عيد در تبعيد
روز عيد ما شبيه ماتمسرای کربلاست
دوزخ ثانی به ميهن شاهد اين مدعاست
خنده ها با نوک برچه بخيه شد برلب ها
تلخی اندوه به قلب مردمان بی انتهاست
ژنده پوشان گرسنه آ دمهای شهر و ده
نوحه گر در محرم خود اند دگر عيد درکجاست ؟
انعکاس قلب زخمی شعلهء ناموس خلق
جلوه پرداز سکوت قامت آيينه هاست
دست ها پرآبله ، زخمی و خالی از نياز
خون حسرت برکف هر دست شکلی از حناست
ريزش هر قطره ا شک از چشم خونبار کسی
قتل عام جنگل و يا که سقوط آ شنا ست
بزم عيد با شور و شادی خوردن و نوشيدن ا ست
عيد ما خون خوردن دل ، گريه های بيصدا ست
کس نرود پيش کس از بر تبريکی به عيد
هر يکی در گوشهء با درد خويشتن مبتلاست
زير باران گلوله در حمام داغ خون
عيد مبارک گويی ها بدتر ز کفر و نا سزا ست
سالهاست عيد را نديده مرز و بوم کشورم
ماتم اندود غم و روزه بدهان و بينوا ست
عيد د ر تبعيد گذشت دور از ديار و يار ما
در محيط ناشناس (
ناتور ) گدا و بی
پناهست
ناتور
رحمانی
********
****
**
عيد ؟ کووو ؟؟
وطندار! عيد آمده پسته و بادام تو کو ؟
خوان به يغما رفته ا ست ، پختهء تو خام تو کو
سيل غم برده همه دار و ندارت دانم
لب پُرخنده و آن چهرهء گلفام تو کو
مجلس بزم خوشی عيد و صفای گلگشت
نقل تو ، شيرينی تو ، شمع و گل و جام تو کو
درب هر کلبه زند عيد با انگشت پيام
چارديواری تو کدام ؟ سقف تو کو بام تو کو
لب فروبستهء با روزهء غرقه عمريست
آ نکه عيديانه دهد همدم خوشنام تو کو
دود اسپند شده است اهل و تبارت همه جا
عيد مبارک شده قرض ، يار گل اندام تو کو
روزگاريست که شده عيد گم اندر ظلمت
نور و خورشيد تو کو ، ستارهء شام تو کو
همه وقت صيد شدی عيد و برات و نوروز
کرکس و بوم همه آزاد مگر دام تو کو
خسته گرديده دلم ازين همه صبر و سکوت
خشم تو ، قهرتو ، لام گفتن تا کام تو کو
من از تبار توام ، رفته ام برباد ستم
نام من ( رفوجی ) است ( مهاجر ) است ، نام تو کو
سالها شد ديده ( ناتور ) همه عيد در تبعيد
مجلس ا نس و طرب ، خوشی ايام تو کو ؟
ناتور رحمانی