انتخابات پارلمانی و فرجام پروسه دموکراتیسم
ــ مفهوم،
دیدگاه، هدف، دورنما
ــ
با نزدیک شدن موعد انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی ۱۸ سپتامبر جاری، فضای سیاسی حاکم بر کشور هم بطرز شگفت انگیزی تماشایی شده است. رقابت ها و قیل و قال های گوشخراش بازیگران اصلی در این انتخابات برای ورود به پارلمان و احراز کرسی های شوراها، که عمدتا مرکب از کاندیداهای حزبی، افراد وابسته بدولت دست نشانده و بعضا اشخاصی با هویت های گویا مستقل میباشند، بیشتر به وضعیت حراج کنندگان اجناس و دلالان بازارهای سهام شباهت مییابد تا کارزار سیاسی انتخاباتی!
در كنار آن تصوير واقعي ماُلوف و متعارف حاكي از آثار متراكم دونيم دهه جنگ با ابعاد فاجعه آميزش همچون كشتار ، ويراني بي خانماني ، ناامني ، انارشي ، فساد ، اعتياد ، قاچاق ، غارتگري ، بيكاري ، فقر ، محروميت ، بي افقي و در يك كلام ، بي سرنوشتي كه نميشود آنرا از انظار پنهان نمود ، همه با هم و متفقا ، تابلويي را به نمايش ميگذارند كه در آن ، بهشت زيباي فردا با يك مكاره گي و بي شرمي كم نظيري نقاشي ميشود ؛ اين پرسش كه جهنم روي زمين را پس چه كساني ايجاد ، و عاملين بدسگال اين تراژيدي هولناك كيانند ، در خط مشي انتخاباتي و استراتژي اعمارگران افغانستان نوين اما جايي هم براي اعراب نمي يابد!
همه جا فقط و فقط صحبت از پارلمان است ــ خانه ملت ، مظهر اراده مردم ، ارگان قانونگذار و بلاخره يك نيروي جادويي خارق العاده و مشكل گشا ! كافيست نمايندگان مردم به اين « خانه » راه يابند تا باقي همه چيز سربراه گرديده و بروفق مراد در جريان افتد:
قانون بر جامعه حكمفرما گردد؛ از حاكميت ملي صيانت شود؛ بر سياست ها و كارنامه هاي دولت نظارت بعمل آيد؛ خرابي ها بازسازي شود؛ بنياد ظلم ، ستم و نابرابري اجتماعي و به همين وتيره ، تبعيض ملي ، قومي ، جنسي و… ريشه كن گردد؛ آزادي و امنيت افراد جامعه تاُمين شود؛ بي ثباتي ، انارشي و قانون جنگل پايان يابد؛ و از اينطريق بنيان هاي يك جامعه مدني آباد دموكراتيك و شگوفا پيريزي و به كمال رسد! آخر با راه اندازي همين « انتخابات آزاد » و تحقق ايده آل پارلمانتاريسم است كه پروسه دموكراتيزه كردن افغانستان هم ، بگونه ايكه آقاي بوش اراده كرده است ، سرانجام بپايان خود رسيده و در نتيجه ، مدل دموكراسي امپرياليسي در يك كشور تحت سلطه مستقيم كه ميخواهند آنرا بر كليت منطقه نيز تعميم نمايند ، عملا به ثمر مي رسد. پس با چنين حالتي ميباشد كه آقاي بوش هم ، مي تواند با خيال راحت و وجدان آسوده ، اتمام حجت نمايد!
از اينجاست كه مي بايد ، تا جاييكه مقدور است ، به هيزم شوق ، حسرت و آرزوي توده هاي ستم كشيده خواهان آزادي ، صلح امنيت و عدالت آتش زده ، و جهت فرستادن شان يكبار ديگر بپاي صندوق هاي راُي ، رياكارانه تنور اميد ها و توقعات شان را داغ نمود! پس همه امكانات و ظرفيت هاي داخلي و خارجي مي بايد در همين راستا بسيج ، و از هيچ خدعه ، نيرنگ و دغلكاري هم نبايست فروگذار كرد! در اين كارزار « انتخاباتي » به تعبيري ، از شيريني و تازيانه هر دو ، عملا استفاده ميشود ؛ توسل به زور ، اعمال فشار رواني ، سياسي ، اجتماعي و جعل ، تحريف و تقلب به گونه موارد قبلي ، هيچ مرز و مانعه اي را نمي شناسد. حتي مفاهيم و مقولات جا افتاده در قلمرو علم ، سياست و حقوق ، از دستبرد درامان نمانده و بي هيچ دغدغه اي قلب ماهيت ميگردند ؛ مقوله ها و مفاهيمي از قبيل دموكراسي ، آزادي ، استقلال ، حكومت قانون ، حاكميت ملي ، پارلمان ، مردم نمايندگي از مردم و … آنچه كه بازار هياهوي انتخاباتي را بدان گرم و پرجذبه ميسازند ، بعنوان واژه هاي مجرد و بي روح و بدون انطباق با واقعيت عيني ، با حرارت خاصي ، بيباك و بي تاُمل، پيهم به زبان رانده ميشوند. خلاصه دنيايي را كه بدينسان مي خواهند ايجاد نمايند ، در تئوري و در عمل ، يك دنياي ساختگي ، وارونه و دروغين ميباشد. بعنوان مثال به همين داعيه مسخره « انتخابات آزاد » شان لحظه اي تاُمل كنيم:
انتخابات آزاد و آنهم در يك كشور اشغال شده بدست امپرياليست ها كه به معني و مفهوم كلمه ، بر زمين و فضا و بر تمامي شوون و مقدرات باشندگان آن ، عملا نظارت و كنترول دارند! قريب به چهار سال از حضور فعال قشون هاي نظامي يك ائتلاف بين المللي به رهبري امپرياليست هاي امريكايي در افغانستان سپري گشته كه پايان آنهم ، در افق ديده نمي شود ؛ علاوه بر ده هزار قواي نظامي موجود ، بازهم ناتو گويا براي حراست از جريان انتخابات و امنيت آن ، دو هزار نيروي تازه دم ديگري را نيز به كشور گسيل نموده است. اين در حاليست كه حدود بيست هزار نيروي نظامي امريكا ، از همان آغاز تجاوز تا ايندم ، در كنار ناتو و مافوق آن ، بر هر بقعه اي از اين سرزمين ، نظارت مستقيم داشته و به عمليات پيگرد ، سركوب ، كشتار شكنجه و زندان چه بسا افراد و خانواده هاي بيدفاع و بي پناه ادامه ميدهند. I S A F يا قواي امنيت بين المللي ، در هر گوشه و نواحي كابل ، كماكان به دوره زني مشغول است. سازماندهي و پيشبرد عملي جريان « انتخابات » كنوني هم ، بگونه لويه جرگه ها و « انتخابات » رياست جمهوري ، به عهده سازمان ملل و كميسيون دست ساخته آن ميباشد. تدارك فني تكنيكي اين پروسه و تمويل مالي آن ، بازهم با اتكاي مطلق بر همان منابع خارجي صورت ميگيرد ؛ تبليغات پيهم و پردامنه اي پيرامون مكانيسم انتخابات ، مفهوم ، جايگاه و ضرورت آن براي استقرار دموكراسي ، و بدينوسيله تكوين افكار و اعمال نفوذ رواني سياسي بر مردم را ، برعلاوه وسايل ارتباط جمعي در داخل، آژانس هاي مختلف تبليغ ايدئولوژيك امپرياليستي از بي. بي. سي و … تا صداي امريكا به عهده دارند…
جنگسالاران شناخته شده مثل رهبران و قومندان هاي مجاهدين سابق و باقي نامزد هاي احزاب جهادي ، با تكيه بر سلاح و پول هاي قاچاق مواد مخدر ، كماكان در محلات و قلمرو نفوذ خويش در ولايات ، مردم را ترور فكري ، رواني و جسمي نموده و بدينسان خواست و اراده خويش را بر آنها اعمال مي نمايند. با همه اينها و در تحت چنين شرايطي ، بازهم سخن زدن از انتخابات آنهم آزاد ، جز يك شوخي مسخره و خاكپاشي به چشم مردم ، معناي ديگري نخواهد داشت. اگر اينطور نيست ، بايد پرسيد كه پس انتخابات غير آزاد كدام خواهد بود و ملاك هاي آن چه ميباشند؟
به همين نهج ، تبليغات پيرامون پارلمان هم بعنوان عالي ترين ارگان قانونگذار ، « خانه مردم » و « مظهر اراده ملت » كه از نظر تاريخي ، اختراع بورژوازي و ارگان تثبيت منافع و امتيازات سياسي حقوقي… آن بوده و هست ، در واقع خيلي كاسبكارانه و عوامفريب ميباشد؛ هيچوقت و در هيچ جايي از دنيا ، پارلمان هرگز خانه همه مردم و مظهر اراده قاطبه يك ملت نبوده و نميتواند باشد ، به اين دليل ساده كه تفاوت ها و نابرابري هاي اجتماعي ، يا بعبارت ديگر تمايزات طبقاتي در هر جامعه ، كه خارج از ذهن و اراده ما به عينه وجود دارند ، در تمامي ابعاد زندگي و از جمله در پارلمان آن ، بطور اجتناب ناپذيري بازتاب مي يابند. اين واقعيتي است عيني ، اثباتي و بدور از جدل. با اين وجود اما ، در رابطه مشخص افغانستان بايد گفت ، كشوري كه استقلال و آزادي اش عملا سلب گرديده است؛ كشوري كه حاكميت سياسي آن ، دست نشانده و مولود اراده استعماري ميباشد؛ دولتي كه در قلمرو جغرافياي سياسي خود ، بدون قيموميت نظامي قواي اشغالگر ، يك روز هم قادر به حفظ و بقا و امنيت خودش نمي باشد؛ از رهبر يا رهبرانش در اقامتگاه ، در محل كار و در همه جا ، گارد ضربتي بيگانه حراست و پاسداري مي نمايد؛ دولتي كه بدون اتكاي مطلق بر حمايت سياسي، اقتصادي ، مالي … اربابان اشغالگرش ، فاقد هرگونه ظرفيت و قابليت عملي براي پيشبرد امور محوله خود ميباشد و … پس چگونه ممكن است كه پارلمان چنين دولتي هم ، يك نهاد آزاد و قانونگذار و ارگان اعمال اراده آزاديخواهانه ملت و نظارت بر حقوق و منافع آن باشد؟ چگونه ممكن است كساني كه سجل و سوانح ننگين دوربدراز شان مبني بر قتل ، جنايت ، ويرانگري ، جنگسالاري ، قاچاق سالاري ، ميهن فروشي ، غصب اموال مردم و دارايي هاي عامه و … براي همگان روشن ميباشد ، يكشبه صاحب مجوز شرعي انتخاباتي گرديده و با راه يافتن به پارلمان يعني همان « خانه مردم » ، بتوانند از آرمان و منافع توده هاي مردم و از اراده ملت نمايندگي نمايند؟؟!!
چطور و چگونه ممكن است آنانيكه در دو دهه و نيم گذشته و بطور اثباتي ، هر قانوني را زير پا گذارده و هر نداي حق طلبانه را با شليك گلوله خفه نموده اند ، اينك بتوانند به پاداش همسويي با توطئه هاي امپرياليسم و ارتجاع ، بگفته خودشان ، بخانه مردم راه يافته و در لباس واضع قانون و مدافع آن ، از حقوق ملت نمايندگي نمايند؟! حضور باندهاي جنايت پيشه و ميهن فروش خلقي و پرچمي در كارزار مبارزات انتخاباتي ، چه بنام حزب متحد ملي و چه با هويت فردي ، احزاب جهادي و رهبران بدنام شان ، جبهه تفاهم ملي متشكل از بسياري از همان جهادي هاي سابق ، « احزاب » نوبنياد و بي شماري كه با معامله گري ، فرصت طلبي و خاستگاه هاي عمدتا قومي ـ مذهبي ، قارج گونه بمنصه ظهور رسيده و با تمكين بر نقشه هاي دولت دست نشانده و اربابان اشغالگرش ، به عرصه رقابت انتخاباتي راه يافته اند ، افراد مربوط به حزب اسلامي حكمتيار ، بسياري از افراد و رهبران طالبان ، خلاصه همه سران احزاب جهادي ، يعني جنگسالاران ، قومندان ها و چهره هاي رسوا و شناخته شده ديگري كه اصولا در تحت حاكميت يك نظام مردمي ، بطور گريزناپذيري بپاي ميز عدالت كشانيده مي شوند ، چگونه مي توانند از حقوق و منافع مردم نمايندگي نمايند ، با كدام منطق و اصول عقلاني و استدلال سياسي و حقوقي؟!
باري ، همه اينان كه با وجود تفاوت هاي صوري ، اما داراي خصلت سياسي يكسان و گذشته تاريخي مشترك ميباشند ، از نظر عيني ، به جرگه دشمنان مردم تعلق داشته ، طوريكه با تمام غوغا هاي رياكارانه انتخاباتي ، رويهمرفته از نظر استراتژيك ، يك سياست و موضع مشتركي را نمايندگي مي نمايند:
همه اين نيرو ها ، با هر اسم ، عنوان و شعاري هم كه بخواهند تبارز نمايند ، در واقع حضور نظامي امپرياليست هاي اشغالگر در افغانستان را بعنوان يك امر بديهي و انصراف ناپذير قبول داشته و بنابرين ، از داعيه اساسي مردم مبني بر استرداد استقلال كشور و آزادي ملي حمايت نمي نمايند. مفهوم و مضمون حقيقي انتخابات پارلماني 18 سپتامبر و هدف نهايي آن ، در واقع در همين واقعيت تلخ و عريان نهفته ميباشد. بنابرين پارلماني كه از اين قماش نيروها و معدودي از اشخاص بيرون از اين كتگوري بميان ميآيد ، از جمله عده اي از زنانيكه در چارچوب چنين برنامه اي، از ايشان عمدتا بطور نمايشي و بمثابه يك ابزار تبليغاتي سو استفاده سياسي ميشود ، نتيجتا مي بايد به مسئله اشغال و حضور دايمي اشغالگران در افغانستان ، صبغه قانوني بخشد! با اجراي چنين سياست و برنامه از قبل طراحي شده است كه ، دو هدف اساسي ، عملا و همزمان به تحقق مي رسد:
اگر از يكسو ، تجاوز به افغانستان ، بر زمينه تصويب و شرعيت « پارلمان » بمثابه عالي ترين ارگان قانونگذار و با صلاحيت ، قانوني گرديده و در نتيجه ، عنصر تجاوزكار از موقعيت اشغالگر به سطح گويا « صاحب خانه » ارتقا مي يابد ، از سوي ديگر ، ارتجاع خادمش هم با اين دسيسه ، از چنگال دادخواهي و عدالت مردمي بجرم جنايات بي شماري كه مرتكب گرديده ، گويا رهايي يافته و در نتيجه ، مصؤنيت پارلماني مي يابد ، زيرا در هيچ جايي ديده نشده است كه كسي ، واضع قانون را كه در عين زمان مجري آن نيز ميباشد ، بپاي ميز محاكمه كشانيده باشد؛ بر بستر همين تباني است كه آش توطئه امپرياليسم و ارتجاع پخته ميگردد ! و اين در واقع يك جهت قضيه ميباشد ، زيرا:
اگر « انتخابات پارلماني » 18 سپتامبر ــ بگونه لويه جرگه ها و سياست دولت سازي پوشالي چه موقتي و چه « انتخابي » ــ كه فرجام پروسه دموكراتيسم امپرياليستي را رسما اعلام مي نمايد ، با چنين برنامه و هدفي بجريان افتاده است ؛
اگر پارلمان آينده ، از همين قيافه هاي شناخته شده و رسوا تشكيل ، و شعار عوامفريب اعمار افغانستان نوين بر چنين زمينه اي به تحقق ميرسد ؛
اگر درست است كه همين اوضاع و شرايط عيني زندگي در جامعه ــ هستي اجتماعي ــ سير تكوين فكري توده هاي ستمديده خواهان استقلال ، آزادي ، دموكراسي و عدالت اجتماعي را تسريع و در نتيجه ، شعور اجتماعي شان را ارتقا مي بخشد ؛
بلاخره اگر سياست علم است ، و ترقي اجتماعي و تكامل جامعه هم ، همانند همه عرصه هاي ديگر جهان مادي ، برحسب قوانين عيني و مشخص خودش به پيش ميرود كه نقش تعيين كننده انسان زحمتكش ، متعهد و باورمند درآن ، بسيار اساسي و بدور از جدل است …
بنابرين طبيعي است كه ماحصل منطقي همه نقشه هاي ضدبشري امپرياليسم و ارتجاع در افغانستان و از جمله همين انتخابات پارلماني و دورنماي آنرا ، بتوان قانونمندانه از همين اكنون پيش بيني نمود: آنجا كه ستم باشد مقاومت سربلند ميكند!
جبهه متحد ضد امپرياليسم و ارتجاع ــ افغانستان