسه دون از 1957
تا زمان مرگش
_________
این یک حقیقت فارغ از دغدغه است که از سال 1957 به بعد (هم چنان از سالهای 1947 تا 1955) کدام نوشته تئوریک جامع از ماوتسه دون وجود ندارد، بلکه یگان اعلامیه و موقفگیری مختصر تز آمیز یا نقل قول (که محتوای شان نا روشن می ماند) نشر شده است.
از این رو قضاوت لازمی در باره اثر یا آثار ماوتسه دون در ظرف همین مدت حاوی کمبودی است، که رهبری و مسئولیت ماوتسه دون را در حزب کمونسیت چین و بیش از همه در تحلیل مشی حزب کمونیست چین نشانی میکند و امر قضاوت بر موقف ماوتسه دون را دشوار می سازد.
با وجود یکه حزب کمونیست چین به رهبری ماوتسه دون در باره کانگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی در اوایل موقف متردد اتخاذ کرد (سال 1956)، و حد اقل این موقف را در ظاهر نگهداشت، در سال 1960 حزب کمونیست چین علیه رویزیونیسم معاصر در ملای عام موقف مرکزی گرفت و نیروهای ضد رویزیونیستی را در سطح جهان علیه رویزیونیست های خروشچفی تشجیع کرد. با وجود اینکه این مبارزه حزب کمونیست چین با اشتباهات و نیمه راهی های زیادی همراه بود، می توان آن را بمثابه یک آغاز تحریک کننده مبارزه حزب کمونیست چین علیه رویزیونیسم خروشچفی دفاع نمود، و در عین حال اشتباهات و نارسایی هایش را بمثابه انتقاد خودی از جنبش بین المللی کمونیستی به تقد کشید.
این موضوع هم نزاعی ندارد، که حزب کمونیست چین به رهبری ماوتسه دون پس از سال 1966 در مبارزه با ثبات (استوار) طبقاتی از دیکتاتوری پرولتاریا علیه نیروهای (مخالف) در داخل حزب بدفاع بر خاسته و نقش دیکتاتوری پرولتاریا را ترویج کرده است (و قسماً معاییری را ضد بورژوازی بکار گرفته است) می پذیریم، که حزب کمونیست چین پس از خیانت روزیونیسم خروشچفی در زمان انقلاب فرهنگی (1966 – 1969) علیه بوروکراتیسم و رویزیونیسم (معاصر) مبارزه شدیدی (شیفته واری) را بکار برد، که حتی امروز هم آتش خشم روزیونیست ها و اپورتونیست های جور و ناجور را دامن می زند. بخصوص انتقال مبارزه داخل حزب در میان مردم، مباحثه رسمی و باز، بذات خود یک اصل مارکسیستی – لنینیسنی است، که در انقلاب فرهنگی به رهبری ماوتسه دون در اساس بوسعت بیشتری عملی گردید. باید در نظر گرفت، که در قلمرو تئوری- ایدئولوژی موقف نا درست حزب کمونیست چین در باره بورژوازی ملی تحلیل و با انتقاد از خود تصحیح نگردید. بالاتر از آن با نوشته ماوتسه دون [پیرامون] "در باره حل صحیح تضاد های درون خلق" مستقیما برجسته شد، که در آن سهم بورژوازی ملی در قدرت (سیاسی) بمنظور اعمار سوسیالیسم تقاضا می شد و تضاد (بمرحله) انتاگونیستی پرولتاریا با بورژوازی به تضاد (بمرحله) غیر انتاگونیستی مبدل میگردید و حل مسالمت آمیز آن امکان پذیر اعلام می شد.
بجای روش انتاگونیستی علیه بورژوازی، روش غیر انتاگونیستی پیش کش می شد، یعنی طریق اقناع و روش دموکراتیک؛ بجای اعمال قهر (انقلابی) علیه بورژوازی، یعنی فکر مرکزی دیکتاتوری پرولتاریا، یعنی (اعمال) ستم قهر آمیز بر بورژوازی و امحای وی، پایه تز رویزیونیستی گذار از "طریق دموکراتیک به سوسیالیسم" موعظه می شد.
انقلاب فرهنگی خودش ثبوتی است، که تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی بجز از طریق مبارزه طبقاتی، یعنی اینکه "کی بر کی" (پیروز می شود) امکان پذیر نیست. اشتباه بزرگتر اینست، که پرورش ایدئولوژیک توده های خلق چین در انقلاب – فرهنگی طور خاص بر پایه ای به اصطلاح "ایده های ماوتسه دون"عملی می گردید.ایده های مائوتسه دون از جانب حزب – کمونیست چین، از سال 1966 ترویچ می شد و برای اولین بار تا 1973 بمثابۀ مارکسیسم "یک عصر کامل جدید" حساب میگردید. بدینصورت انکار می شد که عصر ما چون گذشته عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتاری است؛ هم چنان از اهمیت لنینیسم بمثابه مارکسیسم این عصر بحیث واقعیتی انکار می شد. بجای لنینیسم، "ایده های ماوتسه دون" بمثابه مارکسیسم "عصر جدید" ترویج میگردید. "ایده های ماوتسه دون" بعد از کانگره دهم حزب کمونیست چین (1973)، که تثبیت کرد، هنوز ما در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتاری قرار داریم، باز هم ترویج گردید. تعریف کهنه در حقیقت امر طرد نشد و اشتباه در عمقش بجای خود باقی ماند.
ما اصرار می کنیم، که تمامی نظرات، آموزش های ماوتسه دون، در رابطه به تئوری دیکتاتوری پرولتاریا، مشی توده ای و حزب پرولتاری، که تکامل بیشتر مارکسیسم شمرده می شوند را نا درست میدانیم. در این قلمرو ها هیچ کدام آموزش ماوتسه دون از نظر کیفی از آموزش های لنین و ستالین قدمی پیش نگداشته اند. بالاتر از آن جانب حزب کمونیست چین تحت افادۀ "ایده های ماوتسه دون" اکثراً نظرات غلط وجود دارد، که با آموزش های لنین و ستالین سازگاری ندارند – مخالف آنها اند؛ بطور مثال تز موجودیت بورژوازی بمثابه یک طبقه تا کمونیسم؛ یا تز "مبارزه دو خط" بمثابه قانونمندی همیشگی در حزب را تبلیغ میکنند.
وقتی ،زمان پس از انقلاب فرهنگی را مورد مطالعه قرار دهیم، بصورت روز افزون مشی رویزیونیستی در حزب کمونیست چین به ظهور می رسد، بخصوص در امر سیاست خارجی که ماوتسه دون حد اقل مسئولیت ضمنی آن را بدوش می کشد.
در حزب کمونیست چین قبل از مرگ ماوتسه دون و پیش از سال 1974، که دنگ سیا و پنگ شیمای تئوری "سه جهان" را (در تالار "ملل متحد" م) اعلان کند، بدون شک رویزیونیسم رخنه کرده بود. ماوتسه دون مقابل این شیمای ارتجاعی کدام مرز روشن ندارد. بالاتر از آن در اعلامیه های ماوتسه دون در شروع سالهای 1960 عناصر و نکات اتصالی یی "شیمای سه جهان" دیده می شود.
ادامه دارد