اسلام شناس مصری
و " اسلام سیاسی "
نوشته: د. ابجدی
11 نوامبر 2009
"هر نظام حکومتی در مصر، با رحم تر از (حکومت) اسلامی ها میباشد" عنوان مصاحبه ایست از اسلام شناس مسلمان مصری ــ آقای القمنی ــ با خبرنگار بی بی سی. بیاناتی که در تحت همین عنوان در سایت انترنتی بی بی سی به نشر رسیده
و در (بابا) قابل
مطالعه میباشد، خود بخشی از گفتگوی مفصل تر به ثبت رسیده ایشان در یک فیلم ویدیویی میباشد. انگیزه این مصاحبه، آنچنان که از متن اظهارات نامبرده در فیلم، به روشنی مستفاد میگردد، خطری است که آقای القمنی بدان مواجه میباشد ــ یعنی تهدید به ترور و مرگ از جانب افراطیون مذهبی در مصر، بخاطر اشاعه دیدگاه های گویا غیر اسلامی و اهانت به اسلام؛ و یا بهتر گفته شود، بخاطر انتقاد وی از استفاده ابزاری از اسلام توسط همه آنانی که خودشان را متولیان دین و بنابراین، ملزم به اعمال هر کاری حتی توسل به قتل و ترور مخالفین دانسته، تا بدین نهج به زعم خودشان، یک اصل بنیادین اسلام همانا "امر به معروف و نهی از منکر" را بر رعایای مسلمان تطبیق نموده باشند!
افراطیون مذهبی البته اصطلاحی است که اینک در جهان اسلام، بر بنیادگرایان اسلامی، و مشخص تر، بر یک جریانی که بنام "اسلام سیاسی" شهرت یافته است، اطلاق میگردد. همین جریان بویژه پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران و جنگ "اسلام و کفر" مجاهدین تحت حمایت امریکا و متحدین آن در افغانستان، یعنی از چند دهه بدینسو، به یک پدیده شایع در بسیاری از کشور های اسلامی مبدل گردیده است.
اما در مصر، این جریان به "اخوان المسلمین" معروف بوده که دارای یک ریشه دیرینه تاریخی میباشد. تهدید به قتل و ترور و نگرانی های آقای القمنی از زندگی در تحت اقتدار یک حاکمیت اسلامی، اصولا متوجه همین جریان "اسلام سیاسی" میگردد. تلاش های "اخوان المسلمین" برای رسیدن به قدرت سیاسی و براین پایه، گویا اسلامی ساختن جامعه مصر، از همان زمان جمال عبدالناصر زعیم ناسیونالیست مصر ادامه داشته که تا همین اکنون، همواره با کشاکش ها و تصادمات خونینی با نظام حاکم سیاسی در این کشور همراه بوده است. قتل انور السادات جانشین جمال ناصر بدست یکی از فعالین همین جریان اسلام سیاسی بنام خالد اسلامبولی بعمل آمد که دلیل آشکار آن در همان وقت، مصالحه سادات با دشمن اسلام ــ اسرائیل ــ و امضای قرارداد "کامب دیوید" وانمود گردید.
لازم به یادآوری است که جامعه روحانیت مصر اما، رسما و بطور سنتی، توسط شیخ های الازهر نمایندگی میشود که همواره با نظام سیاسی حاکم، میانه خوبی داشته و به تعبیری، پایه مذهبی حاکمیت بر سر اقتدار بوده و میباشند.
واقعیت اینست که اندیشه و عمل متعصبین اسلامی، چه از نوع "اسلام سیاسی" و چه سنتی، در برخورد با مخالفین سیاسی ــ ایدئولوژیک و سرکوب شان، چندان تفاوتی با هم ندارد؛ آنجا که پای آزادی اندیشه، معرفت علمی و خردگرایی در میان باشد، تاریک اندیشی، خرافه پرستی و تحجر مذهبی هم، همواره قد برافراشته و سنگر کین و لجاجت خودش را پیوسته با تمسکی آزمندانه و ابزاری به قدسیت یک شرعیت آسمانی بنا می نماید، که پاسداران زمینی آن، به هر ذریعه یی چه با سلاح تحمیق و تکفیر، و چه هم با شمشیر برنده خودشان، از آن مدافعه می نمایند.
باری، انتقاد، بی اعتنایی و پیروی نکردن، چه رسد به نفی و انکار، از قرائت اسلامی همین متولیان متشرع در دین، در هر نقشی که ظاهر گشته اند، چه بنام اولی الامر، خلیفه، سایه خدا، و چه ولی فقیه، شیخ، مفتی و ... تا جاییکه تاریخ بیاد دارد، همواره عقاب خودش را در پی داشته که از حکم به تکفیر مثل شرک، الحاد، ارتداد، زندیقه، مفسد فی الارض، گمراه تا شلاق کاری، قطع اعضای بدن، سنگسار، چوبه دار ... را شامل بوده است، که پرچمداران "اسلام سیاسی" با تمسک به همین سنت دیرینه تاریخی، اینک عقوبت و جزای "ترور" افراد مخالف را هم، به حیطه گویا "علم جرم شناسی اسلامی" خودشان وارد نموده اند! برای اثبات همین امر، البته نیازی به طول و تفصیل و کاوش در گذشته های دور و نزدیک تاریخی جهان اسلام نیست؛ همین نمونه سلمان رشدی در رابطه با جمهوری اسلامی ایران، نمونه های رحمان و کامبخش در جمهوری اسلامی افغانستان ... و اینک بتازگی نمونه آقای سید القمنی در مصر، بخودی خود همه چیز را بیان می نمایند.
تردیدی وجو ندارد که متفکر مصری آقای القمنی، به تمام معنا یک فرد مسلمان است. او نه فقط یک مسلمان زاده، یعنی از پدر و مادر مسلمان بدنیا آمده است، بلکه به استناد همان تعریف بنیادی از اسلامیت "اقرار به زبان و تصدیق به قلب" که مصداق کلمه شهادت لا اله الا الله ... میباشد، همچنان مسلمان است.
برعکس، آنچه القمنی نیست و هر آیینه میشود آنرا اثبات کرد، اینست که وی به هیچ معیاری کافر نمی باشد، مشرک نیست، آته ایست نیست، ماتریالیست و کمونیست نیست؛ بر فرض محال، اگر او همه اینها هم بود، آیا درست می بود که وی را تکفیر کرد، طرد نمود، گردن برید، و به جهنم فرستاد؟! چه کسی این حق و مجوز را می تواند داشته باشد و به چه دلیلی؟
علاوه بر همه اینها، بازهم میشود گفت، آنچه القمنی نیست، این واقعیت است که، او نه یک آیت الله، حجت الاسلام، مولوی و ملا که از این راه به راحتی و رایگان ارتزاق نماید، یعنی درست برعکس یک شهروند عادی که با اشتغال به کار، دریافت مزد و تأدیه مالیه ... امرار حیات می نماید؛ بلکه او یک محقق، یک پژوهشگر امور اسلامی، و یک اسلام شناس مسلمان میباشد که، کارش به تحقیق و پژوهش در چنین زمینه ای اختصاص دارد.
از همه اینها چنین استنتاج میشود که اولا، ابراز نظر آقای القمنی در رابطه با تاریخ اسلام و امور اسلامی، با حرف، قناعت و قضاوت یک فرد عامی، بیسواد و حتی با کلام یک رجل دین همچون آخوند یا ملا، یا شیخ محل و قبیله، که بطور سنتی از این راه گذران زندگی می نماید، ماهیتا متفاوت میباشد، زیرا استنتاج و قضاوت ایشان بر پایه تحقیق و پژوهش در آثار و منابع گوناگون بنا می یابد، نه اینکه همچون آخوند سنتی، یک حرف و یک نظر را بطور مکانیکی در حافظه سپرده باشد که سنتا، از نسلی به نسلی سینه به سینه منتقل گردیده است. علاوتا مطالعه اسلامی آقای القمنی پژوهشگر، آنچنان که از گفته های وی مستفاد میگردد، با در نظرداشت سیر تکامل جامعه انسانی بعمل می آید که بناگزیر، تکامل در شیوه زندگی، در بینش و در درک و شناخت فرد مسلمان را هم احتوا می نماید؛ در حالیکه رجل دین محترم ما ــ همان آخوند و شیخ محل ــ بعلت ناتوانی در درک همین مسئله و یا بعلت ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی و امتیازات مترتب برآن، که سنتا از آن برخوردار بوده است، تلاش می نماید به هر ذریعه یی، سیر حرکت و پویایی جامعه را لگام زده، و چنانچه مقدور باشد، واقعیت های اجتماعی عصر آغازین اسلام را بر ما حکمفرما سازند، که این خود نه تنها با منطق علم و بصیرت آدمی سازگار نمی باشد، بلکه همچنان با بدیهی ترین واقعیت های عینی خارج ذهن هم در تعارض قرار میگیرد. همین امر را آقای القمنی با این عبارت که "شیخ نباید در مسایل زندگی من، در رفتنم به حمام و در ورودم به انترنت مداخله نماید" بیان میدارد، امری که موجب میشود، گرز کوبنده یک لشکر کاملی از مقاولین یا تیکه داران دین، از شیخ و مفتی گرفته تا پیشکسوتان یک جریان افراطی موسوم به "اسلام سیاسی"، بر فرق سرش حواله گردد!
از نظر القمنی اسلام شناس مسلمان مصری، دورانی که سلطه و اقتدار حکام اسلامی بر رعایای خودشان، با رویکرد به قدسیت تردید ناپذیر یک شرعیت آسمانی توجیه، و براین مبنا، عدالت اسلام هم با تطبیق یک فقه کامل اسلامی تحقق می یافت، که نمود عملی آن از جمله، قطع دست و گردن زدن یعنی حکم قصاص باشد، سپری گشته است؛ همانطوری که عصر بردگی و برده داری، اینک به تاریخ تعلق دارد. همین طرز دید بخودی خود کافیست، تا شیخ و مفتی و نمایندگان "اسلام سیاسی" موقعیت اجتماعی خودشان را جدا در معرض مخاطره دیده، و بفوریت حکم تکفیرش را صادر کنند، و چنانچه مقدور گردد، طناب دار را هم بگردن وی بیاویزند!
از دید آقای القمنی، شریعت اسلامی نباید منبع اساسی قانونگذاری باشد، چنانچه این مسئله در قانون اساسی مصر، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، افغانستان، سودان، پاکستان، عربستان و ... مسجل است. او می گوید، قید نمودن این مسئله در قانون اساسی، آشکارا بمعنای نقض حقوق اساسی دیگران، یعنی حقوق پیروان ادیان و مذاهب دیگر، ــ و از نظر ما ــ نقض حقوق لامذهب ها، آته ایست ها و کمونیست ها هم بوده و بنابراین، بمعنای یک قانون و یک عمل غیر دموکراتیک تلقی میشود؛ همین امر هم می تواند بسادگی سند جرم ایشان شده، تا با چسپانیدن تهمت الحاد، خونش را مباح گردانند!
از اینجا چنین استنباط میگردد که در نگرش پژوهشگرانه آقای القمنی، مذهب یک امر خصوصی افراد میباشد، نه ابزاری برای سلطه و سیادت سیاسی؛ مداخله مذهب در امور زندگی اجتماعی افراد جایز نبوده، و اینکار با روح عصر و مقتضیات آن سازگار نمیباشد. پس جایگاه اصلی و درخور شأن مذاهب، همانا عبادتگاه های شان است و بس.
تا اینجا به وضاحت پیداست که آقای القمنی، نه یک فرد کافر، مشرک و ملحد است که با صد آیت، روایت و فتوایی، بخواهند خونش را مباح سازند، بلکه برعکس، او یک مسلمان مومن میباشد که، با استبداد دینی مخالفت میورزد؛ او اسلام را نه بمفهوم دین و دولت، بلکه محض دیانتی که جایگاه اصلی اش همانا مسجد و عبادتگاه میباشد، معرفی میدارد.
در بهترین حالت، شاید بتوان گفت که آقای القمنی از سکولاریسم دفاع می نماید، و این هم به هیچ معیاری در حکم ضدیت با دین و با اسلام نبوده که آنرا هم در ادامه، بخواهند معادل شرک و الحاد قرار دهند!
پس طبیعی است که از حق انسانی آقای القمنی برای زندگی، از حق آزادی اندیشه و بیان و جمله حقوق دموکراتیک وی در قبال استبداد هاری که با پیرایه دین و مذهب آرایش می یابد، می بایست بدفاع برخاست؛ در اینجا القمنی فقط یک اسم است، زیرا درد او و سرنوشت او را، به آسانی طوری میشود تعمیم بخشید، که درد و رنج، و سرنوشت هر روشنفکر و هر انسان باورمند به آزادی اندیشه و بیان در جامعه اسلامی گردد.
با این وجود، باید اذعان داشت که آقای القمنی مسلمان، نه مشرک و ملحد، که خود حتی بمفهوم واقعی کلمه، یک سکولاریست هم نمی باشد؛ او یک آزاد اندیش ناپیگیر است که در گرداب متلاطمی از تناقضات لاینحل جهان درونی و برونی خودش دست و پا می زند. توهمات خود ساخته آقای القمنی مسلمان، نه اینکه برای شخص خودش آشکارا درد سر ایجاد نموده است، بلکه به محیط ماحول او هم، بذر هایی از گمراهی می پاشد؛ و این چیزیست که ما اینک در همین بخش از بررسی خودمان، بدان می پردازیم، چون دفاع ما از حق زندگی و حق آزادی اندیشه و بیان آقای القمنی، از جهتی هم متضمن نقد بر اندیشه و عمل ایشان نیز باید باشد، که در غیر آن، این بررسی نه همه جانبه، که ناقص خواهد ماند.
باری، آقای القمنی نخستین روشنفکر مسلمانی نیست که بکوشد در دین نوآوری نموده و براین مبنا، مذهب اسلام را گویا با منطق علم و شرایط زمان همداستان سازد!
به چه تعداد کسانی بوده اند که با برافراشتن رایت تازه اندیشی اسلامی، سرانجام خود در قعر ظلمت همین توهمات ماورای طبیعی ناپدید گشته اند!
رنسانس در مسیحیت، آنچنان که اروپای قرون وسطی به اجبار به سمت آن کشانیده شد، منطق و دینامیسم حرکی خودش را در واقعیات و الزامات جهان مادی همان عصر جستجو نموده و الهامی از آن گردید؛ غلبه بورژوازی نوخاسته بر مطلقیت از درون پوسیده فئودالیته کهن سال، بازتاب خودش را در روبنا، بناگزیر می بایست در قلمرو علم، فرهنگ، اندیشه، هنر، اخلاق و سرانجام مذهب نیز نشان داده و براین مبنا، کلیسای کاتولیک را الزاما، از منصه فرماندهی برجهان سیاست، علم و اندیشه نیز به پایین می کشید.
آنچه را که مقلدین اسلامی اما فراموش می نمایند اینست که، تقلاهای نو آورانه و تمنیات تازه اندیشانه آنها در اسلام، برخلاف تجربه اروپای مسیحی، فاقد یک پایه مادی میباشد که نمی شود از بالا، فرمان آنرا صادر کرد!
اگر بورژوازی نوخاسته مترقی، انقلابی، آزاد و تازه اندیش در اروپای اواخر قرون وسطی، پیروزی خودش بر فئودالیته را در عرصه علم و اندیشه هم بایست مسجل گردانیده و برای این منظور، کلیسا را بناگزیر در چهار دیوار تنگ پندار های خودش محصور می ساخت؛ برخلاف ــ امروزه در جهان اسلام، نیمه فئودالی و چه بسا مناسبات ماقبل فئودالی، هنوز هم سخت جانی داشته و در همسویی بدان، بورژوازی دلال وابسته به امپریالیسم و با حمایت مستقیم امپریالیسم، بر بستر چنین شرایط و مناسباتی است که حتی اینجا و آنجا، "دولت های خدایی" را هم به صحنه می آورد، چه رسد به اینکه با کاروان گویا نو اندیشی در مذهب هم سامان گشته، و فرمان به اصطلاح تکاملی اش را امضا نماید. "امر به معروف و نهی از منکر" در نسخه های جهادی و طالبی در افغانستان، در نسخه ولایت فقیه در ایران، نسخه وهابیت آن در عربستان و به همینسان در جا های دیگری از قلمرو اسلام، خود شاهد گویایی بر همین مدعاست.
در این مفهوم است که تمنیات روشنفکرانه آقای القمنی مسلمان برای ایجاد یک مذهب پنجم در اسلام، پیشاپیش محکوم به شکست میباشد، مذهب پنجم در اسلام، یعنی از دید ایشان "مذهبی که با شرایط عصر مطابقت داشته و دانشمندانی از عرصه های مختلف: دین، علوم، اقتصاد، جامعه شناسی وغیره، باید آنرا پایه گذاری نمایند."!!! البته همین کم بود، که اینک در حصولش بایست همت گماشت!
می بینید که آقای القمنی، برخلاف نظر افراطیون مذهبی که این بیچاره را بناحق محکوم به کفر می نمایند، نه اینکه ضد دین و ضد مذهب نمیباشد، بلکه یک مذهب بهتر، مذهبی پنجم در اسلام را می خواهد پایه گذاری نماید؛ مذهبی که با شرایط عصر مطابقت داشته و معماران آن هم، برعلاوه شخص محترم خودش، دانشمندانی از عرصه های علوم، و علمای دین میباشند!
همینجا باید گفت که آقای القمنی، بیمورد بفکر ایجاد یک مذهب نوین، مذهب پنجم در اسلام نشده است؛ به باور ایشان، اگر پیامبر و خلفای راشدین اسلام وجود داشتند، وی هرگز بفکر ایجاد مذهب دیگری نمی شد. او بخاطری بفکر نوآوری در اسلام و ایجاد مذهب پنجم افتاده است، که از ظلم و ستم، و تهدید های افراطیون مذهبی به ستوه آمده و بنابراین، نمی خواهد در تحت حاکمیت بیرحمانه و استبدادی آنها زندگی کند؛ راز مسئله در همینجا نهفته میباشد!
پس آقای القمنی، نه با دین و مذهب، بلکه در واقع با دین و مذهب شیخ، ملا و اسلام سیاسی مخالفت میورزد؛ چون مذهب و اسلام آنها، بفکر ایشان، نه اینکه استبدادی است، بلکه با شرایط عصر هم مطابقت ندارد.
اما آقای القمنی، هیچ تعریفی از عصر ندارد و نمی گوید که منظور جناب شان از مطابقت مذهب پنجم "با شرایط عصر" چه و چگونه خواهد بود؟
برای رفتن به حمام و ورود به انترنت، که نیازی به مذهب و آنهم نو نمی باشد. میان مذهب و خرافه هم که میشود مرزبندی کرد؛ افزون برآن، چگونه مقدور است که به کمک علوم، یک مذهب دینی اسلامی ایجاد کرد؟!
اگر علم همانا کشف قانونمندی های عینی (مستقل از ذهن) در طبیعت و در جامعه است که با کاوش و تدقیق در واقعیت های جهان مادی، متحقق میگردد؛ پس چگونه میشود آنرا، با عقیده و باور آسمانی ای که منشاء و خاستگاه آن، ماورای طبیعت است، دمساز ساخت؟
چطور، چگونه و در چه نقطه ایست که علم و مذهب می توانند ــ در مضمون و محتوا، در طرح مسایل، در منطق در استدلال و استنتاج، در متدولوژی و ابزار کار، در وسیله و هدف، و سرانجام در قضاوت و حکم خودشان بر جهان مادی، در اینجا همان عصری که آقای القمنی نافهمیده از آن سخن می گوید ــ با هم التقا نمایند؟ و ...
اگر آقای القمنی "مذهب ساز" ، چنانچه خود اذعان میدارد، باورش میشود که "سنگ می تواند شتر بزاید" ، این باور و قناعت ایشان اما، با منطق علم و تعریفی که از آن بدست دادیم، هیچگاهی نمیتواند سازگاری داشته باشد؛ پس چگونه ممکن است که دانشمندان علوم و فقهای کرام دین، در امر تهداب گذاری برای اعمار یک ساختمان جدیدی بنام "مذهب اسلامی پنجم" ، با هم تشریک مساعی نمایند، برچه محور و اساسی و قاسم مشترک و هدف مشترک شان چه و کدام خواهد بود؟! و ...
بدیهی است که شیوه تفکر القمنی، بگونه سایر روشنفکران تازه اندیش اسلامی هم قماش ایشان، یک شیوه تفکر التقاطی میباشد، و این البته پایه تقلا های گویا تازه اندیشانه شانرا میسازد!
با استمداد از همین بینش و روش است که او نه تنها، اسلام افراطیون مخالف خودش را انتقاد میکند، بلکه "مذهب اسلامی پنجم" خودش را نیز، بر همین پایه بنا میدارد؛ پس جا دارد بگوییم که، نه تنها سرنوشت مذهب پنجمی که ایشان می خواهند آنرا در ذهن خودشان اعمار نمایند، بلکه سرنوشت شخص محترم شان نیز، پیشاپیش و از همین اکنون، روشن میباشد.
اگر نو آوری آقای القمنی، یعنی طرح ساختمان یک "مذهب پنجم" بتواند به هر دلیلی، وی را از گزند و شرارت افراطیون اسلامی مخالف، در عرصه دین و مذهب رهایی بخشد، بازهم همین مسئله، مشکل دیگر ایشان را هنوز نتوانسته مرتفع سازد، چون که ایشان همچنان نمی خواهد در تحت حاکمیت سیاسی همین اسلامی ها، که بی رحم تر از هر حاکمیت دیگریست، زندگی کند، هرچند که آقای القمنی گویا کوشیده است که این مشکل را هم، بگونه همان "مذهب پنجم" خودش، بطور کاملا انتزاعی حل نماید و آنهم زمانی که می گوید: "هر نظام حکومتی دیگری در مصر، با رحم تر از (حکومت) اسلامی ها میباشد".
چنانچه می بینیم، برای آقای القمنی کافیست که اسلامی ها یعنی همان اسلام سیاسی، زمام امور دولت را در دست نداشته باشند، زیرا از نظر ایشان، هر نظام سیاسی دیگری، نسبت به حاکمیت اسلامی ها یعنی استبداد مطلقه اسلام سیاسی، بهتر و با رحم تر میباشد. این البته یک تشخیص و اعترافیست از زبان یک اسلام شناس مسلمان، نه از زبان مخالفین اسلام؛ با این وجود، از همین قضاوت آقای القمنی میشود چنین استنباط نمود که، هر نظام حکومتی دیگری، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، بهتر و با رحم تر از حاکمیت اسلام سیاسی میباشد:
دولت مذهبی غیر اسلامی، بطور مثال مسیحی،
یهودی، صهیونیستی، بودایی، هندوئیستی و ... با رحم تر از دولت اسلامی است.
دولت مترقی، دموکراتیک و سوسیالیستی که خیر، هر دولت ارتجاعی و دیکتاتوری غیر اسلامی، دولت مستبد فئودالی و بورژوازی، دولت فاشیستی، دولت استعماری و امپریالیستی، و بالآخره همین دولت ارتجاعی بر سر اقتدار حسنی مبارک در مصر هم، باید بقول ایشان، با رحم تر از دولت اسلامی ها باشد!
روشن است که آقای القمنی همچنان هیچ درک درستی از دولت ندارد؛ او از فهم این مسئله غافل است که در دنیای طبقاتی ای که زندگی می نماید، دولت هم ــ هر دولتی ــ محصول آشتی ناپذیری تضاد های طبقاتی، و ارگانی برای سیادت طبقاتی میباشد. پس برای تعیین خصلت واقعی یک دولت و تشخیص کرکتر آن، عادل یا غیر عادل، با رحم یا بی رحم، ارتجاعی یا مترقی، دموکراتیک یا دیکتاتوری و ... نه
اینکه مذهب داشتن یا نداشتن زمامداران آن، بلکه پایه اقتصادی سیاسی، ترکیب اجتماعی، مضمون روابط و مناسباتی که این دولت بر بستر آن بوجود آمده و از آن نمایندگی و حفاظت میدارد، همه و همه معیاری برای شناخت و قضاوت بر آن میباشد. هر دولتی چه اسلامی و غیر اسلامی، برای پیشبرد وظایف، اهداف و برنامه های خودش، برای پاسداری از منافع، امتیازات، اهداف و خواسته های طبقاتی که آنرا رهبری می نمایند، یعنی برای اعمال سیادت طبقاتی، به ابزار هایی مثل ارتش، پولیس، دادگاه، زندان، قانون ... و حتی مذهب، نیازمند میباشد که بمدد آنها در حین ضرورت، مخالفین خودش را بتواند سرکوب، و سیادت خودش را برقرار سازد.
پس می بینیم که، خوبی یا بدی، رحیم بودن و بی رحمی، دموکراتیک بودن یا دیکتاتوری بودن یک دولت را، نمیشود با معیار مذهب و آنهم تنها مذهب اسلام، تبیین کرد.
آقای القمنی بعنوان یک فرد مصری ساکن در این کشور، در واقع بدون آنکه به زبان آورده باشد، می خواهد بگوید که، دولت کنونی مصر تحت زعامت حسنی مبارک که سه دهه کامل، بر اریکه ریاست جمهوری لمیده است، بهتر و با رحم تر از دولت اسلامی میباشد؛ چون همین دولت نه اینکه بگونه صدها و هزار های دیگر، شخص ایشان را به زندان نیافگنده، تکفیر نکرده، تهدید به ترور و مرگ ننموده، بلکه برعکس برای وی جایزه و امتیاز هم میدهد. نکند که همین امر، خود یکی از علل دشمنی اسلام سیاسی با ایشان باشد، اسلامی هایی که از قرار معلوم، گویا دشمنان دولت ارتجاعی بر سراقتدار حسنی مبارک نیز میباشند؟ تصور میشود که بخاطر دریافت چنین جایزه ای هم، اسلامیست ها بر آقای القمنی می تازند و خصومت میورزند، به نحوی که آقای القمنی البته با مباهات خاصی، حتی دریافت چنین جایزه ای را ، بعنوان ضربتی بر جریان اسلام سیاسی قلمداد می نماید!
دولت کنونی مصر که مدعی اسلام گرایی هم نمیباشد، اما بقول خود آقای القمنی، در قانون اساسی خود، شریعت اسلامی را منبع اساسی قانونگذاری قبول کرده؛ همچنان همین دولت، بدون آنکه بر اسلام سیاسی تمکین کرده باشد، با این وجود، مخالفین خودش، چه اسلامی و چه غیر اسلامی را همواره سرکوب میکند؛ پس این دولت، هر چند اسلام سیاسی برآن حکمروایی ندارد، بازهم به تمام معنا، یک دولت ارتجاعی، ضد دموکراتیک، وابسته و مزدور امپریالیسم و در خدمت آن میباشد. مشکل است بتوان تصور کرد که چنین دولتی، با رحم تر از دولت اسلامی ها باشد.
جا دارد که در همینجا، به یک نکته ای اشاره شود و آن عبارت از وجه تشابه و اشتراک آقای القمنی اسلام شناس مسلمان، با روشنفکرانی که نه مدعی اسلامیت و اسلام شناسی میباشند ــ که از آن به راستی بهره ای هم ندارند ــ بلکه حتی خودشان را آزاد اندیش، مترقی، دموکرات و تا دیروز چه بسا که کمونیست هم معرفی می نمودند!
مراد همان شعله ای های تسلیم طلب خادم امپریالیسم و ارتجاع در افغانستان، و روشنفکران خادم امپریالیسم و ارتجاع از نحله کمونیسم کارگری در ایران میباشد؛ همین ها هستند که با برافراشتن شعار کذایی ضدیت با اسلام سیاسی و جنگسالاران اسلامی، بی خیال و بی آزرم، به پابوسی لشکریان متجاوز و اشغالگر امپریالیستی شتافته، و این کرده خودشان را می کوشند به هر ذریعه یی، گویا بنام دفاع از تئوری مدرنیسم امپریالیستی توجیه نمایند! زیرا بگفته ایشان، امپریالیست ها نسبت به جهادی ها، طالب ها، آخوند های ولایت فقیه، مترقی تر و متمدن تر میباشند، دموکرات هستند، و "شلوار جینز" می پوشند!
اینکه همین امپریالیست های "متمدن" اما چه جنایاتی را عملا مرتکب میگردند؛ و اینکه همین ها خود، ایجادگران، حامیان و پشتیبانان همه همین مرتجعین شناخته
شده اسلامی میباشند، امریست که روشنفکران دموکرات مورد نظر، به راحتی آنرا نادیده گرفته و بفراموشی می سپارند!
البته قصد ما از این اشاره این نبوده و نمی باشد، که آقای القمنی هم گویا مزدور امپریالیسم میباشد. چنین حکمی به هیچوجه منصفانه نخواهد بود، زیرا ما از ارتباط آقای القمنی با امپریالیست ها و دفاع ایشان از تجاوز و اشغال امپریالیستی هیچ چیزی نمی دانیم و بنابراین، نمی توانیم در این باره قضاوتی هم کنیم. وجه اشتراک و تشابه دیدگاه آقای القمنی با روشنفکران نامبرده، در اینست که ایشان، بدلیل نفرت و انزجار از اسلام سیاسی افراطیون مذهبی، پیشاپیش هر نظام حکومتی دیگری را، با رحم تر از اسلامی ها می داند، چنانچه روشنفکران مورد نظر ما، بخاطر ضدیت با جنگسالاران و نمایندگان اسلام سیاسی، با هزار "تئوری" و سوگند، عملا از امپریالیست ها و جنایات شان دفاع کرده و در خدمت شان، جانفشانی می نمایند!
باری، دفاع ما از حق انسانی آقای القمنی برای زندگی و حق آزادی اندیشه و بیان ایشان، نمیتواند بمعنای دفاع از همه اندیشه های شان باشد.